همزمان با آنكه تاريخ انتخاب مجدد ولاديمير پوتين در روز ۱۴ مارس ۲۰۰۴ (۲۴ اسفند ۱۳۸۲) فرا مي رسد، وقت آن است كه رياست جمهوري او را مورد بررسي قرار دهيم. اصلي ترين چيزي كه تحت نظر وي اتفاق افتاد آن بود كه روسيه خود را تثبيت كرد. با ثبات، چهره روسيه قرن بيست و يكم پديدار شد.
آنچه بيشتر جهانيان در روسيه در دوران زمامداري پوتين مي بينند، يك حكومت نواقتدارگرا مبتني بر سرمايه داري دولتي است كه با ديوان سالاري حاكم مرتبط است و يك جامعه مدني ناپخته در كنار آن قرار دارد.
ازنظر قدرت خام، روسيه آشكارا پايين تر از اتحاد شوروي سابق است. اين روسيه نه توانايي يكپارچگي كامل را با غرب دارد، نه اينكه تمايلي به آن دارد. با اين حال روسيه زير زمامداري پوتين به رغم تضعيف شدن هنوز خود را قدرتي بزرگ مي داند. نخبگان حاكم تبديل روسيه را به شريك كوچكتر آمريكا يا عضو غيرمهم غرب رد مي كنند. تا آنجايي كه به نخبگان روسيه مربوط مي شود، سياست روزمره در قرن بيست و يكم آميزه اي از جغرافياي سياسي و اقتصاد جغرافيايي به همراه نيروي نظامي است. ايدئولوژي و ارزش ها نقش چنداني ايفا نمي كنند.
بنابراين پوتين روابط نزديكتر را با غرب ضرورتي ايدئولوژيك نمي پندارد، بلكه آن را منبعي براي نوسازي اقتصادي روسيه مي داند. پوتين مي خواهد در روابط با آمريكا و اتحاديه اروپا جايگاه روسيه را ارتقا دهد. هدف سياست نوسازي وي تحقق همين دستاورد است. رهبران غرب ديگر منتظر دريافت كمك واقعي از غرب نيستند. مددرساني از داخل جايگزين اين مفهوم بي اعتبار شده است كه كشورهاي خارجي به كمك روسيه خواهند آمد.
سرمايه گذاري خارجي هنوز مطلوب تلقي مي شود، اما ديگر كسي براي جذب آن اهميتي قائل نيست. بسياري بر اين اعتقادند كه روسيه مي تواند بر سرمايه داخلي اتكا كند. همين تفكر نيز بر امور نظامي و راهبردي حاكم است. از آنجايي كه آمريكا فقط به شركاي قدرتمند احترام مي گذارد، روسيه آن دسته از مولفه هاي توان ملي خود را نوسازي خواهد كرد كه آن را با آمريكا قابل مقايسه كند، به خصوص زرادخانه هسته اي آن روابط بيش از حد نزديك با ناتو (چه برسد به عضويت) روسيه را از استقلال راهبردي محروم خواهد كرد.
البته، از رويارويي با آمريكا بايد بر حذر بود. اما از آنجايي كه ائتلاف نابرابرها محال است، به نظر مي رسد تركيبي انعطاف پذير از مشاركت محدود و رقابت محلي محتمل ترين مسير است. واضح است كه رهبران روسيه وضعيت واقعي فعلي كشور را درك مي كنند؛ بنابراين نياز به تمركز بر منافع حياتي را پذيرفته اند. آنان همچنان معتقدند روسيه قدرت بزرگي است، اما قدرتي كه فعلا بايد در وهله اول به مانند قدرتي منطقه اي عمل كند.هدف اصلي اين راهبرد در آينده نزديك اعاده نفوذ روسيه در كشورهاي اتحاد شوروي سابق خواهد بود.
مي توانيد اين راهبرد را عمليات كشورهاي مستقل همسود بناميد. هدف آن احياي اتحاد شوروي نيست.
تمام كشورهاي مستقل همسود - به استثناي احتمالي روسيه سفيد - حاكميت خود را حفظ خواهند كرد. وقتي الكساندر لوكاشنكو رئيس جمهوري روسيه سفيد كناره گيري كند چه بسا اين كشور جذب روسيه شود همان طور كه آلمان شرقي در سالهاي اوليه دهه ۱۹۹۰ جذب آلمان غربي شد.
تبديل روسيه به يك قدرت اقصادي براي كشورهاي مستقل همسود نيروي اصلي نفوذ راهبردي نويافته روسيه خواهد بود. كرملين در ازاي پشتيباني اقتصادي، وفاداري سياسي مطالبه خواهد كرد.
معيارهاي اين وفاداري نسبتا ساده خواهد بود، مشاركت در چارچوب امنيتي به رياست روسيه و حذف نفوذ «زايد» طرف هاي سوم (آمريكا، اتحاديه اروپا، چين يا تركيه) در ميان اين كشورهاي مستقل همسود توافق با نخبگان حاكم در كشورهاي مستقل همسود ابزار اصلي اجراي «عمليات كشورهاي مستقل همسود» است. اين كار نيازمند تلاش هاي گسترده براي ترويج گروه هاي طرفدار روسيه و تضعيف تدريجي و خنثي سازي محافل طرفدار غرب است.
اين هدف طولاني است، اما مشابهت هاي موجود ميان نظام هاي سياسي و اقتصادي كشورهاي مستقل مشترك المنافع، آنچه در روسيه وجود دارد، اين كار را آسانتر خواهد كرد. به غير از اين، در بيشتر موارد، يكپارچگي اين كشورها در غرب امكان نا پذير است. بسياري از نخبگان در اين كشورها احساس ناامني مي كنند، چراكه قدرت را به دست گرفتند و به سرعت ثروتمند شدند. حمايت روسيه براساس شرايط مساعد شايد آنان را جذب كند، به خصوص كه مسئله صرفنظر از حاكميت مطرح نخواهد شد.
اما روسيه در پيگيري اين راهبرد مشكل خواهد داشت. تلاش پوتين در سال ۲۰۰۳ براي «به رسمت شناختن»منافع خاص روسيه در اتحاد شوروي سابق توسط بوش با شكست روبه رو شد، همان گونه كه تلاش يلتسين براي كسب اين شناسايي يك دهه قبل ناكام مانده بود.
با اين حال برخلاف يلتسين، پوتين تسليم نخواهد شد و انتظار دارد بتواند از گرفتاري آمريكا در مبارزه با تروريسم و گسترش سلاح هاي كشتار جمعي استفاده كند و چيدمان خاورميانه را عوض كند و چين را مهار كند.
فعاليت روسيه در كشورهاي مستقل همسود آن را در رقابت مستقيم با اتحاديه اروپا قرار خواهد داد اگر كرملين از زور براي اعمال سيطره منطقه اي خود استفاده كند، اروپا شايد ديگرباره روسيه را تهديد امنيتي قلمداد كند، امري كه چه بسا تجديد حيات جنگ سرد و سياست مهار براي مهار را به همراه آورد.
به همين شكل، چين نيز شايد با «عمليات كشورهاي مستقل همسود» مخالفت كند. تا همين اواخر، چين از آن بيم داشت كه خروج روسيه از منطقه خلايي ايجاد خواهد كرد كه آمريكا آن را پر خواهد كرد. چين كه اين منطقه را حيات خلوت راهبردي خود ومنبع انرژي مي داند، اكنون درحال گسترش نفوذ خود است. تحكيم قدرت راهبردي روسيه حيطه نفوذ چين را محدود خواهد كرد. اما اگر روسيه در مقام يك نگهبان قابل اطمينان و عرضه كننده انرژي و سخت افزار نظامي عمل كند، بعيد است چين به طور جدي با گسترش نفوذ روسيه مقابله كند.
در پيگيري اين اهداف، روسيه بايد به ياد داشته باشد كه امپرياليسم پرهزينه است و رويارويي با غرب را باعث خواهد شد. همچنين بايد به ياد داشته باشد كه براي كشورهاي مستقل همسود، حاكميت در وهله اول به معناي استقلال از روسيه است. بنابراين كرملين بايد درپي به رسميت شناختن داوطلبانه رهبري خود براساس دستاوردهاي اقتصادي و اجتماعي باشد. رهبران واقعي با مثال رهبري مي كنند.
*دميتري ترنين كارشناس ارشد و مدير مطالعات مركز كارنگي در مسكو است.