باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 17 مهر 1387 كاربران برخط 265 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
راه گشايش بن‌بست علوم انساني در ايران
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نام گفت و گو شونده: حميد - پارسانيا

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

منظور از توسعه علمي چيست؟

علم توسعه يافته علمي گسترده و همه جانبه است كه از لايه‌ها و مراتب معرفتي مختلف و متنوعي تشكيل شده و بنيادنهاي معرفتي نهادهاي گوناگون اجتماعي را تأمين كرده و علاوه بر آن نيازها و احتياجات آنها را با توجه به شرايط گوناگون شناسايي كرده و پاسخگو مي‌باشد.

چنين علمي در عميق‌ترين بعد خود تبيين كننده معرفت بنيادين فرهنگ نسبت به عالم و آدم بوده و برآن اساس آرمانها، چشم‌اندازها، اهداف فرهنگي و اجتماعي را ترسيم نموده در مراتب بعدي با استفاده از همان مباني درباره موقعيتهاي مختلف و زيستي نظريه‌پردازي مي‌نمايد و از طريق نظريات خود به شناخت مسائلي و پاسخها مبادرت مي‌ورزد.

جنابعالي معيارهاي برجسته بودن يك عالم را چه مي‌دانيد؟ تعداد مقالات، تعداد كتابها، تربيت دانش‌پژوهان خوب و غيره!

مهمترين معيار برجستگي يك عالم اين است كه از خودآگاهي نسبت به دانشي كه دارد، بهره‌مند باشد. يعني نسب‌نامه فرهنگي معرفت خود را بشناسد. و از آن پس براساس بنيانهاي وجودي خود به توليد نظريه در عرصه دانشي كه فراگرفته است، مشغول شود. دانشمند تا به اين افق بار نيافته باشد، عالم نيست و تنها نقّال است.

تعداد مقالات، كتابها، و دانش پژوهان تربيت شده، يك آمار كمّي در عرصه دانش است و اگر عالم فاقد معرفت مزبور باشد، و به نقل و انتقال نظريات ارائه شده و يا بسط آنها اكتفا ورزد و فاقد خودآگاهي نسبت به دانش خود باشد ارقام كمّي هر چه بيشتر شود از سردرگمي بيشتر عالم حكايت مي‌كند، آمارهاي كمّي اگر در حاشيه دانش خودآگاه قرار گيرند بخشي از برجستگي‌هاي دانشمند و عالم را نشان مي‌دهند.

 

منظور از توسعه علم در ايران چيست؟ آيا منظور اين است كه ما از نظر علم و تكنولوژي شبيه غرب شويم؟ يعني مثل غربيها بتوانيم سفينه فضايي، موبايل و... بسازيم؟

توسعه علمي بدون شك علم هم افق با تكنولوژي را نيز در برمي‌گيرد، يعني اگر مجموعه معرفت سامان يافته علمي، موقعيت‌هاي مختلف اجتماعي و زيستي را از طريق نظريات متناسب با خود شناسايي نكند و مسائل و پاسخهايي مربوط به آن را ندهد، نظام علمي گرفتار كاستي و نقص بوده و توسعه نايافته است. تكنولوژي و علم هم افق با آن، فناوري و معرفتي است كه براي پاسخ به نيازهاي كاربردي و اجرايي زندگي توليد مي‌شود و اين بخشي از آگاهي بايد هم در چارچوب آرمانها و اهداف كلان فرهنگي جامعه مربوط به خود شكل گرفته باشد و هم در پرداخت نظريات محوري خود از بنيادنها و مبادي معرفتي متناسب با نظام معرفتي و علمي جامعه خود بهره ببرد. بنابراين علم توسعه يافته در برابر فناوري و دانشهاي هم افق با آن نه تنها موضعي منفي ندارد بلكه ناگزير از داشتن آن است و لكن نكته مهم آن است كه اين مجموعه اولاً در كاربرد و جهت‌گيري‌هاي خود قالب فرهنگي متناسب با ديگر لايه‌هاي معرفتي جامعه را داشته باشد، و ثانياً نظريه‌هاي مربوط به خود را براساس همان لايه‌ها سازماندهي كرده باشد.

تكنولوژي و دانشهاي مربوط به آن در نظام معرفتي غرب دو ويژگي فوق را به مقدار زيادي داراست، و جامعه اسلامي ايران هنگامي از علم توسعه يافته بهره‌مند مي‌شود كه به اين سطح از معرفت و فناوري راه يافته باشد. جامعه ما هنگامي به‌گونه‌اي توسعه يافته از اين مجموعه بهره‌مند مي‌شود كه توليد آن را با دو ويژگي مزبور بومي كرده باشد بومي كردن فناوري و دانشهاي مربوط غير از انكار و نفي آن است.

 

آيا مي‌توان علم و تكنولوژي غرب را وارد جامعه كرد بدون آنكه فرهنگ جامعه به شكل غربي درآيد؟ به‌عبارت ديگر آيا توسعه علم و تكنولوژي فعلي در جامعه ما مستلزم فراهم شدن مقومات فرهنگ غربي در جامعه ما است يا نه؟

فناوري و دانشهاي مربوط به آن كه مي‌توان از آن به عنوان علوم ابزاري ياد كرد. حلقه‌اي از معرفت و رفتار نيست كه بدون ارتباط ساختاري و سازمان يافته با ديگر ابعاد معرفتي باشد و به همين دليل علم و تكنولوژي غربي، هم در شيوه كاربرد و هم در سطح تئوريك و نظريه‌پردازي از معرفت‌هاي بنيادين فرهنگ و تمدن غرب بهره مي‌برد. بنابراين علوم ابزاري اگر مستقيماً و بدون تصرف خلاقانه دانشمندان و عالمان مسلمان و ايراني به حوزه آگاهي و رفتار ما وارد شوند شكل نقالانه داشته و به توسعه علمي منجر نمي‌شود، بلكه نظام معرفتي جامعه را گرفتار چند پارگي فرهنگي مي‌گرداند. تكنولوژي و فناوري غربي، هنگامي كه از نظام رفتاري و فرهنگي غربي، بدون خودآگاهي علمي به عرصه زندگي ما وارد شود به دليل اين كه شناسنامه فرهنگي خود را به همراه نمي‌آورد هم حضور آن در جامعه ما فاقد هويت است و هم هويت فرهنگي و تمدني ما را گرفتار تنش و بحران مي‌گرداند. اين مجموعه معرفتي اگر بخواهد دقيقاً به همان صورت كه در غرب است در ايران به كار برده شود بايد به همراه خود همان نسبت نامه فرهنگي را نيز وارد كند و اين امر اولاً ممكن نيست و ثانياً اگر هم ممكن باشد با حذف هويت فرهنگي، تمدني، اسلامي ايراني ما همراه خواهد بود.

نفي انتقال خام فناوري و دانش غربي، به معناي نفي انتقال آگاهانه آن نيست، در انتقال آگاهانه دانش و فناوري پروسه تحول و بازخواني را براساس بنيانهاي معرفتي و علمي، دنياي اسلام طي مي‌كند.

 

آيا نبايد از آن گونه توسعه علمي سخن بگوئيم كه زاييده نگرش ديني ما به هستي و انسان است؟ آيا چنين نگرشي صرفاً با افزودن پسوند اسلامي به علومي چون فيزيك، روانشناسي و غيره بدست مي‌آيد؟

توسعه علمي در هيچ جامعه و در هيچ فرهنگ و تمدن بدون لحاظ نحوه نگرش آن جامعه و فرهنگ به هستي و انسان رخ نمي‌دهد و دنياي اسلام از اين قاعده مستثني نيست. روزگاري كه تحت تأثير حاكميت ديدگاه پوزيتيويستي حلقه معرفت علمي به صورت حلقه‌اي مستقل از ديگر حوزه‌هاي معرفتي مي‌شد ـ اينك در دنياي غرب حتي در قلمرو علوم پايه نيز ـ به سرآمده است. ارتباط ساختاري و ارگانيك نظريات علمي با ديگر دانشهاي فرهنگي خصوصاً در قلمرو علوم‌انساني براي جوامع غير غربي و از جمله جوامع اسلامي بيش از ديگر علوم آشكار و روشن است. اين دسته از علوم كه در فناوري مربوط به مديريت اجتماعي و فرهنگي جامعه سهمي عظيم دارند به هنگام انتقال از موطن غربي خود بيش از ديگر علوم نيازمند بازخواني و قرائت مجدد هستند و بازخواني اين علوم به معناي بازنامي و يا تغيير خط و زبان آنها نمي‌باشد، بلكه به معناي بازسازي تئوريك و نظري است.

با توجه به آنكه رسيدن به يك نگرش ديني به علوم زمان مي‌طلبد، در عصر حاضر چه كنيم كه هم بتوانيم تحت سيطره علمي و تكنولوژيكي غرب قرار نگيريم و هم قادر به حفظ جامعه ديني‌مان باشيم.

پاسخ ـ راه مسئله چشم فرو بستن به علم و فناوري غرب و يا استفاده نكردن از آن نيست. ما بايد انتقال دانش و فناوري غرب را عميق‌تر از آنچه هست داشته باشيم. آنچه كه اينك رخ مي‌دهد و غالب است انتقال نقالانه است و در اين نوع از انتقال، دانش مدرن بدون شناسنامه فرهنگي خود وارد مي‌شود. اساتيد و دانش‌ پژوهان ما بايد از تنگ‌نظري‌هاي بينش پوزيتيويستي‌ رهايي يابند، و بتوانند بنيانهاي معرفتي، فلسفي و فرهنگي دانش خود را شناسايي كنند. آنان بايد متوجه شوند تئوريها و نظريه‌هايي كه فرا مي‌گيرند هرگز بازتاب عيني و خام عالم طبيعت و واقع در ذهن آنان نيست. اين نظريه‌ها اغلب چيزي فراتر از نوعي خيال‌پردازي در حاشيه فرهنگ و تمدن غرب نمي‌باشد، اگر وقوف به اين مطلب كامل شود و بنيانهاي معرفتي تئوريها شناخته شود، نيمي از راه طي شده است.

نيمه ديگر راه، آشنايي با مباني هستي شناختي و انسان‌شناختي جامعه اسلامي ما است اگر نظريه‌پردازان، از اين دانش و معرفت محروم باشند توان بازسازي نظريه‌ها را به صورت بومي پيدا نخواهند كرد.

پروسه فوق مسيري سخت، ناهموار و دشوار دارد و طي آن بدون يك پروژه عالمانه و آگاهانه ممكن نيست، نظام آموزشي ما از دوره دبستان بايد براساس هدف فوق سازماندهي شود و ما بايد دانش‌آموزان و دانشجويان را قبل از همه با تعاريف و هويت اسلامي علم آشنا سازيم و هم به ابعاد و بنيانهاي علم مدرن آگاه نماييم. سيستم آموزشي ما نقص‌هاي فراوان را از اين جهت‌ داراست، كه اينك فرصت پرداختن به آن نيست. اجمالاً اين كه در شرايط فعلي علم بومي و ديني در يك نهاد علمي به اسم حوزه در بخش‌هايي محدود با كميتي غيرقابل ذكر آموزش داده مي‌شود و علم مدرن چهره غالب آموزش‌هاي رسمي را بدون آن كه با نگاهي نقادانه همراه باشد پوشش مي‌دهد. با سيستم فعلي آموزش هرگز فرآيند ياد شده طي نمي‌شود و اين سيستم مجراي انتقال نقالانه دانش و فناوري غربي را با همه مفاسدي كه دارد، هموار مي‌كند.

 

به نظر جنابعالي چه شاخص‌هايي را بايد براي ارزيابي ميزان توسعه يافتگي بكار برد؟ معيارها و شاخص‌هاي رايج در جامعه ما چيست و تا چه حدّ كارا است؟

جهت‌گيري شاخص‌ها بايد از ابعاد كمّي علم به سوي ساحتهاي كيفي آن تغيير يابد و همچنين مرجعيت دانش را از فضاهاي معرفتي دنياي غرب به سوي كانونهاي خلاّق بومي انتقال دهد.

حضور در عرصه‌هاي بين‌المللي شاخص خوبي است به شرط آن كه به گونه‌اي باشد كه به بسط مرجعيت گفتمان‌هاي حاكم علمي كه متأثر از بنيادهاي فرهنگي دنياي مدرن است منجر نشود. شاخص‌ها بايد به‌گونه‌اي باشد كه حضور دانشمندان ايراني را در ذيل گفت‌وگوهاي تمدني تأمين نمايد.

اما در مورد معيارهاي رايج بهتر است كه فعلاً صحبتي به ميان نيايد. هراس آن دارم كه حق مطلب آنچنان كه بايسته است ادا نشود.

 

به نظر جنابعالي توسعه در غرب حاصل چيست؟ علم و تكنولوژي يا چيز ديگر!

توسعه يك مفهوم انتزاعي عام است كه داراي مصاديق متباين است. اگر با اصطلاحات دقيق‌تر فلسفي سخن گفته شود، توسعه يك ماهيت نوعي واحدي نيست كه داراي افراد متعدد باشد، بلكه يك جامع انتزاعي است كه از مصاديق مختلف انتزاع مي‌گردد. فرهنگهاي مختلف هويت واحدي ندارند و به همين دليل توسعه در آنها ماهيت و همچنين عوارض و خصوصيات يكساني نمي‌تواند داشته باشد.

سكولار و دنيوي بودن يكي از بارزترين ويژگي‌هاي دنياي غرب، از رنسانس به بعد است. اين فرهنگ توانسته است به‌گونه‌اي خلاّق و فعال هم بينش خود را از انسان و جهان در پوشش تأملات و انديشه‌هاي فلسفي تبيين نمايد و هم آرمانها و اهداف متناسب با آن را براي خود در قالب انديشه‌ها و فلسفه‌هاي اجتماعي و سياسي تعريف نمايد و هم هنر و ادبيات متناسب با آن را پديد آورد و هم فناوري و دانش‌هاي مربوط به آن را توليد نمايد.

به نظر بنده، تكنولوژي و علم هم افق با آن كه در فرهنگ غرب در طي قرن نوزدهم و بيستم تنها مصداق منحصر به فرد علم معرفي مي‌شد در فرآيند توسعه سكولار غربي نقش و جايگاهي ثانوي دارد، هر چند كه به لحاظ ظاهري اين بخش زودتر از ديگر بخش‌ها به چشم آمده و در نظر انسانهاي ظاهربين نيز به‌عنوان مهمترين عامل و شاخص توسعه معرفي مي‌شوند.

 

ما امروز شاهد دستاوردهاي خوبي مثل چاپ مقالات، شركت موفق در مسابقات علمي بين‌المللي و... هستيم. آيا اين امر مي‌تواند نشان‌دهنده توسعه ما باشد؟ تا چه حد؟

افزايش مقالات و حضور در عرصه‌هاي بين‌المللي شرط لازم توسعه علمي است لكن شرط كافي نيست. آمارهاي مربوط به امور فوق آمارهايي است كه نظر به ابعاد كمّي علم دارد. در شرايط موجود كه مرجعيت كيفي علم از حوزه فرهنگي رقيب رقم مي‌خورد ما نيازمند به مراقبتهاي كيفي هستيم آمارهاي كمّي اگر با شاخص‌هاي كيفي همراه نباشند و كيفيت مربوط به آنها مناسب نباشد به جاي آن كه حكايت از رشد و توسعه داشته باشند مي‌توانند از دامنه كاستي‌ها و مشكلات حكايت كنند.

به نظر جنابعالي تا چه حدّ فعاليت محققان ما در جهت حلّ مشكلات داخل كشور است (چه در صنعت و چه علم)؟

پرداختن به مشكلات داخلي از اولين مسؤوليتهايي است كه جامعه علمي و خصوصاً مديران جامعه علمي ضرورت آن را احساس مي‌كنند. تغيير نام وزارت آموزش عالي به وزارت علوم تحقيقات و فناوري يكي از شواهد توجه مديريت علمي جامعه ما به اين مسأله است.

نكته مهم اين است كه پرداختن به مشكلات امري نيست كه با توجه كردن به مسأله و با دستور دادن، و يا تغيير نام و مانند آن انجام شود. هر چند اين امور نيز مورد نياز است.

بخشي از مشكلات اجتماعي مربوط به حوزه صنعت و فناوري است و بخش مهمتر مربوط به مسائل اجتماعي و فرهنگي و انساني است. در تحقيقات علمي‌اي كه براي حل مشكل مي‌شود «نظريه» نقش محوري و كانوني دارد «نظريه» نه تنها در حل مشكل بلكه در شناخت مسأله و مشكل نيز نقش ايفا مي‌كند.

يك مجموعه علمي هنگامي در شناخت مسائل و حل آنها موفق است كه از يك كانون نظري فعّال و خلاّق بهره‌مند باشد، و اين امر در حوزه صنعت و فناوريهاي مربوط به آن ممكن است كمتر به نظر آيد و لكن در قلمرو فرهنگ و صنعت مربوط آن بسيار روشن و آشكار مي‌باشد.

مشكل جدّي جامعه در پرداختن به حل معضلات اجتماعي دركاستي و ضعف كانونهاي نظري خلاق است. نظريه‌هاي علمي كه در شناخت و حل مشكلات اجتماعي نقش محوري دارند از گزاره‌هايي نيستند كه در خلأ تشكيل شده باشند و يا از مواجهه مستقيم با مسائل پديد آيند. بخش قابل توجه مسائل اجتماعي اموري هستند كه در حاشيه نظريه‌ها به چشم مي‌آيند.

نظريه‌هاي علمي‌اي كه براي حل مسائل و مشكلات اجرايي پرداخته مي‌شوند لايه‌هاي مباني نظام علمي را تشكيل مي‌دهند. اين نظريه‌ها هنگامي در شناخت مشكلات و حل مسائل درست عمل‌ مي‌كنند كه با لايه‌هاي عميق‌تر فرهنگ و علوم مربوط به آن بيگانه نباشند، بلكه زيرساختهاي نظري خود را بر‌آن مباني بنيان نهاده باشند.

نظريه در حقيقت در حكم ديده و چشم يك موجود زنده است. موجود زنده با چشم خود واقعيتهاي پيراموني خويش، مسائل و مشكلات مربوط به خود را شناسايي كرده و از همان طريق عكس‌العمل نشان مي‌دهد. چشم هر موجود زنده براي آن كه درست كار كند بايد از مغز او فرمان گرفته و با ديگر اعضاي فرد تعامل داشته باشد. چشمي كه در يك حيوان چهارپا است هرگز نمي‌تواند در شناخت مسائل انسان و حل آنها كمك كند.

مشكل جدي در جامعه ما خصوصاً در عرصه علوم انساني و به طور اخص در قلمرو علوم اجتماعي و سياسي اين است كه كانون نظري خلاقي كه ريشه در بنيانهاي معرفتي بومي و زمينه‌هاي فرهنگي اسلامي ـ ايراني داشته باشد وجود ندارد و نظام آموزش موجود، براي شكل دادن به اين كانونها مديريتي ندارد. آموزشهاي موجود ما تنها مسير انتقال نظريه‌هايي هستند كه در بسترهاي تاريخي ـ فرهنگي و اجتماعي غرب در مناطق مختلف براي حل مسائل و مشكلاتي كه در آن محيط شكل گرفته به‌وجود آمده‌اند، هر يك از اين نظريات كه رنگ و بوي و نشان فضاي جغرافيايي خود را نيز به همراه دارد در مقطعي خاص از تاريخ غرب فعال بوده و پي‌آمدهاي ويژه‌اي را نيز به‌دنبال داشته است. نسخه‌هايي كه توسط اين نظريات براي زاد بوم نخستين آن پيچيده شده است در بسياري موارد زمان مصرف خود را براي همان محيط نيز از دست داده است، ولي متأسفانه نظام آموزشي ما بدون توجه به بسترها و زمينه‌هاي فرهنگي و تاريخي نظريه‌ها به انتقال آنها پرداخته و آن‌گاه بدون آن كه خودآگاهي لازم را داشته باشد از قالب همان نظريه‌ها به شناخت مسائل و ارائه راهكار مي‌پردازد و به همين دليل اين نوع از كارهاي تحقيقي نه تنها مشكلي را حل نمي‌كند بلكه در اغلب موارد منشأ بسياري از مشكلات و مصائب اجتماعي جديد مي‌شود.

بنده اين مشكل را در حوزه انديشه سياسي پيرامون يكي از مسائل اجتماعي تاريخ معاصر ايران يعني رابطه دولت و ملت در كتاب «هفت موج اصلاحات» دنبال كرده‌ام.

 

نقش فرهنگ در توسعه علمي چيست؟

بنابر تعريف پوزيتيويستي علم، معرفت علمي يك حلقه معرفتي ممتازي است كه تعاملات فرهنگي آن تعاملاتي بيروني است. يعني فرهنگ در ساختار دروني معرفت علمي ـ كه در اين تعريف محدود به دانش‌هاي تجربي مي‌شود ـ‌ نقشي ندارد و تنها زمينه‌هاي پيدايش و گسترش آن را پديد آورده و يا از ره‌آوردهاي آن استفاده مي‌كند و لكن حقيقت است كه اولاً مفهوم علم به چارچوب پوزيتيويستي آن محدود نمي‌شود و ثانياً دانش محدود آزمون‌پذير از ديگر سطوح معرفتي به‌لحاظ ساختار دروني خود جدا و ممتاز نمي‌باشد. علم ـ تا عميق‌ترين لايه‌هاي فرهنگي ريشه مي‌دواند و فرهنگ در ذات و هويت خود با معناي عام و گسترده علم در تعامل است و علوم كاربردي در هر فرهنگي ارتباط ارگانيك و ساختاري با سطوح مختلف معرفتي آن دارند، و به همين دليل اين دسته از علوم را نمي‌توان به سادگي و سهولت و بدون مقدمات مناسب و خلاّق انتقال داد. و اگر چنين انتقالي واقع شود آسيبها و تنشهاي فرهنگي و اجتماعي را به‌دنبال مي‌آورد.

 

چگونه مي‌توان دانش‌آموزان و دانشجويان را محقق بار آورد؟

دانش‌آموزان و دانشجويان شخصيت و هويت نخستين خود را در محيط خانواده و فرهنگ عمومي پيدا مي‌كنند. آنان با ورود به نظام رسمي آموزشي ضمن آن كه بخشي از فرهنگ عمومي را همچنان فرامي‌گيرند، با بخشي از نظام معرفتي ديگري كه در بستر فرهنگي دنياي غرب شكل گرفته است آشنا مي‌شوند اين برخورد دوگانه فرصت مناسبي را براي باروري و خلاقيت آنان پديد مي‌آورد. به شرط آن كه به‌گونه‌اي خودآگاه به اين عرصه وارد شوند. يعني انتقال دانش مدرن به ذهن آنان در غفلت انجام نشود. يعني نظام آموزشي به موازات ورود نظريه‌هاي غربي فرصت آشنايي دانش پژوهان را با بنيانهاي نظري فرهنگ بومي فراهم آورد تا آنان در هنگام مواجهه از توازن در سطوح معرفتي برخوردار باشند.

اگر آشنايي دانش‌آموز و دانشجو با فرهنگ اسلامي در سطح فرهنگ عمومي بود، و آشنايي او با فرهنگ غرب در سطح فرهنگ علمي باشد اين نوع مواجهه نه تنها به خلاقيت نمي‌انجامد بلكه به تكوين شخصيت دوگانه‌اي مي انجامد كه لايه‌ زيرين و در عين حال ضعيف و ناتوان آن فرهنگ اسلامي است و لايه روشن و غالب و در عين حال بي‌ريشه و منزلزل آن مربوط به بخشي از فرهنگ غرب است.

 

گاه صحبت از ركود علوم‌انساني در كشور مي‌شود تا چه حد با اين برداشت موافقيد؟

پاسخ به اين پرسش از آنچه در مطالب قبل گذشت روشن مي‌شود. علوم‌انساني و علوم اجتماعي و بيشتر از همه علوم سياسي به شدّت در محيط علمي ما، عقيم و نازاست و اين مشكل مصيبتي است كه آثار خود را در بخشهاي مختلف فرهنگي ـ اجتماعي ظاهر مي‌كند.

اساتيد و مدرسين عزيز اين رشته‌ها اغلب از اين كه مديريت علمي جامعه به دست افرادي است كه در رشته‌هايي غير از علوم‌‌انساني تحصيل كرده‌اند گلايه‌مند هستند. آنان از اين كه آموزش عالي همواره توسط دانش‌ آموختگان رشته‌هاي پزشكي و مهندسي اداره مي‌شود به حق شكوه مي‌كنند. زيرا معتقدند كه اين گونه افراد با همه توانايي كه در رشته مربوطه به خود دارند، شناختي روشمند نسبت به دو پديده علم و فرهنگ ندارند. آنان از نسبت دانش خود كه نوعي دانش‌ابزاري است با لايه‌ها و سطوح مختلف فرهنگي و اجتماعي غافل هستند و رابطه آن دو. اين گونه شكوه‌ها در جاي خود گرچه جاي بحث و گفت‌وگو دارد لكن به نظر بنده مشكل بيش از آن كه متوجه مديران مزبور باشد متوجه ضعف علوم انساني در اين جامعه است: اين علوم اگر جايگاه فرهنگي خود را داشته باشند پايگاه اجتماعي خود را به سرعت به‌دست مي‌آورند. و به‌دنبال آن در جايگاه مديريتي خود نيز قرار مي‌گيرند.

دانشجويان ما امروز در رشته‌هايي مثل علوم اجتماعي با نظريات مختلفي كه در اين رشته‌ها وجود دارد آشنا مي‌شوند و اساتيد اين رشته كه در دهه‌هاي مختلف به تناسب شرايط اجتماعي در فرانسه، انگلستان، آمريكا و برخي از موارد نيز در آلمان تحصيل كرده‌اند فرصتي را به‌وجود آورده‌اند تا دانشجويان به تناسب ارتباطي كه با اساتيد پيدا مي‌كنند با جامعه‌شناسي فرانسوي، انگليسي، آمريكايي و مانند آن آشنا شوند.

در تهران با نظريات جامعه شناختي متنوعي كه در حوزه‌هاي جغرافيايي مختلف غربي پراكنده‌اند، يكجا مي‌توان آشنا شد و تنها نظرياتي كه در اينجا يافت نمي‌شود، نظرياتي است كه بتوانند در تحت عنوان جامعِ، جامعه‌شناسي اسلامي ـ ايراني جاي گيرند و اين مسأله نشاني آشكار از ركود علوم انساني در جامعه است.

 

چگونه مي‌توان نهضتي در احياء علوم‌انساني در جامعه ما براه انداخت؟

عوامل متعددي در تكوين يك نهضت علمي دخيل هستند. در اينجا بنده به‌دنبال شمارش آن عوامل نمي‌باشم، به‌نظر بنده بسياري از اين عوامل در شرايط كنوني فرهنگي و اجتماعي، حضور بالفعل دارند. علت و عامل قريب و نزديكي كه مي‌تواند شرايط و امكانات و ظرفيتهاي موجود را در جهت تكوين يك نهضت علمي خصوصاً در قلمرو علوم‌انساني به‌فعليت برساند، مربوط به عملكرد مديريت علمي جامعه است.

از جمله عوامل بالفعلي كه اينك در اختيار يك مديريت آگاه و متعهد بالفعل براي احياء علوم‌انساني بالفعل وجود دارد حضور شاداب و پرنشاط فرهنگ اسلامي و شيعي با ذخيره‌هاي عظيم عرفاني و فلسفي است.

نطفه نظرياتي كه در علوم انساني شكل مي‌گيرند در متافيزيك و دانشهاي هم سطح آن منعقد مي‌شود. نظريات مختلفي كه در علوم اجتماعي در حوزه‌هاي جغرافيايي گوناگون پديد آمده‌اند، همواره در حاشيه نگاههاي فلسفي‌اي متناسب با خود شكل گرفته‌اند.

فلسفه‌هايي نظير پوزيتيويسم، ماركسيسم، پراگماتيسم، پديدارشناسي و.... هر يك منشأ تكوين نظريات ويژه‌اي در عرصه علوم‌انساني و اجتماعي شده‌اند. جريانهاي فلسفي در دنياي اسلام نيز مي‌تواند در مسير نظريه‌پردازي براي اين دسته از علوم فعال شود و براي تحقق اين امر مديريت فرهنگي بايد جهت‌گيري فعاليت‌هاي خود را به ابعاد كمّي و سخت‌افزارانه محدود نكند و ابعاد كيفي و نرم‌افزارانه علم را نيز مورد توجه و حمايت قرار دهد. مديريت علمي جامعه ما بايد به مقداري كه به نسبت توسعه و علم توجه مي‌كند، درباره‌نسبت علم و فرهنگ نيز بينديشد. اگر نسبت علوم و فرهنگ مورد غفلت قرار گيرد ادبيات مسلط علمي موجود كه در بخش ديگر جهان توليد مي‌شود در سمت و سوي توسعه ما نيز تأثير مي‌گذارد و بدين ترتيب توسعه نيز معنا و هويتي غربي پيدا مي‌كن و البته اين معناي از توسعه وقتي از خاستگاه فرهنگي خود كه غرب است خارج شده و به بستر فرهنگي دنياي اسلام وارد مي‌شود نه تنها موفق نمي‌شود بلكه به صورت يك عامل ضد توسعه عمل مي‌كند.

 

چگونه مي‌توان به علوم‌انساني به نحو عام و علوم اسلامي به نحو خاص بُعد كاربردي داد كه آنها به حلّ مسائل جامعه كمك كنند؟

همانگونه كه پيش از اين اشاره شده يك دانش هنگامي كاربردي مي‌شود كه در مرحله نظريه‌پردازي از ارتباطي مناسب با محيط فرهنگي خود بهره‌مند باشد. اگر نظريه‌ها در مرحله تكوين خود بومي نشده باشد، در شناخت مسائل و راهكارها نيز توفيقي به‌دست نمي‌آورد.

 

گفت‌وگو از:

كنفرانس توسعه دانش و فناوري در ايران (دانشگاه صنعتي شريف(

 

    233 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   توسعه علمي (19)
●   علوم انساني (53)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :1

تاريخ ارسال:03/11/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب