باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 20 بهمن 1388 كاربران برخط 198 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
صفي‌الدين ارموي
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: اكهارت - نويبائر

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: فصل نامه - خیال - 1383 - شماره 11، پاييز - تاريخ شمسی نشر 05/11/1383

 
 

صفي‌الدين عبدالمومن بن يوسف بن‌ فاخر ارموي بغدادي، كه در برخي از منابع دوره عثماني او را «صوفي‌الدين» خوانده‌اند، موسيقي‌دان و مصنف در موسيقي نظري، در حدود سال 613 ق / 1216 م، احتمالا در اروميه، زاده و در 28 صفر سال 693/28 ژانويه 1294، درگذشت.


در منابع درباره اينكه خانواده او از كدام قوم بوده، چيزي نيامده است. شايد ايراني تبار بوده باشد (قطب‌الدين شيرازي او را «افضل‌ ايراني» خوانده است). صفي‌الدين در جواني به بغداد رفت. زبان عربي و ادب و تاريخ و كتابت را نيك آموخت و در حسن خط نام‌آور شد و در كتابخانه‌اي نو، كه خليفه مستعصم ساخته بود، او را به كتابت گماشتند. هم ياقوت مستعصمي و هم شمس‌الدين احمد سهروردي (ف 741ق/ 1340م) را در خوشنويسي از شاگردان او شمرده‌اند چون خلافت (عباسي) برافتاد، والي عراق، علاءالدين عطا ملك جويني، و برادرش، صاحب ديوان شمس‌الدين محمد جويني او را به دبيري ديوان انشاي بغداد گماشتند. در سال 676 ق/ 1277 م، ابن صيقل (ف 701 ق/ 1302 م)، اديب و لغوي معروف، او را به «الصدر‌الكبير» و «العالم الفاضل» و «العلامه» ملقب كرد. چنين القابي نشان منزلت ادبي و اجتماعي اوست. صفي‌الدين در فقه شافعي و علم خلاف فقه نيز در مدرسه مستنصريه (گشوده در 631 ق/ 1234 م) تعلم كرد. همين او را شايسته احراز سمتي در دستگاه فقهي مستعصم ساخت و اين موجب شد كه پس از سال 656 ق / 1258 م به توليت موقوفات («نظريه الوقف») عراق برسد و تا هنگام به قدرت رسيدن خواجه نصير‌الدين طوسي (665 ق/ 1267م) در اين سمت بماند.


در واپسين سالهاي خلافت مستعصم بود كه دانستند ارموي موسيقي‌دان و عود‌نوازي چيره‌دست است و او را در حلقه نديمان خليفه پذيرفتند؛ و اين از مرحمت يكي از شاگردان موسيقي‌اش بود؛ يعني لحاظ، مغنيه محبوب خليفه. از بابت اين كار، پنج هزار دينار (برابر شصت هزار درهم آن زمان) بر مزد او افزودند، كه زندگي‌اي اشرافي براي او فراهم آورد. همين موجب شد كه در هنگام سقوط بغداد جان سالم به در برد؛ زيرا از اميران لشكر هولاگو كريمانه پذيرايي كرد و آنان نيز، در عوض، او را به هولاگو معرفي كردند. ارموي در سال 689 ق/ 1290 م در تبريز با عزالدين اربيلي مورخ ديدار كرد و چيزهايي از سرگذشت خود بدو گفت. بر اساس اين اطلاعات، اگر بتوان به آنها اعتماد كرد، هنر و فضل او در هولاگو موثر افتاد و مزد او را دو برابر كرد. اما گويي خاندان جويني، خصوصا شمس‌الدين محمد و پسرش شرف الدين‌ هارون (ف 685 ق/ 1286 م)، بودند كه از كار و بار موسيقي صفي‌الدين حمايت مي‌كردند. چون حاميان او وفات يافتند، از يادها رفت و به تنگ دستي افتاد. او را، به سبب سيصد دينار قرض، در مدرسه‌اي شافعي، «مدرسه الخل»، در بغداد بازداشتند و در همان‌جا درگذشت. دو تن از پسران ارموي دبير كرسي حكومت شدند: يكي از آنان كمال‌الدين احمد بود و ديگري عزالدين علي، كه در 671ق/1272 م درگذشت و در نزديكي بغداد، در رباط ابن سكران (ف 667 ق/ 1269 م) دفن شد. (به جز اين دو پسر، كه به دبيري رسيدند.) پسر ديگرش، جلال‌الدين محمد، اهل علم بود و در 676 ق/ 1299م در مدرسه مستنصريه، در مجلس درس ابن صيقل، كه كتاب خود به نام المقالات الزينيه را شرح مي‌كرد، حضور داشت.


ارموي، در مقام آهنگساز، صور آوازي «صوت» و «قول» و «نوبه» را ترويج كرد. اين صوت در روزگار او، چنان كه مبارك شاه در شرح كتاب الادوار ارموي گفته است، آوايي قليل الاجزاء بود. دو نمونه از آهنگ صوت، كه ارموي با نت‌نويسي در آخر كتاب الادوار آورده است، اين سخن را تاييد مي‌كند. ارموي در آنجا از حروف براي نشان دادن زير و بم و از ارقام براي نشان دادن نقرات (طول نغمه‌ها) استفاده كرده است. قطب‌الدين شيرازي در انتهاي فصل مربوط به موسيقي در كتاب درة‌التاج، قطعه‌اي قول از ارموي آورده كه معلوم مي‌كند قول آهنگي پيچيده‌تر از صوت بوده است. قول شايد يكي از سه (يا چهار) آواز (نوبه) هم بوده باشد. در روزگار ارموي، اين نوع آواز را خوش مي‌داشته‌اند. آورده‌اند كه صفي‌الدين بالغ بر صدو سي نوبه تصنيف كرده بود. بيشتر اين قطعه‌ها را حتي (در حدود پنجاه سال پس از مرگ وي موسيقي‌دان معرف، كتيله (ح 730 ق/ 1330 م)، مي‌شناخته و آنها را در دربارهاي ماردين و قاهره مي نواخته است. نسل اول و دوم شاگردان ارموي، از جمله جمال‌الدين واسطي (و 661 ق/ 1263 م) و نظام‌الدين بن حكيم (ف ح 760 ق/ 1358م)، آثار او را در ايران عراق و شام و مصر پراكندند. ابن فضل‌الله عمري برخي از ترانه‌هاي او را، همراه با نشانهاي مقام و مقياس موسيقايي، نقل كرده است.


مولف ناشناخته كتاب فارسي كنز‌التحف (قرن هشتم / چهاردهم ) ابداع دو ساز زهي «نزهه» و «مغني» را به ارموي نسبت داده است.


اما عجيب اينكه عبدالقادر مراغي، موسيقي‌دان و نظريه‌پرداز موسيقي كه ارموي را سخت حرمت مي‌نهاده و كتابي در شرح ادوار او نگاشته در بحث از ساز مغني در آثارش ذكري از اين انتساب نكرده است.


ارموي شهرت اخير خود را مرهون دو كتابش در زمينه نظريه موسيقي است: كتاب الادوار و الرساله الشرفيه في‌النسب التاليفيه. كتاب نخست را در هنگامي نوشت كه در كتابخانه مستعصم كار مي‌كرد.


خليفه به اعتياد به موسيقي شهره بود. از اين رو، مي‌توان چنين انگاشت كه آنقدر در كتابخانه‌اش به اين رشته اعتنا داشته‌اند كه در آنجا منابع لازم در اختيار ارموي بوده باشد. قديم‌ترين نسخه شناخته كتاب الادوار (نسخه نور عثمانيه) در 633 ق/ 1236 م كتابت شده، يعني هنگامي كه مولف حدودا بيست سال داشته است. حالت خط آن سخت مانند خط ياقوت مستعصمي است؛ از اين رو، شايد نسخه خودنوشت مولف باشد. بعد از نوشته‌هاي ابن سينا در موسيقي، كتاب الادوار قديم‌ترين كتاب موجود درباره نظريه علمي موسيقي است.


اين كتاب حاوي اطلاعاتي درباره عمل و نظر موسيقي در حوزه ايراني _ عراقي است؛ مانند: ابداع عملي عود پنج تار (كه در زمان ابن سينا وجود نداشته)؛ آخرين مرحله در تقسيم اكتاو به هفده درجه (نغمه)؛ واژه‌نامه كامل و تعريف مقياسهاي تشكيل‌دهنده نظام دوازده مقام (به نام «شدود») و شش طريق آواز؛ وصف دقيق مقياسهاي موسيقي آن زمان؛ به كار بردن حروف و ارقام براي نت‌نويسي نغمه‌ها. همه اينها نخستين بار در كتاب الادوار آمده و آن را به منبع تاريخي اي بس ارزنده بدل كرده است. اين كتاب، به سبب اختصارش، قرنها محبوب‌ترين و موثر‌ترين كتاب موسيقي بود. در اين مدت، هيچ كتاب عربي يا فارسي يا تركي‌اي را به قدر آن استنساخ نكردند و بر آن شرح ننوشتند و به زبانهاي شرقي و غربي برنگرداندند. كتاب الادوار را «مختصرنامه»اي در دانش رسمي موسيقايي مي‌شمردند. باري، آن را، هم به سبب بي‌تابي آشكارش و هم به سبب اينكه در آن از هيچ منبع يا متني سخني نقل نشده است، اثري اصيلي و مبتني بر ابتكار صاحب اثر شمرده‌اند، خصوصا در تقسيم اكتاو، با عنايت به جواني نويسنده كتاب و سبك كاملا وصفي‌اش، كه از هيچ ابتكار شخصي حكايت نمي‌كند، سهم صفي‌الدين در (ابتكار) همه مفاد كتاب اثبات نمي‌شود و شايد كمتر از آن باشد كه تصور شده است. تحليل نسخه‌هاي خطي موجود اين كتاب، كه بسياري از آنها فاقد رقم كاتب است، و نيز تحليل شيوه‌هاي گوناگون نگارش متن آن شايد به يافتن پاسخ اين پرسش كمك كند.


كتاب الادوار چند بار به فارسي ترجمه شده است. علاوه بر ترجمه‌هايي كه مترجمشان ناشناس است، يكي از ترجمه‌ها در سال 746ق/1345م به دست عماد‌الدين يحيي بن احمد كاشاني براي سلطان وقت، ابواسحاق اينجو، صورت گرفته است. ترجمه‌اي مشروح از اين كتاب در سال 1296 ق/ 1879 م به دست ميرزا محمد اسماعيل بن محمدجعفر اصفهاني انجام گرفته و به ميرزا آقاخان نوري، صدر‌اعظم ناصرالدين شاه، اهدا شده است. شخصي به نام احمد اوغلو شكرالله در قرن نهم / پانزدهم آن را به تركي ترجمه كرده و در فصول يكم تا پانزدهم كتابي از خود، به نام رساله من ‌اعمال الادوار، نهاده است. در قرن هشتم/ چهاردهم و اوايل قرن نهم/ پانزدهم، چند شرح بر اين كتاب نوشته‌اند. نخستين آنها را، كه خلاصه الافكار في معرفه‌الادوار نام دارد، شهاب‌الدين عبدالله صيرفي براي سلطان اويس نوشته است.


يكي از مهمترين شرح‌هاي عربي را شخصي به نام مبارك‌شاه در سال 777ق/1375 م نوشته و به شاه‌شجاع اهدا كرده است. شرح فارسي ديگري را لطف‌الله بن محمدبن محمود سمرقندي در سال 798ق / 1396 م براي شخصي به نام «اميرزاده سيدي» نوشته است.


شرح فارسي ديگر نوشته عبدالقادر بن غيبي مراغي است كه «خاتمه‌» اي مفصل بدان پيوست است. اين شرح «زوائد الفوائد» نام دارد. گزيده‌اي از كتاب الادوار را اف. پتي دولاكروا (ف 1713)، به درخواست ژوزف سوو (ف 1716)، به فرانسوي برگردانده است. او نخستين كسي است كه از موضوع تقسيم اكتا و ارموي خبر داده است.


ترجمه كامل‌تري به فرانسوي، از روي نسخه‌اي مجهول‌الكاتب،به دست آ. ام. اف. اربن (ف 1806) انجام گرفته و به ژ. آ. ويلوتو اهدا شده است. او بخشي از اين ترجمه را در كتاب خود به چاپ رسانده است. فتي، به غلط، الحان يك سوم را در مقياسهاي ارموي يافته است. مرتبه تفسير او و نيز تفسير ويلوتو پايين‌تر از كتاب سوو، و سپس پايين‌تر از وصف درستي است كه پيش تر ج. ب. دولابرد از كتاب ارموي به دست داده بود. از اواخر قرن نوزدهم به بعد بود كه محققان اروپايي تقسيم اكتاو به دست ارموي را نيك قدر شناختند.


صفي‌الدين كتاب دوم خود، الرساله الشرفيه، را در حدود 665ق/ 1267 م نوشت و به شاگرد و حامي بعدي خود، شرف‌الدين جويني، اهدا كرد. ارموي در حلقه علمي و ادبي و هنري خاندان جويني با نصير‌الدين طوسي ارتباط داشت. شايد همين دانشمند برجسته (كه رساله‌اي كوتاه در تناسبات فاصله‌هاي محسوس در ضرب نوشته است) علاقه ارموي رابه علوم يوناني برانگيخته باشد. هرچند كه رساله شرفيه اساسا به همان موضوع كتاب الادوار مي‌پردازد. بيش از آن كتاب مرهون نظريه‌هاي يوناني است. بعيد هم نيست كه ارموي هنگامي به فكر نوشتن كتاب دوم خود افتاده باشد كه با كتاب الموسيقي الكبير فارابي آشنا شد. فارابي در اين كتاب از منابع يوناني بسيار بهره گرفته است. احتمالا ارموي در هنگام نوشتن كتاب الادوار با كتاب فارابي آشنا نبوده است. او، برخلاف كتاب نخست خود (كه در آن از آثار ديگران نقل نكرده)،در كتاب دوم آراء سلف خود، فارابي، را نقل و شرح كرده است. اگرچه الرساله الشرفيه مبسوط‌تر است، در مجموع كمتر از كتاب الادوار مقبوليت يافته است. اما قطب‌الدين شيرازي در درة‌التاج و عبدالقادر مراغي در كتابهاي خود، از اين كتاب فراوان استفاده كرده‌اند (قطب‌الدين شيرازي اين كتاب را تا حدي نقد، اما عبدالقادر مراغي از آن دفاع كرده است). حتي عبدالقادر مراغي درة التاج را شرحي بر شرفيه مي‌داند. عنوان مفروض في علوم العروض و القوافي و البديع در نسخه خطي موجود در آكسفورد _ به رغم نظر فارمر و، به تبع او، بروكلمن _ عنوان كتابي ديگر از ارموي نيست؛ بلكه عنوان فرعي كتابي است به نام معيار النظار في علوم‌الاشعار، از عالم لغت عزالدين عبدالوهاب بن ابراهيم زنجاني.


 


منابع


ارموي، صفي‌الدين، كتاب الادوار (از نسخه‌اي به تاريخ 870 ق)، به كوشش حسين‌علي محفوظ، بغداد، 1961.


_ كتاب الادوار، به تصحيح هاشم محمد رجب، بغداد، 1980.


_ كتاب الادوار، به تصحيح غطاس عبدالملك خشبه و محمود احمد الحفني، قاهره، 1986.


_ كتاب الادوار (عكس نسخه 3653 كتابخانه نور عثمانيه استانبول)، به كوشش اكهارت نويبائر، فرانكفورت، 1984.


_ كتاب الادوار، ترجمه ميراز محمد اسماعيل بن محمدجعفر اصفهاني، به كوشش يحيي ذكاء، موسيقي، دوره سوم، ش 46 ( 56 (مرداد 1339 _ مرداد 1340).


_ الرساله الشرفيه، به تصحيح هاشم محمد رجب، بغداد، 1982.


الرساله الشرفيه (عكس نسخه 3460 كتابخانه احمد سوم استانبول)، به كوشش اكهارت نويبائر، فرانكفورت، 1984.


_ كتاب الادوار، (با شرح مبارك شاه)، به كوشش المنوبي اسنوسي، در r.dlanger lamusique arabe iii paris 1938.


_ ابن طقطقي، محمد‌بن علي. كتاب الفخري، پاريس، 1895، ص 74، 449 ( 451.


_ ابن الفوطي، عبدالرزاق بن احمد. الحوادث الجامعه.


_ مجمع آلاداب.


اين تعزي بردي، يوسف بن تعزي بردي. المنهل الصافي، قاهره، نسخه خطي ش 1113، بخش 4، ب 356.


_ صفدي، خليل بن ايبك، وافي، بيروت، 1993، ج 19، ص 242 _ 243.


_ مراغي، عبدالقادر غيبي. شرح ادوار، به تصحيح تقي بينش، تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1370.


_ مقاصد الالحان، تهران، 1344.


_ ابن فضل‌الله عمري، احمدبن يحيي. مسالك الابصار، فرانكفورت، 1988، ج 5، ص 309 _ 315.


_ عواد، غ. و ح. ع. محفوظ. مجله الكليه الآداب، ش 3 (1963)، بغداد، ص 1


_ ابن شاكر كتبي، محمد‌بن شاكر. فوات الوفيات، بيروت، 1974، ص 411 _ 3


محيط طباطبايي، سيدمحمد. «صفي‌الدين ارموي»، موسيقي، دوره سوم، ش 8 _ 11 (1320ش).


منزوي، احمد. فهرست نسخه هاي خطي فارسي، تهران، 1349، ج 5.

 

    338 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   موسيقي ايران 

افراد و مشاهير
●  ارموي   صفي الدين

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:05/11/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب