باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 35 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بگذار اطلاعات بخورند!
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


نویسنده کتاب «بگذار اطلاعات بخورند» تأثیر استفاده از کامپیوتر در مدارس را در از میان بردن ثبات زیست­محیطی مورد بررسی قرار می­دهد. او استدلال می­کند که تجربه کامپیوتر، تقویت­کننده فرهنگ تکنولوژیک غربي است. این فرهنگ در طول دوران گذشته خود، نشان داده است که تفاوت­هایی اساسی با فرهنگ­های سالم زیست­محیطی دارد. به نظر نویسنده، علم مدرن فاقد توانایی­های لازم برای حفظ زیست است و برای این کار، نیازمند آگاهی قدیمی، سنتی و به دست آمده از قرن­ها زندگی صمیمی و سالم در طبیعت هستیم.

 
   ● نويسنده: بریان - وارنیک

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 17، آذر

 
 

هزینه­های استفاده از کامپیوتر در کلاس­های درس، واقعی و مختلف هستند. سی.ای بوورز با تألیف کتاب «بگذارید اطلاعات بخورند...» یکی از اولین نظریه­پردازان در ادبیات آموزشی است که نگاهی انتقادی به استفاده و سوءاستفاده از کامپیوتر در کلاس­های درس داشته است. هرچند اکنون منتقدین دیگری نیز در این زمینه ابراز نظر کرده­اند (به عنوان مثال می­توان به کلیفورد استول به عنوان یکی از پیشروترین منتقدین اشاره کرد)؛ با این همه، تعداد این منتقدین بسیار اندک است. اخیراً به آرشیو نیویورک تایمز در بخش مقالات مراجعه کرده بودم و موضوع استفاده از تکنولوژی در آموزش را مورد بررسی قرار می­دادم. تعداد اندکی از مقالات را در این زمینه یافتم که البته همه آن­ها نیز به تعریف و تمجید از این موضوع پرداخته بودند. با توجه به فقدان و ضعف مباحث انتقادی در این زمینه، می­توان گفت که هزینه­های واقعی استفاده از کامپیوترها در نهادهای آموزشی، کاملاً مغفول مانده است. بوورز در کتاب اخیر خود، راهی طولانی در جهت رسیدن به فهمی عمیق­تر از آثار استفاده از کامپیوتر در کلاس­های درس پیموده است و کامپیوتر را در حیطه وسیعی از جهت تباهی زیست­محیطی و فرهنگی، مورد دقت نظر قرار داده است. همین نوع رویکرد، خود یک خدمت است. علاوه بر این، چنان که بوورز استدلال انتقادی خود را مطرح می­سازد، روش جدیدی را ابداع می­کند که نه تنها می­تواند در تحلیل رابطه میان تکنولوژی­های آموزشی و تخریب محیط زیست مفید واقع شود، بلکه می­تواند در بررسی موضوعات گسترده­تری در بحث آموزش نیز مورد استفاده قرار گیرد.

ایده و نظریه اصلی بوورز این است: استفاده از کامپیوتر موجب تقویت رویکردهای «انقلاب صنعتی غرب» می­شود و این خود منجر به فساد زیست­محیطی می­گردد. موضع بوورز کاملاً نسبت به استفاده از کامپیوتر در کلاس­های درس بدبینانه است. او امید اندکی دارد که استفاده از کامپیوتر در نهادهای آموزشی بتواند نتیجه مثبتی نیز داشته باشد. هر چند من نسبت به برخی از نتیجه­گیری­های بسیار بدبینانه بوورز انتقاد دارم، اما معتقدم که نگاه بوورز به آثار فرهنگی استفاده از کامپیوتر، برای مطالعه تکنولوژی­های آموزشی بسیار مفید است. تحلیل­های او به موضوعی می­پردازد که ندرتاً در بحث­های آموزشی مورد توجه قرار می­گیرد و این کتاب، پرکننده خلاء موجود در این زمینه است.

بوورز در مقدمه کتاب خود، برخی از مهم­ترین معضلات زیست­محیطی جهانی را اجمالاً معرفی می­کند: انفجار جمعیت، مصرف بی­رویه منابع کشاورزی و شیلات، گرم شدن جهان، زباله­های خطرناک و صدمات ناشی از مصنوعات شیمیایی. او استدلال می­کند که این معضلات زیست­محیطی، مهم­ترین دردسرهای بشر در قرن 21 خواهند بود و هم­اکنون نیز آثار زیانبار قابل ملاحظه­ای بر سلامت بشر داشته‌اند. نیمه اول کتاب که چهارفصل اول آن را در برمی­گیرد، به نقش کامپیوترها در وخیم کردن معضلات زیست­محیطی می­پردازد. نویسنده در ادامه، سهم کامپیوترها در وخامت معضلات زیست­محیطی را با ارجاع دقیق به نگرانی­های آموزشی، مورد بررسی قرار می­دهد. بوورز سعی می­کند که کتاب خود را با حالتی اثباتی­تر و دور از بدبینی­ پایان دهد و راه­هایی برای مقابله با صدمات فرهنگی و زیست­محیطی در جهانی که تکنولوژی آن را اشغال کرده است، ارائه کند.

البته بوورز به خوبی می­داند که از کامپیوتر در فعالیت­های زیست­محیطی و روابط فرهنگی استفاده می­شود، اما او این فعالیت­ها را به عنوان توجیهی برای ورود کامپیوترها به آموزش رد می­کند. به نظر بوورز، برنامه­های ارائه شده تحت عنوان نرم­افزارهای آموزشی محیط زیست، صرفاً توهم بی­طرفی و خنثی بودن کامپیوتر را دامن می­زند و می­تواند توجه را از مشکلات اصلی تکنولوژی­های آموزشی منحرف سازد. او مروری بر چگونگی معرفی پر آب و تاب جهان سایبر (دنیای مجازی) به مردم از سوی نویسندگانی چون شری ترکل (1995) و هوارد رينگلد (1991) دارد. این نویسندگان از رویکرد تمرکززدایی شده موضوعی در کامپیوترها و ایجاد جوامع آن­لاین که به واسطه اینترنت ممکن شده است، تعریف و تمجید فراوانی کرده­اند. با این همه، بوورز رویه سیاه و تاریک همین رویکردها و الگوهای فکری را خاطرنشان می­سازد.

وی استدلال می­کند که رویکردهای تمرکززدایی شده موضوعی که مشتاقان کامپیوتر آن را به عنوان آزادسازی فردی جشن می­گیرند، در واقع صدمات مخرب زیست­محیطی و فرهنگی دارد و فردگرایی بی­بندوبار را ترویج می­کند. او به این فهرست، رویکردهای دیگری را نیز اضافه می­کند که به واسطه استفاده از کامپیوتر در جامعه ترویج می­شوند: نسبی­گرایی اخلاقی، بی­توجهی به اطلاعات محلی، انسان­مداری و رفتارهایی از اين قبیل، بوورز در ادامه نشان می­دهد که چگونه این نحوه تفکر، نقشی اساسی در ایجاد مانع برای ثبات زیست­محیطی ایفا می­کند.

به عنوان مکانیسمی برای نشان دادن تقویت و تشدید این حالت­های نامطلوب زیست­محیطی در اثر استفاده از کامپیوتر، بوورز از تئوری استعاره استفاده می­کند. فرهنگ صنعتی غرب از نظر او، مبتنی بر استعاره­های اصلی و اساسی است که پیش­فرض­هایی فرهنگی در مورد انسان و جایگاه او در جهان را در خود دارد. به نظر بوورز، استعاره­های اصلی فرهنگ غرب از «کتاب خلقت» نشأت می­گیرد که در آن از «حکایت و داستانی تمجید می­شود که د رآن، مرد به عنوان مسلط بر طبیعت معرفی می­شود.» در رجوع به تاریخ معاصر، بوورز فرهنگ غربی را وابسته و در رابطه با زندگی ماتریالیستی­ای می­داند که با تولد مدرنیته و نگاه مکانیکی به زندگی به وجود آمده است. در این میان، داستان «تکامل ارگانیک»  که داروینیسم اجتماعی را شایع نمود و اغلب مورد حمایت طرفداران کامپیوتر و طرفداران هوش مصنوعی نیز هست، بیشترین دغدغه بوورز است.

استعاره­های اصلی یک فرهنگ، در آن ایجاد وحدت و هماهنگی می­نماید و اغلب این استعاره­ها، ناخودآگاه، فراگیر، و خصوصیاتی از فرهنگ زبانی و ایدئولوژیک باقی مانده از گذشته هستند. اغلب ابعاد جدید تجربیات، به واسطه رابطه قیاسی با این استعاره­های اصلی فرهنگی، نظام­دهی و مفهوم می­شوند؛ به این ترتیب، هر تجربه جدید در یک فرهنگ، برمبنای همان استعاره­های اصلی فهمیده می­شود. بنابراین، ما یک تجربه جدید را با ربط دادن آن به یک طرح کلی برگرفته از همان استعاره­ها (مثلاً تکامل اجتماعی و...) می­فهمیم. به عبارت دیگر، ما تجربه­های جدید را به ساختارهای پیشینی مربوط می­کنیم که مفاهیم ذهنی ما را ایجاد می­کنند. بوورز به جز چند استثنای اندک، این روندها را بسیار خوب توضیح می­دهد؛ هر چند که گاه در ارائه شواهد لازم برای این ادعاها خست به خرج می­دهد. او این مسائل بسیار مهم و اساسی را با خونسردی تمام متذکر می­شود و از آن­ها می­گذرد. البته به نظر می­رسد که بوورز با تئوری استعاره مفهومی و تحقیقات زبان­شناختی جورج لاکاف و مارک جانسون موافق باشد، هرچند که در کتاب خود، صرفاً از آن­ها انتقاد می­کند و اشکال می­کند که چرا در کتاب­های خود درباره استعاره­های نمادین بحث نکرده­اند. هرچند این کتاب­ها پشتیبان رویکرد بوورز هستند، اما او نیازی به ذکر چنین تحقیقات مرتبط با موضوعی نمی­بیند.

بوورز چگونه میان تئوری­های استعاره و استفاده از کامپیوتر رابطه برقرار می­کند؟ از آنجا که استعاره بنیادین (مثلاً تئوری تکامل اجتماعی) تقریباً تمامی جنبه­های فرهنگ را در برمی­گیرد، بنابراین ساختار این استعاره­ها، هم نحوه شکل­گیری فرهنگ تکنولوژی را متأثر می­سازد و هم در نحوه فهم و تجربه بعدی این تکنولوژی اثر دارد.

بنابراین، تکنولوژی محصول سلسله خاصی از ارزش­ها و رویکردهای فرهنگی است. تجربه تکنولوژی نیز در تعامل با جهان­بینی­های فرهنگی است که خلق آن تکنولوژی را دربرگرفته است. این تجربه­ها هستند که آن رویکرد و جهان­بینی خاص را تقویت می­کنند و هر رقابت و رقیبی را تیره و نامفهوم جلوه می­دهند. تجربه هر تکنولوژی، موجب تقویت رویکردها و جهان­بینی­های سازنده آن می­شود و امکان وجود راه­های جایگزین و متفاوتی برای تفکر در آن زمینه را نادیده می­گیرد.

از نظر بوورز، رویکردها و جهان­بینی­هایی که از طریق تکنولوژی کامپیوتر تقویت می­شوند، جهان­بینی­های فرهنگ صنعتی غرب هستند و به همین ترتیب، این رویکردها هستند که آثار منفی فراوانی بر محیط زیست داشته­اند. به این ترتیب کامپیوترها روش­هایی از تفکر را تقویت می­کنند که با موارد زیر سازگارند:

«آگاهی جزئی و غیرمتنی (داده، اطلاعات، مدل­ها، بدون نظام­دهی مشخص)؛ قضاوت موضوعی و خودمختاری فردی؛ زبان به عنوان کانالی برای فرستادن و گرفتن ارتباطات، تجربه موضوعی زمان حال (که در آن ارزش سننت­های فرهنگی و مسئولیت نسبت به نسل­های آتی کاملاً فردی شده است)؛ اخلاق ابزاری و تفوق انسان­مداری بر روابط انسان و طبیعت».

بوورز توجه خاصی به این امر نشان می­دهد که مشخص کند، چگونه فرهنگ فردگرایی غرب، ساختار تکنولوژی را مشخص کرده است و در عوض، چگونه تکنولوژی به نوبه خود این فردگرایی را تقویت می­کند:

«به استثنای عدم ثبات کلی واقعیت­های مجازی، می­توان گفت که تجربه رابطه خود ـ دیگری در فضای سایبر، فرهنگ فردگرایی خودمختار را به شیوه­های مختلفی تقویت می­کند. کلمات و تصاویر موجود در صفحه کامپیوتر، شکل متن­زدایی شده­ای را ارائه می­دهند که نیازمند تفسیر و تحلیل فردی هستند.»

به طور خلاصه می­توان گفت، قلمرو و فضای سایبر، کاملاً متأثر از خواست­های فردی قرار می­گیرد و در آن همه چیز قابل کنترل از سوی خواست کاربر منفرد کامپیوتر است و از آنجا که هیچ­چیز در مهار متن و شرايط خارجي از قبل تعيين شده نيست،‌ مي‌توان همه چيز را بر مبنای خواست­های فردی،  دوباره برنامه­ریزی کرد.

می­توان گفت که بروز در این ادعا که تجربه کامپیوتر، رویکرد خودمختاری فرد محور را کاملاً ترویج می­کند، کاملاً صادق است و از منابع دیگری نیز می­توان برای تأیید آن استفاده کرد؛ تجربه فضای کامپیوتری می­تواند امکان ایجاد فردگرایی مطلق را افزایش دهد. فیلم­های کامپیوتری مانند تورن (1982) و فیلم اخیر ماتریکس (1999)، کاربران کامپیوتر را واجد قدرت­های خارق­العاده­ای تصویر می­کند که در جهان کامپیوتر برای آن­ها هیچ مانعی وجود ندارد و واقعیت کاملاً وابسته به هوس­های کاربر است. مطالعات صورت گرفته در مورد اخلاقیات برنامه­ریزان کامپیوتری و هکرها نیز مکرراً نشان از فردگرایی ـ فردگرایی­ای که به نظر می­رسد، در اثر در معرض فضای سایبر قرار گرفتن، تقویت شده است ـ دارد. غالباً دلیلی که برای این امور می­آورند، شبیه به استدلال مطرح شده از سوی بوورز است: این امر به طبیعت کاملاً انعطاف­پذیر فضای سایبر مربوط می­شود. اسکات بوکاتمن در این زمینه می­گوید: «فضای سایبر ارائه کننده یک حیطه کاملاً انعطاف­پذیر از ساختارهای ناپایدار داده­هاست که در آن، زمان تاریخی با صدم ثانیه­ها محاسبه می­شود و فضایی جهانی و پنهان ایجاد می­گردد.» (1993). در این فضا، تمامیت خواهی­ای در مورد قدرت­ها وجود دارد که به نظر می­رسد، در واقعیت الکترونیک قرار دارد.» فضای سایبر به واسطه قوانین طبیعی محدود نشده است و چنان که ژوزف ویزنبام می­گوید: «در جهان طبیعی، یک مهندس ناگزیر در محدودیت­ها قرار دارد. خلاقیت او توسط قوانین طبیعت تعریف و تحدید می­شود و شاید در نهایت، او صرفاً بتواند کاری را انجام دهد که قوانین طبیعت اجازه آن را می­دهند. حال آنکه یک برنامه­ریز کامپیوتری، خالق جهانی است که فقط او قانون­گذار آن است... جهان ­های پیچیده و نامحدود مجازی که می­توان به صورت برنامه­های کامپیوتری آن­ها را خلق کرد. علاوه بر این، این نکته اساسی نیز مطرح است که نسخه برنامه­ریزی شده این سیستم­های پیچیده به خارج نیز ارسال می­شود. آن­ها مطیعانه از دستورات ارائه شده پیروی می­کنند و فرمانبردار کامل برنامه­ریز هستند. فساد ایجاد شده از سوی قدرت متعالی برنامه­ریزان کامپیوتر، خود را در شکل­های دیگری نشان می­دهد و آن، طلب قدرت متعالی در حیطه­های بسیار وسیع­تر از فضای کامپیوتر است (1976)

موارد دیگری را نیز می­توان در تصدیق این امر ارائه کرد و به نظر می­رسد که همه شواهد حاکی از تأییدی برای این عقیده است که تجربه کامپیوتر که حاوی انقیاد کامل از خواست فردی است، تقویت کننده رویکرد تفوق فردگرایی است. بنابراین، توضیح بوورز از تقویت این رویکردها، به واسطه استفاده از کامپیوتر و روشی که او برای توضیح روند این تقویت ارائه کرده است، کاملاً قابل دفاع است.

اما چرا این رویکردها می­تواند برای آن­ها که نسبت به ثبات زیست­محیطی حساس هستند، نگران­کننده باشد؟ بوورز در فصل سوم کتاب خود در پاسخ به این سوال می­گوید: تجربه کامپیوتر، «داده» را جایگزین «آگاهی­های محلی» می­کند. او می­نویسد: «دیجیتال کردن فکر و علائم زیبایی­شناختی، به منزله پالایش و خلاصه کردن آن­ها از حالت چند لایه فرهنگی و متنی است یکه در آن قرار دارند.» در عوض، ثبات زیست­محیطی، نیازمند آگاهی شخصی و صمیمی از محیط است، آگاهی­ای که در اثر زندگي در محل،‌ در مورد مكان و فرهنگ آن، به دست آمده باشد. ضربة ناشي از پالایش و خلاصه­سازی آگاهی­ها، عملی علیه آگاهی محلی است، چراکه با آشنایی شخصی افراد با جویبارها و گل و گیاه و خاک و درختان و آب و هوا مغایر است. چنین آگاهی و آشنایی شخصی، در اتخاذ رویکردی فعال و فعالیتی انسانی و مسئولیت­پذیرانه مانند خانه­سازی هوشمندانه و حفاظت از تفاوت­ها و تنوع گونه­های حیوانی ضروری است.

بوورز در ادامه می­گوید: «آگاهی محلی عمیقاً در تجارب شخصی ریشه دارد و برخاسته از مسئولیت­پذیری مابین نسل­های متفاوت است و شامل شناسایی اقتصاد، تکنولوژی ساکنان اولیه منطقه و حتی آگاهی از داستان­های شاعرانه و افسانه­ای آنان به عنوان مبنای اجتماع اخلاقی­شان می­شود. علاوه بر این آگاهی محلی شامل شناختن بلاواسطه نیاکان و آنچه در ساختن جامعه خود آموخته­اند و یا در آموختن آن ناتوان بوده­اند و میراث اخلاقی و مفهومی است که آنها با خود داشته­اند و در مهاجرت­های خویش به همراه برده­اند. ما این آگاهی را از طریق داستان تجارب آن­ها با زمین به دست می­آوریم.»

این آگاهی ضروری و مورد نیاز درمورد این که یک زیست بوم خاص را چگونه می­توان حفظ کرد، باید از مردمی آموخت که در آن زمین توان برآوردن نیازهای زمین را داشته­اند. بنابراین، افراد تجربه آموخته گروه­های فرهنگی آن­ها حامل «آگاهی گذشته» هستند و کلید ثبات زیست­محیطی در هر منطقه­ای را در دست دارند. حال آنکه این آگاهی به واسطه علوم جدید و کامپیوترها بی­ارزش اعلام شده است، چراکه این آگاهی­ها به سادگی خلاصه، عمومی سازی، دیجیتال و تبدیل به داده نمی­شوند. فردگرایی تقویت شده به واسطه کامپیوترها، علیه ایستارهای فرهنگی عمل می­کند و کامپیوترها به خاطر نیازمندیشان به خلاصه­سازی و ترویج خودمختاری فردگرا، آگاهی­های محلی و قدیمی را بی­ارزش می­دانند.

قطعاً استدلالات بوورز از بسیاری جهات قوی هستند، اما به نظر می­رسد که او دیدگاه محدودی را در بررسی تجربه­های فرهنگی تداوم یافته از طریق تکنولوژی کامپیوتر برگزیده است و شاید برخی به تصویری کامل­تر از آنچه او رسم کرده است، اشاره کنند. برخی مدعی­اند که با دیدگاهی گسترده­تر معلوم می­شود که تجربه تکنولوژی­های کامپیوتری می­تواند کاملاً و تماماً برای محیط زیست مخرب نباشد و علاوه بر وجهه­های مخرب، برخی آثار مثبت نیز داشته باشد. به عنوان مثالی از یک دیدگاه گسترده­تر، دیوید بناهوم در کتاب «فرارسیدن عصر فضای سایبر» در مورد خود و دوست جوان تکنولوژیک خودش كه بیشتر از تکنولوژی استفاده می­کنند، می­نویسد:

«ما موضوعات فردی را به عنوان بخشی از موضوعات دیگر می­بینیم که آنها نیز به نوبه خود، كلّ پیچیده­ای را تشکیل می­دهند. همین طرز فکر، با آشنایی بیشتر با کامپیوترها در ما تقویت می­شود؛ چراکه هر دو، نشان از سیستم­های مکانیکی دارد: (ارتباط مابین پرینترها، صفحه­گردان­ها، صفحه نمایش­ها و واحدهای پردازش مرکزی) همچنین سیستم­های مجازی (رابطه میان برنامه­های مختلف نرم­افزراری در یک سیستم عامل واحد)... این سیستم­های در حال ظهور که از نمونه­های ساده آثاری داس (ATARI-DOS) آغاز شد و تا گزارش­های مالی، ثبت­های پزشکی، دستگاه­های کنترل ترافیک هوایی، بازی­های ویدیویی، پردازنده­های کلمات و همه نرم­افزارهای دیگری که یک کامپیوتر دیجیتال می­تواند واجد آن­ها باشد، ادامه دارد، پایه­گذار اصولی برای نوعی از تفکر هستند. مهم­ترین نکته در این میان، این احساس بود که همه چیز در جهان­، مبتنی بر سیستم­های مرتبط به هم است و به نظام نظام­ها مربوط است و این منعکس شده از ساختار کامپیوترها و نرم­افرازها بود».

این شیوه تفکر که به آن «تفکر سیستمی» می­گویند، معمولاً با بحث­ از تجربه کامپیوترها مطرح می­شود و مطابق آن به نظر می­رسد که کامپیوترها احساس ارتباط میان بخش­های مختلف سیستم­ها با یکدیگر را ایجاد می­کند. اگر بخواهیم این استدلال علیه بوورز را به سبک خود او بیان کنیم، باید گفت که تجربه کامپیوترها استعاره­ای را پدید می­آورد. استعاره­ای از نظام­ها و سیستم­های مرتبط و متعامل که به نوبه خود در ساخت جهان بزرگتر به کار می­روند. تحت این استعاره، جهان مانند کامپیوتر دیده می­شود؛ یک کل پیچیده که وابسته به تکامل زیرسیستم­های مختلف خود است و می­توان به سادگی مدعی شد که این استعاره سیستمی، می­تواند کاملاً زیست­محیطی باشد؛ چراکه بر رابطه میان بخش­های اصلی و کل بزرگ­تر تأکید می­کند. آب، هوا، حیوانات، فرهنگ­ها و درختان همه بخش­های وابسته به هم این سیستم هستند و برای اتخاذ تصمیمات صحیح زیست­محیطی، باید این تعامل میان اجزا را در نظر گرفت. استفاده از کامپیوتر با تقویت استعاره سیستمی، رویکرد توجه به اين تعامل اجزا را تقويت مي‌كند و بنابراين در فهم سيستم‌هاي زیست­محیطی موثر است. با این استدلال که مخالف استدلال­های بوورز است، می­توان مدعی شد که تجربه کامپیوتری، ظاهراً تفکر زیست­محیطی صحیح را تقویت می­کند. اما به نظر می­رسد که بوورز می­تواند علیه این استدلال اعتراضي داشته باشد و آن را این گونه مطرح نماید که استعاره­ای که جهان را مانند یک سیستم کامپیوتری به هم مرتبط تصویر کند، از نظر زیست­محیطی ناسالم و مضر است، چراکه این پیش­فرض را ایجاد می­کند که می­توان سیستم زیست­محیطی را دستکاری نمود، همان­طور که دستکاری و ایجاد تغییر و تبدل در سیستم­های کامپیوتری مرسوم است. در هر صورت به نظر می­رسد که کاربرد استعاره کامپیوتری بسیار پیچیده است و حداقل باید در ارزیابی آن به عنوان کاملاً مضر و یا کاملاً مفید محتاط بود.

از سویی دیگر نیز می­توان به استدلال بوورز اشکال وارد کرد و آن، رویکرد او به خودمختاری فردی و ارزیابی آن به عنوان تفکری کاملاً مخرب محیط زیست است. این روحیه از آنجا برای محیط زیست مخرب است که انسان فردگرای خودمختار، سنت­ها را قبول ندارد و اغلب این سنت­های فرهنگی هستند که حاوی دانش و آگاهی لازم برای زندگی مناسب با محیط زیست محلی هستند. البته می­توان این استدلال را به عنوان دلیلی برای دور نگه داشتن کودکان از کامپیوتر در جامعه­ای مطرح کرد که سنت­های آن واجد دانش قدیمی محیط زیست باثبات هستند. اما فرهنگ قرن بیست و یکمی غرب، تناسب اندکی با محیط زیست و سامل نکهداشتن آن دارد و به میزان اندکی واجد آن دانش قدیمی موجود در فرهنگ­های غالب است. ایدئولوژی غالب فعلی در غرب، مصرف­گرایی و استمثار محیط زیست است. حال اگر مدعی باشیم که آشنایی با کامپیوتر، کودکان را نسبت به فرهنگ پدران آنها شورشی می­کند، شاید این آشنایی، آنها را نسبت به این فرهنگ مصرف­گرایی و ایدئولوژی مصرف­زدگی شورشی کند.(!)

بخش دوم کتاب بوورز به نحو تخصصی­تری به آموزش می­پردازد . او به درستی اعتراض می­کند که بحث­های صورت گرفته بر سر ورود کامپیوترها به مدارس، چه در بعد ملی و چه در بعد منطقه­ای، بسیار ضعیف بوده است و جای خالی مباحث زیست­محیطی و فرهنگی در آنها بسیار احساس می­شود. حمله بوورز به ساختارگرایان، مورد توجه مشترک همه آنهایی است که به مباحث آموزش توجه دارند. استفاده از تکنولوژی کامپیوتری در آموزش، موضع ساختارگرایان را تقویت می­کند. ساختارگرایان گروهی هستند که معتقدند، سازندگی فعال برای کودکان، بسیار آموزنده­تر از کسب دانش است. بوورز این نگاه را نه تنها گمراه کننده که مضر می­داند. بوورز از این رو این رویکرد را گمراه کننده می­داند که معتقد است، این رویکرد این حقیقت را نادیده می­انگارد که اگر کودکان یک رسانه سبملیک مانند زبان  را فرا بگیرند، نسبت به آن فرهنگ و جهان­بینی آن رسانه، جامعه­پذیر شده­اند. بنابراین با مشارکت در میراث نمادین یک فرهنگ، دانش­آموز حقیقتاً دانش را پایه­گذاری نمی­کند بلکه به جای آن در حال شکل­گیری از خارج است. علاوه بر این، ساختارگرایی مضر است چراکه «تأکید بر کودک به عنوان سازنده آگاهی»، حاوی و پشتیبان پیش­فرض­های لیبرال در مورد آزادی، پیشرفت، فردگرایی و جهان انسان محور است. در هر صورت، این ادعاها بسیار مناقشه برانگیز است و چه او کاملا درست گفته باشد و یا غلط، صرف مطرح شدن سوال­های جدیدی از سوی او در مورد یکی از تئوری­های معروف آموزشی، خدمتی است که بوورز انجام داده است.

بوورز به طور کلی بر تجربه­های آموزشی متمرکز نمی­شود و برخی از نرم­افزارهای آموزشی را نیز مورد بحث قرار می­دهد. مواردی که تحت نگاه تیزبین انتقادهای او قرار می­گیرد، به شرح زیر است: PyNopark, Story book weaver, Simlife and Enviromental education, SimCity 2000, Orgon Traill, Tycoon tool box. این نرم­افزارهای خاص نیز مانند تجربه کامپیوتر، از مشکل پیش­فرض­های خاص رنج می­برند. اغلب این نرم­افزارها اولویت را به جای محتوای فرهنگی و زیست­محیطی، به انتخاب شخص کودک می­دهند (مثل برنامه نرم افزاری Story book weaver) و یا موفقیت در زندگی را صرفاً در موفقیت مطابق ارزش­های بازار و سود تصویر می­کنند (مثلا برنامه Dyno Park Tycoon) و یا موفقیت را در اعمال نفوذ یک فرهنگ در یک سرزمین خارجی می­بینند (مثلا برنامه Oregon Trail II). حتی برنامه­هایی که بیشتر به محیط زیست توجه دارند، از جمله Simlife and enviromental Education Toolbox  نیز از معایبی اساسی رنج می­برند. این برنامه­ها (به طرز چشم­گیری) اغلب این اثر را بر مخاطبین دارند که می­توان سیستم­های پیچیده­ای نظیر محیط زیست را به نحوی علمی و با استفاده از مدیریت علمی و دستکاری و مدیریت کرد و چنان که بوورز متذکر می­شود، این رویکرد کاملا مشکل­ساز است. چراکه علم خلاصه شده و متن­زدایی شده ما، جوابی برای مدیریت و حل مشکلات زیست محیطی نیست، بلکه نیازمند دانش فرهنگی­ای هستیم که از طریق قرن­ها زندگی در یک مکان به دست آمده است. از این رو، بوورز از معلمانی که با این نرم­افزارها برای کودکان تدریس می­کنند، درخواست می­کند که علیه این نرم­افزارها درس بدهند و برای این کار، نقادانه پیش­فرض­های موجود در این نرم­افزارها را که اثبات زیست­محیطی را بر هم می­زند، مورد بررسی قرار دهند.

به نظر می­رسد که در این زمینه بوورز به واقعیت نظر داشته است و چون در حال حاضر این تکنولوژی­ها در مدارس مورد استفاده قرار­می­گیرد، خواهان استفاده از خود این نرم­افزارها علیه آن­ها شده است، وگرنه چنان که او در بخش اول کتاب متذکر می­شود، استفاده از تکنولوژی­های کامپیوتری در مدارس را کاملاً مضر می­داند.

او کتاب خود را با مطرح کردن 6 نکته مهم برای آموزش دهندگان به پایان می­رساند. این 6 نکته خلاصه­ای از اهم استدلالات اوست. او استدلال می­کند که ما باید آگاه باشیم که: 1) تکنولوژی­های غربی با فرهنگ­هایی که از لحاظ زیست محیطی مناسب هستند، تفاوت‌هاي فراوانی دارند. 2) رویکردهای جایگزینی در مورد تکنولوژی­ها وجود دارد. 3) تکنولوژی بر الگوهای تفکر و زبان تأثیر دارد. 4) مطالعات بیشتری در مورد نحوه تغییر فرهنگ و روابط انسانی به واسطه تکنولوژی­ها باید صورت گیرد. 5) رویکرد پیچیده­تر و جامع­تری در مورد فرهنگ ـ از آنچه اکنون از سوی مشتاقان تکنولوژی مدرن تبلیغ می­شود ـ باید اتخاذ شود. 6) ما باید بفهمیم که کامپیوترها حاوی چه پیش­فرض­های فرهنگی مختلفی هستند که ثبات و تنوع زیست محیطی را تهدید می­کند.

اینها توصیه­هایی به جا هستند، با این همه، به نظر می­رسد که مهم­ترین نتیجه­گیری این کتاب­ این است که بحث از تکنولوژی در کلاس درس را به سوی بحث تأثیر تکنولوژی بر زبان، استعاره­ها، رویکردها و جهان اجتماعی، سوق داده است. بوورز به ما کمک می­کند که بفهمیم، کامپیوترها آموزش دهندگانی هستند که خود مباحثی اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و زیست­محیطی را برمی­انگیزند و اکنون وقت آن است که جامعه آموزشی این بحث­ها را مورد دقت نظر قرار دهد. بوورز با بررسی تأثیر کامپیوترها بر محیط زیست نشان داده است که چگونه می­توان چنین بحث­هایی را موشکافی کرد. اما این صرفاً یکی از حیطه­های مورد توجه بشر است و هنوز تأثیر کامپیوتر بر دیگر حیطه­ها مورد بررسی قرار نگرفته است.

 

منبع:  http://edrev.asu.edu/reviews

 

    167 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   محيط زيست (44)
●   کامپیوتر (40)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:25/11/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب