فایل حاضر سخنرانی حسین پاینده با عنوان فلسفه و نقد ادبی می باشد که در سالن شهید مطهری دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی در تاریخ 1/3/1386ایراد شده است.
سخنرانی را با علاقه شنیدم و لذّت بردم. بدون اغراق، تا به حال، اکثر مطالب دکتر پاینده برای حقیر (که افتخار شاگردی ایشان را داشته و هم اکنون هم غیر مستقیم دارم) بصیرت بخش بوده. اما بعد از سخنرانی، چند نکته به ذهنم رسید، که شاید برای بقیه ی شنوندگان هم سودمند باشد:
1- علاوه بر مثالی که دکتر از افلاطون می زنند، ارسطو از جمله در کتاب در باب گزاره De Interpretation (دومین کتاب از ارغنون)، در تعریف اسم، نه تلویحاً بلکه آشکارا از لفظ «قراردادی/ من عندی/ دلبخواهی» برای توصیف آنچه اسم می نامد، استفاده کرده؛ یعنی لفظی که سوسور هم از آن استفاده کرده. متن مربوط در کتاب ارسطو را می آورم:
“By a noun we mean a sound significant by convention […] the limitation “by convention” was included because nothing is by nature a noun or name—it is only so when it becomes a symbol; inarticulate sounds such as those which brutes produce, are significant, yet none of these constitute a noun.” (McKeon 40)
Source: McKeon, Richard, ed. The Basic Works of Aristotle. New York: Random House, 1941.
2- در اینکه لفظ «فنّ شعر» برای فارسی زبانان از «بوطیقا» مأنوس تر است، تردیدی نیست. امّا «بوطیقا» ابداً لفظ عجیب و غریبی نیست؛ فقط «معرّبِ» کلمه ی poetics است؛ همین. دلیل رواجش هم تأثیر ترجمه ها و تفاسیر و تحشیه هایی است که از جمله بوعلی و ابن رشد و ابونصر فارابی به زبان عربیِ بر کتاب ارسطو نوشته اند.
3- به یقین می توان گفت که لااقل تا نزدیکی های قرن 16 میلادی، کتاب فن شعر ارسطو، از بین باقی کتبش، کمترین تأثیر را در ادبیات اروپا داشته؛ چه، اروپاییان تا قبل از آن اساساً به این متن دسترس نداشتند و این را مدیون همان عربی نویس های مذکور هستند.
4- انتظار می رفت برای اثبات چنین برنهاد وسیعی، سیرِ پیوند فلسفه و نقد ادبی و تأثیرپذیری های دومی از اولی مشروح تر بحث شود.
در پایان از اداره کنندگان این سایت اینترنتی برای پروژه ی ارزشمندشان تشکر می کنم. با سپاس، مصطفی عابدینی فرد