باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 43 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
گوركي - عشق و اميد به بيچارگان!
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: آرام - بختياري

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

در يك روز گرم پاييزي ، بعد از تمرين رژه روز چهارم آبان ، دانش آموزان به كلاس درس انشاء  رفتند . آقاي براتي ، معلم انشاء كه ليسانسيه تاريخ از دانشسراي عالي بود، موضوع  انشاء را چنين تعيين كرد :  تابستان چگونه گذشت ؟

نوبت محمد طاقي كه شد ، همراه ورقه انشاء اش به جلو آمد و چنين خواند : به علت گرماي هوا و تنگي خانه اغلب شبها همراه ساير بچه هاي محل ، تابوت هاي مرده شويخانه را همچون قايق چوبي به رودخانه كارون مي انداختيم و با آنها قايق سواري ميكرديم . گاهي هم يك جنگ دريايي بين باند رجب ديزه و  گروه احمد ريگي پيش مي آمد و بعد از بازي شبانه تابوت ها را دوباره به اطاق مرده شويخانه مسجد برميگردانديم براي شب بعد. و عصرها كه هوا قدري خنك ميشد ، درجاده سربالايي محل ، ما منتظر پيكاب هاي  بار  ميوه ، سنگر ميگرفتيم .با رسيدن آنها به سربالايي محل ، يكي به پشت ركاب مي پريد و چادر باري را قدري باز ميكرد تا ميوهها و سبزيها پايين بريزند . زنهاي كارگران ساختماني و عمله محل ، ما را همچون رابين هود جشن ميگرفتند .

صبححا بعد از اينكه به علت تابش سوزان آفتاب در حياط بدون ديوار ، ديروقت از خواب بيدار ميشدم ، همراه تيركمان خود همراه سايرين به شكار كبوترهاي   كبوتربازان محله هاي آن طرف رودخانه مي رفتيم و بعد از شكار ، كبوتران زخمي را در بازار مرغ فروشان به قيمت ارزان مي فروختيم 

آقاي براتي كه يك معلم تبعيدي از همدان به جنوب بود ، بعد از شنيدن انشا محمد طاقي ، خطاب به او گفت  :  پسر ! محله شما آدم را بياد پابرهنه ها و بي سرپناهان  آثار  ماكسيم گوركي در زمان روسيه تزاري مي اندازد .

گوركي در آثارش  مانند  جك لندن ، بالزاك  و  ديكنز  به طردشدهها  و بيچارگان  اجتماع خود پرداخت . او برخلاف تولستوي دلباخته روستائيان نبود ، بلكه به آوارگان حاشيه نشين شهرها عشق مي ورزيد . در زمان تزار او بعد از تولستوي محبوب ترين نويسنده آن زمان شد. گوركي ميگويد : وظيفه ادبيات اين است كه به انسانها كمك كند تا خود را بشناسند و به خود اعتماد به نفس پيدا كنند . و هنر ميتواند موجب هم بستگي و اتحاد انسانها گردد ، چون در هنر   سادگي ، حقيقت  و  زيبايي  همچون سه خواهر جدانشدني از هم هستند ، انهايي كه خود را در خدمت ادبيات قرار ميدهند ، نبايد از مردم فاصله بگيرند و يا در برج عاج خود بنشينند .

به نظر او يك اثر ادبي بايد مانند يك كتاب آموزنده به خواننده موضوعي را ياد بدهد . او طرفدار رمانتيك قهرماني در ادبيات است . رئاليسم انقلابي او بخشي از رئاليسم اجتمايي است. او هم چنين پايه گذار رئاليسم انسانگرايانه است كه بعدها نام رئاليسم سوسياليستي بخود گرفت .

گوركي از ناتوراليستها انتقاد ميكند چون به نظر او آنها واقعيات را فقط بصورت پروتوكل به خورد خواننده ميدهند . او سمبوليستها و فوتوريستها از جمله ماياكوفسكي را به انتقاد ميگيرد . گوركي نه تنها نويسنده ادبيات است ، بلكه او خط دهنده جو ادبي و فرهنگي روسيه تزاري و شوروي سابق نيز بود . او بالزاك  ، دوما ، پوشكين . تورگنيف ، والتر اسكات  و  ديكنز را از آموزگاران خود ميداند . اگر داستايوسكي ، تولستوي ، و چخوف  آدمهاي نااميد  و گوشه گير را توصيف ميكنند ، گوركي به شرح قهرمانان اميد وار و اهل عمل مي پردازد . آگر در آثار  داستايوسكي ، قدرت مافوق طبيعت ، و در آثار تولستوي ، دلايل مذهبي  موجب فقر و زشتي و خفقان است ، در اثار گوركي روابط اجتمايي و نظام و دولت حاكم است كه باعث بي عدالتي و خشونت ميگردد. .اگر داستايوسكي در آثارش صبر و تحمل را توصيه ميكند ، و تولستوي مقاومت منفي و انفعال را پيشنهاد ميكند ، گوركي شعار مبارزه و درگيري را ميدهد . گوركي از رئاليسم فردگرايانه تولستوي  و  داستايوسكي  انتقاد ميكند  و رئاليسم اجتمتايي انتقادي  بالزاك  و  استاندال را تحسين ميكند . او در نامه اي به چخوف مينويسد : رابطه ات با انسانها سردتر از رابطه عزرائيل  و  شيطان  با آنها است . رمان شناسان ميگويند  استرافسكي  كتاب  - چگونه فولاذ آبديده شد ؟- خودرا به تقليد از كتاب مادر گوركي نوشت .تولستوي در باره گوركي ميگويد : او نويسنده با استعدادي است ولي در آثارش خوشبينانه برده علم و صنعت شده . او فقط زيبايي شناسي كار را عمده ميكند و طبيعت را دشمن و رقيب انسان ميداند .گوركي خود مدعي است ، قبل از انقلاب اجتمايي اكتبر ، انقلاب ادبي سالها پيش شروع شده بود . ترانه مرغ طوفان او خبر از توفان انقلاب ميدهد . در نمايشنامه - خورده بورژوا - او براي اولين بار در تاريخ نمايشنامه نويسي اروپا ، كارگري با آگاهي طبقاتي را معرفي مي نمايد . اين كتاب و گلچين قصه ها  و كتاب بي سرپرستان  او قبل از پيروزي انقلاب اكتبر در روسيه ، از جمله كتابهاي پرفروش سال آندوره بودند . سه رمان اتوبيوگرافي او يعني : دوران كودكي ، در جستجوي نان و  دانشكدههاي من  را منتقدين ادبي، اينه  معرفي خورده بورژوازي آنزمان جامعه روس ميدانند . از ديگر آثار او  : مكار چودر ، كليم  سام جين   و  چلكاش هستند  كه در باره انسانهايي از قفقاز  مي باشند . در سالهاي آخر، او 25  بيوگرافي در مورد افراد مشهور و انساندوست از جمله در باره تولستوي  و  لنين  نيز نوشت . روبرت  موصيل ، نويسنده اتريشي  ميگويد ، هر كس اتوبيوگرافي هاي گوركي را بخواند ، هيچگاه به فكر زندگي نامه نويسي نخواهد افتاد ، چون به ناتواني خود  در اين راه پي خواهد برد .

در زمان  وقوع انقلاب اكتبر ، گوركي 50 ساله  و نويسنده اي شناخته شده بود . او در طول عمر خود ، چهار  بار به زندان افتاد ؛ يكبار به دليل تهيه يك دستگاه فتوكپي و تحويل آن به فعالين يك هسته كارگري . او سالها در تبعيد بود و يا به فرار و مهاجرت دست زد . او يازده ساله بود كه به علت  از دست دادن  پدر و مادر بايد بقول خودش ، به ميان انسانها ميرفت . نام مستعار  گوركي، يعن  : سرنوشتي تلخ  ، را براي خود انتخاب كرد. پدرش نجار در يك كارخانه كشتي سازي  و  پدر بزرگش رنگرز بودند . مادربزرگش گرچه بيسواد بود، ولي او را با افسانه ها ، قصه ها ، اشعلر فولكلوريك  و آيه هاي كتاب انجيل  آشنا نمود .

او در نوجواني با پاي پياده  سفر به قسمت اعظم خاك روسيه نمود . در باره شهرهاي تفليس ، استراخان  و قازان گزارشهايي تهيه كرد . او شغلهاي  ظرفشويي ، كفاشي ، نانوايي ، ماهيگيري و طويله دار ي را تجربه كرد . در جواني با  تبعيديها ، زندانيها  و آوارگان بيشماري آشنا شد . او مينويسد ، تعداد آنها چنان زياد بود كه ميشد به آنها به ديد يك طبقه محروم و قرباني نگريست .

استالين سالها كوشيد از او به عنوان اسب كالسكه تبليغات خود استفاده كند . او سالها زير نظر سازمان امنيت رژيم استالين بود . بعد از مرگش در سال 1936 ، در سن 68 سالگي ، تابوت خاكسترش را استالين ، مولوتوف  و خروشچوف  تا پاي ديوار كرملين ، روي شانه خود حمل كردند ، و در يك شايعه تبليغاتي ، تروتسكيستها را متهم به قتل او نمودند . رئيس سازمان امنيت وقت گويا با خواندن دفترچه يادداشتهاي گوركي ، خطاب به همراهان خود گفته بود : هر چقدر هم به گرگ گوشت بدهي، باز زوزه ديدار جنگل  را سر ميدهد . و تروتسكيست هاي  مهاجر مقيم خارج علت مرگ گوركي را ، اقدام ماموران امنيتي سيستم استالينيستي دانستند !

 

    265 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ادبيات روسيه (10)

افراد مرتبط
●  گورگي   ماكسيم(1)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:10/03/1382

تاريخ شمسی نشر:10/03/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب