باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 55 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فراسوى حيوان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: اميد - مهرگان

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: روزنامه - شرق

 
 

۱- تعريف كنايى و مشهور نيچه در «چنين گفت زرتشت» از انسان در مقام «آن چيزى كه بايد از آن بر گذشت»، به واقع والايش يافته همان تعريفى است كه تمدن به طور ضمنى از حيوان به دست داده است: «حيوان آن چيزى است كه بايد از آن بر گذشت.»

نيچه فعل Ueberwinden را به كار برده كه داريوش آشورى در ترجمه فارسى به «بر گذشتن» ترجمه كرده است. ولى معناى نزديك تر و لفظى تر آن «غلبه كردن» و «چيره شدن» است. بر گذشتن از و غلبه كردن بر چيزى به قصد برى شدن از آن و رفتن به وراى آن. ولى اين تعريف از حيوان و از انسان (نزد نيچه) تعريفى سلبى است. او نمى تواند ابرانسان را بنامد بلكه آن را «مى آموزاند» و براى تعريف آن به طور سلبى از «بر گذشتن از انسان» سخن مى گويد.ابرانسان با حذف انسان تعريف مى شود و انسان نيز با حذف حيوان يا همان بوزينه در مثال «زرتشت». نوع بشر در مقام «نوع»، يعنى در مقام امرى كلى و جهانشمول، به مدد حذف و بيرون گذاشتن مورد جزيى حيوان تحقق مى يابد. مورد جزيى اى كه همان پيش تاريخ نوع بشر است. بشر همواره در تمايز با حيوان تعريف شده است، يعنى به ميانجى نفى برخى سويه هاى حيوانى و والايش آن در قالب خصوصيات انسانى و متمدنانه. حيوان امرى كلى نيست بلكه بارزه  او همان جسمانيت و ظاهر او است؛ صداى او، زبرى و زمختى يا نرمى پوست او، عريانى او، نگاه خاموش او، وحشت او، كثيفى او، شهوت او. تمام اين موارد به نحوى وساطت يافته در انسان نفى و حذف مى شوند و درست به همين دليل تعالى والايش مى يابند. Sound (صدا يا همان صوت طبيعى در تمام مظاهرش) به Voice (آواى بشر) تبديل مى شود ولى سرشت «توحش آميز» و «طبيعى» Sound به مثابه عنصرى درون ماندگار (immanent) در بطن Voice حفظ خواهد شد. اين حضور درون ماندگار عنصر حيوانى، موجد وحشت و كراهت در انسان است. درآوردن صداهاى ناجور از خود به لحاظ اجتماعى كارى ناخوشايند و «نامتمدنانه» است. هر نوع حضور سويه حيوانى، يا به واقع هويدا شدن چنين سويه اى در كنش بشرى آدميان را مى رماند. وقتى كسى صدايش مى گيرد، خروسى مى شود، خرخر مى كند يا جيغ گونه مى شود از خودش خجالت مى كشد. ترجيح مى دهد حرف نزند. صداهاى زوزه مانند و «عجيب و غريب» نيز ممنوع است. فى المثل سوت زدن در جامعه ما امرى بى شرمانه و زشت به حساب مى آيد. بى قيدى و «عدم انتظام» موجود در صداى سوت، تمدن را خوش نمى آيد.

با وام گيرى اصطلاحى از جورجو آگامبن، زبان بشرى نظام خويش را از طريق «حذف ادغامى» (inclusive exclusion) صوت حيوانى برمى سازد. ولى از بازنمايى و به اصطلاح سخن گفتن از اين عنصر حيوانى سر باز مى زند. «انسان» با حذف و در عين حال ادغام همان چيزى ساخته مى شود كه عنصر درون ماندگار اوست. او به حيوانيت چسبيده است. ميل افراطى به گسستن از اين حيوانيت و فرو نشاندن دهشت ناشى از پيش تاريخ حيوانى، به تكوين انواع ايدئولوژى هاى فرهنگ عامه مى انجامد كه واجد نمودهاى سركوبگر و اقتدارگراى اجتماعى نيز هست.

 

۲- تماس با زمين و خاك، با آنچه «پايين» است، ممنوع و مكروه است. كلمه Anthropos (انسان) در يونانى در اصل به معناى «فرانگرنده» است ، يعنى موجودى كه به بالا، به فراسوى آنچه بى واسطه پيش رو است مى نگرد.

به قول بنيامين در «خيابان يكطرفه»، اشمئزاز ما از لمس كردن حيوانات مبين ترس و كراهت ما از تشخيص شباهتى است كه با آنها داريم. براى لمس آنها بايد دستكش هايى به دست كنيم. جامعه مدرن آكنده از ابزارها و زائده هايى است كه از لمس بى واسطه و مستقيم طبيعت جلوگيرى كند: جلوگيرى از حدس تداوم سويه هاى حيوانى. اين سويه ها، كه حذف شده اند تا حيات بشرى ساخته شود، همچنان حضور دارند: در بوى بد، صداى جيغ گونه، سوت زدن، لمس برخى سطوح، تماس با تن و ديگر كنش ها و رفتارهاى «غيرانسانى». اصولاً لمس كردن گويى كنشى حيوانى است. در مكان هاى عمومى وقتى دستمان به دست يا تن كسى اشتباهاً مى خورد فورى معذرت مى خواهيم، حتى اگر با هم آشنا باشيم. تماس دو پوست صرفاً در شكل مهار شده «دست دادن» مجاز است. گويى اين نوع تماس و لمس هر چند تصادفى «حيوانيت» مشترك را به ياد دو طرف مى اندازد. ناخوشايندى بوى بدن يا دهان كه به واقع اوج «نامتمدن بودن» در جامعه بورژوايى است، پيش از آنكه به احساس بى واسطه بويايى ربط داشته باشد مبين ترس و كراهت از عنصر درون ماندگار حيوانيتى است كه عرصه نمادين مى كوشد هر طور شده از بازنمايى آن در خويش جلوگيرى كند. حتى حس كردن و بو نيز سرشتى تاريخى دارد. رابطه كودكان با بوى بد طور ديگرى است. فقط فرآيند اجتماعى شدن است كه به آنها مى فهماند برخى چيزها «بوى گند» مى دهند و نه ادراك صرفاً بيولوژيكى شان.

بارى حالت طبيعى، با وام  گيرى از هابز، حالتى حيوانى است و ما همه حيواناتى هستيم كه بناست با حذف خويش، در تن عظيم لوياتان ادغام شديم و از «انسانيت» خويش لذت ببريم.

 

پى نوشت:

*گزين گويه اى از استانيسلاو يرژى لتس، اهل لهستان: «آنك انسان-گرگ انسان است»، كه بازى اى كنايى است با خطاب مشهور پيلاتوس به مسيح (:«آنك انسان») و سخن مشهور هابز: «انسان گرگ انسان است.»

 

    243 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انسان شناسی (70)
●   انسان مدرن (38)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:01/09/1383

تاريخ شمسی نشر:01/09/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب