باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 44 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اخلاق پروتستاني در صد سالگي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


در سال ۱۸۰۳ يعني بيست سال پس از مرگ كارل ماركس، نخستين بخش از مقاله دو قسمتي ماكس وبر (max webwr) به نام «اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري» ، در نشريه «آرشيو علوم اجتماعي» منتشر شد. اين نوشته سيري درست بر خلاف مسير فكري ماركس مي پيمود و مي كوشيد نشان دهد كه نگرش ماترياليستي در باره رشد سرمايه داري بسيار ساده لوحانه است. وبر در اين نوشته كوشيد نشان دهد كه مي توان الگوي معقولي ارائه كرد و روشن ساخت كه يكي از عوامل معنوي مؤثر در رشد سرمايه داري جديد، نگرش اخلاقي آيين پروتستان به مسئله كار، به خصوص شاخه كالوني آن است. اين نظريه از آن زمان تا كنون محل نقض و ابرام بسيار واقع شده است. اينك پس از صد سال همچنان بحث در باره ديدگاه وبر ادامه دارد و همين نكته نشان دهنده اصالت و عمق كار اوست. نوشته حاضر كوششي براي بازخواني انتقادي اين كتاب و بازگويي منابع فكري وبر است.

 
   ● نويسنده: سيد حسن - اسلامي

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: روزنامه - همشهری

 
 

ماكس وبر از جهات متعدد شبيه ماركس است: همچون او پرورش يافته سنت فلسفي آلمان بود. مانند او تنوع مطالعاتي داشت و مانند او به سنت تاريخي آلماني تعلق خاطر نشان مي داد. اما آن چه وي را در مقابل ماركس مي نشاند، جز موضع محافظه كارانه اش در عرصه سياست، دو چيز بود: يكي مطالعه جدي در عرصه دين، و ديگري مخالفت با نگاه تك علّيتي به مسائل از جمله نقش عوامل مادي در مسائل معنوي. گستره مطالعات وبر، دقت نظر و نگاه آكادميك او به نقش دين در جامعه، او را به يكي از بنيانگذاران جامعه شناسي دين بدل ساخته است. كتاب او «اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري» پاشنه اشيل انديشه ماركس را درباره پيوند زيربنا و روبنا نشانه رفته است و با مطالعه اي تاريخي نشان داده است كه درست برخلاف پندار ماركس در جايي مي توان نشان داد كه اين آموزه هاي ديني است كه شرائط اجتماعي و اقتصادي جامعه را تعيين مي كند. البته نبايد پنداشت كه وبر يكسره منكر ماترياليسم تاريخي است و هواخواه ايده آليسم است و يا معتقد است كه ماركس يكسره بر خطاست، بلكه مي گويد كه در اين عرصه ها بايد از ساده سازي پرهيز كرد و به دامن تعميم هاي نادرست پناه نبرد.

 

مفاهيم عمده وبري

وبر از معدود متفكراني است كه هم گستره مطالعاتي وسيعي داشت و هم در حوزه هاي گوناگوني صاحب نظر بود. مهم ترين مفاهيمي كه وبر به كار گرفت و آن ها را به ميراث گذاشت، عبارتند از عقلانيت، بوروكراسي، كاريزما، و اخلاق پروتستاني(۱).

در آثار وبر «عقلانيت» جايگاه خاصي دارد. عقلانيت از نظر وبر فرايندي است كه دنيوي شدن همه ارزش ها را به دنبال دارد و گرچه در آغاز ابزاري در دست انسان براي تحولات اجتماعي او است، اما در نهايت بر انسان مدرن چيره مي شود و او را اسير خود مي سازد. «بوروكراسي» در ديدگاه وبر معنايي مثبت دارد و محصول تأملات او در سفر به آمريكا است. تنها از طريق بوروكراسي امكان پديد آمدن سازمان اقتصادي نيرومندي فراهم است كه مبتني بر روابط شخصي نيست. اما اين بوروكراسي دست آخر به قفسي آهنيني تبديل مي شود كه انسان را در خود نگه مي دارد. «كاريزما» ، يا «فره ايزدي »ويژگي برخي از رهبران است كه به كمك آن و تنها با اتكا به اقتدار و مشروعيت شخصي خود مي توانند بر توده ها حكومت كنند. كاريزما در برابر اقتدار مبتني بر مشروعيت قانوني قرار مي گيرد. از نظر وبر، رهبرِ داراي اقتدار كاريزماتيك مي تواند توده ها را صرفا به دليل داشتن صفات برجسته خود و آن حالتي كه همگان را مجذوب يا مرعوب مي خود مي سازد، بسيج كند. آخرين موضوعي كه وبر به آن پرداخت«نسبت اخلاق ديني و اقتصاد » بود. وي اين طرح كلان را با ارائه مقاله دو قسمتي «اخلاق پروتستاني و روح سرمايه» داري آغازيد و آن را بعدها در بحث «اخلاق اقتصادي اديان جهاني» دنبال كرد.

 

اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري (زمينه ها)

نگاهي به بستري كه در آن اخلاق پروتستاني شكل گرفت نشان مي دهد كه اين اثر چقدر با شرائط زمانه اش همخوان بود و چگونه مي كوشيد به پرسشي اساسي در عرصه جامعه شناسي،اقتصاد، علوم اجتماعي و تاريخ پاسخ دهد. دغدغه بسياري از معاصران وبر بررسي نحوه شكل گيري و ماهيت سرمايه داري نوين بود. آنان شاهد پديداري بودند كه از نيمه قرن شانزدهم در پاره اي از كشورهاي اروپايي مانند انگليس و آلمان هويدا شده بود كه نام «سرمايه داري» بر خود داشت. بي گمان مال دوستي و زراندوزي و تكاثر، ريشه در اعماق تاريخ دارد؛ بنابراين نمي توان به سادگي ريشه سرمايه داري را در عطش ثروت جست و بايد براي آن منبع يا منابع ديگري يافت. به گفته خود وبر: «تكاپوي ثروت، جست و جوي منفعت، جست و جو به دنبال پول آن هم حداكثر ممكن پول، في نفسه هيچ ربطي به سرمايه داري ندارد. چنين عطشي براي ثروت ممكن است در ميان پيشخدمتان، پزشكان، درشكه چيان، هنرمندان، روسپيان، كارمندان فاسد، سربازان، دزدان، جنگجويان صليبي، قماربازان و گدايان يافت  شود» (۲).

در هر حال مسئله پيدايش سرمايه داري در اوائل قرن بيستم در ميان متفكران آلماني مسئله اي محوري بود. اين مسئله پرسش هايي از اين دست را بر مي انگيخت: ريشه هاي سرمايه داري چيست؟ چه نسبتي ميان دين و سرمايه داري وجود دارد؟ و مشخصا چه نسبتي ميان پروتستانتيسم و سرمايه داري مي توان برقرار ساخت؟ پرسش اخير از مدت ها پيش ذهن محققان را به خود مشغول داشته بود. آنان از سويي شاهد بالندگي كشورهاي پيرو مذهب پروتستان مانند انگليس و هلند بودند و از سويي مي ديدند كه كشورهاي كاتوليك مانند ايتاليا و اسپانيا پس از آن شكوفايي اقتصادي در حال افول هستند. اين مسئله موجب طرح اين پرسش شده بود كه آيا ميان رشد سرمايه داري و نهضت اصلاح طلبي ديني در اروپا مي توان رابطه اي برقرار ساخت.

اين مسئله كه مذهب كاتوليك مانعي بر سر راه رشد سرمايه داري است، در رساله دكتري يكي از دانشجويان وبر به نام مارتين آفنباخر مطرح شد. وي در رساله «فرقه ديني و قشرهاي اجتماعي: مطالعه اي درباب وضع اقتصادي كاتوليك ها و پروتستان هاي بادن» كه در سال ۱۹۰۱چاپ شد به اين مسئله پرداخت. همچنين در سال ۱۹۰۰زيمل كتابي به نام «فلسفه پول» منتشر كرد، كه در آن به مسائلي اشاره كرد كه بعدها وبر نيز در «اخلاق پروتستاني» خود به آن ها پرداخت. از اين رو كساني خواسته اند نتيجه بگيرند كه خاستگاه و «ريشه بي واسطه بحث هاي وبر در باره روح سرمايه داري در آثار زيمل نهفته است. فصل سوم كتاب» فلسفه پول «شباهت شگرفي به بحث وبر در فصل دوم كتاب اخلاق پروتساني دارد» (۳).

همچنين ورنرسومبارت، سردبير همكار وبر در «آرشيو علوم اجتماعي» ، كتاب «كاپيتاليسم مدرن» را در سال ۱۹۰۲منتشر نمود و مدعي شد كه سرمايه داري مدرن مرهون يهوديان است و آنان به دليل ويژگي هايي مانند حقوق گرايي، عقل گرايي، صبور بودن، بيگانه بودن در جامعه و عدم امكان دست يابي به مناصب قدرت توانسته اند سرمايه داري را پديد آورند(۴). ماركس نيز رشد سرمايه داري نوين را محصول تكامل ابزار توليد و تغيير شيوه توليدي و به تبع آن مناسبات توليدي دانسته بود. در چنين فضايي بود كه «اخلاق پروتستاني» شكل گرفت.

وبر در اين اثر، نخست تكليف خود را با نگرش ماركسيستي به اين قضيه روشن مي سازد و ادعا مي كند كه پيدايش سرمايه داري با «تصور ساده لوحانه ماترياليسم تاريخي » كه «ايده ها » را «بازتاب» يا روبناي اوضاع اقتصادي تلقي مي كند» قابل تبيين نيست(۵). وي از واقعيتي شروع مي كند: پاره اي از كشورهاي مسيحي (پروتستان) اروپايي در مرحله پيشرفته سرمايه داري قرار دارند، در حالي كه پاره اي ديگر از ديگر كشورهاي مسيحي(كاتوليك) اروپايي از اين نظر عقب افتاده اند. آيا اين مسئله تصادفي است و يا مي توان ادعا كرد كه ميان باورهاي ديني و وضعيت اقتصادي، همبستگي مستقيمي برقرار است؟

وبر پژوهش خود را با طرح اين سؤال مي آغازد: «چگونه برخي باورهاي مذهبي، پيدايش يك ذهنيت اقتصادي يا به عبارت ديگر«خلق و خوي» يك شكل اقتصادي را ايجاب كرده اند؟» (۶). در حقيقت نقطه عزيمت وبر در اين جا درست برخلاف تفسير ماركس از مسئله است. ماركس شكل و بافت دين را بر اساس ساختار اقتصادي تبيين مي كرد، اما وبر بر آن است كه مي توان راه ديگري پيمود و نشان داد كه باورهاي ديني مي توانند ساختار اقتصادي را تعيين كنند. از اين رو وبر در برابر ماترياليسم تاريخي قرار مي گيرد؛ بنابراين اين اثر او را غالباً بيانيه اي بر ضد ماركس تلقي مي كنند. اگر مقصود از اين ادعا آن است كه وي مي خواسته است كاستي و ساده لوحي نظريه «زيربنا و روبنا» را نشان دهد، اين تفسير درست است. اما از اين كه از آن سر بام بغلتد و تفسيري يك سره ايده آليستي از مسئله ارائه كند، مي پرهيزد و ما را از اين برداشت كه وي خواسته است بگويد دين محرك اقتصاد است و بس، بر حذر مي دارد. وي تنها خواسته است نشان دهد كه دين و باورهاي ديني- در كنار ديگر عوامل- تا چه اندازه مي تواند در ساختار اقتصادي جامعه مؤثر واقع شود. از اين رو وبر از نگرش تك عليتي به مسائل از هر نوع آن مي پرهيزد و مي خواهد سهم هر عامل را جداگانه بيان نمايد: «بايد خود را از اين تصور كه مي توان نهضت اصلاح را نتيجه ضروري و تاريخي برخي دگرگوني هاي اقتصادي دانست، خلاص كرد...اما از سوي ديگر ما ابداً قصد نداريم مدعي اين تز احمقانه و جزمي باشيم كه معتقد است روح سرمايه داري... مي توانست محصول برخي آثار نهضت اصلاح باشد» (۷).

وبر اين فرض را پيش مي كشد كه ميان اخلاقيات پروتستاني و پيدايش سرمايه داري نوين رابطه اي استوار و مستقيم وجود دارد و سپس براي اثبات اين فرض، تحليل مفصلي را ارائه مي كند. وبر نخست مقصود خود را از سرمايه داري روشن مي سازد. سرمايه داري، برخلاف تعاريف رايج، صرفاً به معناي ثروت اندوزي و حرص بي پايان براي كسب منفعت نيست، بلكه بر عكس، تلاشي است براي «رام كردن اين غريزه غير عقلاني و يا حداقل تعديل آن» . از اين منظر سرمايه داري: «مساوي است با جست وجوي منفعت از طريق فعاليتي مستمر، عقلاني و سرمايه دارانه در پي منفعتي همواره تجديد شونده، در پي سودآوري» (۸). در نظام سرمايه داري كسب ثروت از راه هاي- حداقل از نظر صوري- مسالمت آميز و در چهارچوب قوانين موضوعه خاصي حاصل مي شود؛ از اين رو اين نظام از نظام هاي كسب ثروت از طريق غارت و چپاول متمايز مي گردد.

چنين نظامي صرفاً بر اثر عطش طلا و فزون خواهي مادي شكل نمي گيرد؛ زيرا: «عطش طلا به قدمت تاريخ شناخته شده بشري است» (۹). حال آن كه اين نظام پديده اي نو ظهور است. براي اين كه چنين نظام سرمايه داري در جايي شكل بگيرد، بيش از آن كه نيازمند عوامل و شرائط مادي باشد، خواستار روحيه و ذهنيتي است كه استفاده از امكانات مادي را تشويق كند؛ پس نبايد دنبال عوامل مادي و عيني رفت. سخن از انباشت سرمايه به مثابه مقدمه شكل گيري سرمايه داري و تحليل انباشت بر اساس تجارت در قرون وسطي، مشكلي را حل نمي كند. بايد ببينيم كه چه شد كه كساني در پي تجارت و گسترش سرمايه خود برآمدند. به تعبير وبر: مسئله بررسي نيروهاي محركه گسترش سرمايه داري جديد در وهله اول، مسئله منشأ كميت سرمايه براي فعاليت سرمايه دارانه نيست، بلكه قبل از هر چيز مسئله رشد روح سرمايه داري مي باشد »(۱۰). بنابراين براي آن كه داراي نظام سرمايه داري باشيم، مقدم بر آن بايد روحيه آن پديد آمده باشد. اما اين روحيه چيست؟

وبر با نقل قطعاتي از بنيامين فرانكلين، مي كوشد اين روحيه را نشان دهد. فرانكلين در كتاب هاي«اشاراتي ضروري به كساني كه مي خواهند ثروتمند شوند» (۱۷۳۶) و« اندرز به يك تاجر جوان »(۱۷۴۸) توصيه هايي دارد كه به خوبي روحي را كه در پديد آمدن سرمايه داري نقش تعيين كننده اي داشته نشان مي دهد. برخي از توصيه هاي او از اين قرارند:« به خاطر داشته باش كه وقت طلاست... به خاطر داشته باش كه اعتبار طلاست... به خاطر داشته باش كه پول از طبيعت مولد و زاينده اي برخوردار است. پول، پول توليد مي كند و پول توليد شده به نوبه خود پول بيشتري توليد مي كند و الي آخر...اين ضرب المثل را به خاطر داشته باش كه آدم خوش حساب شريك مال مردم است... مبادا آن چه را كه داري مايملك خود حساب بداني و متناسب با آن زندگي كني...اگر به تدبير و امانت مشهور باشي مي تواني از شش پوند، سود صد پوند را به دست آوري... »(۱۱).

جملات فوق ارزش كار، تلاش، خود داري از تنعم مادي و صرفه جويي و امانت داري و جلب اعتماد ديگران را، كه اساس روحيه سرمايه داري را تشكيل مي دهند، توصيه مي كند. هنگامي كه همه باور داشته باشند كه وقت طلاست، پول، پول توليد مي كند و همواره بايد مراقب بود كه اعتماد ديگران از ما سلب نشود، روحيه اي پديد مي آيد كه در دراز مدت - در كنار ديگر عوامل مادي - سرمايه داري را پديد مي آورد. گمان نرود كه اين توصيه ها را آدم هاي بي اخلاق و نزول خوار زالو صفت به كار بستند و سرمايه داري مدرن را ايجاد كردند. در حقيقت اين نظام محصول تلاش مؤمناني است كه رياضت كشي اين جهاني را دنبال مي كردند و با كوشش هاي شبانه روزي خود موجب پديد آمدن سرمايه داري شدند. وبر از ما مي خواهد تا هنگام تحليل ريشه سرمايه داري، خودمان را از مشاهدات و كليشه هاي رايج در باره سرمايه داران معاصر فارغ سازيم. سرمايه داران امروز به هيچ روي نمونه هاي خوبي براي نشان دادن سرمايه داران اوليه نيستند. تنعم مادي و زندگي لوكس آنان و يا زير پانهادن اصول اخلاقي هيچ نسبتي با سرمايه داران اوليه ندارد. از نظر وبر كساني كه سرمايه داري را بنا نهادند، به شدت دلبسته اصول ديني و پايبند مباني ايماني خود بودند و سخنان فرانكلين در حقيقت پژواك توصيه هاي اخلاقي لوتر و كالون است.

گرچه در آيين كاتوليك كار و تلاش ارجمند دانسته مي شد، كار تا جايي لازم است كه شكم انسان را سير كند و به او فرصت به جا آوردن تكاليف ديني را بدهد؛ بنابراين فراتر رفتن از اين حد نه تنها اخلاقي نيست كه موجب محروم شدن از رحمت الهي است:«جست و جوي منفعت مادي بيش از حد نياز شخصي بايد علامت بي بهره ماندن از رحمت الهي تلقي گردد »(۱۲). اين ديدگاه سنتي آيين كاتوليك بود. اما براي نخستين بار كار در آيين پروتستان ارزش بالاتري يافت. مفهوم Beruf آلماني يا calling انگليسي تنها گوياي فعاليت مادي يا كار نبود، بلكه فراتر از آن، معنايي ديني و اخلاقي به خود گرفت. اين مفهوم بيانگر كار به مثابه عالي ترين تكليفي بود كه فرد مي توانست در حيات دنيوي به خود بگيرد. از اين منظر حيات راهبانه، كه در سنت مسيحي جايگاه والايي داشت، نه تنها از نظر خداوند بي ارزش تلقي مي شد، بلكه نشان دهنده خود خواهي راهب و و بي توجهي به تكاليف اخلاقي او بود. كار في نفسه و بدون توجه به نقش نياززدايي آن، عبادت و عملي اخلاقي به شمار مي رفت. از اين رو مؤمنان و معتقدان به آيين پروتستان، و به خصوص پيروان كالون، مهم ترين تكليف خود را فعاليت اقتصادي مي دانستند و به اين عرصه به مثابه ميدان جهاد اخلاقي مي نگريستند.

از سوي ديگر طبق آموزه«تقدير»كه در اين آيين وجود داشت و هيچ كس نمي توانست به اتكاي عمل ديني، خود را نجات يافته بداند و هيچ كس فرجام خود را نمي دانست، تلاش ديوانه واري براي آن صورت گرفت تا هر كس هر آن چه در توان دارد انجام دهد و تنها اميد نجات را داشته باشد و يا فرض را بر نجات يافتگي خويش بگذارد. آموزه تقدير نقش قاطعي در اين زمينه ايفا كرد. مؤمنان كه نگران آخرت خود بودند، يكسره به فعاليت اقتصادي روي آوردند و از سوي ديگر طبق ديگر آموزه هاي ديني خود دنيا و استفاده از نعمات و مواهب آن را شيطاني و اغواكننده شمردند. نتيجه اين رهيافت، انباشت سرمايه و پديد آمدن سرمايه داري بود. به اين ترتيب، سرمايه داري به وسيله مؤمناني شكل گرفت كه خود فقيرانه مي زيستند و از هيچ يك از مواهب و دستاوردهاي خود سودي نمي جستند. اين محروميت خود خواسته در كنار آن ثروت انبوه، بر اثر حرص و فزون خواهي نبود، بلكه نوعي عمل ديني و كنترل هواي نفس به شمار مي رفت. بدين ترتيب، از نظر وبر، آيين پروتسان، بويژه شاخه كالوني آن، به دليل تأكيد بر كار به مثابه عالي ترين نشان برگزيدگي در اين جهان و ترويج آموزه تقدير و نكوهش دنياگروي و «در دنيا بودن اما از دنيا نبودن »روحيه اي در ميان مؤمنان و پيروان خود پديد آورد كه پس از چند نسل سرمايه داري اوليه را ايجاد نمود. اگر امروزه مي بينيم كه كشورهاي پروتسان مانند انگليس و آلمان داراي نظام سرمايه داري پيشرفته هستند و كشورهاي كاتوليكي چون اسپانيا و ايتاليا چنين نيستند، علت آن را بايد نه در عوامل مادي بلكه در علت ذهني يافت كه در اين جا عبارت است از ترويج زهد و رياضت كشي اين جهاني (Worldly asceticism) توسط آيين پروتسان به خصوص شاخه كالوني و زهد يا رياضت كشي آن جهاني (Other Worldly asceticism) توسط آيين كاتوليك.

وبر با تحليل تفهمي متون ديني كالوني ها در باره آموزه تقدير و مقدس شمردن كار به اين نتيجه مي رسد. مقصود وي از تفهّم يا Verestehen آلماني، كوشش براي فهم منطق دروني اعمال افراد است. اين منطق، كه ميراث ديلتاي بود و بر اساس تفكيك ميان روش علوم طبيعي و انساني قرار داشت، به محققان توصيه مي كرد كه:» بايد خويشتن را به جاي عامل يا عاملان در تاريخ يا جامعه گذاشت و به اين وسيله عمل تاريخي يا اجتماعي را از درون احساس كرد»(۱۳). اين نگرش كه به دست وبر در جامعه شناسي و فهم نقش اقتصادي دين به كار گرفته شد، وي را از پوزيتويست ها، كه روش واحدي را براي همه علوم توصيه مي كردند و به «مونيسم متدولوژيك » معتقد بودند و آرمانشان آن بود كه روش همه علوم انساني بايد از روش علوم طبيعي تقليد شود، متمايز مي ساخت. همچنين تحليل وي، او را از نگرش ماركسيستي به مسئله دين دور مي سازد. انگلس مي گفت كه بورژوازي نوپا نيازمند نقابي بود تا منويات اقتصادي او را بپوشاند و آيين پروتستان بهترين نقاب براي او به شمار مي رفت. از اين منظر انتخاب دين، عملي است آگاهانه و مسبوق به پاره اي محاسبات اقتصادي و عقلاني.

اما وبر ما را از اين نگرش باز مي دارد و معتقد است كه:« اعتقاد ما آن نيست كه طبيعت خاص هر دين، همانا «كاركرد» ساده موقعيت اجتماعي قشري است كه از آن دين پيروي مي كند، يا اين كه دين نماينده «ايدئولوژي» آن قشر است، يا «بازتاب» منافع مادي يا معنوي آن قشر به حساب مي آيد. برعكس به اعتقاد ما چنين برداشتي از اين بحث ها به هيچ وجه درست نيست »(۱۴). لذا به نظر مي رسد ادعاي كساني كه خواسته اند كار وي را تكميل كار ماركس يا مشابه آن قلمداد كنند، پذيرفتني نباشد. از منظر اين كسان:« مي توان بخشي از كار وبر را تلاش براي كامل كردن ماتريالسيم اقتصادي ماركس از طريق ماترياليسم سياسي و نظامي تلقي كرد. نگرش وبري نسبت به ساختارهاي سياسي به نگرش ماركسيسيتي نسبت به ساختارهاي اقتصادي شباهت زيادي دارد» (۱۵).

 

بررسي و تحليل

انتشار«اخلاق پروتستاني»، بلافاصله موجي از موافقت ها و مخالفت ها بر انگيخت، كه همچنان ادامه دارد. كساني به دفاع از وبر برخاستند و كوشيدند براي نظريه او شواهد تازه تري دست و پاكنند. مخالفان نيز بيكار نماندند و بر آن شدند تا كاستي هاي روشي و يا تفسير او را نشان دهند و حتي موارد خلافي را كه از ديد وبر پنهان مانده بود آشكار سازند. كساني كار او را رد مستقيم ديدگاه ماركس دانستند و ديگران گفتتند كه وي در حقيقت همكار خود، ورنر سومبارت، را كه يهوديان را پديدآوردندگان سرمايه داري نوين مي دانست، هدف نقد خود ساخته است. برخي از معاصران وبر نظر او را مشتاقانه پذيرا شدند؛ براي مثال مي توان از اين كسان نام برد: ابرهارد گوتاين (متخصص تاريخ فرهنگي)، گرهارد فون شولتسه گاورنيتس (مورخ اقتصاد)، ويليام كانينگهام (مورخ اقتصاد) و هانتس شوبرت (مؤرخ كليسا). ارنست ترولچ همكار و متكلم آلماني علاوه بر قبول نظر وبر براي آن شواهد ديگري ارائه كرد تا حدي كه گاه اين نظريه به عنوان نظريه وبر- ترولچ شناخته مي شد.

 

اما مخالفان جدي وبر نيز دست از كار نكشيدند و به نقد او پرداختند. از ميان مخالفت هاي متعدد مي توان به موارد زير اشاره كرد:

 

۱. سومبارت كه از نظر عده اي هدف وبر واقع شده بود، كوشيد تحقيق خود را براي اثبات آن كه يهوديان - نه به ادعاي وبر كالونيست ها- پايه گذار سرمايه داري نوين هستند، گسترش دهد و به نتايج تازه تري دست يابد. وي در كتاب» يهود و حيات اقتصادي «مدعي شد كه اخلاق اقتصادي آنان برگرفته از تعليمات اخلاقي تلمود است. آنان با پيروي از آموزه هاي تلمود و در پي مهاجرت به نقاطي چون هلند، بذر سرمايه داري را در غرب پاشيدند. اين نحو استدلال بعدها به وسيله ديگران از جمله برنتانو ادامه يافت و او مدعي شد كه كاتوليك ها پس از دوران اصلاحات دست به مهاجرت زدند و در نتيجه سرمايه داري را پديد آوردند. راشفال در كتاب» كالونيسم و سرمايه داري «(۱۹۰۹) وبر و ترولچ را نقد كرد و مدعي شد كه پس از دوران اصلاحات، كاتوليك ها به نقاطي رفتند كه كليسا از دولت جدا بود و تسامح مذهبي بيشتري وجود داشت و توانستند موجد سرمايه داري شوند. بدين ترتيب، از نظر اين منتقدان بايد به نقش مهاجرت توجه جدي مي شد، در حالي كه وبر به آن توجهي نكرده بود.

 

۲. نقد ديگر، انكار رابطه ميان دين و اقتصاد بود. منتقدان مي گفتند كه وبر در تحليل خود به خطا رفته است. از اين منظر سرمايه داري بيش از آن كه محصول ذهنيت ديني باشد، نتيجه تغيير مناسبات سياسي و اجتماعي و ذهنيت عاملان سياسي بود.

 

۳. برنتانو پا را فراتر گذاشت و منابع و شواهد مورد استناد وبر را به نقد گرفت و مدعي شد كه وبر دست به تفسير دلبخواهي منابع خود زده است. برنتانو مدعي شد كه كمتر كسي به اندازه كالون دشمن سرمايه داري بود و ارجاع به او و گفته هايش به عنوان محرك سرمايه داري خطاست. از اين بالاتر وبر در فهم گفته هاي فرانكلين، كه آن ها را به عنوان شاخص روحيه سرمايه داري قلمداد كرده بود، يكسره به خطا رفته است. از نظر برنتانو سخنان فرانكلين را با توجه به ديگر آثار او و نگرشي كه وي داشت، بايد فهميد. اگر اين سخنان را در متن و بستري گسترده تر بخوانيم، آن گاه متوجه مي شويم كه فرانكلين اين سخنان را به طنز گفته و قصد هجو روحيه سرمايه داران معاصر خود را داشته است(۱۶). به عبارت ديگر، وي به سبك عبيد زاكاني خواسته است سرمايه داران و اخلاقيات آنان را دست بيندازد.

 

۴. همچنين برنتانو مدعي شد كه مفهوم Beruf يا calling، برخلاف پندار وبر، ربطي به لوتر ندارد و به قدمت اصل مسيحيت است. اين نقدي بود كه بعدها به وسيله كساني مانند رابرتسون دنبال شد. اگر اين نقد درست باشد، در آن صورت اساس نظريه وبر فرو مي ريزد؛ زيرا لوتر به اين مفهوم چيزي نيفزوده بود كه آن را به محركي براي پديد آمدن سرمايه داري بدل كند.

 

۵. منتقدان وبر كوشيدند تا از طريق نشان دادن نمونه خلاف، نظر او را ابطال كنند. اگر هر جا پروتستانيسم شكل گرفته باشد، سرمايه داري نيز ضرورتاً پديد خواهد آمد، تكليف اسكاتلند پروتستان چه مي شود؟ اين مورد نقيض با ادعاي وبر سازگار نبود.

 

۶. سرانجام كساني ادعا كردند كه اطلاعات و آمارهايي كه وبر براي اثبات جايگاه سرمايه داران پروتستان در آلمان و جاهاي ديگر ارائه مي كرد، گاه مخدوش و گاه گزينشي بودند و او آن ها را چنان بر مي گزيد تا با پيش فرض هاي او سازگار باشند. همچنين كساني اصل روش او را به سؤال گرفتند و آن را نادرست و غير موجه خواندند.بحث و گفتگو بر سر ارزش اخلاق پروتستاني همچنان ادامه دارد و همين براي نشان دادن ارزش آن بسنده است. كار وبر بي گمان كاري اصيل و شايان تحسين است. در زماني كه نگرش ماترياليستي حرف آخر را مي زد و پوزيتيويستها مدعي بودند كه تنها روش علمي همان است كه كپي روش علوم طبيعي باشد، وبر كوشيد، بي توجه به حاكميت برخي شيوه ها، به نتايجي تازه برسد و مسئله اي را كه عده اي مي پنداشتند پرونده اش براي هميشه بسته شده است، بگشايد. گفتني است كه وبر در اين اثر در پي تحليل ماهيت دين نبود، بلكه فقط مي كوشيد نسبت آن را با يكي از مسائل آن روز نشان دهد. قبول يا رد اثر او مسئله اي است و اعتراف به اصالت كارش مسئله اي ديگر است. اين اثر پس از صد سال همچنان خواندني و سرشار از نكات آموزنده است.

 

پي نوشت ها

۱. ماكس وبر، اقتصاد و جامعه، ترجمه: عباس منوچهري، مهرداد ترابي نژاد و مصطفي عمادزاده، انتشارات مولي، تهران: ،۱۳۷۴ ص نوزده.

۲. ماكس وبر، اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري، ترجمه عبدالكريم رشيديان و پريسا منوچهري كاشاني، تهران، انتشارات علمي  و فرهنگي، ،۱۳۷۳ ص۲۵.

۳. غلام عباس توسلي، جامعه شناسي ديني، تهران: ،۱۳۸۰ انتشارات سخن، ص۲۸۱.

۴. همان، ص۲۸۳.

۵. اخلاق پروتستان، ص۵۸.

۶. همان، ص۳۴.

۷. همان، ص۸۹-۹۰.

۸. همان، ص۲۵.

۹. همان، ص۶۰.

۱۰. همان، ص۷۰.

۱۱. همان، ص۵۲-۵۴.

۱۲. همان، ص۸۲.

۱۳. استوارت هيوز، آگاهي و جامعه ، ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات آموزش انقلاب اسلامي، تهران: ،۱۳۷۰ ص۲۷۶.

۱۴. ماكس وبر، دين قدرت و جامعه، ترجمه احمدتدين، انتشارات هرمس، تهران: ،۱۳۸۲ ص ۳۰۶.

۱۵. همان، ص۵۶.

.۱۶.The Cambridge companion to weber,ed. By Stephen turner, Cambridge university press, 2000, p. ۱۵۲.

۱۷- ۱۸. همان.

 

    229 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   سرمايه داري (125)
●   فلسفه اخلاق (99)
●   پروتستانيسم (26)

افراد مرتبط
●  وبر   ماكس(23)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:16/10/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب