حالا من گفتم اين «هرمونوتيك» جريانهاي گوناگون دارد و البته در كليسا هم بيشتر اين روش را براي تبليغشان انتخاب كردند مخصوصاّ «پروتستان»ها، فضلاي پروتستان اگر وارد شدند در «علوم انساني» حتي در «علم دين»، روش «هرمونوتيك» بكار بردهاند…
اين «هرمونوتيك» در تفاسير قرآن آمده و در مسيحيت و اسلام – آنها وقتي رفتند «هرمونوتيك»، كلمة «هرمونوتيك» تفسير كتاب مقدس است كه «زندآگاهي» ميگويم، «زند» به معني تفسير است، كلمه سنسكريت است- «زند وداها» گفتند، گفتند «زند اوستا»، بعد در قرن نوزدهم بسطش دادند به روشي كه ابتدا با فهم و درايت ميخواستند كه كتب مقدس بفهمند كه معنايش چيست؟ بازگشتش هم به هند است، حالا هنديها وقتي كه با روش «زندآگاهانه» «تفسير ودايي» ميكردند، چون علوم بنده و … را نداشتند. حالا بايد گفت هر چه ميگفتند خرافة صرف بوده است! نخير، شعرهايي بوده است كه «هومر» گفته، حالا حتماّ بايستي علم جديد را ياد بگيرد، «علم استاتيك» جديد را هم «هومر» بايد بخواند تا يك شعرهايي بسازد يا فردوسي- ديگر. ببينيد مسئلة درايت، اگر تا حدي بخواهيد حس كنيد بايد ببينيد شاعر يعني چه؟ ذوق يعني چه؟ كه غالباً من ميگويم «كژطبع» و «دل كور» است. انسان اگر فقط برود به علم و بعد بخواهد اين علوم طبيعي و رياضي را تحميل كند به «علوم انساني»، تويش يك چيز درميآيد، «كژطبعي» و «دلكوري»، طوري كه انسان به منطق برود و منطق را هم تابع «علوم طبيعت» قرار بدهد «كژطبعي» و «دلكوري» ازش درميآيد، توجه كرديد! خيال نكنيد من منطق را منكرم، در «علوم طبيعت»،بسيار خوب! درست، اما در «علوم انساني» نميشود، «وحدت علوم» درست نيست تويش «كژطبعي» و «دلكوري» درميآيد. علاوه بر «كژطبعي» يكي اين است كه كساني كه از «وحدت علوم» طرفداري ميكنند انقلابي نيستند، همه ضد انقلاب هستند، همه و همه. اما در باب «هرمونوتيك» Hermonutik جريانهاي قوي ديگري هم هست، «هيدگر» Heidegger, Martin 1889-1976 كه در اواخر چون خيلي اوج ميگيرد و ميخواهد از منطق هم بگذرد- اين «هرمونوتيك» كه روش «وجود و زمان»ش هست ازش ميگذرد ولي شاگردان «هيدگر»- يك عده بدون اينكه كاملاّ هيدگري باشند، در «علوم انساني» روش «هرمونوتيك» را بكار بردهاند و يكي از بهترين كتابهايي كه در اين زمينه نوشته شده هفتصد صفحه هم هست و به زبانهاي مختلف ترجمه شده و نويسندة آن هم از اعلام فلاسفة آلمان است كه پير شده فعلاً و بازنشسته، «گادامر» Gadamer, Hans- Georg كتابي دارد به اسم «متد و حقيقت» Wahrheit und Methode معروف است، درش «زندآگاهي» بكار برده و در اين روش «زندآگاهي» كه بكار برده است همه ازش حرف ميزنند، آن مخالف هم از «گادامر» نقل قول ميكند و ميگويد، مخالفين حتي طرفداران «منطق رقومي» و منطق فلان و آنها كه طرفدار «وحدت علوم» هستند- هر جا كه بخواهند «هرمونوتيك» را رد ميكنند از «گادامر» ميآورند فيالمثل. «هرمونوتيك» يعني «زندآگاهي»، من ترجمه ميكنم منطق «زندآگاهانه» و «دور زندآگاهي» كه گفتم…
«هابرماس» از كساني است كه استفاده كرده از «زندآگاهي»،«ماركوزه» استفاده كرده، چون كه شاگرد «هيدگر» است با «هيدگر» هم مخالف است، «هابرماس» هم كه با «هيدگر» موافق نيست ولي روش «زندآگاهي» را كه دارد در «علوم انساني»،حالا ميآيد روش و منطق برهان و دليل آقاي «پوپر»، اين كژطبعي و دل كوري در خدمت قرن هيجدهم يهودي و ماسوني و صهيوني- زمينه دارد در مملكت ما.. من كار به اينها ندارم، من دارم جريان را براي شما طرح ميكنم، من اين جريان را تكليفم اين است كه بگويم چنانكه مدتها دارم ميگويم و بقدري اين جريان قوي است كه من ميدانم چطور دور ما را گرفتهاند، اين روح يهودي، صهيوني و ماسونزدگي است، من گلهاي ندارم از اينكه ديگران چرا مرا محاصره كردهاند، جريان تاريخ است… يكي نيست كه بنده بيايم بگويم آقا چكار بكنيم، تاريخ است، «حوالت تاريخ» است باز «زندآگاهانه» من بيان ميكنم… «خودآگاهي» يعني همين. به عقيدة من اين «خودآگاهي» است… جبههگيريهاي متداول كه نيست، حالا بنده هم موضع سياسي دارم هم دارم درس ميدهم به مردم مثل هميشه، اين بحث قرن هيجدهم هم اولين سخنراني من توي نوار هست همهاش هم ميرود… چيزي نيستم، من يك قدري زودتر، بهتر اين فلسفهها، اينهارا خواندهام، «فلسفه» و «علوم انساني» غربي را بهتر خواندم، سنم هم … پشتكارم هم… و سالهاست… به علوم امروز هم اصلاً ارزشي قائل نيستم، در مقابل معرفت و قلب و تعهد انسان حقيقي هيچ يك از اين علومات مطلوب بالذاته كه نيست و مقدمه است براي اينكه انسان «بشويد دفتر اگر هم درس مايي كه درس عشق در دفتر نباشد»، در آخرين مرحلهاش عمده آن است، همة اينها براي اين است كه انسان شستوشو پيدا كند، تزكية نفس پيدا كند، همة اين جريانات حتي «هرمونوتيك»ش با اين بحثهايش،نه اينكه درويش بشود، روز از نو روزي از نو، علم ديگر، كل ديگر، بشر ديگر. اصلاً گفتم برايتان بشر خفقان دارد ميگيرد حتي از اين بحثها و قيل و قالها. اين كتاب كه در دست من است،من يكي دو جملهاش را اينجا ميگويم، چند نفر راجع به «هابرماس» نوشتهاند ضمناّ مقايسهاي شده، كتابهاي ديگري اين شخص دارد ولي دو سه جملهاش را چون در دستم بود و اين كتاب را به تازگي تمام كردم،اتفاقاً دو سه جمله دربارة «هابرماس» و اين «راسيونالسيم كريتيك» كه مخالفاند اين دو تا با هم و به عقيدة من حق با آنهاست، حالا حساب آنها را بعداّ ميرسم، … «دفع فاسد به افسد» است، نميشود، اول اين افسده را حسابش را بايد رسيد بعد بايد رفت دنبال حساب فاسد، اول اين «حوزة فرانكفورت» است، بسيار خوب جهود هم هستند، يهودي هم هستند، يهودي كه ميگويم غير از موسوي است، صد دفعه من گفتهام موسويت و كليميت و ابراهيمي حسابش براي من جداست، يهودي را اصلاً موسوي نميدانم، كليمي نميدانم، به اين معني يهودي را استعمال ميكنم، حالا يك وقتي فرض ميكنيم يك كليمي اينجا هست، اون را من باهاش دعوا ندارم، اون هم مثل من است،مثل ديگران است، غرب زدهام غربزده است، غربزده نيستم غربزده نيست. آنهايي كه بازگشتشان مخصوصاّ به «فراماسونري» است آن را بنده ميگويم «سرطان بينالملل» كه «فراماسونري» است، البته يهوديها زيادند از جمله اين دستة «پوپر» است- «راسيوناليسم كريتيك»- «باند پوپر» است صراحتاً، جوان نميداند چه خبر است دنيا، حالا دو سه جملهاش را برايتان ميخوانم ببينيد چه گفته، يكي از كارهايش اين است كه اصلاً قرن هيجدهم كه ميآيد، اصلاً «كانت» عبارت از اين است، بهرحال يك جور بيان فلسفي همان قرن هيجدهم و به تعبير يكي دو سخنراني بنده «زبون انديشي قرن هيجدهم»، اصلاّ فلسفة «كانت» «زبونانديشي» است بدون اينكه خودش «نهان روش» باشد ولي فلسفهاش در جريان قرن هيجدهم است كه اسمش را گذاشتهام «زبونانديشي»، زبونانديشي» دو جهت دارد: نهان روش و آشكار، نهانش عبارت است از همان الحاد، حتي اگر اثبات خدا بكند و فراماسونري است كه در مملكت ما و در ممالك اسلامي قوي است… آقا ميآيد «پوپر» ميزندش بعد هم ميآيد فرض كنيد از قرآن ميگويد خب اين «فراماسون زده» است نميداند، بدتر از فراماسون است، خدا اينها را هدايت كند كه «خودآگاهي» پيدا كنند. اين طوري من بيان مطالبم را ميكنم براي اينكه برميگردد به «كانت»، «هگل» را رد ميكند بعد موضع ميگيرد در مقابل به اصطلاح دورة قبل از جنگ دوم و مبارزههايي كه ميشد به اسم «منورالفكر» بود و «تنوير افكار» اين يك كلمهاي دارد آلماني «Aufklaerung» انگليسي «Entlightment» اينها مال قرن هيجدهم است اصطلاح «تنوير افكار» و «منورالفكر»، اصطلاح فراماسونهاست و قرن هيجدهم مسابقه بود در «تنوير افكار»، بعد آمدند عقل درست كردند، دين عقل درست كردند، شيعه درست كردند كه در تمام اين جريانها دين عقل است، از همه منوالفكرتر است و اين بدآموزيها با دويست سال سابقهاش است كسي تقصير ندارد.
اين «Aufklaerung» و «Eclelre» فرانسه اين اشخاص كه «Entlightment» هستند «روشن انديش» هستند، «روشن روش» هستند، من ترجمه ميكنم به قياس «نهان روش»، «نهان روش» اصطلاح «پهلوي» است يعني داراي مسلك و مذهب نهانكارانه، اينها را ميگويند «نهان روش»، روش به معناي متد نيست به معني مذهب هم نيست به معني «مسلك» است «مكتب» است. «نهانروش» هم به «زنادقه» و بعضي «ملاحده» كه عقيدهشان را نهان ميكردند استعمال شده از اين جهت اين جريان قرن هيجدهم را ميگويم «روشن روش»، نميگويم «روشنراي» يا «روشن انديش»- البته «آزاد انديش»، «روشنانديش» خيلي از اين حرفها زدهاند، اين روشني به عقيدة من عين تاريكي است… - ترجمهاي كه تقيزاده و ديگران از صدر مشروطه ترجمه كردهاند «منورالفكر» است و «منورالفكري»، بعد اين «منورالفكري» تبديل ميشود به «انتلكتواليسم»، ترجمهاش ميكنند به «روشنفكري»، پس «روشنفكري» يعني «انتلكتواليسم»، «منورالفكري» يعني دروة قبل از انقلاب اكتبر و ماركسيسم، كلمة «انتلكتواليست» بازگشتش به «انقلاب روسيه» است، حالا بعضي معني عام بهش دادند، همة فضلا را ميگويند، همة علما را ميگويند «روشنفكر» يعني «انتكتوال»- همان منوالفكر انقلابي بعد از انقلاب روسيه است. كلمة «روشنفكر» بعد از جنگ دوم پيدا ميشود، اختراع ميشود. ديگر نميگويند «منورالفكر»، «انتلكتوال» را ترجمه ميكنند به «روشنفكر». كلمة «Aufklaerung» يا «Entlightment» ديگر كمتر استعمال شده بدستش نبوده، پس «منورالفكر» كه «Aufklaerung»و «Entlightment» بود جايش را «انتلكتوال» گرفته و «روشنفكر»، اين آقاي «پوپر» و دستهاش با «انتلكتوال» مخالفاند، به تصريح خودشان باز ميگردند به «منورالفكر»، از «هگل» ميرود يك قدم هم پس، ميگويد اين «هگل» و «ماركسيسم» «روشنفكري» است، در آفت «روشنفكري» دور ميزند، من بر ميگردم به «منورالفكر»- «منورالفكري»ش همان «منورالفكري» «نهان روش» قرن هيجدهم است به تصريح خودش، تمام كتابهايش صد در صد تبليغ «فراماسونري» است بيكم و بيش، همان «فراماسونري» كه «تقيزاده»ها بودند، همان «فراماسونري» كه … را درست كرد، همان «فراماسونري» كه «سير حكمت در اروپا» را نوشت، همان «فراماسونري» كه توي كتابهاي فلسفه- حتي بعضي از عمامه بسرها بدون اينكه بدانند شروع كردند به نوشتن و ترجمه كردن، همان «فراماسونري» است كه … را درست كرد، عادت است، عادت است ديگر، كاريش نميشود كرد، تبليغاتش ديگر كه شوخي نيست، همان «فراماسونري» كه… را فرستاد اروپا و برگرداند و عاقبت هم آخرش چنانجه ديديد چنان حرف زد كه «پوپر»، همان «پوپر»ي كه تمام «ليبراليست»ها ازش دفاع كردند. اصطلاح كتابش چيست؟ «جامعة باز» Open Society براي اينكه «ليبراليست» است، هر ليبراليستي كه فراماسون نيست. جريان، جريان قبل از انقلاب است و روشنفكري است اعم از اينكه چپ و راست باشد، خدا را قبول كند يا نكند، بازگشتش به همان قرن هيجدهم است صد در صد، به تصريح خودش و دستهاش و بعد از اينكه آلمان شكست ميخورد در جنگ دوم و البته انقلابي نيست آلمان، حالا ارتجاعي است، سرمايهدار است، هر زهرماري هست كه باشد، اين جريانها كه در آلمان درست كردهاند، «سوسيال دموكراسي» است در آلمان، ميخواهند با يك تير دو نشان بزنند هم جلوي ماركسيسم را بگيرند و انقلاب و هر جريان ديگري و فقط و فقط يهودي را نگه دارند، يهودي آمريكا را به نام همين «پوپر» و به نام «راسيوناليسم كريتيك»- هم دفاع از «سوسيال دموكراسي» ميشود، «سوسيال دموكراسي» هم به دست جهودهاست، جهودهاي آمريكا كه بر ضد هر انقلابي هستند، جريان فراماسونري هم قوي است و تمام جريان فراماسونري بر ضد هر انقلابي است، ارتجاعي مطلق. پس به يك كرشمه ببينيد چند چيز درميآيد ولي نميماند، نميتواند ادامه داشته باشد با همه كوششهايي كه ميشود آسان هم هست بحثش را هم ميكنند، اقلاً «دستة فرانكفورت» شلوغ ميكرد، شلوغكاري درش هست، اما اينها رسماً ترقي كرده و تكامل پيدا كرده و بازگشت كرده به قرن هيجدهم، «وحدت علوم»ش هم غير از وحدت علوم دقيقه است، بعد آمده به اصطلاح خود انتقاداتي ميكند به «حلقة وين»، به مراتب «حلقة وين» قويتر و سوادش بيشتر است، چرت و پرت است اين كتابهايش، اصلاً نميدانيد چيست، من براي اينكه طرح كنم و شما را روشن كنم دارد خفهام ميكند، تضييع وقت من است اين اباطيل را بخوانم، از بس سطحي و بيمعنا است، چيزي نيست، اصلاً منحرفتان ميكند، علم منطق هم اگر بلد باشيد منطق را ازتان ميگيرد، حالا دو سه تا جمله بهتان بگويم، تازه دارد «دمده» ميشود بقدري سطحي است كه من الان متوجه هستم مثل يك مرض يويو، يك بازي يويوئي بود كه دارد «دمده» ميشود، يكي ديگر عنقريب خواهد آمد، نميتواند ادامه داشته باشد، اينها جامعة مصرف است، ولي يك حرف پختهاي هر كس بزند، حتي «هابرماس»- يك حرفهاي پختهاي ميزند، حالا من نميگويم «هرمونوتيك» حتماّ آيندهاي خواهد داشت تفيسر «هرمونوتيك» آنهم باز مدعيش هست، از بس اين ميگويد، آن ميگويد، نقد كتاب مينويسند، جريان سياست است آخرش هم جريان سياست است شرق و غرب، اين يا آن، البته بشر ميخواهد يك حيات جديد داشته باشد… براي اين كه بشر امروز واقعاً خلوت كه ميكند نميتواند بگويد زندگي درست دارم، حالا روسيهاش باشد- حس ميكند كه مرتب بايد كار كند براي جنگ سوم- چيني ميداند، حس ميكند كه دارد كار ميكند براي جنگ سوم، آمريكايي ميداند، همة بشر ميداند، آقايان بنبست تاريخ است نه اينكه مردم راضي باشند، يك عدهاي كه جزو رهبران هستند،دولت مردان هستند، اينها ميآيند تبليغات ميكنند، اينها يا منورالفكرند يا روشنفكر- همه كه روشنفكر نيستند،اين منورالفكرهاي نهانروش… كه همه اينها را ميشناسند، اينها هستند كه تبليغات ميكنند، كتب فلسفه و علوم و چه و چه ميريزند در مملكت ما- ندانسته و دانسته ترجمه ميشود، خيلي هم الآن دارند ترجمه ميكنند، «گورويچ» ترجمه ميشود، «برگسون» Bergson, Henri 1859-1941 ترجمه ميشود و از اينها، آسان هم هست و خب بيزحمت، انسان ميخواند،عادت هم دارد.
«فروم» Fromm, Erich 1900-1980 ترجمه ميشود- ببينيد چقدر از اين كتابها ترجمه شده، آن خانم «هانا آرانت» Arendt, Hannah همه هم دستشان است تمام تئوريشان هم اين است كه خشونت بايد برود، «هابرماس» هم همين حرف را ميزند به يك صورت ديگر، از طرف ديگر تئوري سلطه و زير سلطه است، آدم از هر گونه سلطهاي و مقدم از همه چون خودش از خدا ميگويد از سلطنت الهي خودش را نجات بدهد و دربست زير سلطة نفس امارة آمريكايي قرار بگيرد و اسمش هم تئوري سلطه است و زورمداري و بحث آزاد و بعد يك كليمي و يك جهود روزنامهنويس معمولي چه ميدانم- خبرنگار «روزنامة لوموند» Remon Aron ادارهاش كند تا بشود رئيسجمهور مملكت. يك جواني هم به من بگويد آقا اين رفت، دربارهاش حرف نزن! نخير آقا! بايد گفت تا اين تكرار نشود بايد گفت! من كار ندارم، من نميگويم كي بايد رئيسجمهور بشود، ولي حالا شما نميخواهيد- فردا يك شخص بيشخصيتي، هر كس باشد بشود…
حالا راجع به اين آقا- يك وقتي من يك قدري در يك جلسهاي – حالا كه نه- حالي داشته باشم يكي دو جملهاش را امروز برايتان ميگويم، يكي از چيزهايي كه تصريح ميكند به عبارت خودش دشمني با عرفان است، صريحاً، دشمني صريح با ميستيك، عرفان است، تمام عرفان را ميگذارد به حساب افسانة دورة «پروپتي»، يعني پيغمبري- يك پيشبيني علمي را ميآورد در مقابل …، تمام اينها و نبوت و … و «پروپتي» را ميگويد مال وحشيهاست، اصلاً فقط عالم است كه بايد تا حدودي پيشبيني كند… «انباء» انبياء رد است، اون انبيايي كه ميگوييم بودهاند و فعلاً دين اسلام، اينها خرافات است و مال دورة قبل از تعهد علمي است و تحقير ميكند كتب آسماني را، يك شعاركي مثل فراماسونها ميدهد، گاهي مسيحيت يك حرفهايي ميزند عيبي ندارد. حالا از مطالبش، اينها ميروند به تخصص- بعضيهاشان يك جملهاي از يك نفر، جاي ديگر بادداشت كردم، يك كتابي بود ميخواندم اينهايي كه تخصص در علوم مختلف پيدا ميكنند اينها را اسمشان را گفته «Fachidiote»، «Fach» يعني تخصص به آلماني «Idiot» يعني ابله، اين ابلهان متخصص كه.. اسم اين متخصصين را گذاشته «Favhidiotie» رواج پيدا نكرده بود تخصص؟ ببينيد هر حرفي ميزنيم غربيها ميزنند له و عليه، در مقابل اينها كلمة «Ideell» را استعمال كرده، اينها كه شعار ميدهند براي تخصص و علم، آنها را ميگويد «Fachidiotie»، ديديد بعضي اشخاص آمده بودند تخصص پيدا كرده بودند چه كردند؟ از هيچي خبر ندارند، ميگفت من متخصصم، يك كلماتي نقل شده از كتابها- البته در مقايسه با گفتههاي «هابرماس» و اين آقلا، اقوال را چند نفر نوشتهاند، اين كتاب كه دست من است اقوال را نقل كرده است، بجاي خودش براي من بس است، بيخود و بيجهت يك پول نداشتي من بايد بدهم به اين اباطيل، براي اينكه بالاخره سهم خودم، وظيفة خودم ميدانم بگويم كه اين دفع فاسد به افسد خطر دارد، اثري هم ندارد، نداشته باشد ولي دليلي ندارد چون اثري ندارد من نگويم اين حرفها تا آنجا كه ميتوانم… خطر دارد ديگر، دانشگاه است، انقلاب دانشگاهي خواهم كرد، دانشگاه را همهاش را يهودي زده و صهيوني زده و ماسوني زده خواهم كرد… من احساس ميكنم كه اين دانشگاه و انقلاب دانشگاه خطري است اگر بشود، چون خدا با ماست نخواهد شد انشاءالله چون خدا با ما بود و معجزه هم هست به يك معنايي، به معناي اينكه غيب مؤثر در اين عالم است…
بنابراين در اين زمينه اضافه كنم دانشگاه بدجوري بدست «پوپر» است… حالا يكي بردارد راجع به مولانا، اصلاً مولانا را چطور ميشود با حرفهاي اين يكي جمع كرد، بعد الآن دارند برنامه مينويسند، اين برنامه كه تدوين شد، تقسيم علوم، كي دارد «علوم انساني» را تقسيم ميكند؟ همانهايي كه نميدانند «وحدت علوم» چيست. با ابتداي مقلدانه و جاهلانه … تكليف من هست كه بگويم، تنها هستم باشم، تلفن هم به بنده كردند كه بمب مياندازند تو خانهات، بياندازند! من چه ميخواهم… ببينيد عين عبارت است، آلماني اگر كسي بلد بود عين آلمانيش را ميگفتم- كسي نيست اينجا؟ ميگويد «من يك منورالكفر كهنه كارم»- «پوپر» ميگويد- «و ليبرال و البته يك ليبرال قبل از هگل»، ببينيد پس «انتلكتوال» نيست رفت به قبل از «هگل» تمام «زبونانديشي» را آورد توي جملهاش، «منورالفكر» است جملة خودش است عين جملة خودش است، «يك منوالفكر».
حالا باز اضافه ميكند باز ترجمة خود آقاست خود «پوپر» است، ما بايد قدم پا پس بگذاريم از «هگل» برويم به «كانت»- اينجا نميگويد، بعد جاي ديگر ميگويد پا پس بگذاريم از «هگل»، زيرا «هگل» «ليبراليسم» را در آلمان نيست و نابود كرده است، دقت كرديد! هم «منورالفكر» است هم «ليبراليست». يكي دو تا نيست، «جامعة باز»ش عبارت است از همان جامعة باز منورالفكران نهان روش قرن هيجدهم، در كتاب «جامعة باز» اولش تقديم ميكند كتابش را به «كانت». غالباً گفتم «نئوكانتيها» و «كانت» فلسفهاي است كه اصلاً كتاب باليني فراماسونهاست، و با كسي كه مخالف هستند با «هگل»، اعم از چپ و راست، حالا من كه با «هگل» موافق نيستم بارها ديديد «هگل» چپ و راست را قبول نكردم. جانا سخن از كلام ما ميگويي، خيلي زودتر كه در تمام دانشكده سخن از «كانت» بود- بدون اينكه يك نفر «كانت» را بفهمد كه چيست… چرا براي اينكه اصول «كانت» جور ميآيد با قرن هيجدهم، يك قدري هم ديد اخلاقي دارد، حالا شما يك قدري «كانت» را جلو بياوريد- «نئوكانتيها» هستند، اين آقا «نئوكانتي» است، نهان ميكند، «نئوكانتيها» بدست «ملايزقل»ها- «هرمان كوهن» يكيش است، «اسكاسير» يكيش است، حالا آنها سواد داشتند، اين اصلاً كلك است دروغ ميگويد ميدزدد از ديگران، من واردم از نظر تاريخ و فلسفه ميگويم آنها سوادشان از اين بيشتر است اين افتاده به جان …، حالا مصالحي اقتضا كرده آلمان را كلهشان را گرم بگيرند. جوانها كه زير بار اين حرفها نميروند. گفتم يك روز، اين عادت است اين تقصير عادت است عادت صد سال است…. پس هشدار دارم ميدهم هشدار ميدهم سه مرتبه، خطر همين است فردا يك وقتي متوجه نيستند… همه كاره آمريكا بود آمريكاست و غربي است شما ميفرماييد بنده آنچه ميدانم نميگويم… «پوپر» زبانش هم تحفة اين ترجمههاي غلط درهم است، اين بايدها بودنها- تقسيمي داريم در دين در اسلام بنام «احكام تشريعي» و «تكويني»- اين روي تقسيم «پوپر» ديدم دارد ميگويد يك جايي دارد ميِگويد انديشهپنداري، «احكام تشريعي» شد «پندار» و «احكام تكويني» شد «احكام عالم»، آن هم كدام علم؟ علم قرن بيستمي كه «پوپر» بگويد چيست؟ اين شد احكام غير پنداري بايدها بودنها، احكام واقعي هم واقعيتي است كه «پوپر» بگويد، عالم خارج چيست؟ فقدان ذكر و فكر به چند معني، فكر چيز سادهاي است بيفكري مشكل است بيفكري كار سختي است، هي انسان بردارد علم انبار كند بيفكريش را زياد ميكند، پاك كردن خود انسان از اين معلومات بيربط بيمعني كه اصلاً با منطق هم نميسازد اين عبارت است از تزكية نفس و تفكريست كه بارها گفتهام «تفكر رفتن از باطل سوي حق»، تفكر رفتن از اين اباطيل رفتن به حق و حقيقت پس فردا- «به جز واندر بديدن كل مطلق»، «پوپر» «كل مطلق» را منكر است. در اول كتابش اصلاً صريحاً در كتاب «جامعة باز» و ليبراليسمي كه دفاع كرده ازش و دموكراسي به معني قرن هيجدهم و كلماتي از افلاطون كه عيناّ افلاطون را البته با خداي خودش اطاعت از طاغوت و «دئوس» يوناني و اوليالامر و رسولي كه البته رسول كفر است كه خودش و فلاسفه باشند ميگويد رسماً ميگويد ببينيد! اينها دشمنان «جامعة باز»اند صراحتاً، «راسيوناليسم كريتيك» يعني دشمني صريح با اين آية شريفة قرآن، صريح است تمام فلسفه كوبيدن همچو حرفي است كه سابقه دارد، «اي مؤمن اطاعت الله كن و رسولالله بكن و اوليالامر منكم و اوليالامر خودت بكن» صراحتاً پس طاعت طاعت چيست؟ طاعت آزادي از حق و حقيقت، آزادي از الله، بندگي نفساماره، نفسامارة كي؟ خواهشهاي نفس امارة زشتترين موجودات كه عبارتنداز اين مطالع و اهواء نفس يك مشت سرمايهدار بيمعني و بيربط و اين دستگاههاي پر از ظلم و جورشان كه آمريكا باشد و تراستهاي آمريكا باشد و يهوديهاي آمريكا باشد مثل «راكفلر» و ديگران و اين حكومتهاي ظلم و جور دست نشاندة غربي تا آنجا كه بدست و زير فشار آمريكاست، من نميخواهم حالا از آنجا روسيه را بگويم- تو گويي جهان امروز، بشر امروز يك گازانبري باز كنيم گذاشته شده وسط اين و فشار ميدهد از دو طرف اين شرق است و آن هم غرب… آشكار و نهان اداره كرده ما را اين «قواد بينالملل» و «قواد ممالك اسلامي» كه انگلستان است بعدش هم آمريكاست…
پایان/.