باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 30 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سلسله مراتب قدرت جهاني
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: احسان - نقويان

منبع: روزنامه - همشهری

 
 

قبل از حمله آمريكا به عراق برخي براي ابراز و تجديد دشمني اصول گرايانه خود با «آمريكاي جهانخوار» همواره اعلام مي كردند كه عراق، ويتنام ديگري براي كشور عموسام خواهد بود. و بغداد را گردابي سخت براي آمريكايي ها تصور مي كردند و پيش بيني كرده بودند كه جنگ به طول انجامد و نيروهاي ايالات متحده در يك جنگ فرسايشي توان خود را از دست داده و با سرافكندگي سرزمين صدام را ترك كنند. اما كاملاً مشهود بود كه اين طور نخواهد شد زيرا در چهره جورج بوش در ضرب الاجل ۴۸ ساعته به عراق كاملاً مي شد اراده دولت آمريكا را مشاهده كرد كه با ايمان به پيروزي و اطمينان از امكانات خود و البته دانستن اين نكته كه جنگ ممكن است تلفات هم به همراه داشته باشد وارد جنگ شدند و سرانجام جنگ آغاز شد و نيروهاي آمريكايي، اين نبرد را ظرف مدت ۲۱ روز به پايان بردند. وقتي به ياد بياوريم كه جنگ عليه طالبان در افغانستان نيز فقط ۳۱ روز به طول انجاميد و اين دو جنگ را در كنار رفتارها، گفتارها و سياست هاي دولت آمريكا در پازل سياست خارجي اش قرار دهيم از آن دو نكته مهم استخراج مي شود:

۱ - عزم راسخ آمريكا براي ايجاد تغييرات دلخواه خود.

۲ - هژموني و برتري آمريكا در جهان به مثابه يك امپراتوري كه قدرت تاثيرگذاري و ايجاد تغيير در ۹۰۰۰ مايلي مرزهاي سرزميني خود را دارد.

عزم كنوني آمريكا برگرفته از اعتقادات تيم حاكم بر آن است كه ارزش هاي دموكراتيك آمريكا را به عنوان ارزش هاي جهانشمول تلقي كرده و سعي در ترويج و گسترش آن دارند. البته اين اراده در دولت هاي قبلي آمريكا اما به گونه اي ديگر كاملاً مشهود بوده است. مشخصاً اين جهش پس از جنگ سرد و فروپاشي اردوگاه سوسياليسم سرعت و قدرت بيشتري يافت. اما برتري طلبي و سلطه جويي آمريكا به ماهيت قدرت و ماهيت روابط انساني كه براساس سيستم «سلطه و منافع» است بر مي گردد لذا رفتار ايالات متحده را براساس اين واقعيت (خواه تلخ و خواه شيرين) كاملاً طبيعي مي توان ارزيابي كرد و در نتيجه چنين فهمي از روابط انساني، عملكرد امپراتوري آمريكا چندان غيرموجه نخواهد بود بنابراين هر دولتي جايگاه امروزي ايالات متحده را داشته باشد چنين سياست هايي را اعمال خواهد كرد. ايالات متحده با توجه به امكانات بسيار گسترده در زمينه هاي مختلف قدرت بلامنازعي از خود نشان مي دهد كه اين قدرت خود عامل انگيزشي لازم براي كسب قدرت بيشتر را فراهم مي آورد و در اين نظام (نظام بين الملل كنوني) وجود يك سيستم سلسله مراتبي قدرت كه قدرت اول با فاصله زيادي نسبت به دومين قدرت برتر قرار گرفته است غيرقابل انكار است پس طبيعتاً اين قدرت برتر در چنين وضعيتي كوشش خواهد كرد با ايجاد و استقرار نظم نوين جهاني، جايگاه خود را تثبيت كرده و نقش محوري خود را در اين چارچوب ايفا نمايد به طوري كه هم هژموني خود را حفظ كند و هم از اين طريق بتواند گستره شمول منافع و امنيت ملي خود را افزايش دهد.

در اين شرايط در صحنه روابط بين الملل كشورها يا تاثيرگذار و يا تاثيرپذير خواهند بود و كشورها با توجه به سطح توسعه يافتگي و امكانات وسيع و ميزان توليد خود در سطوح اقتصادي ـ سياسي و فرهنگي بر جهان تاثير مي گذارند كه هر چه اين امكانات كمتر باشد به همان ميزان سطح تاثيرگذاري كاهش پيدا مي كند و تاثيرپذيري بيشتر خواهد شد و هر چند اين تاثيرگذاري كمتر باشد كشورها مجبورند سياست هايي را اتخاذ نمايند كه اصطكاك منافع و احتمال برخورد و تضاد با كشورهاي متروپل و مركز را كاهش دهد. كشورهايي كه اين دستورالعمل را رعايت نكنند زير فشار قدرت هاي برتر (كه در پي نفوذ و تاثيرگذاري و استقرار سلطه و كسب منافع خود هستند) قرار خواهند گرفت. اين بازيگران پيراموني هر چقدر كه به چالشگري با قدرت هاي برتر بپردازند چون توان رويارويي را ندارند در نهايت مجبور مي شوند براساس نظام «سلطه - منافع» برتري ديگران را بپذيرند. كشورهايي كه از آن حد از عقلانيت برخوردار هستند كه منافع ملي و جايگاه خود را در نظام بين الملل را تشخيص دهند قبل از آنكه مانند صدام حسين از سرير قدرت به زير كشيده شوند وضعيت خود را با قاعده هاي واقعي روابط بين الملل سازگار مي كنند.

سازگاري كشورها با قدرت هاي برتري كه وجود دارند با توجه به ميزان سلطه و قدرت دول برتر دنيا هر روز بيش از روز قبل در حال وقوع است و در واقع با اين قدرت ها دست به معامله مي زنند مانند دولت هابز كه در قبال تامين امنيت، شهروندان در سايه آن آزادي خود را از دست داده و به زيست خود ادامه مي دهند و از دولت فرمانبرداري مي كنند. در اين سيستمي كه آمريكا قصد كنترل كامل آن را در سطح جهان دارد نمي توان به نفي سلطه پرداخت زيرا همان طور كه گفته شد اين وضعيت يك وضعيت صوري و عرضي نيست بلكه كاملاً واقعي و ماهوي است. پس بايد به همزيستي مسالمت آميز با قدرت هاي برتر ادامه داد به گونه اي كه منافع طرف ضعيف تر هم تامين شود. آمريكا به عنوان يك دولت هژمون قواعد بازي را آن گونه كه خود مي خواهد تعيين مي كند لذا در اين فضا نمي توان با گفتمان احساسي سياست خارجي را تنظيم كرد و پروژه «دشمن سازي» نيز در اين كشورها جواب نخواهد داد به دو دليل: ۱ - قدرت هاي هژموني دنيا با توجه به سطح توسعه يافتگي و داشتن امكانات تبليغي كافي بهتر از ما خواهند توانست اين پروژه را عليه ما به كار اندازند. ۲ - از آن جايي كه اين پروژه بيشتر در جهت پوشاندن كاستي هاي حكومتي و مديريتي معطوف به جامعه داخلي كشورها است، دول برتر مي توانند با استفاده از همان امكانات تبليغي، از كاستي هاي داخل كشور استفاده كرده و تصور مردم از خود را از يك دشمن استكباري به يك «ناجي» تبديل كنند.

 

    176 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جنگ عراق (560)
●   نظام سلطه جهاني (71)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمريكا (347)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:08/03/1382

تاريخ شمسی نشر:08/03/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب