باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 83 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
اصول گرايي ما و بنيادگرايي آنها
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: نعمت الله - مظفرپور

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: سایت های خبری - شبکه خبر دانشجو - تاريخ شمسی نشر 14/09/1383

 
 

بنيادگرايي اصطلاحي سياسي است كه ريشه و قدمت فلسفي و كلامي دارد. اين اصطلاح ناظر بر نگرش احياگرانه مسيحي بوده كه در پردازش امور زندگي از ريشه پرسش مي كرد. يعني نگرش ريشه گرايانه داشتن و نگاه پديداري صرف به انسان نداشتن، بنيادگرايي است اما در نيمه دوم قرن بيستم، اصطلاح مزبور معنايي سياسي يافته و غرب آنرا بعنوان برچسبي براي گروههاي اسلام گرا به كار گرفته است. يعني نظام دو قطبي حاكم بر جنگ سرد يكي از چالش آفرينان سيطره دو قطب قدرت را بنيادگرا ناميد و انديشمندان غربي آنرا تقريبا مرادف با اسلام سياسي قلمداد كردند. اما اگر معناي علمي مفهوم را هم در نظر گيريم، خواهيم ديد كه تفاوتي اساسي بين بنيادگرايي ما و بنيادگرايي از قبيل بنيادگرايي وهابي وجود دارد. در اينصورت مشاهده مي گردد كه اساسا به معنايي كه غربيها و مستشرقين در نظر دارند، ما بنيادگراي خشونت گرا نيستيم. در اين باره بايد ريشه فقهي و فلسفي هر كدام از نگرشها بحث و بررسي شود. در حالي كه شيعه با نگرش عقلي در سده هاي آغازين حيات اسلام و طي مباحثي كلامي، معتقد بود كه عدالت ، محور پردازش هاي الهي است و هر آنچه عادلانه باشد، خدا خلق و وضع مي كند، در سوي ديگر عده اي با عنوان اشاعره معتقد بودند كه هر آنچه خداوند انجام دهد و يا وضع نمايد، همان عادلانه نيست. نگرش عقلي تشيع از همان آغاز راه را برهر گونه قشري گري مسدود كرد كه گرچه در دنياي شيعي هم نحله هايي از قبيل اخباري گري در حقيقت همتراز با سلفي گري اهل سنت ،عرصه را بر عقل گرايي و اجتهادگري تنگ كرد. با اين حال در دنياي شيعي فقها عليرغم پافشاري بر اصول، بي توجه به تحولات و مقتضيات زمان و مكان نبودند. بلكه معتقد بودند بايد به پرسشهاي نوين در قالب اجتهاد پاسخ گفت و نمي توان مخالف پيشرفتهاي عقلي بشري شد. اما اسلام وهابي مديون مسلك كلامي اشاعره و نظام فكري ابن تيميه، فقيه قشري قرن هفتم هجري است. ابن تيميه عقل را به دو رده تقسيم مي كرد: 1. عقل مصدق شرع 2. عقل چالش گر شرع . وي عقل نوع اول را قبول داشت و مي گفت اگر عقل با شرع در تعارض باشد، اساسا عقل نيست. اين تيميه هر نوع تحول جديد كه لزوما برخلاف ظاهر شرع است را رد مي كرد. تحول جديد و مناسبات متجدد در نظر ابن تيميه محلي از اعراب ندارند و براي اجتهاد جايگاهي متصور نيست. درست است كه ما هم ريشه گرا هستيم اما نافي مطلق العنان مدرنيته حتي به معناي فلسفي و غربي آن نيستيم. اگر هم اعتراضاتي داريم،با توجه به فقه شيعي و با لحاظ پروسه زماني و فارغ از هرگونه خشونت عرضه مي شود. يعني بهتر است اسلام گرايي از نوع جمهوري اسلامي ايران اصول گرايي ناميده شود تا بنيادگرايي. البته غربيها بويژه اهل سياست تفاوت آنها را خوب درك مي كنند و از آنجا كه اسلام ما را سازنده تر مي دانند، اتفاقا با استناد به اصطلاح تروريسم تلاش دارند، عرصه را براي نشو و نماي آن تنگ كنند. و گرنه عقل گرايي شيعي عليرغم حملات شكاكان، قشريون، اخباريون و … در طول تاريخ پايدار مانده است. اسلام طالباني هيچ نسبيتي با اصول گرايي اجتهاد ندارد.



پي نوشت:


1. درباره نظرات ابن تيميه ر. ك حاتم قادري ، انديشه سياسي در اسلام و ايران.


2. محمد تقي فعالي،«تحجر فلسفي» فصلنامه كتاب نقد، شماره هاي 27و26 بهار و تابستان 1382.

 

    436 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اسلام 
●   بنیادگرایی 
●   وهابيت 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:14/09/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب