باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 62 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
توليد فرهنگي راه‌حل برون‌رفت از مشكلات فرهنگي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نام گفت و گو شونده: غلامحسين - الهام

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

محورهاي اصلي گفتگو:

• نگراني از شكست يا تمايز فرهنگي مسأله اصلي است.

• نياز به وحدت هويت جديد در كشور مشاهده مي‌شود.

• عدم شناخت هويت اولين آسيب فرهنگي است.

• قطب‌بندي سياسي كشور را دچار بحران اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي و امنيتي خواهد كرد.

• اسلامي‌كردن نهادهاي آموزشي مسأله اصلي نظام فرهنگي ماست.

• توليد فرهنگي راه‌حل برون‌رفت از مشكلات فرهنگي است.

• نگاه مديران به مقوله فرهنگ بايد اصلاح بشود.

• تجزيه‌نگري مشكل اساسي در عرصه فرهنگ ماست.

• تعدد مراكز فرهنگي اشكالي ندارد مشكل در بنيادها و رويكردهاست.

• عقل جمعي كاربرد سياسي پيدا كرده است.

 

 

• جناب استاد برآورد شما از فرهنگ عمومي كشور چيست؟ و چگونه آن را ارزيابي مي‌كنيد.

اگر منظور وضعيت فرهنگي عمومي است كه اين يك بحث است و اگر مفهوم فرهنگ عمومي مورد نظر باشد بحث ديگري است. روحيه و هويت مشترك جامعه از حيث گروه‌ها، طبقات و خرده‌فرهنگ‌ها و آن چيزي كه رفتار عمومي مردم را در همة عرصه‌ها شكل مي‌دهد فرهنگ عمومي است. تعاملات اجتماعي، قراردادها، عقود، روابط عاطفي، خصوصيات روحي و رواني و… شاكلة فرهنگ عمومي مي‌باشد.

اين مجموعه در تعامل با يكديگر وضع قدر مشتركشان را فرهنگ عمومي مي‌گوييم و در جامعه هم در واقع با اولين مسأله‌اي كه ما مواجه مي‌شويم فرهنگ عمومي است. سطح رفت و آمدها، ارتباطات، كار، ترافيك و هرچه در ويترين اوليه جامعه به چشم مي‌خورد وضع فرهنگ عمومي ما را شكل مي‌دهد، فرهنگ عمومي از دو ديدگاه قابل تحليل است، يك موقع فرهنگ با هويت ملي مورد تحليل است، يك موقع فرهنگ با هويت ملي مورد تحليل قرار مي‌گيرد كه مي‌گوييم فرهنگ ايراني، اين يك جايگاه و تعريفي دارد. گاهي فراتر مي‌رود فرهنگ اسلامي مي‌شود مي‌گويند فرهنگ عمومي مسلمانان كه يك مسأله وسيع‌تري خواهد شد. در كشور ما فرهنگ عمومي در اين دو عرصه با يكديگر گره خورده است و الان در تلفيقي از فرهنگ ايراني و فرهنگ اسلامي هستيم كه براي خود يك هويت ويژه و مشتركي هم پيدا كرده است. به هر صورت يك نگاه مي‌تواند فرهنگ مسلمانان باشد يك نگاه ديگر مي‌تواند فرهنگ ايرانيان باشد. كه اين ايرانيان مسلمان هستند و مسلماني جزء فرهنگشان شده است. بعد از انقلاب ما يك مقداري دچار فاصله شده‌ايم گاهي خود را به عنوان مسلمان مورد ارزيابي قرار مي‌دهيم و فرهنگ عمومي‌مان را به عنوان رفتار به عنوان رفتار مسلمان ارزيابي مي‌كنيم و يك جور نقد و انتقاد به آن داريم. گاهي به صرف فرهنگ ايراني نگاه مي‌كنيم يك جور انتقاد مي‌كنيم، گاهي تلفيق مي‌كنيم كه يك هويت مشتركي ساخته‌ است و لذا منظر نگاه به فرهنگ عمومي يك مقداري متفاوت شده است و بر همين اساس شايد كساني كه از زواياي مختلف به اين فرهنگ نگاه مي‌كنند هر كدام به نحوي نقّاد فرهنگ عمومي شده‌اند. كساني كه از ديدگاه اسلام نگاه مي‌كنند از فرهنگ عمومي رفتاري صادقانه، راستگويي، صداقت، وفاي به عهد، حسن برخورد، مهرباني، عاطفه، گشايش در كارها، فداكاري. گذشت، ترحم، مقيد بودن به حدود و معيارهاي شرعي، حرام‌ها، حلال‌ها و … را انتظار دارند و مي‌خواهند كه اين مسائل را پررنگ‌تر از گذشته در رفتار اجتماعي شاهد باشند و گاهي مي‌بينيم كه اينگونه نيست و خود را از حيث فرهنگ اسلامي مثبت ارزيابي نمي‌كنيم چون بلافاصله بعد از انقلاب انتظار تحول داشتيم. تحول به سمت پررنگ شدن فرهنگ ديني در مراودات اجتماعي، از طرفي ديگر بعضي عوارض نامطلوب اخلاقي كه در حوزه‌هاي ديني ممكن است پيش بيايد (در بين جوامع و گروه‌هايي كه به نام مسلمان با يكديگر مراودت دارند)، دچار يك آفت‌هايي از نظر اخلاق ديني مي‌شوند. آفت‌ها مي‌تواند در اين ابعاد آفت ريا و آفت دوگانگي بين ظاهر و باطن باشد و …

اين در جامعه‌اي كه شكل مسلماني داشته باشد و داية اسلامي داشته باشد بروزش هم بيشتر است يعني وقتي جامعه اسلامي تعريف بشود افرادي هم بخواهند با اين شكل خودشان را داراي يك فرهنگ بالاتر نشان بدهند، دچار رياكاري هم مي‌شوند، لذا از طرفي احساس نگراني از فرهنگ دورويي، ريا و يا نفاق هم پيش آمده است و از اين حيث نگاه بعضي به جامعة فرهنگي - اسلامي ما بعد از انقلاب نگاهي است كه احساس مي‌كنند ريا، نفاق و دوگانگي در آن به وجود آمده و رشد كرده است. شايد به اين علت است كه تمايل جامعه نسبت به فرهنگ ديني بالا رفته است و به طور طبيعي آفت رياكاري در چنين جامعه‌اي به وجود مي‌آيد. بدون اينكه ما اصل فرهنگ را بخواهيم نقادي بكنيم. از طرفي ديگر شايد عده‌اي به يك سنن ويژة ايراني پايبند باشند كه به سنت‌ها و آداب و رسوم ايراني محض توجه كنند. در اين جهت من جامعه را قابل انتقاد نمي‌دانم چون فرهنگ ايراني ما با فرهنگ اسلامي ما تلفيق شده است و چالش‌ جدي ندارد. در جاهايي هم كه وجود داشته باشد. آن فرهنگ، فرهنگ عميق ايراني نيست. مثلاً ما هميشه در چهارشنبه‌سوري معضلاتي از نظر اخلاقي و رفتاري داريم كه مورد پسند عموم مردم نيست،‌ از يك طرف يك نگاه سنتي به آن مي‌شود و از طرفي يك نگاه تخريبي اخلاقي به آن مي‌شود و اين مسأله به نظر من مسأله حادي نيست هرچند عده‌اي تلاش مي‌كنند كه اينها را به عنوان نقاط ناهمگوني و چالش فرهنگي در مقابل هم قرار بدهند خود اين يك معضل اجتماعي از ديدگاه ديگري ساخته است ولي اين قضيه چيز جدي‌اي در فرهنگ ايراني نيست اين‌گونه موارد بعضي وقت‌ها بعد سياسي پيدا مي‌كند و بعد سياسي آن اين است كه فكر مي‌كنند فرهنگ ايراني آميخته با فرهنگ شاهنشاهي است و لذا هرچه مظهر نماد فرهنگ شاهنشاشي باشد جزء فرهنگ ايراني است. در حالي كه اينها به نظر من مسأله گروه‌هاي سياسي خاص است و مسأله فرهنگ عمومي ما نيست.

معضل فرهنگ عمومي ما بين فرهنگ ايراني و فرهنگ اسلامي نيست بلكه اين معضل بين فرهنگ اسلامي و فرهنگ غربي است كه به خصوص در صدة اخير جامعة‌ ما در مواجهة با دنياي جديد دچار يك وضعيت ويژه‌اي شده است، چيزي كه به اسم غربزدگي در جامعه ما رسوخ كرد معلول اين ارتباط با دنياي جديد بوده است. نهادها و نمادهايي كه از دنياي جديد، در واقع مظاهر مدرنيته به اين كشور وارد شده ما را دچار يك تعارض و شكست فرهنگي كرده است كه در فرهنگ عمومي هم بروز كرده و آثار آن را مي‌بينيم  لذا ما اگر در فرهنگ عمومي دچار مشكلاتي باشيم از اين ديدگاه است كه بين فرهنگ اسلامي و فرهنگ غربي يك تعارض‌هايي در جامعه پيش آمده است. اين تعارض‌ها در رفتار اجتماعي، پوشش، سلوك و … وجود دارد به همين ترتيب به جاي اينكه نقاط قوت تقويت شود بيشتر دچار ضعف شده‌ايم. يك عده در جامعه تمايل پيدا كرده‌اند به ظاهر سطحي فرهنگ غربي، آنها وقتي در جامعة ما با فرهنگ اسلامي عجين نمي‌شوند دچار يك تضادها و تعارض‌هايي شده‌اند. يك عده هم كه با بنيان فرهنگ غربي پيوند خورده‌اند كه آنها از نظر اعتقادي ديدگاه ديگري پيدا كرده‌اند و به شكل ديگري با جامعه دچار مشكل شده‌اند كه اين بيشتر به لايه‌هاي روشنفكران ما برمي‌گردد و طبقات نخبه و خاصي از جامعه. يعني يك لايه از تضاد كه به مسائل بنيادين فرهنگ غرب باز مي‌گردد بين خواص ما تضاد ايجاد كرده است و يك روية سطحي و قشري فرهنگ غربي كه به رفتار و پوشش و مدگرايي و تجددگرايي سطحي انجاميد،‌ با عموم جامعة ما و فرهنگ مسلماني دچار تعرض شده است. در اين بين روحانيت ناشي از انقلاب هم كه يك روحانيت و مظاهر جديدي است، شاخص سومي شده كه جامعة ما را طبقه‌بندي كرده است. تلفيق بين اين مجموعة فرهنگي هنوز صورت نگرفته است و اين مظاهر متفاوت فرهنگي يك وضعيت متشتت از جامعه ما ساخته و قشربندي جديدي به وجود آورده است. متجدد ديني را كه در گذشته كمرنگ شده بود دوباره در جامعه پررنگ مي‌كند. قشر مركزي ( به عنوان كساني كه بر بنيان‌هاي مذهبي تأكيد دارند و متعصب در بنيان‌هاي اعتقادي‌شان هستند) اينها هم يك گروهي هستند در اين مجموعه آنهايي كه روحية سياسي ناشي از انقلاب در آنها تأثير كرده و آنهايي كه گريزان از اين روحيه هستند، گروه خاصي را ايجاد مي‌كنند، اين مجموعه وضعيت، مسألة اصلي ما را به اين سمت برده كه با هويت جديد خودمان را تعريف بكنيم و ممكن است نگراني ايجاد بكنيم كه دچار بحران هويت نشويم بخصوص در نسل‌هاي جديدتر كه ملحق به اين نسل‌هاي فعلي ما مي‌شوند، نگراني حداقل از شكست يا تمايز فرهنگي اگر بحران هويت هم نباشد مسألة‌اصلي ماست يعني تلفيق جديد از اين هويت، مسائل مختلف كه بايد هويت جديد ما را بسازد مسألة فرهنگ عمومي آتي ماست. بالاخره در ازدواج به سمت تجدد و مادي‌گرايي غربي برويم يا به سادگي اسلام برگرديم. در زندگي اجتماعي كدام‌يك از ابعاد را بايد غلبه بدهيم آيا همة ابعاد زندگي‌مان را بايد دين‌محور بكنيم (كه بايد بكنيم) و يا نه، دين را با بايد در لايه‌هاي خصوصي زندگي وارد بكنيم و لايه‌هاي عمومي و اجتماعي زندگي را به مسائل ديگري بسپاريم. اينها مسألة جديد ماست كه بايد در اين گذر زمان به يك وحدت هويت جديدي برسد وگرنه در وضع فعلي چيزي شبيه بحران در هويت ما ديده مي‌شود و شايد اين معضل جدي فرهنگ عمومي ما باشد.

 

• آسيب‌هاي فرهنگي را در چه مواردي مي‌بينيد؟

عدم شناخت هويت اولين آسيب فرهنگي است. مسأله مهم همين آسيب‌هايي است كه نمي‌گذارد اين هويت مشترك و واحد شكل بگيرد.

آسيب‌هاي فرهنگي ديگر نهادهاي آموزشي ما هستند. اين دوگانگي آموزشي كه در حوزة‌ خاص و دانشگاه‌هاي ما وجود دارد، دوگانگي فرهنگي را در جامعه دامن مي‌زند و اين دوگانگي به عرصة حاكميت كشيده مي‌شود و دوگانگي سياسي و قطب‌بندي به وجود مي‌آورد، قطب‌بندي سياسي كشور را دچار بحران امنيتي، اجتماعي، اخلاقي و اقتصادي خواهد كرد. لذا اگر آسيب‌ كليدي مسأله را دنبال بكنيم در عرصة فرهنگ آسيب‌ ما در دوگانگي ‌نهادهاي آموزشي و بيان فكري است كه اين بنيان‌هاي فكري در عرصة جديد در حوزة علوم انساني كه فرهنگ‌ساز هستند (حوزة تكنولوژي مسائل بعدي است كه اينها هم تأثير دارند) دچار وحدت نشده‌ايم. در يك زمان ايران در مواجه با اسلام فرهنگ اسلامي را گرفت و يك فرهنگ واحدي ساخت، در ارتباط با يونان و نهضت ترجمه، مسائلي را گرفت و در عين حال فرهنگ اسلامي خود را دنبال كرد و با تلفيق فرهنگ اسلامي هويت اسلامي‌اش را پررنگ كرد اين مسأله به اين معنا نيست كه در عرصة فرهنگ اشكالاتي پيش نيايد يا امروز مثلاً كساني بخش‌هايي از فرهنگ ديني را، ايراني‌زده يا يوناني‌زده تلقي نكنند. اين مسألة جزئي است ولي كليت روحية فرهنگ، روحية‌ اسلامي باقي مانده است. در مواجهه با غرب ما هنوز به اين وحدت در عرصة آموزشي و نهادهاي انسان‌ساز نرسيده‌ايم و با توجه به اينكه مهم‌ترين فرهنگ را از طريق آموزش مي‌سازيم و چون نرسيده‌ايم و در بطن خود داراي تضاد هستند اين تضادها كم‌كم بارز مي‌شود و در جامعه تشتت و دوگانگي را تقويت مي‌كنند و به نظر من مهم‌ترين آسيب ما در عرصه فرهنگ بايد در دانشگاه‌ها جستجو كرد و در نهادهاي آموزشي از آموزش و پرورش گرفته تا آموزش عالي. اگر اين نهادها را به يك معنا اسلامي بكنيم و آن روح واحد فرهنگي را ايجاد بكنيم از اين آفت نگاه مي‌كينم و لذا اسلامي كردن نهادهاي آموزشي به خصوص دانشگاه‌ها مسألة اصلي نظام فرهنگي ماست و در راه حل هم، توليد علمي است.

تعبيري كه مقام معظم رهبري بيان مي‌كنند به عنوان نهضت نرم‌افزاري يا توليد علمي اگر در اين عرصه جاي خود را باز بكند يعني يكسان‌سازي نهاد آموزش ما در همة عرصه‌ها چون نخبگان ما كه تأثيرگذار و فرهنگ‌ساز هستند از اين مجاري بيرون مي‌آيند، برنامه‌سازها در صداوسميا محصول اين فرهنگند سينما، تلويزيون، مطبوعات و … همه محصول اين بخشند و اينها مهم‌ترين عرصه‌هاي فرهنگ‌سازي مي‌باشند. كارشناسان اجرايي (متخصصين) ما كه تأثيرگذار در فرهنگ هستند محصول دانشگاه‌ها هستند.

اينجا گلوگاه است اگر گلوگاه حل بشود، ما مثلاً در فيلم‌سازي دچار تعارض‌هاي فرهنگي نيستم. فرهنگ سينما و تلويزيون و مطبوعات مي‌‌تواند فرهنگ انتقادي باشد ولي انتقادي يك تعريف دارد، تخريب بنيان‌هاي فرهنگي يك تعريف ديگر دارد. گاهي مشكلي كه در اين عرصه‌ها پيدا مي‌شود برخورد با مباني است وگرنه ظرفيت نقد و انتقاد در چارچوب يك جامعه پويا حتماً وجود دارد و در جامعه ما هم مي‌تواند وجود داشته باشد. ما چون بنيادهامان دچار مشكل است يك مسأله سريع به چالش‌هاي عميق بنيادي كشيده مي‌شود. از اين جهت به نظر من تهديد جدي فرهنگي ما و آسيب فرهنگي را بايد در آنجا جستجو كرد. البته بعد از آن در جامعة‌ ديني ما آسيب‌هاي ديگر وجود دارد. كه آسيب رفتاري است. اين هم مسأله مهمي است كه نمي‌توان آن را ناديده گرفت، البته رفع آن كمك زيادي به سلامتي و يكپارچگي در رفع بعضي معضلات فرهنگي دارد اما در درازمدت بدون حل مسأله اول اين حركت‌ها كارساز نخواهد بود. در فرهنگ ديني الگوي مردم حاكمانشان هستند. البته در همة جوامع اين‌گونه است. تعبير اميرالمؤمنين (ع) اين است “الناس بأمرائهم اشبه منهم بأبائهم” الگوپذيري از حاكمان شايد بيشتر از الگوپذيري در خانواده باشد. به اسم حكومت ديني انتظارات فرهنگي بالاست. مردم به اسم دين صفا، يكرنگي، عدالت، صداقت، پاكي مالي، يك‌رنگي و ساده‌زيستي و خيلي چيزهايي كه ارزش‌هاي روشن اخلاقي است و در فرهنگ اسلامي ما جاي خود را خوب باز كرده است. از مسئولين انتظار دارند. رفتار حاكمين كه از مقوله‌ها فاصله مي‌گيرد در ارتباطات اجتماعي به جاي خدمت به مردم روحية حاكميت و قدرت جاي آن را مي‌گيرد. اگر ميل به دنيا و مال‌پرستي و زراندوزي در مسئولين بالا بگيرد، ارتباطشان با مردم تبديل به ارتباط با خواص و برگزيدگان و صاحبان مكنت و قدرت‌هاي اقتصادي مي‌‌شود و بابشان به روي تودة مردم بسته مي‌شود. اين فاصله و شكاف‌ها يك فرهنگي اشرافي و طبقاتي را كه با روح فرهنگ اسلامي سازگار نيست در جامعه ايجاد مي‌كند. اين يا مردم را به همان روحية اشراف‌گري سوق مي‌دهد و يا دچار تعارض يا تضاد با حاكمين مي‌كند و همان روحية رياكاري و مخالفت با بنيان‌هاي ارزشي فرهنگ اسلامي را دامن مي‌زند. خود اين در جامعة ما يك آفت است. اگر در رفتار مسئولين خصايص اسلامي بارز شود تبعاً مردم هم اقتباس مي‌كنند و فرهنگشان اصلاح مي‌شود، هر چه بدتر بشود مردم هم همين‌ واكنش‌ها را خواهند داشت به همين علت خود اين مسأله يك مانع براي رفتن به سوي فرهنگ اسلامي است. تا اين رفتا نادرست مسئولين وجود داشته باشد رسيدن به فرهنگ اسلامي با موانع مواجه است. لذا اگر بخواهيم از آسيب‌ها تعبير بكنيم مي‌گوييم كه راه ما، رسيدن به فرهنگ اسلامي است به عنوان هدف، حالا دو مانع داريم يكي رفتار ناصواب و نادرست حاكمين كه به نام اسلام حكومت مي‌كنند، و اقتضائاتي براي اصلاح فرهنگ داريم و آن اقتضاء يكپارچگي دروني فرهنگي است كه بايد از طريق نهادهاي علمي و توليد علمي به آن برسيم. پس آسيب‌ها را اگر جمع‌بندي بكنيم در اقتضائات دوگانگي فرهنگي در آموزش ماست كه به نهادهاي آموزشي برمي‌گردد و راه‌حلش توليد فرهنگي براي رسيدن به يكپارچگي بين دين و علم است. كما اينكه بين دين و سياست هم اين يكپارچگي را بايد ايجاد بكنيم. موانعي داريم يكي موانع رفتاري است كه موجب دلزدگي و وازدگي مي‌شود. اين موانع در رفتار مسئولين است كه اگر اينها را برداريم مهم‌ترين نقطة آسيب را شناخته‌ايم و مي‌توانيم ان‌شاء‌ا… به رفع و دفع آن بپردازيم. پيامبر اكرم (ص) و ائمة اطهار (ع) هيچ‌گاه با بحث‌هاي فلسفي و معرفت‌شناسي فرهنگ را عوض نكردند. بلكه با رفتار اين كار را انجام دادند. وقتي مردم وارد مسجد مدينه مي‌شوند سؤال مي‌كردند پيغمبر كداميك از شماست. به اين علت كه اينها آنقدر شبيه هم بودند و حتي به گونه‌اي مي‌نشستند كه اصلاً بالا و پايين نداشتند و كسي تشخيص نمي‌داد كه پيامبر كداميك از آنان است. از اين رو وقتي يك نفر از امپراطوري روم يا ايران مي‌آمد شيفته و مجذوب اين رفتار مي‌شد. بعضاً حتي از پيامبران ايراد مي‌گرفتند كه چرا مثل بقية مردم سلوك مي‌كنند. وقتي مردم يكرنگي و صداقت و سادگي را مي‌بينند مجذوب فرهنگ و مسئولين مي‌شدند.

 

• فرصت‌ها و تهديدهاي فرهنگي كشور را در چه مواردي مي‌بينيد؟

علاوه بر اين تهديدهايي كه عرض كردم ما در شرايط سياسي‌اي هستيم كه تهديدهاي جديدي هم به علت ايجاد يك نظام ديني كه يك پديدة غيرقابل تصور براي دنياي غرب بود براي ما وجود دارد.

چند قرن بود كه غرب مسأله دين را از حوزه‌هاي اجتماعي و سياست جداكرده و خيالش راحت بود كه احتمال بازگشت وجود ندارد. علي‌رغم اين تصور انقلاب اسلامي يك پديدة تكان‌دهنده‌اي براي دنيا بود كه از يكپارچگي بين دين و حكومت سخن مي‌گويد و مي‌خواهد عرصة دين و علم را يكسان بكند و فرهنگ ماديگراي علمي حاكم بر غرب را به فرهنگ معنوي برگرداند و معنويت را وارد عرصه‌هاي فرهنگ بكند. البته اين پديده‌ از جهاتي با منافع سياسي جهانخواران هم تعارض دار و منافع مادي آنها را هم به مخاطره مي‌اندازد و به همين خاطر تهديد از سوي آنها وجود خواهد داشت تهديد‌هاي سياسي كه نظام سياسي ديني را محاصره كرده ناشي از اين پديده است. اين تهديد براي ما يك تهديد فرهنگي هم هست چون دشمن متوجه شده كه مهم‌ترين مسأله و خطر اسلام و نگاه ديني و حكومت ديني واقعي است، لذا بايد به تحريف و تخريب مباني و مبادي اعتقادي و ارزشي جامعه ما بپردازد كه روي اين موضوع سرمايه‌گذاري جدي كرده است. در عرصه‌هاي تبليغ و رسانه‌ موجي از اين تهديدها را به كمك تكنولوژي كه خيلي قابل توسعه هست و دسترسي به آن هم آسان شده است راه انداخته‌اند. چالش سياسي ما با غرب تبديل به يك تهديد فرهنگي شده است كه از خارج مرزها متوجه فرهنگ ماست. در داخل هم كساني با رفتارهايشان اين زمينه‌ها را مستعد مي‌كنند و اين يك پديدة اضافه‌تري را ايجاد كرده است. حال اين در عين حالي كه تهديدات اگر خوب شناخته و شكافته مي‌شد و آن آفت‌هاي داخلي وجود نمي‌داشت تبديل به يك فرصت هم مي‌شد چون يك جامعه وقتي در مقابل يك دشمن مشترك كه دشمني او را باور دارد قرار بگيرد نقاط مشترك و وحت خيزش بارز خواهد شد و خودبه‌خود در مقابل دشمن مشترك يك انسجام را پديد مي‌آورد و هويت خود را حفظ مي‌كند منتها مشكل ما اين است كه به خاطر آن شكاف فرهنگي داخلي، مرز بين دشمن و دوست روشن نشده و دشمن‌باوري ضعيف شده است. چه دشمن سياسي و چه دشمن فرهنگي و گاهي دشمن در ديد دوست تعريف شده و دشمن‌سازي را يك پديدة سياسي‌بازي داخلي تلقي كرده‌اند. با اين نگاه ما تهديد پذيريم اما اگر ما واقعاً دشمن‌شناس باشيم ديگر تهديد نيست و اتفاقاً مي‌تواند فرصت  باشد. چون تهديدهاي دشمن انسان‌ها را مستقل و خودكفا كرده از وابستگي خارج مي‌كند انسان‌ها خودباور شده و باور فرهنگيشان تقويت مي‌شود. ولي اين تعارض كه عرض كردم در فرهنگ ما وجود دارد مانع اين مي‌شود. چون عده‌اي با يك نگاه ديگر به دشمن‌ نگاه مي‌كنند آن را يك فرهنگ غالب مي‌بيند، فرهنگ برتر مي‌شناسد و مي‌خواهد خود را با آن همسان بكند و گروهي ديگر اين فرهنگ وارداتي را ترفند دشمن دانسته و ايستادگي مي‌كنند.

 

• نقش و سهم فرهنگ‌سازان مانند نهادهاي فرهنگي و يا سازمان‌هايي كه به نوعي عهده‌دار فعاليت‌هاي فرهنگي در كشور هستند در فرهنگ عمومي چه بوده است؟ آيا تعدد مراكز فرهنگي يا فقدان مديريت فرهنگي موجب آسيب‌هايي مي‌شود يا خير؟

ما بايد نگاه جزئي بين مديران را در عرصه‌هاي مختلف اصلاح بكنيم. ما همين نگاه دوگانه بين دين و جامعه، دين و سياست و عرصه‌هاي مختلف را حفظ كرده‌ايم. در ظاهر بيان مي‌كنيم سياست ما با ديانت ما يكي است اما در رفتار اين يكي بودن را قبول نكرده‌ايم. دليلش هم همين است مثلاً مي‌گوييم سازمان تبليغات متصدي فرهنگ ديني است. مگر بنا است كه فرهنگ تجزيه بشود و فرهنگ ديني و غيرديني داشته باشيم قرار بود هم فرهنگ ديني بشود و دين هم محدود به عرصة عبادات و ايمان باطني نباشد، رفتار بيروني را هم سامان بدهد. يك مسلمان كه نمي‌تواند بگويد اينجا كه نماز مي‌خواند در بعد ديني رفتار مي‌كند اما آنجا كه وارد بازار مي‌شود ديگر ديني نيست، تجزيه وجود دارد و نهادهاي خودمان را هم با همين نگاه ايجاد كرده‌ايم. در آموزش و پرورش مي‌گوييم امور تربيتي متصدي امور ديني و كار فرهنگي ماست.

نمي‌خواهم وجود و تقسيم كار را نفي بكنم،‌ نگاه را عرض مي‌كنم. يعني در معلم رياضي و فيزيك، نگاه اصلاً نگاه ديني نيست اما نگاه به امور تربيتي بايد نگاه ديني باشد. خودبه‌خود تفكيك ايجاد مي‌كند كه عرصة علم غير از عرصة دين است و دو رفتار ايجاد مي‌كند. وزارت ارشاد مي‌گويد مسئول فرهنگ ديني حوزه‌هاي علميه و مساجد و … باشد خودبه‌خود اين تفكيك باعث جدايي مردم از سياست و دين و فرهنگ از سياست مي‌شود كار مساجد چيست؟ اگر قرار است فرهنگ ديني در مساج شكل بگيرد مساجد هم فقط براي عبادات باشند، حوزة اجتماع و حوزة فرهنگ عمومي از حوزة دين جدا مي‌شود. يك مقداري اين تفكر مانع است و خود ما هم اين كار را كرده‌ايم مثلاً در دانشگاه‌ها نهاد نمايندگي رهبري گذاشته‌ايم براي چه؟ آيا براي اشاعة فرهنگ ديني است. مگر رفتار سياسي دانشجو جداي از دين او بايد باشد. خود ما با اين نهادها به اين دوگانگي دامن زده‌ايم. يك مسأله ما در نگاه و تفكر ماست. بي‌آنكه حوزة تقسيم كار را تعريف بكنيم تفكيك حوزه‌ها را بيان كرديم. بايد يك واحدي را قائل باشيم و بعد مثلاً بگوييم پاسخ به سؤالات شرعي و عبادي را در مسجد بگيريد ولي اينگونه سؤالات ديني در عرصة ديگر را از وزارت ارشاد بگيريد ولي اينگونه نيست. اين تعارض فرهنگي خودبه‌خود باعث ايجاد اختلاف مي‌شود در جاهاي ديگر هم ما براي تغيير فرهنگ عمومي همان‌طور كه عرض كردم در تمام حوزه‌ها عمل بكنيم. وقتي شما بخواهيد اين فرهنگ را حاكم بكنيد بايد فيلم‌هاي شما همين را ترويج بكند. مثلاً اگر مي‌خواهيد فرهنگ ازدواج را عوض بكنيد در ادبيات ما، در هنر ما، در فيلم‌هاي ما، اين بايد يك شاخص بشود ولي اينگونه نيست ما در حوزه‌هاي فيلم‌سازي و سيما آيا دنبال تقويت فرهنگ‌هاي ارزشي ديني هستيم.

يك موقع مي‌گوييم فرهنگ ديني فكر مي‌كنيم كه مستقيماً بايد به اسم دين پرداخت و تنها چيزي كه در تلويزيون با اين عنوان شاخص مي‌شود نمايش‌هاي خاص با يك تركيب و گويش و لباس خاص در ايام خاص است. شب عاشورا بايد يك سريال تاريخي يا ميان‌پرده و تئاتري را با فرهنگ ديگري عرضه بكنيم و اين مي‌شود سهم ما از فرهنگ ديني و بعد به سراغ بقيه‌ كارهاي خودمان مي‌رويم. اين مانند يك بيماري مي‌ماند كه بايد پرهيز بكند و دارو بخورد اين كارها را مي‌كند و بعد شروع مي‌كند بقيه غذاها خوردن و مي‌گويد من به تكليفم در خوردن عمل كردم. يا همان مثالي كه دكتر شريعتي در تجزيه‌نگري مي‌زند. مي‌گفت يك نفر به شهر ري براي حمام مي‌رفت. به او گفتند كه اگر در تهران حمام بروي كه نزديكتر است وي در جواب گفت حمام آنجا ارزان‌تر است مي‌گفتند خوب كرايه‌ماشين تو هم اگر به اين مبلغ اضافه شود و اگر در راه هم چيزي بخوري كه بيشتر هم مي‌شود وي مي‌گفت آنها كه پول حمام نيست. حال نگاه ما هم اينگونه شده است و حوزه‌هاي فرهنگي به همين علت مشكل دارند وگرنه اگر تقسيم باشد تعدد مشكل‌زا نخواهد بود. كسي از مسجد انتظار فيلم‌سازي ندارد. البته فيلم‌سازي در مسجد حرام نيست، چون اگر فيلم‌سازي يك هنر اسلامي و ديني باشد مي‌توان در مسجد هم فيلم ساخت ولي مسجد مي‌گويد من كاري به اين عرصه ندارم و به كار ديگري مي‌پردازد، تلويزيون به كار فيلم و سريال بپردازد. اينها تقسيم كار است و نه تضاد در مباني. مشكل ما تعدد به معني حوزه‌هاي مأموريتي مختلف نيست. مشكل ما بنيادهاست. بنيادهاي ما متضاد است و اين را بايد حل بكنيم اگر تعدد مراكز به عنوان تعدد بنيان‌ها باشد كه الان اينگونه شده است اين مشكل دارد وگرنه تعدد مراكز حتي مي‌تواند مثبت باشد. ده مركز فرهنگي دارند حوزه‌هاي فرهنگي را اصلاح مي‌كنند اما با يك جهت‌گيري، جهت‌گيري‌هاي ما متأسفانه  مختلف است. چندين سال پيش‌گام‌هايي برداشته شد. در اواخر عمر حضرت امام (ره) سال‌هاي 67 و 68 زماني كه مقام معظم رهبري در شوراي عالي انقلاب فرهنگي بودند كار در حوزة فرهنگ عمومي به عنوان ايجاد سياست‌هاي كلان مطرح شد اتفاقاً كارهاي خوبي هم انجام شد. يعني يك اصولي به عنوان سياست‌هاي كلان فرهنگي مطرح شد اما چون اين سياست‌هاي كلان به فيلم، كتاب، نشريات، مطبوعات و رفتار عمومي مردم برمي‌گردد، در عمل فقط به صورت يك مكتوب خاك‌خورده مي‌ماند. آن روز كه بحث سياست‌هاي كلان مطرح نبود شوراي عالي انقلاب فرهنگي به اين عرصه پرداخت. مهم اين است كه ما اين عرصه را بگيريم در اختيار تلويزيون هم بگذاريم و در سريال‌ها به اين سمت برويم. الان مي‌بينند كه هريك از سريال‌ها يك مسير خاصي را طي مي‌كند. يك سريالي را كه با نام پشت‌كنكوري‌ها در ماه مبارك رمضان پخش مي‌شد در غالب طنز و نگاه ديني مي‌خواهد به جوان‌ها كار كند، خيلي زود اين تبديل به يك سريال تراژدي جنايي طنز تبديل مي‌شود و تصويري كه از جوان مي‌بينيم يك طور ديگري است. بعد مي‌گوييد چرا در عرصة‌ اجتماعي ما چنين بدبيني ايجاد مي‌شود ما چه چيزي را مي‌خواهيم هم از واقعيت جوانانمان ترسيم بكنيم و هم چه خطي مي‌خواهيم به آنها بدهيم و يا در بحث برنامه‌هاي  اجتماعي در بحث آسيب‌شناسي اجتماعي برنامه‌هاي خوبي وجود دارد مثل بحث خانواده، ولي آنچه را مي‌بينيم بيشتر آسيب‌هاي اخلاقي و منفي است، هيچ‌وقت الگوهاي مثبت ارائه نمي‌شود. اين نگاه برنامه‌سازي يك نگاه خاصي است مثل ايجاد هيجان كه اشباع ميل ماجراجويي جوانان را دنبال مي‌كند و هدف آن سرگرمي است. يكي ديگر هدفش اصلاح فرهنگ است. يك خط‌دهي ديني را در همة عرصه‌ها لازم مي‌داند. اين دين را يك قشر ظاهر فرهنگ مي‌بيند و فقط در عرصه‌هايي به آن مي‌پردازد اينها مشكل تعدد فكر است.

 

• نقش و تعامل خرده‌فرهنگ‌ها در وفاق يا عدم وفاق اجتماعي به چه نحو است؟

خرده‌فرهنگ‌هاي ما عوامل دووجهي هستند يعني مي‌توان از آنها بهرة مثبت گرفت و مي‌شود به آنها به عنوان نقطة اختلاف و تضاد دامن زد. از هر دو سمت هم از آن استفاده مي‌شود مثلاً يكي بحث زبان است، مي‌شود از غناي زبان استفاده كرد هر كدام يك شيوايي، يك فرهنگ و غنايي دارد كه اين غنا مثبت است اما گاهي آن خرده‌فرهنگ را مي‌خواهيم در نقطة تقابل با فرهنگ غالب قرار دهيم و نقطة تضاد را ايجاد بكنيم و مشتركات ديني و ملي را ناديده بگيريم كه اين مي‌شود يك تهديد هميشه خرده‌فرهنگ‌هاي ما ابزار تهديد بوده‌اند كه معمولاً تحريكات خارجي هم براي رسيدن به اهداف سياسي داشته‌اند ولي در كل و در وجه عموم جامعه اگر با اين خرده‌فرهنگ‌ها عادي رفتار شود من نگراني از اينها ندارم. يعني بگذارند كه كار خودش را انجام دهد كه ظرفيت مثبتش هم به كار مي‌آيد. به خصوص اينكه روح اسلامي هم در مجموعه اين كشور وجود دارد يعني خرده‌فرهنگ‌هاي ما يك اشتراك عمومي دارند كه مسلمانند و اينها را با هم آميخته كرده‌اند يعني در سنت‌ها و روابط اجتماعي آنها وجود دارد.

اگر باب تحريكات برداشته بشود مثبت است. به نظر من بعد از انقلاب هم به همين فرهنگ‌ها توجه شده، ارزش‌گذاري شده و در عين حال از آن طرف هم تحريكاتش بوده است. در كل مي‌شود با اين خرده‌فرهنگ‌ها به جاي خوبي رسيد. البته خرافات در همه فرهنگ‌ها وجود دارد كه خرافات‌زدايي از اين فرهنگ‌ها كار خود آنهاست و ما نبايد ظرفيت‌هاي فرهنگي خودمان را ناديده بگيريم.

 

• چگونه مي‌توان فرهنگ عمومي را ارتقاء بخشيد، چه راهكارها و راهبردهايي وجود دارد؟

ارتقاء فرهنگ عمومي در گرو همان بحث قبلي است. يكپارچگي نگاه و يكپارچگي در بنيان‌ها و جهان‌بيني باعث اين ارتقاء مي‌شود. اگر اين يكپارچگي به وجود آمد يقين بدانيد سينما، تلويزيون، كتاب‌ها، مطبوعات، شعر، روابط اجتماعي و … هم به يك نحوي مشتركاً به يك سمت خوبي خواهند رفت. اين تعارض‌هاي درون فرهنگ‌ها و تضاد رفتاري ما موجب مي‌شود كه نتوانيم فرهنگ عمومي را ارتقاء دهيم. مهم‌ترين بارزة فرهنگ عمومي كه خودمان هم از آن ناراحت هستيم بروز اجتماعي هم دارد مثلاً فرهنگ‌ قانون‌گرايي است. چرا قانون‌گرايي در جامعة ما شكل نمي‌گيرد اين تنها يك شاخص فرهنگ عمومي است. اين همان تضاد رفتاري است. قانون‌گذاري قانون را براي ديگران مي‌پسندند نه براي خودشان، ثانياً آن روابطي كه بين قانون‌گذار، دولت و مردم وجود داشته كه نگاه منفي بوده،‌ همين نگاه منفي را تقويت كرد‌ه‌ايم در اين سال‌ها به خاطر همان منفعت‌جويي‌هاي حاكمين، ايجاد فاصلة بين مردم و مسئولين اتفاق افتاده است. اول انقلاب اين مسأله خيلي خوب حل شد. انقلاب با اينكه تخريب اجتماعي ايجاد مي‌كند ولي چون انقلاب ما اسلامي بود خيلي خوب توانست وحدت و نگاه مثبتي را ايجاد بكند. مردم حكومت را باور كردند، مشكلات آن را مشكلات خودشان مي‌دانستند اين يكرنگي بين مردم و حكومت مي‌توانست ظرفيت‌ بالايي براي فرهنگ عمومي ايجاد بكند به تدريج مسئولين فاصله گرفتند و همين فاصله‌ها به ناباوري انجاميده است. يعني مردم احساس نمي‌كنند اين قانون منفعت آنها را تأمين كند و همه در اجراي آن يكسانند يعني احساس عدالت اجتماعي وجود ندارد. هر كس مي‌داند كه از طريقي مي‌شود قانون را دور زد. اين باور وقتي وجود داشته باشد كسي به قانون عمل نمي‌كند. اين در گرو اين است كه مي‌گويند حرمت امام‌زاده را بايد متولي نگاه دارد. خود حاكمين حرمت‌ قانون را رعايت بكنند. و اگر اين باورها ايجاد شود فرهنگ عمومي ما الگوپذيري است. الگوپذيري مسأله مهم فرهنگ ماست و راه اصلاحش ارائه اين الگوهاست كه گاهي هم آفتي وجود دارد كه آن ارائه الگوهاي منفي است. گاهي ما آنقدر مروج فوتباليست‌ها مي‌شويم كه همه مي‌خواهند آن الگو را اقتباس كنند در صورتي كه جاي قهرمانان ورزشي همه جا نيست ولي همان الگوي جزئي را تبديل به يك الگوي تمام‌عيار زندگي اجتماعي مي‌كنيم و همين باعث مي‌شود در حوزه‌هاي علوم و در حوزه‌هاي ديگر فرهنگ دچار آفت بشويم يا مثلاً يكباره هنرپيشگي مي‌شود الگوي يك جوان، اين يك شغل است. اما الگوسازي به گونه‌اي مي‌شود كه يكباره همه جوانان به سمت آن مي‌روند. ارائه الگوهاي مناسب مي‌تواند يك راه‌حل مناسب باشد.

 

• عقل جمعي به چه معناست و چه مرجعي بايد آن را هدايت كند و آيا در ايران تبعيت از عقل جمعي ديده مي‌شود؟

عقل جمعي يكي از شعارهاي سياسي سال‌هاي اخير هم هست ولي نگاه فرهنگي ما در باب مشورت و استفاده از توان افراد نگاه عميق‌تري است. ما اگر به روش پيغمبر اكرم (ص) هم نگاه بكنيم ايشان هم از اين مقوله استفاده كرده‌‌اند، “شاور هم في‌الامر و امرهم شوري بينهم” كه زمينه‌هايي براي رشد جمعي جامعه هم فراهم مي‌كند وجود داشته است. در ادبيات ما هم ديده مي‌شود. در اشعار شعرا مثلاً اينكه مي‌گويند عقل با عقل ديگر اقوي مي‌شود هم جا و هم حوزه‌هاي خاصي دارد مشكل ما در عقل جمعي، در به‌هم‌ريختن حوزه‌هاي كاري است. آنچه امروز به عنوان عقل جمعي مطرح مي‌شود در برابر وحي مطرح مي‌شود يعني عقل جمعي كه انسان را بي‌نياز از وحي بكند. اين همان اشكال اصلي است ما عقل جمعي بي‌نياز از وحي را قبول نداريم. عقل در ادبيات ما آن چيزي است كه “ما عبد بِهٍ الرحمن” و با اين معنا بنيان‌هاي عقل از منابع ديني ما هم هست مستقلات عقليه كه مطرح مي‌شود. اما آن عقل محض تبديل شده به عقل ابزاري امروز و مي‌خواهد جاي وحي را بگيرد اين تضاد فرهنگي ايجاد مي‌كند. عقل جمعي امروز در عرصه‌هاي سياسي كاربردش در اين است كه نياز به شريعت را منتفي بكند و به جاي آن ارادة جمعي را بنشاند البته اين ارادة جمعي هم تعريف سياسي دارد. ارادة گروه‌ها و نخبگان خاصي است. يعني يك نوع اريستوكراسي ديگري را به وجود مي‌آورد به اسم دموكراسي و آن هم سلطة ماديگري جديدي هست. لذا در اين عرصه ما در عقل جمعي يك نگاه سياسي و تغيير جهان‌بيني مي‌بينيم و از اين جهت بيش از اينكه يك واقعيت اجرايي در عرصة عمل باشد يك نوع تبليغ‌ جهان‌بيني است براي تغيير مباني فرهنگي و اين يك آفت است. اما در عمل به معناي اينكه از ظرفيت‌هاي انساني و تخصصي براي رفع معضلات بهره گرفته شود خوب است در جامعه ما اشكال و نهادهايش وجود دارد، از نظر سياسي مجلس داريم، شوراي شهر داريم، همة اينها يك نمادهايي است كه بتوان به عرصة مباح و مجاز عقل عمومي استفاده كرد و با قدرت فكري قوي‌تر به جلو رفت. اما يك مقداري روحيه رفتاري ما يك روحية فردگرايانه است و كار جمعي هميشه با معضل و مشكل مواجه هست و نتوانسته‌ايم در اين عرصه در عمل جدي باشيم. يعني رضايت‌بخش نيست حتي در مباحث عقل جمعي هم عقل به معناي ملاحظه منافع و مصالح جمعي و گروه‌هاي اجتماعي بروز مي‌كند تا پيدا كردن راهكارهاي راهگشا براي عموم مردم.

هر قشري حافظ منافع گروه خاصي است. از طبقه خاصي هم هست. و بيشتر به حفاظت از منافع آن گروه فكر مي‌كند. در مجلس شوراي اسلامي مثلاً در عرصة برنامة بودجه توجه كنيد. برنامة  بودجه يعني استفاده از ظرفيت‌هاي مالي كشور براي بازسازي كل كشور و هماهنگ پيش رفتن به سمت يك نقطة مطلوب، اما مي‌بينيم كه چه قدر جزئي‌نگري وجود دارد و تحت تأثير مسائل جزئي قرار مي‌گيرد. يك كسي بتواند با لايه‌هاي مختلف سمت بودجه بكشاند به جايي كه بتواند بر اساس آن رأي بعدي‌اش را تضمين بكند و يا يك كار چشم‌پركن انجام دهد بدون اينكه به كليت اين كار در مجموعه كشور بينديشد. او اصلاً تكليف خود را اين مي‌داند كه از منافع خاص منطقه حمايت بكند و منافع كلان را نبيند. اين كشمكش و تعارض منافع جزئي خود بر رفتار اجتماعي ما غلبه دارد و اين هم خود يك آفت كار جمعي ما شده است. لذا عقل جمعي با اين رويكرد بيشتر كاربرد سياسي پيدا كرده است ضمن اينكه در جاهايي بنيان‌ها را خراب كرده بيشتر هم يك شعار سياسي است.

 

• اهميت ندادن به علوم انساني و توجه بيش از حد به علوم تجربي از كجا ناشي مي‌شود و چه پيامدهايي دارد؟

مظهر قدرت غالب در دوران جديد، غرب شناخته شده است. غرب هم غلبه‌اش در تكنولوژي بروز كرده است. يعني حقيقت شده تكنولوژي حقيقت تكنولوژي هم شده غرب و بدين ترتيب غرب تبديل شده است به يك غول قدرتي كه الگوي پيشرفت است. لذا حوزه پيشرفت و رشد را در عرصه‌هاي علوم طبيعي و تكنولوژيك مي‌بينند. جوان مي‌خواهد در رشته‌هاي مهندسي، پزشكي و رشته‌هاي فني و طبيعي تحصيل بكند چون اينها را مظهر علم و قدرت در جهان امروز مي‌داند جامعة ما هم البته به اين سؤال نياز دارد.

ما هم از عمق مسأله غافليم و به بحران‌هاي آن هم نرسيده‌ايم، غرب ممكن است اين مراحل را طي كرده باشد و به بحران‌هاي تكنولوژي و بحران‌هاي ناشي از پديدة علوم طبيعي رسيده باشد ولي شايد آنها مايل باشند ما را هم به آفت‌ها برسانند و هنوز ما چون اين آفت‌ها را لمس نكرده‌ايم احساس نياز به چيزي فراتر از تكنولوژي در جامعة ما جدي نشده است. كه اگر اين يك مسأله جدي مي‌شد رويكرد علوم انساني قوي‌تر مي‌شود.

يك مشكل بدتري كه ما داريم و از زاويه نگاه ديگر قابل بحث است ما علوم انساني را در جامعه رشد كمي داده‌ايم هم پذيرش دانشجويان در اين رشته‌ها بالاست و هم اينكه رشته و دانشگاه‌هايي كه رشته‌هاي علوم انساني داير كرده‌اند رو به افزايش است ولي متأسفانه مباني عوض نشده است. يعني مباني علوم انساني ما مباني علوم انساني نشده است و همان مشكلي كه در حوزة آموزش عرض كردم وجود دارد اين نگاه مشكلي را حل نمي‌كند بلكه وضع را بدتر مي‌كند چون اگر قرار باشد با علوم انساني همين سلطة تكنولوژي و مادي را تئوريزه كرد و به باور باطن رساند يعني اين پيغمبري جديد مي شود ايمان به تكنولوژي ايمان به قدرت سلطه‌گر حاكم بر جهان. لذا علوم انساني راهگشا نمي‌شود كه اصلاً مستعدكنندة راه هم شده است. يك مقدار از مشكل ما اين است كه علوم انساني بازنگري بنيادي نشده و در راستاي نگاه منفي است و همين باعث شده كه كساني كه به اين سمت مي‌آيند غالباً انتخاب مستقيم و اولشان نباشد و شايد از بد حادثه و با ناگريزي و اينگونه مقوله‌ها به علوم انساني روي مي‌آورند. انسان مسأله نشده است در صورتي كه امام راحل(ره) مي‌فرمودند: موضوع علم انبياء انسان است و ايشان مي‌فرمودند، ما دنبال استقلال آزادي و جمهوري اسلامي نيستيم، هدف ما از حكومت انسان است و بقيه ابزار و شكل ظاهري كار است. ولي انساني كه تعريف نشده، جهان‌بيني‌ها خراب است و اگر ما جهان‌بيني را عوض نكنيم، و لايه‌هاي عميق فرهنگي جامعه را در اين زمينه اصلاح نكنيم علوم انساني به جايي نمي‌رسند. مديران ما هم كه اكثراً تحصيلات علوم انساني دارند ولي در عرصه مديريت نوعاً مديران سياسي‌اند و در مديريت‌هاي سياسي خيلي نگاه تخصصي و كارشناسي وجود نداشته است و در مواقع حساس هم از محموله‌هاي فرهنگي خوب استفاده نكرده‌ايم. مثلاً حوزة مديريت آموزش و پرورش و آموزش عالي را در بيست سال گذشته يك مروري بكنيم، ببينيد در چه دوره‌هايي مديريت به دست متفكرين علوم انساني بوده است.
 

    536 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تهاجم فرهنگي (10)
●   فرهنگ عمومي (15)
●   هويت فرهنگي (25)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :1

تاريخ ارسال:09/02/1382

تاريخ شمسی نشر:09/02/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب