بحث درباره معنا بنيان موضع فلسفى كواين است. حمله او به ديدگاه هاى فلسفى شاخص درباره معنا قلب فلسفه او را تشكيل مى دهد. اگر موضع كواين درباره معنا درست باشد تقريباً مى توان گفت هر چيزى كه فيلسوفان زبانى ديگر درباره معنا گفته اند اشتباه است. مشخص كردن ديدگاه هايى كه «كواين» به آنها حمله كرده بسيار مهم است تا بتوان از بطن آن نظريه معناى او را شناخت. كواين به دو ديدگاه حمله مى كند. دسته اول ديدگاه معتقد به تمايز گزاره هاى تحليلى و تركيبى است. (گزارش تحليلى گزاره اى است كه صدق آن ريشه در معانى دارد و گزاره تركيبى گزاره اى است كه صدق آن ريشه در امر واقع دارد) و دسته دوم ديدگاه معتقد به فرض وجود هستومندهاى مفهومى (intentional object)، قضايا يا معانى، براى توضيح دادن ترجمه و هستومندهاى حالت هاى روانشناسانه است. البته گروه دوم نبايستى اين گونه در نظر گرفته شود كه ملتزم به وجود هستومندهاى جعلى و ساختگى خاصى است بلكه ادعاى حداقلى آن اين است كه جملات يك زبان معانى محدودى دارند كه از هر شاكله ترجمه اى ارائه شده از آن زبان، مجزا است، به طورى كه اگر دو روش كاملاً متفاوت از ترجمه آن زبان ارائه شده باشد حداكثر يكى از آنها مى تواند درست باشد. البته ديدگاه گروه دوم مى تواند در حمايت از ديدگاه اول به كار رود بدين معنا كه: هر نظريه اى از كفايت معنا براى توضيح دادن ترجمه، گنگى و دو پهلو بودن معنا، هستومندهاى حالت هاى روانشناسانه بايستى تمايز تحليلى _ تركيبى را مجاز بشمارد. «كواين» معتقد است فيلسوفان زبانى تقريباً به طور كامل درباره معنا راه خطا در پيش گرفته اند.
او رد مى كند كه توسل به معنا هر چيزى را كه اين فيلسوفان در طلب آن بوده اند برآورده مى كند. فيلسوفى كه معتقد به يك يا هر دو ديدگاه باشد موضع فلسفى «كواين» را عدم اعتقاد به معنا مى داند. هنگامى كه «كواين» تمايز تحليلى _ تركيبى را رد مى كند اين ادعا را دارد كه هيچ چيزى به طور تحليلى صادق نيست نه اين كه تمايز دقيقى وجود ندارد. از ديدگاه «كواين» تمايز تحليلى _ تركيبى مشابه تمايز قرمز _ نارنجى نيست. چرا كه در اين حالت تمايزى وجود دارد اگرچه تمايز مبهمى است. از نظر او تمايز تحليلى _ تركيبى مشابه تمايز ميان «جادوگر عجوزه» و غيرجادوگر عجوزه است (كواين در اينجا واژه «witch» را به كار برده است كه به معناى زن هاى جادوگرى است كه بر روى جارو پرواز مى كنند و ما آنها را در كارتون ها ديده ايم). در اينجا تمايزى برقرار نيست چرا كه اصلاً جادوگر عجوزه وجود ندارد. «كواين» معتقد است انتساب (ascripiton) تحليليت همانند انتساب جادوگرى فرد را ملزم به يك ادعاى توضيحى نادرست مى كند. البته برخى فيلسوفان معتقدند تمايز تحليلى _ تركيبى مى تواند بدون توسل به يك مطالبه توضيحى بحث برانگيز ترسيم شود. اما «كواين» استدلال مى كند كه چنين چيزى مى تواند براى تمايز جادوگر و غيرجادوگر هم به كار رود و رد مى كند كه از پيش چنين تمايزى در گفت وگوى عادى درباره معنا، ترادف، تعريف و نظاير آن وجود دارد. او استدلال مى كند گفت وگوى فلسفى درباره تحليليت كه نشان مى دهد چنين چيزى وجود دارد مشابه گفت وگو درباره جادوگران است كه نشان مى دهد جادوگران وجود دارند. او همچنين رد مى كند كه اين تمايز مى تواند به طور اشاره اى با ارائه موارد نمونه عالى صد ق هاى تحليلى و تركيبى آموزش داده شود، درست همان گونه كه فرد نمى تواند تمايز جادوگر عجوزه و غيرجادوگر عجوزه را بدين طريق (يعنى با ارائه موارد نمونه اى) فرا بگيرد. بنابراين مى توان گفت «كواين» وجود هر روشى را براى ارائه تمايز تحليلى _ تركيبى رد مى كند. همچنين كواين منكر آن است كه يك جمله معنا يا معانى اى دارد و يا بيان كننده يك «گزاره» است. همان ديدگاهى كه فيلسوفان زبان به آن معتقد بودند. او معتقد است كه توصيفى كافى از «باور» ، ميل و نظاير آن بايستى حالت هاى روانشناسانه را به عنوان حالت هايى براى جملات در نظر بگيرد به جاى آن كه حالت هايى براى «گزاره ها» باشد. با اين وجود او شرحى از تمايز ميان موضوعات انضمامى و كلامى و همچنين گنگى و دو پهلو بودن معنا بدون توسل به معنا ارائه مى دهد تا نشان دهد كه «هستومندهاى مفهومى» مانند معانى يا قضايا وجود ندارند و استدلال مى كند روايت هاى مكفى از ترجمه، حالت هاى روانشناسانه، دوپهلويى و نظاير آن مستلزم تمايز تحليلى _ تركيبى نيست. به طور خلاصه رد تمايز تحليلى _ تركيبى توسط كواين بر اين بناست كه اصلاً صدق هاى تحليلى وجود ندارند نه اين كه تمايز «دقيقى» بين صدق هاى تحليلى و تركيبى وجود ندارد. دوم اين كه اعتراض عمده او به معانى، قضايا يا هستومندهاى مفهومى اين نيست كه آنها انواع ساختگى اى از هستومندها يا هستومندهايى انتزاعى هستند (همانند اين كه شخصى معتقد باشد الكترون ها هستومندهاى ساختگى هستند) بلكه نگرش او به هستومندهاى مفهومى مشابه نگرش او به «فلوژسيتون» يا «جادوگرى» است. (نظريه فلوژسيتون بيان مى كرد هر جسم قابل احتراق هنگام سوختن فلوژسيتونش بيرون مى رود. اين نظريه در شيمى امروزى مطرود است فلوژسيتون اصلاً وجود دارد.)