| از ديدگاه شما، تكنولوژيهاي جديد چه تواناييها و امكانات بالقوهاي را به بشريت عرضه ميدارند؟
خيلي در اين باره اطلاعي ندارم؛ چرا كه در استفاده از تكنولوژيهاي جديد، از «فاكس» و «پيامگيرهاي خودكار» پا فراتر نگذاشتهام. اصولاً توان مواجهه و كار كردن با «صفحه نمايش» را ندارم، چرا كه هر آنچه در آن ميبينم، متني است كه در قالب تصاوير و انگارههايي تجلي يافته است و ورود به آن برايم سخت عذابآور است. هنگامي كه از ماشين تحريرم استفاده ميكنم، متن در فاصلهاي مشخص از من قرار دارد؛ قابل رؤيت و ملموس است و با آن به راحتي كار ميكنم، اما در مورد صفحه نمايش، وضعيت كاملاً متفاوت است، گويي كه كسي در داخل آن است، ميتوان با آن ور رفت و به نوعي با آن رابطه برقرار كرد و اساساً ميتوان خود را در آن مستغرق نمود و اين همان چيزي است كه من تا حدودي از آن بيم دارم و از همين روست كه شخصاً خيلي به دنبال استفاده از «فضاي مجازي» نيستم.
از اين تكنولوژيهاي چديد در چه حوزههايي ميتوان استفاده كرد؟ ارتباطات، آموزش و يا شبيهسازي حقايق و واقعيات؟ و آيا به راستي اين تكنولوژيها، نگرش و رفتار كاربران خود را تغيير ميدهد؟
بر اين باورم كه بيشك اين تكنولوژيها در همه جهات گسترش مييابند، چرا كه ماهيتاً ابزاري فرارند كه به هر حوزهاي وارد ميشوند و جايي براي خود باز ميكنند، اما سؤال اساسي آن است كه آيا فرجام چنين گسترشي، تغييري به همراه نخواهد داشت؟ بيشك مهمترين سؤال همين است. به عنوان مثال، به مقوله آموزش توجه كنيد: آيا اطلاعات نميتواند آموزش را از پاي درآورد؟ دوستاني دارم كه در بخش «نوشتار» اين موضوع را تجربه كردهاند و به نظرم توسل آنها به اطلاعات، نه تنها در نحوه نگارش آنان تأثيرگذاشته بلكه رفتارشان را هم تغيير داده است. منطبق ساختن خود تنها و تنها به يك شيوه نگارش، به نوعي در نوشتار آدمي و به نوعي به خلق توهم كمال در اثر ميانجامد و آدمي را فريفته خود ميسازد.
آيا توسل به ماشين، ميتواند نوعي تحريف شخصيت را هم به دنبال داشته باشد؟
ميتوان نام آن را تحريف گذاشت، اما اين ضرورتاً بدين معنا نيست كه شخصيت آدمي حتماً به تحليل برود؛ چرا كه اين امكان وجود دارد كه ماشين، مغز آدمي را به فعل و انفعالاتي بكشاند.
آيا به نظر شما، ارتباطات متقابلي كه به ويژه امروزه به كمك اينترنت شكل گرفته است، نميتواند نوآوري عظيمي در عرصه رسانهها تلقي شود؟
اين گونه ارتباطات اينترنتي، به نوعي گسترش همه امكانات و احتمالات تصور بشري محسوب ميشود، اما سؤال اساسي آن است كه آيا پيروي بيقيد و شرط از چنين امكاناتي، چيز مطلوبي است؟ آيا روي آوردن به آنها، نميتواند آدمي را به نوعي بنبست و يا به افراط و زيادهروي بكشاند؟ به نظر ميرسد كه ارتباطات در نتيجه چنين تماسهايي، به نوعي در خودش محو ميشود، به تحليل ميرود و «محتوا» را با نقصان و تحليل روبهرو ميسازد.
آيا شما هم همانند مانسو ويريلو قائل به اين هستيد كه گسترش اينترنت با مخاطرات عظيمي همراه خواهد شد؟
اين باور وي كه آدمي با ابزار خود به نحوي به گروگان خود تبديل خواهد شد، قابل دفاع است، اما من نتيجهي چنين گسترشي را از آن گونه كه وي زوال و نابودي بشر مينامد، نميبينيم. من بر اين عقيدهام كه با گسترش چنين پديدهاي كه با گسترش فضاي مجازي همراه ميگردد، اخلاق و سياست به ماهيتهايي مجازي مبدل ميشوند. چنين گسترشي، هر چيز و هر مفهومي را مجدداً در فضاي شكل گرفته بازنويسي ميكند و اهداف و آرمانهاي بشري را در چنين فضايي بيارزش ميسازد. اما اين رويداد، نه خطري مرگبار كه معرف مسيري در فضايي غيرقابل توصيف است و اين نوعي بيثباتي محسوب ميشود. در چنين فضايي، همه در پي برقراري ارتباطند، آنچه ميخواهند، ابراز ميدارند؛ اما اصلاً نميدانند كه در چنين فضايي چه بر سر حرفهايشان ميآيد. از اين روست كه من بر اين باورم كه چنين رسانههايي، همه چيز را به نوعي خنثي ميسازند.
آيا چنين بيثباتياي كه بدان اشاره ميكنيد، نميتواند در قالب آن حقايق مجازياي كه در حال شكلگيري است، به چالشي براي نگاه بشري به خود و به دنياي خود مبدل شود؟
يقيناً، چرا كه چنين بيثباتياي، در حقيقت همان نظام بازنمايي مورد بحث ماست. در چنين نظامي است كه تصوير فرد از خودش ماهيتي مجازي مييابد. ديگر فرد نه در مقابل آينه كه در داخل صفحه نمايش جاي ميگيرد و اين دو پديده كاملاً با هم متفاوت است. آدمي خود را در دنيايي مشكلآفرين مييابد كه در شبكه پنهان شده است و ديگر جاي مشخصي نميتوان برايش متصور شد. آنچه در اين فضا برايش جذاب است و توجهش را سخت به خود معطوف ميسازد، نه جستوجوي اطلاعات و دستيابي به دانش كه ميل به مخفي شدن و يافتن راهي براي محو و ناپديد شدن در شبكه است.
* Jean Budrillard نظريهپرداز، نويسنده و منتقد برجستهي فرانسوي.
منبع:
www. Uta. Edu |