باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 59 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
قطب هاي قدرت درنظام آينده جهان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: مصطفي - امه طلب

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

محقق روابط بين الملل اگر بخواهد ريشه هاي پيدايش نوع خاصي از نظام جهاني بين الدولي را بشناسد، ناگزير است به عوامل شكل دهنده آن توجه كند، چه آنها كه درجه اول اهميت را داشته و موجب انگيزشهايي براي رفتارهاي خاص هر دولت در عرصه بين الملل مي شود؛ مانند منابع زيرزميني و روي زميني، تنگه ها و كانالهاي مهم، ناهمواريهاي موثر، رودها و درياهاي مهم، نقاط جغرافيايي مشرف بر كشورهاي همسايه، محل جغرافيايي هر كشور، تعداد و پراكندگي جمعيت، نوع عقايد ديني در هر كشور و كشورهاي همسايه، نوع نظام سياسي در كشورها و غيره؛ و چه آنها كه نتيجه منطقي و تابع بعضي از عوامل مذكورند، مانند معاهدات دوجانبه يا چندجانبه منطقه اي يا جهاني ميان دولتها در زمينه هاي مختلف اعم از اقتصادي، نظامي، سياسي، فرهنگي و غيره.

اين عوامل كه شكل خاصي از نظام روابط بين الملل را ايجاب و تعيين مي كنند، بسته به دائمي بودن يا موقتي بودن موجوديتشان، نيروهاي بنيادين و ژرف روابط بين الملل هستند و مي توانند موجب ضعف و قوت، جنگ و صلح، دوستي و دشمني، همكاري و توطئه و امثال آن در رفتار متقابل دولتها شوند.

اگر در رفتارهاي دولت آمريكا در چند سال اخير مطالعه كنيم، مي بينيم كه اين دولت روشي را در عرصه بين الملل برگزيده كه هزينه هاي بسيار سنگيني براي آن داشته است، از جمله: ميلياردها دلار زيان ناشي از انفجارهاي خودانگيخته دولت مذكور در ساختمانهاي تجارت جهاني، مخارج دهها ميليارد دلاري حضور مستقيم نظامي در نقاط مختلف جهان مانند آسياي ميانه، افغانستان، عراق و خليج فارس، از دست دادن حمايت و دنباله روي ارگانيك اروپا با خودش، نزديكي قطبهاي مهم جمعيتي، نظامي، اقتصادي و تكنولوژيك به يكديگر مانند چين و روسيه و اروپا، وقوع احتمالي شورش و انقلاب در جوامع اسلامي و سرنگوني احتمالي برخي از رژيمهاي خودكامه سرسپرده آنها، به خطر افتادن جان صدها آمريكايي در جهان، ايجاد تشتت و تفرقه در درون جامعه ايالات متحده، كاهش مقبوليت دموكراسي ليبرال در افكار عمومي كشورهاي مختلف جهان، ناكامي طرفداران مذاكره و سازش با دولت آمريكا در جوامعي مثل ايران و امثال اين هزينه هاي گزاف كه در گذشته آمريكائيها حاضر به پذيرش آنها نبودند.

سوالي كه مطرح است، اين است كه آنها به دنبال چه چيزي هستند كه حاضر به اينهمه هزينه اند و آيا به هدفشان خواهند رسيد يا خير؟

تاكنون آنچه كه به عنوان داده هاي مهم در اختيار ماست، عبارتند از: روابط نزديك آمريكا و مغولستان (واقع در ميان چين و روسيه شرقي)، تلاش براي تحكيم موقعيت آمريكا در كامبوج و حفظ موقعيت آن در ژاپن، كره جنوبي و تايوان، ايجاد موقعيتهاي جديد در يوگسلاوي سابق با سوءاستفاده از تعارضات قومي- ديني جمهوريهاي مختلف آن، سوءاستفاده از حادثه سپتامبر واشنگتن و نيويورك براي حضور نظامي در پاكستان، افغانستان و جمهوريهاي آسياي ميانه، بهره برداري از مداخله مشكوك عراق در كويت براي ايجاد يا تشديد حضور نظامي قوي در تركيه، عراق و كشورهاي حاشيه خليج فارس، مداخله نظامي اريتره (هم پيمان اسرائيل) در جزاير يمني حنيش، اختلاف و رويارويي نسبي اسپانيا و مراكش بر سر بعضي جزاير، سدسازي بر سر چشمه هاي دجله و فرات در تركيه و نيل در اتيوپي و اوگاندا (كه به اسرائيل نزديكند)، تحريكات ديني در نيجريه ميان مسلمانان و مسيحيان، تهديد استراليا به مداخله نظامي در كشورهاي اسلامي جنوب شرقي آسيا (اندونزي، مالزي و برونئي) به بهانه حضور نيروهاي تروريستي القاعده در آن كشورها؛ مطرح شدن تجزيه عربستان سعودي؛ انتقال مقر اصلي نظاميان آمريكا از عربستان به قطر (در نزديكي ايران و تنگه هرمز) همراه با حفظ حضور نظامي در عربستان و كويت و بحرين و امارات متحده عربي، مداخله نظامي در عراق و حضور مستقيم در حوزه هاي نفتي شمال، جنوب و شرق عراق و ممانعت از ورود تركيه به شمال عراق و بالاخره تعارض شديد با آلمان، فرانسه، روسيه و كره شمالي و متقابلا سپردن شگفتي آور يكي از مناطق سه گانه اي كه در عراق تعيين كرده، به كشور لهستان كه تاكنون در بحران خاورميانه اصلا مطرح نبوده است. موارد ديگري هم چون كودتاي ناكام ونزوئلا و تاكيد بر تغييرات بنيادين فرهنگي در خاورميانه نيز در تحليل ما اهميت زيادي دارند.

با توجه به زمان داده هاي مذكور مي توان گفت كه استراتژي جديد آمريكا در روابط بين الملل از ابتداي دهه 1990 شكل گرفته و احتمالا تا اواخر دهه اول قرن بيست ويكم بايد به نتيجه برسد و نظام روابط جديد بين المللي را محقق سازد.

به نظر نگارنده، استراتژي جديد ايالات متحده آمريكا و توابع آن، چند ويژگي مهم و متفاوت از گذشته دارد:

1- محورهاي اصلي كه اين كشور براي كنترل آنها در جهان خيز برداشته و اقدام مي كند، عبارتند از آب (سيحون و جيحون در آسياي ميانه، دجله و فرات در بين النهرين، نيل در مصر و سودان و احتمالا در آينده رود كارون در خوزستان ايران)، انرژي (نفت و گاز آسياي ميانه، قفقاز، عراق، عربستان، كويت، امارات، قطر، ونزوئلا و احتمالا در آينده خوزستان و ليبي و الجزائر و نيجريه و ساير حوزه هاي نفت خيز آفريقا و آسيا از جمله اندونزي و برونئي) و ارتباطات (تنگه هاي مهم جبل الطارق، بسفر، داردانل، باب المندب، هرمز، مالاكا، سوند و كانال سوئز و پاناما و درياي آدرياتيك همراه با سرشاخه هاي خطوط آهن آسياي ميانه و شبه قاره هند و تركيه به ايران).

2- ظاهرا دولت مذكور به اين نتيجه رسيده است كه كنترل محورهاي سه گانه فوق الذكر را خودش يا يكي از هم پيمانان غيرمسلمانش به عهده بگيرند. لذا محتملاً در آينده اسپانيا با مراكش درگير شده و ساحل جنوبي تنگه جبل الطارق را اشغال مي كند و بر حوزه هاي نفتي منطقه مشرف مي شود، يونان با تركيه براي تصرف دوطرف تنگه هاي بسفر و داردانل، ارمنستان با آذربايجان براي تصرف تمام آن كشور تا سواحل نفت خيز باكو، اريتره با يمن براي تصرف دو سوي باب المندب، اتيوپي و اوگاندا با سودان براي جلوگيري از ورود آب نيل به آن كشور، اسرائيل با مصر براي تصرف دو طرف كانال سوئز، استراليا با اندونزي و مالزي براي تصرف سه تنگه مهم مجاور آن دو كشور و نيز سلطه بر حوزه هاي نفتي اندونزي و برونئي با كمك تيمور شرقي و سنگاپور و آچه، و بالاخره مداخله احتمالي نظامي آمريكا جهت تصرف خوزستان، شمال تنگه هرمز و احتمالا ليبي. آنچه كه اين سياست را قوياً تاييد مي كند، پيشگيري از مداخله تركيه در شمال عراق و تصرف حوزه هاي نفتي مهم كركوك و موصل است كه تركيه بطور سنتي به آنها چشم داشته است.

3- بنابراين، استراتژي جديد آمريكا با مستقر نشدن آن در مراكز شهري مهمي چون بغداد كه از سه بعد مذكور (آب، انرژي و ارتباط) اهميتي ندارند، منافاتي ندارد و حتي ممكن است آن شهرها تخليه شده و به حكومتي مردمي (دموكراتيك غيراسلامي) سپرده شود. اما براي ايجاد همگوني و سازش در جوامع ميزبان، مي كوشد تا بر آموزش و پرورش و فرهنگ آنها سيطره داشته و بخصوص در جوامع اسلامي، اسلام انقلابي را بدنام و نابود، و با استحاله تعاليم اسلامي، ميان آن و دموكراسي ليبرال همسازي ايجاد كند. به نظر نگارنده تاكيد دكتر عبدالكريم سروش و همفكرانش در سالهاي گذشته بر ايجاد تفسيري از اسلام كه با حقوق دموكراتيك بشر سازگار باشد، مكمل نظري و مؤيد تحليل حاضر محسوب مي شود.

4- همچنين براي ايران مناطق اصلي خطر عبارتند از: شمال شرقي خراسان، نوار جنوبي كشور از زابل و بافق كرمان و ايلام تا سواحل درياي عمان و خليج فارس و نيز منطقه آذربايجان غربي به دليل تامين ارتباط شبه قاره هند و آسياي ميانه و چين به اروپا و آسياي غربي و آفريقا.

5- به علاوه احتمال زيادي دارد كه در آينده از طرف هندوستان به عنوان هم پيمان آمريكا عليه نيروي هسته اي پاكستان و نيز كنترل رود سند و پنجاب تهاجم نظامي بزرگي صورت گيرد. همچنين مناطقي از ايران كه داراي نيروگاه اتمي هستند.

6- در استراتژي جديد، ناتو از موضوعيت مي افتد؛ لذا به احتمال زياد اين پيمان به يك پيمان آسيايي- اروپايي (اوراسيائي) تبديل شده و با خروج اختياري يا اجباري آمريكا از آن، روسيه و فرانسه جايگاه رهبري آنرا اشغال مي كنند.

7- در استراتژي جديد، سازمان ملل متحد به تدريج متلاشي و منحل يا بي خاصيت شده و بخودي خود مساله شوراي امنيت و حق وتو رفع شده و زمينه براي ايجاد سازماني جديد پس از تعيين تكليف نيروهاي اصلي مخالف فراهم خواهد شد. اين سازمان احتمالاً پس از استقرار يك نظام نوين بين المللي پديد خواهد آمد تا آن نظام را نهادينه و قانوني و مشروع كند.

8- نتيجه استراتژي جديد آمريكا، اگر اروپا همراه آمريكا باشد و در واقع تابعيت از آن و قطبيت آنرا بپذيرد، احتمالاً به نفع آمريكا خواهد بود. ولي قرائن حاكي از آن است كه در مقابل آمريكا و متحدانش (اسرائيل، انگلستان، استراليا، اسپانيا، هندوستان و ديگران از جمله كانادا كه فعلا از ترس برانگيختن جدايي طلبي اهالي ايالت فرانسوي زبان ك ب ك، خاموش است) اتحاديه بسيار عظيم «اوراسيا» درحال شكل گيري است كه اعضايش عبارتند از اروپا (غير از انگلستان، اسپانيا و برخي از كشورهاي كوچك)، روسيه سفيد، جمهوري فدراتيو روسيه، چين و كره شمالي. البته ژاپن ثروتمند و پيشرفته هم محتملاً از آمريكا جدا شده و به اين اتحاديه خواهد پيوست. اين اتحاديه به خاطر اتصال به همديگر و دسترسي مستقيم به چهار اقيانوس مهم جهان و داشتن منابع غني نفت و گاز و معادن ديگر و نيز رودهاي مهم، منطقاً تنها جايگزين (آلترناتيو) اتحاديه آمريكايي خواهد بود كه قدرت معارضه با آن را خواهد داشت. در دو قطب شرقي و غربي آن دو نيروي نظامي هسته اي مخالف آمريكا حضور دارند كه كره شمالي و فرانسه اند. جمعيت فراوان، وسعت فوق العاده، تكنولوژي پيشرفته و پتانسيل جديدي كه در آنها براي كسب موقعيت برابر با ايالات متحده آمريكا به چشم مي خورد، همگي نشان دهنده راه آينده اين اتحاديه قريب الحصول است.

9- به احتمال بسيار زياد، پس از اين رويكرد انتقادي، اتحاديه اروپا به روابط با ايران و تحت فشار گذاشتن جمهوري اسلامي ايران و حمايت از گروههاي خارج از نظام ايران در برابر حكومت اسلامي تغيير كرده و اتحاديه اروپا به همراه روسيه و چين روابط بسيار گسترده اي با حكومت جمهوري اسلامي ايران خواهد داشت و بر جنبه هاي مثبت اين نظام تاكيد خواهد كرد و اين موجب تضعيف موقعيت گروههاي اپوزيسيون در داخل و خارج كشور كه از حمايت ايالات متحده برخوردارند، خواهد شد. احتمالاً تقسيم خزر با نظري مساعد به ديدگاه ايران پيگيري خواهد شد. حتي شايد به ايران براي نفوذ در افغانستان، عراق و آسياي ميانه كمك شود. انتقال سرمايه و تكنولوژي به ايران سرعت خواهد گرفت و همه اينها با احساس مسئوليت و هوشياري و سرعت عمل كارگزاران جمهوري اسلامي ايران به نتيجه مطلوب براي ملت ايران خواهد رسيد.

نتيجه استراتژي جديد ايالات متحده آمريكا احتمالاً پس از حدود دهسال ديگر اين است كه اتحاديه اوراسيا به قدر كافي منسجم، شكل يافته، هماهنگ، ثروتمند و قدرتمند خواهد شد كه به معارضه جدي با آمريكا براي ايجاد يك نظام دو يا چهار قطبي (چين، روسيه، اتحاديه اروپا، ايالات متحده آمريكا) برخيزد كه در آن صورت به نفع آمريكاست كه به دكترين «مونروئه» برگردد. (عملاً اين دكترين در آمريكاي مركزي و جنوبي با مقاومت سختي مواجه خواهد بود)، والا بايد تبعات يك درگيري بزرگ همزمان در شرق و غرب ايالات متحده را بپذيرد. اين دهسال فرصتي بزرگ براي بازگشت آلمان و ژاپن به هويت غيرآمريكايي خويش و تجديد نظاميگري و تبديل شدن به نيروهاي مهم اتمي خواهد بود. هرچند آمريكائيها مي كوشند تا از طريق لهستان ميان آلمان و روسيه حائل شوند و در سرزمينهاي يوگسلاوي سابق و آسياي ميانه و مغولستان و تايوان- كره جنوبي با استقرار و اقدام نظامي موجبات شكاف ميان اجزاي اتحاديه اوراسيا و آسيب رساني به آن را فراهم سازند، يا با استقرار لهستان در سرزمينهاي غيرنفتي (و عمدتاً ضدآمريكايي) عراق، احساسات مردم اين كشور را مهار كنند، اما آنچه كه مهم است اين است كه آمريكائيها توان تحمل جابجايي اتحاديه اروپا از جايگاه متحد بزرگ به جايگاه معارض جدي و بزرگ و نيز ورود چين به عرصه تعارض و همچنين توانايي درگيري همزمان در چندين جبهه را ندارند. اما اين دجال بزرگ آخرالزمان كه نه تنها ضد اسلام، بلكه ضد مسيحيت و دشمن حضرت مسيح عليه السلام است، امروزه منطقي نمي انديشد و تسليم واقعيات نمي شود، بلكه با تكيه بر توانايي اقتصادي و نظامي و علمي- فني كنوني خود خواهد كوشيد تا نظامي تك قطبي را مستقر و مستمر كند. پايه هاي تئوريك اين نظام و آن استراتژي بر نظريات ساموئل هانتينگتون و الوين تافلر و فرانسيس فوكوياما استوار شده است. آيا ما به قدر كافي اين نظريات و آن استراتژي را درك كرده و جدي گرفته ايم؟ و آيا به مسئوليت بزرگ رهائي بخش ايران در صورت بروز يك درگيري بزرگ جهاني انديشيده ايم؟ اين پرسشي است كه شايد بتوانيم دهسال ديگر به آن پاسخ صحيحي بدهيم.
 

    408 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ تمدن ها (60)
●   روابط بین الملل (170)
●   نظم نوين جهاني (77)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمريكا (352)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:28/02/1382

تاريخ شمسی نشر:28/02/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب