خيلي پيشتر، نمايشنامهنويس و فيلسوف اجتماعي سرشناس انگليس، «جورج برنارد شاو» گفته بود كه تمامي مشاغل، توطئهاي عليه توده مردم هستند. منظور وي اين بود كه آن دسته افرادي كه به صاحبان فن، فيزيكدانها، حقوقدانها، معلمان و دانشمندان مهم متصل هستند، با ابداع اصطلاحاتي كه براي عموم مردم قابل فهم نيستند، موقعيت ويژه خودشان را حفظ ميكنند. چنين شيوهاي، ديگران را از درك اين واقعيت كه اين شغل، هماكنون چه چيزي انجام ميدهد و چرا، بازميدارد و هم چنين اعضاي اين شغل را از بررسي و انتقاد دقيق مصون ميدارد. به تعبير ديگر، مشاغل، حصارهاي ترسناكي از اصطلاحات قلمبه و سلمبهي تكنيكي پديد ميآورند كه ناظران بيروني و جستوجوگر نميتوانند واقعيت را ببينند.
برخلاف «جروج برنارد شاو»، من به خاطر اين كه خودم را اهل حرفه معلمي ميدانم و به اندازه ديگران حرفهاي قلمبه سلمبه تكنيكي ميدانم، هيچ اعتراضي در مورد، مشاغل ندارم، ولي اگر گهگاهي هم اشخاص مهم كه رموز حرفهي من را نيز درك نميكنند، بتوانند وارد عمارت مركزي آن شوند تا ديدگاههاي مكتب نديدهشان را بيان كنند، ممكن است بعضي مواقع، عقيده درستي را عرضه كنند و حتي متوجه مسائلي شوند كه متخصصان به آنها توجه نكرده بودند.
من در مورد تكنولوژي كامپيوتر چيزي بيش از افراد معمولي نميدانم ـ كه آن هم چيز زيادي نيست ـ و درك اندكي از آن چيزي كه برنامهريزان يا دانشمندان كامپيوتري را به هيجان ميآورد، دارم و در بررسي ويژگيهاي هركدام از سخنرانيها در اين كنفرانس، هر كدام را مبهمتر از ديگري يافتم، بنابراين واضح است كه بنده در اينجا در حد يك بيگانه صلاحيت دارم.
فكر ميكنم چيزي كه شما در اينجا بدان نياز داريد، صرفاً حضور يك فرد غريبه نميباشد، بلكه حضور كسي است كه داراي ديدگاهي باشد كه براي اعضاي مجموعه سودمند باشد. بدين علت است كه بنده دعوت به اين سخنراني را پذيرفتم. تصور ميكنم كه من ميتوانم مورد مهمي را در مورد اين كه تكنولوژي چه رفتاري با فرهنگ دارد و يا حتي معلوماتي در اين باب كه در چه مواردي تكنولوژي در حيطه فرهنگ عمل نميكند، در اختيار شما قرار دهم. بسياري از متخصصان در مورد مزايايي كه كامپيوترها به همراه خواهند آورد، صحبت ميكنند. به غير از يك استثنا به نام جوزف، من اصلاً از هيچ كدام از آنها نشنيدهام كه به طور جدي و جامع در مورد مضار تكنولوژي كامپيوتر كه باعث قرار گرفتن بنده در موضع مخالف است، حرف بزند و اين باعث حيرت من است كه اين حرفه در حال پنهان كردن بعضي از امور بسيار مهم ميباشد. تكنولوژيهاي جديد بعضي مواقع بيشتر از آنكه نابود كنند، خلق ميكنند و بعضي مواقع به جاي خلق كردن، ويران ميكنند و هيچ وقت به صورت يك طرف نبوده است.
اختراع ماشين چاپ يك مثال برجسته است. [دستگاه] چاپ، ايده مدرن فرديت را گسترش داد، ولي نگرش قرون وسطايي و يكپارچگي اجتماعي را از بين برد. چاپ، نشر ادبي را رونق بخشيد، ولي شعر را به صورت غيرمتعارف و نخبهگرايانهاي از بيان معرفي كرد. [ماشين] چاپ باعث تحقق علم مدرن شد، ولي ماهيت شعور مذهبي را صرفاً به انجام خرافات تغيير داد. [دستگاه] چاپ همين طور كه به رشد دولت ـ ملت كمك كرد، باعث شد كه وطنپرستي را ـ اگرنه در قالب يك انگيزه مرگبار ولي حداقل نكبتبار ـ نمايش دهد.
به بيان ديگر، گرايش تكنولوژي جديد به اين سمت است كه يك بخش از مردم را مورد توجه قرار دهد و به گروههاي ديگر آسيب وارد كنند. به عنوان مثال: احتمالاً در طي يك دوره طولاني، معلمان مدرسه با وجود تلويزيون [و اينترنت] مهجور واقع خواهند شد. به عبارت ديگر، تحولات تكنولوژيك همواره مورد يك سراسري برنده و بازنده خواهد داشت.
در خصوص تكنولوژي كامپيوتر، هيچ مناقشهاي نيست كه كامپيوتر باعث ازدياد توان بخش عظيمي از سازمانها نظير موسسات نظامي، شركتهاي هواپيمايي، بانكها و آژانسهاي جمعآوري ماليات شده است. همچنين اين مطلب، امروزه مسلم است كه استفاده از كامپيوتر، امري اجتنابناپذير براي انجام تحقيقات سطح پيشرفته فيزيك و ساير علوم طبيعي شده است، اما تكنولوژيك كامپيوتر تا چه حد براي تودههاي مردم سودمند است؟ به غير از كارگران صنايع فولاد، صاحبان مغازه، سبزيفروشها، معلمان، تعميركنندگان اتومبيل، نوازندگان موزيك، نانواها، بناها، دندانپزشكان و مشاغلي از اين دست، مشاغل بسياري وجود دارد كه كامپيوتر هم اكنون بر آنها تحميل شده است! امورات خصوصي امروزه مردم بيشتر در دسترس و تحت كنترل نهادهاي قدرتمند قرار گرفته است. با استفاده از اين تكنولوژي، آنها راحتتر، رديابي و كنترل ميشوند و بيشتر به عنوان سوژه مورد بررسي قرار ميگيرند. به خاطر تصميماتي كه درنتيجه اين بررسيها اتخاذ ميشود، وضعيت آنها به طرز روزافزوني دچار پيچيدگي شده است و غالباً به اشيا صرفاً قابل شمارشي تقليل يافتهاند كه حضورشان توسط آگهيهاي پستي پنهان شده است. آنان، اهداف آسان و قابل دسترسي براي آژانسهاي تبليغاتي و سازمانهاي سياسي هستند. در مدارس نيز به جاي آموزش مطالب سودمند و قابل استفاده، به دانشآموزان ميآموزند كه براساس سيستمهاي كامپيوتري عمل كنند.
در يك كلمه، به خاطر اين كه تقريباً هيچ تغييري در نوع نيازهاي بازندگان رخ نميدهد، آنها را بازنده ميخوانم. از طرفي، برندگان، مثل بيشتر سخنرانان حاضر در اين كنفرانس، بازندگان را تشويق خواهند كرد كه با تكنولوژي كامپيوتر، مشتاق و علاقهمند باشند. اين روش برندگان است و لذا آنها در بعضي مواقع، به بازندگان چنين ميگويند كه با وجود يك كامپيوتر شخصي، يك فرد معمولي ميتواند دسته چكي را به نحو استادانهاي تراز كند و روش بهتري را در برنامهها به اجرا بگذارد و ليست خريد منطقيتري را در خانه بدهند و خريدشان را در خانه انجام دهند و تمام اطلاعات مورد نيازشان را در منزل به دست آورند و لذا نهايتاً زندگي اجتماعي براي آنها غيرضروري ميشود. آنها همچنين با بازندگان ميگويند كه زندگيشان با كارآمدي افزونتري پيش خواهد رفت، در حالي كه به شكل محتاطانهاي از گفتن اين كه بهايي كه براي اين كارآمدي ميپردازند چقدر است، اجتناب ميكنند.
در صورتي كه بازندگان دچار شك و ترديد شوند، برندگان آنان را با ارائه شاهكارهاي فوقالعاده كامپيوتر بهتزده ميكنند؛ ولي واقعيت اين است كه كامپيوتر نه تنها نقش برجستهاي در زندگي آنان ندارد، بلكه صرفاً داراي يك نقش حاشيهاي است. البته نهايتاً بازندگان دست از مقاومت خواهند كشيد. بخشي از اين حالتِ تسليم، بدين علت است كه آنها بر اين اعتقادند كه دانش تخصصي اساتيد تكنولوژي كامپيوتر، صورتي از خردمندي ميباشد. (البته خود اساتيد اين حوزه بدين امر معتقدند) نتيجه اين ميشود كه يك سري سؤالات شفاف مطرح نخواهند شد، نظير اين كه كامپيوتر، چه كساني را قدرتمند خواهند كرد؟ و قدرت و آزادي چه افرادي را تضعيف ميكند؟
من ميتوانستم تمام اين امور را به گونهاي وانمود كنم كه مثل يك توطئه از قبل طراحي شده به نظر برسد، بدين صورت كه برندگان از قبل كاملاً بر اين امر مطلع باشند كه چه چيزهايي از دست خواهد رفت و چه كساني برنده خواهند شد؟ ولي اين بيانگر آن چه واقعيت دارد نميباشد؛ چراكه برندگان نميدانستند كه الان دقيقاً درحال انجام دادن چه كاري هستند و اين روند به كجا ختم خواهد شد؟
به عنوان يك مثال تاريخي: «جوهان گوتنبرگ» ـ كه بنابر تمام نقلهاي تاريخي، يك مسيحي متعصب بود و از شنيدن سخنان مارتين لوتر مرتد و منفور، هراسان بود ـ چنين اعلام كرد كه دستگاه چاپ بزرگترين لطف الهي است، چراكه منجر به تكثير و ترويج كتاب انجيل شده است. وي بر اين اعتقاد بود كه اختراعش زمينه رشد واتيكان رم را فراهم ميكند، در حالي كه فيالواقع، اين امر سبب وقوع انقلابي شد كه مرجعيت و انحصار كليسا را [در تفسير و تبيين كتاب مقدس] از بين برد.
اين كاملاً به جاست كه از خودمان بپرسيم: آيا مواردي وجود دارد كه عليرغم خدماتي كه تكنولوژي كامپيوتر براي ما فراهم كرده است، ما و اساتيد كامپيوتر روزي از وجود اين تكنولوژي ابراز تأسف كنيم؟ من بر اين اعتقاد هستم كه چنين مواردي وجود دارد. همان طور كه عنوان سخنرانيام [روبه نيستي ميرويم] حكايت از آن دارد، در فرصت باقيمانده، تلاش خواهم كرد كه توضيح بدهم كه چه امر نگرانكنندهاي در مورد كامپيوتر وجود دارد و چرا؟ و اميدوارم كه شما به اندازه كافي صراحت داشته باشيد تا آنچه را كه ميخواهم ارائه كنم، مورد توجه دقيق قرار دهيد. فكر ميكنم كه الان ميتوانم بحثم را در اين زمينه با ذكر تجربه كوچكي براي شما شروع كنم. برخي افراد هستند كه چنين تجربهاي را دغلكاري و استثمار قلمداد ميكنند وليكن من بر ذوق و قريحه شوخطبعيتان كه باعث همراهي شما با من ميشود تكيه ميكنم. اين تجربه به اين شكل بود كه روزي يكي از همكارانم را ديدم، چنين به نظر ميرسيد كه او شماره نيويورك تايمز آن روز را ندارد. پرسيدم كه آيا تايم امروز صبح را خوانده است؟ اگر پاسخ همكارم مثبت بود، آن روز امكان انجام اين تجربه برايم وجود نداشت و اگر پاسخ وي منفي بود، آزمايش شروع ميشد. گفتم: صفحه بيستوسه آن را ببين، در آن، مقاله جالبي در مورد مطالعهاي كه در دانشگاه هاروارد انجام شده است، چاپ كردهاند. پاسخ معمول وي اين بود كه واقعاً؟ موضوعش چيه؟ و گزينهاي كه من دراينجا مطرح كردم صرفاً متكي بر تصورات ذهنيام بود. توانستم چيزي شبيه اين را بگويم: درواقع، آنها مطالعهاي را انجام دادند تا بفهمند كه مصرف چه غذاهايي بيشترين تأثير را بر كاهش وزن دارد؟ نتيجه مطالعه اين بوده است كه مصرف شكلات خامهاي، روزانه به ميزان شش بار، آسانترين راه بهبود تعادل رژيم غذايي است. چراكه به نظر ميرسد در نان خامهاي، ماده غذايي مخصوص ـ به نام ديوكسين اكونوميكال وجود دارد كه عملاً كالريها را با سرعت غيرقابل باوري مصرف ميكند!
ميخواهم نتيجهگيري كنم كه به قول «اچ. ال منكش»: مزخرفترين عقايد ممكن را ميتوان نزد دانشمندان معتقد بدان مشاهده كرد. گرچه چنين گفتهاي بيشتر يك تهمت است تا توضيح يك واقعيت، ولي به هرحال با اين كه تجربيات من در مورد افراد معمولي انجام شد، تقريباً به نتياج مشابهي رسيدم. نتيجه ديگري نيز توسط «جورج اورول» مطرح شده است. او گفته بود كه انسانهاي متوسط امروزي تقريباً به همان زودباوري انسانهاي متوسط قرون وسطي هستند. در قرون وسطي، مردم به حاكميت همه جانبه مذهبشان تحت هر شرايطي اعتقاد داشتند و امروزه ما هم به حاكميت همه جانبه علم تحت هر شرايطي معتقد هستيم.
گرچه فكر ميكنم، در مورد نكتهاي كه اورول مطرح كرده است، هنوز يك نتيجه بسيار مهمتر وجود دارد كه ميخواهم آن را موشكافانهتر بيان كنم. من بدين واقعيت رهنمون ميشوم كه جهاني كه ما در آن زندگي ميكنيم، براي بيشتر ما غيرقابل فهم است. تقريباً هيچ حقيقتي ـ اعم از خيالي يا واقعي ـ كه ما را براي مدت مديدي به حيرت وادار كند، وجود ندارد؛ چراكه ما هيچ تصوير قابل فهم و منسجمي از جهان نداريم. ما همه چيز را ميپذيريم، چرا كه هيچ دليل اجتماعي، سياسي، تاريخي، متافيزيكي، منطقي و معنوي براي عدم پذيرش آن وجود ندارد. ما در جهاني زندگي ميكنيم كه بخش قابل توجهي از آن، هيچ دركي، حتي درك تكنولوژيك را، به ما عرضه نميكند.
ممكن است بتوانم با اين قياس، اندكي به موضوع مورد علاقهام نزديكتر شوم. اگر شما يك دسته ورق بازي دست نخورده را باز كنيد و به ترتيب، كارتها را پشتورو كنيد، شما به راحتي ميتوانيد نظرتان را در مورد نظم [طريقه چيدن] آنها بيان كنيد و لذا اگر 9 بار پشت سر هم ورق تك خال برداريد، آن وقت شما انتظار داريد كه كارت دهم هم تك خال باشد، اما اگر در عوض، پشت سر هم سه كارت خشت براي شما پيشامد كند، شما در مورد كيفيت مطلوب دسته ورقتان شك ميكنيد. ولي اگر من به شما دسته ورقي را بدهم كه بيست بار مرتباً به هم زده شده است و شما يكي يكي كارتها را برگردانيد، انتظار شما از اين سه بار خشت به طور متوالي تكرار شود و يا ده بار تك خال بيايد، يكسان خواهد بود؛ چراكه شما هيچ مبنايي براي پذيرفتن يك نظم مفروض نداريد و هيچ دليلي براي اين كه اظهار ناباوري كنيد و يا حتي نسبت به اين كه چرا كارتها به صورت خاص تكرار ميشود، تعجب كنيد، نداريد. نكته اين است كه در جهان فاقد نظم معنوي و يا عقلاني، هر امري را ميتوان قبول كرد، چرا كه هيچ چيز قابل پيشبيني وجود ندارد، لذا نميتوان از وقوع امري شگفتزده شد.
در حقيقت جورج اورول در مورد انسانهاي قرون وسطي، قدري غيرمنصفانه برخورد كرده است. سيستم اعتقادي قرون وسطي تقريباً شبيه دستهي ورق آكبندي است كه داراي يك نظم خاص و جهانبيني قابل فهمي ميباشد كه با اعتقاد به اين كه تمام فضائل و معارف از جانب خدا افاضه ميشود، شروع ميشود. چيزي كه كشيشان در مورد عالم ميگفتند از منطق الهيات آنها به دست آمده بود. آنها از مردم نميخواستند كه به يك سري عقايد مندرآوردي [سليقهاي] معتقد باشند.
اعتقاد به اين كه انجيل پيام وحياني از سوي خدا ميباشد و عالم محل سكونت ملائكه است، يك شعور كاملاً رضايتبخشي را ايجاد ميكرد. مطمئن باشيد كه جهان قرون وسطايي رمزآلود و مملو از شگفتي بود، ولي چنين چيزي بدون وجود دركي از نظم ممكن نيست. ممكن بود كه مردان و زنان معمولي به طور دقيق نتوانند چگونگي سازگار بودن واقعيات خشن زندگيشان را با طراحي باشكوه و خيرخواهانه عالم درك كنند، ولي آنها در اين كه چنين طرحي وجود دارد و عالمان ديني آنها به خوبي قادرند آن را با استنتاج از يك سري قواعد محدود، (اگرنه هميشه به صورت معقول)، ولي منسجم ارائه دهند.
موقعيتي كه ما الان در آن به سر ميبريم [با گذشته] تفاوت زيادي دارد و ميبايست اعتراف كنم كه غمانگيزتر و گيجكنندهتر و قطعاً مرموزتر ميباشد. اين وضعيت كمابيش شبيه كارتهاي ورق بازي به هم خورده است كه من بدان اشاره كردم. مفهوم منسجم و يكپارچهاي از هستي كه بتواند به عنوان مبنايي به كار گرفته شود تا بناي اعتقادي ما بر آن قرار گيرد، وجود ندارد و لذا به يك معنا، ما خامتر و مضطربتر از كساني هستيم كه در قرون وسطي به سر ميبردند؛ چرا كه ما به شكلي درآمدهايم كه به هيچ چيز اعتقاد نداريم.
البته ما در ايجاد اين وضعيت مقصر نيستيم. اگر بخواهم خردمندانه بگويم، ميتوان گفت: «كوتاهي از جانب ما نبوده است بلكه تقصير ستارگان است.» موقعي كه گاليله تلسكوپش را به سمت آسمان نشانه گرفت و به كپلر اين امكان را داد كه به طور كامل به مشاهده بپردازد، آنها غير از نقش و نگارهاي هندسي و معادلات رياضي، هيچ افسون و قدرت ديگري در آنجا نديدند و خداوند را بيشتر يك استاد بزرگ رياضيدان تصور كردند تا يك فيلسوف اخلاق. چنين كشفي، باعث ايجاد انگيزه و نيرو براي توسعه فيزيك شد و غير از اين كه به الهيات آسيب وارد سازد، كار ديگري انجام نداد. قبل از گاليله و كپلر، اعتقاد به اين كه زمين مركز عالم است و از اين رو خداوند توجه ويژهاي به امورات ما دارد، امري مستحسن بود؛ ولي بعداً كه زمين به آوارهاي تنها و واقع در يك كهكشان گمنام در گوشهاي از جهان تبديل شد، ما هم به حال خودمان رها شديم. پس ممكن است خداوند اصلاً توجهي به ما نداشته باشد. جهان قابل فهم و نظاممند قرون وسطي، به خاطر اينكه مردم ديگر چهره يك دوست را در ستارگان نميديدند، به ورطه نابودي گذاشته بود. يك سري امور كه روزگاري دوست ما بودند، به دشمن ما تبديل شدند. اطلاعات منبعي بود كه به ابناي بشر كمك ميكرد تا مسائل خاص و ضروري محيط زيستشان را حل كنند. اين كمابيش درست است كه در قرون وسطي كمبود اطلاعات وجود داشت ولي اين فقدان جدي باعث شده بود كه اطلاعات موجود مهم و مفيد باشد. از اواخر قرن پانزدهم كه آهنگري به نام «گوتنبرگ»، اهل ماينز، دستگاه كهنه آب انگورگيري را به دستگاه چاپ تغيير داد، اين وضعيت شروع به تغيير كرد و در نتيجه آن، چيزي كه ما آن را انفجار اطلاعات ميناميم، آغاز شده بود. پنجاه سال پس از آن، در صد و ده شهر از شش كشور جهان دستگاه چاپ وجود داشت. پنجاه سال بعد، بيش از هشت ميليون كتاب چاپ شده بود و تقريباً تمام آنها از اطلاعاتي انباشته شده بود كه قبلاً در دسترس انسانهاي معمولي نبود.
هيچ چيز نميتواند گمراهكنندهتر از اين تفكر باشد كه تكنولوژي كامپيوتر را شروعكننده عصر اطلاعات بدانيم. شروعكننده چنين عصري، دستگاه چاپ است و ما تاكنون از آن رهايي نداشتهايم؛ اما چيزي كه به صورت يك جريان آزاديبخش شروع شده بود، طوفاني از آشوبها را به دنبال داشت.
اگر من به عنوان مثال كشور خودم را در نظر بگيرم، چنين وضعي مشهود است. در آمريكا، 000/260 تابلوي تبليغاتي، 11520 روزنامه، 11556 نشريه ادواري، 27000 نمايندگي ويدئو كلوپ براي اجاره نوار ويدئو، 000/000/362 دستگاه تلويزيون و بيش از 000/000/400 راديو وجود دارد. سالانه چهل هزار عنوان كتاب جديد منتشر ميشود (در كل جهان 000/300 نسخه جديد) و روزانه چهلويك ميليون عكس در آمريكا گرفته ميشود و متجاوز از شصت ميليارد آگهيهاي پستي تبليغاتي به صندوقهاي پست ما ريخته ميشود. همه چيز، از تلگراف و عكس قرن نوزدهم گرفته تا تراشههاي سيليكوني قرن بيستمي، هياهوي اطلاعاتي را گسترش داده است. امروزه ابعاد گستردهاي از اطلاعات پيش روي افراد معمولي ايجاد شده است كه ديگر عملاً هيچ ارتباطي با حل معضلات آنان ندارد. رابطه بين اطلاعات و عملكردها قطع شده است. اطلاعات هماكنون به صورت كالايي درآمده است كه هم مطالبه ميشود و هم به فروش ميرسد. يا به صورت شكلي از سرگرمي مورد استفاده قرار گرفته است و يا به صورت لباسي كه پوشيده ميشود تا منزلت فرد را ارتقا ببخشد. تكنولوژي همچون اسب افسارگسيختهاي كه در هيچ مسير ويژهاي هدايت نميشود و هيچ هدف و كمالي را در نظر ندارد، به پيش ميرود. ما از اطلاعات اشباع شده و در آن غرق شدهايم. هيچ كنترلي بر آن نداريم و نميدانيم كه با آن چه ميبايست بكنيم. دو دليل در مورد اين سردرگمي وجود دارد. اول آنكه، همان گونه كه قبلاً گفته بودم، ما هنوز يك مفهوم منسجم از خودمان، از جهان و از روابطمان با آن داريم. ما هنوز برخلاف قرون وسطي، نميدانيم از كجا آمدهايم و به كجا ميرويم و چرا؟ بدين علت است كه ما نميدانيم به چه اطلاعاتي نياز داريم و كدام اطلاعات زائد است. دوم اينكه ما، تمام انرژي و استعدادمان را در راستاي اختراع ماشينآلاتي قرار دادهايم كه غير از افزايش عرضه اطلاعات كار ديگري نميكنند. در نتيجه، مقابله ما با اشباعشدگي اطلاعاتي بينتيجه مانده است. در حالي كه سيستم ايمني اطلاعات ما در حال اجرا است، ما نميدانيم كه چگونه آن را فيلترگذاري كنيم؛ و نميدانيم كه چگونه حجم آن را كاهش دهيم؛ و يا حتي چگونه از آن استفاده كنيم. ما از نوعي ايدز فرهنگي رنج ميبريم.
حال، در چنين وضعيتي كامپيوتر عرضه ميشود. همانگونه كه ميدانيم، كامپيوتر خصلت جهانشمولي دارد، نه صرفاً بدين خاطر كه موارد استفاده آن تقريباً بينهايت متنوع ميباشد، بلكه بدين علت كه كامپيوترها عموماً در ساختار ساير ماشينآلات گنجانده شدهاند؛ لذا اين كار ابلهانهاي است كه من عليه هر نوع استفاده قابل تصور از كامپيوتر هشدار بدهم. گرچه اين امر قابل انكار نيست كه بيشترين استفادههاي مهم از كامپيوتر مربوط به اطلاعات ميشود. هنگامي كه مردم در مورد علوم اطلاعاتي صحبت ميكنند، در حقيقت آنها مشغول صحبت از كامپيوترها ميباشند كه چگونه اطلاعات را ذخيره ميكند؟ و چه طور آن را مجدداً بازخواني و نظاممند ميكند؟ در حقيقت، كامپيوتر پاسخي بدين سوالات است كه چگونه من ميتوانم اطلاعات بيشتري را سريعتر و در شكل قابل استفادهتري به دست آورم؟ به نظر ميرسد كه اين سوالات، معقول هستند، ولي الان من ميتوانم سوالات ديگري را براي شما مطرح كنم كه به نظر من معقولتر ميباشند. آيا عراق به خاطر كمبود اطلاعات، كويت را اشغال كرد؟ آيا علت مرگ كودكان قحطيزده اتيوپي، به خاطر كمبود اطلاعات است؟ آيا تداوم نژادپرستي در آفريقاي جنوبي، به خاطر فقدان اطلاعات ميباشد؟ آيا جنايتكاران ولگرد در خيابانهاي نيويوركسيتي، به خاطر فقدان اطلاعات دست به جنايت ميزنند؟
يا اجازه بدهيد كه سوالات خود را در سطح مسائل شخصي و خصوصي مطرح كنم. اگر شما و همسرتان متفقالقول از زندگي ناراضي هستيد و رابطه زناشوييتان را در نهايت با طلاق خاتمه ميبخشيد، آيا چنين چيزي به خاطر كمبود اطلاعات، اتفاق ميافتد؟ اگر فرزندتان بدرفتاري كند و باعث شرمندگي خانواده شما شود، اين امر نتيجه فقدان اطلاعات است؟ اگر بعضي از اعضاي خانواده شما داراي اختلال عصبي باشند، آيا اين امر نتيجه فقدان اطلاعات ميباشد؟
من معتقدم كه شما اعتراف خواهيد كرد كه آن چه ما را رنج ميدهد و در دو سطح شخصي و فرهنگي، زمينهساز بيشترين درد و مصيبت براي ما شده است، هيچ ارتباطي با چگونگي مرتب كردن اطلاعات كه به وسيله كامپيوتر ميسر شده است، ندارد. كامپيوتر و اطلاعات موجود در آن، نميتوانند به هيچ كدام از دغدغههاي بنيادين زندگي ما جواب داده و آن را معنيدار و انساني كنند. كامپيوتر قادر به ارائه يك چارچوب اخلاقي نظامبخش نيست و نميتواند به ما بگويد كه چه سوالاتي ارزش پرسيدن دارند و غايت وجودي ما چيست و چرا با يكديگر ميجنگيم و چرا در زماني كه ما بيشترين نياز را به حفظ وقار و متانت داريم، غالباً آن را از دست ميدهيم. به يك تعبير، كامپيوتر سرگرمي جذابي است كه ما را از مواجهه با چيزهايي مانند خلأ معنوي معرفت نفس، ايدههاي مفيد در مورد گذشته و آينده كه نياز به رويارويي با آنها داريم، منحرف ميسازد. آيا كسي ميتواند كامپيوتر را نكوهش كند؟ البته كه خير. چراكه عليرغم تمام اينها، كامپيوتر يك ماشين است. هرچند كه بعضاً يك منجي تكنولوژيكال به ما معرفي ميشود.
عدهاي ميگويند كه از طريق كامپيوتر، ما تحصيلات، مذهب و خط مشي سياسي را بهبود ميبخشيم و دانش خودمان و مهمتر از همه، خودمان را ارتقا ميبخشيم. البه اين حرف بيمعنا است و تنها افراد جوان يا جاهل و سادهانديش ميتوانند آن را باور كند. همان طور كه گفتيم، كامپيوترها را نبايد نكوهش كرد. همچنان كه ما فيل را به خاطر اشتهاي زيادش يا يك سنگ را به خاطر سخت بودنش يا ابر را به خاطر پوشاندن خورشيد نكوهش نميكنيم؛ چراكه اين طبيعت آنهاست و ما چيزي غير از اين از آنها انتظار نداريم وليكن كامپيوتر هم داراي طبيعت خاصي است. كامپيوتر يك دستورالعمل مشخص و يك پيام غيرقابل ترديد دارد. پيام اين است: «به وسيله اطلاعات هرچه بيشتر و عرضه هرچه آسانتر و انتقال هرچه سريعتر آن، ما راهحل مشكلاتمان را پيدا خواهيم كرد». لذا تمام جوانان باهوش، اعم از زن و مرد كه به چنين مطلبي اعتقاد دارند، در پي ابداع چيزهاي بديعي هستند كه براي كار كامپيوتر مناسب باشد و اميدوار هستند كه ما با اين روش، خردمندتر، برازندهتر و شريفتر بشويم. چه كسي ميتواند آنان را سرزنش كند، متخصصين در اين تكنولوژي شگفتآور، پرستيژ و قدرت را به دست ميآورند و حتي برخي از آنها زبانزد همگان خواهند شد. بهشت موعود دست يافتني ميشود، متخصصان كامپيوتر شهريار هستند، ولي من بر اين اعتقادم كه همه اينها اتلاف گسترده و خطرناك استعداد و توان انساني است. تصور كنيد كه اگر اين استعداد و انرژي متوجه فلسفه، الهيات، هنر، ادبيات تخيلي يا تعليم و تربيت بشود، چه چيزي به دست خواهد آمد. شايد بتوان فهميد كه چرا جنگها، گرسنگي، بيخانماني، بيماري اعصاب و خطرات ديگر وجود دارد.
دروضعيت كنوني، قابليت تكنولوژي كامپيوتر، به ما در پروژه جنگ ستارگان كمك ميكند و به سوالات ما در مورد جنگ هستهاي پاسخ ميدهد. اين تكنولوژي، به ما هوش مصنوعي را هديه ميكند و به ما ميگويد كه راه خودشناسي از اين مسير است. اين تكنولوژي، ارتباطات جهاني را به صورت لحظهاي در اختيار ما ميگذرد و درك متقابل را به گونهاي كه خود ميخواهد، ترسيم ميكند. همچنين واقعيت مجازي را به ما جاي پاسخ به فقر معنوي قالب ميكند. اين روش يك دلال واقعيت و يك معتاد هروئيني به اطلاعات و يك فرد ابله تكنولوژيكال ميباشد. سخن من همان است كه «هنري ديويد تورو» به ما ميگفت: «تمام اختراعات ما جز توسعه ابزارهايي در خدمت اهداف غيرمترقي نيست». همان گونه كه «گوته» ميگفت: «هر كس ميبايست هر روز سعي كند اندكي آواز بشنود، يك شعر زيبا بخواند، يك منظره دلنشين ببيند، در صورتي كه امكان داشته باشد اندكي با كلمات معقول سخن بگويد». يا به گفته سقراط: «زندگي تجربه نشده، ارزش زيستن ندارد».
و همان طور كه ميكائيل پيامبر به ما گفته بود: «آن چيزي كه خداوند از شما انتظار دارد اين است كه منصفانه عمل كنيد و عاشق گذشت و رحمت باشيد و متواضعانه با خداي خودتان همراه شويد».
و اگر من وقت داشته باشم (گرچه شما همگي ميدانيد كه بنده هنوز به طور كافي وقت دارم) اين را ميتوانستم به شما بگويم كه آن چه كنفوسيوس، عيسي، يهودا، محمد [ص]، بودا، اسپينوزا و شكسپير به ما گفتهاند، همگي مثل هماند كه: هيچ گريزي از خودمان نداريم. معضلات انساني هميشه يكسان بوده است و ما با پنهان ساختن خودمان در پناه جلال و جبروت تكنولوژيكي، نتوانستهايم هيچ كدام از مسائل بنيادين خودمان را حل كنيم. حتي معموليترين شخصيتهاي كارتوني نيز اين را ميدانند.
من ميخواهم سخنانم را با ذكر مطلبي از پير فرزانهاي به نام «يوگو» به پايان برسانم. من كلمات وي را نزد تمام آرمانگرايان و ناجيهايهاي تكنولوژيكالي كه در اينجا حضور دارند به امانت ميگذارم كه گفت: «ما با دشمن مواجه شدهايم و آن دشمن خود ما هستيم».
منبع: www.mat.upm.es