| پستمن:
تا اين قسمت از كنفرانس تا حدي نااميد شدم. موضوع اصلي كنفرانس، يعني «ژورناليسم مبتني بر مصلحت عمومي؛ برنده يا بازنده در عصر ارتباطات online» اين نكته را به ذهن من متبادر كرد كه در اين كنفرانس، مطالبي در مورد اهداف ژورناليسم خواهيم شنيد، اما چيز زيادي در اين باره نشنيديم و صرفاً چند سؤال مطرح شد. در جريان نشست قبلي يك نفر پرسيد: «ژورناليسم چيست؟» اما فكر ميكنم اين سؤال جدي گرفته نشد. من تا به حال، همان احساسي را داشتم كه در همايشهاي آموزش و پرورش دارم. وقتي معلمين گرد هم ميآيند تا در رابطه با آموزش و پرورش در عصر ارتباطات Online گفتوگو كنند، تقريباً هيچ وقت در مورد اهداف مدارس صحبت نميكنند. آنها فوراً و بيمقدمه دربارهي اينترنت و تكنولوژي كامپيوتر صحبت ميكنند و طبيعتاً انسان اين تصور را پيدا ميكند كه هر آنچه تكنولوژي اجازه انجام آن را به انسان ميدهد، همان سرنوشت و آيندهاي خواهد بود كه آموزش و پرورش به آن خواهد رسيد.
اين هميشه براي من دلسردكننده است، چرا كه چنين معلماني را افرادي شديداً جبرگرا ميدانم. در شروع جلسه «كاترين» گفت: «در مقابل فنآوري و يا تغييرات تكنولوژيكي نميتوان مقاومت كرد». به نظر من اين اظهارنظر وحشتآوري است اما هيچ كس نسبت به اين صحبت عكسالعملي نشان نداد. همچنين شنيدم «جيم استيل» گفت: «تكنولوژي صرفاً يك ابزار است»، اگرچه ممكن است تكنولوژي يك ابزار باشد، اما ابزاري است كه براي خود كاركرد خاص دارد (كاركرد سياسي، كاركرد اجتماعي و …) و من ديدم كه اين نكته مورد توجه واقع نشد. من فقط ميخواهم به يك نكتهي ديگر اشاره كنم و آن اين كه بيشتر افرادي كه امروز عصر دربارهي تكنولوژي صحبت كردند، در موضع طرفدار و حامي تكنولوژي بودند. اين مسأله من را شگفتزده كرد. اگر نگوييم روزنامهنگاران، افرادي كاملاً بدبين هستند، حداقل ميتوان گفت افرادي ديرباور نسبت به آنچه كه در فرهنگ اتفاق ميافتد، هستند. لذا، همه در پي اين بودند كه بگويند تكنولوژي چه كارهايي براي ژورناليسم ميتواند، انجام دهد اما شايد بيشتر از سه يا چهار جمله در مورد اين كه تكنولوژي چه بر سر ژروناليسم ميآورد، ذكر نشد.
هر كسي كه تاريخچه تكنولوژي را مطالعه كرده باشد، ميداند يكي از بحثهاي پيچيده، هميشه اين بوده است كه تكنولوژي برخي چيزها را خواهد داد و از سوي ديگر برخي چيزها را خواهد گرفت و به نظر من اين سؤال كه يك تكنولوژي چه عوارضي خواهد داشت، حداقل به اندازهي اين مطلب كه تكنولوژي چه كاري براي ما انجام ميدهد، اهميت دارد.
ريچارد هاروود:
گفتوگوهايي كه امروز صبح و بعدازظهر شنيدم، مشابه ساير كنفرانسهايي بود كه قبلاً در اين رابطه شركت كرده بودم، مثلاً كنفرانسهايي با حضور مقامات دولتي، يا كنفرانسهاي مربوط به آموزش و پرورش و يا بسياري از گروههاي شهروندي كه همه به دنبال بررسي و كشف كاربردهاي تكنولوژي هستند.
نكتهاي كه مرا شوكه كرد ـ همان طور كه شما [آقاي نيل] گفتيد ـ اين بود كه ما چنان شيفته و دلباخته تكنولوژي شدهايم كه محتوا و مضمون آن را ناديده گرفتهايم. فكر ميكنم بيل و كاترين خيلي خوب شروع كردند كه «اين كنفرانس دربارهي ارتباط بين ژورناليسم مبتني بر مصلحت عمومي و تكنولوژي ميباشد، اين كه آيا در عصر جديد رسانهها، روزنامهنگاري مبتني بر مصالح عمومي برنده خواهد بود يا بازنده؟» اما آنچه در اين مورد شوكبرانگيز است ـ به ويژه وقتي با عموم مردم صحبت ميكنيد ـ اين است كه مردم هيچ تفاوتي بين اين مسائل قائل نيستند. به عنوان مثال در گزارش «ارزشهاي جاودان» كه ما براي ASNE (جامعهي سردبيران روزنامههاي آمريكا) انجام داديم، مردمي كه از آنها نظرسنجي كرديم، ميگفتند ايده بحث براي آنها بسيار نامأنوس است. آنچه در صحبتهاي آنها بسيار تعجبانگيز بود، اين نكته است كه آنها ميگفتند «ما نميخواهيم در مورد رسانههاي جديد صحبت كنيم، آنچه ما خواهان بحث دربارهي آن هستيم، ارزشهاي روزنامهنگاري است. روزنامهنگاران چه ارزشي را به تكنولوژي ميافزايند؟»
بنابراين من فكر ميكنم براي اصلاح يكي از بندهاي بيانيهي نهايي، در مورد اينكه تكنولوژي براي روزنامهنگاران چه كاري ميتواند انجام دهد، سؤالي كه ما بايد از خود بپرسيم اين است كه: روزنامهنگاران چه كاري براي تكنولوژي ميتوانند انجام دهند؟
چنانچه نگاهي داشته باشيم به رسانههاي جديد، به ويژه رسانههاي جديد در چارچوب روزنامهنگاري عمومي، گمان ميكنم با يك گزينهي واقعي روبهرو هستيم. اين گزينه آن است كه ما ميتوانيم همان نوعي از روزنامهنگاري را دنبال كنيم كه تعداد بسيار زيادي از مردم در حال حاضر ميبينند، به طور گستردهاي مبتني بر اختلاف، دوگانگي و ارائه تحليلهاي سطحي از مسائل است و رسانههاي جديد به خاطر فقدان زمان لازم، به دليل سرعت آنها و به دليل اينكه به قول يكي از دوستان، «شما ميتوانيد مطلبي را بخوانيد و فوراً پاسخ دهيد»، در هر صورت غيرعميق هستند. اين گونه پاسخ دادن نوعي پاسخ كوركورانه است. اين پاسخها متفكرانه، حساب شده و انديشمندانه نيستند. اين مسأله موجب تشديد و افزايش بسياري از مسائلي ميشود كه مردم اعتقاد دارند روزنامهنگاري مكتوب را خراب كرده است تا چه رسد به رسانههاي جديد.
بنابراين يكي از نكاتي كه من توصيه ميكنم در مورد آن فكر كنيم اين است كه نقش يك روزنامهنگار در يك جامعه در حال تغيير چيست؟ نقش روزنامهنگاري چيست؟ چه ارتباطي بين روزنامهنگاري و جامعه وجود داردو ارزشهاي روزنامهنگاري ما كدامند؟ چنانچه ما به اين سؤالات پاسخ دهيم نوع رسانه ديگر كمتر اهميت خواهد داشت، زيرا در اين صورت ما يك مجموعهي راهنما از اصول و ضوابط را در اختيار داريم كه ميتوانيم در رسانههاي مختلف، هر چند به طرق متفاوت، به كار ببريم و حداقل ميتوانيم بگوييم كه آيا ما در جهت صحيح حركت ميكنيم يا خير؟
پستمن:
كلمهي «قرائت» (narrative) در بحثها زياد مطرح شد، اگرچه روشن نبود كه آيا همه از استعمال اين كلمه يك منظور دارند يا خير. من از خودم ميپرسيدم چه ميشد اگر «مراجع فيلادلفيا» يك مجموعه تحت عنوان «آمريكا: چه كاري درست جريان دارد!» انجام ميداد. من واقعاً علاقمند ميشدم كه بدانم آنها كجا را مورد توجه قرار ميدهند و چه نوع ايدههايي را كشف خواهند كرد. در واقع منظورم از طرح اين بحث اين است كه: آيا روزنامهنگاران هيچ قرائتي از داستان دموكراسي دارند؟ آيا توضيحي هست كه روزنامهنگاران بخواهند به آمريكاييها بگويند؟ من نميخواهم بگويم اين كه بگوييد «در آمريكا، چه كارهايي به صورت ناصحيح در جريان است؟» بيجاست، اما اين بسيار جالب خواهد بود كه از سوي روزنامهنگاران مشخص شود واقعاً شرح و توضيح دموكراسياي كه آنها ميخواهند بيان كنند، چيست، روزنامهنگاري چه نوع مشاركتي را ميتواند در توسعه آرمان دموكراتيك داشته باشد؟ در آينده و در يك فرصت مناسب، ميتوانيم در مورد چگونگي كمك تكنولوژي در بيان داستان دموكراسي، بحث نماييم.
هاروود:
من فكر ميكنم از منظر عمومي، مردم ميتوانند نقشي را كه از ديد آنها روزنامهها، روزنامهنگاران و ساير رسانهها در تجربه دموكراتيك ايفا ميكنند، بيان نمايند. فكر ميكنم به عنوان مثال آنها به روزنامهها به ديد گويندگان حقيقت براي به دست آوردن خلاصهي آنچه واقعاً روي ميدهد، مينگرند. آنها به ديد الگو به روزنامه مينگرند و به عنوان تنها نكتهي گفتوگو، مردم ميگفتند كه آنها از سردبيران و روزنامهنگاران ميخواهند كه از ميان راه كنار بروند (يعني اجازه دهند اطلاعات بدون تغيير به مردم برسد.)
فكر كنم اين مسأله يك خواستهي واقعاً جدي از سوي عموم است. مردم نظرات و عقايدي را كه روزنامهنگاران و ديگران در روزنامهها و ساير رسانهها ذكر ميكنند، ارزشگذاري مينمايند. آنها باور نميكنند كه شما عقايد و نظرات را بيطرفانه منعكس كردهايد و اين مشكل است.
پستمن:
در ابتداي دههي 1840 با استفاده از ارتباطات تلگرافي و عكاسي عملاً مشكل كمياب بودن اطلاعات را حل كرديم، اما در مسير حل اين مشكل، مشكل ديگري ايجاد نموديم، كه فكر ميكنم روزنامهها ميتوانند به آن پاسخ دهند و اين مشكل جديد عرضهي بيش از حد اطلاعات است. كاملاً روشن است كه اطلاعات راجع به نوعي زباله تبديل شدهاند و خود ما جمعكنندهي زباله شدهايم. سؤال اصلي براي مطرح كردن اين نيست كه چگونه اطلاعات بيشتر را هر چه سريعتر و به طرق مختلف به مردم برسانيم. مسأله اصلي اين است كه چگونه در مورد اين كه كدام اطلاعات با اهميت و مرتبط هستند، تصميم بگيريم و چگونه از شر اطلاعات غيرضروري خلاص شويم. من هميشه سعي ميكنم محيط اطلاعات را با محيط زيست مقايسه كنم. ما يك سيستم ايمني داريم كه كمك ميكند تا از سلولهاي غيرضروري خلاص شويم. اگر سيستم ايمني ما عمل نكند و نتواند از دست سلولهاي غيرضروري خلاص شويم. اگر سيستم ايمني ما عمل نكند و نتواند از دست سلولهاي غيرلازم خلاص شود، ما به نوعي از سرطان به نام ايدز مبتلا ميشويم. محيط اطلاعات نيز بايد به طور مشابه در درون خود نهادهايي كه جهت خلاص شدن از دست اطلاعات غيرضروري كمك ميكنند، ايجاد نمايد. در قرن 19 اين مشكل وجود نداشت، چرا كه ما دچار كمبود اطلاعات بوديم. در سال 1995 ما در اطلاعات غرق شديم. اين موضوع، اطلاعات خواسته يا ناخواستهاي را با حجم بالا، سرعت زياد و به شكلهاي مختلف به دنبال داشت. سؤال اين است كه چه نهادهايي (مؤسساتي) ميتوانند به عنوان سيستم ايمني هوشمند اطلاعات عمل نمايند؟
هاررود:
نهادهاي بسيار كمي (در جهت ايفاي نقش سيستم ايمني) وجود دارد و حتي فكر ميكنم شايد هيچ نهادي وجود نداشته باشد.
من نسبت به آيندهي روزنامهها خوشبين هستم، چرا كه در جامعه ميل به احساس وحدت و يكپارچگي، ميل به احساس تمدن و فرهنگ و گرايش براي ديدن ابعاد مختلف مسائل وجود دارد. همهي اينها مسائلي هستند كه معمولاً به وسيلهي روزنامهها به هم پيوند خوردهاند، ولي در حال حاضر مردم چنين باوري را ندارند كه روزنامهها و روزنامهنگاران بر اساس نكات ذكر شده عمل ميكنند.
پستمن:
من يك روزنامهنگار را نظام مديريت اطلاعات مينامم. منظورم اين است كه انواع زيادي از مؤسسات هستند كه كار مديريت اطلاعات را براي ما انجام ميدهند. دانشگاه يكي از آنهاست. اگر شما به كاتالوگ دانشگاه NYU نگاهي بياندازيم، در خواهيد يافت كه در حقيقت بيانيهاي است از آنچه كه اساتيد اين دانشگاه آن را دانشي ارزشمند و مفيد ميدانند. آنچه كه در اين كاتالوگ نيامده است، چيزهايي است كه اين اساتيد آنها را دانش مفيد و ارزشمند نميدانند.
امروزه دانش قابل توجهي پيرامون طالعبيني وجود دارد، اما شما مطلبي در مورد طالعبيني در كاتالوگ NYU نخواهيد يافت. البته من نميدانم شايد در كاتالوگ دانشگاه هاروارد بيايد! اما در كاتالوگ NYU نخواهيد يافت، چرا كه اساتيد NYU فكر ميكنند كه اين نوع از دانش، نقشي در تربيت يك انسان آگاه ندارد، بنابراين پشت سر كاتالوگ يك نظريه است كه اساتيد ميتوانند به روشني بيان كنند كه چه چيزي يك انسان آگاه برميگزيند. يك روزنامه يك نظريه و ديدگاه است در مورد آنچه كه يك انسان آگاه انتخاب ميكند.
منظورم اين است كه هر نهادي كه براي مرتبهي اول با اطلاعات در ارتباط است، به عنوان يك فيلتر عمل ميكند يا به عبارتي بايد عمل كند. يك روزنامه ميتواند با حكومت يك همكاري اساسي ايجاد كند با عمل كردن به عنوان يك صافي و فيلتر و گفتن اين نكته كه «اينها اطلاعاتي است كه فكر ميكنيم شما بايد مورد توجه قرار دهيد و فكر ميكنيم بدون بقيهي اطلاعاتي كه ما ذكر نكردهايم نيز ميتوانيد زندگي كنيد».
هاروود:
دو نكتهي مهم در مورد آنچه كه شما آن را سيستم مديريت اطلاعات روزنامهها ميخوانيد وجود دارد:
نكتهي اول كه اگر واقعاً نقش روزنامهها اين است كه در سلامت حكومت مشاركت نمايند، آنگاه فكر ميكنم يكي از چيزهايي كه نياز است، در مورد آن بيانديشيم اين است كه: آيا ما مجال و امكان كافي در جامعهي خود ايجاد كردهايم كه به عنوان شهروندان آگاه عمل كنند؟
وقتي به اكثر روزنامهها و مؤسسات روزنامهنگاري ميرويد معمولاً گفتهاي به اين مضمون بالاي در نصب شده است: «ما اينجا هستيم تا به ايجاد شهروندان آگاه و انجام بهتر امور دموكرسي كمك كنيم». اگر ما واقعاً اين گفته را جدي بگيريم، كه من هم جدي ميگيرم و باور دارم كه اكثر افرادي كه وارد روزنامهنگاري ميشوند اين آرمان را دارند، آنگاه گمان ميكنم بايد به صورت جدي به خودمان نگاه كنيم و ببينيم كه آيا ما به اين سخن عمل كردهايم؟ در واقع برداشت من نسبت به درگير كردن و مشاركت دادن عموم در اين موضوع در طول چندين سال، اين است كه ما دقيقاً برعكس عمل كردهايم. ما اخبار را به گونهاي پوشش ميدهيم كه دو قطبي شود. ما نظرسنجي انجام ميدهيم و از مردم سؤالاتي ميپرسيم، قبل از اينكه آنها اصلاً فرصتي براي فكر كردن در مورد يك موضوع داشته باشند. موضوعات را به شيوهاي تجزيه و خرد ميكنيم كه گمان ميكنيم آنها را قابل مديريت ميكند، اما با اين كار درست معني و مفهوم را از آنها ميگيريم.
به نظر ميرسد اگر واقعاً به ايجاد اين مشاركت علاقهمند هستيم، يكي از نكاتي كه بايد مدنظر قرار دهيم اين است كه آيا ما مجال فكر كردن براي مردم ايجاد كردهايم؟ آيا ما مجال كافي براي آنچه كه من آن را دوسوگرايي مينامم، ايجاد كردهايم؟ نه براي مردمي كه بيتفاوت هستند بلكه آنهايي كه تفكر خود را تعطيل نكردهاند. آنها نيازمند اين هستند كه بيشتر بدانند. آنها ميخواهند كاوش و بررسي نمايند. آنها نميخواهند كه بحث و بررسي تعطيل شود. آيا ما به جاي اينكه فقط به مردم بگوييم، آنها را درگير فكر كردن كردهايم؟ لذا فكر ميكنم اگر ما علاقهمند با ايجاد مشاركت هستيم، اين يكي از نكاتي است كه بايد در مورد آن بيانديشيم.
اما دومين نكته كه من گمان ميكنم به نظام مديريت اطلاعات مرتبط است و نكته اول را بدون توجه به اين نكته نميتوانيد موفقيتآميز انجام دهيد، اين است كه ما محتاج انديشيدن به اين مسألهايم كه ماهيت و طبيعت رابطهي بين يك روزنامه و جامعهي پيرامون آن چيست؟ به عنوان مثال آيا ما واقعاً دغدغه و نگراني جامعه را فهميدهايم؟ نه اين كه آيا نظرسنجي برگزار كردهايم يا خير، بلكه آيا ما جوهر و اساس آنچه را كه مردم نگران آن هستند درك كردهايم؟ آيا ما ترديدي را كه مردم جداً با آن درگير و در كشمكش هستند، فهميدهايم، تا بتوانيم به ايجاد شهروندان آگاه و مطلع كمك كنيم؟ آيا ما موانع عاطفي يا حقيقي را كه مردم در يك بحث و بررسي دارند، شناختهايم؟ و ثانياً آيا ما آن شناختها را در اتاق خبر آوردهايم و اجازه اثرگذاري اين شناختها را روي هر آنچه كه انجام ميدهيم، دادهايم؟ مثلاً از نظر سؤالاتي كه ميپرسيم، خبر و گزارشي كه تهيه ميكنيم، شيوهاي كه در انجام كارهاي خود به كار ميبريم.
به نظر من اگر ما آنچه را گفته شد، انجام ندهيم، ايجاد مشاركت واقعي در طول زمان، كار مشكلي است. ما طرحها، گزارشها و خبرهاي خوبي را ميتوانيم تهيه كنيم اما در طول زمان، مؤسسات و نهادها تغيير نكرده است و ارتباط قويتري را با جامعه ايجاد نكردهاند.
پستمن:
من فكر ميكنم بهتر از اين نميتوانيم كاري انجام دهيم كه شهروندان خود را از چگونگي تغيير معاني كلمات مهم توسط تكنولوژي جديد، بدون اين كه ما اصلاً متوجه اين تغييرات شويم، آگاه كنيم. به عنوان مثال شما كلمه مناظره را استفاده كرديد و من فكر ميكردم كه در آمريكا، مدل يك مناظرهي سياسي، مناظرههاي لينكلن و داگلاس است و همان طور كه ميدانيد شكل استاندارد اين مناظره به اين صورت بود كه وقتي آنها به شهرهاي مختلف ميرفتند، لينكلن براي مدت سه ساعت صحبت ميكرد و سپس داگلاس هم سه ساعت صحبت ميكرد و در نهايت، لينكلن يك ساعت براي ابطال و مخالفت با صحبتهاي داگلاس فرصت داشت و بعد از اين، آنها به شهر بعدي ميرفتند و جاي خود را عوض ميكردند؛ اما آنچه حالا اتفاق ميافتد اين است كه «باربارا والتر» به رئيس جمهور ميگويد: «رئيس جمهور بوش! اين سؤال براي شماست: فكر ميكنيد علت مشكلات در خاورميانه چيست و ما چگونه ميتوانيم آنها را حل كنيم؟ شما دو دقيقه فرصت داريد كه به اين سؤال پاسخ دهيد و بعد از آن گاورنر كلينتون يك دقيقه براي مخالفت با شما وقت خواهد داشت». بعد از آن عملاً مردم در روز بعدي ميگويند «مناظره را ديديد؟»
هاروود:
خوب، بله. اما آنها ميگويند «چه كسي اهميت ميدهد؟»
پستمن:
بله درست است، اما منظور من اين است كه تلويزيون براي هميشه مفهوم كلمهي مناظره را تغيير داده است.
در گذشتهاي نه چندان دور درخواست يك گفتوگو داشتم با سيمور پاپرت كه از اساتيد دانشگاه MIT است. من گفتم «ايشان كي در نيويورك خواهند بود؟» و آن كسي كه قرار بود با او هماهنگ كنم گفت: «ايشان به نيويورك نميآيند. او در تعطيلات در كپ كد است و ما فكر كرديم شما يان گفتوگو را از طريق ايميل انجام دهيد». من گفتم: بسيار خوب، اما در ايميل دو نفر براي همديگر تايپ ميكنند و من اين كار را انجام ميدهم به شرط اينكه شما ديگر اسم آن را گفتوگو نگذاريد، زيرا يك گفتوگو از نظر من به اين مفهوم است كه افراد حضور مشترك داشته باشند، آنها بتوانند همديگر را ببينند، همديگر را لمس كنند، به يكديگر لبخند بزنند، قيافه يكديگر را ببينند و قس علي هذا…
بنابراين من فكر ميكنم ما بايد شهروندان خود را با اين واقعيت آشنا كنيم كه تكنولوژيهاي جديد معني كلمات بسيار مهم را تغيير دادهاند و ما بايد متوجه باشيم كه اين اتفاق همچنان در حال وقوع است…
* Neil Postman، استاد فقيد علوم و فنون ارتباطات دانشگاه نيويورك.
* Richard Harwood، محقق و بنيانگذار مؤسسه تحقيقاتي هاروارد.
منبع:
نشريهي Nieman Reports, Volume: 49, Issue: 2. |