باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 51 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مك لوهان چه مي‌گويد؟
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

ارسال كننده: مدير سايت

   ● نويسنده: پل - جاناتان

مترجم: افسانه - كريمي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

امكانات خاص تكنيك‌هاي گوناگون انتشار پيام از يكديگر متفاوت هستد. مارشال مك لوهان توجه همگان را به تكنيك و تأثير ويژگي‌هاي ذاتي آن در امر انتشار جلب كرد. وي سه مرحله متمايز حكومت بي‌سوادي يا بدوي، مرحله‌ي ارتباط كتبي و مرحله‌ي وسايل ارتباطي الكترونيكي را از يكديگر متمايز كرد. مك لوهان تصريح مي‌كند كه در تكوين جوامع از ميان وسايل ارتباطي هميشه برخي از انواع آن اهميت بيشتري داشته‌اند و وسيله في نفسه پيام است.

تمام ملاحظات درباره‌ي فرهنگ جمعي، يا در مورد سطح دخالت وسايل ارتباط جمعي در فرهنگ نبايد خصوصيات مربوط به اين وسايل را از نظر دور بدارد. وقتي كه توجه ما به ميزان زيادي روي محتواي پيام‌هاي منتشره از وسايل ارتباط جمعي متمركز مي‌شود، ممكن است در معرض اين مخاطره قرار بگيريم كه تصور كنيم: از نظر تأثير بر فرهنگ چندان مهم نيست كه انتقال پيام از طريق كتاب جيبي صورت گيرد يا تلويزيون. برخي از ويژگي‌هاي ارتباط فرهنگي با شبكه‌ي عمل وسيع، با تعداد افرادي كه تحت تأثير پيام قرار مي‌گيرند مرتبط است، عواملي مطرح است كه در شرايط انتشار مربوط به نظام صنعتي دخالت مي‌كند، اما همچنين ويژگي‌هايي نيز وجود دارد كه اساساً مربوط به تأثير شرايط كلي وسايل ارتباط جمعي است.

ديده شده است كه حتي در بحث كلي در زمينه‌ي اشاعه‌ي فرهنگي ضروري است كه به تمايز ميان وسايل ارتباطي مرتبط با خط و وسايل سمعي بصري بپردازيم. وقتي اين تمايز به نحو جدي فراموش مي‌شود، مسأله ابهامات موجود در بررسي مطرح مي‌گردد. از اين جهت است كه در ميان آثاري كه اختصاص، به فرهنگ جمعي دارد، مشاهده مي‌شود كه تعداد قابل توجهي از اين آثار گاه به بحث درباره‌ي اثرات ارتباطات جمعي مي‌پردازند و گاه بدون جلب توجه خواننده و احتمالاً خود نويسنده، مبادرت به ارائه استدلالاتي مي‌شود كه تنها در مورد وسايل ارتباط جمعي قابل توجه هستند.

ارزشمندي كار مارشال مك لوهان از اين جهت است كه به يك باره توجه را به تكنيك و ويژگي‌هاي ذاتي آن جلب مي‌كند. اگر به مسأله فرهنگ توجه داشته باشيم، از مطالعات مك لوهان اطلاعات دقيقي مي‌توان كسب كرد، البته عليرغم اشكالاتي كه انديشه‌هاي خيلي افراطي او مي‌تواند در بر داشته باشد.

قبل از هر چيز بايد اعتباري براي مفهوم تحولي مستتر در مقايسه ميان مرحله‌ي حكومت بي‌سوادي يا بدوي، مرحله‌ي ارتباط كتبي (كهكشان گوتنبرگ) و مرحله‌ي وسايل ارتباطي الكتروني (كهكشان ماركني) قايل شد. اين مراحل از نقطه نظرهاي بسيار تحول تمدن‌ها را تحت تأثير قرار داده‌اند. اما بايد توجه كرد كه روند اين تحول از طريق روي هم قرار گرفتن اين مراحل است و نه حذف آنها، يعني كاملاً نابه جاست كه تصور كنيم با ورود وسايل ارتباطي الكترونيكي به قلمرو فرهنگي، ارتباط مكتوب حذف مي‌شود يا بايد حذف شود. از طرف ديگر، ايراد وارد به توجيه مك لوهان از اين جهت است كه با طرح مسأله صنعتي شدن وسايل ارتباطي، تغيير شكل و تحول كلي انتشار از طريق چاپ ناديده گرفته شده است. مرحله‌ي سوم تنها مرحله‌ي وسايل ارتباطي الكترونيكي نيست بلكه بيشتر مرحله‌ي وسايل ارتباط با قدرت زياد و شبكه‌ي عمل وسيع است.

جنبه‌ي ديگر از تئوري‌هاي مك لوهان كه بايستي با كمي احتياط مورد توجه قرار گيرد، نظريه‌ي تنوع وسايل ارتباطي در مرحله‌ي سوم است. در اين زمينه مك لوهان در طرف مقابل تئوري‌هايي قرار مي‌گيرد كه عمل وسايل ارتباط جمعي را در متجانس كردن، همسازي و جمعي‌كردن خلاصه مي‌كنند. مك لوهان برعكس نشان مي‌دهد كه بر اثر فنون نوين ارتباطي، جامعه بشري از تمام حواس خود مدد مي‌گيرد و از گرايش به انتزاع كه خطر متحدالشكل شدن رفتار و افكار را دربردارد دور مي‌شود.

اضافه كنيم كه اين نكته در صورتي بيشتر واقعيت پيدا مي‌كند كه تكنيك‌هاي سمعي ـ بصري به جاي آنكه جانشين خط در انتقال دانش‌ها گردند، اساساً در هيأت متعادلي مستحيل شوند. به هر حال بايد توجه داشت كه با تكيه روي آن دسته از وسايل ارتباطي كه مهم‌ترند عملاً محتواي استدلال ما را از ورود به تئوري فرهنگ جمعي دور مي‌كند و تأكيدكننده‌ي گرايش وسايل ارتباط‌جمعي به تنوع است. تكنيك‌هاي خيلي جديدتر نيز اين گرايش را تقويت مي‌كند، يعني به خصوص با توجه به پوشاندن و اقناع جماعت خاصي كه طالب همسازي كلي و محدود نيست و خواستار نوعي اصالت در برنامه‌هاي مربوطه است.

اين جماعت به عنوان يك جمع في نفسه بيش از پيش دست نيافتني مي‌شود و پيشرفت‌هاي تكنيك‌هاي انتشار در عين حال كه ايجاد نوعي همساني و شباهت سمبل‌ها مي‌كند و بعضي از اختلافات را از ميان برمي‌دارد، منتهي به نوعي مشخص‌تر شدن گرايش رفتارها و انتخاب مي‌شود.

همچنين بايد با وضوح بيشتري آثار خاص تكنيك‌هاي انتشار را روي خلاقيت‌ها و نيز روي جوانب مبتني بر زيبايي‌شناسي مورد بررسي قرار داد. مثلاً صور نوين هنرهاي دراماتيك به ميزان كمتري از آنچه كه سابقاً در سينما مطرح بود در تلويزيون مورد توجه قرار مي‌گيرد. برخي از اين نوآوري‌ها سطح فرهنگي هنرهاي دراماتيك را بالا نمي‌برد. اما آيا مي‌توان تأكيد كرد در همه‌ي موارد وضع به همين نحو است؟

مطالعاتي كه در مورد آثار فرهنگي وسايل ارتباط جمعي انجام شده جنبه‌ي تجملي ندارد و فقط بررسي‌هاي تحقيقاتي نيستند، اين مطالعات مي‌توانند در صورتي كه در طرح سياست فرهنگي مورد توجه قرار گيرند بسيار مفيد واقع شوند و يا لااقل اطلاعاتي در اين زمينه به دست دهند كه بهتر بتوان با توجه به شرايط موجود دست به انتخاب زد. اعم از اينكه هدف اين باشد كه سياست فرهنگي را در كادر برنامه‌ريزي قاطعي قرار دهند يا در كادر رقابت آزاد و يا آنچه معمولاً عمل مي‌شود، يعني چارچوب نظام‌هاي حد واسط (كه كم و بيش به يكي از اين قطب‌ها نزديك است)، مهم آن است كه تأثيرات بعدي يا ثانوي قابل پيش‌بيني در نظر گرفته شود.

 

تئوري‌هاي مك لوهان

موفقيت مارشال مك لوهان در آمريكاي شمالي سريعاً پس از انتشار كتاب كهكشان گوتنبرگ در تورنتو به سال 1962 صورت گرفت و وقتي كه در نيويورك در سال 1964 اثر معروف او تحت عنوان وسايل ارتباطي تدوين گرديد، اهميت كار او به اوج خود رسيد. مارشال مك لوهان به علت كتاب‌ها، مقالات و برنامه‌هاي تلويزيوني خود، در رديف يكي از ستارگان درآمد، كسي كه از مدت‌ها قبل به مسأله‌ مورد علاقه‌ي عده‌ي زيادي توجه كرده بود. توده‌ي مردم در اين زمينه چندان تغيير ديد و رفتار نداد و اكثر جامعه‌شناسان برخورد حاكي از بدگماني و يا حتي تحقير خود را در رابطه با نظريات او رها نكردند. اين حقيقت دارد كه مك لوهان علم و حتي منطق را با آزادي و انعطاف زيادي به كار مي‌برد. وي علاقه دارد خواننده را با مطايبات، جناس‌آوري، مخلوط كردن دانش و بديهه‌گويي و توجيهات غيرمرتبط با موضوع به تعجب، شك و انحراف مسير فكري وادارد، يعني مسائلي كه طبعاً افراد با روحيه‌ي لاتيني را به شور وانمي‌دارد و مجذوب نمي‌كند. در آمريكا برعكس تنها عكس‌العملي كه اين اثر به وجود نياورد بي‌تفاوتي بود. مك لوهان در آمريكا و كانادا موضوع ستايش‌ها و انتقادهاي مبالغه‌آميزي گرديد، چرا كه بيشتر مردم گاهي او را مهم‌ترين متفكر پس از نيوتن، داروين، فرويد يا انيشتين و پاولف مي‌دانستند و گاه يك جادوگر. وي كه زاده‌ي كانادا است در سال 1911 در ادمونتون به دنيا آمد و پس از انجام تحصيلات مهندسي به ادبيات دوره‌ي اليزابت و به خصوص ناش علاقه‌مند گرديد و رساله‌ي دكتراي خود را به آن اختصاص داد. وي تحسين‌كننده‌ي جيمز جويس بود و كمي بعد استاد ادبيات در دانشگاه تورنتو گرديد. اولين كتابش درباره‌ي وسايل ارتباطي معجون عجيبي از توجيهات غيرمعمول و غيرقراردادي به منظور روشن كردن يا پيچيده كردن متني بود كه مطالب آن با هم پيوستگي نداشت و نوعي ريشخند جامعه‌ي صنعتي، تحقيقات افكار عمومي و نوعي تجزيه و تحليل پديده‌ي شرطي شدن بود.

كتاب كهكشان گوتنبرگ از مك لوهان نويسنده‌اي مشهور ساخت. اين كتاب كه به نحو منظمي تدوين شده است شامل 320 پاراگراف است كه بدون هيچگونه نظم ضروري به دنبال هم قرار گرفته‌اند. اين كتاب مملو از مآخذ ادبي و حاوي نكات عالمانه و گيرايي است. اين اثر در حقيقت مطالعه‌ي تغييرات تمدني از عصر ارتباط شفاهي تا عصر چاپ است. در اين كتاب تنها از طرح كلي تئوري عصر الكترونيكي كه در حقيقت موضوع كتاب دوم اوست، شناخت وسايل ارتباطي، سخن به ميان آمده، يعني مهم‌ترين مسأله‌اي كه در اين زمينه بايد دانست. در اين كتاب برعكس از بررسي‌هاي مربوط به اعصار اوليه و صنعت چاپ تنها به عنوان مآخذ و براي فهم بهتر مطلب استفاده شده است و مطالعه‌ي نويسنده بيشتر روي تأثيرات خاص وسايل جديد ارتباطي و انتشار متمركز شده است، يعني آنچه معمولاً وسايل ارتباط جمعي خوانده شده است. در كتاب ديگري تحت عنوان جنبش‌هاي 1990، مك لوهان با استفاده از مطالعه‌ي خود در اعصار مختلف و تداوم آنها قدم از اين مرحله فراتر نهاده و پس از خلاصه كردن تئوري‌هاي اساسي خود به درونگري و حتي نوعي جامعه‌شناسي تخيلي مي‌پردازد و سعي در اين مي‌كند كه ببيند جامعه پس از اينكه تحت تأثير بيشتر آثار وسايل ارتباطي الكترونيكي قرار گرفت چگونه خواهد شد؟

كتاب پيام و مَسيژ مانند برخي آثار ديگر (مثلاً مانند جنگ و صلح در دهكده‌ي جهاني) از آن نوع تأليفاتي است كه مؤلف قصد تأثيرگذاري عاطفي دارد، متن كتاب به همراه تصاويري ارائه مي‌شود كه مفهوم و به خصوص توالي آنها خواننده را در حيرت نگاه مي‌دارد.

غير از اين آثار كه مقالات متعددي آنها را تكميل مي‌كند، چه چيز باقي مي‌ماند كه بتوان آن را به نحو جدي مورد توجه و بررسي قرار داد، البته اگر به خلاصه كردن تمام اعتراضات، اعلام خطرها، توجيهات استهزاآميز و تحقيقات ادبي يا مافوق علمي كه توجيه كننده‌ي قضاوت‌هاي متناقض است (حتي گاهي يا واقعيت را از نظر محو مي‌كند و يا آن را دسترس ناپذير مي‌سازد) بپردازيم، تصميم‌گيري در اين زمينه مسلماً بر عهده‌ي جامعه‌شناسي معرفتي است. البته به اين سبب كه اساساً مسأله مربوط به اين رشته مي‌شود و حتي مي‌توان گفت كه مك لوهان جامعه‌شناسي معرفتي را در مركز سيستم تحولي خود جاي مي‌دهد. (همان طور كه نزد اگوست كنت سروكار با قانون حالات سه گانه است و البته با ديدگاه به كلي متفاوتي) در اين زمينه نيز معرفت نه تنها از طريق اصول و يا روش‌هاي خاص خود شناخته مي‌شود، بلكه از نظر شيوه‌ي تظاهر خارجي و انتشار نيز ويژگي‌هاي خاص دارد. سيري در پيشنهادهاي سه گانه‌اي كه در بطن كتاب پيام و مَسيژ قرار گرفته به خوبي روش كار و نظام بررسي مك لوهان را خلاصه مي‌كند. «در تكوين جوامع، از ميان وسايل ارتباطي هميشه برخي از انواع آن اهميت بيشتر داشته‌اند، وسيله في نفسه پيام است و پيام مسيژ به شمار مي‌رود».

 اولين نكته از اين موارد اهميت زيادي دارد و از نظر جامعه‌شناسي معرفتي بسيار قابل توجه است. كلاً تا به حال قضاوت‌ها بر اين اصل مبتني بود كه گويي وسايل ارتباط و انتشار دانستني‌هايي را انتقال مي‌دادند كه موجوديتي خاص و مستقل از انتقال دهنده دارند. مك لوهان نظم و توالي عوامل را واژگون مي‌كند. آنچه به طور كلي در اجتماع نوع معرفت را تغيير مي‌دهد، مجموعه‌ي پيام‌ها نيست، بلكه ماهيت خاصي است كه از طريق وسايل ارتباطي به آنها داده شده است. به عبارت دقيق‌تر محتواي پيام از صورت خاصي كه بر حسب وسيله‌ي ارتباطي مي‌تواند پيدا كند جدايي‌ناپذير است. آنچه كه از طريق ضربه‌هاي طبل، كتاب و يا تلويزيون ارائه مي‌شود در حقيقت معرفت واحدي نيست كه در سه قالب مختلف قرار گرفته باشد، چرا كه برعكس در اينجا سروكار ما با تأثير سه عمل مختلف روي ذهنيات ماست.

يك وسيله ارتباطي يا انتشار مي‌تواند قبل از هر چيز يك صدا يا يك حركت (ژست) باشد و نيز مي‌تواند يك وسيله‌ي طبيعي باشد كه انسان با استفاده از آن عملاً قدرت يك فرستنده را پيدا مي‌كند. در حقيقت وسايل ارتباطي متوجه حواس گوناگون است: صدا متوجه شنوايي است و متن نوشته شده از طريق ديدن بازشناسي مي‌شود. اينكه آگاهي موجود در پيام به وسيله‌ي كدام يك از حواس ما ادراك شود اختلاف زيادي به وجود مي‌آيد.

بي‌ترديد، مي‌توان از اين جهت به مك لوهان خرده گرفت كه در اهميت وسايل ارتباطي در جريان اجتماعي شدن هشياري‌ها خيلي مبالغه كرده و محتواي اصلي پيام‌ها را به حداقل اهميت خود تنزل داده است. اما آيا قبل از وي ويژگي انواع ارتباط ناشناخته نمانده بود؟ وظيفه‌ي جديدي به جامعه‌شناسي معرفتي سپرده شده است كه بي‌ترديد نبايد تمامي اين مسائل را به خود اختصاص دهد و هدف‌هاي ديگر آن را ثانوي جلوه دهد، نقشي كه افق‌هاي اصيلي را در مقابل وي مي‌گشايد و آن را كامل مي‌كند و اين نقش مبتني بر بررسي نقش وسايل، توجيه، معرفتي و به ويژه طرح نوآوري‌هاي گوناگوني است كه وسايل جديد به وجود آورده‌اند.

به اتكا اين نظر كه وي تا حدودي افراطي و احتمالاً نتيجه‌گيري‌هايش را مبالغه‌آميز جلوه‌گر مي‌سازد، مك لوهان سه مرحله‌ي كاملاً متمايز در تحول جامعه‌ي بشري تميز مي‌دهد و اين نظر او از اين جهات بيش از آنچه كه با نظر اوگوست كنت منطبق باشد، با عقايد تونيس وريزمن شباهت دارد. اولين مرحله از اين مراحل، مرحله‌ي ارتباط طبيعي، شفاهي و حركت است كه متوجه تمامي حواس است. اين مرحله مشخص كننده‌ي جوامعي است كه سنتي خوانده شده‌اند. مك لوهان با حرارت يا لااقل اطمينان زيادي مي‌خواهد بگويد كه تمدن بدوي دست آورد اين نوع از ارتباط است. از آن جهت كه انسان‌هاي اوليه افكار خود را به كمك توانايي‌هاي طبيعي بيان مي‌كنند، جامعه شرايطي پيدا مي‌كند كه قوم نگاران آن را توجيه مي‌كنند، يعني نظام قبيله‌اي و متكي به جادو.

مرحله‌ي دوم از طريق اختراع خط الفبايي مشخص مي‌گردد. در اين مرحله به جاي آنكه تمامي حواس ما متوجه جريان ارتباط گردد، فقط بينايي عهده‌دار دريافت پيام‌ها يا به عبارت دقيق‌تر بازشناسي آنهاست. بنابراين روح انساني مواجه با دشواري عجيبي مي‌گردد، چرا كه هر معرفتي بايد تنها از طريق اين حس دريافت گردد. دنيا تنها از اين طريق شناخته مي‌شود. اما خط فقط مورد استفاده‌ي چند قشر برگزيده جامعه است و در طول مدت زيادي نسخ خطي تنها به اين منظور تهيه مي‌شود كه به صداي بلند خوانده شود. با اختراع گوتنبرگ نظام الفبايي آثار خود را به نحو كاملي بروز مي‌دهد. چاپ برتري بينايي را در دنياي شناسايي‌ها تحميل مي‌كند و گسترش مي‌دهد و امكان تكثير متحدالشكل پيام واحدي را فراهم مي‌آورد.

از اينجاست كه در عين حال راسيوناليزم صرف و ناسيوناليزمي به وجود مي‌آيد كه قطعاً جانشين تفكر جادويي و قبيله‌اي مي‌گردد. بالاخره اختراع وسايل انتشار الكترونيكي، به خصوص راديو، سينما، تلويزيون، اين فرهنگ كتابي و نوع جامعه‌اي را كه به آن وابسته بود و قدرت يك جانبه‌اي را كه به بينايي مي‌داد، سبب بي‌اعتمادي استفاده از ساير حواس مي‌گرديد، واژگون كرده است. به نظر مي‌آيد كه مك لوهان در كتاب كهكشان گوتنبرگ اين جهش جديد را به نحو عجيبي همچون بازگشت به دنياي انتقال سمعي ـ دهاني معرفي مي‌كند. وي حتي مي‌گويد «فيزيك جديد از شنوايي مايه گرفته است». مي‌توان ايراد گرفت كه سينما و تلويزيون كه مك لوهان به اهميت آنها در تمدن ما معترف است نيز از بينايي مدد مي‌گيرند (تا جايي كه بسياري از محققان اين تحول را در حقيقت سيري به سوي «فرهنگ عمومي» ناميده‌اند)، اما هدف مك لوهان آن است كه بگويد پس از مرحله‌ي فرهنگ مبتني بر چاپ است كه تغيير مطرح مي‌شود و دعوت به شنوايي مجدداً مورد توجه قرار مي‌گيرد. پس از سير در شرايطي كه توسط صنعت چاپ ايجاد شده است، اين آشكارترين جنبه‌اي است كه مي‌توان مشاهده كرد. اگر «عصر ما تحت تأثير وسايل الكترونيكي مجدداً از شيوه‌هاي خاص توجه سمعي و دهاني مدد مي‌گيرد در حقيقت براي نيل به فرهنگي است كه در آن تمام حواس سهم ويژه‌ي خود را دارند». اين تحول از ابتدا تاكنون در متن زير به خوبي توجيه شده است:

«الفباي صوتي استفاده همزمان از تمام حواس را در توجيه شفاهي از طريق علامات بصري خلاصه مي‌كند. امروزه اين نحوه‌ي انتقال از طريق استفاده از صور گوناگون فضاي انتشار كه ما وسايل ارتباطي مي‌ناميم كاملاً غيرممكن گرديده است. هر يك از اين فضاها مؤثر است و نتيجه‌ي بازگشت به استفاده از هر مبناي حسي عملاً احياي بعضي از خصوصيات تفكر اوليه است، اما قطعاً در مجموعه شرايط به كلي متفاوتي». با الهام از كاروتر، رايزمن و تير دوشاردن (هر چند كه مك لوهان مستقيماً از اين مؤلفان متأثر نبوده است) وي نتيجه مي‌گيرد كه هشياري شكل گرفته از طريق روش انتشار الكترونيكي دنياي ما را به سوي قبيله‌گرايي جديدي در مقياس جهاني خواهد كشاند و از جهان ما يك «دهكده‌ي جهاني» خواهد ساخت.

تلاش فرهنگ مبتني برچاپ اين بود كه به تجربه بپردازد، واحدهاي مختلف اجتماعي را از هم دور كند، افراد را به تفرد و تفكر تجريدي عادت دهد و بالاخره جامعه‌ي بشري را به ملت‌هاي جدا از يكديگري كه هر كدام درصدد تساوي و استقلال هستند تقسيم كند. ولي در حال حاضر وضع كاملاً متفاوت شده است، چرا كه فوري بودن ارتباط و آزادي تمام حواس انساني سبب انسجام بشري مي‌گردد، كل را به جز رجحان مي‌دهد و قلب و روح را با يكديگر آشتي مي‌دهد. معارف بشري ديگر در حكم فرآورده‌هاي مصرفي نيست. معارف بشري بيشتر متكي به تنوع و عينيت است و به جاي پرداختن به مفاهيم، به تجسس در واقعيت روي مي‌كند.

اما از آنجا كه تمدن اوليه تا مدت‌ها پس از كشف الفبا دوام داشت و نيز به علت اين تأخير غيرقابل اجتناب در حال حاضر نيز تمدن متكي بر چاپ همچنان به تسلط خود بر نظام معرفتي ما ادامه مي‌دهد، هر چند كه تمدن زمان ما ساير وسايل ارتباطي را نيز در اختيار داشته باشد. اين تأخير باعث به وجود آمدن يك بحران تمدني مي‌گردد كه آثار آن را در حال حاضر به خوبي احساس مي‌كنيم. اين بحران تنها در صورتي از ميان خواهد رفت كه تصميم بگيريم فرهنگ خود را با شكل نوين جامعه‌ي بشري كه از طريق تماس‌ها به مجموع وسايل ارتباطي الكترونيكي (و در مورد هر يك به نوع خاصي) شكل مي‌دهد تطابق دهيم.

از آنجا كه روحيه‌ي قبيله‌اي، كه منطقاً تحول كنوني وسايل ارتباطي ما را به آن سو خواهد كشاند، از بعضي جهات شباهت بيشتري به جامعه‌ي سنتي دارد (يعني در جامعه‌اي كه تمام حواس مورد استفاده قرار مي‌گرفت و انسان حقيقتاً با تمام موجوديت خود به عنوان يك هيأت اجتماعي در آن مطرح بود) تا جامعه‌ي پيشين (جامعه‌ي كهكشان گوتنبرگ كه تحت تسلط چاپ قرار داشت، يعني مبتني بر روابط مفهومي، مجرد و عقلي)، مي‌شود منطقاً نتيجه گرفت كه كشورهايي كه در حال حاضر در مرحله‌ي سنتي قرار گرفته‌اند (مبتني بر شرايط قبيله‌اي، بي‌سوادي) سير به مرحله‌ي نوين يعني روحيه‌ي قبيله‌اي سياره‌اي را (به كمك وسايل ارتباطي الكترونيكي) با دشواري به مراتب كمتري از كشورهايي كه در حال حاضر تحت تأثير تمدني مبتني بر چاپ هستند طي خواهند كرد. از اين جهت است كه به اعتقاد مك لوهان جديدترين پيشرفت‌هاي فني، تمدن آمريكايي را پيش از هر تمدن ديگري تحت تأثير قرار مي‌دهد، چرا كه اين تمدن تحت تأثير كامل خط و چاپ شكل گرفته و هم اكنون آن را با روابط انساني مكانيكي از يك سو و تخصصي از سوي ديگر آشتي داده است. ايالات متحده آمريكا كه به كلي عاري از روحيه‌ي قبيله‌اي است و اساساً فردگرا است، «شُك» عصر الكترونيك را با فشار زيادتري دريافت مي‌كند. همه چيز تحت تأثير آثار تلويزيون و مغزهاي الكترونيك در معرض تخريب است، چرا كه سرعت استفاده از اين وسايل در اين كشور از همه جا بيشتر است. در اينجاست كه پديده‌هاي اجتماعي مرضي مانند: هيپي‌ها كه درصدد ايجاد قبيله‌اي كوچك هستند و يا آنكه استفاده از ماده مخدر به عنوان وسيله‌اي براي قرار گرفتن در عالم احساس و گسترش دنياي دروني مطرح است. برعكس كشورهاي جهان سوم نظير چين كه مرحله‌ي حد واسط را طي نكرده‌اند و حتي هنوز هم كاملاً به سادگي از مرحله‌ي سنتي خارج نشده‌اند، قبيله‌گرايي جديد را به سادگي پذيرا مي‌شوند. ژاپن نيز در شرايطي از اين نوع قرار دارد، چرا كه وقتي كه در معرض برخورد با عصر الكترونيكي قرار گرفت فرصت فراموشي تمدن اوليه‌ي خود را پيدا نكرد. همه‌ي اينها نشان مي‌دهد كه دنياي تلويزيون و مغز الكترونيكي در حكم يك آنتن نيز نيست، بلكه در حقيقت بيشتر نتيجه‌ي استمرار و تداوم فرهنگ گذشتگان است. اين دنياي جديد در قطب مخالف فرهنگ استاندارد شده قرار دارد و از تأثيرات عصر صنعتي و چاپ آزاد است.

مك لوهان اضافه مي‌كند كه براي متقاعد شدن در اين زمينه كافي است كه مثلاً ببينيم آثار راديو كدام‌ها هستند. در دنياي غرب به نظر مي‌آيد كه راديو باعث برانگيختن و تشديد اختلافات و اعتراضات شده و شرايط را براي عدم تمركز مساعد مي‌كند. در ميان مردمي كه تنها مدت خيلي كمي است كه از مرحله‌ي بدوي قبيله‌اي خارج شده‌اند راديو برعكس سبب تحريك جنبش‌هاي جمعي مي‌شود. مك لوهان اضافه مي‌كند كه هدف يونسكو كه «عبارت از توزيع راديوهاي ترانزيستوري در تمام جوامع بي‌سواد دنيا است ناآگاهانه نوعي رفتار ديوانه‌وار است».

اما اينكه تنها نشان بدهيم نفوذ كلي وسايل ارتباط الكترونيكي كدام است كافي نيست، بلكه مهم است كه بدانيم آيا ميان آنها اختلافي وجود ندارد؟ چرا كه اگر همه‌ي آنها دست به دست داده‌اند كه ما را به سوي تغييري غيرقابل اجتناب بكشانند، يعني مسأله‌اي كه از آن سخن گفتيم اين واقعيت مطرح مي‌شود كه هر نوع از ارتباط داراي پيام‌هاي خاصي نيز مي‌باشد.

از اينجاست كه براي مك لوهان و يا به ميزان بيشتري براي خواننده‌ي كتابش مشكلات اساسي‌تري به وجود مي‌آيد. با توجه به تجربه و تحليل وي از وسايل ارتباطي، البته به شكل هم‌زمان و نه جدا از يكديگر، مك لوهان درصدد ايجاد يك تيپولژي برمي‌آيد و نظر وي بر اين است كه زمينه‌ي اساسي اين تيپولژي در حقيقت مشاركت و پيوستگي كم و بيش اساسي موجود ميان فرستنده و گيرنده است. از اين نقطه نظر، وي مبادرت به تمايزي مي‌كند كه به نظر اشترن در عين حال جالب و مهم است (اما با در نظر گرفتن اينكه ديد تحولي مؤلف كهكشان گوتنبرگ به نحو خوبي توصيه و تدوين نشده است). مك لوهان در كتاب شناخت وسايل ارتباطي و چند اثر ديگر وسايل ارتباطي «گرم» را در مقابل وسايل ارتباطي «سرد» قرار مي‌دهد. اين خصوصيات از اصطلاحاتي كه در آمريكا شايع است به عاريت گرفته شده و به موجب اين اصطلاحات به آن دسته از داستان‌هاي خنده‌آوري «گرم» گفته مي‌شود كه مفهوم آن تماماً در داستاني كه نقل مي‌شود موجود است و به داستان‌هايي «سرد» گفته مي‌شود كه مفهوم جالب آن تنها در صورتي آشكار مي‌شود كه تلاشي در جهت درك آن از ناحيه‌ي شنونده به عمل آيد. به همين ترتيب وسايل ارتباطي گرم مانند خط الفبايي و به خصوص چاپ، راديو، سينما پيام‌هاي خود را به نحو كاملي ارائه مي‌كنند و درست مانند آهن سرخي مي‌مانند كه نقش خود را بر جاي مي‌گذارد، حال آنكه وسايل ارتباطي سرد مانند گفتار، الفباي تصويري، داستان‌هاي مصور، تصويرهاي متحرك، تلفن و تلويزيون ارائه كننده‌ي پيام‌هاي ناقصي هستند و تلاش ذهني خاصي را از طرف شخص گيرنده لازم دارند. تضاد اساسي به خصوص وقتي مطرح مي‌شود كه خواسته باشيم خط را با تلويزيون مقايسه كنيم. اما اين مقايسه بايستي ميان تلويزيون و سينما نيز به عمل آيد، چرا كه تلويزيون مبادرت به نشر تصويري مي‌كند كه از تعداد بالنسبه محدودي نقاط نوراني ساخته شده است، به نحوي كه صفحه تلويزيون به تماشاگر نوعي صفحه‌ي نوراني ارائه  مي‌كند كه تماشاگر خود را موظف به در نظر آوردن تمامي آن مي‌بيند. تهيه‌كنندگان برنامه‌ها هميشه اين اختلاف را به درستي درك نكرده‌اند و گاهي بيهوده تلاش مي‌كنند براساس مدل‌هاي موجود در فيلم‌هاي سينمايي براي تلويزيون برنامه تهيه كنند. به همين دليل افراد و به ويژه شخصيت‌هاي سياسي كه قصد دارند از طريق تلويزيون مطالبي اظهار كنند بايد اين خصوصيت را به دقت مورد توجه قرار دهند و روشي ساده و آزاد كه به كلي با آنچه كه در راديو مطرح است متفاوت باشد انتخاب كنند. در اين مورد مك لوهان تجزيه و تحليل‌هاي دقيق و نكات مفيدي را ارائه مي‌كند.

اما چگونه مي‌توان اين طبقه‌بندي را با مسأله‌ي توالي تاريخي سه نوع خاص از فرهنگي كه از طريق وسايل ارتباطي شفاهي و حركتي و سپس الفبايي و پس از آن الكترونيكي به وجود مي‌آيد تلفيق كرد؟ مك لوهان مي‌گويد كه تلويزيون در جريان سرد كردن آمريكاست و مبدل به عامل تعيين‌كننده‌اي در تمدن جديد مي‌شود و به اتكا اين استنتاج مبادرت به توجيه بحران دانشگاهي، تحول در زمينه‌ي مسائل جنسي و حتي استفاده از مواد مخدر مي‌كند يعني تمام پديده‌هايي كه در آنها مك لوهان علائمي از تمايل در حال تزايد به مشاركت، اشتغال خاطر شخصي و بسط دنياي دروني و بيروني را مشاهده مي‌كند. در اين شرايط راديو و سينما كه به اعتقاد وي در رديف وسايل ارتباطي گرم هستند در جهت مخالف تلويزيون تأثير مي‌گذارند، يعني درست به همان صورتي كه خط الفبايي عمل مي‌كند. به عبارت ديگر براي اينكه به مشكلات موجود در اين زمينه به نحو عميق‌تري توجه پيدا كنيم بايد ميان دو نوع توجيه ممكن دست به انتخاب بزنيم: يكي از توجيهات متوجه بررسي تأثيرات خاصي است كه هر وسيله‌ي ارتباطي ـ اتكا به ويژگي‌هاي ذاتي خود دارد و ديگري از نوع استدلالات مورد توجه ريزمن است كه در جست‌وجوي شناخت عامل تعيين كننده در هر مرحله از تحول كلي فرهنگي است.

هر يك از اين دو جهت‌گيري از نظر جامعه‌شناسي داراي امتيازات و معايب خاصي است. نظريه‌ي دوم مانند تمام تئوري‌هاي مهم تحولي اين خطر را در بردارد كه يك عامل مؤثر در عليت را به عنوان عامل تعيين كننده قلمداد كند. از يك طرف اين نظريه (با حذف عملي بعضي از جنبه‌ها) محتواي موضوعي جامعه‌شناسي معرفتي را تقليل مي‌دهد و در اهميت تكنيك‌هاي انتشار مبالغه مي‌كند، از طرف ديگر به چنين جامعه‌شناسي معرفتي نقش مبالغه‌آميزي مي‌دهد، چرا كه در كادر آن مسأله عليت داخلي را مطرح مي‌كند. اما در مورد جهت‌گيري‌هايي كه از طريق طبقه‌بندي وسايل ارتباطي سرد و گرم به وجود مي‌آيد، اين جهت‌گيري مي‌تواند مسلماً زمينه‌اي را براي انجام تحقيقات تجربي سودمندي فراهم كند (به نظر مك لوهان اين زمينه كليت لازم را ندارد).

سهم عملي مك لوهان احتمالاً وقتي بيشتر محقق و غيرقابل بحث مي‌شود كه مسايل مطروحه از طرف وي را در قالب يك زمينه‌ي عملي قرار دهند. اساساً اين نكته هنوز مسلم نيست كه بايد مسأله تنوع تغييرات در وسايل ارتباطي را با استفاده يا عدم استفاده‌ي اين وسايل از حواس گوناگون و با كدام يك در رابطه قرار داد. مسلماً امكان‌پذير و يا حتي بديهي به نظر مي‌آيد كه در بعضي از ادوار تاريخ گوش يا چشم نقشي به مراتب مهم‌تر از ديگر حواس بازي كرده باشند، اما اين مسأله منحصراً مربوط به وسايل ارتباطي نيست و برعكس كاملاً گمراه كننده خواهد بود كه ويژگي هر وسيله ارتباطي را موكول به استفاده‌ي آن وسيله از يكي از حواس بنماييم. مثلاً متن چاپي مسلماً از بينايي مدد مي‌گيرد اما آيا اين واقعيت مي‌تواند معرف ويژگي اصلي آن باشد؟ الفباي خاص نابينايان با مددگيري از حس لامسه پيام مشابهي را به اين دسته منتقل مي‌كند. در مورد وسايل ارتباطي الكترونيكي، مك لوهان اظهار مي‌دارد كه اين وسايل وظايف گوناگوني دارند و هر كس مي‌داند كه وسايل ممكن است سمعي، سمعي ـ بصري و يا بصري باشند. اختلاف اساسي آنها با خط بيشتر از جهت فوري و آني بودن و جنبه مفهومي و تصوري داشتن است. نهايت اينكه تداوم و پيوستگي وسايل ارتباطي را نبايد به عنوان يك انقلاب حسي توجيه كرد. بلكه بايد با آنها برخورد علمي ساده‌تري داشت و تمام پيچيدگي‌هاي موجود در اين زمينه را در نظر گرفت.

آن چه كه مك لوهان به ما مي‌آموزد آن است كه جامعه‌شناسي معرفتي نمي‌تواند پيام حسي را به گونه‌اي تجزيه و تحليل ‌كند كه گويي مستقل از شيوه انتشار است. مسأله‌ي انتشار و تكنيك‌هاي ارتباط اموري ثانوي نيستند و نمي‌توانند به تنهايي مورد بررسي قرار گيرند (البته با در نظر گرفتن اين نكته كه در بدو امر با فرهنگي در رابطه هستند كه اساساً مستقل از شكلي است كه وسيله‌ي ارتباطي مي‌تواند به آنها بدهد).

تحسين ديگري كه بايد از كار مك لوهان كرد از اين بابت است كه در تجزيه و تحليل خود از آثار وسايل ارتباطي مسأله درجات خاصي از مشاركت را كه توسط تكنيك ارتباطي تعيين مي‌شود مورد توجه قرار داده است، اما با اين حال در اين زمينه‌ها هنوز تحقيقات اساسي‌ انجام نشده است. با توجه به جنبه‌هاي عاطفي موجود در آثارش، مك لوهان لااقل در مرتبه‌ي دوم به مسأله‌ي جامعه‌شناسي انتشار از طريق وسايل ارتباطي الكترونيكي توجه داشته و عملاً آن را در بطن‌ زمينه‌هاي مطروحه در جامعه‌شناسي معرفتي وارد كرده است.

خلاصه آنكه مك لوهان با تكيه بر آثار عميق‌تر برخي از وسايل ارتباطي سرد مانند تلويزيون موفق شده است كه به توجيهات جالبي در بعضي از جنبه‌هاي فرهنگ جديد برسد، مسائلي كه در هنر آشكار مي‌شود حتي به نحو كلي‌تري در روش تفكر توجيه هم مطرح است. آنچه كه وي «رويداد» ناميده است، يعني: خصوصيت عرضي بودن زمينه فرهنگي، ظاهر از هم گسسته معرفت در دنيايي كه اطلاعات در آن به نحو غيرمنتظره‌اي با هم تلاقي پيدا مي‌كند، عدم تداوم در تجربه، همه‌ي اينها نمايشگر يك جنبه چشم‌گير و اساسي تمدن كنوني است كه سبب مي‌شود جامعه‌شناسي كه گرفتار تفكر مبتني بر راسيوناليسم ابتدايي است از اين قيد رهايي يابد. مك لوهان خواسته است كه اين نوع خاص از منطق از هم گسيخته و درهم را به فرم اصلي كار خودش هم سرايت دهد. بي‌ترديد يك نفر دانشمند در برخورد با كتاب او كه در حقيقت به صورت جُنگي از نظرها و انديشه‌هاي گوناگون و بدون رابطه ظاهري با يكديگر تنظيم شده است خود را در حين مطالعه در موقعيت نامساعدي احساس مي‌كند. اين خواننده به مشاركت معاني فراخوانده مي‌شود كه مي‌تواند مشابه با فرهنگ شكل گرفته از طريق وسايل ارتباط جمعي باشد. اين روش در حقيقت همان روش تفكر، حتي قضاوت اين جامعه‌شناس است. خواندن آثار مك لوهان براي اين چنين محققي در حقيقت نوعي تجربه‌ي تحريك كننده است و اگر فرد حوصله‌ي لازم را در برخورد با اين اثر داشته باشد مي‌تواند از آن استفاده ببرد.

 

* پل جاناتان – استاد جامعه‌شناسي دانشگاه اُهايو

 

    450 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   رسانه (365)

افراد مرتبط
●  لوهان   مك(5)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:05/08/1383

تاريخ شمسی نشر:05/08/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب