آقاي پستمن، تعريف شما از فضاي مجازي چيست؟
فضاي مجازي تعبيري است مبتني بر اين فرض كه اين فضا محلي است كه خودآگاهي آدمي (به عنوان مثال هنگامي كه از اينترنت استفاده ميكند) در چنين محلي قرار ميگيرد. مطمئن نيستم كه چنين اصطلاحي، گوياي چنين مفهومي باشد، اگرچه اكثر مردم، چنين مفهومي را از اين اصطلاح درك ميكنند.
هنگامي كه خودآگاهي خود شما در فضايي بيرون از بدنتان قرار ميگيرد، چه احساسي به شما دست ميدهد؟
يكي از موضوعات مورد علاقه من، همواره بررسي اين موضوع است كه به راستي وقتي كه خود را درگير وسايل ارتباط جمعي ميكنيم، مثلاًَ وقتي كه روزنامهاي را ميخوانيم، ما كجاييم و خودآگاهي ما در كجا قرار ميگيرد و يا هنگامي كه تلويزيون تماشا ميكنيم، حقيقتاً كه هستيم و جايگاه ما در كجاست. در مورد اينترنت، برخي بر اين باورند كه وضعيت متفاوت از ديگر موارد است؛ چراكه در اين مورد، آدمي عمدتاً با فردي ديگر تعامل و تأثيرگذاري متقابل پيدا ميكند و در چنين شرايطي هنگامي كه در فضاي مجازي قرار ميگيريم، بر اين باورم كه آدمي ميتواند هر آن كس كه ميخواهد باشد و اين فضا چيزي متفاوت از رويارويي طبيعي و چهرهبهچهره با فرد است.
حال، آيا چنين شرايطي مطلوب است يا خير؟
نظر من همواره اين بوده است كه تكنولوژيهاي جديد، از هر نوعي كه باشد، به نوعي معامله ميماند كه در آن آدمي غالباً نيروهاي روحي و معنوي خود را براي دستيابي به نيروهاي مادي و جسماني تعويض ميكند و اين بده بستانها در همه تكنولوژيها از صنعت چاپ گرفته تا تلگراف و كامپيوترها قابل مشاهده است. به عنوان نمونه، وقتي كه مردم از بزرگراههاي اطلاعاتي سخن ميگويند، اين امكان در ذهن آنها تداعي ميشود كه در خانههاي خود، خريد و يا كارهاي بانكي خود را انجام دهند و يا آن كه روزنامه، كتاب و سرگرميهاي خود و بالاخره هرآنچه را كه بخواهند، در خانه خود تهيه كنند، اما آنچه در ذهن من شكل ميگيرد، آن است كه به راستي خلق چنين شرايطي، نميتواند به معناي پاياني بر حيات اجتماعي تلقي شود؟ در حالت طبيعي، هنگامي كه دو نفر رو به روي هم قرار ميگيرند، نوعي مسئوليت متقابل بين آنها شكل ميگيرد و چنين مسئوليتي در همه رفتارهاي معمول بشري همچون روابط خانوادگي، خويشاوندي و ... كاملاً محسوس است، اما هنگامي كه آدمي به وسيله اينترنت با كسي گفتوگو ميكند، چنين گفتوگويي واقعاً با گفتوگويي كه دو نفر روياروي هم قرار ميگيرند، متفاوت است و اين تفاوت، صرفاً به نوع مسئوليت متقابل آنها خلاصه نميشود، بلكه اساساً به نوع ماهيت دو فرد، يعني كشف اين كه شما كه هستيد و طرف مقابل چه كسي است، مرتبط ميشود.
حقيقتاً من از معدود كساني هستم كه در چنين عصري، با حضور كامپيوترهاي شخصي در مدارس براي استفاده دانشآموزان مخالفم، چراكه به نظر من، مدارس همواره در پي آن بودهاند تا به كودكان در قالب يك گروه آموزش دهند، چراكه اصولاً آموزش در مدارس، فراتر از آموزش شخصي و فردي است و يكي از اهداف حضور در مدرسه، تربيت فرد به عنوان فردي اجتماعي و به مثابه يك شهروند و يك انسان است و از همينروست كه نقش مدارس واقعاً مهم است و بايستي همواره بر اين مسئله كه هر دانشآموزي بايد به مثابه جزئي از يك گروه تلقي شود، تأكيد گردد. از اين روست كه من از حضور كامپيوترهاي شخصي در مدارس بيم دارم، چراكه كامپيوتر مصداقي از جداسازي دانشآموزان از گروه است.
هنگامي كه از شما پرسيده شود تصور شما از زندگي در حيات مجازي چيست، چه حسي به شما دست ميدهد؟
بدترين تصاوير ممكن؛ تصاويري از مردمي كه با انبوهي از اطلاعات انباشته شدهاند و نميدانند كه بايد با اين اطلاعات چه كنند و هيچ ايدهاي درباره اينكه كدام يك از اطلاعات مفيد و مرتبط با زندگيشان است و كدام يك آنها بيربط است، ندارند. چنين مردمي به معتادان اطلاعاتي تبديل شدهاند.
منظور شما از چنين تعبيري به راستي چيست؟
مشكل ما در قرن نوزدهم در رابطه با اطلاعات، زندگي در فرهنگي بود كه فاقد اطلاعات لازم براي بشر جديد بود و از اين رو آدمي براي حل اين مشكل، به مسائل جديدي همچون عكس، تلگراف و ... يعني همان پديدههاي تازه وارد دهه 1840 روي آورد. چنين زماني بود كه بر آن شديم تا بر محدوديتهاي زمان و مكان فايق آييم. براي يكصد سال ما با اين مسئله دست به گريبان بوديم و به نحوي شگفتآور بر آن فايق آمديم. اما با حل اين مشكل، با خلق مشكلي جديد كه هيچگاه بشر آن را تجربه نكرده بود يعني انباشتگي اطلاعات، آشفتگي و گسيختگي اطلاعات و مفاهيمي از اين دست روبرو شديم. اگر كودكان دنياي امروز در سومالي از گرسنگي ميميرند و يا آنكه جرم و جنايت در خيابانهاي نيويورك، دترويت، شيكاگو و ... رواج مييابد، هيچ يك از اين موارد، محصول وجود اطلاعات ناكافي نيست. اگر در دنياي امروز، طلاق گسترش يافته و والدين رفتاري نامناسب با فرزندان خود دارند و تبعيض جنسي و نژادپرستي به بلايي براي زندگي اجتماعي مبدل ميشود، هيچ يك از اين موارد، محصول اطلاعات ناكافي و نامناسب در جامعه نيست. در حال حاضر، فضاي مجازي و بزرگراههاي اطلاعاتي، در دسترس همگان است و به رغم آن، اين باور كه دسترسي بيشتر و سريعتر به اطلاعات، به اشكال مختلقي ميتواند به حل چنين مشكلاتي كمك كند، باوري نادرست است.
آيا شما بر اين باوريد هنگامي كه مردم در عرصه جهاني با يكديگر ارتباط بيشتري پيدا ميكنند، به ميزان بيشتري از همگوني و همانندي در جامعه جهاني دست مييابند؟
هنگامي كه مكلوهان از دهكده جهاني صحبت به ميان ميآورد، عمدتاً اين گونه تصور ميشود كه ارتباطات گسترده سبب شده تا نوعي همگوني در حيات بشر شكل گيرد. اما من بر اين باورم كه در چنين شرايطي، ما عكس اين قضيه را تجربه كردهايم. در سراسر دنيا هم اينك شاهد نوعي بازگشت به گروهگرايي و نظام قبيلهاي هستيم، مردم بر آنند تا با بازگشت به ريشههاي قومي خود به نوعي هويت دست يابند و نمونههاي بارز آن در روسيه، يوگوسلاوي، كانادا، ايالات متحده، بله در كشور خودمان ايالات متحده، مشهود است. به راستي چرا امروزه در جامعه آمريكا گروههاي قومي و مليتهاي مختلف نه تنها در پي درك مشكلات و مصايب خود هستند، بلكه در جستجوي دستيابي به الگوي آموزشي و تحصيلي خود ميباشند؟ امروزه از برنامههاي آفريقايي محور، كرهاي محور، يوناني محور و ... صحبت به ميان ميآيد تا كودكان آفريقايي، كرهاي، يوناني و ... بر پايه آن آموزش ببينند. به راستي جهاني سازي ارتباطات كه با نوعي بازگشت مردم به واحدهاي كوچكتر هويتي همراه شده است، چه توجيهي دارد؟ اين مسئله واقعاً حيرتزا است.
و اما به نظر شما، راهكار جامعه براي فايق آمدن بر اين نقاط منفي موجود، چه ميتواند باشد؟
بر اين عقيدهام كه هركسي در جامعه امروز بايد نسبت به برخي مسائل خاص، حساسيت داشته باشد. به عنوان نمونه، وقتي كه با تكنولوژي جديدي روبرو ميشويم؛ هر چه كه ميخواهد باشد، بايد سه سوال را پيش خود مطرح كنيم. اول اينكه، اين تكنولوژي آمده است تا چه مشكلي از ما را حل كند؟ دوم اينكه، چنين مشكلي، واقعاً مشكل چه كساني است؟ و سوم اينكه، اگر به راستي اين تكنولوژي مشكلي را از سر راه بشر برميدارد، خالق چه مشكلات جديدي براي آدمي است.
همين شش ماه پيش بود كه يك ماشين هوندا خريدم. فروشنده به من گفت كه اين مدل جديد، مجهز به نوعي كنترلكننده خودكار پدال گاز است كه البته همين امكان جديد بر بهاي اتومبيل افزوده بود. از او پرسيدم كه اين وسيله چه مشكلي را حل ميكند؟ فروشنده در پاسخ ابراز داشت كه من اولين نفري هستم كه تاكنون اين سوال را از او پرسيدهام و سپس گفت: «خوب، اين وسيله، مشكل نگه داشتن پايتان بر روي پدال گاز را حل كرده است». و من هم در جواب گفتم: «سي و پنج سال است كه رانندگي ميكنم و تا به حال به اين مسئله هيچگاه در قالب يك مشكل نگاه نكرده بودم.»
مراد من از طرح اين مسئله آن است كه به راستي ما از تكنولوژي استفاده ميكنيم و يا اين كه تكنولوژي از ما بهره ميجويد، چراكه در يك فرهنگ تكنولوژيكي، غرق شدن آدمي در جذبه تكنولوژيكي بسيار ساده است. البته عاشقان تكنولوژي و يا همان غرقشدگان در آن، همه كساني هستند كه تكنولوژي را ميستايند و از آن حمايت ميكنند و چنين افرادي را ميتوانيم به راحتي در اطراف خود ببينيم.
منبع: www.pbs.org