در زمستان ۱۹۱۹ و بهار ،۱۹۲۰ يك خبرنگار انگليسى به نام «س.اى.بچهوفر» (C.E.Bechhofer) كه همه منطقه جنوب روسيه و قفقاز را زير پا گذاشته بود ، در كتاب «روسيه دنيكن و قفقاز» (Denikin s Russia and caucasus)، تصويرى كلاسيك و دهشتناك از منطقه ارائه كرد . ارتش سفيد كه به شدت در برابر پيشروى بلشويكها مقاومت مى كرد، در نهايت پشت سرخود كوهى از ويرانه را در كنار جمهورى هاى نو استقلال گرجستان، ارمنستان و آذربايجان باقى گذاشت. «بچهوفر» سيل آوارگان را مشاهده كرد و قحطى، تيفوس و قتل عام مردم را از نزديك لمس كرد.
وى در مقدمه كتاب خود مى نويسد: «بگذار خواننده اين سطور را با روحى نگران وغمگين بخواند: گويى بسيارى از وقايعى كه طى ساليان اخير در قفقاز روى داده، چيزى جز تكرار تاريخ نبوده كه همچون نمايش تئاتر، بر روى صحنه آمده است».
روح حاكم بركتاب «بچهوفر» اكنون نيز بر قفقاز حاكم است. كوهستانهاى اين منطقه، يك سلسله از بزرگترين آشوبهاى معاصر را در دامان خود مى پرورند. قفقاز سال ۲۰۰۵ مانند قفقاز سال ۱۹۱۹ از اهميت دموگرافيك واقتصادى فراوان برخوردار است. اين منطقه با آنكه در حدفاصل درياى سياه و درياى خزر قرار دارد و شامل ابعاد به نسبت كوچكى است از اهميت استراتژيك فراوان برخوردار مى باشد. به هيچ وجه نمى توان گرجستان، ارمنستان و آذربايجان راكشورهايى قدرتمند ناميد: در حال حاضر، مجموع جمعيت اين سه كشور حدود ۱۵ميليون نفر و مجموع توليد ناخالص داخلى آنها كمتر از ۱۰ميليارد دلار است. ناچيزى اين رقم هنگامى مشخص تر مى شود كه بدانيم تنها سود شركت نفتى «بريتيش پتروليوم» در سال ۲۰۰۰ بيش از ۱۴۸ ميليارد دلار بوده است. در هرحال ، دست تقدير، اين كشورها را در منطقه حائل ميان روسيه، خاورميانه ، اروپا و آسياى مركزى قرار داده و قفقاز را به چهارراه برخورد قدرتهاى بزرگ تبديل كرده است ، اما تاكنون رويارويى اين قدرتها ، قبل از آنكه اقتصادى باشد نظامى بوده است. در مناقشات سالهاى ۲۰ـ۱۹۱۵ و ۹۴ـ،۱۹۹۱ تركيه از آذربايجان و روسيه از ارمنستان حمايت كرد واين حمايتها، آتش جنگ را شعله ورتر ساخت و بر ابعاد ويرانى و خسارات آن افزود. در نيمه دوم دهه ۱۹۹۰ مسكو و واشنگتن با يكديگر در منطقه قفقاز به رقابت برخاستند. مسأله تصاحب منابع انرژى منطقه و كنترل خطوط لوله اى كه از درياى خزر آغاز مى شد، فضاى سياسى منطقه را به شدت دوقطبى كرد. دراين ايام، آمريكا، روسيه ، تركيه وايران بيش از آنكه نگران قفقاز باشند از وضعيت رقباى خويش در منطقه نگران بودند.
به تازگى حساسيت نسبت به مسائل منطقه قفقاز دوباره اوج گرفته است . يك علت اين امر ،واقع شدن قفقاز در محدوده اى است كه حادترين بحرانهاى جهان معاصر را تجربه مى كند: منطقه اى هلالى شكل كه از آسياى مركزى شروع و با گذشتن از افغانستان وايران، به منطقه مديترانه ختم مى شود. يك علت ديگر براى اوج گرفتن حساسيت جهانى نسبت به منطقه قفقاز، آغاز اكتشاف نفت در درياى خزر است كه پس از دهه ها ترديد و بحث هاى كسل كننده سرانجام به واقعيت پيوست اما برخلاف برخى پيش بينى هاى ساده لوحانه اواسط دهه ۱۹۹۰ ، درياى خزر تاكنون نتوانسته است پيشتازى خاورميانه را در تأمين انرژى موردنياز جهان زير سؤال ببرد.
براساس برآوردهاى موجود، بيشترين توليد نفت منطقه خزر تا سال ۲۰۲۰ ، از ۵ درصد كل توليد جهانى فراتر نخواهد رفت اما جريان نفت ازاين منطقه، عبور آن از كشورهاى دوست و بارگيرى در بندرهاى تركيه، همچون منبعى جايگزين براى نفت، هرروز اهميت بيشترى كسب مى كند. به گفته «لوسين پوگليارى» (Lucian Pugliari) تحليلگر برجسته مسائل نفتى «محور اصلى استراتژى نفتى آمريكا را مسأله امنيت عرضه انرژى و تنوع بخشيدن به منابع تأمين آن از خارج از منطقه خليج فارس ـ مانند منطقه خزر ـ تشكيل مى دهد. بايد توجه داشت كه حتى يك كاهش جزئى در بهاى جهانى نفت براى مصرف كننده عمده اى چون آمريكا، منافع فراوانى مى تواند در پى داشته باشد اين درحالى است كه ممكن است آمريكا تا سال ۲۰۲۰ روزانه ۱۵ميليون بشكه نفت وارد كند».
علت ديگر اهميت منطقه قفقاز براى جهان امروز، مناقشات لاينحلى است كه دراين منطقه از جهان وجود دارد و همچون بمبى ساعت شمار عمل مى كند. مهمترين اين منازعات ، بحران ناگورنو ـ قره باغ است . اين بحران را نمونه اى كلاسيك از تئورى آشوب ژئوپولتيك مى توان قلمداد كرد. اين منطقه كوچك و كوهستانى كه در غرب آذربايجان واقع است حدود يكصدوهشتاد هزار نفر جمعيت دارد كه بيشتر آنها ارمنى هستند. اين ناحيه از سال ۱۹۸۸ وارد جنگى خانمانسوز شده كه تاكنون جان هزاران نفر را گرفته است . اكثريت ارمنى قره باغ از ديرباز خواستار جدايى از آذربايجان و پيوستن به ارمنستان بوده اند. هردو كشور، قره باغ را بخش جدايى ناپذير خاك خود مى دانند. اگرچه جنگ از سال ۱۹۹۴ متوقف شده است اما تبليغات مسموم طرفين عليه يكديگر همچنان ادامه دارد. وضعيت صدها هزار آواره، همچنان نامعلوم باقى مانده است.مرزهاى بين دوكشور بسته است و اقتصاد آنها نيز كماكان حالت نيمه جنگى خود را حفظ كرده است.
مسأله نفت ومناقشات لاينحل درمنطقه قفقاز ، آنچنان در هم تنيده شده اند كه قابل تفكيك نمى باشند. شعله ورشدن آتش جنگ در قره باغ، ضربه اى مرگبار برتوسعه منابع انرژى خزر وارد خواهد كرد. دراين صورت، سرمايه گذاران خارجى، تمايلى به سرمايه گذارى دراين منطقه از خود نشان نخواهند داد، زيرا خطوط لوله انتقال نفت از عمليات تروريستى در امان نخواهد بود. مهمترين اين خطوط، خط لوله «باكو ـ جيحان » است كه از فاصله ۳۰كيلومترى شمال ناگورنوـ قره باغ مى گذرد. اين مسأله موجب شده كه غرب تمامى تلاش خود را براى حل وفصل مسالمت آميز بحران قره باغ بكند. به گفته يك تحليلگر غربى مسائل نفتى «چه كسى مايل است ۱/۲ ميليارد دلار سرمايه را به منطقه اى جنگ زده و آشوب خيز تزريق كند؟»
نظر غرب درباره منطقه حائل ميان درياى سياه ودرياى خزر چيست؟
غرب بايد بداند كه سه كشور بزرگ منطقه يعنى ايران، روسيه و تركيه ، منافع جدى در قفقاز دارند كه برتر از منافع هرقدرت غربى است. دراين باره ، منافع روسيه، مهم تر و حياتى تر از دو كشور ديگر است ، لذا سياستمداران غربى بايد منطقه قفقاز را يك كل در نظر بگيرند واز تنظيم سياستهاى جداگانه و مشخص درباره هربخش آن جداً اجتناب كنند.
وضعيت قفقاز در آغاز قرن
وضعيت قفقاز جنوبى در آغاز قرن ، نااميدكننده است . در ۱۰ سال گذشته، دوشخصيت قدرتمند برپهنه سياسى منطقه حاكميت بلامنازع داشته اند: ادوارد شواردنادزه رئيس جمهور سابق گرجستان و «حيدرعلى اف» رئيس جمهور فقيد آذربايجان. اين هر دو عضو دفتر سياسى حزب كمونيست شوروى سابق بودند. آنها با استفاده از تجارب گذشته خويش بر آشوب و هرج و مرج داخلى غلبه كرده و آشوب طلبان داخلى را سرجاى خود نشاندند، اما در حال حاضر و پس از خروج آنها از صحنه سياسى منطقه، از نفوذ ايشان نيز بر مسائل منطقه كاسته شده است.
بحران گرجستان، همچون آتشى است كه هرازچندى از زير خاكستر سر به درمى آورد. در سالهاى آغازين اين قرن، نخستين تظاهرات گسترده خيابانى، پس از سالها سكوت و سكون در تفليس برگزار شد. اگرچه به ظاهر علت اين تظاهرات، اعتراض به تصميم دولت مبنى بر تعطيل كردن ايستگاه تلويزيونى مستقل Rustavi2 بود، نارضايتى از قطع مكرر برق، فساد مقامات دولتى و تقلب شواردنادزه در انتخابات رياست جمهورى، علت اصلى اعتراضات مردمى در اين ايام محسوب مى شود. تقريباً در همين زمان، خشونت در آبخازستان دوباره اوج گرفت.
بخشى از مشكلات امروز گرجستان، به موضع خصومت آميز «ولاديمير پوتين» در قبال گرجستان مربوط مى شود. روسيه به تازگى با برقرارى رواديد ميان دو كشور، در واقع، دولت جديد گرجستان را مجازات كرد. اين امر، مشكلات فراوانى براى نيم ميليون گرجى شاغل در خاك روسيه ايجاد كرد. روسيه، گرجستان را متهم به پناه دادن به چريكهاى چچنى در خاك خودمى كند و با استفاده از حضور نظامى خويش در آبخازستان، «آجاريا» (Ajaria)، «جاواختى » (Javakheti) به اعمال فشار بر دولت گرجستان پرداخته است، اما برخلاف جنگ كلامى دو كشور، به نظر مى رسيد روسيه موضعى سازنده در قبال گرجستان اتخاذ كرده باشد. در نوامبر گذشته، سرانجام روسيه با يك سند سازمان ملل متحد كه فرمولى براى حل و فصل مسالمت آميز مسأله آبخازستان ارائه مى دهد، موافقت كرد. در پى اين حركت، به نظر مى رسد مسكو از حركات بى ثبات كننده نظامى خود در گرجستان تا حد قابل ملاحظه اى كاسته و به جاى دخالت مستقيم و اعمال فشار نظامى بر حكومت گرجستان، به اعمال فشار سياسى و اقتصادى بر اين كشور روى آورده است.
سومين كشور قفقاز، ارمنستان است كه از نظر فقر، در سطح دو كشور ديگر همسايه خود قرار دارد. هزينه اى كه ارمنستان براى پيروزى در جنگ ناگورنو ـ قره باغ پرداخت، مسدود شدن دو خط موازى طولانى اش با تركيه و آذربايجان بود. سالها ركود اقتصادى در ارمنستان، سيل مهاجرت افراد تحصيلكرده اين كشور به روسيه و ايالات متحده را در پى داشت به نحوى كه از جمعيت ۳/۸ ميليون نفرى اين كشور در ابتداى دهه ،۱۹۹۰ اكنون فقط ۲/۴ ميليون نفر در كشور باقى مانده اند. در آستانه جنگ قره باغ، پرزيدنت «رابرت كوچاريان» كه يك ارمنى زاده قره باغ است، در اوج محبوبيت قرار داشت و اپوزيسيون قدرتمندى را نيز پيش رو نداشت.
شايد هنوز براى بررسى آثار حملات تروريستى ۱۱سپتامبر بر جمهوريهاى قفقاز جنوبى زود باشد، اما گرجستان، از هم اكنون اين پيامدها را با پوست و گوشت خود لمس مى كند. در مارس گذشته، ايالات متحده اعلام كرد كه مستشاران نظامى خود را براى آموزش ضدتروريستى نيروهاى گرجى براى مقابله با تروريستهاى «القاعده» كه به منطقه آشوب زده «پانكى سى» در مجاورت مرز چچن با گرجستان پناهنده شده اند، به اين كشور اعزام كرده است. عصبانيت روسيه از اين اقدام در واقع، آب سردى بود كه بر گرمى روابط واشنگتن ـ مسكو پس از ۱۱سپتامبر پاشيده شد. بدين ترتيب، گرجستان كه حتى از برقرارى نظم در يك منطقه كوچك آشوب زده خود عاجز بود، ناگهان خود را در مركز رقابت قدرتهاى بزرگ جهانى ديد كه البته اين وضع، با منافع استراتژيك درازمدت اين كشور چندان همخوانى ندارد. آذربايجان، برعكس گرجستان، توانست خود را يك كشور اسلام گراى دوستدار غرب در منطقه اى آشوب زده، به جهانيان معرفى كند.
حوادث ۱۱سپتامبر، در روند نزديكى روابط آذربايجان و روسيه وقفه ايجاد كرد. اگرچه فرايند جدايى اين دو كشور از اوايل دهه ۱۹۹۰ شروع شد، اما فقط در دوران رياست جمهورى «پوتين» يعنى از سال،۱۹۹۶ اختلافات عميق روسيه و آذربايجان علنى شد، اما بسيارى از دولتمردان روس، اكنون به اين نتيجه رسيده اند كه سياست افراطى ضد آذرى روسيه در اوايل دهه ،۱۹۹۰ حاصلى جز انزواى روسيه در منطقه استراتژيك قفقاز نداشته است. دولت پوتين براى مقابله با رزمندگان اسلامگراى چچن و داغستان، به همكارى آذربايجان نيازمند است ضمن اينكه على اف نيز خواستار حمايت روسيه از رژيم جديد آذربايجان است. اما نقش عوامل شخصى را نيز نبايد در روابط روسيه با كشورهاى قفقاز ناديده گرفت. اغلب نخبگان روسى كه در مكتب KGB تربيت شده اند، «شواردنادزه » را دستيار ارشد گورباچف مى دانند و مسؤوليت اصلى فروپاشى اتحاد شوروى را بر دوش وى مى نهند. وقتى پوتين درسال۲۰۰۱ به باكو سفر كرد، نسخه اى از مدرك فارغ التحصيلى على اف از آكادمى KGB در لنينگراد را تقديم وى كرد. پيغام اين عمل روشن بود: «شما و من از يك دانشكده فارغ التحصيل شده ايم». سال بعد، على اف سفر دوستانه پوتين به آذربايجان را با سفر دوستانه ديگرى به مسكو پاسخ گفت.
روسيه و آذربايجان ، هنوز دلايل فراوانى براى بى اعتمادى به يكديگر دارند. در اواسط دهه ،۱۹۹۰ توجه ميانجيگران روسى و آمريكايى در بحران قره باغ، به جاى تلاش براى حل و فصل مسالمت آميز مناقشه، معطوف به رقابت با يكديگر بود، اما اكنون به نظر مى رسد دو طرف با هماهنگى بيشترى با يكديگر همكارى مى كنند. پرزيدنت بوش، پرزيدنت پوتين و پرزيدنت شيراك كه هر يك منافع خاص خويش را از مذاكرات صلح ناگورنو ـ قره باغ دنبال مى كنند، در مذاكرات «پاريس» و «كى وست» فلوريدا، اين مسأله را به وضوح نشان دادند.
آنچه موجب شكست اين مذاكرات شد، قبل از اعمال فشار خارجى، مخالفتهاى داخلى، بخصوص در آذربايجان بود. تأكيد بر مقابله با «متجاوزان» ارمنى در حال حاضر به پوششى براى كسب محبوبيت در ميان سياستمداران آذرى تبديل شده است. به نظر مى رسد اين جو دست كم تا انتخابات رياست جمهورى آينده آذربايجان همچنان باقى بماند.
مهمترين ويژگى بحران در منطقه قفقاز، تعميق روزافزون فاصله ميان زمامداران و مردم است. اين استدلال كه امپرياليسم (روسيه يا تركيه) موجب بروز بحران در منطقه شده، اكنون ديگر رنگ باخته است . در سال ۱۹۲۰ «بچهوفر» كه شيفته فرهنگ گرجى بود به اين باور رسيد كه گرجى ها سرانجام استقلال خود را بر باد مى دهند.وى با تأسف مى گويد: «گرجى ها خيلى دير متوجه مى شوند كه بايد خود را با وضعيت جديد وفق دهند».
حسابگرى خردمندانه
پيش شرط اوليه براى اتخاذ يك سياست نوين در قفقاز، ارزيابى خردمندانه از اهميت استراتژيك اين منطقه از جهان است و لازمه اين امر نيز بازشناسى دقيق نقش روسيه در قفقاز است. ناپيگيرى ها و ترديدهاى غرب در قبال منطقه قفقاز طى دهه گذشته، موجب شد كه مردم منطقه با ديده ترديد و سوء ظن به غرب بنگرند.
در سالهاى اوليه پس از فروپاشى شوروى، اولويت اصلى براى غرب، وضعيت روسيه بود و جمهورى هاى كوچك از نظر غرب دور ماند. سياست دولت آمريكا تحت عنوان «اولويت روسيه» بدان معنى بود كه غرب بايد منافع و پيشتازى روسيه درقفقاز را به رسميت بشناسد. برخى از سياستمداران آمريكايى، هنوز هم به دكترين «اولويت روسيه» معتقدند. آنها مى پرسند، در وضعيتى كه مناسبات دو جانبه غرب با مسكو در عرصه طيف گسترده اى از مسائل استراتژيك روبه بهبود گذاشته، چرا بايد غرب در حياط خلوت روسيه دخالت كند؟
موضع رسمى غرب در قبال روسيه اما از اواخر دهه ۱۹۹۰ به تدريج تغيير كرد. علت اين تغيير نيز جنگ در چچن از يك سو و انعقاد «قرارداد قرن» (Contract of the Century) ميان آذربايجان و كنسرسيوم نفتى غرب از سوى ديگران. گويى ناگهان غربى ها، «قفقاز جنوبى» را كشف كرده بودند. دولت آمريكا از طرح احداث خط لوله باكو ـ جيحان حمايت كرد و اين طرح را تنها يك پروژه بزرگ در عرصه انتقال انرژى تلقى ننمود بلكه آن را به منزله يك حلقه ارتباطى در نظر گرفت كه آذربايجان، گرجستان، تركيه و درنهايت غرب را به يكديگر متصل مى كند. اهداف سياسى نهفته در وراى طرح خط لوله باكو ـ جيحان، بزودى اين طرح را به طرحى «غيرروسى» و غير ايرانى تبديل كرد. وقتى كارشناسان نفتى، اقتصادى بودن اين طرح را زير سؤال بردند «نور سلطان نظربايف» رئيس جمهور قزاقستان اظهار داشت: «طرح خط لوله باكو ـ جيحان را نبايد فقط يك پروژه اقتصادى تلقى كرد بلكه بايد آن را همچون خطى در نظر گرفت كه «خير» و «شر» را از يكديگر جدا مى كند.»
در همين ايام، واشنگتن از دولتمردان گرجى و آذرى با آغوش باز استقبال كرد. خاطرات تلخ دوران جنگ در رويارويى اين كشور با روسيه، موجب شد كه دولتمردان آمريكايى در سخن پراكنى هاى خود درباره اهميت استراتژيك جمهورى هاى نو استقلال قفقاز، راه افراط بپيمايند.
گرم شدن ناگهانى روابط غرب و قفقاز به هيچ وجه انعكاسى از جايگاه واقعى گرجستان و آذربايجان در پهنه جهانى نيست. هم اكنون هر اظهارنظر دولتمردان دون پايه قفقازى در رسانه هاى گروهى غرب با آب و تاب منعكس مى شود.
اما تلقى غرب از گرجستان و آذربايجان به مثابه كشورهاى صف مقدم رويارويى با روسيه تلقى خام و ساده لوحانه اى بود، زيرا مردم اين كشورها، كه قرن ها با روسيه در همسايگى هم زندگى كرده اند، هيچگاه همسايگان خود را به مردمى كه فرسنگها دورتر از ايشان زندگى مى كنند، ترجيح نخواهند داد. سياست روسيه در قبال آنچه كه مسكو از آن تحت عنوان «خارج نزديك» (Near abroad) ياد مى كند، در دوران زمامدارى پوتين هماهنگ تر و منسجم تر شده است. سياست بازدارندگى روسيه و ايران در منطقه قفقاز جنوبى ، شايد در دهه ۱۹۸۰ توجيه منطقى داشت، اما اكنون كه هيچ يك از دو كشور فوق ديگر براى غرب يك تهديد استراتژيك محسوب نمى شوند، چندان منطقى نيست، لذا توجه غرب بايد متوجه اين باشد كه كشورهاى منطقه را متقاعد كند كه اهميت و ثبات در قفقاز يك مقوله واحد است كه تقسيم پذير نيست و تنها ازطريق همكارى و مساعدت نزديك كشورهاى منطقه (به ويژه ايران، تركيه و روسيه) قابل حصول است.
بازبينى منطقه: براى تنظيم يك سياست منطقه اى، بايد نخست منطقه مفروض را شناخت. مشكل اصلى با قفقاز اين است كه شايد نتوان خارج از نقشه جغرافيايى به قفقاز، «منطقه» اطلاق كرد.
قفقاز امروز كلاف در هم تنيده اى از مرزهاى بسته، ميدان هاى مين و راههاى مسدود است كه به هيچ وجه مفهوم «منطقه» را در ذهن تداعى نمى كند. دو مرز طولانى ارمنستان با تركيه و آذربايجان، سالهاست كه مسدود است. ده سال است كه آذربايجان، جمهورى نخجوان را تحت محاصره قرار داده و ارتباط اين جمهورى را با ديگر نقاط كشور تقريباً قطع كرده است.
بايد توجه داشت كه در حال حاضر ميان تفليس و ايروان، خط هوايى وجود ندارد و روابط ميان گرجستان و آذربايجان نيز بسيار كم است. عوارض متعدد گمركى و مزاحمت هاى پليس راه موجب شده است كه رانندگان تمايلى به عبور از مرزهاى منطقه نداشته باشند، لذا مردم منطقه، براى تفريح يا تجارت ترجيح مى دهند به روسيه يا تركيه سفر كنند.
اين انزواى متقابل، ريشه در دوران شوروى دارد. در دوران پس از جنگ، سه كشور قفقاز به جمهورى هاى كوچك در قلمرو شوروى تبديل شدند كه اهميت آنها براى مسكو فقط به لحاظ ذخاير طبيعى آنها بود. استقلال اين جمهورى ها و جنگ هاى متعاقب آن، وضع را بدتر كرد. در حال حاضر مردم كشورهاى قفقاز، كمترين اطلاعى از وضع همسايگان خود ندارند و گويى آنها اصلاً در قيد حيات نيستند. ارمنى ها براى رابطه با لس آنجلس و مسكو اهميت بيشترى نسبت به رابطه با تفليسى يا باكو مى دهند. ضمن اينكه اغلب گرجى ها و آذرى ها، اصولاً ارمنستان را مانند سياهچاله اى مى دانند كه در قفقاز مستقر شده و تعلق به اين منطقه ندارد.
نخبگان حاكم در قفقاز، دلايل خاص خود را براى امتناع از نزديكى به همسايگان دارند. گسترش همكارى هاى منطقه اى به شدت موجوديت كارتل ها و انحصارهاى خانوادگى را كه منبع ثروت و قدرت نخبگان حاكم مى باشند، به خطر مى افكند. منزوى كردن ارمنستان نيز سلاح اصلى آذربايجان عليه ارمنى ها در مناقشه قره باغ است. مجموعه عوامل فوق موجب شده است كه قفقاز به صورت مجموعه اى از قطعات ناپيوسته به نظر برسد ونه يك منطقه واحد و منسجم.
ديپلماسى روسيه و آمريكا در قفقاز طى دهه ،۱۹۹۰ عرصه مناقشات و منازعات متعدد بود. در روسيه، وزارت دفاع، وزارت خارجه، شوراى امنيت ملى و كمپانى هاى نفتى، در حمايت از دوستان خويش در گرجستان، ارمنستان و آذربايجان، به رقابت و منازعه با يكديگر مشغول بودند. تا جايى كه در سال ،۱۹۹۷ «بوريس برژوفسكى» (B.Berezovsky) تاجر بزرگ روس به معاونت شوراى امنيت ملى روسيه منصوب شد و در غياب ديپلماتهاى اين كشور به مسافرتى دوره اى در قفقاز دست زد. او در مذاكرات خصوصى خود با «شوارد نادزه» و «على اف» به توافقات پشت پرده اى نائل شد كه هيچ يك از دولتمردان روسى از آن آگاه نشدند. در واقع، «برژوفسكى» كه حافظ منافع كمپانى هاى نفتى بود، توانست بخشى از سياست خارجى روسيه را خصوصى كند.
وضع در ايالات متحده، اندكى بهتر از روسيه است. واشنگتن، ارمنستان را زادگاه يك ميليون رأى دهنده آمريكايى ارمنى تبار مى داند و براى آذربايجان نيز همچون يك منبع مهم عرضه انرژى مورد نياز خود، اهميت قائل است. كنگره آمريكا، در مناقشه قره باغ، قوياً جانب ارمنستان را گرفت و با گذراندن قانون ۹۰۷ هرگونه كمك دولت آمريكا به آذربايجان را ممنوع اعلام كرد. (البته اين ممنوعيت، پس از ۱۱ سپتامبر، در ازاى حمايتهاى بى دريغ باكو از مبارزه ضدتروريستى دولت آمريكا، به حالت تعليق درآمد). در همين حال، برخى سياستمداران آمريكايى چون «جيمز بيكر» و «زبيگنو برژينسكى» كه يا حافظ منافع كمپانى هاى نفتى هستند و يا جهت گيرى هاى افراطى ضد روس دارند، با استفاده از مسأله احداث خط لوله باكو ـ جيحان، به حمايت گسترده از باكو مى پردازند.
بنابراين روشن است كه آينده كشورهاى منطقه قفقاز، در گرو همكارى نزديك با يكديگر است. جمعيت اندك منطقه و موقعيت بسته جغرافيايى آن، تجارت و ارتباطات منطقه اى را به پيش شرط هر گونه تحول اقتصادى تبديل كرده است. عوامل فوق، همانطور كه مى تواند موجب رشد اقتصادى و رفاه مردم منطقه گردد، ممكن است موجب بى ثباتى و تخريب نيز بشود.
اكنون مدتى است كه روسيه سياست خود را در قبال قفقاز جنوبى هماهنگ و منسجم كرده است. غرب نيز نبايد در اين عرصه از مسكو عقب بماند. اگر اين دسته از نمايندگان كنگره آمريكا كه از ارمنستان طرفدارى مى كنند به منطقه سفر كرده و از آذربايجان و گرجستان ديدن كنند، آنگاه درمى يابند كه ارمنى ها بدون سازش با همسايگان و همزيستى با آنها، قادر به ادامه حيات نخواهند بود. به طريق اولى، لابى نفتى آمريكا نيز مى تواند از طريق اعمال فشار بر آذربايجان، اين كشور را وادار به مصالحه با ارمنستان كرده و از اين طريق، ثبات سرمايه گذارى هاى درازمدت خويش را در منطقه تضمين كند.
در دهه ،۱۹۹۰ پست «هماهنگ كننده خزر» در كابينه آمريكا ايجاد شد. اما از آنجايى كه وظايف آن به دقت تعريف نشده بود، نتوانست كارآيى چندانى از خود نشان دهد. شايد اكنون زمان آن فرارسيده باشد كه پست «هماهنگ كننده قفقاز» در كابينه آمريكا ايجاد شود.
مرورى ديگر بر سفرنامه «بچهوفر» نشان مى دهد كه وضع امروز منطقه قفقاز به مراتب بدتر از هشتاد سال پيش است: يك پنجم جمعيت ارمنستان در جريان جنگ دوساله اخير جان باختند؛ منازعات جناحى و قومى در آذربايجان تاكنون به قيمت جان هزاران نفر تمام شده است؛ جنگ خاموش در گرجستان سالهاست كه از ديد جهانيان مخفى مانده است؛ شعله ور شدن جنگ در جهان امروز، نسبت به قبل، با موانع بيشترى روبروست، اما تكنولوژى جنگى و قابليت تخريب سلاحهاى موجود، خطر جنگ را نسبت به قبل دوچندان كرده است.
قفقاز، ديگر منطقه كوهستانى تحت سلطه دامداران نيست بلكه محل احداث خطوط لوله نفت و استقرار موشكهاى «اس ۳۰۰» است. منطقه قفقاز در طول تاريخ خود، هيچگاه به اندازه امروز مستعد جنگ و مناقشات مرزى نبوده است. لذا جهان، بايد همه تلاش خويش را براى جلوگيرى از شعله ور شدن مجدد آتش جنگ و برقرارى صلح پايدار در منطقه قفقاز به كار گيرد.
world Policy JournalVol.12/No.3
۱) Thomas de waal: از كارشناسان مسائل قفقاز در «انستيتوى گزارش جنگ و صلح». آخرين كتاب او تحت عنوان «مناقشه ارمنستان ـ آذربايجان » به زودى در نيويورك منتشر مى شود ـ م