تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، اشرافيت، و غرقهشدن در تجملات و تشريفات شاهانه از اصليترين ويژگي كارگزاران محسوب ميشد.
مصرفزدگي و رفاهطلبي در عمق لايههاي دروني نظام رسوخ كرده بود، به هر ميزان كه از نقطه مركزي رژيم دور ميشديم به همان ميزان بر محروميت و استضعاف جامعه افزوده ميشد. لذا اكثريت مردم در فقر و محروميت و اقليت (آنان كه به نوعي با دربار ارتباط داشتند) در ناز و نعمت فراوان غوطه ميخوردند.
داشتن خانههاي شاهانه، اتومبيلهاي گرانقيمت، سفرهاي فرنگ، لوازم خانگي لوكس و تجملاتي، شركت در ميهمانيهاي اشرافي و عدم مراوده با فقرا و مستمندان از افتخارات منزلتآفرين كارگزاران و مسئولين كشور محسوب ميشد.
بههمين دليل طبقات محروم مردم، نصايح و دستورالعملهاي متصديان كشوري و لشكري را نه تنها جدي تلقي نميكردند، بلكه مقابله و بعضاً تمسخر آنها را نوعي شجاعت و دليري ميدانستند.
بدين ترتيب نوعي هرج و مرج بر تمامي عرصههاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه حكمفرما شده، غارت اموال عمومي، رشوه، اختلاس، استفاده شخصي از اموال دولتي، سوءاستفاده از موقعيتهاي سياسي، اجتماعي (كه اغلب بهظاهر قانوني نيز انجام ميگرفت) از كوچكترين ناهنجاريها و مفاسد خانمان براندازي بود كه در آن دوران شاهد بوديم.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي وجايگزيني بسياري از ارزشهاي ديني وانقلابي به جاي معيارهاي دوران ستمشاهي و مهمتر از همه زندگي پيامبرگونه بنيانگذار جمهوري اسلامي و سادهزيستي و زيطلبگي اغلب كارگزاران بهويژه روحانيون و عالمان ديني موجب همدلي و همراهي و حتي پيروي بيچون و چراي مردم و بهويژه جوانان از رهبران سياسي و معنوي كشور و پراكنده شدن عطر ايثار، معنويت و عدالت در سطوح مختلف كشور شده بود. جوانان دختر و پسر،دانشجويان و دانشگاهيان، با ابتداييترين ابزار و ادوات با تشكيل گروههاي بسيجي براي حمايت از محرومان، به سمت روستاها و مناطق فقيرنشين كشور سرازير شدند.
با كوچكترين اشارهي مسئولين، خيل عظيمي از جوانان براي مقابله با مخالفان و معارضان نظام از يكديگر سبقت ميگرفتند. بسياري از مديران كشور با كمترين حقوق و مزايا بيشترين خدمات را انجام ميدادند.
اشرافي و طاغوتي بودن از زشتترين اهانتهايي بود كه براي تخدير و تحقير مخالفان نظام بهكاربرده ميشد.
بسياري از طبقات مرفه، لوازم لوكس و تجملاتي خود را به حراج گذاشته بودند. خبري از تزيينات و تجملات غيرضرور در اطاق كار مسئولان نظام نبود. آنچه بود كار و تلاش و توليد و ابتكار بود. دختران و پسران جوان به سادهپوشي و پرهيز از پوشش غربي و خدمت به محرومان و آسيبديدگان از انقلاب و جنگ افتخار ميكردند. مجالس متشكل از كارگزاران و مردم بهگونهاي بود كه تشخيص آنان از يكديگر مشكل مينمود. متصديان كشور همانگونه ميزيستند كه مردم كوچه و بازار، وزراء و نمايندگان مجلس بعضاً از گرفتن حقوق ماهانه خجالت ميكشيدند. آنچه در گزينش كاركنان دولت ملاك و معيار اساسي بود، اخلاص و تعهد و لياقت بود، نه تملق و رابطه و دستيابي به امكانات بيحساب و كتاب!
ازدواجها بسيار ساده و شيرين و بيپيرايه انجام ميشد. خبري از كارناوالهاي شادي با بوق و كرناهاي وحشتناك نبود.
مدارس و مراكز آموزشي، مركزي براي تعليم و تربيت فرزندان مؤمن و لايق كشور (با امكانات تقريباً برابر) بود. فقرا از فقرشان خجالت نميكشيدند و ثروتمندان بر ثروتشان نميباليدند. فاصله طبقاتي در حد بسيار معقول و منطقي بود. خبري از برجها و كاخهاي رنگارنگ نبود. هنوز مسئولين از جنوب شهرها به مناطق مرفهنشين كوچ نكرده بودند. طرحها و برنامههاي ارائه شده از سوي دولتمردان هرچند از كاستيهايي رنج ميبرد، اما قبل از همه مورد احترام و اعمال صادركنندگان و طراحان واقع ميشد، لذا مردم نيز با جان و دل از آنان حمايت ميكردند.
رفتار مناديان ديني مؤيد گفتارشان بود. و مردم نيز آنان را مراجع مراجعات خود قرارداده و خصوصيترين مسائل زندگي خود را با آنان درميان ميگذاشتند. سخن آنان همچون دارويي شفابخش بر هر دردي درمان بود. هشدار آنان مانع هر رويداد و حادثه تلخي در زندگي فردي و اجتماعي مردم و موعظهشان در اعماق وجود مخاطبانشان نفوذ ميكرد.
تقواي معيشت مسئولان، مهمترين پيشنياز مقابله با مفاسد اقتصادي
جان كلام اينكه تقواي معيشت مسئولان نظام و زندگي توأم با زهد و سادهزيستي آنان همچون اكسيري نشاط آفرين، معنويت و فضيلت را در لايههاي مختلف اجتماع تزريق ميكرد و فضا را براي فعاليت رانتجويان و مفسدان اقتصادي غيرقابل تحمل نموده بود.
امامتأسفانه ديري نپاييد كه چرخشي چشمگير در فرآيند فوق پديد آمد. بهخصوص با پايان جنگ تحميلي و رحلت حضرت امام (ره) و آغاز دوران سازندگي و جوشش و فوران ثروت از زيرزمين و نيز مهياشدن امكانات رفاهي در سطوح مختلف كشور و دسترسي بسياري از مسئولان نظام به ثروتها و امكانات كلان و بيحساب، معيارها و ملاكهاي طاغوتي، دوباره چهره نماياند.
باز هم برجها و كاخهاي سرخ و سفيد، رويشي قارچگونه يافتند. اتومبيلهاي به سوغات رسيده از غرب (با فروش سرمايه ملي كشور يعني نفت و گاز) در خيابانهاي شهرهاي بزرگ به جولان پرداختند.
مغازههاي لوكس فروشي مملو از اجناس بنجل و غيرضرور و تجملاتي آن سوي مرزها شد.
فرزندان مرفهان بيدرد به همراه عزيز دردانههاي برخي مسئولان در مدارس و آموزشگاههاي از ما بهتران به آموزش مديريت و اداره آينده كشور پرداختند. صاحبان زر و زور و تزوير دوباره همسود و همزبان شدند. بسياري ا زكارخانهها و اموال دولتي به بهانه فعالشدن بخش خصوصي و سپردن امور اقتصادي به دست مردم! به نفع برخي مديران و سرمايهداران كشور چوب حراج خوردند.
اطاق كار بعضي از كارگزاران به محلي براي فخرفروشي و مرعوبنمودن مراجعين و زيردستان تبديل شد. تعويض هرازچندگاه دكوراسيون، استفاده از گل و گلدان و تابلوهاي گرانقيمت و مبل و موبايل و اتومبيل و كتابخانه اختصاصي، راننده و گماشته و ديرآمدن و زودرفتن و آرام و متين صحبتكردن و بر مبلهاي نرم لميدن، سفارش اغذيه و اشربه اختصاصي دادن، نگاههاي عاقل اندر سفيه نسبت به زيردستان انداختن، به خدمت گرفتن تلفنچي، رييس دفتر! مشاور و معاون و ... از جمله ويژگي بارز برخي مديران و متصديان امور شد.
بسياري از متوليان كشوري و لشكري به مناطق مرفه شهرها كوچ كردند. معاشرت و مراوده با محرومان و فرودستان (مستضعفان سابق) تقريباً قطع شد.
رابطه، دوستي، خويشاوندي، تملق، چاپلوسي و كرنش و سكوت در برابر خطاها و خيانتهاي برخي مديران ارزشي شد، در بين ساير ارزشها.
رقابت براي غصب كرسيهاي صدارت و رياست و وكالت، به قيمت هتك حرمت، بياعتنايي به اصول و ارزشهاي ديني و اخلاقي و تقليد از شيوههاي تبليغات انتخاباتي غرب و ... جزوي از تاكتيكهاي مبارزاتي و فعاليتهاي سياسي، اجتماعي بعضي از داوطلبان در فعاليتهاي انتخاباتي گرديد.
اقشار و طبقات محروم كه زماني صاحبان اصلي انقلاب تلقي شده و تقريباً همه مسئولان نظام، صدارت و رياست خود را مرهون جانبازيها و فداكاريهاي آنان ميدانستند، احساس ناامني، مغبونيت و تنهايي نمودند.
بدون شك در چنين فضايي از يكسو مسئولان و مديراني كه به رفاهطلبي و اشرافيت روي آوردند، حريت و حساسيت لازم در برخورد با اخلالگران اقتصادي و سودجويان فرصتطلب را از دست داده و در نتيجه فساد و ابتذال در عرصههاي مختلف جامعه از رشد فزايندهاي برخوردار خواهد شد، از سوي ديگر اقشار و طبقات محروم و فرودست جامعه اعتماد و اطمينان خود به كارگزاران را از دست خواهند داد.
بنابراين زهد و سادهزيستي و پرهيز از رفاهطلبي و تجملگرايي به دلايلي كه ذيلاً مورد اشارهاي واقع ميشود از مهمترين و برجستهترين مؤلفههاي مسئولان و زمامداران كشور بهشمار ميآيد كه ميبايست در انتخابات و انتصابات، موردعنايت جدي مردم و كارگزاران ارشد نظام قرار گيرد.
الف ـ زندگي زاهدانه مبناي حريت، آزادگي، شجاعت و خدمت به محرومان كه از مشخصههاي بارز كارگزاران نظام اسلامي ميباشد، بهشمار ميآيد. مديران و مسئولاني كه خود تسليم رفاه و تجملات شده و شيريني دنيا در ذوق و مذاقشان تزريق شده باشد، بهطور طبيعي با مرفهان و اشراف همسو و همسودشده و منافع و منابع ملي را به نفع خود مصادره قانوني! خواهند كرد.
آنچه از سيره پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهمالسلام و رهبران ديني بهدست ميآيد، اين است كه اساساً مبارزه و مجاهده با سرمايهسالاران،مقاومت و ايستادگي در برابر تطميع قدرتمندان و ثروتاندوزان و نيز مقابله با فساد و تباهي پيوندي وثيق با قناعت و سادهزيستي دارد.
امام خميني (ره) كه شهيد مدرس را بارها به مثابه الگو و اسوهاي والا براي مسئولان كشور مطرح نموده و توصيه مكررش به مردم اين بود كه: « مثل مدرس را انتخاب كنيد» راز شجاعت و ايستادگي آن شهيد بزرگوار در برابر استبداد رضاخاني را در سادهزيستي و قناعت ايشان دانسته و ميگويد:« مرحوم مدرس، يعني آن كه در مقابل رضاخان قلدر ايستاد... يك شخص روحاني كه لباسش از ساير اشخاص كمتر بود و كرباسي به تن ميكرد... و از كسي نميترسيد زندگيش آن بود كه شما شنيديد و من ديدم ....
منزلش يك منزل محقر است از حيث ساختمان و زندگي مادون عادي». شهيد مدرس خود در مورد پيوند زندگي زاهدانه با حريت و مبارزاتش عليه استبداد ميگويد:« اگر من نسبت به بسياري از اسرار آزادانه اظهار عقيده ميكنم و هر حرف حقي را بيپرده ميزنم، براي آن است كه چيزي ندارم و از كسي هم نميخواهم. اگر شما هم بار خود را سبك كنيد ... آزاد ميشويد ... بايد جان انسان از هرگونه قيد و بندي آزاد باشد تا مراتب انسانيت و آزادگي خويش را حفط نمايد».
همچنين رهبر معظم انقلاب (در تاريخ 6/9/75) تأكيد ميكنند كه : «اگر در جبهه اميرالمؤمنين (ع) قرار بگيريد،بارزترين خصوصيت او در دوران حكومتش كه مربوط به امروز من و شما ميشود دو چيز است:
يكي عدالت اجتماعي، يكي زهد نسبت به دنيا، عزيزان من اين دو چيز را ما بايد مثل پرچم در جامعه خودمان بلند كنيم. برجستهترين نقطهاي كه در نهجالبلاغه است، زهد است، اميرالمؤمنين (ع) آن روز كه اين زهد را فرمود، بهعنوان علاج بيماري اساسي جامعه اسلامي فرمود و من مكرر گفتهام امروز هم بايد همان آيات زهد را بخوانيم».
ب ـ آنان كه در ناز و نعمت زندگي نموده و طعم تلخ گرسنگي فقر و تنگدستي را نچشيده باشند، نميتوانند مشكلات و كمبودها و نيازهاي اكثريت مردم را دريابند.
مطالعه و بررسي چند كتاب و اثر در مورد فقر و فقراء و تأمل ذهني و مجرد پيرامون نيازها و مطالبات مستمندان (در حالي كه خود در رفاه و آسايش كامل به سر ميبريم) نميتواند شناخت دقيق و جامعي از زندگي فردي و اجتماعي مردم به دست دهد. در اين صورت طرحها و لوايحي به تصويب رسيده و به اجرا درخواهد آمد كه به هيچ وجه در جهت تأمين مصالح و منافع موكلين (تودههاي مردم) نخواهد بود.
ج ـ زندگي توأم با تشريفات و تجملات (بهخصوص براي زمامداران ) موجبات بياعتمادي و بياعننايي مردم نسبت به آنان و در نتيجه بيتوجهي و بيتفاوتي آنان نسبت به مقررات و قوانين مصوب ميشود. چنين وضعي ناهنجاريها و مفاسد فراواني را در جامعه دامن زده و زمينههاي حضور و رشد اخلالگران اقتصادي و رانتجويان فرصتطلب را فراهم ميسازد. مردمي كه از محروميتها و كمبودهاي فراواني چون بيكاري، گراني، فقر، تبعيض و ... رنج ميبرند در حالي كه زمامدارانشان در بهترين نقاط شهرها، در رفاه و آسايش كامل زندگي ميكنند و مردم را به قناعت و سادهزيستي دعوت ميكنند، چگونه ميتوانند احساس مغبونيت و محروميت ننموده و نسبت به مسئولين نظام بياعتنا و حتي بدبين نباشند؟
د ـ در صورت آلودهشدن كارگزاران كشور به تجملگرايي و زندگاني توأم با رفاه، مردم نيز براساس حديث«الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم» دچار روحيه دنياطلبي و رفاهزدگي (كه ريشه همه انحرافات و ناهنجاريهاي فردي و اجتماعي ميباشد) خواهند شد. و در نهايت به همان وضع مبتلا خواهيم شد كه در رژيم سابق شاهد آن بوديم.
وجوه تمايز مديران فساد ساز و فسادسوز
... و اما از آنجا كه امروزه همگان خود را خط امامي، سادهزيست و رهرو راه علي و ابوذر و سلمان ميدانند، توجه به شاخصههاي عمدهاي كه بر اعتقاد يا عدم اعتقاد و التزام عملي كارگزاران و مديران به زهد و سادهزيستي دلالت ميكنند (و ذيلاً مورد اشاره قرار ميگيرد) از اهميت و ضرورت بالايي برخوردار است، كه نبايد در فرآيند برخورد ريشهاي با مفاسد اقتصادي و اجتماعي مورد غفلت مردم، بهويژه مسئولان قرار گيرد.
1- سطح زندگي خود و خانوادهاش از حيث خوراك، پوشاك، مسكن، مركب و اثاثيه منزل در سطح زندگي اكثريت مردم باشد. لذا باتمسك به توجيهات و تأويلات به اصطلاح شرعي و عقلي در پي اثبات مقبوليت و مشروعيت تجملگرايي و رفاهطلبيهاي خود و خويشانش بر نيايد.
2-با فقرا و مستمندان و به تعبير امام (ره) با پابرهنگان مراوده و معاشرت بيشتري داشته باشد. هشدار امام (ره) را بهياد بياوريم كه خطاب به كارگزاران و مديران كشور ميفرمود:« همه مديران و كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل، موظفند كه با فقرا و مستمندان و پابرهنهها بيشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمكنين و مرفهين، و در كنار مستمندان، و پابرهنهها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قراردادن افتخار بزرگي است كه نصيب اولياء شده و عملاً به القائات و شبهات منحرفين (حمايت مسئولين از سرمايهداري و سرمايهداران) خاتمه ميدهد». 1
3-تصميمگيريها و تصميمسازيها( در پستهاي اجرايي، قضايي و تقنيني) در جهت احقاق حقوق پايمال شده محرومان و رشد و شكوفايي استعدادهاي سركوبشدة مستمندان و رفع فقر و محروميت از چهره تودههاي مردم صورت گيرد. امام راحل كه همواره در پيامها و رهنمودهاي خود توجهي ويژه به محرومان و مستمندان و قانونمندنمودن تأمين منافع محرومين،و محروميتزدايي داشته است، تأكيد و تصريح ميكنند كه : «ارائه طرحها و اصولاً تبيين جهتگيري اقتصاد اسلام در راستاي حفظ منافع محرومين و گسترش مشاركت عمومي آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان بزرگترين هديه و بشارت آزادي انسان از اسارت فقر و تهيدستي بهشمار ميرود...خدانياورد آن روزي را كه سياست ما و سياست مسئولين كشور ما پشت كردن به دفاع از محرومين و روآوردن به حمايت از سرمايهدارها گردد و اغنياء و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشتري برخوردار بشوند ... مجدداً مي گوييم كه يك سرموي اين كوخنشينان و شهيد دادگان به همه كاخ و كاخنشينان جهان شرف و برتري دارد». 2
4-بعد از تصدي امور، ارتباط خود با تودههاي مردم را قطع ننموده و خواستهها، نيازها و مطالبات به حق آنان را به طاق نسيان نسپارد.
5-از آنجا كه برخي از مسئولين با واردشدن به عرصههاي انتخاباتي و كسب آراي لازم به تصدي امور برگزيده ميشوند ميبايست در تبليغات انتخاباتي از اسراف و تبذير پرهيز نموده و خود را مديون كمكهاي مالي و خدماتي سرمايهداران و فرصتطلبان ننمايد.
نبايد فراموش كرد كه، بدون تمهيد و تدارك ساز و كارهاي لازم نميتوان شاهد تصدي اركان نظام توسط كارگزاران و مديران زاهد و پرهيزكار بود. به همين دليل در قانون اساسي و قوانين عادي، اهرمها و راهكارهاي مهمي در نظر گرفته شده است كه در اين اجمال نميگنجد، اما بهطور اختصار لازم به يادآوري است كه اولاً طبق اصول قانون اساسي تمامي مسئولان بلندپايه نظام و نهادهاي مهم تصميم گيرنده در كشور با آراي مستقيم و يا غيرمستقيم مردم انتخاب ميشوند كه در گزينش افراد شاخص و صاحبصلاحيت نقش بسيار مهمي دارد.
مردم با نظارت دقيق بر معيشت و عملكرد مسئولين و انتخاب يا عدم انتخاب آن ميتوانند در پاكسازي مراكز تصميمگيري كشور از مديران دنياطلب و نيز اصلاح نهادهاي مديريتي كشور نقش بسيار مهمي داشته باشند. از سوي ديگر طبق اصل 142، اموال و داراييهاي مسئولان سطح بالاي حكومت اعم از رهبري، رييس جمهور، وزيران و ... مورد رسيدگي مستمر قرار ميگيرد تا بهطور غيرعادي ثروت و سرمايه آنان افزوده نشود. همچنين طبق اصل 49 قانون اساسي: «دولت موظف است ثروتهاي ناشي از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سوءاستفاده از موقوفات، مقاطعهكاريها و معاملات دولتي و ساير موارد غيرمشروع گرفته و به صاحب حق رد كند».
بيترديد تا زمان اجراي كامل اصول مذكور كه اصليترين ساز و كارهاي روي كارآمدن افراد و عناصر متعهد، پرهيزكار و بياعتنا به زخارف دنيا را در بر دارند، شاهد حضور و فعاليت روزافزون مفسدان اقتصادي و صاحبان ثروتهاي بادآورده در كشور خواهيم بود.
پينوشت
1. منشور جمهوري اسلامي – 6/5/66
2. همان.