باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 شهريور 1387 كاربران برخط 121 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بازگویی داستان خلقت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

ارسال كننده: مدير سايت

   ● نويسنده: جودن - کاسپرسن

مترجم: افسانه - كريمي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

ما در قرن 21 مجدداً در معرض تغییری بنیادین در منابع اطلاعاتی، الگوی تکنولوژی و نحوه شکل­دهی فعالیت­های اقتصادی و اجتماعی خود هستیم. شگفت­آور نیست که این تحولات با یک حکایت کیهان­شناختی تجدیدنظر شده همراه شده باشد. نظریه­های جدید درباره تکامل، غوطه­ور شدن در نظریه اطلاع و وام­گیری شدید از نظرات پیشگام در عرصه فیزیک، شیمی و ریاضی، در حال اعمال تأثیری فزاینده بر عرصه­های زیست­شناسی تکاملی و رشدی است. همانند نظریه داروین، نظرات جدید درباره تکامل، در حال به وجود آوردن طرحی عملیاتی از طبیعت است که به نحوی چشمگیر با اصول عملیاتی تکنولوژی­های جدید و اصول اقتصاد نوین جهانی در حال ظهور، هماهنگ است. قوانین طبیعت از نو نوشته     می شوند تا با آخرین دستکاری­ها و دخالت­های ما در جهان طبیعی سازگار گردد و بدین نحو فعالیت جدید اقتصادی و تکنولوژیکی ما در عصر بیوتکنولوژی به عنوان انعکاسی محض از «نظم طبیعی» اشیاء منطقی جلوه داده شود.

نظرات جدید در مورد تکامل، آخرین عنصر تشکیل دهنده شبکه عملیاتی قرن بیوتکنولوژی است که تأمین کننده شرایط موجه و مهم این عصر بوده و به همین دلیل است که ضروری می­نماید این داستان جدید کیهان­شناختی به دقت مورد بررسی قرار گیرد. ناکامی ما در نیل به چنین تصوری، امکان هرگونه بحث درباره مشخصات قرن بیوتکنولوژی را در آینده از ما می­گیرد و دقیقاً به همین دلیل، هنگامی که نظرات اصلاح شده درباره تکامل به واقعیت مبدل می­شوند، بحث بر سر آنها نیز به امری عبث تبدیل می­گردد چرا که دیگر مردم متقاعد خواهند شد که تکنولوژی­ها، روشها و محصولات مهندسی ژنتیک صرفاً بسط اصول عملیاتی خود طبیعت بوده و بنابراین هم موجه و هم اجتناب­ناپذیر هستند.

بسیاری از الگوهای تکاملی جدید تا حد زیادی مدیون کار فکری ریاضی‌دان و فیلسوف آمریکایی، «آلفرد نورث وایتهد» در سالهای آغازین قرن بیستم است. اندیشه­های وایتهد که به عنوان پدر «فلسفه فرایند» شناخته می­شود، کمک شایانی به بنیان نظریات در حال ظهور رشد تکاملی نمود. وی بر این باور بود که همه طبیعت متشکل از الگوهایی از فعالیت هستند که با دیگر الگوهای فعالیت در تعامل­اند. هر موجود زنده­ای مجموعه­ای از روابطی است که زمانی که با دیگر روابط سازنده محیط زیست در تعامل است، تا حدی از خود محافظت می­کند. موجودات زنده در تعامل با محیط زیست دائماً به تغییرات فراوان دیگری که در جریان است، توجه می­نمایند و این توجه بر طبق نظر وایتهد همان «هدف ذهنی» است و بدین معناست که هر موجودی به نحوی آینده را پیش­بینی می­کند، سپس یکی از راه­های متعدد ممکن را به منظور مطابق ساختن رفتار خود با آنچه که انتظار مواجه شدن با آن دارد انتخاب می­کند. به بیان دیگر هر موجود زنده­ای میزانی از هدف و غایت خود را به نمایش می­گذارد. اگر موجودی قادر نباشد آینده خود را پیش­بینی نماید و نتواند رفتار خود را با آنچه که در حال پدیدارشدن است تنظیم کند، احتمالاً این توان را ندارد تا در برابر تغییرات ناگهانی حاصله در الگوی پیرامونی خود مقاومت کند. «هانس کالموس» استاد فقید دانشگاه لندن می­گوید که فعالیت­های پیش­بینانه به طور گسترده­ای در جهان طبیعی روی می­دهد. یک لاشخور شکار متحرک خود را صید می­کند. یک بازیکن تنیس به توپ ضربه می­زند، یک عنکبوت تار می­بافد و حتی یک گل جذابیت­های بصری و بویایی خود را به نمایش می­گذارد. همه این ها را می­توان نوعی پیش­بینی رویدادهای آینده در طبیعت برشمرد.

این روند «پیش­بینی و پاسخ» پویایی مرکزی همه حیات است. نگاهی دقیق­تر به ما می­گوید که «هدف ذهنی» دقیقاً توصیفی دیگر از تفکر است. وایتهد به تفکر ـ یا همان هدف ذهنی ـ به عنوان پدیده­ای موجود در همه سطوح حیات می­نگرد. موجودات زنده دائماً آینده را پیش­بینی می­کنند و درباره این که چگونه به آن پاسخ دهند، دست به انتخاب می­زنند و این همان عملکرد تفکر است. دیگر به تکامل به عنوان یک امر کور و خارج از کنترل نگریسته نمی­شود و برعکس، این تفکر است که قلمرو خود را در زنجیره گونه­ها گسترش داده است.

اگرچه وایتهد تصوری فلسفی در قبال تکامل بیولوژیکی ارائه نمود، اما این نوربرت وینر بود که شبکه علمی ضرور­ی­تری را ارائه داد. سایبرنتیک توصیف وایتهد از تفکر را به بخش­هایی قابل اندازه­گیری تقلیل داد و هرگونه توصیف وایتالیستی را با توصیف صرفاً تکنولوژیکی از رفتار جایگزین نمود.

سایبرنتیک­دانان به موجودات زنده به عنوان مجموعه­ای از اطلاعات می­نگرند. دیگر یک موجود زنده به عنوان یک صورت ثابت نگریسته نمی­شود، بلکه به عنوان شبکه­ای از فعالیت­ها شناخته می­شود. با این تعریف جدید از حیات «فلسفه شدن» جایگزین «فلسفه بودن» و زندگی و تفکر به نحوی ماهرانه با تصور «تغییر ناشی از پردازش» محدود می­شود.

امروزه به تکامل به عنوان یک پیشرفت در مسیر پردازش اطلاعات نگریسته می­شود. یک گونه، زمانی که در برابر انواع متفاوتی از اطلاعات پردازش شود بهتر قادر خواهد بود تا خود را با مجموعه­ای از تغییرات محیطی وفق دهد. با این شیوه جدید تفکر، مسئله اصلی در بررسی روند تکامل آن است که دریابیم اطلاعات چگونه پردازش می­شوند، بازخور منفی چگونه به رکود می­انجامد و بازخور مثبت چگونه به تغییر و دگرگونی منتج ­می­شود. عمده محرک­ها که به این ایده­های جدید درباره تکامل می­انجامد از علوم ریاضی، فیزیک و زیست­شناسی که به عنوان «علوم جدید پیچیدگی» شناخته می­شوند، برگرفته می­شود. اگر چه بسیاری از گرایش­های فکری متفاوت، در این حوزه جدید در حال شکل گرفتن است، یک اجماع کلی وجود دارد مبنی بر اینکه تأکید پیروان نظریه داروین بر انتخاب طبیعی به عنوان عامل اصلی تکامل، با همه اهمیتش برای توصیف منشاء و رشد گونه­ها کافی نیست. زیست­شناسانی همچون «برایان گودوین» از دانشگاه آزاد انگلستان استدلال می­کند که موجودات زنده چیزی بیشتر از دی.ان.ای هایشان هستند و وی بر این باور است که «نظم زاده بی نظمی است.»

در این شیوه تفکر تجدیدنظر شد، دیگر به موجودات زنده به عنوان موجوداتی منفعل که محصول فرایند تصادفی انتخاب طبیعی هستند، نگریسته نمی­شود بلکه به عنوان محصولات فرایندهای خود سازمان‌دهنده­ای که دائماً خودشان را در قالب کل­هایی نوظهور و منسجم نظم می­دهند، نگریسته می­شود. در این نگرش، دیگر موجودات زنده ماشین­های زنده صرف نبوده و بیشتر به عنوان «آثار هنری» نگریسته می­شوند. «موری گلمن» دانشمند برنده جایزه نوبل و استاد انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا می­نویسد: «موجودات زنده نظام­های پیچیده و تطبیق­پذیری هستند که جوینده الگو هستند و این بدان معناست که آنها دائماً با محیط اطراف خود در حال تعامل، تجربه­آموزی و وفق یافتن هستند. این روند تکامل، روندی خلاق، تصادفی، خودسامان دهنده و انتخابی است. در نگاه وایتهد «تکامل پیشرفتی خلاقانه نه به سوی تازگی است.»

«نورمن پارکارد» می­گوید: «حیات در لبه هرج و مرج بنا شده است.» بقا در این تفکر جدید، به معنای انباشت اطلاعات درباره محیط زیست و پاسخ سریع و واکنش مناسب به آن است. این نگاه جدید به تکامل که به عنوان یک توانایی محاسباتی روزافزون نگریسته می­شود، هم اینک در بین جامعه بیولوژیکی در حال یافتن طرفدارانی است. «ادوارد او ویلسون» از دانشگاه هاروارد می­گوید: «یک افزایش کلی را در میزان پردازش اطلاعات در این 550 میلیون سال و خاصه در 150 میلیون سال اخیر شاهد بوده­ایم.» با این اوصاف داستان خلقت در حال بازگویی است. طبیعت در قالب کامپیوتر و زبان، فیزیک، شیمی، ریاضیات و علوم اطلاعاتی در حال شکل گرفتن است. در مورد موجودات زنده نیز همانند کامپیوترها، ظرفیت اطلاعاتی و محدودیت زمانی به مهم­ترین مسائل مورد توجه مبدل شده است. هر گونه­ای که در زنجیر تکامل به پیش می­رود، همانند نسل­های جدید کامپیوترها پیچیده­تر و نسبت به میزان اطلاعات موجود، در مدت زمان کوتاهتری سازگار می­شود. نکته مهم دیگر آن است که نظرات جدید ما درباره عملکرد و طبیعت، در واقع انعکاس دهنده روابط تکنولوژیکی و اقتصادی­ای است که ما در حال وضع آن در دنیای طبیعی هستیم. این روابط این اطمینان را به نسل جدید می­دهد تا شیوه­ای که در سامان بخشیدن به دنیای جدید به کارگرفته شود با طرح ذاتی سامان دهنده خود طبیعت سازگار باشد.

به عنوان مثال بشر امروز به طبیعت با عناوینی «محاسباتی» می­نگرد و همزمان دانشمندان از فناوری­های پیچیده ژنتیکی به منظور برنامه­ریزی عملکرد آینده موجودات زنده بهره می­برند. هم اینک این امکان وجود دارد تا یک ژن موجود زنده را پیش از تولد، با هدف پیش­بینی و تغییر فعالیت آن برنامه­ریزی نمود. توانایی بشر در پیش­بینی و پاسخ به وضعیت آینده یک موجود زنده و محیط با استفاده از برنامه­ریزی و ایجاد تغییرات در اطلاعات ژنتیکی، بیانگر استفاده نهایی از اصول سایبرنتیک و مهارت­های پردازش اطلاعات است. هم اینک ما از مهارت­های پردازش اطلاعات به منظور برنامه­ریزي آینده نظام­های حیات بهره می­بریم و به توانایی محاسباتی رو به گسترش و پردازش اطلاعات به عنوان ویژگی­های متمایز در طرح تکاملی طبیعت نگاه می­کنیم.

این وضعیت تنها آغازی بر مجموعه­ای گسترده از سازگاری­ها و انطباق­هایی راهگشا است. به عنوان مثال، هم اینک ما دائماً در حال از نومهندسی کردن ساختارهای ژنتیکی موجودات زنده، با هدف سازگار نمودن آنها با محیط­های مصنوعی به سرعت متغیری که خود آنها را خلق کرده­ایم، هستیم. ما بر این باوریم که موجودات زنده در عرصه طبیعت در حال از نو مهندسی کردن خودشان در جهت تکامل بخشیدن خود، با هدف سازگاری با محیط­های به سرعت متغیر هستند. در این رویکرد جدید، هر موجود زنده­ای در پی آن است تا بر میزان خودسامانی خود با استفاده از تبادل اطلاعات با محیط بیفزاید.

کیهان‌شناسی­ها هنوز هم نقشی موجه و منطقی در هر جامعه ایفا می­کنند. هر زمانی که خانواده بشری با تغییر مشي خود در پی تصرف جهان طبیعی برمی­آید، ضروری است تا پیوند عاطفی خود را با پیرامونش قطع کند. دنیای داروین با موجودات ماشین مانندی اشغال شده بود. طبیعت به عنوان انبوهی از قطعات تعویض‌پذير که در قالب ترکیباتی مفید گرد هم آمده بودند، نگریسته می­شد. این تصور مکانیکی از موجودات زنده، موجودات ذی شعور را از داشتن هرگونه ویژگی قابل احترام تهی ساخت. دگرگون ساختن و ماشینی نمودن قلمرو بیولوژیکی، به حذف ارزش ذاتی و جایگزین شدن آن با ایده سودمحوری جان لاک انجامید. اکثر دانشمندان و عمده مردم، این نظر رنه دکارت، در توصیف موجودات زنده به عنوان «روبات­های بی­روح» که حرکت­شان تنها اندکی با عروسک­گردان خودکاری که در ساعت استراسبورگ به رقص می­پردازد متفاوت است پذیرفتند.

تصورات تجدید نظر شده از تکامل سبب شد تا زندگی به عنوان یک ماشین جای خود را به زندگی به عنوان اطلاعات دهد. با تقلیل ساختار به کارکرد و تقلیل کارکرد به جریان­های اطلاعاتی، کیهان شناسی جدید تقریباً تفکر انسجام گونه­ها را کنار گذاشته است. موجودات زنده دیگر در قالب پرندگان، زنبورها، روباه­ها و مرغ­ها تعبیر نمی­شوند بلکه در قالب مجموعه­ای از اطلاعات ژنتیکی ادراک می­شوند. جوهره همه محصولات زنده به تحلیل برده می­شود و به پیام­های انتزاعی مبدل می­شوند. حیات به رمزی تبدیل می­شود که بایستی رمزگشایی شود. دیگر هیچ سخنی از تقدس و اختلاف گونه­ها به میان نمی­آید و اصلاً چگونه می­خواهیم زمانی که دیگر هیچ مرز قابل تشخیصی وجود ندارد، بدان­ها احترام گذاریم؟ در شیوه جدید تفکر درباره تکامل ساختاررا به کنار گذاشته­ایم. در واقع هیچ چیز وجود خارجی ندارد. همه چیز فعالیت محض و پردازش محض به حساب می­آید و چگونه هر موجود زنده­ای هنگامی که تنها به شکل الگویی از اطلاعات شناخته می­شود و مورد احترام و تقدیس واقع شود؟

حذف مرزهای ساختاری و تقلیل همه موجودات زنده به اطلاعات، زمینه­سازی مطلوب برای تقدس زدایی مورد نیاز بشر در عرصه مهندسی حیات است. مهم آنکه، به منظور توجیه مهندسی مواد ذی حیات در قالب مرزهای زیستی، ابتدا لازم است تا کل این ایده را که یک موجود زنده یک موجود مجزا و قابل تشخیص است و مجموعه­ای ثابت از خصوصیات را در خود دارد، به چالش کشانیم. در عصر تکنولوژی، گونه­های مجزا با نام­های مشخص، به تدریج خود را به دست نظام­هایی اطلاعاتی می­دهند که قابل از نو برنامه­ریزی کردن در تعداد نامحدودی از ترکیبات زیستی هستند. برای عقل بشری بسیار ساده­تر خواهد بود که ایده مهندسی یک نظام اطلاعاتی را بپذیرد تا این که ایده مهندسی یک سگ، شامپانزه و یا یک انسان را. در عصر جدید درست­تر آن است که یک موجود زنده را به عنوان الگویی بسیار خاص از اطلاعات که در دوره­ای از زمان پدیدار می­شود توصیف نمود. در این طرح جدید، هرگونه­ای از سلف خود «آگاه­تر» بوده و از این رو برای پیش­بینی و کنترل خود مجهزتر است. در صورتی که تکامل را فزونی در توانایی­های محاسباتی بشماریم، انسانیت ایفاگر نقشی صحیح در این طرح عظیم محسوب می­شود که کششی بی­امان برای پردازش ذخایر فزاینده اطلاعاتی با هدف پیش­بینی و کنترل آینده آن وجود دارد. «کنث ام سایر» استاد فلسفه در دانشگاه نوتردام، به درستی جدیدترین منطق بشریت برای دستکاری در عرصه طبیعت را این گونه توصیف می­کند:

«بشر، در دستیابی به اطلاعات و نیز در پردازش چندمنظوره اطلاعات در حال پیشی گرفتن است. از آنجا که برتری در جمع­آوری و پردازش اطلاعات به معنای توانایی­های بیشتر در میزان سازگاری محسوب می­شود، این برتری به معنای برتری بشر بر دیگر گونه­های ذی­حیات خواهد بود.»

به ناگاه نظر قدیمی طرفداران داروین مبنی بر «بقای مناسب­ترین» جای خود را به ایده بقای آگاه­ترین داد. ذکاوت و ظرافت عقلی و نه نیروی جسمانی، کلید پیشرفت تکاملی شد. انسان­ها یعنی بهترین «پردازشگران اطلاعات» در عرصه قلمرو زیستی، هم اینک با انتقال اطلاعات ژنتیکی و از نو برنامه­ریزی نمودن طبیعت با استفاده از اصول طرح مهندسی حیات و ابزار مهندسی ژنتیک در حال گسترش پردازش تکاملی هستند. اگر وینر و تربیت­یافتگان وی در حوزه­های مهندسی و زیست­شناسی اظهار می­دارند که موجودات زنده و ماشین­ها دقیقاً مشابه یکدیگرند و زیست مهندسی صرفاً توسط اصول عملیاتی خود طبیعت تحقق می­یابد، در نظر آنان به معنای دقیق کلمه زیست مهندسی آنها گسترش منطقی و نه انحرافی شیوه­ای است که طبیعت مطابق آن عمل می­کند.

به نظر می­رسد که زبان جدید تکامل بیانگر این مسئله است که طبیعت همواره به همان شکل عمل می­کند که ما در آزمایشگاه بر روی آن کار کرده­ایم. البته به یک معنا، کیهان­شناسی جدید دربردارنده منشأیی از حقیقت است. در صورتی که طبیعت بخشی از ویژگی­هایی که ما بدان نسبت می­دهیم را عرضه نمی­کرد، کنترل طبیعت هم بدان شکل که در آزمایشگاه بدان توسل می­جوئیم ناممکن بود. ما دائماً در حال نوسازی طبیعت به منظور متناسب ساختن آن با نیازهای خود هستیم و سپس به این نتیجه می­رسیم که شیوه­های تکنولوژیکی­ای که در این زمان از آنها بهره می­بریم، باید شبیه به شیوه‌اي باشد که در خلقت نخستین به کار رفته است.

 

    770 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   بيوتكنولوژي (49)
●   تكنولوژي (202)
●   نظريه تكامل تدريجي (19)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:12/11/1383

   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب