مؤسسه خدمات متحده سلطنتي (RUSI) خود را به عنوان مجمعي تخصصي براي مطالعات دفاعي و امنيت ملي توصيف ميكند. با قرار گرفتن در قلب لندن، RUSI به مثابه مؤسسهاي پشتيباني كننده براي تغذيه و پرورش جديدترين انديشههاي استقرار دفاعي عمل ميكند. چندان شگفتآور نيست اگر با ورود به اين مؤسسه، روبرت باد مك فارلين را كه مشاور امنيت ملي در دولت رونالد ريگان بود، در حال هدايت افسران و كاركنان اين مؤسسه مشاهده نماييد.
شگفتي واقعي، پيام اكتبر گذشته اوست: امنيت بهتر بريتانياي كبير و ايالات متحدهي آمريكا با ساختن و به كارگيري ناوهاي هواپيمابر و نفتكشهاي بزرگ در خليج فارس حاصل نميشود. برقراري امنيت ملي، در گرو افزايش بهرهوري انرژي و صرفهجويي اقتصادي در سوخت اتومبيلهاي شخصي است.
مك فارلين بيان ميكند، تمركز بر كاهش تقاضاي داخلي براي نفت، بهترين شيوه تقويت امنيت ملي است. اين نتيجهگيري مك فارلين است. هم او كه زماني براي مردي انجام وظيفه ميكرد كه پانل خورشيدي را از كاخ سفيد دور نمود.
در مراسمي كه مك فارلين صحبت ميكرد، كوچكترين بحثي از تغييرات آب و هوايي يا ديگر تأثيرات زيست محيطي نفت خام نبود. در اين مراسم، حتي كوچكترين بحثي پيرامون مسائل حقوق بشر كه پروژههاي نفتي را از نيجريه گرفته تا كلمبيا و برمه با مشكل مواجه كرد، مطرح نبود. موضوع مورد نظر مك فارلين و ديگر افراد RUSI، تنها امنيت ملي است.
پس از بحث پيرامون جنبههاي گوناگون هزينه وابستگي شديد به نفت و از جمله هزينههاي اقتصادي و سياسي تضمين امنيت براي عرضه مطمئن انرژي، شركتكنندگان در نشست، در مورد «گذار از نفت به عنوان منبع اصلي سوخت خودرو» به بحث پرداختند.
مك فارلين و RUSI ممكن است آينده امنيت ملي را كه به انرژي نزديك ميشود بازنمايي كنند اما آنها نمايانگر وضعيت فعلي نيستند. در واقع، حكومت به شيوه بوش و چني ممكن است نموي نهايي از انديشه نفت = امنيت باشد. راهبراد جغرافياي سياسي در اين گونه از اداره جهان كه تا حد زيادي مبتني بر تهديد و استفاده واقعي از زور است، به شكل عمدهاي نياز به تضمين دسترسي به ذخاير نفتي در خاورميانه و ساير قسمتهاي جهان را هدف ميگيرد.
مسائل پشت پرده
براي درك مسائل سياسي مربوط به نفت، درك زمينشناسي نفت و صنعت نفت از اهميت برخوردار است. جهان به طور قطع در معرض اتمام ذخاير نفتي نيست. طي 20 سال گذشته، ذخاير شناخته نفت 70 درصد افزايش يافته است. اگر تمام حفاريهاي جستوجوي نفت و گاز همين فردا متوقف شود، چاههاي نفت تا بيش از چهل سال ديگر هم خشك نميشوند.
مقدار نفت در دسترس، تنها تابعي از زمينشناسي نيست، بلكه خود تابعي است از اقتصاد، تكنولوژي و سياست. ذخاير تشخيص داده شده يا اثبات شده، به نفت يا گازي اطلاق ميشود كه كشف نشده است و در زير زمين جاي دارد اما با استفاده از فناوري امروز، ميتوان آن را به سرعت و به شكلي اقتصادي استخراج نمود.
اضافه شدن ذخاير نيز ميتواند از راه پيشرفتهاي تكنولوژي باشد. اين پيشرفتها، دسترسي به حوزههاي غيراقتصادي قبل را ممكن ميسازد، مانند آنچه در گذشته و با فناوري ساحل عميق و با حفاري افقي يا استفاده فزاينده از فناوري نقشهكشي صورت گرفته است. از طريق گسترش ميادين قديمي يا كشف ميادين جديد در حوزههاي نفتي، رشد ذخاير در طي فراگرد توليد نيز اتفاق ميافتد. قيمت نفت و گاز، تأثير معناداري بر تخمين ذخاير دارد، اگر قيمتها بالا رود، هزينههاي بالاي استخراج از حوزههاي كوچك و پرهزينه، صرفه اقتصادي پيدا كرده و اين ميادين نيز به برآوردهاي ذخيرههاي نفتي ثابت شده، افزوده ميشوند.
آمار و ارقام ذخاير احتمالي كه به عنوان شاخصي براي نفت قابل استحصال در آينده براي يك منطقه نفتي به حساب ميآيد، نمايانگر مقاديري است كه بيشتر بر حدس و گمان استوار است. هر چند پيشرفتهاي فناوري اخير، بر قابليت اعتماد به اين آمار و ارقام را افزوده است. براي پيچيدهتر كردن موضوع، انگيزههاي مالي كشورها و شركتها، آنها را به كمتر يا بيشتر از حد برآورد كردن ذخاير نفتي تحت مالكيتشان در هر لحظه از زمان واميدارد. برآورد ميزان نفت، كاري پيچيده است و خارج از ايالات متحده، استاندارد خاصي براي محاسبه ذخاير وجود ندارد. در كتاب اقتصاد جديد نفت كه اخيراً توسط امور بينالملل مؤسسه سلطنتي به چاپ رسيد، نويسندگان نظريه مفيدي را طرح ميكنند مبني بر اينكه تمام نفتهاي دنيا را ميتوان كوه يخي در نظر گرفت كه آن قسمت كه بالاي خط آب است، همان ذخايري است كه تشخيص داده شدهاند و از نظر اقتصادي براي استخراج، به صرفي و حياتي هستند. در زير آب، قسمت اعظم ذخاير نفت قرار دارند كه هر چه قيمت بالاتر رود و تكنولوژي پيشرفت كند، صرفه اقتصادي اين قسمت عظيم هم افزايش مييابد.
مزيت سعوديها
در حالي كه بيشتر نفت جهان در زير خط آب در تمثيل فوق قرار دارد، دو سوم آن در خليج فارس واقع است. هر چه جهان به نفت وابسته ميشود، به خليج فارس وابستهتر ميشود. توليد از سالي به سال ديگر متفاوت است و ايالات متحده، نفت بيشتري از ونزوئلا، كانادا و مكزيك وارد ميكند، اما در درازمدت، كشورهاي خليج هستند كه حرف اول را در تأمين نفت در جهان ميزنند.
عربستان سعودي بيشتر از يك چهارم نفت جهان را در اختيار دارد. عربستان سعودي 264 بيليون بشكه نفت ذخيره اثبات شده دارد و ذخيره احتمالي برآورد شده توسط مركز اداره اطلاعات انرژي آمريكا، به يك تريليون بشكه ميرسد. سعوديها بيشترين ظرفيت توليد و بزرگترين مازاد توليد را دارند. آنها روزانه 8 ميليون بشكه نفت توليد ميكنند.
شايد مهمترين مسأله اين باشد كه عربستان تنها كشوري است كه با يك علامت، ميتواند روزانه دو ميليون بشكه نفت اضافه توليد كند. يعني هر گاه خللي در عرضه اتفاق افتد ـ مثلاً نفت ونزوئلا از كار بايستد ـ سعوديها به تنهايي ميتوانند اين نقصان را جبران كنند.
بنابراين، بازار نفت بر مبناي عربستان شكل ميگيرد. براي استراتژيستهاي جغرافياي سياسي آمريكا، اين وابستگي به عربستان سعودي، آسيبپذيري بزرگي است كه به صورت مبنايي، سياست نظامي ايالات متحده را شكل ميدهد.
نفت = امنيت
در 20 اكتبر 1973، عربستان سعودي قدرتي را كه به خاطر تسلطش بر موقعيت نفت به دست آورده است، اعمال نمود. عربستان اعلام كرد، از صادرات نفت به ايالات متحده، به تلافي كمك به ارتش اسرائيل جلوگيري ميكند. ديگر كشورهاي عربي نيز به سرعت به اين تحريم پيوستند. آنها اين وضعيت را تا مارس سال بعد ادامه دادند. لذا از آن زمان، قدرت تهديد و جنگافزار، سياست امنيت و انرژي ايالات متحده را شكل بخشيده است. سه سال بعد، وزير دفاع كارتر، «هارولند براون» در مقابل كنگره مورد استيضاح قرار گرفت كه ديگر تهديدي جديتر از اختلال در منابع مطمئن و تضمين شده انرژي وجود ندارد. براي امنيت درازمدت ايالات متحده و متحدانش در ژانويه 1980، وحشت نشأت گرفته از تحريم نفتي، با حوادثي چون انقلاب ايران و تهاجم شوروي به افغانستان درآميخت و استراتژيستهاي آمريكايي را به كشيدن نقشه واداشت. جيمي كارتر در آخرين سخنراني عمومي خود تصريح كرد، هر تلاشي كه توسط نيروهاي خارجي براي در اختيار گرفتن كنترل منطقه خليج فارس صورت گيرد، يك تجاوز به منافع حياتي ايالات متحده به شمار ميآيد و او را به دفاع از اين منافع، به هر وسيله ممكن از جمله قواي نظامي واميدارد.
پنج هفته بعد، گروه واكنش سريع آمريكا به صورت رسمي در پايگاه نيروي هوايي مك ديل در فلوريدا تشكيل شد. در آن زمان كه رونالد ريگان به قدرت رسيد (RDTTF)، 100 هزار ارتشي و 50 هزار نيروي دريايي به علاوه نيروي هوايي را شامل ميشد. در ژانويه 1983، اين گروه، مركز فرمان ايالات متحده شد تا 20 سال بعد، نيروهاي آمريكا در عراق را سامان دهد.
جنگ جهاني براي نفت
در دو دهه پس از تثبيت USCENTCOM، ارتش آمريكا خود را به صورت شفاف در موضعي قرار داد تا دكترين كارتر را در مقياس جهاني پياده كند. در ماس 2001، وزير انرژي جديد آمريكا اسپنسر آبراهام، مديريت امور به شيوه بوش و چني را ادامه داد تا به خلق راهبرد ملي انرژي براين مبنا انجاميد كه ايجاد تنوع و گوناگوني در عرضه انرژي، به معناي امنيت عرضه خواهد بود. در واقع اين راهبرد، بيش از يك دهه به اجرا گذاشته شده بود. هر چند برنامهريزان انرژي ميدانند كه نفتي كه بتواند نقش محوري كشورهاي خليج فارس را جابهجا كند در جهان وجود ندارد، اما آنها به دنبال تقويت منابع نفتي در ديگر مناطق بودهاند تا قدرتهاي دولتهاي خليج فارس را از بين ببرند.
ديگر عرضهكنندگان نفتي، به سرعت در محاسبات نظامي ايالات متحده اهميت راهبردي يافتند و به شكلي جهاني، همبستگي شديدي بين حضور نفت و بهكارگيري نيروي نظامي آمريكا پديد آمد.
در سومالي، پيش از سقوط رئيس جمهور محمد زياد باره كه حامي آمريكا بود ـ يعني پيش از سال 1991 ـ نزديك به دو سوم منابع اين كشور طي معاهدات نفتي به شركتهاي كونوكو، آموكو، شورن و فيليپس واگذار شده بود، حتي كونوكو ساختمان خود را در موگاديشو چند روز قبل از استقرار نظاميان به ايالات متحده اجاره داد و نماينده ويژه بوش پدر، از آن به عنوان مركز موقت فرماندهي استفاده كرد.
در كشورهاي ديگري مثل كلمبيا، ونزوئلا و اكوادور، جمعاً 20 درصد از نفت وارداتي آمريكا توليد ميشود ـ بيش از دو ميليون بشكه در روز ـ ونزوئلا مهمترين تأمينكننده نفت آمريكاست. تحليلگران معتقدند كه نفت اين منطقه، علاقه اصلي آمريكا براي دخالت در جنگ داخلي كلمبيا است. در سال 2002، دولت بوش 98 ميليون دلار براي اعزام 60 تا 100 نيروي ويژه جهت تعليم به نيروهاي موسوم به گروهان زيرساختهاي حياتي اختصاص داد. اين حجم از بودجه، به منظور حفاظت از خطوط غربي لوله نفت صورت ميگيرد.
در منطقه درياي خزر كه ذخيره نفتي 200 بيليون بشكه را دارد، نيروهاي آمريكايي فعالانه در حال مبارزه هستند، آنها در حال برقراري امنيت براي مسيرهاي خط لوله صادرات نفت خزر ميباشند. در مارس 2001، ايالات متحده 4/4 ميليون دلار به آذربايجان نفتخيز كمك نظامي كرد. معاون وزير دفاع آمريكا گفت، اين كمك براي مبارزه با تروريسم و گسترش صلح و ثبات در قفقاز و ايجاد تجارت و حمل و نقل صورت گرفته است. حيدر علي اف رئيس جمهور آذربايجان به صورت خاصي جنگ با ترور و حفاظت از لولههاي نفت را درهم آميخت. او تصريح كرد، امنيت خط لوله باكو ـ تفليس جيهان و باكو ـ تفليس ـ ارزروم، بخش عمدهاي از مبارزه با تروريسم را تشكيل ميدهد.
در فوريه 2001، واشنگتن اعلام كرد كه براي كشور گرجستان، 64 ميليون دلار حمايت نظامي در نظر گرفته است و قول داد، با اعزام 180 نيروي ويژه آموزش تكنيكهاي ضدترور، به گرجستان كمك كند. به گزارش خبرگزاري انترفاكس، وزير دفاع گرجي اعلام كرد: افراد ويژه آموزش ديده توسط نيروها و ابزارهاي آمريكايي، به ايجاد امنيت خط لوله باكو ـ تفليس ـ جيهان، كمك ميكنند.
در 1997، شركت نفتي BP و هاليبرتون كه در آن زمان ديك چني رئيس آن بود، خطوط لوله ترانس ـ بالكان را طراحي كردند كه مسير صادراتي ديگري براي نفت خزر از طريق تانكر به سواحل درياي سياه بلغارستان است و آن گاه از طريق اسكوپيه در مقدونيه به دلور كه بندي در آلباني است، متصل ميشود. دو سال بعد، نيروهاي آمريكا در جنوب شرق كوزوو، ساختن اردوگاه باندستيل كه بزرگترين پايگاه نظامي از زمان جنگ ويتنام است را آغاز كردند. در دسامبر 2002، اكسون موبايل و شورن تگزاكو اعلام كردند كه آنها در حال لحاظ كردن مشاركت خود در خطوط لوله ترانس بالكان ميباشند.
در نتيجه، در شمال تا آنگولا در جنوب آفريقاي غربي، 33 بيليون بشكه ذخيره نفت اثبات شده دارد كه 15 درصد از نفت آمريكا را تأمين ميكند و ميتواند يك چهارم واردات آمريكا تا سال 2015 را تأمين كند. در ژوئن 2003، در گزارشي از يك شركت خصوصي به نام گروه تدابير سياست نفت آفريقا كه داراي ارتباطات قوي ميباشد، آمده است كه ايالات متحده، خليج گينه را به عنوان منطقهاي كه منافع حياتي آمريكا در آن وجود دارد، لحاظ كرده و به شكلي جدي درصدد ايجاد يك بندر خانگي در منطقه و به احتمال قوي در جزاير سائوتام و پرنيسيپ است. فراديك دو مينرز رئيس جمهور اين كشور، در آگوست 2002 اعلام كرد كه آمريكا قصد ساختن يك پايگاه دريايي در اين كشور را دارد. البته پنتاگون وجود اين طرح را انكار كرد.
عراق، نفت، جنگ و امنيت
اگر امنيت عرضه نفت، هدف دولت بوش و چني باشد، براي تضمين امنيت نفت عراق، راهي طولاني بايستي پيموده ميشد. عراق دومين ذخاير نفت را در جهان دارد، يعني 11 درصد از ذخاير شناخته شده جهان. مديريت اطلاعات انرژي آمريكا، ذخاير احتمالي عراق را 220 بيليون بشكه برآورد ميكند كه 80% ذخاير اثبات شده عربستان است.
نگراني هميشگي هر سناريو براي حمله عبارت است از اين كه جنگ باعث كاهش توليد و عرضه ميشود. عراق تقريباً دو ميليون بشكه در هر روز تحت برنامه نفت در برابر غذا به جهان عرضه ميكند و نقصان موقتي در اين عرضه ممكن است قيمتهاي نفت را به بالا پرتاب كند. [اين آمار مربوط به زمان صدام است] سه چهارم توليد روزانه نفت عراق، تنها از دو ميدان كركوك در شمال و رميله در جنوب تأمين ميشود. روبرت ابل، مسوول برنامههاي انرژي در مركز تحقيقات بينالمللي و راهبردي مستقر در واشنگتن دي سي پيشنهاد كرد: اگر نيروهاي ويژه آمريكا، كنترل اين دو ميدان را در قايق اول جنگ به دست آوردند، 75 درصد نفت عراق هم چنان به بازار نفت سرازير ميماند و از افزايش شديد قيمتها جلوگيري ميشود. عراق پس از صدام نيز در موقعيتي خواهد بود كه شديداً توليد را افزايش ميدهد. اگر بحران از بين رفته و فناوريهاي نوين حفاري توسط شركتهاي آمريكايي به عراق آورده شود، توليد عراق از سه ميليون بشكه در روز به 6 ميليون يا شايد 8 ميليون در سال 2010 برسد. اگر توليد نفت در عراق پس از صدام افزايش يابد، عراق در دهه آينده يك بيمهكننده آمريكا در مقابل عربستان است. افزايش توليد نفت عراق، قدرت عربستان را براي دستكاري بازار نفت ميكاهد و نقش يك ضربهگير در مواضع نقصان در عرضه از جانب عربستان را براي آمريكا ايفا ميكند.
شركتهاي نفتي آمريكايي نيز قطعاً از تغيير رژيم در عراق سود ميبرند. احمد چلبي رهبر كنگره ملي عراق كه از معروفترين گروه مخالف حكومت صدام است، تصريح كرد كه شركتهاي آمريكايي جهش بزرگي خواهند داشت و اظهار داشت كه او طرفدار يك كنسرسيون از شركتها براي توسعه نفت عراق است. مقامات ايالات متحده، مكرراً و قوياً انگيزه بوده نفت را براي جنگ انكار ميكنند. در طي 60 دقيقه، از وزير دفاع رونالد رامسفلد سؤال ميشد كه آيا جنگ به خاطر نفت بود؟ و او جواب ميداد، اين حرف ياوهاي است. قطعاً چنين نبوده است، اينها داستانهايي است كه اين طرف و آن طرف گفته ميشود. اين جنگ هيچ ربطي به نفت نداشت، هيچ ربطي، اما تقريباً هيچ كس اين ادعا را جدي نگرفت. اين كه نفت مهمترين عامل در جنگ باشد يا تنها يك عامل از ميان عوامل فراوان، واضح است كه سوداي آمريكا در عراق، به طور عمده ناشي از ذخاير نفت منطقه و اين كشور است.
براي بوش و چني، لازمه امنيت ملي، استفاده از نيروي نظامي براي كنترل تنوع جهاني عرضه نفت براي بزرگترين مصرفكننده نفت يعني آمريكاست. اين ايده زماني درست است كه شما هيچ جانشيني براي نفت قائل نباشيد.
سي سال قبل، در زمان تنش ناشي از تحريم نفتي يا 20 سال قبل، در زمان دكترين كارتر براي در اختيار گرفتن منابع نفت، انرژيهاي جانشين در دوران طفوليت بودند. امروزه حتي شركتهاي خودروسازي، ماشينهاي تركيبي ميسازند. نمونههاي خودروهاي هيدروژن سوز در كاليفرنيا آزمايش ميشود.
در مقابل استيضاح كنگره، رئيس سابق سيا و ولسي، از انرژيهاي جانشين جانبداري كرد و گفت: هيچ ناسازگاري بين يونجه بودن و سبز بودن وجود ندارد. هر چند ممكن است درست باشد؛ اما تصور اين نكته دشوار است كه اگر كشور آمريكا با سوخت خورشيدي و هيدروژني تأمين انري ميشد، درك منافع حياتي آمريكا در خليج فارس و ساير نقاط جهان براي استراتژيستها غيرممكن بود. اگر انرژي نامحدود باشد، عرضه آن براي هميشه تضمين خواهد بود.
پينوشت:
1ـ Steve Kretzmann، محقق، نويسنده و كارشناس اقتصاد سياسي.
منبع:
multinationalmonitor. Org