براصحاب معرفت و ارباب حكمت پوشيده نيست كه انسان موجودى كمالگرا و تعالى طلب مىباشد و همواره بر رشد و پويايى تكيه و تاكيد دارد و از سير قهقرايى، توقف و تحجر بيزارى مىجويد و اين در ذات و فطرت او نهفته است و تكوين و تكامل و پيدايش و گسترش فرهنگها وتمدنها در فراز و فرود تاريخ حيات بشرى نيز معلول اين ويژگى الهى - انسانى اوست و هويت فرهنگى - اجتماعى انسان را همين بينش و گرايش فطرى تشكيل مىدهد .
در آموزههاى دينى و اسلامى تعابير هدايت و ظلالت، نور و ظلمت، صلاح و فساد، تقوا و فجور، ايمان و كفر، حيات و ممات، احيا و اماته، سعادت و شقاوت، كمال و نقصان، رشد و غى، صعود و سقوط، شفا و بيمارى، تذكيه و تدليس، علم و جهل و . . . با همه بارهاى معرفتى و فرهنگىاش موجود است و پر واضح است كه انسان با رشد، فلاح، علم، حيات، هدايت، سعادت، تقوا، ايمان، كمال، تزكيه، صعود و صلاح و اصلاح، ارتباط وجودى و فطرى دارد ولى در اين ميان «اصلاح» ، «مصلح» و اصلاحطلبى و احيا گرى از يك قداست ويژهاى برخوردارند و هر انسانى دوستار اين حقايق طراوتبخش و حيات آفرين و شورانگيز است و پيامبران الهى نيز از بزرگترين احياگران و اصلاحطلبان به شمار مىرفتند . اگر ما از آيات قرآن و نقش پيامبران الهى بگذريم، در حوزه احاديث و روايات و كاركردهاى امامان معصوم عليهم السلام نيز حقايقى چون احيا و اصلاح راخواهيم ديد . از القاب امام مهدى عليه السلام «محيى» و «مصلح» مىباشد و ثمره مجموعه بعثتها و رسالتها و امامتها و ولايتها در امامت و رهبرى آن عزيز تجلى مىيابد . در اين ميان، زندگى و قيام جاودانه حسين بن على عليه السلام، حلقه اتصال جامع و معيار مباركى براى شناخت و سنجش احياى دين و اصلاح اجتماعى است كه اساسا هويت و ماهيت قيام عاشورا احياگرى و اصلاحگرايى بوده است و نهضتحسينى در جهت احياى انديشه و تفكر اسلام ناب نبوى و مبارزه با همه انحرافها، تحريفها، كژانديشىها، تحجر و جمودگرايىها و فسادهاى فردى و اجتماعى بوده است و عنصر احياگر و اصلاح كننده «امر به معروف و نهى از منكر» ، همه حوزههاى دينى و انسانى، فردى و اجتماعى را شامل شده است و ما در اين مقال بر آنيم تا احياگرى و اصلاحگرايى را در افق انديشههاى نورانى و حركت الهى و جاودانه حسين بن على عليه السلام جستجو نماييم . لكن شناخت پيشينه فرهنگ دينى و نهضتحسينى از اين منظر و با اين رويكرد ضرورىتر و مغتنم مىباشد و قيام عاشورا الگويى بسيار مهم و كار آمد در احياى انديشه دينى و اصلاح اجتماعى خواهد بود و با بافت و هويت دينى جامعه اسلامى و انقلابى ما نيز سازگارى بيشترى دارد و در عين حال آيينه زلال و صافى براى نقد جايگاه و منزلت ما قرار گيرد و اگر حركت احيايى و اصلاحى بايد در بستر انقلاب اسلامى متكامل و متزايد كه داراى حركتى اشتدادى و طولى مىباشد، واقع شود، چه نيكوست كه «واقعه عاشورا» چنانچه سرآغاز و الگوى آفرينش انقلاب اسلامى بود، به همين صورت منشا خيزش نوين و بازسازى و بازپرورى دورانهاى جديد اين انقلاب و نظام الهى و اسلامى نيز قرار گيرد تا نهضتحسينى در حدوث و استمرار و بقاى آن نقش محورى و بنيادين داشته باشد . در نيل به هدف نوشتارى خويش، بحث را در چند محور پى مىگيريم:
1- مفهومشناسى واژههاى اصلاح و احيا;
2- مؤلفههاى اصلاح گرايى و احياگرى;
3- علل حدوثى و غايى اصلاح و احيا;
4- آسيبشناسى و آفاتشناسى اصلاحات و احياگرى .
1- مفهومشناسى اصلاح و احيا
«اصلاح» به لحاظ لغوى، مصدرى عربى و مفرد واژه «اصلاحات» است و داراى معانى متعدد و متنوعى است كه عبارتند از به سامان آوردن، درست و راست كردن، التيام بخشيدن، سازش و آشتى دادن، دور كردن تباهى، رفع عيب و فساد، به صلاح آوردن، نيك و بهتر و استوار كردن . در زبان عربى، كلمه «اصلاحات» رايجبوده و از واژه «التعديلات» نيز به جاى اصلاحات به كار مىرود و » و در قياس با آن نيز به كار مىرود و معادل Reform] » مىباشد . البته اصلاحى كه معادل رفرم است، اصطلاحى خاص در فرهنگ و انديشه سياسى است و به نوعى خاص به تحولات و تغييرات اجتماعى نظر دارد . البته روشن است كه مقصود از «اصلاح» در واژه «اصلاحطلبى» ، اصلاح اجتماعى است و اصلاح اجتماعى; يعنى دگرگون ساختن در جهت مطلوب يا رهايى از وضع موجود و رسيدن به وضع مطلوب و اين به دو صورت ممكن است: يا نفى وضع موجود به طور كلى براى نيل به وضع مطلوب و يا بازسازى و تحولزايى در وضع موجود با حفظ هويتها و اصول در رسيدن به وضع مطلوب . از نظر استاد شهيد مطهرى، «اصلاح» به معنى سامان بخشيدن در مقابل «افساد» است . چنين اصلاحطلبى يك «روحيه اسلامى» است . چنانچه آوردهاند:
«اصلاحطلبى يك روحيه اسلامى است . هر مسلمانى به حكم اين كه مسلمان است، خواه و ناخواه اصلاح طلب و لااقل طرفدار اصلاحطلبى است، زيرا اصلاحطلبى هم به عنوان يك شان پيامبرى در قرآن مطرح است و هم مصداق امر به معروف و نهى از منكر است كه از اركان تعليمات اجتماعى اسلام است .» (2)
از نظر علمى نيز بر اساس متدلوژى فقهى و اجتهادى، در حوزههاى عملياتى دين، اساسا «اجتهاد» و تفقه در دين با همه جوانب آن در جهت احيا، اصلاح، زنده كردن و پويا نگه داشتن انديشه و تفكر اجتماعى اسلام و سامانبخشى جامعه در جهت رشد، پيشرفت و توسعه همه جانبه مىباشد .
ناگفته نماند واژه اصلاحات از واژههاى پر طرفدار و پر جاذبه مىباشد كه بايد بر اساس جهان بينى و ايدئولوژى كه مبنا و پشتوانه فرهنگى و معرفتى آن است، تبيين و تحليل و سپس پيرامون آن داورى شود . از اين رو، مقام معظم رهبرى در اين خصوص مىفرمايند:
«اصلاحات از آن واژههايى است كه هميشه پرجاذبه بوده است . همه انسانهايى كه از هر فساد رنج مىبرند، دلشان با اين شعار مىطپد و طرفدار اصلاحاتند .» (3)
اصلاح در قرآن و احاديث
«اصلاح» در قرآن معنايى اثباتى و ارزشى دارد; يعنى، به معناى از ميان برداشتن فساد و تباهى در محيط اجتماعى كه اصلاح امور جامعه و جهتدهى صحيح و هدفمند و ايجاد صلاح و رشد خواهى در متن جامعه مىباشد (4) و البته به معناى آشتى دادن مردم متخاصم نيز آمده است . (5) راغب اصفهانى نيز در مفردات، «اصلاح» را در برابر «افساد» قرار داده و اين اوصاف را عموما مختص اعمال و افعال انسانى دانسته است و اصلاح، گاهى نيز در برابر گناه آمده است . (6)
در قرآن، اصلاح و افساد و مصلح و مفسد در مقابل هم قرار گرفتهاند و اگر به لطايف به كار رفته در آيات توجه داشته باشيم، تحليل و تبيين «اصلاح گرايى» براى ما روشنتر و آسانتر خواهد بود و معيارها و ملاكها را در فكر و فعل و حتى انگيزه و انگيختههاى داعيان اصلاح دريافتخواهيم كرد . چرا كه قرآن، گاهى افرادى را كه ادعاى اصلاحطلبى دارند، مفسد معرفى مىنمايد و گاهى رهآورد انبيا را اصلاحات و هدف از رسالت آنان را «اصلاح» معرفى مىنمايد . مثلا به اين آيات بنگريد:
«و اذا قيل لهم لا تفسدوا فى الارض قالوا انمانحن مصلحون» (7)
«ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب» (8)
بنابراين، «اصلاحات» هم مورد پذيرش موحدان و مؤمنان و هم مورد ادعاى كفار و منافقان مىباشد . به راستى چه ميزان سنجش و ملاك ارزش و داورى وجود دارد؟ آيا جز اين است كه بايد به مبانى اعتقادى، انسانشناسى، جامعهشناسى، كاركردهاى عملى، رفتارى، سياسى، اجتماعى و صداقت مدعيان در قول و فعل بنگريم؟
در روايات نيز واژه اصلاح و معيارهاى نظرى و واقعى آن ذكر شده است كه جهت تنوير اذهان به برخى از آنها اشارهاى خواهيم داشت . پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايند:
«لا يصلح آخر هذه الامة الا بما صلح به اولهما .» (9)
اين امت در فرجام و نهايتخويش، تنها به واسطه آنچه ابتدا به وسيله آن به اصلاح رسيده بود سامان مىيابد .
على عليه السلام د رصدر منشور حكومتى خويش، اصلاح جامعه را از جمله چهار وظيفه اصلى حكومتبه شمار آورده است:
«جباية خراجها و جهاد عدوها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها .» (10)
جمع آورى ماليات، جهاد با دشمنان، اصلاح جامعه و آباد نمودن سرزمين .
امام حسين عليه السلام نيز در اين باره مىفرمايند:
«اللهم! انك تعلم انه لم يكن ما كان منا منافسة فى سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لكن لنرى المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك و يامن المظلومون من عبادك .» (11)
خدايا تو مىدانى كه قصد ما رقابتبراى رسيدن و دستيافتن به قدرت و زياده خواهى مال دنيا نبود . بلكه براى آن بود كه نشانههاى دين تو را به ديگران بنمايانيم و با قدرت، دستبه اصلاح سرزمينها زنيم تا بندگان ستمديدهات امنيتيابند .
بنابراين، در نگاه احاديث و روايات، مبانى و اهداف و حتى روشهاى اصلاح گرى به صورت دلالت مطابقى و يا تضمنى آمده است كه عبارتند از:
1- راه اصلاح گرى باز گشتبه اسلام نخستين، اسلام ناب محمدى است .
2- اصلاح طلبان بايد خود به مقام صالح رسيده باشند و اصلاح درونى كرده باشند .
3- حكومت اسلامى هدفى جز اصلاحات در ابعاد مختلف ندارد .
4- اصلاح جامعه، زمينه تحقق اهداف بعثتها و رسالتها در ابعاد فردى و اجتماعى است .
5- اصلاحات واقعى در ذات و جوهره اسلام اصيل قرار دارد و يك امر درونى است نه برونى و زايد بر ذات آن .
در نتيجه كسانى كه در صددند انديشه اصلاحطلبى را انديشهاى برون دينى و بيگانه از آموزههاى اسلامى و يا حتى در مقابل تفكر و معرفت و فرهنگ اسلامى جلوه دهند و خواستگاه غربى براى آن پيدا كنند نه اسلام را درستشناختهاند و نه اصلاحات را، زيرا در درون اسلام و انقلاب اسلامى، «اصلاح گرايى» نهفته است و به تعبير مقام معظم رهبرى:
«اصلاحات يك حقيقت ضرورى و لازم است و بايد در كشور ما انجام بگيرد . اصلاحات در كشور ما از سر اضطرار نيست، جزء ذات و هويت انقلاب و دين ما است . اصلاحات يك فريضه است .» (12)
احيا
«احيا» نيز به معناى زنده كردن، با طراوت نگه داشتن و جان بخشيدن است و نيز به معناى ثمربخش و فايده رسان نمودن است . در قرآن و روايات نيز «احيا» در موارد متعدد از جمله احياى جان انسانها، احياى زمينهاى مرده، احياى عقل و دل و . . . به كار رفته است . از اين رو، معلوم مىشود احيا بيشتر از آن كه جنبههاى اجتماعى داشته باشد، جنبه فرهنگى و روحى و درونى دارد .
احيا دو جنبه دارد:
الف) احياى ايجابى يا آرايشى كه محجورها و متروكهاى دينى را زنده مىكند .
ب) احياى سلبى و پيرايشى كه آنچه در دين نبود و وارد دين شده است را مىزدايد و گرد و غبارهاى كاذب را از سيماى انديشه ناب دينى بر مىدارد و آدميان را به سرچشمههاى اصيل و زلال دين بازگشت مىدهد تا دين خاصيت اصيل و اولى خويش كه احياى مردم و هدايت و رهبرى انسانها در عرصه حوزههاى مختلف است را به دست آورد .
پس احياى دين بازشناسى و بازسازى فرهنگ و تفكر دينى خواهد بود و قيام عاشوراى حسينى نيز از مصاديق بارز احياى دين در دو جنبه فرهنگى و اجتماعى آن بوده است، آنجا كه امام حسين عليه السلام از زنده كردن سنتها و ميراندن بدعتها در مقابل بدعت آفرينىهاى چندين ساله و از اصلاح امت اسلام و از عنصر امر به معروف و نهى از منكر و حاكم كردن حق و عدل و اقامه دين خدا، داد سخن مىدهد، حكايت از جنبههاى احياگرانه و اصلاحگرايانه نهضت كربلا دارد و به جرات مىتوان گفت «قيام كربلا» قيامى احيايى و اصلاحى در حوزههاى علمى و عملى، معرفتى و عينى و اجتماعى اسلام و مسلمين بوده است و نوعى فراخوانى جامعه به سوى بينشها و ارزشهاى فراموش شده و حتى از دست رفته بوده است . نوعى القاى بيدارى و بينايى و پايدارى بود و اين همان احياى اصيل بود يا به عبارت ديگر، نهضتحسين بن على عليه السلام عاشوراى فرهنگى و عاشوراى سياسى و اجتماعى بود كه تئورى «تربيت» و تئورى «عدالت» را از حوزه و بستر دين ناب محمدى جستجو مىكرد .
احيايى كه در آن عناصرى چون كرامت انسان، حريت انسان، پويايى و پايايى دين، خلوص و صداقت، ايثار و نثار، جهاد و اجتهاد، ارزش گرايى و اصول خواهى، تامين حقوق فردى و اجتماعى، استبداد ستيزى، خداباورى و ملكوتبينى، مردم باورى دينى و اسلامى، نقش برجسته و شاخص ولايت و امامت و . . . كاملا مشهود و محسوس بوده است .
حال با توجه به ابحاث گذشته به محورهاى ديگر بحث پرداخته و «اصلاحطلبى را در سيره علمى و عملى حسين بن على عليه السلام باتوجه به نهضت و قيام عاشورا جستجو نموده و در مورد تبيين مؤلفهها وهدفهاى اصلاحگرايى بر مىآييم .
مؤلفههاى اصلاح گرايى و احياگرى در انديشه و عمل حسين بن على عليه السلام
استاد شهيد مطهرى در اين باره آوردهاند:
«ابا عبدالله عليه السلام يك مصلح است و اين تعبير از خودش است . . . قيام من قيام مصلحانه است . من يك مصلح در امت جدم هستم . قصدم امر به معروف ونهى از منكر است . قصدم اين است كه سيره رسول خدا را زنده كنم، روش على مرتضى را زنده كنم، سيره پيغمبر مرد، روش على مرتضى مرد، مىخواهم اين سيره و اين روش را زنده كنم .»(13)
نهضتحسين بن على عليه السلام در يك شرايط ويژه فرهنگى، سياسى و اجتماعى رخ داد و در طول نيم قرن از سال يازدهم هجرت تا شصت و يكم هجرت حوادث بسيارى در جهان اسلام حادث شد و جامعه اسلامى فراز و نشيبهاى زيادى به خود ديد به گونهاى كه امامتبه خلافت و خلافتبه سلطنت تبديل شد و احزاب و جناحهاى فكرى و سياسى و اجتماعى به وجود آمدند و فرقههاى كلامى نيز در حال شكلگيرى بودند و از سقيفه تا كربلا، خط ممتد و مرتبطى به وجود آمد .
دشمن سه شيوه انحراف، تحريف و تز موازى در برخورد با اسلام اصيل و ناب را در پيش گرفت . چه دروغها كه به پيامبر نبستند و معيارهاى اصيل اسلامى را تحريف نكردند و معيارهاى جاهلى را زنده ننمودند . دشمن آنچنان در تهاجم فرهنگى تبليغاتى و روانى با روشهاى متنوع و متلون جلو آمد كه جامعه دچار بحران هويت دينى، ارزشى، «استحاله فرهنگى» و دچار از خود بيگانگى دينى و اسلامى شد و بين نسلهاى اسلامى و انقلابى و بانسلهاى نوين اجتماعى شكاف ايجاد شد تا اين كه اسلام بدعت، جانشين اسلام سنت واسلام اموى، جايگزين اسلام ناب نبوى و علوى شد و ماجراهاى تلخ و خونبارى به وقوع پيوست . گويا پيشبينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه فرمود:
«كثرت على الكذابه من بعدى .» ، «بدا الاسلام غريبا و سيعود غريبا .»
به وقوع پيوست!
بهراستى چرا معاويه بهجاى على عليه السلام برگزيده شد و امام حسن عليه السلام مظلوم و مهجور ماند و قيام كربلا رخ داد؟ چرا جامعه اسلامى و امتختميه آن قدر دچار انحراف فكرى، روحى و عملى شد كه با امام معصوم عليه السلام جنگيدند؟ ! آيا اوج بيگانگى با اسلام اصيل و فرهنگ ناب قرآنى و سيره علمى و عملى پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام در حادثه تلخ و غمبار كربلا تجلى نيافت؟ در هر حال، مؤلفهها و سنجش عناصر اصيل اصلاحات و احياگرى امام حسين عليه السلام، متفرع بر شناخت زمان امام حسين عليه السلام و تحليل درست و منطقى و عميق پنجاه سال تاريخ سياسى اسلام و نقد و ارزيابى دوران پس از ارتحال پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و زمان امامت و رهبرى على عليه السلام و حوادث زمان امام مجتبى عليه السلام خواهد بود و شايد از بهترين منابع، سخنان و نامههاى حسين بن على عليه السلام از مدينه به مكه و از مكه به سوى كربلا و در كربلا باشد كه بسيار عميق و دردمندانه و در عين حال ظريف و دقيق، حوادث فرهنگى، سياسى و اجتماعى در آن به تحليل كشيده شدهاند .
مؤلفههاى اصلى اصلاح گرايى حسين بن على عليه السلام عبارتند از اسلام ناب، تفكر جهادى و انقلابى، ظلم ستيزى و استبداد زدايى، بازگشت جامعه اسلامى به قرآن و سنت و سيره نبوى و علوى، احياى كرامت و حقوق انسان، اقامه عدالت اجتماعى، نقش دادن به مردم در تعيين سرنوشتسياسى و اجتماعى خود مبتنى بر معيارها و ارزشهاى اسلامى، احياى عنصر حيات آفرين و عزت بخش امر به معروف و نهى از منكر، بدعتزدايى، خرافهستيزى، مبارزه با تحريفهاى پيدا و پنهان در حوزه انديشه دينى، احياى امتختميه و اصلاح بسترهاى اصلى جامعه اسلامى .
حال به فرازهايى از سخنان و مكتوبات ارسالى امام حسين عليه السلام توجه نماييم: (نوع اسلامشناسى، انسانشناسى، و جامعهشناسى ويژه در حركت اصلاحى امام عليه السلام مشاهده مىشود) .
«انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيرة جدى و ابى على بن ابى طالب .» (14)
همانا قيام كردم تا امت جدم پيامبر صلى الله عليه و آله را اصلاح كنم . هدفى جز امر به معروف و نهى از منكر ندارم و روش من روش پيامبر و على عليه السلاماست .
«. . . فان السنه قد اميتت و ان البدعه قد احييت .» (15)
كه سنت پيامبر را كشته و ميراندهاند و بدعت را احيا كردند .
«. . . الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه .» (16)
آيا نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و از باطل جلوگيرى نمىشود .
«. . . فلعمرى ما الامام الا الحاكم بالكتاب و القائم بالقسط و الدائن بدين الحق و الحابس نفسه على ذلك لله .» (17)
به جانم سوگند امام و رهبر نيست مگر آن كس كه به قرآن عمل كند و عدل را بپا دارد و حق را اجرا كند و خود را وقف راه خدا سازد .
نكات مندرج در سخنان و كلمات فوق:
1- هدف از قيام كربلا، اصلاح فرهنگى و اجتماعى امت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بوده است .
2- عنصر اصيل نهضتحسين عليه السلام امر به معروف و نهى از منكر است كه در اصلاحات حسينى نقش كليدى و محورى داشت .
3- سيره و روش امام حسين عليه السلام در قيام، همان سيره و روش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و على عليه السلام بود كه در واقع احياى سنت و سيره پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است .
4- احياى سنتهاى مرده و از بين بردن بدعتهاى زنده شده از اهداف ديگر احياگرانه حسين بن على عليه السلام بوده است .
5- حقگرايى و حقخواهى و باطلستيزى و باطلزدايى از انگيزههاى نهضت اصلاحى عاشورا بوده است .
6- محورهاى قيام اصلاحگرايانه، كتاب و سنت، عدالتخواهى و عدالتگسترى و دينمدارى بود .
7- مبارزه با انحرافهاى فرهنگى، تحريفهاى دينى، استبداد و ظلم حاكم، تفسير به راىها و قرائتهاى بى پايه از دين و آموزههاى دينى كه توسط تزويرگران و زراندوزان و زورمداران ترويجشد نيز از هدفهاى قيام كربلا به شمار مىرفت .
8- احياى تفكر اصيل دينى و فرهنگ خدامحورى و انسانگرا و عدالتپرور و حقمدار اسلام ناب و اصلاح جدول ذهن و زبان و زندگى امت پيامبر اسلام نيز در ذات نهضتحسينى نهفته بود .
9- در نهضت اصلاحى، مصلح بايد از ويژگىهاى اصيل و الهى و از درك دينى و درد دينى والايى برخوردار باشد . ويژگيهايى چون اسلامشناسى اصيل، زمانشناسى عميق، دشمنشناسى زيركانه، وظيفهشناسى، روششناسى جامعه، اصولگرايى در مسير اصلاحطلبى، تفكر جهادى و ارزشى، صبر و بصيرت، بيدارى و پايدارى در راه هدف، تبيينگر و تحليلگر حركت اصلاح طلبانه و احياگرانه، طرفدار جدى امر به معروف و نهى از منكر، راهشناس و راهرفته و مستقل و آزادى خواه .
10- اصلاحطلبى و احياگرايى جزء ذات دين و هويت اصيل اسلامى و انقلابى است نه در تعارض و تضاد با آن و اين در همه زمانها و زمينهها لازم و ضرورى مىنمايد .
علل حدوثى و غايى اصلاحطلبى و احياگرى در قيام كربلا
بديهى است كه حسين بن على عليه السلام با درك درست و جامع شرايط زمان خويش و با پايبندى كامل به اصول اسلامى، وقتى با جامعه مسخ شده به لحاظ فرهنگى و ارزشى مواجه شد و در واقع توطئه نقابدارانه و تهاجم فرهنگى و تئوريك دشمنان اسلام تا جايى پيش رفت كه حضرت (در جريان بيعتخواهى با يزيد بن معاويه) فرمود:
«و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد .» (18)
آن حضرت مرگ شرافتمندانه; يعنى جهاد و شهادت در راه خدا را بر حيات خفتبار در ظالمين را ترجيح داد و فرمود:
«لا ارى الموت الا السعادة و الحياة مع الظالمين الا برما .» (19)
يعنى: من مردن را براى خودم سعادت و زندگى با ستمكاران راموجب ملامت مىبينم .
و هرگز تن به سازش و ذلتبا ثمرات شيطانى نداد و فرمود:
«الا و ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذله .» (20)
يعنى: مردم كوفه! آن زنازاده پسر زنازاده، امير شما به من گفته كه از اين دو كار يكى را انتخاب كن: يا شمشير يا تن به ذلت دادن؟ هيهات كه ما زير بار ذلتبرويم .
در واقع نقاب از چهره سياه دشمن برداشت و با اردوگاه ريشهدار دشمن به مبارزه جدى و عملى برخاست و روش قيام و جهاد خونين را بر روشهاى تبليغى، موعظهاى و سياسى ترجيح داد چه اين كه اين روشها را كار ساز و كار آمد نمىديد اگر چه به تبيين علل و ريشه و اهداف قيام خود همواره اهتمام ورزيد تا حجتبر مردم تمام شود و راه تحريف نهضتش بسته شود . آنچه در علل حدوثى و غايى نهضت اصلاحى حسين بن على عليه السلام لازم به ذكر مىباشد، عبارتند از:
1- مبارزه با انحرافهاى فكرى و استحاله فرهنگى جامعه .
2- احياى اسلام ناب محمدى .
3- مبارزه با ظلم و استبداد و تبعيض .
4- مبارزه با بدعتها و تحريفهاى دينى و فرهنگى .
5- مبارزه با باطل گرايى، فساد خواهى، فزونطلبى و تجملگرايى در جامعه .
آسيبشناسى اصلاحطلبى و احياگرايى
تجارب تاريخى اسلامى - شيعى و تاريخ نهضتهاى اصلاحطلبانه و احيا گرايانه در طول تاريخ فرهنگى و سياسى اسلام و در جهان غرب پس از قرون وسطى يا رنسانس و در ايران از دوره مشروطه به اين سو، نشانگر آن است كه نهضتهاى اصلاحى نيز دچار آفات و آسيبهاى نظرى، معرفتى، عملى و عينى خواهند شد و بر ارباب معرفت و عالمان و روشنفكران دينى و انقلابى است كه به آسيبشناسى و آفتشناسى بپردازند . چه اين كه به تعبير استاد شهيد مطهرى چه نهضتهاى اصلاحى كه در آغاز و پيدايش اصلاحى بودند ولى در استمرار و تداوم دچار انحراف گشته و به ضد خويش، يعنى افساد تبديل شدهاند (21) يا نهضتهاى اصلاحى كه از روش جامع و درست استفاده نكردهاند و به بار ننشسته، دستاويز سياستورزان قرار گرفتهاند . پس در دوران ما نيز بايد آسيبها و آفات و موانع اصلاحات و احياى فرهنگى واجتماعى را بشناسيم كه ما به برخى از آنها در اين مختصر اشاره خواهيم داشت:
الف) آسيبشناسى معرفتى و نظرى:
1- عدم تبيين و تحليل مبانى و مؤلفهها و هدفهاى اصلاح و احيا;
2- نفوذ و رسوخ انديشههاى انحرافى و التقاطى يا بيگانه;
3- تحريف تفكر اصيل دينى و ارزشى و انقلابى در حوزههاى اصلاح و احيا;
4- خلط اصول و فروع در حوزه معرفت و عمل;
5- عوام زدگى عالمان، نخبگان و روشن فكران;
6- عدم زمانآگاهى و زمينهشناسى;
7- ابهام طرحهاى اصلاحى;
8- تحجرگرايى، جمودزدگى، واپسگرايى و قشرىگرى;
9- التقاطمحورى و زمان زدگى و انحراف عقيدتى;
10- عدم خردگرايى و عدم اهتمام به عدالت محورى در اصلاحات .
ب) آسيبها و آفات عملى و اجتماعى:
1- ناتمام گذاشتن اصلاحات;
2- رخنه فرصت طلبان;
3- افراط و تفريط عملى در جريان اصلاحطلبى;
4- شكاف نسلهاى انقلابى در جامعه;
5- عدم كنترل و تعديل اصلاحات;
6- خشونتگرايى افراطى;
7- تسامح و تساهل افراطى;
8- شتابزدگى و عدم تدريج و تعقل در اصلاحات;
9- دامن زدن به اختلاف و تفرقههاى حزبى و جناحى;
10- عملزدگى و يكبعدى شدن .
پىنوشتها:
1) دكترى عرفان، استاديار و عضو هيات علمى دانشگاه آزاد واحد كرج، مدير گروه اخلاق و عرفان پژوهشگاه فرهنگ و انديشه، محقق و نويسنده .
2) شهيد مرتضى، مطهرى، نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 7 .
3) سخنرانى مقام معظم رهبرى، 28/1/79 .
4) هود/88 .
5) نساء/114 .
6) الراغب الاصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن، بيروت، دارالفكر، 1392، ص 292 .
7) بقره/12- 11 .
8) هود/88 .
9) على اصغر، حكمت، تاريخ نهضتهاى دينى - سياسى معاصر، انتشارات بهبهانى، تهران، صص 2- 1 .
10) نهج البلاغه، نامه 53 .
11) علامه مجلسى، تحف العقول، ص 172 .
12) مقام معظم رهبرى، سخنرانى مورخ 28/1/79 .
13) شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 17، صص 108 و 188 .
14) مقتل الحسين مقرم، ص 156 .
15) فرهنگ جامع امام حسين عليه السلام، نشر معروف، چاپ اول، ص 356 .
16) بحار الانوار، ج 44، صص 18 و 381 .
17) ارشاد مفيد، ص 204 و فرهنگ جامع امام حسين عليه السلام، نشر معروف، چاپ اول، ص 352 .
18) سيدبنطاوس، اللهوف، ص 11 .
19) علامه مجلسى، بحار الانوار، ج 44، ص 381 .
20) سيد بن طاووس، پيشين، ص 47 .
21) شهيد مطهرى، نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 11 .