طرح مساله:
كمتر فردي را مي توان در ايران امروز سراغ گرفت كه « فضاي سياسي جامعه» را خوب، اخلاقي، مطلوب، سازنده و متضمن منافع و قدرت ملي ايران و اقتدار جمهوري اسلامي بداند. اين واقعيت ناخوشايند موضوع جديدي نيست كه بتوان آن را پديده ناميد بلكه موضوعي تاريخي ومسبوق به سابقه است و يكي از دهها دليل قابل تصور براي عدم بهره برداري از ظرفيتهاي ملي در راستاي افزايش قدرت ملي است. فضاي سياسي نامطلوب در كشور به اين معناست كه بين واژه ها و مفاهيم و نيازهاي اساسي سياسي جامعه شكاف فزاينده اي ايجاد شده است. امروزه به نقدهاي منصفانه و داوري هاي عادلانه نيازمنديم ولي جاي آن را تخطئه هاي عامدانه گرفته است. بجاي رقابت سازنده شاهد رقابت ويرانگر هستيم يعني اگر صحنه بازي سياسي را به ميدان بازي تشبيه كنيم بجاي پاس كاري هاي رو به جلو،يا تكروي مي كنيم يا بعلت ضعف هاي تكنيكي ( فردي ) و تاكتيكي (جمعي) توان همسويي و همكاري با ديگران را نداريم. امروز سياسي كاري جاي كار سياسي را گرفته است و نوعي از سياست زدگي بومي در كشور مشاهده مي شود. سياست زدگي مد نظر نگارنده اشغال بخش بزرگي از ذهن و انديشه شهروندان بوسيله موضوعات متنوع سياسي است بدون آنكه اولاً شناخت دقيق و منسجمي از اين موضوعات داشته باشند ثانياً هدف معيني را از اين وضعيت تعقيب نمي كنند. از اين رو در ايران شاهد هستيم كه شهروندان هر نابساماني، نابهنجاري واشكالي را به سياست وحكومت مرتبط مي سازند بدون آنكه توان تبيين رابطه اين دو را داشته باشند. در فضاي سياسي جامعه ما، ااختلافات در نگرش هاي سياسي غالباً بجاي آنكه تنوع و تكثر سازنده سياسي را موجب شود تبديل به صف بندي و جبهه گيري هاي مخرب مي شود و « هر كس با ما نيست برماست» حاكميت مي يابد. موارد مذكور تا حدودي نامطلوب بودن فضاي سياسي جامعه ما را روشن مي سازد.
سوال اصلي:
وقتي سخن ازنحوه اتغيير فضاي سياسي جامعه مي گوييم يعني نامطلوب بودن فضاي سياسي را مغروض گرفتيم و به مواردي نيز اشاره كرديم ولي سوال اينجاست كه ملاك و معيار مطلوبيت فضاي سياسي جامعه چيست و كدام است ؟ نگارنده در اين نوشتار چارچوبي ويژه اي را براي تعريف و تبيين بحث ارائه مي دهم.
فضايي را مي توان فضاي مطلوب سياسي ناميد و براي رسيدن به آن تلاش كرد كه 4 ويژگي ذيل را به شكل برجسته درخود داشته باشد.
1- شناخت و آگاهي
2- هدف گيري هاي ملي
3- اجماع سازي بعنوان لازمه تصميم سازي و تصميم گيري
4- رعايت قواعد بازي
و اما توضيخ ضروري درخصوص هريك از اين ويژگي ها به شرح زير است:
1- شناخت و آگاهي:
اگر شهروندان جامعه بياموزند كه كسب شناخت را گام نخست هرحركت و اقدامي بدانند، بنيادهاي رفتاري آن جا معه سامان مي يابد. زيرا كسب شناخت و آگاهي در هر امري مهم ودرعين حال مشكل و سخت است و هم تعيين كننده و سرنوشت ساز و از آنجا كه اغلب آدميان به نوعي تنبلي ذهني گرفتارند از كنار موضوعات و مقولات به سهولت مي گذرند و تنها تصور و گاهي توهم نسبت به موضوعات دارند تا شناخت. شناخت،مبني بر بكارگيري روشمند عقلانيت است. تكيه روشمندي يا متدولوژي بر علم است و تكيه عقلانيت بر معرفت و فلسفه و عموم مردم نه عالم اند و نه فيلسوف و اهل تعقل هاي خاص. در حوزه سياست هم براي شناخت پديده هاي سياسي و تحليل درست آنها هم بايد معرفت سياسي داشت و با انديشه هاي سياسي آشنا بود و هم ضروري است متدولوژي هاي ادراك سياسي را كسب كرد كه همان علم سياست است. بعنوان مثال وقتي سخن از مردم سالاري ديني مي شود نمي توان بدون داشتن درك صحيحي از موضوعات فلسفي و انديشه هايي مثل حاكميت، آزادي انسان، دموكراسي،... و ساز و كارهاي سياسي مثل انتخابات، قواي سه گانه، پارلمان و ... فهم دقيقي از ضرورت حاكميت اين انديشه بر ايران داشت. متاسفانه در جامعه ما يك باور بسيار غلط و انحرافي وجود دارد و آن اينكه سياست حوزه اي عوام زاده تلقي مي شود كه هركس با هرميزان دانش و دركي توان اظهار نظر در آن را دارد. در حالي كه سياست هرچند متعلق به حوزه عمومي است و همگان حق مشاركت و ايفاي نقش در شكل گيري سياستها را دارند ولي اين به معناي دخالتهاي عاميانه و فاقد شناخت در اين حوزه نيست. آگاهان به علم سياست به خوبي مي دانند كه سياست امروز بسيار تخصصي، پيچيده و كاربردي است و جز عده اي از شهروندان صاحب دغدغه هاي ملي، برخورداري از ذكاوت و دانش گسترده و همچين شجاعت و بصيرت فردي و اجتماعي كار هركس نيست سياست ورزيدن.
2- هدف گيري هاي ملي:
يكي يكي از ويژگي هاي فضاي مطلوب سياسي اين است كه سرمايه اجتماعي در حد بالايي قرار داشته باشد. به عبارت سليس تر جامعه بايد يك تعداد اهداف روشن ومشخص ومشترك داشته باشد وسمت و سو و جهت گيري هاي فردي و اجتماعي به آن ها سوق داده شود.مثال مي زنم در دوران جنگ تحميلي مهمترين هدف ملي دفاع از تماميت ارضي ايران وموجوديت انقلاب اسلامي بود. در سالهاي نهضت اسلامي هدف اصلي سرنگوني رژيم سلطنتي پهلوي بود. در ديگر كشورها هم نمونه ها فراوان است اروپاي غربي پس از جنگ دوم جهاني هدف اساسي واصلي را بازسازي توام با حفظ صلح قرار داده بود. ژاپن رشد علمي با كناره گيري نظامي گري رامحور حركت ملي خود قرار داده بود. و كسي در اين اهداف كلان در اين كشورها اختلاف و دعوايي نداشت. اهداف ملي مسير حركت يك ملت را روشن مي كند و آنها را از بيراهه رفتن و
توقف هاي بي جا باز مي دارد و آحاد ملت را براي بكارگيري تواناييهاي متنوع ومتفاوت براي تحقق اهداف ملي بسيج مي نمايد. اهميت تدوين سند چشم انداز 20 ساله جمهوري اسلامي كه اخيراً ابلاغ شد در همين نكته است كه مسير آينده ايران را ترسيم كرده و مي تواند مولفه هاي قدرت كشور را معين و مويد هم سازد تا از توان ملي كشور حداكثر بهره برداري صورت پذيرد.
3- اجماع سازي لازمه تصميم گيري:
يكي از ويژگي هاي اساسي مطلوب فضاي سازي اين است كه تصميم سازان و تصميم گيران سياسي به اجماع سازي اعتقاد و باور داشته باشند. دليل اصلي بسياري از اطختلافات و تنش هاي سازماني و سياسي در بسياري از كشورها غيرازاختلاف منافع وعقايد، نداشتن درك صحيحي از ضرورت اجماع سازي است. اينكه مديري دستوري مي دهد ولي اجرا نمي شود. طرحي ارائه مي شود ولي به مرحله عمل نمي رسد،برخي دستورات و تصميمات با موانع جدي و گاهي كارشكنانه مواجه مي شود بعلت نبودن اجماع در مفيد بودن اين تصميم نزد همه متاثران از اين تصميم است. در فضاي سياسي جامعه خودمان مثالهاي زيادي وجود دارد.
دو مثال بارز يكي اختلافات پيرامون فرودگاه بين المللي امام خميني (ره) و يكي بحث نمايشگاه بين المللي تهران است. در هر دو مورد شاهد بوديم طرفين دعوا بدون اقناع و توجيه طرفهاي ذي نفع، بطور مستقل تصميم گيري كردند و به سرانجامي مهم نرسيد. در حالي كه اگر به اجماع بعنوان لازمه تصميم باور داشتند شاهد اين كشمكش ها و اتلاف نيروها نبوديم.
4ـ رعايت قواعد بازي:
سياست مثل بازي شطرنج است با قواعد خاص و اهداف روشن هدف آن كسب و افزايش قدرت ملي براي بكارگيري آرمانهاي ملي است بعنوان مثال در ايران تامين « عدالت » اصلي ترين هدف حكومت، قدرت و سياست است. اعم از عدالت اجتماعي، اقتصادي و... و طبعاً بين گروهها، تشكل ها، احزاب افراد و حتي روشنفكران و صاحب نظران درخصوص عدالت و شيوه هاي وصول به آن اختلاف وجود دارد و اين البته امري طبيعي است ولي در فضاي مطلوب سياسي اين اختلافات با رعايت قواعد بازي پذيرفتني و مفيد خواهد بود. رعايت قانون و تن دادن به قوانين صالحه يكي از قواعد عمومي و جهان شمول بازي سياسي است. در جامعه ما رعايت اخلاق اسلامي و احكام شرعي نيز از قواعد اجتناب ناپذير سياسي است كه متاسفانه چندان به آن توجه نمي شود. ولي مقتضي است كه اين قواعد آموزش داده شود و براي ملتزمان به آن تسهيلات و تشويق ها و براي متخلفان از آن مجازات و محروميتهايي ايجاد شود.
نقش برنامه هاي سياسي در ايجاد تغييرات مطلوب:
ذكر مقدمات فوق ضروري بود. از آنجا كه بيان آنها به شفافيت بخش اصلي مقاله كمك مي كند. رسانه با تمام توان و تأثير گذاري خود كه امري انكار ناپذير است مي تواند براي تغيير فضاي سياسي جامعه روي 4 محور وويژگي مذكور كار كند. برنامه سياسي هدف دار اعم از راديويي و تلويزيوني اگر مفوق بشود هر يك از چهار محور فوق الذكر را تعقيب كرده و در همين راستا بر مخاطب تأثير بگذارد به نسبت توانسته مطلوبيت فضاي سياسي جامعه را ارتقاء بخشد.
آنچه كه امروز در برنامه هاي سياسي بيشتر مشاهده مي شود فرآيند اطلاع رساني است در قالبي متفاوت و درزماني بلند تر و اين تنها وجهي از فرآيند ايجاد شناخت و آگاهي است نه همه ان. ايجاد شناخت و آگاهي در مخاطب از طريق برنامه سياسي متكي و مبتني بر تحقيق جامع و روشمند است. برنامه ساز براي اينكه بتواند در مخاطب شناخت كافي درباره موضوع سياسي ايجاد كند بايد ابتدا خودش همه جوانب تخصصي و عمومي موضوع را درك و هضم كرده باشد سپس با نظرسنجي و نياز سنجي مخاطبان به دسته بندي يافته هاي خود و پردازش آنها متناسب با نياز و فهم مخاطب بپردازد و بعبارت ديگر برنامه ساز اگر در برنامه خود به ارائه 10 يافته جديد به مخاطب مي پردازد لزوماً بايد دوبرابران يافته هاي تحقيقي داشته باشد كه نيمي از آن را گزينش كرده است. امروز برنامه هاي سياسي بنابر برخي ملاحظات خود ساخته و خود سانسوري از ارائه اطلاعات جذاب به مخاطب پيرامون موضوع بحث پرهيز مي كنند. البته اين خوش بينانه ترين حالت است و گرنه برخي نيز متاسفانه زمان و سرمايه اي براي تحقيق و پژوهش برنامه اي اختصاص نمي دهند كه اين بحث ديگري است.
نكنه مهم ديگر اينكه
برنامه هاي سياسي بايد هموار اولاً درچارچوب اهداف كلان و سياستهاي كلي نظام باشد و ثانياً آرمانهاي بلندمدت يك ملت را دائم يادآوري و تبيين كند. بعبارت ديگر مخاطب پس از ديدن برنامه سياسي سازمان صدا و سيما بايد ضمن كسب آگاهي و شناخت بيشتر نسبت به قبل از برنامه درخصوص يك موضوع، نسبت اين موضوع را با قانون اساسي، آرمانهاي انقلاب، اهداف نظام و آينده ايران سنجيده و با درك اهميت آن دچار نوعي دغدغه ملي و انقلابي شود.مثال مي زنم امروز سخن از حق و صلاحيت ملت ايران براي دستيابي به فناوري هسته اي درميان است. در برنامه هاي سياسي كه به اين موضوع مي پردازند بايد به مخاطب گفته شود كه اين مساله با استقلال و امنيت ملي كشور ارتباط مستقيم دارد ضمن آنكه اهداف آينده كشور مثل رسيدن به جايگاه قدرت لول در منطقه براساس سند چشم انداز 20 ساله در گروه برخي دسترسي ها از جمله دسترسي به فناوري هسته اي است.
دو ويژگي بعدي در برنامه هاي سياسي،بيشتر وجه آموزشي و ترويجي بين مخاطبان دارد. يعني برنامه هاي سياسي به نوعي الگو سازي و فضاي سازي در جامعه مي پردازند بويژه فعالان سياسي و افراد درگير با موضوعات سياسي را آموزش رفتارمدني مي دهند كه براي داشتن يك فضاي مطلوب سياسي كه منافع و قدرت ملي را تامين كند بايد قبل از هر تصميم گيري به اجماع سازي پرداخت و قواعد بازي را نيز رعايت كرد. ايجاد نگرش كلان و جامع در فعالان سياسي و دست اندركاران امور سياسي نسبت به كارسياسي، منافع ملي، قدرت ملي، رابطه ارزشهاي ديني و هنجارها و ناهنجاري هاي سياسي از ديگر وجو ه آموزشي است كه برنامه سياسي مي تواند آنها را تعقيب كند.
نتيجه:
فرض اصلي ما در اين نوشتار عبارت بود از اينكه جامعه ما از فضاي سياسي مطلوبي برخودار نيست و به برخي ناهنجاري هاي آن اشاره داشتيم. از 4 ويژگي بعنوان شاخصه هاي مطلوب سازي فضاي سياسي نام برديم كه عبارت بودند از شناخت و آگاهي، هدف گيري هاي ملي، اجماع سازي لازمه تصميم گيري و رعايت قواعد بازي.
در ادامه با اشاره به نقش حساس و تأثير گذار رسانه در ايجاد و تغيير رفتارهاي اجتماعي با رويكرد خاص مطرح شده در اين نوشتار برنامه هاي سياسي را اعم از راديويي و تلويزيوني به هدف گيري 4 ويژگي مذكور دعوت كرديم ومعتقديم اگر برنامه سياسي بخوبي چهارگام مذكور را با استفاده از همه قابليت هاي جذاب رسانه اي بردارد مي تواند در تعيين فضاي سياسي جامعه به سوي شاخصه هاي مطلوب گام بردارد.