باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 45 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
درنگي در آثار و آراي جيمز گوردون ملتون(3)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: فصل نامه - راهبرد - 1385 - شماره 39، بهار

 
 
2- انديشه‌هاي ملتون
ايلين باركر، Eileen Barker، كه استاد جامعه‌شناسي با تخصص ويژه در مطالعه دين در London School of Economics و مؤسس و رئيس INFORM است و بيش از 160 اثر از او عمدتاً در مورد جنبشهاي نوپديد ديني، تغييرات در جايگاه دين در جامعه‌ي پساكمونيست و پلوراليسم در اروپا منتشر شده است و از جمله كتاب او Moonie The Making of برنده‌ي جايزه شده و كتاب New Religious Movements او به چند زبان ترجمه گرديده، نظرات مهمي در مورد اديان جديد دارد. او NRMs يا دينهاي جايگزين را عبارت مي‌داند از گروههايي كه پس از جنگ جهاني دوم، در فرم كنوني‌اشان ظهور كرده‌اند. گروههايي ديني از آن جهت كه به برخي سؤالات غايي كه اديان اصلي، پيش‌تر بدانها مي‌پرداختند پاسخ مي‌دهند: آيا خدايي وجود دارد؟ هدف زندگي چيست؟ پس از مرگ بر ما چه اتفاقي مي‌افتد؟ اين تعريف «اديان» و فلسفه‌هاي الحادي همچون قالبهاي مختلف بوديزم و تا حدي جنبش «توانش انسان» كه اعضايش را وا مي‌دارد تا به دنبال «خداي دروني» بگردند را نيز دربر مي‌گيرد.
دقيقاً در همين‌جا است كه گوردون ملتون از ايلين باركر جدا شده و تعريفي مضيق‌تر را انتخاب مي‌كند. تعريف ملتون، گروههاي «توانش انسان» را از اديان جديد خارج مي‌كند. براساس همين تعريف مضيق است كه او تنها حدود 1200 دين جديد را معرفي مي‌كند در حالي كه خانم باركر از بيش از 2000 گروه ديني ياد مي‌كند {4} و هارودولد ترنر نيز حدود ده‌هزار دين جديد در جهان حدس مي‌زند كه حدود 12 ميليون نفر را در خود جاي داده‌اند.{5}
به اعتقاد ايلين باركر، صفات مشتركي وجود دارند كه كمابيش در تمام NRMs ديده مي‌شوند:
1- اعضاي اولين نسل نوكيشان، دلسوزتر و پايبندتر و حتي متعصب‌تر از كساني كه درون يك دين زاده مي‌شوند، هستند.
2- عضويت، وضعيتي غيرمعمول براي كل جامعه دارد. بيشتر اعضا عبارتند از جوانان طبقه متوسط با تحصيلاتي كمي بالاتر از حد متوسط، جوانان همدل بي‌تجربه كه مسئوليت مالي بر دوش آنها نيست و همانند كودكان،‌وابسته هستند و اين امر مي‌تواند برخي از رفتارهاي مربوط به اين جنبشها را برايمان قابل درك سازد.
3- رهبر كاريزماتيك غير مقيد به سنت كه تمام جوانب زندگي مريدان از نوع غذا، محل مسكن، همسر، لباس و حتي حق حيات را تعيين مي‌كند.
4- روايات روشن‌تري از حقيقت دارند، روشن‌تر از اديان كهن.
5- تمايز دقيق ميان «آنان» و «ما» . «آنان»، به طور متجانس خوب و الهي هستند، «ما» نيز به طور متجانس بد و شايد شيطاني هستيم. در واقع اعضاي كيشها خود را متمايز و بسيار برتر از ديگران مي‌دانند.
6- غالباً ابزار ترديد يا مخالفت از سوي جامعه‌ي پيراموني عليه آنان صورت مي‌گيرد چرا كه اين گروه آلترناتيوي براي جامعه ارائه مي‌كند.
به اعتقاد باركر علت گرايش جوانان به اديان جديد عبارت است از:
1- از چيزي فرار مي‌كنند مثلاً از خانواده‌اي كه محبت دارد، اما بيش از اندازه انحصارگر است، دوستي بد يا زندگي‌اي غير رضايت‌بخش.
2- معتقدند دينهاي سنتي، گرفته و دل‌گيركننده،‌خسته‌كننده، رياكارانه و بي‌حس و بي‌عاطفه هستند و نياز به زندگي در جامعه‌اي كوچك‌تر دارند.
3- برخي جويندگان مي‌خواهند رابطه‌اي نزديك‌تر با خدا يا جهاني بهتر (با ملكوت خداوند) داشته باشند.
4- برخي دوست دارند به جامعه‌ي دوستانه‌اي از افراد خوش فكر تعلق داشته باشند.
5- برخي نيز دوست دارند با كشف «خود حقيقي‌اشان» خط‌مشي زندگي يا روابط خود را بهبود بخشند.
ايلين باركر، نظر مساعدي در مورد اديان جديد ندارد و حتي در مورد نحوه‌ي برخورد صحيح هدايت‌گرانه با جواناني كه به آنها مي‌پيوندند سخن مي‌گويد و مي‌نويسد: «براي آگاهي دادن به جوانان در برخورد با NRMs نه تجاهل كارساز است نه داستانهاي ترسناك در مورد آنها. مؤثرترين حربه، آموزش است. بايد مطمئن شد كه مردم از مشكلات و خطرات NRMs مطلعند و در عين حال از جاذبه‌هاي NRMs نيز آگاهي دارند. جاذبه‌ها شايد از اين دست باشند: شانس بسيار نادري در جهان سكولار جهت بحث درباره‌ي سؤالات الهياتي و اخلاقي، فرصت اينكه جهان را مكان بهتري براي زندگي سازيم، روابط بهتري ايجاد كنيم، از بهداشت و آرامش رواني بهره‌مند شويم و به اعتقاد باركر،‌ اگر كسي از دوستان يا آشنايان يا دانش‌آموزي به آنها ملحق شد چه بايد كرد؟ نبايد او را از خطرات آن بيهوده‌تر ساند. زيرا اطلاعات ندادن با اطلاعات غلط دادن در اين مشترك است كه نتيجه‌ي معكوس مي‌گذارند. بايد با او مرتبط ماند و سعي كرد روايات بديلي از واقعيت را به او نشان داد».
مشاهده مي‌شود كه نگاه گوردون ملتون در اين مورد برخلاف نظر باركر است.ملتون نگاهي بس مثبت‌تر به اديان جديد داشته و اصولاً اين پرسش كه چگونه مي‌توان در راه اصلاح يك فرد كه به NRM ها گرويده كوشيد براي او مطرح نيست. ملتون با پيش‌فرض گرفتن دگماتيستي پلوراليسم اجتماعي و ديني، از تكثر اديان به عنوان پديده‌اي مدرن حمايت مي‌كند.
بكفورد و لواسور (16) NRM را چنين تعريف مي‌كنند: «واژه‌ي جنبش ديني جديد به معناي تلاشهاي سازمان‌يافته‌اي است براي تحريك انسان و منابع مادي به سوي هدف گستردن ايده‌ها و حساسيتهاي جديد يك طبيعت ديني. بنابراين، اين تلاشها عمدي، جمعي و به لحاظ تاريخي، خاص و ويژه‌اند». {6} جان ساليبا، تعاريف NRMs را به سه نوع تعريف تقسيم مي‌كند: تعاريف كلامي ، روان‌شناختي و جامعه‌شناختي . تعاريف كلامي، ارزش معنوي ذاتي يك گروه را مورد قضاوت قرار مي‌دهد. تعاريف روان‌شناختي، تأثيرات گرفتاري كيش بر افراد و رفاه اجتماعي- روان‌شناختي‌اشان مي‌سنجد. اصطلاح‌شناسي جامعه‌شناختي، كاربردهاي خنثي و بي‌طرف را به كار مي‌گيرد.
براساس تعاريف كلامي، كيشها به ابداع، برخلاف‌گويي و افزودن بر كتب مقدس مي‌پردازند، به طوري كه همه آنها بدعت محسيوب مي‌گردند.ساليبا اين تعاريف ضد كيشي را فاقد قدرت توصيف كافي مي‌داند. روي هم رفته، بسياري از NRMs كه بر پايه‌ي هندوئيسم و بوديسم بنا شده‌اند، هيچ كاري با كتاب مقدس (بايبل) ندارند.
براساس تعاريف روان‌شناختي، آن چنان كه در رسانه‌ها مي‌آيد، كيشها، اراده‌ي فرد را تخريب مي‌كنند. فرد، «قرباني» يك شر بزرگ‌تر مي‌شود. اين تعاريف، آثار تسكين‌بخشانه كيشها را ناديده مي‌گيرند. اما ساليبا مي‌گويد برخي روان‌شناسان، كيشها را چونان يك سلامت و درمان لااقل براي برخي افراد مي‌دانند كه به آنان كمك مي‌كند بر مشكلاتي مانند اعتياد به مواد مخدر و الكل فايق آيند.
براساس تعاريف خنثي و بي‌طرف جامعه شناختي، واژه churchs عبارت است از گروههاي ارتدوكس با ديني نهادينه شده denominations شاخه‌هاي پذيرفته شده همان گروههاي ارتدوكس هستند sects (فرقه‌ها) به نظر رادني اشتارك و ويليام بين بريج به معني يك گروه انشعابي از يك denomination است، اما cult بر ساخته از عناصر نوين است. ساليبا معتقد است معناي لاتين كولت يعني cultus سبكي از عبادت براي يك الوهيت خاص است. مثلاً عبادت Bacchus (خداي يوناني شراب) كيشي را درون الحاد رومي قديمي درست كرد. اين امر، منجر به يك تعريف نهايي از كيش و فرقه مي‌شود. به طور كلي، كولت يا كيش، به كيفيت درگيري ديني فرد اشاره دارد، اما به زبان جامعه‌شناختي، كولت همچنين به كميت يا نوع درگيري نيز اشاره دارد. بدين ترتيب ملاحظه مي‌شود ساليبا با نقد دو نوع تعريف كلامي و روان‌شناختي صريحاً به حمايت از تعريفي خنثي همت گمارده و NRM يا همان كيش را تهي از هرگونه وجه مدرن مي‌كند. شايد نهايت چيزي كه ساليبا را در اعتقاد به نوين‌بودن اين جنبشها موجه مي‌سازد،‌ اتفاقي زماني است و قرار گرفتن صوري اين گروهها در بازه‌ي زماني پس از جنگ جهاني دوم. روشن است كه ملتون نمي‌تواند با اين رويكرد تا حدي موافق باشد چرا كه ريشه‌هاي ظهور اديان جديد به اعتقاد ملتون پلوراليست در حركت ضد فرهنگي دهه‌ي شصت و ورود فرهنگ شرقي به ايالات متحده است. ساليبا در اين رويكرد مخالف هانيگان نيز ظاهر شده است. ملتون با رويكرد يينگر همدلي نشان مي‌دهد.
يينگر، در كتاب درسي رايجش، دين، جامعه و فرد، مي‌نويسد: «اصطلاح كيش، به طرق مختلف استفاده مي‌شود و معمولاً همراه با اين مفاهيم ضمني: اندازه‌ي كوچك، جستجوي تجربه‌اي عرفاني، فقدان ساختار سازماني و حضور رهبر كاريزماتيك. برخي از اين ملاكها (به عنوان مثال، عرفان)، بر مشخصه‌هايي فرهنگي تأكيد دارند كه براي طرح طبقه‌بندي ما نامناسبند، اما به نظر مي‌رسد نياز به اصطلاحي وجود دارد تا گروههاي شبيه فرقه‌ها را توصيف كند و در عين حال برحسب شاخصه‌هاي ديني، نشانگر فاصله‌ي عميق آنها از سنت ديني حاكم بر يك جامعه باشد. از اين‌رو، منظور ما از «كيش» گروهي است كه در دورترين فاصله از «كليساي جهاني» كه دينمان را از آنجا شروع كرده‌ايم قرار دارد. كيشها، كوچك، كوتاه‌مدت، غالباً محلي و معمولاً شكل گرفته حول يك رهبر حاكم هستند (در مقايسه با تمايل بيشتر فرقه به مشاركت گسترده مردم عوام). كيش به دو علت كوچك مي‌ماند، به سهولت در معرض چندپارگي قرار مي‌گيرد و احتمال بسط يافتن آن تا حد يك فرقه يا انشعاب رسمي نسبتاً بعيد است: يكي اينكه اعتقادات و شعاير كيشها از آنچه در جامعه به صورت سنت درآمده است به طور وسيعي منحرف است (به عنوان مثال تمايل كمي براي تمسك به مسيحيت اوليه وجود دارد) و ديگر اينكه مشكلات جانشيني يك رهبر كايزماتيك پس از مرگ او جدي است. كيش تقريباً به صورت كامل با مشكلات فرد سروكار دارد و توجه‌ي كمي به مسائل مربوط به نظم اجتماعي دارد؛ شركت كيش در هرج و مرج، حتي از شركت فرقه در آن نيز بيشتر است؛ البته اين امر { سروكار داشتن با مشكلات فرد}، از طريق علاقه‌ي كيش به «رفتار درست» (خواه اجتناب از گناه فردي و خواه بنيان نهادن عدالت اجتماعي)، به مشكل انسجام اجتماعي بازگردانده مي‌شود. كيشها، جهش‌يافتگان (17)ديني هستند. گونه‌هاي افراطي در عرصه‌ي موضوعهاي غالب كه انسان به وسيله‌ي آنها تلاش مي‌كند مشكلات خويش را حل كند. كيشهايي از نوع ناب در جامعه‌ي غربي رايج نيستند؛ بيشتر گروههايي كه مي‌توان آنها را كيش خواند به نوع «فرقه»، قرابت نسبي دارند. شايد بهترين مثال از اين دست، گروههاي معنويت‌گراي مختلف و برخي گروههاي «مسلمان» در بين سياهان آمريكا باشند. {7}
جان هانيگان، معتقد است محققان در اواخر دهه‌ي 1960 و دهه‌ي 1970 متوجه‌ي ظهور يك «آگاهي ديني جديد» شدند. جامعه‌شناسان دين سعي كردند كه تأثير و معناي اين جنبشهاي نوپديد ديني را درك كنند. آنها به NRMs از جهات مختلفي نظر كردند:‌
1- برخي سبك «فرهنگي تاريخي» را به كار گرفتند و سعي كردند عميق‌ترين معناي آگاهي ديني جديد را در بافت تاريخ مدرن آمريكا به دست آورند. نتيجه اين تحقيق، تئوريهاي «بحران» يا «مدرنيزاسيون» بود كه آشفتگي مشخصاً مدرني را نشان مي‌دادند كه موجب نوعي از خودبيگانگي، آنومي يا محروميت و فقر شده است. از ميان منابع و سرچشمه‌هاي اين آشفتگي مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: ابهام اخلاقي وسيع فرهنگ آمريكا، حاكميت كلان ساختارهاي بوروكراتيك غير بشري، دلهره‌ي نسلي، غيرنهادي كردن حوزه‌ي خصوصي و حركت بي‌وقفه و رو به جلوي سكولاريزاسيون.
2- برخي ديگر از محققان، سبكي كمي- تجربي‌تر را به كار گرفتند و سعي كردند ظهور NRMs را در مدلهاي خرد تعاملي جذب،‌ انتخاب، عضوگيري و نوكيشي ديني توضيح دهند. هواخواهان NRMs در اين صفات اجتماعي مشتركند: نوعاً جوان،‌ مجرد، از طبقه متوسط، با تحصيلات خوب، از محيط‌هاي خانوادگي با ثبات و نسبتاً آزاد از روابط رقيبانه‌ي شغلي هستند.
3- برخي از پارادايم «بسيج منابع» در حوزه‌ي جنبشهاي اجتماعي استفاده كردند و ظهور NRMs را در قالب رهبري،‌امور مالي و ديگر عوامل سازماني تحليل كردند.
به اعتقاد هانيگان پس از گذشت حدود يك ربع قرن از مطالعه‌ي فشرده، مطالعه NRM در اوايل دهه‌ي 1990 روبه كاستي گذاشت. در حالي كه برخي محققان توان خود را بر روي ديگر انواع جنبشهاي معنوي معاصر (ويكانها، نيوايجها، اكوفمينيستها) نهادند. در عين حال، تلاشي براي تحقيق فراسوي حدود دين و درگيري مستقيم در پيكره‌ي گسترده‌تر تئوري اجتماعي و فرهنگي وجود داشت. چندين شارح جامعه‌شناس (جان هانيگان، جيمز بكفورد) به NSM جنبش اجتماعي جديد) نظر افكندند: تئوري‌اي كه تلاش داشت محيط زيست‌گرايي،‌ فمنيسم، جنبش ضد هسته‌اي،‌كنش گروي صلح و ديگر جنبشهاي جهاني را با تغييرات بزرگ مقياس ساختاري و فرهنگي، ربط دهد. آنها نه تنها شباهتهاي ديني اين جنبشها را كشف كردند بلكه مدعي شدند جريانات قوي معنوي كشف كرده‌اند كه از طريق ايدئولوژيهاي اكولوژي،‌ فمينيسم و ديگر NSMs در جريان است. اين معنويت جديد، به چشم‌اندازهاي كلي و جهاني در مورد موضوعاتي كه سلف در حال خصوصي شدن را اعتلا مي‌بخشند نظر دارد.
ملتون در مقابل هانيگان با رويكرد خاص خويش، نگاه سكولار به كيشها يا گروههاي ديني جديد را ناصواب و ناشي از پيش فرضهايي كيش‌ستيزانه و منفي مي‌شمرد و لذا جايي براي سكولاريزاسيون رو به جلو و فزاينده در تحليل NRM ها نمي‌بيند. او معتقد است اين كيشها، به هيچ عنوان،‌سكولار نيستند و كاملاً در تعاريف متعارف دين مي‌گنجند. به علاوه،‌ ملتون از افول و كاستي مطالعات NRMs در اوايل دهه‌ي 1990 سخني به ميان نياورده است و از خط سيري رو به جلو و قدرتمند در تاريخ اين رشته ياد مي‌كند. به نظر مي‌رسد تا حدودي،‌ نگاه همدلانه و مثبت ملتون او را از بيان فرودها و نشيبهاي اين رشته غافل كرده باشد. كالين كمپبل، دو تغيير مهم را در عقايد در دوره‌ي مدرن خاطرنشان مي‌سازد: (18)
1-اول اينكه براساس آمار گالوپ، اعتقاد به خداي شخصي در مفهوم يهودي- مسيحي غربي آن رو به كاهش نهاده است. اما بالعكس در سالهاي اخير اعتقاد به نوعي روح يا نيروي حيات عملاً رو به افزايشي اندك داشته است.
2-اعتقاد به عقايد استاندارد مسيحي راجع به بهشت و دوزخ به طور چشمگيري كاهش يافته است ( به طوري كه هم‌اكنون به عقايد اقليت تبديل شده است مانند عقيده به هيولاي دماغه‌درياچه (18) يا بشقاب پرنده)،‌ با اين حال،‌ عقيده به تناسخ reincarnation بالاتر رفته است.
كمپبل معتقد است ميان اين دو تغيير و ظهور جنبشهاي شبه ديني، درماني و ترفيع آگاهي رابطه‌اي هست. تمايز ارنست ترولتش ميان دين معنوي و دين عرفاني با دين كليسا، تمايزي مهم است. دين عرفاني كه به قول او در دوره مدرن رشد كرده است مسئله مهمي است. مقصود او صرفاً عرفان نيست، عرفاني كه جزء هر يك از اديان رسمي است. بلكه مقصود او عرفان به عنوان يك دين با سيستم عقايدي مخصوص خويش است. اين عقايد چنين‌اند: «يگانگي زمين الوهي» ، «بذر الوهي» و عقيده به تكامل روحي. عقيده به اينكه همه‌ي موجودات متناهي، وجود خود را درون خدا دارند، خدايي كه زمين يا روح، «بذر» يا «اخگر» همه خلايق است. برخي انواع اتحاد با خدا هدف اين نوع دين است. برخي انواع اتحاد با خدا هدف اين نوع دين است، هدفي كه تنها از طريق بذر الوهي در درون قدرتي تحقق مي‌يابد كه بتواند بر جهان غلبه كند. بنابراين درجه‌ي معنويت را مي‌توان بر حسب پيشرفت رابطه‌ي روح با خدا سنجيد. لذا عبادت رياضتي كنار نهاده مي‌شود، هر چند با خودگرابودن و ماده‌گرايي جهان مخالفت مي‌شود. ترولتش مي‌گويد: اين نوع از عرفان، فلسفه‌ي ديني مستقلي مي‌شود كه تشخيص داده است فرآيند ديني، همان بيان كلي و آگاهي ارتباط متافيزيكي ميان موجود مطلق و موجود محدود است و هر جايي زير صور عيني دين، يك بن مايه‌ي ديني واحد را كشف كرده است كه به رغم مشترك بودن ميان اديان، تنها تحت مراقبت مساعد همين دين عرفاني به بلوغ كامل و ناب مي‌رسد. {9}
چنين عرفاني الزاماً با فرهنگ سكولار به خصومت نمي‌پردازد هر چند با ماده‌گروي و عقل‌‌گروي مخالف است. همچنين شديداً و به غايت، فردگرا است، به قول ترولتش: «فردگرايي ديني راديكال».
تبيين دين عرفاني ترولتشس راه را براي تبيين نظريه‌ي شرقي شدن غرب Easternisation باز كرد. پيوند زدن ماهيت NRMs با تصوف شرقي و پذيرش نظريه شرقي شدگي غرب، از مهم‌ترين وجوه انديشه گوردون ملتون است. اين امر منجر به آن مي‌شود كه اديان نوپديد اواخر دهه‌ي 60 و اوايل دهه‌ي 70 براساس رشد شور تبليغي جديد از سوي اديان شرقي، افزايش و گسترش اطلاعات درباره‌ي اديان شرقي، پيدايش فرا روان‌شناسي و داروهاي روان‌پريشي‌زا و روان‌شناسي انسان‌گرايانه و نيز الغاي قانون منع ورود شرقيها به ايالات متحده، تبيين شوند. {10 }
وبر ميان مباني فكري غرب- شرق تمايز قائل مي‌شود كه تفكر شرقي، نزديك به همان دين عرفاني ترولتش است. او معتقد است اديان ابتدايي، اصولا جادويي و آنيميستي هستند،‌ اما وقتي جامعه به نقطه‌اي رسيد كه ثروت افزوده‌ي كافي براي حمايت از يك روحانيت داشت، عقايد سيستماتيك‌تر شدند تا به مسائل تئوديسه پاسخ گويند. اين فرآيند عقلاني شدن» دو راستا يافت. يك راستا اصل الوهي نافذ مطلق» immanent را كه بخشي از عالم ازلي بود و انسان مي‌توانست به نوعي، خود را با او سازگار نمايد. در نظر گرفت و راستاي ديگر معتقد به خدايي متعال و جدا از جهان شد كه جهان را از بالا تدبير مي‌كند (و برخي عقايد افراطي، اصولاً جهاني را از عدم خلق نموده است). راستاي اول منجر به اصل برهمن- آتمن در فلسفه‌ي ديني هند و دومي منجر به خداي خالق سامي شد. جهان‌بيني ديني شرقي، ثنويت را رد مي‌كند و جهان را چنان نظم يافته‌اي كاملاً مرتبط و درون بوده مي‌بنيد. {11} تمايز شرق و غرب را در ليستي كه كالين ارائه داده است مي‌توان نشان داد.
 
مولفه‌هاي انديشه‌ي شرق
1-اتحاد انسان و طبيعت؛
2-اتحاد جهان روحاني و فيزيكي؛
3- انسان بايد اتحاد خود با طبيعت و اتحاد جهان روحاني و ذهني را درك كند به جاي اينكه بخواهد اشياي جهان را تحليل كند، عنوان برايشان بيابد، مقوله‌بندي كند؛
4-انسان به خاطر اتحادش با تمام وجود بايد همه‌جا و با همگان احساس در خانه بودن كند؛
5- علم و تكنولوژي، تنها توهم پيشرفت را به بار مي‌آورند؛
6- روشن‌شدگي مستلزم دستيابي به معناي يكي شدگي با كل است؛
7- مديتيشن يا مراقبه (حالت تفكر كامل و صرف) براي دستيابي به روشن‌شدگي لازم است. {12}
مؤلفه‌هاي انديشه‌ي غرب
1-عدم اتحاد انسان و طبيعت؛
2-انسان به جسم، روح و ذهن تقسيم مي‌شود؛
3-خدايي شخصي وجود دارد غالب بر انسان؛
4-انسان بايد طبيعت را كنترل كند تا بقاي خويش را تضمين نمايد؛
5- تفكر عقلي و رويكرد تحليلي به حل مسئله بايد مورد تأكيد باشد؛
6- علم و تكنولوژي به ما زندگي خوبي بخشيده‌اند و اميد اصلي ما به آينده‌ي بهتر را فراهم كرده‌اند؛
7- فعاليت و روح رقابت بايد تشويق شده و بدان جايزه داده شود. {13}
اما علت اين فرآيند شرقي شدن غرب چه بوده است؟ كالين كمپبل توضيح مي‌دهد فرآيندي كه در قرن نوزده و بيست در غرب وجود داشته است كه در آن، اولاً ظهور علم و دانش در خدمت تخريب مباني ايمان مردم به دين سنتي درآمد و ثانياً خوش‌بيني‌اي كه به علم و تكنولوژي الصاق شده بود، خود تخريب شد. {14} كمپبل مي‌نويسد: اين امر بدان خاطر در حال وقوع است كه پارادايم يا تئوديسه حاكم كه به مدت 2000 سال به طور مؤثر در غرب عمل كرده است مآلا تسلط خود را بر اكثريت جمعيت اروپاي غربي و آمريكاي شمالي از دست داده است. آنان ديگر به ديدگاهي كه جهان را به دو پاره‌ي ماده و روح تقسيم مي‌كند و آن را تحت حاكميت و تدبير يك خداي همه توانا،‌شخصي و خالق مي‌شمارد معتقد نيستند. {15}
فرجام
نظر گوردون ملتون در مورد تعريف مضيق از NRM و جايگاه خاص او در ميان ديگر محققان اين حوزه مطالعاتي باز گفته شد و از نظريه او در مورد شرق‌شدگي غرب كه بر نظريات ترولتش، وبر وكمپبل مبتني است ذكري به ميان آمد. همچنين در زندگي علمي اين محقق برجسته،‌ با مساعي او در تهيه اطلاعات پايه در مورد NRM ها آشنا شديم. آنچه مآلا در اين مجال قابل ذكر است پيشنهادات ملتون براي برنامه آتي اين رشته تحقيقي و دانشگاهي است. او چند پيشنهاد مشخص در اين زمينه دارد: اول اينكه بايد خود را به بين‌المللي سازي شديدتر چشم‌اندازمان متقاعد سازيم،‌ زيرا اين جنبشها به شدت در حال اشاعه به همه‌ي نقاط جهانند و بايد ادبيات تحقيقي درخوري در مورد مشخصه‌هاي اين اشاعه تهيه گردد. دوم اينكه بايد توجهي دوباره به جنبشهاي نوپديد مسيحي داشته باشيم. جنبش كاريزماتيكي كه به سرعت در حال گسترش است، در حال توليد مجموعه‌اي تازه از پديده‌هاي تا به حال بررسي نشده است، از انحرافات جالب توجه الهياتي و ظهور پيامبر- حواريون آخرالزمان، گرفته، تا ادغام پنجاهه‌گرايي با اعمال اديان بومي. سومين پيشنهاد ملتون اين است كه به اديان جديد در اجتماع سياهان پرداخته شود،‌ چرا كه تقريباً هيچ تحقيقي در مورد مشاركت آفريقاييها و آمريكاييها در اديان جديد بزرگ و قديمي‌تر انجام نشده است. آخرين پيشنهاد اينكه با توجه به ظهور مستمر اديان جديد( و اينكه هيچ علامتي كه گوياي كندي در اين روند باشد وجود ندارد)،‌بايد به دنبال رصد آنها بود و نيز روش يكپارچه‌سازي نسلهاي دوم و سوم در اديان جديد قديمي‌تر را به درستي بازشناخت تا زمينه‌ي درك حقايق ظهور ساختارهاي ديني جديد در آينده آماده شود.
با تطبيق اين پيشنهادات بر مورد ايران، مي‌توان مطالعات ايراني NRMs را با جهت‌گيري به سوي چند امر، رسماً كليد زد:
1- بررسي نظري علل گرايش به NRMs در ايران خصوصاً شهرهاي بزرگ؛ در اين باب، مثلاً با پذيرش نظريه‌ي ارتباط مستقيم ميان ايده‌ي گروه به منزله‌ي خانواده كه در مباحث قبل تبيين شد و گرايش به عضويت در گروههاي نوپديد ديني مي‌توان به طور نظري و مستقل از داده‌هاي ميداني و تجربي سرعت رو به سستي رفتن كانون خانواده در جامعه‌ي ايراني را به سرعت رشد گرايش به NRMs تلقي كرد. سرخوردگيهاي جوانان در مدرنيته، رشد انگيزه‌هاي عرفان گونه، عدم تبيين مدون، مرحله‌بندي شده و كاملاً بدون ابهام راه معنوي به سوي كمال آن‌چنان كه در دين مبين اسلام آمده است و مسائلي از اين دست را نبايد مورد غفلت قرار داد.
2- ضرورت بررسي و جمع‌آوري اطلاعات پيرامون كيفيت و كميت NRM ها در كشور؛ وجود برخي فرقه‌ها كه نيمه مخفيانه تحت عناوين آموزش مديتيشن و يوگا به عضوگيري و فعاليت مشغولند، ظهور افرادي كه با تكيه بر فن بيان، چهره‌ي جذاب، نيروهاي طبيعي فوق‌العاده همچون انرژي درماني به جذب افراد مي‌پردازند، گسترش نشر و اقبال به كتب برخي اساتيد مشهور فرق جديد همچون سايي بابا،‌چاپهاي متوالي و با تيراژ بالاي كتب پائولوكوئليو، اشو، خوزه‌سيلوا و تشكيل و تبليغ كلاسهاي خصوصي يا نيمه‌خصوصي آموزشهاي وسيع‌الطيف تحت عنوان موفقيت، مديريت، آرامش و كه تلاش دارند مجموعه‌ي كاملي از پاسخهاي لازم به سوالاهاي غايي ارائه نمايند و انسان را از رجوع به اديان سنتي بي‌نياز سازند، همه و همه سيگنالهاي كاملا معناداري از رشد اديان جديد در ايران دارند. لذا ضروري است كيفيت تعامل دروني، دستورات، شيوه عضوگيري، اهداف و غيره در اين گروهها مورد بررسي نزديك قرار گيرند.
3- دسته‌بندي NRM هاي موجود در ايران براساس قالبهاي هفده‌گانه ملتون يا هفت‌گانه اليزابت آروك: مثلاً كتب خوزه سيلوا، اشو، سائي بابا، نيل دونالد والش، جي‌پي‌ وسواني، جك كانفيلد و غيره كه همگي چاپهاي متعددي در داخل شده‌اند، بايد طبقه‌بندي شده و تمايزاتشان مشخص شود.
4- به لحاظ نظري، وضعيت گروههاي موجود و گروههاي بالقوه در حال تكوين يا رو به رشد، در مورد كيفيت انطباق آنها بر دين اصلي مشخص شود و معلوم گردد كدام عناصر ديني براساس فضاي مدرن يا پست مدرن برجسته شده و كدام عناصر به محاق رفته‌اند. {16}
 
پاورقي
1-Armestrongism
2-New Religious Movements
3-Human Potrntial
4-Goa
5-Cusco
6-Eckankar
7-Beshara
8-Gurdijeff
9-Ouspensky
10-Rael Movement
11-Heavens Gate
12-Church Universal and Triumphant
13-Moon
14-Nivala Devi
15-Pastor Haack
16-Levasseur
17- اشاره به موتاسيون (جهش كروموزومي).
18- Loch Ness Monster
 
 
پانوشتها
1-براي تهيه و توضيح فوق در مورد دايرة‌المعارف آمريكا، از نوشتار جري برگمن، محقق دپارتمان بنيادهاي آموزشي و تحقيقي در اهايو، استفاده شده است.
2-نوشتار اليزابت ارويك (Elizabeth Arweck) در مورد اديان جديد تحت عنوان New Religious Movements در كتاب زير:
Linda Woodhead and Paul Hetcher and others , eds., Religions in the Modern World, Routledge. 2002, p. 265.
3-Religions in The Modern World , p. 258
4-Eileen Barker, New Religious Movements, Their Incidence and Significance, in Bryan Wilson and Jamie Cresswell (eds). New Religious Movements Challenge And Response , London and New York Routledge, 1999” , p . 16.
5-Ibid
6-New Religious Movements, p. 81.
7-J. Milton Yinger, Religion Society and the Individual (New York Macmillan Company, 1957): 154-55.
8-Ibid, p. 36.
9-New Religious Movements , p. 39.
10- هميلتون ، ص 365.
11-Ibid, p, 41.
12-Ibid, p. 42.
13-Ibid, p. 43.
14-Ibid, p.44
15- Ibid, p.47.
16- در تهيه نوشتار فوق، از مقالات اينترنتي نهايت بهره برده شده است عمدتاً در سايت CESNUR.
 

    401 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنبش های نوپدید دینی (18)
●   دین و مذهب (362)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمريكا (349)

افراد مرتبط
●  گوردون مــلتون   جيمز(15)

عناوين مرتبط
●  درنگي در آثار و آراي جيمز گوردون ملتون(2) 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:22/04/1386

تاريخ شمسی نشر:00/02/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب