باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 54 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تقدير در بينش ژرف بيهقي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: اسماعيل - شفيعي سروستاني

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

تقدير، وجهي ديگر از تفكر شاعرانه «ابوالفضل بيهقي» است.

حوادث جهان، از آنجا كه وقوع و تحققشان در علم و مشيت حضرت خداوندي قطعيت مي يابد مقتضي به قضاي الهي مي شوند اما، از سوي ديگر حدود و اندازه و موقعيت مكاني و زماني اين امور است كه تعيين شده و مقدر به تقدير الهي هستند.

بديهي دانستن دو اصل «مبدأ» و «معاد» در نزد «بيهقي» و تمناي رديابي امورجهان مادي به نحوي كه منتهي به رستگاري و خير شود او را به درك خاصي از حوادث جهان مي كشد؛ همان كه مخصوص «اهل تفكر شاعرانه» است و اعلام مي دارد: «لما مردلقضاءالله» «از مشيت الهي گريزي نيست» و اين چرخ گردنده به خود وانهاده نيست؛ اگرچه در اين ميان انسان صاحب شأني است كه او را قدرت اختيار و انتخاب نيز داده اند.

»قضاي الهي» همه امور عالم را در مجراي علل و اسباب ايجاد كرده است و تنها كساني قادر به درك وجه پنهاني و غيبي آن خواهند بود كه نسبتي با مبدأ آفرينش و حقيقت داشته باشند تا بتوانند نسبت به «قضا» و نتيجه محتوم پاي نهادن انسان در آن معرفت حاصل كنند و متذكر آن شوند. اگرچه امروزيان به خلاف «ديروزيان» تنها خود را به كشف يك سلسله علت و معلول مادي مشغول داشته و در آن نيز فرو غلتيده اند و حتي با ظاهربيني منكر استمرار نسبتها و قانون مندي هاي خداوندي در همه امور عالم و از جمله «اعمال آدمي» و امور ماورايي شده اند؛ ليكن «حكيمان فرزانه» با بصيرت تام، دريافتي ديگرگون دارند؛ همانان كه حضرت قدير، رب الارباب دو عالم، بيداريشان كرامت كرده است: «ايزد عز ذكره بيداري كرامت كناد».

بيهقي در ماجراي «بوسهل زوزني» مي نويسد:

«بوسهل و ديگران كه با امير بودند گفتند، او ديگر خواست و خداي عزوجل ديگر... و واجب است اين ملطفه ها را نگاه داشتن تا مردمان آن را بخوانند و بدانند كه پدر چه مي سگالد و خداي عجزوجل چه خواست».

فهم عجز انسان در برابر «قضا» و باور آن «بيهقي» را در مبداء مستغرق مي سازد و رجوع حيث تفكر سخنور را به حق مي دهد تا با نفي خود و چشم دوختن به «حكيم قدير» استحقاق رستگاري دوجهاني را از آن خود سازد؛ هدفي كه هماره «تفكر قلبي» معطوف بدان است و در صورت آثار ادبي و زبان شاعرانه خود را مي نماياند.

مرگ «خواجه ابوالحسن عقيلي» و شكست لشكريان و سررسيدن روزگار «علي حاجب» بيهقي را به اقرار و اعتراف اين نكته وامي دارد كه:

«يفعل الله ما يشاء و يحكم، يريد»

«... و عارض گفت: پس از قضاي خداي عزوجل از نامساعدي لشكر اين شكست افتاده است

«... و چون روزگار او «علي حاجب» بدين سبب به پايان خواست آمد با قضا چون برآمدي؟ نعوذبالله من قضاء السوء الغالب السوء».

«حكيم طوس» در ابتداي داستان «رستم و سهراب» آنجا كه به ناتواني اينان در برابر «مرگ» و دستيابي به اسرار پشت پرده- عالم كبريا- مي رسد سخني زيبا دارد:

همه تا در آز رفته فراز

به كس وا نشد اين در را باز

همگان را امكان درك اين راز نيست و بنده گوش به فرمان مولا بي آن كه رخصت سؤال و چون و چرا دهد پذيرايش مي شود تا شايد به رسم عنايت او در زمره محرمان راز بياورند و ناديدني ها را بنمايانندش:

«قضاكار خويش بكرد چنان باشد كه خداي عز ذكره تقدير كرده است. به قضا رضا داده ام و به هيچ حال بدنامي اختيار نكنم

اگر چه اين سخن از زبان «علي حاجب» در برابر «بونصر مشكان» است؛ ليكن نشان از كلام و جهان بيني خاص «ابوالفضل بيهقي» دارد چنان كه در ماجراي «خواجه ابوالحسن عقيلي» مي نويسد:

«و... خواجه ابوالحسن عقيلي را در اين جمادي الاخري عارضه اي افتاده و بر پشت وي چيزي پيدا شد. امير اطبا را نزديك وي فرستاد و طبيب چه تواند كرد با قضاي آمده؟»

و يا در ماجراي «فضل» دارد كه:

«هرچه فضل را ممكن گشت از قصد و جفا به جاي مأمون بكرد و با قضاي ايزد عز ذكره نتوانست برآمد

و در اين نوع نگرش كه تن به قضاي آمده مي دهد. بيهقي به خوبي «تقدير» را باز مي نمايد. همان كه نحوه وقوع به اندازه و ظرف مكاني و زماني حوادث است «حوادثي كه مبتني بر قضاي مقتضي الهي هستند و بس

چشم ژرفانگر «بيهقي» از امور صوري و مادي عالم امكان، پافراتر مي نهد و حاكميت سنتها و قانونمنديها را ساري و جاري در همه عالم مي بيند. او باور دارد كه همه حوادث و وقايع پيش آمده بر انسان- چه در صورت فردي و چه جمعي- مرهون رفتار و اعمال همان انسان است كه پيش از اين ظاهر گشته است. لذا اين انسان همچنان كه پذيراي نسبتها و قوانين طبيعي مي شود و براساس «روابط علي و معلولي» به آن گردن مي نهد ديگري را هم مي بايست پذيرا شود. همچنان كه شيشه دربرابر برخورد سنگي درشت مي شكند و فرو مي ريزد و شكسته شدن آن نيز در زمره امور بديهي به شمار مي آيد و كسي را برآن اعتراضي نيست و درصورتي حساس تر و دقيق تر ديگر امور نيز معلول يك سري علتها هستند؛ اگر چه ما آن را درك نكنيم.

قادر حكيم سنت بي تغييري را بر كل عالم حاكم ساخته است كه بصر را امكان دريافت صورت بيروني آن هست. ليكن بصيرت و چشم دل قادر به درك ديگر نسبتهاي سربه مهر مي شود و معرفت مقدمه اي است كه ديد سر را كه ظاهر بين است مي بندد و ديده بصيرت را مي گشايد؛ همان كه به زبان رمز و اشاره از آن سخن گفته مي شود.

فردوسي درشاهنامه مي گويد:

به رفتن مگر بهتر آيدت جاي

چو آرام گيري به ديگر سراي

گوييا كشف اين امور درسفري ميسر مي شود كه انسان روي به ابديت داشته باشد؛ ليكن چشم اهل معرفت و ديده بصيرت آنان را تواني است فراتر از توان عوام الناس.

پروردگان مكتب توحيدي از زبان «مفسران وحي»-نبي و معصومين (ع)-گونه هاي مختلف اين سخن را شنيده اند و متعلم به تعليمي شده اند كه بارها درآنها سخن از غيرقابل تغيير بودن سنتها رفته است.

همچنان كه سنت هاي مادي درهر وضعي وزماني قابل تجربه و آزمايش اند و همواره نيز به واسطه پيروي ازقانون ثابت نتيجه اي يكسان ارائه مي كنند؛ اين سنتها نيز حكم قانون لايتغيري را يافته اند كه درلوح محفوظ رانده شده است.

بيهقي دراين باره سخن زيبايي دارد:

«...خردمندان را به چشم خرد مي بايد نگريست و غلط را سوي خود راه نمي بايد داد كه تقدير آفريدگار جل جلاله درلوح محفوظ حكم چنان رانده است كه تغيير نيابد

و يا:«... سوم روز احمد ارسلان گفت: زندگاني خداوند دراز باد! آنچه تقدير است ناچار باشد، در غمناك بودن بس فايده نيست

گويي اين فرزند آدم است كه خود را در مداري مي افكند؛ مداري كه همواره چونان اصلي بي تغيير نتيجه اي ثابت دارد و كس را جز طراح تقدير قدرت رسوخ در آن نيست.

در داستان «سبكتكين و آهو» مي خوانيم:

«... و يقين دانم كه ملك درخاندان و فرزندان من بماند تا آن مدت كه ايزد عز ذكره تقدير كرده است

درك حقيقت اين تقدير، و به زبان ديگر شناخت مجموعه عوامل و اسباب و علل حاكم برعالم، نيازمند نگاه ديگري است ماورا «حس ظاهر» كه مردان مرد را با عنايت خاص حضرت لم يزلي امكان درك آن است.

درهمه جاي اين تاريخ، رابطه نزديك علت و معلول را در قضايا مي توان ديد. و سفارش بيهقي به مردم در مرتكب نشدن اعمال ناپسند را مي بايست درسايه چنين دركي دانست.

 

    119 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تقدير (3)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:03/09/1383

تاريخ شمسی نشر:03/09/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب