باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 55 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پارسايی دينی
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نگاهی به كتاب دموكراسی و سنت اثر جفری استاوت


 

ارسال كننده: مدير سايت

   ● نويسنده: لارن اف . - وينر

مترجم: علي محمد - طباطبايي

منبع: سایت - ایران امروز

 
 

آلكسی دتوكويل در «دموكراسی در آمريكا» چنين اظهار نظر می‌كند كه دين يكی از بسيار حافظان ممكنی است كه می‌تواند در جلوگيری از عنان گسيختگی جوامع دموكراتيك نقش مهمی به عهده داشته باشد. به عقيده‌ی او دين می‌تواند مرزهای اخلاقی لازم را برای دموكراسی‌هايی كه به طور بالقوه به اصول و مبانی اخلاقی توجهی ندارند عرضه دارد. دين تضمين خواهد كرد كه شهروندان جامعه‌ی دموكراتيك در يك زندگانی منضبط تربيت شوند، و اين كه قلب‌ها و ارزش‌هايشان به سوی چيزی غير از منافع مادی و نفع شخصی هدايت گردد. به طور كل دين از نظر توكويل به شكل گيری شهروندان درستكار در اين گونه جوامع ياری خواهد رساند. البته توكويل در زمانی آن مطالب را می‌نوشت كه زبان مسيحيت ديگر به چيزی عادی تبديل شده بود. يك خداپرستی فراگير، اگر چه مبهم و به درستی تعريف نشده آشكارا در شكل گيری هم قانون گذاری و هم گفتگوهای عمومی، تاثير خود را گذارده بود. تعداد اندكی از متفكرين دموكرات طرفدار اين نظريه بودند كه جمهوری چنانچه از لعاب دينی اش جدا شود به چيزی بهتر تبديل می‌گردد، اما حتی مسيحی‌های كمتری حاضر به دفاع از اين عقيده می‌شدند كه كليساها چنانچه از حوزه‌ی سياسی عقب نشينی كنند، مكان‌های بهتری خواهند شد ـ هرچند كه البته توكويل به شخصه نظر ديگری داشت. در اين ميان فرض‌ها عوض شدند. بسياری از متفكرين معاصر رابطه‌ی خويشاوندی كه توكويل ميان دين و دموكراسی مطرح كرده بود را به چالش طلبيدند. انديشمندان سكولاری مانند ريچارد رورتی به شدت عقيده دارند كه خداپرستی برای دموكراسی مضر است. در مقابل، متكلمين مسيحی نيز اصرار دارند كه دموكراسی برای دين چيز نامناسبی است.
اگر زبان دينی هنوز هم در گفت و شنودهای دموكراتيك راه دارد، اما اقتدار و حتی مناسبت آن شديداً مورد چالش قرار گرفته. در سال‌های اخير، صاحبنظران در تمامی درجات، جايگاه ادعايی مسيحيت در زندگی مدنی را مورد مجادله قرار داده اند. چه نقشی ـ اگر اصلاً نقشی متصور باشد ـ انسان‌های دينی و تعهدات دينی آنها در عرصه‌ی عمومی به عهده دارند؟ اما اين گفت و شنود كه هرازچندی كسالت بار می‌شود، در هرحال گفت و شنودی ضروری است و برای تداوم فرهنگ دموكراتيك واجب. پرسش از اين كه چگونه بدون دست كشيدن از ويژگی‌های خود، با مردمی كه دارای خصوصيات ديگری هستند در يك دموكراسی سخن گوئيم، از بعضی جهات همان پرسش بنيان گذاران آمريكا است، و مباحثات اخير در باره‌ی معنای عمومی ازدواج حكايت از ضرورت جاودانی آن دارد. در مقايسه با زمانی كه توكويل در آمريكا به سياحت می‌پرداخت، ما اكنون دارای ويژگی‌های بيشتری هستيم كه رابطه‌ی خود را با آنها حفظ كنيم.اما جفری استاوت پروفسور دانشگاه پرينستون در كتاب جديدش با عنوان «دموكراسی و سنت» دراين رابطه چه می‌گويد، كتابی آراسته و استادانه كه گفتگو در باره‌ی دين و عرصه‌ی عمومی را جانی تازه می‌بخشد. استاوت يك مسيحی نيست، اما يك سكولار متعصب هم نمی‌باشد، برعكس وی بر آن است كه دين در گفت و شنودهای عمومی در باره‌ی دموكراسی گنجانيده شود. به عقيده‌ی وی دموكراسی بايد متضمن تعهدات عميق اخلاقی باشد و مردم ديندار می‌توانند به نحو موثری در توليد و بيان آن تعهدات سهم به سزايی داشته باشند. به عقيده‌ی استاوت شايد به همين خاطر هم هست كه تمامی شهروندان، بايد از « گشودن پرطول و تفصيل و حتی با تأنی » تعهدات فلسفی و ايدئولوژيكی ما ، چه سكولار و چه دينی، بهره مند شوند. يك چنين « گشودنی » باعث می‌شود كه ما از خود و از همسايگانمان شناخت بهتری به دست آوريم. استعاره‌ی «جايی در پشت ميز» بيش از اندازه مورد استفاده قرار می‌گيرد ـ مسيحی‌ها اغلب اصرار دارند كه برای گفتگو جايی در پشت ميز داشته باشند، و در آنجا به عنوان يك مسيحی در فكر فرورفته، و انديشه‌هايشان را بررسی كنند. اما در اينجا اين استعاره ای به جا است، زيرا موفقيت انكار ناپذير استاوت در كتاب « دموكراسی و سنت » اين است كه او آداب و رسومی را الگو قرار داده كه تحت آن مسيحی‌ها و غير مسيحی‌ها می‌توانند در باره‌ی موضوعات مربوط به خير عمومی با يكديگر به گفتگو بپردازند. « دموكراسی و سنت » را بايد نوعی كتاب راهنما برای گفتگو با آن سوی گسل دانست: ما آمريكايی‌ها بايد درك كنيم كه بعضی از همسايگان ما دارای تعهداتی هستند كه بسيار از آنچه ما به آنها اعتقاد داريم متفاوت می‌باشند. استاوت توقع دارد كه مردم تعهدات خود را بسيار جدی بگيرند. بدين ترتيب می‌توان انتظار داشت كه مخاطب اصلی او مثلاً كاتا پوليت (
Katha Pollit) باشد ـ منتقدی برجسته كه سكولاريسم جزم نديش او اغلب وی را از پرداختن جدی به نگرانی‌ها و استدلال‌های جماعت دينی باز می‌دارد. برای تضمين نقش دين در گفت و شنودهای عمومی، احتمالاً نيازی نيست كه ما كاتاپوليت را متقاعد سازيم كه مسيحی‌ها افراد كند ذهنی نيستند.
و « دموكراسی و سنت » وعده می‌دهد كه سكولاريست‌ها را متقاعد سازد كه سكولاريسم آنها به معماری فلسفی دين بسيار نزديك تر از آن است كه تصور می‌كنند. زيرا آن نوع از دموكراسی كه استاوت به طراحی آن می‌پردازد آكنده است از آنچه وی آن را پارسايی می‌نامد ـ به سخن خود وی: « نه اساساً يك احساس بيان شده در افعال مربوط به نيايش، بلكه بيشتر به عنوان يك فضيلت، جنبه ای حقيقتاً اخلاقی، كه مبتنی است بر پاسخی شايسته يا مناسب به سرچشمه‌های هستی يك انسان و پيشرفت او در طی زندگانی اش. گفته می‌شود كه خانواده، اجتماع سياسی، جهان طبيعی و خداوند سرچشمه‌هايی هستند كه ما به آنها وابسته ايم، منابعی كه بايد به نحو مقتضی مورد تصديق قرار گيرند ». اگر سازندگان سنت دموكراتيك در آمريكا در باره‌ی اين كه « چگونه بايد اين سرچشمه را شناخت » و اين كه « تصديق تمام و كمال آنها چگونه است » غالباً دچار اختلاف نظر بودند، ليكن در ميان آنها اين اتفاق نظر وجود داشت كه پارسايی « يك فضيلت تعيين كننده » است. پيامبران و شعرای آن سنت هم بسياراند و هم گوناگون ـ استاوت گزيده‌های هوشمندانه ای از والت ويتمن، رالف والدو امرسون، رالف اليسون، جيمز بالدوين، جان ديويی و هنری تورو را در كتاب خود عرضه می‌دارد. اين دموكرات‌ها يك زبان دينی را ترغيب می‌كنند، و يا در حقيقت آن را پديد می‌آورند. آنها در باره‌ی محدوديت و اميد مطالب قابل توجهی مطرح می‌كنند. (و اگر حكم شرعی كه استاوت عرضه می‌كند شامل هيچ كدام از احكام شرعی پروتستان‌های قرن ١٩ نمی‌شود، خود غفلتی عجيب است). برای مثال در نظر آوريم كه سنت آمريكايی در دموكراسی بدون شخصيتی مانند خانم هريت بيچر استو (نويسنده‌ی كتاب «كلبه‌ی عمو تام» ) چقدر ناچيز تر می‌بود.در پيدا كردن اثری از اين دموكراسی والت ويتمنی، استاوت تاكيد شخصی و سكولاريستی خود را در اين مورد كه حكومت دموكراتيك توسط سنت محدود نمی‌شود ضايع می‌كند. هنگامی كه در مراحل بعدی دموكراسی فرد دموكرات و غير مذهبی با يك مسيحی وارد زورآزمايی شود، او پی می‌برد كه وی در حال آشفته كردن شخصی است كه با او نقطه نظر‌های مشترك بسياری دارد. ليكن علاقه و توجه اصلی استاوت اهلی كردن فرد سكولار مخالف كه فاقد حس همدردی است نمی‌باشد. حتی اهميت كتاب او در درجه‌ی اول در يادآوری اين نكته نيز قرار ندارد كه مردم ديندار شركای ارزشمندی برای گفت و شنود هستند. در عوض استاوت بيش از هر چيزديگر به خود مسيحی‌ها می‌پردازد ـ حداقل به زير مجموعه‌ی بخصوصی از آن‌ها، يعنی پسا ليبرال‌هايی كه از مشاركت جدی در جامعه‌ی دموكراتيك به نفع ايجاد توسعه كليسايی متشكل از « بيكانه‌های مقيم » پرهيز می‌كنند. شايد در اين مورد بخصوص مخاطب اصلی او را بايد شخصی مانند استانلی‌هاورواز (
Stanly Hauerwas) بدانيم. هاورواز ـ محققی از دانشگاه Duke كه اخيراً مجموعه سخنرانی‌های Gifford او اعتباری برايش آورد و بررسی نظريه‌هايش زينت بخش صفحات نشريه‌ی تايم گرديد و شايد بانفوذ ترين عاالم الهيات در آمريكا ـ غالباً به عنوان يك فرقه گرا خوانده شده است. موضوعات اصلی وی تكوين، تلقين و انتقال تقوای مسيحی است و او ليبرال دموكراسی را به عنوان يك تهديد تلقی می‌كند، يعنی آن چه تقوای مورد نظر‌هاورواز را به مرور از بين می‌برد. همانگونه كه وی در كتابش « اجتماع شخصيت » می‌نويسد، معتقد است كه كليسا « نبايد سياست‌های مربوط به ليبراليسم را در زندگی اجتماعی خود سرمشق قرار دهد » و به دفعات به خاطر كليسا می‌آورد كه برای پروراندن «مهارت‌های تفسير و تشخيص همين كفايت می‌كند كه به امكانات و محدوديت‌های جامعه مان وقوف كامل يابيم . . . كليسا و مسيحی‌ها بايد در سياست‌های جامعه ما خود را درگير نكنند ودر جامعه ای شركت جويند كه كليسا باشد ».‌هاورواز شخصاً منكر فرقه گرايی شده است. اما تعجبی هم ندارد كه آن برچسب نسبت به او به خوبی جا افتاده.
اگر هم برای‌هاورواز و هم استاوت ليبراليسم به مثابه يك نظريه دچار كاستی است، نقطه‌ی عدم توافق اين است كه آيا دموكراسی عملاً فضيلت‌های ما را تحليل می‌برد و اين كه چگونه انسان بايد به آن فرسايش پاسخ دهد. قصد استاوت نشان دادن اين موضوع به مسيحی‌هايی مانند‌هاورواز است كه التزام مستمر مسيحی نسبت به دموكراسی هم مقدور است و البته مطلوب. (در واقع در تعبير استاوت انجيل می‌تواند آن التزام را ايجاب كند). شرح استاوت از دموكراسی ويتمنی صرفاً به خاطر يادآوری دموكرات‌های سكولار مبنی بر اين كه آنها نيز توسط سنت محدود شده اند نيست، بلكه برای رد كردن نظريه‌های‌هاورواز نيز می‌باشد ـ يعنی برای نشان دادن يك آمريكای دموكرات كه در آن فضيلت موضوعی چشمگير وادامه پذير است، و طراحی كردن يك دموكراسی كه به دشواری می‌تواند به درون تلقی بدبينانه ی‌هاورواز جذب شود.
نقد استاوت از‌هاورواز بلند نظرانه است. او كمابيش وارد ديالوگی با اصطلاح‌های ويژه ی‌هاورواز می‌شود و می‌خواهد نشان دهد كه دموكراسی همانقدر يك سنت اصيل است كه اديان هستند. (در واقع استاوت می‌توانست با تندی و خشونت بيشتری به نقد پافشاری‌های‌هاورواز بر مصونيت كامل پارتيكولاريسم بپردازد، انديشه ای كه نه با جمهوری دموكراتيك استاوت جور در می‌آيد و نه با جهان فلسفی او). بدين ترتيب می‌توان كتاب دموكراسی و سنت را به عنوان يك سمفونی در نظر گرفت كه پيش درآمد آن كتاب ديگری از استاوت با عنوان « اصول اخلاقی پس از بابل » (١٩٨٨) است. در اين كتاب وی نقطه نظرات آلسداير مك اينتاير را ادامه می‌دهد كه در فرهنگ دموكراتيك هيچ سنتی وجود ندارد. اما در كتاب جديدش دموكراسی و سنت استاوت اين ادعا را كه دموكراسی به خودی خود يك سنت است به نحو كامل تری به اثبات می‌رساند: دموكراسی « متضمن عادت‌های خاصی است از تعقل، رفتارهای بخصوصی در برابر تمكين و مرجعيت . . . و عشق برای بعضی از فضايل و خوبی‌ها، و به همچنين گرايش برای پاسخ به برخی انواع اعمال، رويدادها يا اشخاص با حالتی از ستايش، اندوه يا وحشت ». به معنای دقيق كلمه، « تعهد و التزام نسبت به دموكراسی مستلزم عدم پذيرش سنت نيست. بلكه لازمه‌ی آن تقبل مسئوليت به طور مشترك برای نقد و احياء سنت و برای عدالت نظم و آرايش اجتماعی و سياسی ما است ».
اين بينش از دموكراسی ناگزير است، و به طور هم زمان منبع الهام و مايه‌ی آرامش. استاوت با ما به عنوان يك شهروند سخن می‌گويد و از ما می‌خواهد كه او را چون يك شهروند بدانيم. وی ما را تشويق به انديشيدن در خصوص آن نوع از شهروندی می‌كند كه اعتقادات دينی ما، ما را به پيروی از آن فرامی خواند. در زمانه ای كه گاهی چنين به نظر می‌رسد كه به فساد و گمراهی كشانيده شده است، استاوت مصر است كه فضيلت مقوله‌ی بسيار مهمی برای همگی ما است. و او به نحو موثری هشدار می‌دهد كه « عرصه‌ی عمومی يك استعاره است نه يك مكان واقعی. هنگامی كه شخصی مردم را به عنوان شهروند خطاب می‌كند در واقع عرصه‌ی عمومی را مخاطب قرار داده. در يك دموكراسی مدرن، عرصه‌ی عمومی چيزی نيست كه بتوان در يك جايگاه و به طور يكباره آن را داشت ». اين يك تذكر عبرت آموز است كه استاوت آن را با اشاره‌های تلويحی شاعرانه و با سادگی انجيلی بيان می‌كند: « هرگاه دو يا سه شهروند گرد هم می‌آيند كه بتوان آنها را به عنوان شهروندان خطاب كرد، يعنی به عنوان اشخاصی كه مشتركاً مسئول خير عمومی هستند، در چنين جايگاهی انسان به طور بالقوه در عرصه‌ی عمومی قرار دارد ». مسئله اينجاست كه گفتن اين كه برقراری آن دموكراسی يك سنت است كفايت نمی‌كند. ما به سهولت می‌توانيم اعلام كنيم كه سرمايه داری بازارآزاد هدايت كننده‌ی بيانيه انجيل است يا تكوين فضيلت مسيحی است. انتقاد‌هاورواز و همفكرانش از ليبرال دموكراسی اين نيست كه دموكراسی يك سنت نيست و اين كه دموكراسی هيچ فضيلتی را نمی‌پروراند و خصلتی را شكل نمی‌دهد.‌هاورواز علاقه ای ندارد كه آيا دموكراسی می‌تواند تجلی ويتمنی را در پل بروكلين تاب ورد، بل اين كه آيا می‌تواند جوامع دينداران را كه خويشتن‌های جمعی و فردی را در پای صليب بنياد می‌نهند تحمل كند. دموكراسی آمريكايی شايد فضيلت ويتمنی را تحليل برد يا نبرد. اما يقيناً چنين به نظر می‌رسد كه فضيلت مسيحی را می‌فرسايد. و برای بحث در باره‌ی اين فرسايش نيازی به ويتمن نداريم بلكه محتاج آگوستينوس هستيم. زيرا اين آكوستينوس بود كه پی برد، شهروندان « شهرخدا » بهترين شهروندان « شهر انسان » هستند.

 

پي نوشت

Democratic Piety by Lauren F. Winner.Christianity Today, June ٢٠٠٤.

 

    145 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   سنت گرايي (121)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:03/09/1383

تاريخ شمسی نشر:03/09/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب