باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 36 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اصلاح گرايى در نهضت عاشورا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


در سالهاى اخير، مساله اصلاحات و راهكارهاى آن يكى از بحث‏انگيزترين موضوعات در كشور بوده‏است . ابهام اين واژه از نظر محتوا و مفهوم، موجب بروز مشكلات عملى و نظرى در عرصه مسائل سياسى و فرهنگى گرديد .

در مقاله حاضر، با توجه به اين مشكلات تئوريك، به مساله اصلاحات از منظر حسين بن على (ع) پرداخته شده‏است تا در ماه خون و قيام، ره‏توشه عاشقان آن امام همام باشد . براى تحقق اين هدف، مباحثى همچون مفهوم‏شناسى اصلاحات، مؤلفه‏هاى اصلاح‏گرايى، علل حدوثى و غايى اصلاحات در نهضت عاشورا و آسيب‏شناسى اصلاحات مورد بررسى قرار گرفته‏است .

 
   ● نويسنده: محمدجواد - رودگر

منبع: ماه نامه - رواق انديشه - 1382 - شماره 15، فروردین

 
 

براصحاب معرفت و ارباب حكمت پوشيده نيست كه انسان موجودى كمال‏گرا و تعالى طلب مى‏باشد و همواره بر رشد و پويايى تكيه و تاكيد دارد و از سير قهقرايى، توقف و تحجر بيزارى مى‏جويد و اين در ذات و فطرت او نهفته است و تكوين و تكامل و پيدايش و گسترش فرهنگ‏ها وتمدن‏ها در فراز و فرود تاريخ حيات بشرى نيز معلول اين ويژگى الهى - انسانى اوست و هويت فرهنگى - اجتماعى انسان را همين بينش و گرايش فطرى تشكيل مى‏دهد .

در آموزه‏هاى دينى و اسلامى تعابير هدايت و ظلالت، نور و ظلمت، صلاح و فساد، تقوا و فجور، ايمان و كفر، حيات و ممات، احيا و اماته، سعادت و شقاوت، كمال و نقصان، رشد و غى، صعود و سقوط، شفا و بيمارى، تذكيه و تدليس، علم و جهل و . . . با همه بارهاى معرفتى و فرهنگى‏اش موجود است و پر واضح است كه انسان با رشد، فلاح، علم، حيات، هدايت، سعادت، تقوا، ايمان، كمال، تزكيه، صعود و صلاح و اصلاح، ارتباط وجودى و فطرى دارد ولى در اين ميان «اصلاح‏» ، «مصلح‏» و اصلاح‏طلبى و احيا گرى از يك قداست ويژه‏اى برخوردارند و هر انسانى دوستار اين حقايق طراوت‏بخش و حيات آفرين و شورانگيز است و پيامبران الهى نيز از بزرگترين احياگران و اصلاح‏طلبان به شمار مى‏رفتند . اگر ما از آيات قرآن و نقش پيامبران الهى بگذريم، در حوزه احاديث و روايات و كاركردهاى امامان معصوم عليهم السلام نيز حقايقى چون احيا و اصلاح راخواهيم ديد . از القاب امام مهدى عليه السلام «محيى‏» و «مصلح‏» مى‏باشد و ثمره مجموعه بعثتها و رسالتها و امامتها و ولايتها در امامت و رهبرى آن عزيز تجلى مى‏يابد . در اين ميان، زندگى و قيام جاودانه حسين بن على عليه السلام، حلقه اتصال جامع و معيار مباركى براى شناخت و سنجش احياى دين و اصلاح اجتماعى است كه اساسا هويت و ماهيت قيام عاشورا احياگرى و اصلاح‏گرايى بوده است و نهضت‏حسينى در جهت احياى انديشه و تفكر اسلام ناب نبوى و مبارزه با همه انحراف‏ها، تحريف‏ها، كژانديشى‏ها، تحجر و جمودگرايى‏ها و فسادهاى فردى و اجتماعى بوده است و عنصر احياگر و اصلاح كننده «امر به معروف و نهى از منكر» ، همه حوزه‏هاى دينى و انسانى، فردى و اجتماعى را شامل شده است و ما در اين مقال بر آنيم تا احياگرى و اصلاح‏گرايى را در افق انديشه‏هاى نورانى و حركت الهى و جاودانه حسين بن على عليه السلام جستجو نماييم . لكن شناخت پيشينه فرهنگ دينى و نهضت‏حسينى از اين منظر و با اين رويكرد ضرورى‏تر و مغتنم مى‏باشد و قيام عاشورا الگويى بسيار مهم و كار آمد در احياى انديشه دينى و اصلاح اجتماعى خواهد بود و با بافت و هويت دينى جامعه اسلامى و انقلابى ما نيز سازگارى بيشترى دارد و در عين حال آيينه زلال و صافى براى نقد جايگاه و منزلت ما قرار گيرد و اگر حركت احيايى و اصلاحى بايد در بستر انقلاب اسلامى متكامل و متزايد كه داراى حركتى اشتدادى و طولى مى‏باشد، واقع شود، چه نيكوست كه «واقعه عاشورا» چنان‏چه سرآغاز و الگوى آفرينش انقلاب اسلامى بود، به همين صورت منشا خيزش نوين و بازسازى و بازپرورى دوران‏هاى جديد اين انقلاب و نظام الهى و اسلامى نيز قرار گيرد تا نهضت‏حسينى در حدوث و استمرار و بقاى آن نقش محورى و بنيادين داشته باشد . در نيل به هدف نوشتارى خويش، بحث را در چند محور پى مى‏گيريم:

1- مفهوم‏شناسى واژه‏هاى اصلاح و احيا;

2- مؤلفه‏هاى اصلاح گرايى و احياگرى;

3- علل حدوثى و غايى اصلاح و احيا;

4- آسيب‏شناسى و آفات‏شناسى اصلاحات و احياگرى .

1- مفهوم‏شناسى اصلاح و احيا

«اصلاح‏» به لحاظ لغوى، مصدرى عربى و مفرد واژه «اصلاحات‏» است و داراى معانى متعدد و متنوعى است كه عبارتند از به سامان آوردن، درست و راست كردن، التيام بخشيدن، سازش و آشتى دادن، دور كردن تباهى، رفع عيب و فساد، به صلاح آوردن، نيك و بهتر و استوار كردن . در زبان عربى، كلمه «اصلاحات‏» رايج‏بوده و از واژه «التعديلات‏» نيز به جاى اصلاحات به كار مى‏رود و » و در قياس با آن نيز به كار مى‏رود و معادل Reform] » مى‏باشد . البته اصلاحى كه معادل رفرم است، اصطلاحى خاص در فرهنگ و انديشه سياسى است و به نوعى خاص به تحولات و تغييرات اجتماعى نظر دارد . البته روشن است كه مقصود از «اصلاح‏» در واژه «اصلاح‏طلبى‏» ، اصلاح اجتماعى است و اصلاح اجتماعى; يعنى دگرگون ساختن در جهت مطلوب يا رهايى از وضع موجود و رسيدن به وضع مطلوب و اين به دو صورت ممكن است: يا نفى وضع موجود به طور كلى براى نيل به وضع مطلوب و يا بازسازى و تحول‏زايى در وضع موجود با حفظ هويتها و اصول در رسيدن به وضع مطلوب . از نظر استاد شهيد مطهرى، «اصلاح‏» به معنى سامان بخشيدن در مقابل «افساد» است . چنين اصلاح‏طلبى يك «روحيه اسلامى‏» است . چنانچه آورده‏اند:

«اصلاح‏طلبى يك روحيه اسلامى است . هر مسلمانى به حكم اين كه مسلمان است، خواه و ناخواه اصلاح طلب و لااقل طرفدار اصلاح‏طلبى است، زيرا اصلاح‏طلبى هم به عنوان يك شان پيامبرى در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهى از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعى اسلام است .» (2)

از نظر علمى نيز بر اساس متدلوژى فقهى و اجتهادى، در حوزه‏هاى عملياتى دين، اساسا «اجتهاد» و تفقه در دين با همه جوانب آن در جهت احيا، اصلاح، زنده كردن و پويا نگه داشتن انديشه و تفكر اجتماعى اسلام و سامان‏بخشى جامعه در جهت رشد، پيشرفت و توسعه همه جانبه مى‏باشد .

ناگفته نماند واژه اصلاحات از واژه‏هاى پر طرفدار و پر جاذبه مى‏باشد كه بايد بر اساس جهان بينى و ايدئولوژى كه مبنا و پشتوانه فرهنگى و معرفتى آن است، تبيين و تحليل و سپس پيرامون آن داورى شود . از اين رو، مقام معظم رهبرى در اين خصوص مى‏فرمايند:

«اصلاحات از آن واژه‏هايى است كه هميشه پرجاذبه بوده است . همه انسانهايى كه از هر فساد رنج مى‏برند، دلشان با اين شعار مى‏طپد و طرفدار اصلاحاتند .» (3)

اصلاح در قرآن و احاديث

«اصلاح‏» در قرآن معنايى اثباتى و ارزشى دارد; يعنى، به معناى از ميان برداشتن فساد و تباهى در محيط اجتماعى كه اصلاح امور جامعه و جهت‏دهى صحيح و هدفمند و ايجاد صلاح و رشد خواهى در متن جامعه مى‏باشد (4) و البته به معناى آشتى دادن مردم متخاصم نيز آمده است . (5) راغب اصفهانى نيز در مفردات، «اصلاح‏» را در برابر «افساد» قرار داده و اين اوصاف را عموما مختص اعمال و افعال انسانى دانسته است و اصلاح، گاهى نيز در برابر گناه آمده است . (6)

در قرآن، اصلاح و افساد و مصلح و مفسد در مقابل هم قرار گرفته‏اند و اگر به لطايف به كار رفته در آيات توجه داشته باشيم، تحليل و تبيين «اصلاح گرايى‏» براى ما روشن‏تر و آسان‏تر خواهد بود و معيارها و ملاك‏ها را در فكر و فعل و حتى انگيزه و انگيخته‏هاى داعيان اصلاح دريافت‏خواهيم كرد . چرا كه قرآن، گاهى افرادى را كه ادعاى اصلاح‏طلبى دارند، مفسد معرفى مى‏نمايد و گاهى ره‏آورد انبيا را اصلاحات و هدف از رسالت آنان را «اصلاح‏» معرفى مى‏نمايد . مثلا به اين آيات بنگريد:

«و اذا قيل لهم لا تفسدوا فى الارض قالوا انمانحن مصلحون‏» (7)

«ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب‏» (8)

بنابراين، «اصلاحات‏» هم مورد پذيرش موحدان و مؤمنان و هم مورد ادعاى كفار و منافقان مى‏باشد . به راستى چه ميزان سنجش و ملاك ارزش و داورى وجود دارد؟ آيا جز اين است كه بايد به مبانى اعتقادى، انسان‏شناسى، جامعه‏شناسى، كاركردهاى عملى، رفتارى، سياسى، اجتماعى و صداقت مدعيان در قول و فعل بنگريم؟

در روايات نيز واژه اصلاح و معيارهاى نظرى و واقعى آن ذكر شده است كه جهت تنوير اذهان به برخى از آنها اشاره‏اى خواهيم داشت . پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره مى‏فرمايند:

«لا يصلح آخر هذه الامة الا بما صلح به اولهما .» (9)

اين امت در فرجام و نهايت‏خويش، تنها به واسطه آنچه ابتدا به وسيله آن به اصلاح رسيده بود سامان مى‏يابد .

على عليه السلام د رصدر منشور حكومتى خويش، اصلاح جامعه را از جمله چهار وظيفه اصلى حكومت‏به شمار آورده است:

«جباية خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها .» (10)

جمع آورى ماليات، جهاد با دشمنان، اصلاح جامعه و آباد نمودن سرزمين .

امام حسين عليه السلام نيز در اين باره مى‏فرمايند:

«اللهم! انك تعلم انه لم يكن ما كان منا منافسة فى سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنرى المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك و يامن المظلومون من عبادك .» (11)

خدايا تو مى‏دانى كه قصد ما رقابت‏براى رسيدن و دست‏يافتن به قدرت و زياده خواهى مال دنيا نبود . بلكه براى آن بود كه نشانه‏هاى دين تو را به ديگران بنمايانيم و با قدرت، دست‏به اصلاح سرزمين‏ها زنيم تا بندگان ستمديده‏ات امنيت‏يابند .

بنابراين، در نگاه احاديث و روايات، مبانى و اهداف و حتى روشهاى اصلاح گرى به صورت دلالت مطابقى و يا تضمنى آمده است كه عبارتند از:

1- راه اصلاح گرى باز گشت‏به اسلام نخستين، اسلام ناب محمدى است .

2- اصلاح طلبان بايد خود به مقام صالح رسيده باشند و اصلاح درونى كرده باشند .

3- حكومت اسلامى هدفى جز اصلاحات در ابعاد مختلف ندارد .

4- اصلاح جامعه، زمينه تحقق اهداف بعثتها و رسالتها در ابعاد فردى و اجتماعى است .

5- اصلاحات واقعى در ذات و جوهره اسلام اصيل قرار دارد و يك امر درونى است نه برونى و زايد بر ذات آن .

در نتيجه كسانى كه در صددند انديشه اصلاح‏طلبى را انديشه‏اى برون دينى و بيگانه از آموزه‏هاى اسلامى و يا حتى در مقابل تفكر و معرفت و فرهنگ اسلامى جلوه دهند و خواستگاه غربى براى آن پيدا كنند نه اسلام را درست‏شناخته‏اند و نه اصلاحات را، زيرا در درون اسلام و انقلاب اسلامى، «اصلاح گرايى‏» نهفته است و به تعبير مقام معظم رهبرى:

«اصلاحات يك حقيقت ضرورى و لازم است و بايد در كشور ما انجام بگيرد . اصلاحات در كشور ما از سر اضطرار نيست، جزء ذات و هويت انقلاب و دين ما است . اصلاحات يك فريضه است .» (12)

 

احيا

«احيا» نيز به معناى زنده كردن، با طراوت نگه داشتن و جان بخشيدن است و نيز به معناى ثمربخش و فايده رسان نمودن است . در قرآن و روايات نيز «احيا» در موارد متعدد از جمله احياى جان انسانها، احياى زمين‏هاى مرده، احياى عقل و دل و . . . به كار رفته است . از اين رو، معلوم مى‏شود احيا بيشتر از آن كه جنبه‏هاى اجتماعى داشته باشد، جنبه فرهنگى و روحى و درونى دارد .

احيا دو جنبه دارد:

الف) احياى ايجابى يا آرايشى كه محجورها و متروك‏هاى دينى را زنده مى‏كند .

ب) احياى سلبى و پيرايشى كه آنچه در دين نبود و وارد دين شده است را مى‏زدايد و گرد و غبارهاى كاذب را از سيماى انديشه ناب دينى بر مى‏دارد و آدميان را به سرچشمه‏هاى اصيل و زلال دين بازگشت مى‏دهد تا دين خاصيت اصيل و اولى خويش كه احياى مردم و هدايت و رهبرى انسانها در عرصه حوزه‏هاى مختلف است را به دست آورد .

پس احياى دين بازشناسى و بازسازى فرهنگ و تفكر دينى خواهد بود و قيام عاشوراى حسينى نيز از مصاديق بارز احياى دين در دو جنبه فرهنگى و اجتماعى آن بوده است، آنجا كه امام حسين عليه السلام از زنده كردن سنت‏ها و ميراندن بدعت‏ها در مقابل بدعت آفرينى‏هاى چندين ساله و از اصلاح امت اسلام و از عنصر امر به معروف و نهى از منكر و حاكم كردن حق و عدل و اقامه دين خدا، داد سخن مى‏دهد، حكايت از جنبه‏هاى احياگرانه و اصلاح‏گرايانه نهضت كربلا دارد و به جرات مى‏توان گفت «قيام كربلا» قيامى احيايى و اصلاحى در حوزه‏هاى علمى و عملى، معرفتى و عينى و اجتماعى اسلام و مسلمين بوده است و نوعى فراخوانى جامعه به سوى بينش‏ها و ارزش‏هاى فراموش شده و حتى از دست رفته بوده است . نوعى القاى بيدارى و بينايى و پايدارى بود و اين همان احياى اصيل بود يا به عبارت ديگر، نهضت‏حسين بن على عليه السلام عاشوراى فرهنگى و عاشوراى سياسى و اجتماعى بود كه تئورى «تربيت‏» و تئورى «عدالت‏» را از حوزه و بستر دين ناب محمدى جستجو مى‏كرد .

احيايى كه در آن عناصرى چون كرامت انسان، حريت انسان، پويايى و پايايى دين، خلوص و صداقت، ايثار و نثار، جهاد و اجتهاد، ارزش گرايى و اصول خواهى، تامين حقوق فردى و اجتماعى، استبداد ستيزى، خداباورى و ملكوت‏بينى، مردم باورى دينى و اسلامى، نقش برجسته و شاخص ولايت و امامت و . . . كاملا مشهود و محسوس بوده است .

حال با توجه به ابحاث گذشته به محورهاى ديگر بحث پرداخته و «اصلاح‏طلبى را در سيره علمى و عملى حسين بن على عليه السلام باتوجه به نهضت و قيام عاشورا جستجو نموده و در مورد تبيين مؤلفه‏ها وهدف‏هاى اصلاح‏گرايى بر مى‏آييم .

مؤلفه‏هاى اصلاح گرايى و احياگرى در انديشه و عمل حسين بن على عليه السلام

استاد شهيد مطهرى در اين باره آورده‏اند:

«ابا عبدالله عليه السلام يك مصلح است و اين تعبير از خودش است . . . قيام من قيام مصلحانه است . من يك مصلح در امت جدم هستم . قصدم امر به معروف ونهى از منكر است . قصدم اين است كه سيره رسول خدا را زنده كنم، روش على مرتضى را زنده كنم، سيره پيغمبر مرد، روش على مرتضى مرد، مى‏خواهم اين سيره و اين روش را زنده كنم .»(13)

نهضت‏حسين بن على عليه السلام در يك شرايط ويژه فرهنگى، سياسى و اجتماعى رخ داد و در طول نيم قرن از سال يازدهم هجرت تا شصت و يكم هجرت حوادث بسيارى در جهان اسلام حادث شد و جامعه اسلامى فراز و نشيب‏هاى زيادى به خود ديد به گونه‏اى كه امامت‏به خلافت و خلافت‏به سلطنت تبديل شد و احزاب و جناح‏هاى فكرى و سياسى و اجتماعى به وجود آمدند و فرقه‏هاى كلامى نيز در حال شكل‏گيرى بودند و از سقيفه تا كربلا، خط ممتد و مرتبطى به وجود آمد .

دشمن سه شيوه انحراف، تحريف و تز موازى در برخورد با اسلام اصيل و ناب را در پيش گرفت . چه دروغها كه به پيامبر نبستند و معيارهاى اصيل اسلامى را تحريف نكردند و معيارهاى جاهلى را زنده ننمودند . دشمن آنچنان در تهاجم فرهنگى تبليغاتى و روانى با روش‏هاى متنوع و متلون جلو آمد كه جامعه دچار بحران هويت دينى، ارزشى، «استحاله فرهنگى‏» و دچار از خود بيگانگى دينى و اسلامى شد و بين نسل‏هاى اسلامى و انقلابى و بانسل‏هاى نوين اجتماعى شكاف ايجاد شد تا اين كه اسلام بدعت، جانشين اسلام سنت واسلام اموى، جايگزين اسلام ناب نبوى و علوى شد و ماجراهاى تلخ و خونبارى به وقوع پيوست . گويا پيش‏بينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود:

«كثرت على الكذابه من بعدى .» ، «بدا الاسلام غريبا و سيعود غريبا .»

به وقوع پيوست!

به‏راستى چرا معاويه به‏جاى على عليه السلام برگزيده شد و امام حسن عليه السلام مظلوم و مهجور ماند و قيام كربلا رخ داد؟ چرا جامعه اسلامى و امت‏ختميه آن قدر دچار انحراف فكرى، روحى و عملى شد كه با امام معصوم عليه السلام جنگيدند؟ ! آيا اوج بيگانگى با اسلام اصيل و فرهنگ ناب قرآنى و سيره علمى و عملى پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام در حادثه تلخ و غم‏بار كربلا تجلى نيافت؟ در هر حال، مؤلفه‏ها و سنجش عناصر اصيل اصلاحات و احياگرى امام حسين عليه السلام، متفرع بر شناخت زمان امام حسين عليه السلام و تحليل درست و منطقى و عميق پنجاه سال تاريخ سياسى اسلام و نقد و ارزيابى دوران پس از ارتحال پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و زمان امامت و رهبرى على عليه السلام و حوادث زمان امام مجتبى عليه السلام خواهد بود و شايد از بهترين منابع، سخنان و نامه‏هاى حسين بن على عليه السلام از مدينه به مكه و از مكه به سوى كربلا و در كربلا باشد كه بسيار عميق و دردمندانه و در عين حال ظريف و دقيق، حوادث فرهنگى، سياسى و اجتماعى در آن به تحليل كشيده شده‏اند .

مؤلفه‏هاى اصلى اصلاح گرايى حسين بن على عليه السلام عبارتند از اسلام ناب، تفكر جهادى و انقلابى، ظلم ستيزى و استبداد زدايى، بازگشت جامعه اسلامى به قرآن و سنت و سيره نبوى و علوى، احياى كرامت و حقوق انسان، اقامه عدالت اجتماعى، نقش دادن به مردم در تعيين سرنوشت‏سياسى و اجتماعى خود مبتنى بر معيارها و ارزشهاى اسلامى، احياى عنصر حيات آفرين و عزت بخش امر به معروف و نهى از منكر، بدعت‏زدايى، خرافه‏ستيزى، مبارزه با تحريف‏هاى پيدا و پنهان در حوزه انديشه دينى، احياى امت‏ختميه و اصلاح بسترهاى اصلى جامعه اسلامى .

حال به فرازهايى از سخنان و مكتوبات ارسالى امام حسين عليه السلام توجه نماييم: (نوع اسلام‏شناسى، انسان‏شناسى، و جامعه‏شناسى ويژه در حركت اصلاحى امام عليه السلام مشاهده مى‏شود) .

«انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب .» (14)

همانا قيام كردم تا امت جدم پيامبر صلى الله عليه و آله را اصلاح كنم . هدفى جز امر به معروف و نهى از منكر ندارم و روش من روش پيامبر و على عليه السلام‏است .

«. . . فان السنه قد اميتت و ان البدعه قد احييت .» (15)

كه سنت پيامبر را كشته و ميرانده‏اند و بدعت را احيا كردند .

«. . . الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه .» (16)

آيا نمى‏بينيد كه به حق عمل نمى‏شود و از باطل جلوگيرى نمى‏شود .

«. . . فلعمرى ما الامام الا الحاكم بالكتاب و القائم بالقسط و الدائن بدين الحق و الحابس نفسه على ذلك لله .» (17)

به جانم سوگند امام و رهبر نيست مگر آن كس كه به قرآن عمل كند و عدل را بپا دارد و حق را اجرا كند و خود را وقف راه خدا سازد .

نكات مندرج در سخنان و كلمات فوق:

1- هدف از قيام كربلا، اصلاح فرهنگى و اجتماعى امت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده است .

2- عنصر اصيل نهضت‏حسين عليه السلام امر به معروف و نهى از منكر است كه در اصلاحات حسينى نقش كليدى و محورى داشت .

3- سيره و روش امام حسين عليه السلام در قيام، همان سيره و روش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و على عليه السلام بود كه در واقع احياى سنت و سيره پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است .

4- احياى سنت‏هاى مرده و از بين بردن بدعتهاى زنده شده از اهداف ديگر احياگرانه حسين بن على عليه السلام بوده است .

5- حق‏گرايى و حق‏خواهى و باطل‏ستيزى و باطل‏زدايى از انگيزه‏هاى نهضت اصلاحى عاشورا بوده است .

6- محورهاى قيام اصلاح‏گرايانه، كتاب و سنت، عدالت‏خواهى و عدالت‏گسترى و دين‏مدارى بود .

7- مبارزه با انحراف‏هاى فرهنگى، تحريف‏هاى دينى، استبداد و ظلم حاكم، تفسير به راى‏ها و قرائت‏هاى بى پايه از دين و آموزه‏هاى دينى كه توسط تزويرگران و زراندوزان و زورمداران ترويج‏شد نيز از هدف‏هاى قيام كربلا به شمار مى‏رفت .

8- احياى تفكر اصيل دينى و فرهنگ خدامحورى و انسان‏گرا و عدالت‏پرور و حق‏مدار اسلام ناب و اصلاح جدول ذهن و زبان و زندگى امت پيامبر اسلام نيز در ذات نهضت‏حسينى نهفته بود .

9- در نهضت اصلاحى، مصلح بايد از ويژگى‏هاى اصيل و الهى و از درك دينى و درد دينى والايى برخوردار باشد . ويژگيهايى چون اسلام‏شناسى اصيل، زمان‏شناسى عميق، دشمن‏شناسى زيركانه، وظيفه‏شناسى، روش‏شناسى جامعه، اصول‏گرايى در مسير اصلاح‏طلبى، تفكر جهادى و ارزشى، صبر و بصيرت، بيدارى و پايدارى در راه هدف، تبيين‏گر و تحليل‏گر حركت اصلاح طلبانه و احياگرانه، طرفدار جدى امر به معروف و نهى از منكر، راه‏شناس و راه‏رفته و مستقل و آزادى خواه .

10- اصلاح‏طلبى و احياگرايى جزء ذات دين و هويت اصيل اسلامى و انقلابى است نه در تعارض و تضاد با آن و اين در همه زمان‏ها و زمينه‏ها لازم و ضرورى مى‏نمايد .

علل حدوثى و غايى اصلاح‏طلبى و احياگرى در قيام كربلا

بديهى است كه حسين بن على عليه السلام با درك درست و جامع شرايط زمان خويش و با پايبندى كامل به اصول اسلامى، وقتى با جامعه مسخ شده به لحاظ فرهنگى و ارزشى مواجه شد و در واقع توطئه نقاب‏دارانه و تهاجم فرهنگى و تئوريك دشمنان اسلام تا جايى پيش رفت كه حضرت (در جريان بيعت‏خواهى با يزيد بن معاويه) فرمود:

«و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد .» (18)

آن حضرت مرگ شرافت‏مندانه; يعنى جهاد و شهادت در راه خدا را بر حيات خفت‏بار در ظالمين را ترجيح داد و فرمود:

«لا ارى الموت الا السعادة و الحياة مع الظالمين الا برما .» (19)

يعنى: من مردن را براى خودم سعادت و زندگى با ستمكاران راموجب ملامت مى‏بينم .

و هرگز تن به سازش و ذلت‏با ثمرات شيطانى نداد و فرمود:

«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذله .» (20)

يعنى: مردم كوفه! آن زنازاده پسر زنازاده، امير شما به من گفته كه از اين دو كار يكى را انتخاب كن: يا شمشير يا تن به ذلت دادن؟ هيهات كه ما زير بار ذلت‏برويم .

در واقع نقاب از چهره سياه دشمن برداشت و با اردوگاه ريشه‏دار دشمن به مبارزه جدى و عملى برخاست و روش قيام و جهاد خونين را بر روش‏هاى تبليغى، موعظه‏اى و سياسى ترجيح داد چه اين كه اين روش‏ها را كار ساز و كار آمد نمى‏ديد اگر چه به تبيين علل و ريشه و اهداف قيام خود همواره اهتمام ورزيد تا حجت‏بر مردم تمام شود و راه تحريف نهضتش بسته شود . آنچه در علل حدوثى و غايى نهضت اصلاحى حسين بن على عليه السلام لازم به ذكر مى‏باشد، عبارتند از:

1- مبارزه با انحراف‏هاى فكرى و استحاله فرهنگى جامعه .

2- احياى اسلام ناب محمدى .

3- مبارزه با ظلم و استبداد و تبعيض .

4- مبارزه با بدعت‏ها و تحريف‏هاى دينى و فرهنگى .

5- مبارزه با باطل گرايى، فساد خواهى، فزون‏طلبى و تجمل‏گرايى در جامعه .

آسيب‏شناسى اصلاح‏طلبى و احياگرايى

تجارب تاريخى اسلامى - شيعى و تاريخ نهضت‏هاى اصلاح‏طلبانه و احيا گرايانه در طول تاريخ فرهنگى و سياسى اسلام و در جهان غرب پس از قرون وسطى يا رنسانس و در ايران از دوره مشروطه به اين سو، نشانگر آن است كه نهضت‏هاى اصلاحى نيز دچار آفات و آسيبهاى نظرى، معرفتى، عملى و عينى خواهند شد و بر ارباب معرفت و عالمان و روشنفكران دينى و انقلابى است كه به آسيب‏شناسى و آفت‏شناسى بپردازند . چه اين كه به تعبير استاد شهيد مطهرى چه نهضت‏هاى اصلاحى كه در آغاز و پيدايش اصلاحى بودند ولى در استمرار و تداوم دچار انحراف گشته و به ضد خويش، يعنى افساد تبديل شده‏اند (21) يا نهضت‏هاى اصلاحى كه از روش جامع و درست استفاده نكرده‏اند و به بار ننشسته، دستاويز سياست‏ورزان قرار گرفته‏اند . پس در دوران ما نيز بايد آسيب‏ها و آفات و موانع اصلاحات و احياى فرهنگى واجتماعى را بشناسيم كه ما به برخى از آنها در اين مختصر اشاره خواهيم داشت:

الف) آسيب‏شناسى معرفتى و نظرى:

1- عدم تبيين و تحليل مبانى و مؤلفه‏ها و هدف‏هاى اصلاح و احيا;

2- نفوذ و رسوخ انديشه‏هاى انحرافى و التقاطى يا بيگانه;

3- تحريف تفكر اصيل دينى و ارزشى و انقلابى در حوزه‏هاى اصلاح و احيا;

4- خلط اصول و فروع در حوزه معرفت و عمل;

5- عوام زدگى عالمان، نخبگان و روشن فكران;

6- عدم زمان‏آگاهى و زمينه‏شناسى;

7- ابهام طرح‏هاى اصلاحى;

8- تحجرگرايى، جمودزدگى، واپسگرايى و قشرى‏گرى;

9- التقاطمحورى و زمان زدگى و انحراف عقيدتى;

10- عدم خردگرايى و عدم اهتمام به عدالت محورى در اصلاحات .

ب) آسيب‏ها و آفات عملى و اجتماعى:

1- ناتمام گذاشتن اصلاحات;

2- رخنه فرصت طلبان;

3- افراط و تفريط عملى در جريان اصلاح‏طلبى;

4- شكاف نسل‏هاى انقلابى در جامعه;

5- عدم كنترل و تعديل اصلاحات;

6- خشونت‏گرايى افراطى;

7- تسامح و تساهل افراطى;

8- شتاب‏زدگى و عدم تدريج و تعقل در اصلاحات;

9- دامن زدن به اختلاف و تفرقه‏هاى حزبى و جناحى;

10- عمل‏زدگى و يك‏بعدى شدن .

 

پى‏نوشت‏ها:

1) دكترى عرفان، استاديار و عضو هيات علمى دانشگاه آزاد واحد كرج، مدير گروه اخلاق و عرفان پژوهشگاه فرهنگ و انديشه، محقق و نويسنده .

2) شهيد مرتضى، مطهرى، نهضت‏هاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 7 .

3) سخنرانى مقام معظم رهبرى، 28/1/79 .

4) هود/88 .

5) نساء/114 .

6) الراغب الاصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن، بيروت، دارالفكر، 1392، ص 292 .

7) بقره/12- 11 .

8) هود/88 .

9) على اصغر، حكمت، تاريخ نهضت‏هاى دينى - سياسى معاصر، انتشارات بهبهانى، تهران، صص 2- 1 .

10) نهج البلاغه، نامه 53 .

11) علامه مجلسى، تحف العقول، ص 172 .

12) مقام معظم رهبرى، سخنرانى مورخ 28/1/79 .

13) شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 17، صص 108 و 188 .

14) مقتل الحسين مقرم، ص 156 .

15) فرهنگ جامع امام حسين عليه السلام، نشر معروف، چاپ اول، ص 356 .

16) بحار الانوار، ج 44، صص 18 و 381 .

17) ارشاد مفيد، ص 204 و فرهنگ جامع امام حسين عليه السلام، نشر معروف، چاپ اول، ص 352 .

18) سيدبن‏طاوس، اللهوف، ص 11 .

19) علامه مجلسى، بحار الانوار، ج 44، ص 381 .

20) سيد بن طاووس، پيشين، ص 47 .

21) شهيد مطهرى، نهضت‏هاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 11 .

 

    196 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   عاشورا (131)

افراد مرتبط
●  امام حسین   (111)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:25/11/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب