در حالى كه همه كشور هاى اروپاى غربى عضو اتحاديه اروپا هستند، سوئيس در انزواى باشكوهى فرو رفته است. فدراليسم، دموكراسى مستقيم، بى طرفى، رفاه اقتصادى و... باعث شده سوئيسى ها به اين نتيجه برسند كه با پيوستن به اتحاديه خيلى بيش از آن چيزى را كه به دست مى آورند از دست خواهند داد. اما اين وضع تا كى ادامه خواهد داشت؟
«كشور شما سراسر پارادوكس است و ما از اين كار شما كه نمى خواهيد هيچ كارى را همانند ديگران انجام دهيد حمايت نمى كنيم.» پاييز ۱۹۸۹ و موقع صرف ناهار بود كه سفراى كشور هاى عضو اتحاديه اروپا اين عبارت را به گى - اليويه سگوند گفتند. مخاطب اين عبارات نه چندان دوم كرده بود. مشاور سابق دولت راديكال و شهردار ژنو هنوز اين اظهارات تحقير آميز را فراموش نكرده است. او مى گويد: «برپايى جشن براى نبردى كه ما در آن شركت نداشتيم به اعتقاد من طرز فكر ما را نشان مى دهد. ما هميشه مى خواهيم متفاوت از ديگران باشيم...»
و حالا يك بار ديگر اين تمايل سوئيسى ها براى آنكه استثنايى در قلب جهان باقى بمانند قابل مشاهده است و ۲۵ كشور عضو اتحاديه، درست يا غلط اين كشور را سركش و سمبل غرور و بى اعتمادى مى دانند. در سه دهه گذشته اكثريت سوئيسى ها مى گفتند حالا براى الحاق به اتحاديه «خيلى زود» است، اما حالا ده سالى است كه آنها به اين نتيجه رسيده اند كه خيلى چيز ها را با پيوستن به اروپا از دست خواهند داد.
دسامبر سال ،۱۹۹۲ رفراندومى براى پيوستن به اقتصاد اروپا ترتيب داده شد كه با ۳/۵۰ درصد آراى منفى اين امر تحقق نيافت. هر چند تعداد اكثريت مخالف چندان قاطع نبود اما درصد مشاركت مردم (۷۸ درصد) پس از جنگ جهانى بى سابقه بود. اما حالا كه ۱۲ سال از اين رفراندوم مى گذرد حتى تصور برگزارى آن هم غيرممكن است. مارس ،۲۰۰۱ جنبش جديد اروپايى سوئيس (Nomes) طرحى تحت عنوان «پاسخ مثبت به اروپا» در نظر گرفت كه آغاز مذاكرات براى پيوستن به اتحاديه را دربرمى گرفت. ۷/۷۶ درصد سوئيسى ها به اين طرح راى منفى دادند. پيام مردم به سياستمداران كشورشان روشن بود. آنها حتى مذاكره در مورد اين موضوع را نمى خواستند. گى اليويه سگوند كه نسبت به هموطنانش نظرى تلخ دارد، مى گويد: «دولت هرگز نقش يك رهبر را ايفا نكرده و فقط از اينكه مردم را در تحول فكرى شان همراهى مى كند راضى است.»
مردم هم خود را به دست سخنان هشدار دهنده و ناشى از ترس نسبت به اتحاديه مى سپارند و مى ترسند و سپس در برابر راستگرايان پوپوليست كه حزب ائتلاف دموكراتيك ميانه رو (UDC) تجسم آن است سر خم مى كنند. اين حزب در ده سال گذشته با كمك حزب عمل براى سوئيس مستقل و بى طرف، در انتخابات فدرال آراى خود را دو برابر كرده است. الموت بونهيج، دبيركل Nomes و مبارز راه الحاق به اروپا كه ديگر براى جلب نظر مردم نيرويى ندارد مى گويد: «اينها تنها احزابى هستند كه در حال حاضر صداى خود را به گوش مردم مى رسانند.» و ادامه مى دهد: «راه درازى كه طى كرديم سرابى بيش نبود. حتى جوانان هم از ترس بحران اقتصادى بى انگيزه شده اند. آنها مى ترسند خارجى ها كارشان را از چنگشان درآورند...»
با همه اين حرف ها سوئيس ذاتاً اروپايى است و دومين مشترى اتحاديه اى به شمار مى رود كه اولين بازار كالاهايش است. نزديك به ۳۰۰ هزار سوئيسى در كشور هاى عضو اتحاديه زندگى مى كنند و اين كشور نيز ميزبان ۸۰۰ هزار تبعه آن كشور ها است. سوئيس در ايجاد اتحاديه اروپاى ۶ ، ۹ ، ۱۲ ، ۱۵ و حتى ۲۵ عضوى همكارى كرده است و نمايندگان مراجع سياسى اش هم نظريه اتحاد را پذيرفته اند. تعداد روزنامه نگاران سوئيسى حاضر در مقر اتحاديه نيز ركورد ها را شكسته است... اما چرا كشورى كه در آغاز سال هاى دهه ۱۹۶۰ به نظر مى رسيد فاصله كوتاهى با الحاق ندارد تصميم گرفت در وسط اروپاى غربى كه همه كشور هايش اروپايى شده اند تنها بماند؟
هلوتى ها (Helvetii نام لاتين سوئيسى ها) يا سوئيسى ها تاريخ هفتصد ساله اى دارند كه تا حدى شبيه ساختار اروپا و شامل گسترش پى در پى و تعميق تدريجى همكارى و استقلال است.
به همين دليل آنها مى خواهند حس كنند از اتحاديه اروپا جلوترند و سيستم شان موفقيتى بى نظير داشته است.در سال ۱۹۷۹ در ميان حيرت كشور هاى همسايه، ژوراسين ها (اقليت فرانسه زبان و كاتوليك) توانستند در منطقه اى آلمانى زبان و پروتستان به يارى چارچوب فدرال، خودمختارى خود را به دست آورند و البته در اين راه پاى مجسمه فريتز كه سمبل تسلط برلين بر منطقه بود ديناميت كار گذاشتند.
اما آيا اتحاديه اروپا ممكن است به جايى برسد كه تفاوت هاى موجود در آن به تعارض بينجامد و همه در پى مطالبه هويت خود برآيند؟ اولى وينديش استاد جامعه شناسى دانشگاه سوئيس به اين سئوال پاسخ منفى مى دهد اما با چنگ و دندان بر اين باور پافشارى مى كند كه سوئيس پيشرو، در حال حاضر تنها كشورى است كه مى تواند در منطقه به منافع اقليت ها احترام بگذارد.
نفى هرگونه قدرت مطلق مركزى و ترس از انحلال در مجموعه عظيمى كه دموكراسى كمترى دارد به نفع افراطى ترين احزاب و سازمان هاى سوئيس تمام شده است. UDC از اين هم فراتر رفته و اظهار داشته كشور هاى عضو اتحاديه وعده خود را هم انكار مى كنند. مشاور ملى اين حزب مى گويد: «يك شهروند ساده محترم شمرده نمى شود، چون اين اروپا توسط مردم ساخته نشده بلكه تحت اراده هژمونيك بروكسل قرار دارد. به زودى جنگ داخلى روى داده و همه جاى منطقه را دربرمى گيرد.»
به هر حال سوئيسى ها به هيچ قيمتى حاضر نيستند استقلال خود را زير سئوال ببرند. رنه شوك استاد علوم سياسى دانشگاه ژنو متذكر مى شود: «روياى اروپايى واحد متشكل از نخبگان آلمانى، ايتاليايى، فرانسوى و هلندى به خاطر دو جنگ جهانى است.» همه كشور هاى اروپاى مركزى و شرقى كه زير يوغ شوروى درد كشيده اند مى دانند كه براى رسيدن به صلح كسانى قربانى شده اند... اما سوئيس كه از سال ۱۸۴۸ از اين حملات و درگيرى هاى بين المللى در امان بود حاضر نيست تنها به خاطر احساس همبستگى با قاره اروپا حتى بخشى از اين داشته هايش را از دست بدهد و حتى حاكميت خود را با آنها سهيم باشد. شوك ادامه مى دهد: «چالش ميان اروپايى كه به واسطه جنگ ويران شد و سوئيسى كه در امان ماند بيش از همه در سال هاى ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۰ رخ نمود. در آن زمان سوئيسى هايى كه سعى كردند اموالشان را براى بازسازى اروپاى ويران قسمت كنند خيلى كم بودند.»
حالا مردم سوئيس به بى طرفى، رازدارى و موفقيت در سياست خارجى خود مى بالند و حاضر نيستند آن را با كسى قسمت كنند. UDC هم با چاپ اطلاعيه هايى در سراسر كشور مردم را تشويق مى كند. ژوئيه سال ۲۰۰۴ به مناسبت ۷۱۳ امين سالگرد ايجاد اتحاديه كتابچه اسطوره «گيوم تل» در همه جا به چشم مى خورد و در آن آمده بود: «اگر گيوم تل زنده بود عليه پيوستن به شينگن مى جنگيد.» و نمى گذاشت سوئيس ذره اى از اين جايگاه منحصر به فردش را از دست بدهد.
به هر حال بررسى هاى اخير نشان مى دهند كه پيوستن به اتحاديه اروپا باعث مى شود سوئيس تنها كمتر از ۱۰ درصد مسائل مربوط به راى گيرى هاى فدرال خود را تغيير دهد. آنها مى توانند رفراندوم و ابتكارات محبوب خود در همه زمينه ها را حفظ كنند. در مورد بى طرفى سوئيس كه اين كشور را تا سال ۲۰۰۲ از سازمان ملل دور نگه داشته بود هم وضع به همين منوال است. البته تصميم گيرى هاى دفاعى مى توانند تحت وتوى ساير اعضاى اتحاديه قرار گيرند. در حال حاضر ۶ كشور عضو اتحاديه رسماً بى طرفند كه از ميان آنها مالت و قبرس از هرگونه شركت در مسائل سياسى و دفاعى اتحاديه معاف شده اند.
به هر حال سوئيس همچنان در زمينه بانكدارى راز دار است و تا سال ۲۰۱۱ به درآمد همه شهروندان اتحاديه اروپا در اين بانك ها مالياتى تعلق نخواهد گرفت. سوئيس با توجه به مذاكرات انجام شده به جز در مورد كلاهبردارى هاى مالى اسرار مشتريان خود را فاش نخواهد كرد.
با همه اين حرف ها، سوئيسى كه بيش از نيم قرن نقش ثروتمندترين كشور دنيا را بازى كرده و بيش از يك سوم سرمايه هاى جهان را در بانك هاى خود جاى داده شاهد رشد اقتصادى نيست و به رغم همه ترس هايى كه از پيوستن به اتحاديه اروپا دارد در مقايسه با ديگر كشور هاى اروپايى كمترين رشد اقتصادى را دارد. بازار داخلى اش هم رقابتى نيست و از مواضع كارتل ها و صنفى گرى رنج مى برد. به اعتقاد گى اليويه سگوند: «علاقه به امنيت آنقدر گسترش يافته كه سوئيسى ها ترجيح مى دهند از شكست خود مطمئن باشند تا اينكه براى رسيدن به موفقيت ريسك كنند.»