نام خليج فارس از جمله نام هاى تاريخى است كه از گذشته بسيار دور تاكنون در اسناد، قراردادها و مكاتبات مورد استفاده همه اقوام و ملت هاى دور و نزديك آن، از فارس و عرب، ترك و هندى تا اروپاييان قرار داشته است. متاسفانه در دهه هاى گذشته برخى از همسايگان در اقدامى كه با روح همزيستى مسالمت آميز ملل و فرهنگ هاى منطقه ناسازگار بوده به جاى استفاده از نام معتبر خليج فارس، نام خليج عربى يا خليج را به كار گرفته اند و اخيراً نيز علاوه بر كشورهاى عربى پاره اى از سازمان ها، ارگان ها، خبرگزارى ها يا مجلات و رسانه هاى بين المللى به اين نامگذارى مجعول رو آورده اند.
تبار ملت ايـران، عرب نيست و تنها وجه اشتراك ايرانيان و اعراب در پيروي از دين اسلام است. اما اعراب نشان داده اند همين نقطه مشترك را هم در زماني كه منافعشان ايجاب كند، به نفع غير مسلمان ها ناديده مي گيرند.
با توجه به اينكه كوشش هاي ملي گرايان افراطي عرب براي تغيير نام «خليج فارس» به «خليج عربي» در سطح بين المللي از هيچ گونه پايه و اساس علمي برخوردار نيست، کوشش آنها تنها وحدت واقعی جهان اسلام را به مخاطره می اندازد. كشورهاي عربي در قبال خليج فارس به دنبال منافع خود هستند، در حاليکه وحدت جهان اسلام تنها وقتي تحقق مي يابد که کشورها، حقوق رسمي و بين المللي يکديگر را به رسميت بشناسند. در اين نوشتار ضمن تشريح موقعيت استراتژيکی خليج فارس، به بررسی تبارشناسانه نام خليج فارس و چگونگی شکل گيری ادعاهای واهی اعراب در استفاده از نام جعلی خليج يا خليج عربی خواهيم پرداخت.
جغرافيای طبيعی و راهبردی خليج فارس
خليج فارس شيار هلالي شكلي كه بيش از يك چهارم ذخاير فسيلي جهان را در خود دارد و از طريق درياي عمان به اقيانوس هند و آبهاي آزاد راه مييابد طولي نزديك به 900 كيلومتر و پهنايي نزديك به 240 كيلومتر دارد. اين خليج در كشاله وچينخوردگيهاي پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پديد آمده است. خليج فارس به عنوان شعبه اى بزرگ از اقيانوس هند كه بر سر راه كليه خطوط دريايى در مشرق عدن واقع شده است مانند دالانى است كه بين ۲۴ دقيقه ۳۰ درجه عرض شمالى و ۴۸ دقيقه ۵۰ درجه طول شرقى واقع شده، حدود آن از شمال و شمال خاورى، سواحل ايران، از خاور خليج عمان از جنوب و باختر شبه جزيره عربستان است. رودخانه هاى دجله و فرات، كارون و كرخه كه از جبال ارمنستان و تركيه سرچشمه گرفته اند، به انضمام رودخانه هاى جراحى، هنديان و رودهاى كوچك ديگر به اين دريا مى ريزند.
آبهای خليج فارس کم عمق و زير بستر آن دارای منابع نفت و گاز (هيدروکربن) فراوان است. اين عمق در دهانه خليج ۷۰ تا ۹۰ متر است و هر قدر به طرف بالاى خليج مي رود كمتر می شود و به مسافت ۹۰ كيلومترى تا دهانه شط به ۳۰ متر می رسد. عمق خليج فارس در بيشتر موارد از 50 متر تجاوز نمی کند و حداکثر عمق آن به حدود صد متر می رسد. اين امر به سادگی امکان حفاری و استخراج منابع آن را فراهم می سازد. در صيدگاه هاى مرواريد عمق خليج كمتر از ۳۶ متر است. مساحت خليج فارس ۹۷ هزار مايل مربع است و طول آن از سواحل عمان تا رأس دريا در حدود ۵۰ مايل و عرض آن كم وبيش بين ۲۹ تا ۱۸۰ مايل (تنگه هرمز) است. خليج فارس به مثابه يك راه آبي و دريايي از آغاز تاريخ موقعيت برجسته سياسي داشته است و به نوعي خاستگاه تمدنهاي بزرگ خاور باستان با پيشينهاي چند هزار ساله است. از قرنها پيش عيلاميان از بندر بوشهر و جزيره خارك براي سكنا و كشتيراني و حكمفرمايي بر سواحل خليج فارس و بازرگاني با هند غربي و دره نيل استفاده ميكردند. اكثر مورخان يونانى - از جمله هرودوت - معتقدند كه بابلى ها وسائل مورد نياز خود را كه از عربستان و هندوستان تهيه مى كردند از طريق خليج فارس حمل مى كردند. به لحاظ موقعيت سوق الجيشى نيز بابل در حوالى خليج فارس در كنار دجله و فرات قرار گرفته بود و سه درياى فارس، هند و اسود را به هم مرتبط مى ساخت. (1) بزرگترين لشكركشى هاىسرداران بزرگ تاريخ در آن زمان به استعانت دريانوردان فنيقى امكان مى پذيرفته است. لشكركشى اسكندر به اين سوى جهان فصل تازه اى است. اسكندر در بازگشت از فتح هند به يك دسته از سربازان خود به سركردگى نئارخوس ماموريت داد كه در مصب رود سند به كشتى بنشيند و به كمك دريانوردان قبرسى، فنيقى و مصرى همراه خويش در ساحل عمان و خليج فارس تا آنجا كه مى تواند پيش براند.» (2)
هرودوت و استرابون تاكيد مى كنند كه در اين نواحى مراكز مهم تجارتى وجود داشته است. (3) هم اكنون نيز خليج فارس مهم ترين آبراه بين المللى جهان است كه بيش از ۵۰ درصد انرژى جهان در آن نهفته است. (4) خليج فارس و كشورهاي ريز و درشت پيرامون آن (ايران، عراق، کويت، عربستان سعودی، بحرين، قطر، امارات متحده عربی و عمان ) نزديك به 10 درصد از گستره 44 ميليون كيلومتر مربع قاره آسيا را در برميگيرند. خليج فارس در مقام محل و معبر مبادله كالا و تجارت ميان شرق و غرب؛ نه تنها از زمان هاى دور صحنه رقابت و كشمكش هاى ملل ذينفع و متجاوزان و استعمارگران بوده است بلكه هميشه و بيش از هر درياى ديگرى مورد توجه علماى معرفه الارض و باستان شناسان و مورخان و جغرافيانويسان قرار داشته است.
پيشينه تاريخی
خليج فارس، نام تاريخي آبهايي است كه از زمان باستان تا به حال به كار برده شده است. بنا بر مدارك متقن، خليج فارس از هزاران سال پيش نه توسط ايرانيان، بلكه توسط ملت هايى كه با ايرانيان مراوده داشته اند، از جمله يونانيان (5)و روميان (6)با عنوان دريای پارسی ناميده شده است. عربها نيز قرنها آن را «خليج فارس» يا «بحر فارس» ناميده اند. خليج فارس با همين نام طى هزاران سال گذشته شناخته شده و تمامى كشورها و اقوام مختلف از جمله اعراب از اين نام استفاده كرده اند. به تحقيق تمام متون قديمى جغرافى جهان از نقشه هاى هكاتايوس و بطلميوس، تا آثار جغرافيدانان و جهانگردان مسيحى و مسلمانان شعبه اى بزرگ از اقيانوس هند را كه از جنوب ايران به موازات بحر احمر، تا قلب دنياى قديم پيش رفته است خليج فارس يا درياى فارس خوانده اند. از سده هاى هفتم و هشتم ق.م تمام عالمان از جمله آناكسى ماندر، هكاتوس، هرودوت، اراتوستن، هيپارك، پومپونى مله، كراتس مالوس، استرابون، بطلميوس، مايكروپيوس، ايزيدورسويلى، محمدبن موسى الخوارزمى، ابوزيد بلخى، ابن سرابيون، ابن رسته، ابن فقيه، قدامه، ابن فضلان، ابن خردادبه، مسعودى، اصطخرى، ابن حوقل، مقدسى، ناصرخسرو، ادريسى، جيحانى، فرازى، بيرونى، ابن جبير، ياقوت، قزوينى، مستوفى، ابن بطوطه، حافظ ابرو، شرف الدين على يزدى، ابوالغازى و... درياى جنوبى ايران را تحت عناوين و اسامى: خليج فارس، خليج پارس، درياى فارس، بحرالفارس، بحر فارس، سينوس پرسيكوس (7)، ماره پرسيكوس (8)، گلف پرسيك (9)، پرژن گلف (گالف) (10)، پرزشير گلف، ياد كرده اند. پرسيس (11) يا پرسيكوس (12)، ناميده اند. بررسى و بازنمود اوضاع و احوال اجتماعى، سياسى و اقتصادى خليج فارس و جزاير آن پس از اسلام تا برهه تجاوز پرتغالى ها و تشريح وضعيت آن از عصر صفويه تا امروز مبحثی عظيم می طلبد که از حوصله اين نوشتار خارج است. در ادامه به بررسی سنديت نام خليج فارس از ميان منابع تاريخی ـ جغرافيايي ايرانی، يونانی، اسلامی، غربی و اسناد حقوقی خواهيم پرداخت.
1- منابع ايرانی:
خليج فارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم قبل از ميلاد مورد استفاده تجارى ونظامى ملل دنياى قديم قرارگرفته است. در سنگ نبشته داريوش هخامنشي در مصر متعلق به سال 518 تا 515 پيش از ميلاد، كه هنگام حفر كانال سوئز به دست آمده است، در عبارت « درايه تپه هچا پارسا آيي تي هني» به معنای دريايي كه از پارس ميرود يا سر ميگيرد، نام درياي پارس آمده است. ايرانيان در روزگار هخامنشى اين دريا را «پارسا درايا» يا درياى پارس مى خواندند. در كتيبههايي كه از داريوش در تنگه هرمز نيز يافت شده، عبارتي پيرامون دريايي كه از «پارس رود» سرچشمه گرفته است به چشم ميخورد. دركتاب حدود العالم به عنوان قديمى ترين كتاب جغرافيا به زبان فارسى كه حدود هزار سال قبل تأليف شده است آمده است: « خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناى اندك تا به حدود سند. » مى توان گفت از هنگامى كه بشر تاريخ نويسى را آغاز كرد درياى جداكننده فلات ايران از شبه جزيره عربستان را « درياى فارس» يا «خليج فارس» ناميده است. و درهيچ يك از ادوار تاريخى نام ديگرى به آن نهاده نشده است.
2- منابع يونانی:
طبق نوشته مورخان و جغرافي نگاران يوناني كه پيش از ميلاد مسيح مي زيسته اند چون هرودت (484 – 425 ق.م) كتزياس (445 – 380 ق.م)، گزنفون (430 – 352 ق.م) استرابن (63 ق.م – 24 م)، يونانيان نخستين ملتي هستند كه به اين دريا نام پرس و به سرزمين ايران پارسه، پرساي،پرس پوليس يعني شهر يا مملكت پارسيان داده اند. نئارخوس، سردار مقدوني نيز موجب اشتهار درياي مكران و پارس شده است. وي در سال 326 ق.م به دستور اسكندر مقدوني، از رود سند گذشت و درياي مكران و خليج فارس را با كشتي طي كرد و تا دهانه آن پيش رفت. «هكاتيوس هلطي» از علماي قديم يونان و ملقب به پدر جغرافيا در سال 475 قبل از ميلاد از نام درياي پارس استفاده كرده است. در نقشه هاى باستانى از قول هرودوت و گزنفون به اين دريا، درياى پارس (13) اطلاق شده است. كلوديوس پتوله مااوس (بطلميوس)، جغرافي نگار، نقشه نگار و رياضي دان مشهور قرن دوم ميلادي، در كتاب جغرافياي عالم كه به زبان لاتين نگاشته شده، و هم چنين در نقشه اي كه كشيده، از نام پرسيكوس سينوس به عنوان خليج فارس ياد كرده است.
كوين توس كوروسيوس روفوس مورخ رومي كه در قرن اول ميلادي ميزيسته اين دريا را درياي پارس يا آبگير فارس خوانده است. و در كتاب هاي جغرافيايي لاتين، آب هاي جنوب ايران (درياي مكران و خليج فارس) را ماره پرسيكوم يعني درياي پارس نوشته اند. بنابراين مورخان و جغرافي نگاران يوناني پيش از ميلاد در شرح وقايع تا سده 7 ق.م يعني سقوط حكومت عيلام و تشكيل حكومت ماد و روي كارآمدن هخامنشيان درياي مكران و خليج فارس را درياي پارس مي خواندند.
3- منابع اسلامی:
محققان اسلامى نظير استخرى، مسعودى، بيرونى، ابن حقول، مقدسى، مستوفى، ناصرخسرو، الطاهربن مطهر المقدسي (بشاري)، ابوالقاسم بن محمدبن حوقل و... که مطالعه در اطراف اين دريای ايراني را تا قرن 15 ادامه دادند، در آثار و نوشته هاى خود از آب هاي جنوب ايران به نام هاي بحر فارس، البحر الفارسي، بحر مكران، الخليج الفارسي و خليج فارس ياد کرده اند. حتي از اين جغرافی دانان نقشه هايي موجود می باشد که اقيانوس هند را البحر الفارسي نام گذارده اند. جغرافيانويسان عرب و اسلامى اين نام را از دو تمدن باستانى گرفتند و همزمان مورد استفاده قرار دادند. «پارسا دراياى» ايرانى را « بحر فارس» و «سينوس پرسيكوس» يونانى را «خليج فارس» مى ناميدند. به اعتقاد برخی از عالمان منظور از دو دريا در سوره الرحمن قرآن مجيد همان درياي فارس و درياي متوسط است. ابوعلي احمدبن عمر معروف به ابن رسته در کتاب الاعلاق النفيسه که در سال 290 هجري به رشته تاليف درآورده، تصريح می کند: «فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج الفارسي». « اما از درياي هند خليجي بيرون ميآيد به سمت سرزمين فارس كه آن را «خليج فارس» مينامند».(14) به گفته جرجي زيدان تاريخ دان عرب، "بحر فارس" محدود به آب هايي مي شود که دنياي عرب را دور مي زند. جرجي زيدان ميگويد: «بحر فارس ـ ويراد به عندهم كل البحور الميحطه ببلاد العرب من مصب ماءدجله في العراق الي ايله فيدخل فيه مانعبر عنه اليوم بخليج فارس و بحرالعرب و خليج عدن و البحر الاحمر و خليج العقبه...». «درياي فارس ـ نزد آنان متقدمين همه درياهايي كه سرزمينهاي عرب از مصب آب دجله گرفته تا ايله را احاطه ميكند، به عنوان درياي فارس تعبير ميشده و از آن جمله است آنچه را كه ما امروز از آن به «خليج فارس» و درياي عرب و خليج عدن و درياي سرخ و خليج عقبه تعبير ميكنيم».(15) در ترجمه كتاب «المسوعه العربيه الميسره» نوشته «صبحي عبدالكريم»، ترجمه به عربي، محمد شفيق غربال، چاپ قاهره 1965، تركيب «خليج فارس» مورد استفاده قرار گرفته است. محمد عبدالكريم صبحي، نيز در كتاب پرارزش دانش كارتوگرافي «علم الخرائط» در نقشههايي كه با ترجمه عربي نقل كرده است، درياي جنوب ايران را «الخليجالفارسي» و «بحر فارس» ناميده است. (16) نقشه هاي فراواني كه از اين قرون در دست است، علاوه بر تاکيد و تاييد نام خليج فارس، دگرگوني ياد شده در تغيير نام بحر فارسي و دگرگوني در دايره شمول اين نامها راترسيم مي كنند.
4- منابع غربی:
بيش تر كساني كه در مورد درياي پارس و درياي مكران مطلب نوشته اند از بيگانگان و به ويژه انگليسي ها بوده اند، زيرا به لحاظ موقعيت ويژه اي كه دراين منطقه داشته اند، كوشيده اند تا حقيقت نهفته بماند و نام هاي جعلي و ناقص جاي اسامي درست را بگيرد. اما منابعی از آن ها بجای مانده است که بر صراحت نام خليج فارس تکيه می کنند. در سال 1892، لرد كرزن، وزير خارجه انگلستان، در كتاب «ايران و قضيه ايران»، بارها به نام خليج فارس اشاره كرده است. ويليام راجز، وزير امور خارجه وقت ايالات متحده آمريكا، در گزارش مورخ 1971 ميلادي خود در مورد سياست خارجي اين كشور از نام خليج فارس استفاده كرده است. در فرهنگهايي كه به زبانهاي مختلف تدوين و چاپ شده است؛ از جمله فرهنگهاي آلماني، انگليسي، آمريكايي، فرانسوي، تركي و... خليج فارس نيز به همين نام آورده شده است. امروزه در ميان آثار اعراب نيز بحر فارس به فراموشي سپرده شده و از تركيب خليج فارس استفاده ميشود. يکی از معروفترين دايرهالمعارف های دنيا يعني المنجد، سند قاطعي براي مراجعه است که از تركيب خليج فارس بهره برده است.
5- اسناد حقوقی:
الف) اسناد
دلايل و مستندات حقوقي معتبري درباره اصالت نام خليج فارس وجود دارد كه به قرن 16 ميلادي بازميگردد. طي سالهاي 1507 تا 1560 در كليه موافقتهايي كه پرتغال، اسپانيا، بريتانيا، هلند، فرانسه، آلمان با دولت ايران داشتند حتي در متون عربي نيز از عبارت «خليج الفارسي» و در متن انگليسي «پرشين گلف» استفاده شده است. از جمله اين اسناد سند استقلال كويت است بين امير اين كشور و نمايندگان بريتانيا كه اينچنين آغاز ميشود: «حضرت صاحب الفخامه الفخيم السياسي لصاحبه اجلاله من الخليج فارسي المحترم...» اين سند توسط عبدالسالم الصباح نيز امضا شده است.
ب) سازمان ملل متحد:
سازمان ملل متحد تا به حال دو بار نام تاريخي و اصيل اين آبراه را «خليج فارس» اعلام كرده است. سازمان ملل خليج فارس را نامي تازه می داند كه از آغاز قرن بيستم جانشين نام كهن درياي پارس شده و بيش از درياي فارس مورد استفاده قرار گرفته است. دبيرخانه اين سازمان در سند مورخ 5 مارس سال 1971 ميلادي و يادداشت AD311/IGEN به دولت ايران، يادآور ميشود كه بنابر عرف جاري در دبيرخانه سازمان ملل متحد در اسناد و نقشههاي جغرافيايي، منطقه آبي بين ايران از سمت شمال و خاور و تعدادي از كشورهاي عربي از سوي جنوب و باختر به نام خليج فارس ناميده شود، و اين بنابر عرف قديمي انتشار اطلسها و فرهنگهاي جغرافيايي است. اين دبيرخانه همچنين بابت اشتباهاتي كه سازمان ملل در برخي اسناد در به كار بردن نام خليج فارس مرتكب شده، عذرخواهي كرده آن را اشتباه سهوي دانسته (سند 26 ژوئن 1991 ميلادي در سازمان ملل) و از كارگزاران سازمان خواسته است كه همواره اين موضع ايران را در نظر داشته باشند. كنفرانس ساليانه سازمان ملل درباره هماهنگي در مورد نامهاي جغرافيايي نيز هر سال بر نام خليج فارس تاكيد كرده است.
ادعاهای واهی
چندين دهه از كوشش هاي برنامه ريزي شدهء اعراب (با پشتوانه دلارهاي نفتي) براي تغيير نام تاريخي خليج فارس مي گذرد. آبراهي كه ايران را از شبه جزيره عربستان جدا مي سازد بر اساس تمام اسناد تاريخي/جغرافيايي، نقشه هاي موجود از يونان باستان تا دوره معاصر و همچنين بيانيه هاي سازمان ملل متحدد، «خليج فارس» نام دارد و حتي در تمام نوشته ها و نقشه هاى عربي كه پيش از دهه ۱۹۶۰ به چاپ رسيده اند از عنوان «الخليج الفارسي يا بحر فارس » استفاده شده است. وحتى در بخشى از سرود ملى قديمى مصر نيز از خليج فارس نام برده شده است. جايى كه مى گويد «حدود نامن الخليج الفارسى حتى بحر الابيض» يعنى مرزهاى ما (اعراب) از خليج فارس تا درياى مديترانه است. موضوع تغيير نام خليج فارس از دهه سوم قرن بيستم به دنبال سياست فارسى زدايى انگليسى ها در منطقه خليج فارس مطرح شد. هدف اصلى سياست ياد شده توسعه سرزمينى انگلستان در منطقه خليج فارس بود كه تنها مانع اصلى آن را بايد هويت ايرانى دانست كه ساليان دراز بر منطقه خليج فارس سايه افكنده بود. اصطلاح «خليج عربي» براي اولينبار از طرف يك ديپلمات بريتانيايي در منطقه خليج فارس عنوان شد. »سرچارلز بلگريو» كه بيش از سه دهه نماينده سياسي دولت بريتانياي كبير در خليج فارس بود پس از مراجعت به لندن در سال 1345 هجري خورشيدي كتابي درباره سواحل جنوبي خليج فارس منتشر كرد و در آن براي نخستين بار عنوان تازه و جعلياي به خليج فارس داد.
چارلز بلگريو در كتاب خود ادعا كرده بود كه اعراب علاقهمندند خليج فارس را خليج عربي بنامند. نقل است كه بلافاصله پس از انتشار كتاب «ساحل دزدان» ـ نامي كه پيشتر به سواحل جنوبي خليج فارس اطلاق ميشد ـ استفاده از اصطلاح جعلي خليج عربي در مطبوعات منطقه آغاز شد و پس از چندي در مكاتبات رسمي كشورهاي حاشيه خليج فارس، نام خليج عربی(17) به جاي خليج فارس(18) نشست. دولت ايران در همان زمان گرچه در قبال اين عمل واكنش نشان داد و از قبول محمولههايي كه نام «خليج عربي» را به خود داشت خودداري كرد اما ديپلمات بريتانيايي كار خود را كرده بود و اعراب با واژه تازهاي آشنا شده بودند كه به جنگ لفظي عرب و عجم دامن ميزد.
هنگامي كه سر چارلز بلگريو ديپلمات بريتانيايي در خليج فارس نام خليج عربي را جعل كرد دولتهاي حاشيهاي اين خليج تبليغات سياسي، مكاتبات ديپلماتيك و محور برنامههاي آموزشيشان را بر نام خليج عربي متمركز كردند. درسال ۱۹۶۲ روزنامه تايمز لندن دريكى از مقالات خود از خليج عربی به جاى خليج فارس استفاده كرد و از آن زمان به بعد برخي از دولتها و شيخ نشينان عرب با خريدن روزنامه نگاران و خبرنگاران خارجي و غربي و يا با پرداخت مبالغ هنگفت به چاپ نقشههايي كه خليج فارس را خليج عربي نشان ميداد مبادرت كردند.
اين تحركات ابتدا از سوي چهره هايي چون عبدالكريم قاسم (ديكتاتور عراقي) و سپس توسط جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملی جهان عرب در مصر ادامه يافت.
درسال ۱۹۵۸ سرهنگ عبدالكريم قاسم با كودتايى در عراق به حكومت رسيد وبعد ازمدتی داعيه رهبری جهان عرب را مطرح ساخت. درراستای چنين انديشه ای از تاكتيك دشمن تراشى برای تحريك احساسات عمومی ملی سود جست وبرای نخستين بار «خليج فارس» را به نام جعلی «خليج عربی» خواند. سرهنگ عبدالكريم قاسم در حقيقت با تغيير نام خليج فارس مى خواست دشمن تازه ای از همسايه ايرانی برای عربها بتراشد به اين اميد كه توجه آنان را از قاهره به بغداد و به رهبری خود عليه ايران منحرف سازد. وی چنان دراين كار شكست خورد كه تلاشهايش حتی نتوانست توجه مقامات رسمی دانشگاهی عراق را هم جلب كند. اسنادی در همان دوران در عراق و حتی از سوی دانشگاه بغداد چاپ و منتشر شد كه گويای اين واقعيت است.
سرهنگ جمال عبدالناصر که در سرآغاز نظريه وحدت عربى خود دنياى عرب را «من المحيط الاطلسى الى الخليج الفارسى» از اقيانوس اطلس تا خليج فارس ناميده بود، ديرى نپاييد كه با اوج گيرى هياهو و جنجال پان عربيسم خود (19)، و براى سرپوش گذاشتن بر شكست هاى اعراب از اسرائيل (20) از نام ساختگى خليج عربی سود جست تا از اين راه تعصبات نژادی اعراب را زنده كند.
مصر اتحاديه عرب را وسيله سياستش در خليج فارس قرار داد و از شيخ نشين های بحرين و قطر و دوبی و ابوظبی و شارجه و سلطان نشين عمان خواست که در راه آرمانهای مشترک ملت عرب و رفاه عمومی منطقه با جمهوری عربی متحده (21)همکاری کنند. در 23 مرداد 1342 کميسيون اتحاديه عرب در شيخ نشين های خليج فارس تصميم گرفت که برنامه اش را برای فعاليت در منطقه به موقع اجرا بگذارد. اين نخستين باری بود که نام خليج عربی در يک سند رسمی ذکر می شد و بدنبال آن اتحاديه عرب تصميم گرفت اي« نام معجول را در برنامه های درسی کليه کشورهای عضو اتحاديه و مکاتبات رسمی به کار ببرد. (22) مقاصد اعراب از تغيير نام خليج فارس فراتر می رفت و شامل استان نفت خيز خوزستان نيز می شد که آن را عربستان می ناميدند تا اين نظريه را تاييد کنند که بخشی از سرزمين عربی است که رضا شاه با پشتيبانی انگلستان از چنگ اعراب خارج ساخته است. در 11 دسامبر 1964 کنفرانس حقوق دانان عرب، خوزستان را جزو لاينفک ميهن عربی دانست و در 10 نوامبر 1965 رژيم بعثی سوريه اين ادعا را پذيرفت و از آن پشتيبانی کرد. (23) در واقع پشت کلمه خليج عربی، جزاير عربی، خوزستان عربی (عربستان)، حکم فرمايي بر تنگه هرمز و تبديل کردن ايران به زائده جهان عرب بود. (24) اما تلاشهای ناصر اگرچه برخی سياستمداران عرب را با وی همراه كرده بود، نتيجه دلخواهی در پی نداشت. چرا که رستاخيز عرب را آنطور که ناصر در در رويای خود مجسم می کرد، هرگز عملی نبود. علت اين امر اين بود که چيزی بنام ملت عرب وجود نداشت. ملتی که ناصر از آن دم می زد، چيزی جز تخيل نبود. (25) در دوران حكومت صدام حسين اين حركات به اوج خود رسيد. وي صدها ميليون دلار هزينه كرد تا با كمك گروهي روزنامه نگار و دانشگاهي پول پرست، نام خليج فارس را تغيير دهد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ايران و دگرگوني هايي در روابط ايران و عرب، اين گونه برخوردهاي نژاد پرستانه تا حدودي تخفيف پيدا كرد. با روی کارآمدن حکومت اسلامی در ايران، با فاصله گرفتن از ملی گرايی ايرانی، حساسيت زمامداران ايران بر اختلافی که ب