ما در قرن 21 مجدداً در معرض تغییری بنیادین در منابع اطلاعاتی، الگوی تکنولوژی و نحوه شکلدهی فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی خود هستیم. شگفتآور نیست که این تحولات با یک حکایت کیهانشناختی تجدیدنظر شده همراه شده باشد. نظریههای جدید درباره تکامل، غوطهور شدن در نظریه اطلاع و وامگیری شدید از نظرات پیشگام در عرصه فیزیک، شیمی و ریاضی، در حال اعمال تأثیری فزاینده بر عرصههای زیستشناسی تکاملی و رشدی است. همانند نظریه داروین، نظرات جدید درباره تکامل، در حال به وجود آوردن طرحی عملیاتی از طبیعت است که به نحوی چشمگیر با اصول عملیاتی تکنولوژیهای جدید و اصول اقتصاد نوین جهانی در حال ظهور، هماهنگ است. قوانین طبیعت از نو نوشته می شوند تا با آخرین دستکاریها و دخالتهای ما در جهان طبیعی سازگار گردد و بدین نحو فعالیت جدید اقتصادی و تکنولوژیکی ما در عصر بیوتکنولوژی به عنوان انعکاسی محض از «نظم طبیعی» اشیاء منطقی جلوه داده شود.
نظرات جدید در مورد تکامل، آخرین عنصر تشکیل دهنده شبکه عملیاتی قرن بیوتکنولوژی است که تأمین کننده شرایط موجه و مهم این عصر بوده و به همین دلیل است که ضروری مینماید این داستان جدید کیهانشناختی به دقت مورد بررسی قرار گیرد. ناکامی ما در نیل به چنین تصوری، امکان هرگونه بحث درباره مشخصات قرن بیوتکنولوژی را در آینده از ما میگیرد و دقیقاً به همین دلیل، هنگامی که نظرات اصلاح شده درباره تکامل به واقعیت مبدل میشوند، بحث بر سر آنها نیز به امری عبث تبدیل میگردد چرا که دیگر مردم متقاعد خواهند شد که تکنولوژیها، روشها و محصولات مهندسی ژنتیک صرفاً بسط اصول عملیاتی خود طبیعت بوده و بنابراین هم موجه و هم اجتنابناپذیر هستند.
بسیاری از الگوهای تکاملی جدید تا حد زیادی مدیون کار فکری ریاضیدان و فیلسوف آمریکایی، «آلفرد نورث وایتهد» در سالهای آغازین قرن بیستم است. اندیشههای وایتهد که به عنوان پدر «فلسفه فرایند» شناخته میشود، کمک شایانی به بنیان نظریات در حال ظهور رشد تکاملی نمود. وی بر این باور بود که همه طبیعت متشکل از الگوهایی از فعالیت هستند که با دیگر الگوهای فعالیت در تعاملاند. هر موجود زندهای مجموعهای از روابطی است که زمانی که با دیگر روابط سازنده محیط زیست در تعامل است، تا حدی از خود محافظت میکند. موجودات زنده در تعامل با محیط زیست دائماً به تغییرات فراوان دیگری که در جریان است، توجه مینمایند و این توجه بر طبق نظر وایتهد همان «هدف ذهنی» است و بدین معناست که هر موجودی به نحوی آینده را پیشبینی میکند، سپس یکی از راههای متعدد ممکن را به منظور مطابق ساختن رفتار خود با آنچه که انتظار مواجه شدن با آن دارد انتخاب میکند. به بیان دیگر هر موجود زندهای میزانی از هدف و غایت خود را به نمایش میگذارد. اگر موجودی قادر نباشد آینده خود را پیشبینی نماید و نتواند رفتار خود را با آنچه که در حال پدیدارشدن است تنظیم کند، احتمالاً این توان را ندارد تا در برابر تغییرات ناگهانی حاصله در الگوی پیرامونی خود مقاومت کند. «هانس کالموس» استاد فقید دانشگاه لندن میگوید که فعالیتهای پیشبینانه به طور گستردهای در جهان طبیعی روی میدهد. یک لاشخور شکار متحرک خود را صید میکند. یک بازیکن تنیس به توپ ضربه میزند، یک عنکبوت تار میبافد و حتی یک گل جذابیتهای بصری و بویایی خود را به نمایش میگذارد. همه این ها را میتوان نوعی پیشبینی رویدادهای آینده در طبیعت برشمرد.
این روند «پیشبینی و پاسخ» پویایی مرکزی همه حیات است. نگاهی دقیقتر به ما میگوید که «هدف ذهنی» دقیقاً توصیفی دیگر از تفکر است. وایتهد به تفکر ـ یا همان هدف ذهنی ـ به عنوان پدیدهای موجود در همه سطوح حیات مینگرد. موجودات زنده دائماً آینده را پیشبینی میکنند و درباره این که چگونه به آن پاسخ دهند، دست به انتخاب میزنند و این همان عملکرد تفکر است. دیگر به تکامل به عنوان یک امر کور و خارج از کنترل نگریسته نمیشود و برعکس، این تفکر است که قلمرو خود را در زنجیره گونهها گسترش داده است.
اگرچه وایتهد تصوری فلسفی در قبال تکامل بیولوژیکی ارائه نمود، اما این نوربرت وینر بود که شبکه علمی ضروریتری را ارائه داد. سایبرنتیک توصیف وایتهد از تفکر را به بخشهایی قابل اندازهگیری تقلیل داد و هرگونه توصیف وایتالیستی را با توصیف صرفاً تکنولوژیکی از رفتار جایگزین نمود.
سایبرنتیکدانان به موجودات زنده به عنوان مجموعهای از اطلاعات مینگرند. دیگر یک موجود زنده به عنوان یک صورت ثابت نگریسته نمیشود، بلکه به عنوان شبکهای از فعالیتها شناخته میشود. با این تعریف جدید از حیات «فلسفه شدن» جایگزین «فلسفه بودن» و زندگی و تفکر به نحوی ماهرانه با تصور «تغییر ناشی از پردازش» محدود میشود.
امروزه به تکامل به عنوان یک پیشرفت در مسیر پردازش اطلاعات نگریسته میشود. یک گونه، زمانی که در برابر انواع متفاوتی از اطلاعات پردازش شود بهتر قادر خواهد بود تا خود را با مجموعهای از تغییرات محیطی وفق دهد. با این شیوه جدید تفکر، مسئله اصلی در بررسی روند تکامل آن است که دریابیم اطلاعات چگونه پردازش میشوند، بازخور منفی چگونه به رکود میانجامد و بازخور مثبت چگونه به تغییر و دگرگونی منتج میشود. عمده محرکها که به این ایدههای جدید درباره تکامل میانجامد از علوم ریاضی، فیزیک و زیستشناسی که به عنوان «علوم جدید پیچیدگی» شناخته میشوند، برگرفته میشود. اگر چه بسیاری از گرایشهای فکری متفاوت، در این حوزه جدید در حال شکل گرفتن است، یک اجماع کلی وجود دارد مبنی بر اینکه تأکید پیروان نظریه داروین بر انتخاب طبیعی به عنوان عامل اصلی تکامل، با همه اهمیتش برای توصیف منشاء و رشد گونهها کافی نیست. زیستشناسانی همچون «برایان گودوین» از دانشگاه آزاد انگلستان استدلال میکند که موجودات زنده چیزی بیشتر از دی.ان.ای هایشان هستند و وی بر این باور است که «نظم زاده بی نظمی است.»
در این شیوه تفکر تجدیدنظر شد، دیگر به موجودات زنده به عنوان موجوداتی منفعل که محصول فرایند تصادفی انتخاب طبیعی هستند، نگریسته نمیشود بلکه به عنوان محصولات فرایندهای خود سازماندهندهای که دائماً خودشان را در قالب کلهایی نوظهور و منسجم نظم میدهند، نگریسته میشود. در این نگرش، دیگر موجودات زنده ماشینهای زنده صرف نبوده و بیشتر به عنوان «آثار هنری» نگریسته میشوند. «موری گلمن» دانشمند برنده جایزه نوبل و استاد انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا مینویسد: «موجودات زنده نظامهای پیچیده و تطبیقپذیری هستند که جوینده الگو هستند و این بدان معناست که آنها دائماً با محیط اطراف خود در حال تعامل، تجربهآموزی و وفق یافتن هستند. این روند تکامل، روندی خلاق، تصادفی، خودسامان دهنده و انتخابی است. در نگاه وایتهد «تکامل پیشرفتی خلاقانه نه به سوی تازگی است.»
«نورمن پارکارد» میگوید: «حیات در لبه هرج و مرج بنا شده است.» بقا در این تفکر جدید، به معنای انباشت اطلاعات درباره محیط زیست و پاسخ سریع و واکنش مناسب به آن است. این نگاه جدید به تکامل که به عنوان یک توانایی محاسباتی روزافزون نگریسته میشود، هم اینک در بین جامعه بیولوژیکی در حال یافتن طرفدارانی است. «ادوارد او ویلسون» از دانشگاه هاروارد میگوید: «یک افزایش کلی را در میزان پردازش اطلاعات در این 550 میلیون سال و خاصه در 150 میلیون سال اخیر شاهد بودهایم.» با این اوصاف داستان خلقت در حال بازگویی است. طبیعت در قالب کامپیوتر و زبان، فیزیک، شیمی، ریاضیات و علوم اطلاعاتی در حال شکل گرفتن است. در مورد موجودات زنده نیز همانند کامپیوترها، ظرفیت اطلاعاتی و محدودیت زمانی به مهمترین مسائل مورد توجه مبدل شده است. هر گونهای که در زنجیر تکامل به پیش میرود، همانند نسلهای جدید کامپیوترها پیچیدهتر و نسبت به میزان اطلاعات موجود، در مدت زمان کوتاهتری سازگار میشود. نکته مهم دیگر آن است که نظرات جدید ما درباره عملکرد و طبیعت، در واقع انعکاس دهنده روابط تکنولوژیکی و اقتصادیای است که ما در حال وضع آن در دنیای طبیعی هستیم. این روابط این اطمینان را به نسل جدید میدهد تا شیوهای که در سامان بخشیدن به دنیای جدید به کارگرفته شود با طرح ذاتی سامان دهنده خود طبیعت سازگار باشد.
به عنوان مثال بشر امروز به طبیعت با عناوینی «محاسباتی» مینگرد و همزمان دانشمندان از فناوریهای پیچیده ژنتیکی به منظور برنامهریزی عملکرد آینده موجودات زنده بهره میبرند. هم اینک این امکان وجود دارد تا یک ژن موجود زنده را پیش از تولد، با هدف پیشبینی و تغییر فعالیت آن برنامهریزی نمود. توانایی بشر در پیشبینی و پاسخ به وضعیت آینده یک موجود زنده و محیط با استفاده از برنامهریزی و ایجاد تغییرات در اطلاعات ژنتیکی، بیانگر استفاده نهایی از اصول سایبرنتیک و مهارتهای پردازش اطلاعات است. هم اینک ما از مهارتهای پردازش اطلاعات به منظور برنامهریزي آینده نظامهای حیات بهره میبریم و به توانایی محاسباتی رو به گسترش و پردازش اطلاعات به عنوان ویژگیهای متمایز در طرح تکاملی طبیعت نگاه میکنیم.
این وضعیت تنها آغازی بر مجموعهای گسترده از سازگاریها و انطباقهایی راهگشا است. به عنوان مثال، هم اینک ما دائماً در حال از نومهندسی کردن ساختارهای ژنتیکی موجودات زنده، با هدف سازگار نمودن آنها با محیطهای مصنوعی به سرعت متغیری که خود آنها را خلق کردهایم، هستیم. ما بر این باوریم که موجودات زنده در عرصه طبیعت در حال از نو مهندسی کردن خودشان در جهت تکامل بخشیدن خود، با هدف سازگاری با محیطهای به سرعت متغیر هستند. در این رویکرد جدید، هر موجود زندهای در پی آن است تا بر میزان خودسامانی خود با استفاده از تبادل اطلاعات با محیط بیفزاید.
کیهانشناسیها هنوز هم نقشی موجه و منطقی در هر جامعه ایفا میکنند. هر زمانی که خانواده بشری با تغییر مشي خود در پی تصرف جهان طبیعی برمیآید، ضروری است تا پیوند عاطفی خود را با پیرامونش قطع کند. دنیای داروین با موجودات ماشین مانندی اشغال شده بود. طبیعت به عنوان انبوهی از قطعات تعویضپذير که در قالب ترکیباتی مفید گرد هم آمده بودند، نگریسته میشد. این تصور مکانیکی از موجودات زنده، موجودات ذی شعور را از داشتن هرگونه ویژگی قابل احترام تهی ساخت. دگرگون ساختن و ماشینی نمودن قلمرو بیولوژیکی، به حذف ارزش ذاتی و جایگزین شدن آن با ایده سودمحوری جان لاک انجامید. اکثر دانشمندان و عمده مردم، این نظر رنه دکارت، در توصیف موجودات زنده به عنوان «روباتهای بیروح» که حرکتشان تنها اندکی با عروسکگردان خودکاری که در ساعت استراسبورگ به رقص میپردازد متفاوت است پذیرفتند.
تصورات تجدید نظر شده از تکامل سبب شد تا زندگی به عنوان یک ماشین جای خود را به زندگی به عنوان اطلاعات دهد. با تقلیل ساختار به کارکرد و تقلیل کارکرد به جریانهای اطلاعاتی، کیهان شناسی جدید تقریباً تفکر انسجام گونهها را کنار گذاشته است. موجودات زنده دیگر در قالب پرندگان، زنبورها، روباهها و مرغها تعبیر نمیشوند بلکه در قالب مجموعهای از اطلاعات ژنتیکی ادراک میشوند. جوهره همه محصولات زنده به تحلیل برده میشود و به پیامهای انتزاعی مبدل میشوند. حیات به رمزی تبدیل میشود که بایستی رمزگشایی شود. دیگر هیچ سخنی از تقدس و اختلاف گونهها به میان نمیآید و اصلاً چگونه میخواهیم زمانی که دیگر هیچ مرز قابل تشخیصی وجود ندارد، بدانها احترام گذاریم؟ در شیوه جدید تفکر درباره تکامل ساختاررا به کنار گذاشتهایم. در واقع هیچ چیز وجود خارجی ندارد. همه چیز فعالیت محض و پردازش محض به حساب میآید و چگونه هر موجود زندهای هنگامی که تنها به شکل الگویی از اطلاعات شناخته میشود و مورد احترام و تقدیس واقع شود؟
حذف مرزهای ساختاری و تقلیل همه موجودات زنده به اطلاعات، زمینهسازی مطلوب برای تقدس زدایی مورد نیاز بشر در عرصه مهندسی حیات است. مهم آنکه، به منظور توجیه مهندسی مواد ذی حیات در قالب مرزهای زیستی، ابتدا لازم است تا کل این ایده را که یک موجود زنده یک موجود مجزا و قابل تشخیص است و مجموعهای ثابت از خصوصیات را در خود دارد، به چالش کشانیم. در عصر تکنولوژی، گونههای مجزا با نامهای مشخص، به تدریج خود را به دست نظامهایی اطلاعاتی میدهند که قابل از نو برنامهریزی کردن در تعداد نامحدودی از ترکیبات زیستی هستند. برای عقل بشری بسیار سادهتر خواهد بود که ایده مهندسی یک نظام اطلاعاتی را بپذیرد تا این که ایده مهندسی یک سگ، شامپانزه و یا یک انسان را. در عصر جدید درستتر آن است که یک موجود زنده را به عنوان الگویی بسیار خاص از اطلاعات که در دورهای از زمان پدیدار میشود توصیف نمود. در این طرح جدید، هرگونهای از سلف خود «آگاهتر» بوده و از این رو برای پیشبینی و کنترل خود مجهزتر است. در صورتی که تکامل را فزونی در تواناییهای محاسباتی بشماریم، انسانیت ایفاگر نقشی صحیح در این طرح عظیم محسوب میشود که کششی بیامان برای پردازش ذخایر فزاینده اطلاعاتی با هدف پیشبینی و کنترل آینده آن وجود دارد. «کنث ام سایر» استاد فلسفه در دانشگاه نوتردام، به درستی جدیدترین منطق بشریت برای دستکاری در عرصه طبیعت را این گونه توصیف میکند:
«بشر، در دستیابی به اطلاعات و نیز در پردازش چندمنظوره اطلاعات در حال پیشی گرفتن است. از آنجا که برتری در جمعآوری و پردازش اطلاعات به معنای تواناییهای بیشتر در میزان سازگاری محسوب میشود، این برتری به معنای برتری بشر بر دیگر گونههای ذیحیات خواهد بود.»
به ناگاه نظر قدیمی طرفداران داروین مبنی بر «بقای مناسبترین» جای خود را به ایده بقای آگاهترین داد. ذکاوت و ظرافت عقلی و نه نیروی جسمانی، کلید پیشرفت تکاملی شد. انسانها یعنی بهترین «پردازشگران اطلاعات» در عرصه قلمرو زیستی، هم اینک با انتقال اطلاعات ژنتیکی و از نو برنامهریزی نمودن طبیعت با استفاده از اصول طرح مهندسی حیات و ابزار مهندسی ژنتیک در حال گسترش پردازش تکاملی هستند. اگر وینر و تربیتیافتگان وی در حوزههای مهندسی و زیستشناسی اظهار میدارند که موجودات زنده و ماشینها دقیقاً مشابه یکدیگرند و زیست مهندسی صرفاً توسط اصول عملیاتی خود طبیعت تحقق مییابد، در نظر آنان به معنای دقیق کلمه زیست مهندسی آنها گسترش منطقی و نه انحرافی شیوهای است که طبیعت مطابق آن عمل میکند.
به نظر میرسد که زبان جدید تکامل بیانگر این مسئله است که طبیعت همواره به همان شکل عمل میکند که ما در آزمایشگاه بر روی آن کار کردهایم. البته به یک معنا، کیهانشناسی جدید دربردارنده منشأیی از حقیقت است. در صورتی که طبیعت بخشی از ویژگیهایی که ما بدان نسبت میدهیم را عرضه نمیکرد، کنترل طبیعت هم بدان شکل که در آزمایشگاه بدان توسل میجوئیم ناممکن بود. ما دائماً در حال نوسازی طبیعت به منظور متناسب ساختن آن با نیازهای خود هستیم و سپس به این نتیجه میرسیم که شیوههای تکنولوژیکیای که در این زمان از آنها بهره میبریم، باید شبیه به شیوهاي باشد که در خلقت نخستین به کار رفته است.