باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 56 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تبليغ، تحفه‌ي عصر جديد، در مواجهه با عالم قدس
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد صادق - محفوظي

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: کتاب - سياست از منظر تفكر پس فردايي عالم

 
 

امر تبليغ با ماهيت عصر جديد سنخيت دارد. ماهيت عصر جديد چنان است كه در آن انسان به عنوان مبتدا و منتهاي عالم و همه چيز است. هر گونه باور، عقيده و به طور كلي كنش در عصر جديد از من انساني آغاز مي‌كند. باور انسان عصر جديد به خدا و الوهيت از جانب مبدأ الهي فرانمي‌آيد، بلكه از من خود انسان سرچشمه مي‌گيرد. تبليغ هم در عصر جديد از مبتدا و منتهاي من انساني ريشه مي‌گيرد.

از دايره‌ي اين امر به اختيار نمي‌توان خارج شد، مگر اين كه ساحت ديگري گشوده شود. ساحت انسان عصر جديد، ساحت خودبنياد بشري است. انسان عصر جديد، همه‌ي الوهيت‌هاي ممكن و متحقق را در طول و عرض تاريخ بشر به دور افكنده است و از پي تعالي ديگري است. تعالي انسان عصر جديد در محدوده‌ي من انساني باقي مي‌ماند.

انسان عصر جديد، من خود ـ بنياد خود را آنقدر گسترش مي‌بخشد، تا هيچ چيز جز آن باقي نماند. اما آيا چنين چيزي ممكن است؟ حال ما مي‌خواهيم تبليغ را كه در ماهيت خود خود ـ بنياد و بشري صرف است با اسلام جمع كنيم. در تفكر اسلام مبتدا و منتهاي همه چيز خداست. در واقع مي‌خواهيم جمع اضداد كنيم. اين امر عقلاً محال است. اما به هر حال با يك ضرورت مواجه‌ايم. زيرا به جز عالم عصر جديد، هيچ عالم غالب ديگري حضور ندارد. به هر حال بايستي چشمي بدان سو داشته باشيم، به طوري كه يك سره در خدمت عصر جديد و شئونات آن قرار نگيريم. اما آيا عصر جديد در ذات خود به ما رخصت مي‌دهد، تا در برابر حوالت آن، كه يك سر نفساني و خود ـ بنياد است بايستيم؟ عصر جديد به نهايت راه مذموم خويش رسيده است، اما چه بسا اين دوره‌ي نهايي قرن‌ها به درازا كشد تا همه‌ي اندرونه‌ي خود را هويدا سازد. تا آن هنگام كه بشر عصر جديد به حوالت نفساني خويش پشت نكند و از آن بيزاري نجويد، ساحتي ديگر گشوده نخواهد شد.

ما در اين مقال گوشه نظري داريم به امر تبليغ. تبليغ چيست؟ براي اين منظور لازم است تا به فراسوي تبليغ عنايت كنيم. در هر مورد ديگري هم مي‌بايستي و ضرورت دارد تا به فراسوي آن مورد نظر افكنيم. اما چرا چنين است و اين فراسو كدام است و آيا اين فراسو در موارد گوناگون يكسان است يا بسته به هر مورد ديگرگون مي‌شود؟ هر شأني كه ما با آن مواجه‌ايم، به ما ذات و ماهيت خود را نمي‌شناساند، بلكه فقط پوسته‌ي ظاهري خود را مي‌نماياند. وقتي مي‌خواهيم ببينيم تبليغ چيست، با چند امر ثابت مواجه مي‌شويم. اول انساني كه با تبليغ سروكار دارد. دوم خود تبليغ و سوم روش و فرآيند و روند تبليغ و اين انساني كه با تبليغ سروكار دارد، كيست؟ ساحت اين انسان چيست؟ از كدام حوالت برخوردار است؟ اين انسان، انسان عصرجديد است. انسان عصر جديد كيست؟ انسان عصر جديد با چه چيز عهد و پيوند دارد؟ كوتاه مي‌گوييم: انسان عصر جديد با من خود ـ بنياد بشري عهد بسته است. اگر انسان عصر جديد به الوهيت باور هم داشته باشد، كه نمي‌گوييم ندارد، مبدأ و مآل اين باور، نه الوهيت، بلكه من بشري است. آيا اين فقط ادعايي است كه ما مي‌كنيم؟ فقط كافي است در آثار و انديشه‌هاي پيشروان و بانيان و مؤسسان عصر جديد غور و تأمل كنيم، تا روشن شود كه گزافه نمي‌گوييم. دكارت از مؤسسان اوليه عصر جديد مي‌گويد: من مي‌انديشم، پس هستم. يعني براي اثبات وجود، انديشه‌ي من كافي است و هيچ علت ديگري ضرورت ندارد. اما من كيست؟ از يك نظر كه به من بنگريم، من آن است كه به دنيا مي‌آيد، مي‌زيد و مي‌ميرد. اين من سخن هم مي‌گويد، زبان دارد و انديشه دارد و حالات نفساني گوناگون ديگر دارد. انسان عصر جديد از پي تعالي خود است. اما اين تعالي صرفاً تعالي انسان در بنياد انسان است.

اين تعالي به معناي فربه شدن انسان است و نه عروج وي. اين تعالي به معناي الوهيت  يافتن انسان است اما مبدأ اين انسان خود اوست. از خود آغاز مي‌كند و در خود به نهايت مي‌رسد و همان مي‌شود كه هست. لكن تعالي در باور ديني عبارت از نفي خود اوست و پيوستن به مبدأ فيض. اما تعالي انسان عصر جديد عبارت از اثبات خود است و دوسيده شدن به خود.

بنابراين تبليغ براي چنين انساني است كه مطرح مي‌شود، نه تبليغ براي انساني كه نفي خود مي‌كند و اثبات مبدأ فيض. حال روشن است كه انساني كه ما هستيم، انساني كه اثبات خود مي‌كند و نفي هر مبدأ ديگر، بالضروره چنين انساني پاي در وادي تبليغ مي‌نهد، تا هر چه بيشتر خود را به اثبات رساند، تا به تحقق كامل خويش دست يابد. از اين جا به بعد روشن است كه چنين تبليغي چه روش و فرايندي مي‌تواند داشته باشد؛ هر چه گسترده‌تر، با كميت بيشتر و با كيفيت لازم، تا در نهايت به نتيجه خود دست يابد. پس تبليغ از ضروريات عصر جديد است. يعني عصر جديد اصولاً بدون تبليغ عبارت از عصر جديد نيست. چنان نيست كه تبليغ از توابع عصر جديد باشد، بلكه از مقدمات ذات آن است. در عصر يونان باستان و يا قرون وسطي و يا در عصر ديني تبليغ از اضافات آن اعصار است، اما عصر جديد اصولاً بدون تبليغ خودش نيست.

حال آيا ما مي‌توانيم ادعا كنيم كه از دايره‌ي انسان عصر جديد بيرون هستيم، اين كه ما انساني هستيم كه اثبات خود نمي‌كنيم، بلكه نفي خود مي‌كنيم و اثبات مبدأ فيض؟ در سرتاسر عالم نظر مي‌افكنيم، همه جا انسان عصر جديد را با ويژگي‌هايي كه برشمرديم، مي‌يابيم. باز هم كاوش مي‌كنيم و به دنبال انسان دوم مي‌گرديم. فرضاً چنين انسان‌هايي را هم مي‌يابيم اما پرسش ما اين است: چگونه امكان دارد دو ساحت غالب در كنار يكديگر حضور داشته باشد؟ چگونه ممكن است انسان خودبنياد و بريده از مبدأ فياض دم بزند و مجال ظهور و بروز را به آن انساني بدهد كه خود را فاني مي‌يابد و هيچ بودي جز بود ازلي را باور ندارد؟ علي الظاهر اين پرسش اخير ما به نظر ساده‌لوحانه مي‌آيد، چرا كه هماره ديده‌ايم كه در سرتاسر تاريخ هر دوي اين گونه انسان‌ها بوده‌اند و در كنار هم و يا در جدال با هم زيسته‌اند. پس منظور ما چيست از اينكه چنين پرسشي را با اين اندازه جديت مطرح مي‌كنيم؟

ما در اين پرسش با دو امر مواجه‌ايم. نخست انسان عصر جديد كه خود ـ بنياد است و دوم آن انساني كه نفي خود مي‌كند. نظر ما اين است كه ساحت و حوالت اين دو انسان در كنار يكديگر نمي‌تواند صورت غالب داشته باشد، بلكه فقط يكي از اين دو مي‌تواند غالب باشد. در واقع مي‌خواهيم بگوييم كه انسان خودبنياد عصر جديد از نوع هيچ يك از انسان‌هاي خودبنيادي كه تاكنون تحقق داشته‌اند نيست. اين انسان تاكنون در طول و عرض تاريخ سابقه نداشته است. براي مثال انسان خودبنياد در عصر ديني و يا در عصر قرون وسطي و يا در عصر يونان باستان و يا در عصر اسطوره‌ها با انسان غير خود ـ بنياد در هر يك از اعصار مذكور از يك مبدأ و منتهاي واحد برخوردار بوده است. براي مثال در تاريخ اسلام يزيد و امام حسين (ع) را نام مي‌بريم. يزيد هم در عالم امام حسين (ع) مي‌زيد. او از حوالت ديگري نسبت به امام حسين (ع) برخوردار نيست. هر دو در عالم قدس دم مي‌زنند، فقط يكي به اين عالم كافر است و ديگري مؤمن.

اما در عصر جديد هرگز چنين نيست. فرضاً از تقابل امام خميني (ره) و غرب چنين مستفاد مي‌شود كه هر يك از حوالت خاصي برخوردارند. عالم امام خميني (ره) و عالم غرب هيچ سنخيتي با هم ندارند، بلكه كاملاً در تضاد با يكديگرند. يكي عالم قدس است و ديگري عالم خود ـ بنياد بشري. چنان نيست كه غرب و عصر جديد نسبت به عالم قدس كافر باشد. كفري در ميان نيست. در ذات غرب و عصر جديد اصولاً كفر و ايمان هيچ محملي ندارد. اين واقعه براي نخستين بار در تاريخ بشر روي داده است.

انسان عصر جديد نه كافر است و نه مؤمن. او اصلاً در اين فضا نمي‌گنجد. او خود اساس نويني را پي ريخته است. بنابراين در عصر جديد هيچ كلمه‌اي معناي معمول و كهن و ملموس هميشگي خود را ندارد. پس همه چيز با سوءتعبير همراه است. عصر جديد يعني عصر سوءتعبير و سوءتفاهم. گوش و دل و زبان و فهم و ذوق و هنر و علم و انديشه و ايمان و كفر و نيكي و بدي و … همه چيز در عصر جديد از نوع ديگرگونه‌اي است كه تاكنون سابقه نداشته است. پس شايد گفته شود كه ديگر مشكلي وجود ندارد. انسان نويني ظهور يافته است با پارامترهاي نوين، ديگر تضاد و تزاحمي متصور نيست. اما نبايستي تند براني. عهد ديرينه فراموش نشده است. هلاك عصر جديد از همين نقطه آغاز مي‌شود.

انسان عصر جديد ديري است كه در بسيط زمان و در بساط زمين مي‌زيد، اما هرگز بدين گونه به او التفات نشده است. اين انسان، وجهه‌ي غالب خويش را بر هر چه تحميل مي‌كند و جز خود را نمي‌پايد و فضايي را مي‌گستراند كه جز ساحت خويش را مجال ظهور نمي‌بخشد. اما چرا اينگونه است؟ عالم انسان عصر جديد هيچ مبدأ جاودانه‌اي ندارد. تنها مرجع معتبر براي انسان عصر جديد، علم اوست. البته اخيراً در مبادي اين علم ترديد حاصل شده است. لكن هنوز هم بر كرسي اقتدار خويش تكيه زده است.

بنابراين در عصر جديد نمي‌توان از خود ـ بنيادي دور شد. شايد بتوانيم در ذهن خود از اين خود بنيادي فاصله بگيريم، اما هرگز نمي‌توان بدان جامه‌ي واقع پوشيد. مگر اين كه انسان عصر جديد به ساحت خويش پشت كند و روي كند به سوي ديگر. اين سوي ديگر كدام سوست؟ چون انسان عصر جديد تماماً روي به سوي خود دارد، پس روي گرداندن از خود ضرورتاً مي‌شود روي نمودن به هر چه غير خود. وقتي خود از ميانه برخيزد غيرخود هر چه باشد، ظلمت حاكم بر دوران عصر جديد دريده خواهد شد.

مي‌بينيم كه بر لبه‌ي مو حركت مي‌كنيم. ساحت اسلامي، توحيدي و الهي را مي‌خواهيم با شئونات عصر جديدي و از جمله با تبليغ جمع كنيم. آيا تبليغ اسلامي مي‌توان داشت؟ آري، اما نه در عصر جديد! تبليغ اسلامي در عالم اسلامي تحقق مي‌يابد. آيا عالم اسلامي هم اكنون تحقق دارد؟ آيا صرف خواستن يك چيز، دليل بر حضور آن است؟ تا آن هنگام كه رنگ و بوي عصر جديد بر سرتاسرآفاق گسترده است، تا آن هنگام كه معبود بشر خود اوست ـ البته خود عصر جديد گونه و نه آن خودي كه معمولاً در اذهان است.

اسلام به ما نظر نمي‌افكند. غلبه و استيلاي عصر جديد رخصت نمي‌دهد تا حوالت اسلامي و هر حوالت غيرنفساني ديگر مقام گيرد. تا آن هنگام كه بشر عصر جديد در سرتاسر زمين به عهد نفساني كه با وجود بسته است، پشت نكند، حوالت الهي مقام نمي‌گيرد. ساده‌لوحي است اگر باور كنيم كه ما مي‌توانيم در گوشه‌اي از زمين حوالت الهي را مقام بخشيم، در حالي كه همگان و از جمله خود ما شيفته بت‌هاي عصر جديد هستيم، كه بزرگ‌ترين بت عصر جديد «من» است. براي ابوسفيان در عالم امكان ممكن بود كه دعوت محمد (ص) را لبيك گويد، چرا كه هر دو از يك عالم و حوالت برمي‌خاستند، اما براي كشيشان امروز محال است كه ذره‌اي به عالم سنت آگوستين نزديك شوند.

روزي بشر عصر جديد روي از من خواهد پوشيد و به منظر حق خواهد نگريست. اين امري است كه حق جاري كرده است. تا آن هنگام همگان دربند و اسير و وامانده‌ي عقل‌نگري مذموم خويش هستيم. هيچ مستثنايي نيست. در اين وادي همه را با يك چوب رانده‌اند! هيچ كس مبرا از اين ورطه نيست. فقط آناني كه نظر بدان يگانه دارند مي‌توانند رهگشاي همگان باشند.
 

    284 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انسان مدرن (38)
●   تبليغات بازرگاني (26)
●   تجدد (42)
●   سنت گرايي (121)
●   مدرنيسم (324)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:14/08/1383

تاريخ شمسی نشر:14/08/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب