باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 24 اسفند 1388 كاربران برخط 144 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
متن و قدرت در انديشه سياسي اسلام
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 

منبع: روزنامه - شرق

   ● نويسنده: عبدالجواد - ياسين

مترجم: شاهين - بدوي

 
 

معضله يامشكل (Problematic) قدرت و حكومت در اسلام مهم ترين موضوع پرداختي متفكران و انديشمندان اسلامي در حوزه سياست و اجتماع است. چنانچه اكثر اين متفكران براي يافتن جواب سئوالات خود در ارتباط با قدرت، شرايط و نوع حاكميت در اسلام به كنكاش در سنت و منابع تاريخي اسلامي مي پردازند.


عبدالجواد ياسين متفكر و فقيه مصري در كتاب خود السلطه في الاسلام (قدرت در اسلام) به بررسي چگونگي شكل گرفتن نگرش مسلمانان در رابطه با قدرت و حكومت دراسلام مي پردازد.


از نظر وي نگرش مسلمانان نسبت به اين موضوع از دريچه عقلانيت فقهي سنتي و سلفي بوده كه اين عقلانيت به علت نارسايي هايي كه بعدها به آن اشاره مي كند _ به خصوص از لحاظ تعامل با نص _ نتوانسته است جواب هاي لازم و مطابق با تحولات متغير زمان ارائه دهد. به عقيده وي حكومت ها و حاكمان نقش تاثير كننده اي بر شكل گيري اين عقلانيت داشته  اند. لازم به ذكر است كه مفهوم نص در نظر انديشمندان مسلمان به مجموعه قرآن، سنت رسول اكرم (ص) و احاديث معتبر كه مورد قبول همگان است، گفته مي شود و اكثر احكام اسلامي از قرائت آنها استنتاج مي شود. اين مطلب بيان كننده نگرش يك متفكر نسبت به فقه اهل سنت است كه تفاوت هايي با فقه شيعي دارد.


به عقيده عبدالجواد ياسين در تاريخ اسلام قدرت (حكومت ها) نقش مستقيم و تاثير گذاري در تشكيل عقلانيت اسلامي به طور عام و عقلانيت سياسي به طور خاص داشته  اند. وي هدف خود را پرداختن به اين معضله قدرت مي داند كه اكثر معضلات جامع اسلامي در تمامي سطوح عقيده، تفكر، سياست، اقتصاد، اجتماع و حتي سيكولوجي، زبان و هنر در وراي اين معضل قدرت نهفته مي داند. از نظر وي قدرت در تاريخ اسلامي و تاريخ در عقل مسلمانان دخالت و تاثير داشته و عقلانيت خود مسلمانان را اسير خود كرده است. بدين صورت كه كنش قدرت در تاريخ باعث ايجاد تاريخ سلطه و كنش تاريخ در عقل باعث ايجاد سلطه تاريخ شد. به طوري كه در تاريخ سلطه عقل فرد مسلمان دچار خضوع و اطاعت كامل در برابر حكومت ها شد و در سلطه تاريخ اين عقل وارث ميراث گذشته تاريخي برخود شد.پژوهش در اين دو موضوع تاريخ سلطه و سلطه تاريخ و ارتباط آنها با عقل فرد مسلمان، مسئله مهمي شد و سه مفهوم اساسي را به دنبال خود آورد:


۱- مفهوم اسلام،


۲ _ مفهوم الزام (واجب بودن)،


۳ _ مفهوم شكل.


مفهوم اسلام: در مفهوم اسلام پرسش اساسي اين است كه اين اسلامي كه در آن در پي احكام الزامي (واجب) هستيم، چيست؟ آيا اسلام نص است يا اسلام تاريخ؟


عبدالجواد ياسين با اشاره به تاريخ اسلام معتقد به جدايي ميان نص و تاريخ است كه دوگونه اسلام را به وجود آورد. اسلام نص كه همان نص ثابت بوده و در وحي و سنت صحيح و معتبر متبلور است و دوم اسلام تاريخي واقعي كه از دو جزء تشكيل شده است. اول نظام هاي حاكم در سرزمين هاي اسلامي كه ماهيت استبدادي داشته و به اسم حكومت اسلامي ناميده مي شدند. دوم از قواعد فقهي اجتهادي كه هيچ قداست ابدي از جانب وحي به همراه نداشتند. اكثر اين قواعد در واقع انعكاسي از خواست هاي حاكمان بود كه براي توجيه اعمال آنها وضع شده اند.


بدين ترتيب تاريخ در نص و فقه در شريعت اختلاط يافت و باعث تعميم اين اختلاط به تمام حوزه هاي تفكري مسلمانان شد. چنانچه برخي از مسلمانان كه به دفاع از اين نوع نظام هاي اسلامي مي پرداختند _ به تصور اينكه اسلام آن را الزامي دانسته است _ از اين امر غافل بودند كه عقلانيت آنها توسط تاريخ و نه نص شكل گرفته بود.مسئله اصلي اين است كه نصوص داراي الزام هستند ولي تاريخ چنين الزامي ندارد و بايد اين دو مقوله را از هم تفكيك كرد و شناخت.


مفهوم الزام: با تصور جدايي ميان نص و تاريخ مي توان گفت كه اسلام چيزي جز نص نيست. براي شناخت و تعامل با اين نص، نياز به ابزاري داريم كه در اين تعامل احكام الزامي و واجب را از غيرالزامي جدا و شناسايي كنيم.


اين فرآيند روش شناختي كه مفهوم الزام ناميده مي شود، از ديد ياسين، سنگ بنا و زيرساخت اصلي در ايجاد قاعده هاي فقهي و تشريعي است كه موضوع آن حكومت بوده و وظيفه اين قاعده ها بيان وظايف و تكاليف مربوطه است. به گفته ياسين اين قاعده الزام چنانچه بايد از طرف دستگاه فقه سلفي مورد توجه قرار نگرفت و به خصوص در رابطه با مسئله قدرت و حكومت ناديده گرفته شد.


از نظر وي الزام آن چيزي است كه در نص و سنت صحيح به طور واضح به آن اشاره شده است و بقيه مسائل در دايره مباح قرار مي گيرد كه پرداختن به آنها وظيفه فرد مسلمان است كه بسته به شرايط نسبت به آنها تصميم گيري كند. سپس با اشاره به حديثي از پيامبر (ص) كه مي فرمايد: ذروني ما تركتكم فانما هلك في كان قبلكم بكثره سوالهم و اختلافهم علي انبيائهم، فاذا امرتكم بشيء فاتوامنه مااستطعتم، و ما نهيتكم عن شيء فدعوه به تفسير ابن حزم از آن مي پردازد. ابن حزم معتقد است در اين حديث تمام احكام دين از اول تا آخر بيان شده است و آنچه در قبال آن سكوت اختيار كرده و به آن امر و نهي نشده، مباح است.


از نظر ياسين مفهوم الزام اين مسئله را نشان مي دهد كه در اسلام حجيت چيزي جز نص خالص (كتاب يا سنت معتبر) نيست كه در آن امر واجب يا نهي قاطع آمده و بقيه جزو دايره مباح است. دستگاه فقهي سلفي و سنتي با مسائل دايره مباح به گونه ديگر برخورد كرد. اين دستگاه با تاسي از نص براي مسائلي كه حكمي براي آنها نبود، با قياس آنها با مسائل مشابه كه در آنها حكم الزامي بود، به صدور احكام الزامي (واجب) براي مسائل دايره مباح پرداخت كه به مرور زمان اين احكام به علت مجاورت با نص خالص از جايگاه مقدس و متعالي برخوردار شدند و الزاميت نص را يافتند. عبدالجواد ياسين معتقد است اين فقها، احكام مسائل مختلف را به علت سلطه حاكمان، از ديد آنها و براي اعمالشان وضع مي كردند. مثلاً در حوزه سياست و حكومت اكثر آنها خروج و خلع حاكم را مجاز نمي شمردند و آن را غيرشرعي مي دانستند. بدين ترتيب مسئله حكومت كه جزو دايره مباح بود با اين عمل فقها جزو دايره الزام شد و مسلمانان اين توجيه كنندگي حكومت حاكمان وقت را بايد مورد اطاعت و قبول داشته باشند. در نتيجه شاهد تعامل تاريخ (نظام هاي حاكم مستبد) با دستگاه فقهي سلفي هستيم. فقها با نگاه به حوادث تاريخي صدر اسلام آن را نمونه اعلاي (پارادايم) خود دانسته و احكام و مسائل حكومت را با تقليد از آن دوره به صورت الزامي تبيين كردند. بدين صورت مسئله نوع حكومت كه در قرآن صريحاً به آن اشاره نشده و جزو دايره مباح بود، به دايره الزام انتقال يافت.


مفهوم شكل:بايد ميان سازمان شكل قدرت و محتواي موضوعي آن تفكيك قايل شد. هر كدام از اين تمايزها به خودي خود از لحاظ طبيعي بانص مرتبط است. در نصوص به مضمون حكومت و روش شناسي آن پرداخته شده و لزوم تشكيل حكومت اسلامي بيان شده ولي در رابطه با شكل حكومت چيزي بيان نشده است و نص جانب سكوت را گرفته است. عبدالجواد ياسين اشاره دارد كه دستگاه فقهي سلفي اين تمايز را در نظر نگرفته و متوجه آن نشده است.


به همين دليل شكل ظاهري خلافت را تجلي حكومت و حاكميت در اسلام دانست. مثلاً عقلانيت اسلامي ميان دو مقوله خلط كرده است. اول اينكه خلافت به مثابه محتوا موضوعي به اين معني است كه در اسلام وجوب اينكه يك حكومت تأسيس شود و به طريقه روش هاي اسلامي حكومت كند و دوم اينكه خلافت به مثابه شكل ظاهري، به معني نظامي شكلي و ظاهري از خلافتي كه در طول تاريخ اسلام شاهد آن بوديم.


خلافت به مثابه محتوا و مضمون در اسلام لازم است ولي خلافت به مثابه شكلي از نظام تاريخي آن هيچ الزامي ندارد.


به اين دليل نقد سكولارها در اينجا به علت خلط ميان اين دو موضوع ناقص است. در پرتو اين سه مفهوم اسلام، الزام و شكل مي توان اين سئوال را مطرح كرد كه آيا در نصوص قرآن و سنت جواب هايي در قبال اينكه حاكم كيست و چگونه به حكومت مي رسد و غيره، وجود دارد؟ مسئله ديگر اينكه اين پرسش ها همگي درباره حاكم است. زيرا حاكم يكي بوده و حكومت در شخص حاكم متجلي مي شود. سئوال اساسي اينكه با توجه به نوع حكومت هاي جديد و مدرن و تكثر قدرت و نهادهاي مدني در آنها آيا مي توان در نظام اسلام جايي براي اين نهادهاي مدني يافت؟


آيا اين نهادها توانايي تشكيل، رشد و حفظ استقلال و موجوديت خود را خارج از نفوذ سلطه حاكم دارند؟ در صورت مثبت بودن جواب چگونگي ارتباط و تعادل ميان آنها چيست؟ بدين ترتيب قدرت و حكومتي كه در اسلام ايجاد شد توسط نص  نبود بلكه از خلال تاريخ ايجاد شد. مهمتر اينكه تاريخ قدرت از طريق سياسي كردن (ايجاد نصوص سياسي) نقش مهمي را در تشكيل عقلانيت اسلامي بازي كرد. اين نقش سركوبگرانه و چيره گر تاريخ سياسي در تشكيل عقلانيت اسلامي فقط محدود به شكل دهندگي به نص نبوده بلكه همچنين از مداخله و تأثير آن در ايجاد و تكوين آن (نص) نشأت مي گرفت.


در اينجا ما در رابطه با معضله قدرت و ارتباط آن با عقل در برابر تداخل پيوند پيچيده اي ميان نص و تاريخ قرار مي گيريم. پس بايد از طريق خوانش (قرائت) دوگانه نص و تاريخ _ هر يك در پرتو ديگري _ به طور همزمان به اين بحث پرداخت. اين تنها روشي است كه مي توان نص و تاريخ را فهميد. مضاف بر اينكه ابزار انتقادي كارآمدي را در جهت ثبوت خود نص در اختيار ما قرار مي دهد.


به عقيده ياسين در هنگام قرائت نص در پرتو تاريخ، ما با مشكلي كه نشان دهنده حقيقي است بر مي خوريم كه مي توان آن را مبدأ حقيقت تولد دوگانه نص ناميد كه به خصوص در رابطه قدرت و نصوص سياسي مشهود است. با نگاهي به تاريخ مي توان دو دوره نص را تشخيص داد. دوره اول كه همان لحظه دريافت اول يا نزول وحي است و دوره دوم لحظه تدوين و تنظيم نهايي كه بعد از يك قرن انجام گرفت. اين تدوين كه يك قرن طول كشيد و به عصر تدوين معروف است در جوي ايجاد شد كه شاهد حادثه ها و اتفاق هاي گوناگون و مختلفي بود. مثل مجادله هاي كلامي و فقهي ميان فرقه هاي مختلف اسلامي و ظهور نظام هاي حاكم كه هر كدام نص را در جهت منافع و ديدگاه هاي سياسي خود تفسير و شكل مي دادند. اين تدوين كه در عهد خلافت منصور عباسي (۱۵۸ _ ۱۳۶ ه. ق) انجام گرفت، به شكل گيري منظومه فقهي _ فكري منجر شد كه خود را به عنوان مرجع نهايي تفسير و تاويل قرآن و سنت معرفي كرد. سئوالي كه اينجا مطرح است اينكه آيا كليدي براي مطالعه همزمان و با هم تاريخ و نص داريم. جواب ياسين مثبت بوده و معتقد است كه نص داراي قانوني براي حركت در تاريخ است كه به شرح آن مي پردازد. وظيفه نص تعامل با واقعيت زندگاني است. يعني عمل ثابت (نص) در متغير (حيات بشري). در اينجا نياز به ابزاري براي ترجمه نص به واقعيت متغير داريم كه همانا فقه است. فقه به عنوان مجموعه اي از احكام برخاسته از اين برخورد نص با واقعيت به طور طبيعي شكل مي گيرد. اما مسئله مهم اينجاست فقه كه به عنوان واسطه ميان نص و واقعيت عمل مي كرد بعدها به مرور زمان خود تبديل به مرجع نهايي و نص شد. از طرف ديگر اكثر تفسيرهاي آن از نص با توجه به معناي ظاهري و لفظي قرآن صورت مي گرفت. اين تفسير بياني كه بر قاعده هاي زباني و لغوي متكي است داراي محدوديت است. اول زبان قابل حصر و پايان است و يك فرآيند انساني و نسبي است.


ثانياً زبان محدوديت منطقه اي دارد. پس چگونه اين زبان مي تواند با نص شرعي كه داراي مطلقيت است تعامل كند در حالي كه خود دچار محدوديت است؟ در اينجا نياز به ابزاري كارآمدتر براي اين تعامل احساس مي شود و آن همانا عقل بشري است. در حالي كه عقل فقهي در اين تعامل ارجحيت را بر علوم لغوي همچون علم حديث، كلام، نحو و بلاغت قرار داده بود و ديگر علوم را كه براي فهم رسالت قرآن آمده بود، در نظر نمي گرفت مثل شأن نزول آيات، شرايط مكاني و زماني نزول وحي، موقعيت تاريخي و...


از سوي ديگر عبدالجواد ياسين معتقد است كه حكم آنچه قرآن و نص درباره آن سكوت كرده است (مسكوت عنه) برخلاف روش فقها سلفيون به خصوص شافعي است. شافعي براي يافتن حكم مسكوت عنه آن را با نصي كه مشابه آن بوده و حكمي درباره آن آمده است، قياس مي كرد. بدين ترتيب سعي دريافتن حكم امور مسكوت عنه از طريق احكام ثابت داشت. ياسين معتقد است، كه سكوت نص دليل برقرار گرفتن آن امر در حوزه مباح است. يعني انسان مي تواند با استفاده از عقل خود و لحاظ شرايط زماني و مكاني، حكم آن را استنتاج كند. اين مسئله همخواني بيشتري با وظيفه نص دارد كه همانا عمل و تعامل با واقعيت است در اين صورت مجال آن را گسترده تر كرده و از محدوديت خارج مي كند. از سوي ديگر واقعيت در زمان متغير است و وظيفه نص حكم دادن در اين واقعيت است. اين ضرورت وجود ابزاري را نشان مي دهد كه نص با مجهز بودن به آن بتواند در جوار اين واقعيت متغير حركت كند. در غير اين صورت با وظيفه خود كه عمل در زمان و مكان براي هدايت انسان هاست، منافات دارد. نص داراي ظرفيت بالا و سرشاري است كه تمام نشدني است و هنگامي مي تواند به كاركرد و توليد بينجامد كه با واقعيت برخورد و اصطكاك داشته باشد. در اين حالت واقعيت متغير جزئي از موجوديت نص مي شود و ارتباط پيوندي با آن مي يابد. عقل فقهي سلفي اين واقعيت متغير را در بررسي خود ناديده گرفت.


اين مسئله به خصوص در رابطه با قدرت و حاكميت سياسي مشهود است. وي معتقد است كه چون فقهاي سني با احتجاج ها و روايت هاي شيعيان در رابطه با خلافت مورد هجوم قرار گرفته بودند، سعي كردند دوره تاريخي خلافت خلفاي راشدين را با استفاده از قرآن و حديث توجيه كنند. تلاش هاي اشعري در دفاع از خلافت در اين رابطه مشهور است. به طوري كه گفته هاي خود وي تبديل به مرجعي براي فقهاي سني شد. بدين ترتيب يك منازعه تاريخي تبديل به نص شد و در بررسي قدرت در اسلام اين قضيه ها جزو اساس عقلانيت اسلامي مي شوند كه بايد مورد قبول همه قرار گيرد و مرجع نهايي براي پرداختن به اين موضوع باشد.


در حالي كه ياسين معتقد است اين مسئله تاريخي كه جزئي از نص گرديده را بايد از آن جدا كرد و مسلمانان خود مي توانند با توجه به شرايط و اوضاع زمانه خود به مسئله قدرت و حاكميت در اسلام با استفاده از عقل خويش بپردازند. پس براي همگام شدن با عصر جديد و پاسخ به سئولات آن در اين عرصه، بايد از تسلط و نفوذ عقلانيت فقهي سلفي و سنتي رهايي يافت.


 


پي نوشت:


اين مطلب اقتباسي از كتاب السلطه في الاسلام اثر عبدالجواد ياسين است


 

 

    601 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اندیشه سیاسی اسلام 
●   حكومت اسلامي 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:25/09/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب