هزینههای استفاده از کامپیوتر در کلاسهای درس، واقعی و مختلف هستند. سی.ای بوورز با تألیف کتاب «بگذارید اطلاعات بخورند...» یکی از اولین نظریهپردازان در ادبیات آموزشی است که نگاهی انتقادی به استفاده و سوءاستفاده از کامپیوتر در کلاسهای درس داشته است. هرچند اکنون منتقدین دیگری نیز در این زمینه ابراز نظر کردهاند (به عنوان مثال میتوان به کلیفورد استول به عنوان یکی از پیشروترین منتقدین اشاره کرد)؛ با این همه، تعداد این منتقدین بسیار اندک است. اخیراً به آرشیو نیویورک تایمز در بخش مقالات مراجعه کرده بودم و موضوع استفاده از تکنولوژی در آموزش را مورد بررسی قرار میدادم. تعداد اندکی از مقالات را در این زمینه یافتم که البته همه آنها نیز به تعریف و تمجید از این موضوع پرداخته بودند. با توجه به فقدان و ضعف مباحث انتقادی در این زمینه، میتوان گفت که هزینههای واقعی استفاده از کامپیوترها در نهادهای آموزشی، کاملاً مغفول مانده است. بوورز در کتاب اخیر خود، راهی طولانی در جهت رسیدن به فهمی عمیقتر از آثار استفاده از کامپیوتر در کلاسهای درس پیموده است و کامپیوتر را در حیطه وسیعی از جهت تباهی زیستمحیطی و فرهنگی، مورد دقت نظر قرار داده است. همین نوع رویکرد، خود یک خدمت است. علاوه بر این، چنان که بوورز استدلال انتقادی خود را مطرح میسازد، روش جدیدی را ابداع میکند که نه تنها میتواند در تحلیل رابطه میان تکنولوژیهای آموزشی و تخریب محیط زیست مفید واقع شود، بلکه میتواند در بررسی موضوعات گستردهتری در بحث آموزش نیز مورد استفاده قرار گیرد.
ایده و نظریه اصلی بوورز این است: استفاده از کامپیوتر موجب تقویت رویکردهای «انقلاب صنعتی غرب» میشود و این خود منجر به فساد زیستمحیطی میگردد. موضع بوورز کاملاً نسبت به استفاده از کامپیوتر در کلاسهای درس بدبینانه است. او امید اندکی دارد که استفاده از کامپیوتر در نهادهای آموزشی بتواند نتیجه مثبتی نیز داشته باشد. هر چند من نسبت به برخی از نتیجهگیریهای بسیار بدبینانه بوورز انتقاد دارم، اما معتقدم که نگاه بوورز به آثار فرهنگی استفاده از کامپیوتر، برای مطالعه تکنولوژیهای آموزشی بسیار مفید است. تحلیلهای او به موضوعی میپردازد که ندرتاً در بحثهای آموزشی مورد توجه قرار میگیرد و این کتاب، پرکننده خلاء موجود در این زمینه است.
بوورز در مقدمه کتاب خود، برخی از مهمترین معضلات زیستمحیطی جهانی را اجمالاً معرفی میکند: انفجار جمعیت، مصرف بیرویه منابع کشاورزی و شیلات، گرم شدن جهان، زبالههای خطرناک و صدمات ناشی از مصنوعات شیمیایی. او استدلال میکند که این معضلات زیستمحیطی، مهمترین دردسرهای بشر در قرن 21 خواهند بود و هماکنون نیز آثار زیانبار قابل ملاحظهای بر سلامت بشر داشتهاند. نیمه اول کتاب که چهارفصل اول آن را در برمیگیرد، به نقش کامپیوترها در وخیم کردن معضلات زیستمحیطی میپردازد. نویسنده در ادامه، سهم کامپیوترها در وخامت معضلات زیستمحیطی را با ارجاع دقیق به نگرانیهای آموزشی، مورد بررسی قرار میدهد. بوورز سعی میکند که کتاب خود را با حالتی اثباتیتر و دور از بدبینی پایان دهد و راههایی برای مقابله با صدمات فرهنگی و زیستمحیطی در جهانی که تکنولوژی آن را اشغال کرده است، ارائه کند.
البته بوورز به خوبی میداند که از کامپیوتر در فعالیتهای زیستمحیطی و روابط فرهنگی استفاده میشود، اما او این فعالیتها را به عنوان توجیهی برای ورود کامپیوترها به آموزش رد میکند. به نظر بوورز، برنامههای ارائه شده تحت عنوان نرمافزارهای آموزشی محیط زیست، صرفاً توهم بیطرفی و خنثی بودن کامپیوتر را دامن میزند و میتواند توجه را از مشکلات اصلی تکنولوژیهای آموزشی منحرف سازد. او مروری بر چگونگی معرفی پر آب و تاب جهان سایبر (دنیای مجازی) به مردم از سوی نویسندگانی چون شری ترکل (1995) و هوارد رينگلد (1991) دارد. این نویسندگان از رویکرد تمرکززدایی شده موضوعی در کامپیوترها و ایجاد جوامع آنلاین که به واسطه اینترنت ممکن شده است، تعریف و تمجید فراوانی کردهاند. با این همه، بوورز رویه سیاه و تاریک همین رویکردها و الگوهای فکری را خاطرنشان میسازد.
وی استدلال میکند که رویکردهای تمرکززدایی شده موضوعی که مشتاقان کامپیوتر آن را به عنوان آزادسازی فردی جشن میگیرند، در واقع صدمات مخرب زیستمحیطی و فرهنگی دارد و فردگرایی بیبندوبار را ترویج میکند. او به این فهرست، رویکردهای دیگری را نیز اضافه میکند که به واسطه استفاده از کامپیوتر در جامعه ترویج میشوند: نسبیگرایی اخلاقی، بیتوجهی به اطلاعات محلی، انسانمداری و رفتارهایی از اين قبیل، بوورز در ادامه نشان میدهد که چگونه این نحوه تفکر، نقشی اساسی در ایجاد مانع برای ثبات زیستمحیطی ایفا میکند.
به عنوان مکانیسمی برای نشان دادن تقویت و تشدید این حالتهای نامطلوب زیستمحیطی در اثر استفاده از کامپیوتر، بوورز از تئوری استعاره استفاده میکند. فرهنگ صنعتی غرب از نظر او، مبتنی بر استعارههای اصلی و اساسی است که پیشفرضهایی فرهنگی در مورد انسان و جایگاه او در جهان را در خود دارد. به نظر بوورز، استعارههای اصلی فرهنگ غرب از «کتاب خلقت» نشأت میگیرد که در آن از «حکایت و داستانی تمجید میشود که د رآن، مرد به عنوان مسلط بر طبیعت معرفی میشود.» در رجوع به تاریخ معاصر، بوورز فرهنگ غربی را وابسته و در رابطه با زندگی ماتریالیستیای میداند که با تولد مدرنیته و نگاه مکانیکی به زندگی به وجود آمده است. در این میان، داستان «تکامل ارگانیک» که داروینیسم اجتماعی را شایع نمود و اغلب مورد حمایت طرفداران کامپیوتر و طرفداران هوش مصنوعی نیز هست، بیشترین دغدغه بوورز است.
استعارههای اصلی یک فرهنگ، در آن ایجاد وحدت و هماهنگی مینماید و اغلب این استعارهها، ناخودآگاه، فراگیر، و خصوصیاتی از فرهنگ زبانی و ایدئولوژیک باقی مانده از گذشته هستند. اغلب ابعاد جدید تجربیات، به واسطه رابطه قیاسی با این استعارههای اصلی فرهنگی، نظامدهی و مفهوم میشوند؛ به این ترتیب، هر تجربه جدید در یک فرهنگ، برمبنای همان استعارههای اصلی فهمیده میشود. بنابراین، ما یک تجربه جدید را با ربط دادن آن به یک طرح کلی برگرفته از همان استعارهها (مثلاً تکامل اجتماعی و...) میفهمیم. به عبارت دیگر، ما تجربههای جدید را به ساختارهای پیشینی مربوط میکنیم که مفاهیم ذهنی ما را ایجاد میکنند. بوورز به جز چند استثنای اندک، این روندها را بسیار خوب توضیح میدهد؛ هر چند که گاه در ارائه شواهد لازم برای این ادعاها خست به خرج میدهد. او این مسائل بسیار مهم و اساسی را با خونسردی تمام متذکر میشود و از آنها میگذرد. البته به نظر میرسد که بوورز با تئوری استعاره مفهومی و تحقیقات زبانشناختی جورج لاکاف و مارک جانسون موافق باشد، هرچند که در کتاب خود، صرفاً از آنها انتقاد میکند و اشکال میکند که چرا در کتابهای خود درباره استعارههای نمادین بحث نکردهاند. هرچند این کتابها پشتیبان رویکرد بوورز هستند، اما او نیازی به ذکر چنین تحقیقات مرتبط با موضوعی نمیبیند.
بوورز چگونه میان تئوریهای استعاره و استفاده از کامپیوتر رابطه برقرار میکند؟ از آنجا که استعاره بنیادین (مثلاً تئوری تکامل اجتماعی) تقریباً تمامی جنبههای فرهنگ را در برمیگیرد، بنابراین ساختار این استعارهها، هم نحوه شکلگیری فرهنگ تکنولوژی را متأثر میسازد و هم در نحوه فهم و تجربه بعدی این تکنولوژی اثر دارد.
بنابراین، تکنولوژی محصول سلسله خاصی از ارزشها و رویکردهای فرهنگی است. تجربه تکنولوژی نیز در تعامل با جهانبینیهای فرهنگی است که خلق آن تکنولوژی را دربرگرفته است. این تجربهها هستند که آن رویکرد و جهانبینی خاص را تقویت میکنند و هر رقابت و رقیبی را تیره و نامفهوم جلوه میدهند. تجربه هر تکنولوژی، موجب تقویت رویکردها و جهانبینیهای سازنده آن میشود و امکان وجود راههای جایگزین و متفاوتی برای تفکر در آن زمینه را نادیده میگیرد.
از نظر بوورز، رویکردها و جهانبینیهایی که از طریق تکنولوژی کامپیوتر تقویت میشوند، جهانبینیهای فرهنگ صنعتی غرب هستند و به همین ترتیب، این رویکردها هستند که آثار منفی فراوانی بر محیط زیست داشتهاند. به این ترتیب کامپیوترها روشهایی از تفکر را تقویت میکنند که با موارد زیر سازگارند:
«آگاهی جزئی و غیرمتنی (داده، اطلاعات، مدلها، بدون نظامدهی مشخص)؛ قضاوت موضوعی و خودمختاری فردی؛ زبان به عنوان کانالی برای فرستادن و گرفتن ارتباطات، تجربه موضوعی زمان حال (که در آن ارزش سننتهای فرهنگی و مسئولیت نسبت به نسلهای آتی کاملاً فردی شده است)؛ اخلاق ابزاری و تفوق انسانمداری بر روابط انسان و طبیعت».
بوورز توجه خاصی به این امر نشان میدهد که مشخص کند، چگونه فرهنگ فردگرایی غرب، ساختار تکنولوژی را مشخص کرده است و در عوض، چگونه تکنولوژی به نوبه خود این فردگرایی را تقویت میکند:
«به استثنای عدم ثبات کلی واقعیتهای مجازی، میتوان گفت که تجربه رابطه خود ـ دیگری در فضای سایبر، فرهنگ فردگرایی خودمختار را به شیوههای مختلفی تقویت میکند. کلمات و تصاویر موجود در صفحه کامپیوتر، شکل متنزدایی شدهای را ارائه میدهند که نیازمند تفسیر و تحلیل فردی هستند.»
به طور خلاصه میتوان گفت، قلمرو و فضای سایبر، کاملاً متأثر از خواستهای فردی قرار میگیرد و در آن همه چیز قابل کنترل از سوی خواست کاربر منفرد کامپیوتر است و از آنجا که هیچچیز در مهار متن و شرايط خارجي از قبل تعيين شده نيست، ميتوان همه چيز را بر مبنای خواستهای فردی، دوباره برنامهریزی کرد.
میتوان گفت که بروز در این ادعا که تجربه کامپیوتر، رویکرد خودمختاری فرد محور را کاملاً ترویج میکند، کاملاً صادق است و از منابع دیگری نیز میتوان برای تأیید آن استفاده کرد؛ تجربه فضای کامپیوتری میتواند امکان ایجاد فردگرایی مطلق را افزایش دهد. فیلمهای کامپیوتری مانند تورن (1982) و فیلم اخیر ماتریکس (1999)، کاربران کامپیوتر را واجد قدرتهای خارقالعادهای تصویر میکند که در جهان کامپیوتر برای آنها هیچ مانعی وجود ندارد و واقعیت کاملاً وابسته به هوسهای کاربر است. مطالعات صورت گرفته در مورد اخلاقیات برنامهریزان کامپیوتری و هکرها نیز مکرراً نشان از فردگرایی ـ فردگراییای که به نظر میرسد، در اثر در معرض فضای سایبر قرار گرفتن، تقویت شده است ـ دارد. غالباً دلیلی که برای این امور میآورند، شبیه به استدلال مطرح شده از سوی بوورز است: این امر به طبیعت کاملاً انعطافپذیر فضای سایبر مربوط میشود. اسکات بوکاتمن در این زمینه میگوید: «فضای سایبر ارائه کننده یک حیطه کاملاً انعطافپذیر از ساختارهای ناپایدار دادههاست که در آن، زمان تاریخی با صدم ثانیهها محاسبه میشود و فضایی جهانی و پنهان ایجاد میگردد.» (1993). در این فضا، تمامیت خواهیای در مورد قدرتها وجود دارد که به نظر میرسد، در واقعیت الکترونیک قرار دارد.» فضای سایبر به واسطه قوانین طبیعی محدود نشده است و چنان که ژوزف ویزنبام میگوید: «در جهان طبیعی، یک مهندس ناگزیر در محدودیتها قرار دارد. خلاقیت او توسط قوانین طبیعت تعریف و تحدید میشود و شاید در نهایت، او صرفاً بتواند کاری را انجام دهد که قوانین طبیعت اجازه آن را میدهند. حال آنکه یک برنامهریز کامپیوتری، خالق جهانی است که فقط او قانونگذار آن است... جهان های پیچیده و نامحدود مجازی که میتوان به صورت برنامههای کامپیوتری آنها را خلق کرد. علاوه بر این، این نکته اساسی نیز مطرح است که نسخه برنامهریزی شده این سیستمهای پیچیده به خارج نیز ارسال میشود. آنها مطیعانه از دستورات ارائه شده پیروی میکنند و فرمانبردار کامل برنامهریز هستند. فساد ایجاد شده از سوی قدرت متعالی برنامهریزان کامپیوتر، خود را در شکلهای دیگری نشان میدهد و آن، طلب قدرت متعالی در حیطههای بسیار وسیعتر از فضای کامپیوتر است (1976)
موارد دیگری را نیز میتوان در تصدیق این امر ارائه کرد و به نظر میرسد که همه شواهد حاکی از تأییدی برای این عقیده است که تجربه کامپیوتر که حاوی انقیاد کامل از خواست فردی است، تقویت کننده رویکرد تفوق فردگرایی است. بنابراین، توضیح بوورز از تقویت این رویکردها، به واسطه استفاده از کامپیوتر و روشی که او برای توضیح روند این تقویت ارائه کرده است، کاملاً قابل دفاع است.
اما چرا این رویکردها میتواند برای آنها که نسبت به ثبات زیستمحیطی حساس هستند، نگرانکننده باشد؟ بوورز در فصل سوم کتاب خود در پاسخ به این سوال میگوید: تجربه کامپیوتر، «داده» را جایگزین «آگاهیهای محلی» میکند. او مینویسد: «دیجیتال کردن فکر و علائم زیباییشناختی، به منزله پالایش و خلاصه کردن آنها از حالت چند لایه فرهنگی و متنی است یکه در آن قرار دارند.» در عوض، ثبات زیستمحیطی، نیازمند آگاهی شخصی و صمیمی از محیط است، آگاهیای که در اثر زندگي در محل، در مورد مكان و فرهنگ آن، به دست آمده باشد. ضربة ناشي از پالایش و خلاصهسازی آگاهیها، عملی علیه آگاهی محلی است، چراکه با آشنایی شخصی افراد با جویبارها و گل و گیاه و خاک و درختان و آب و هوا مغایر است. چنین آگاهی و آشنایی شخصی، در اتخاذ رویکردی فعال و فعالیتی انسانی و مسئولیتپذیرانه مانند خانهسازی هوشمندانه و حفاظت از تفاوتها و تنوع گونههای حیوانی ضروری است.
بوورز در ادامه میگوید: «آگاهی محلی عمیقاً در تجارب شخصی ریشه دارد و برخاسته از مسئولیتپذیری مابین نسلهای متفاوت است و شامل شناسایی اقتصاد، تکنولوژی ساکنان اولیه منطقه و حتی آگاهی از داستانهای شاعرانه و افسانهای آنان به عنوان مبنای اجتماع اخلاقیشان میشود. علاوه بر این آگاهی محلی شامل شناختن بلاواسطه نیاکان و آنچه در ساختن جامعه خود آموختهاند و یا در آموختن آن ناتوان بودهاند و میراث اخلاقی و مفهومی است که آنها با خود داشتهاند و در مهاجرتهای خویش به همراه بردهاند. ما این آگاهی را از طریق داستان تجارب آنها با زمین به دست میآوریم.»
این آگاهی ضروری و مورد نیاز درمورد این که یک زیست بوم خاص را چگونه میتوان حفظ کرد، باید از مردمی آموخت که در آن زمین توان برآوردن نیازهای زمین را داشتهاند. بنابراین، افراد تجربه آموخته گروههای فرهنگی آنها حامل «آگاهی گذشته» هستند و کلید ثبات زیستمحیطی در هر منطقهای را در دست دارند. حال آنکه این آگاهی به واسطه علوم جدید و کامپیوترها بیارزش اعلام شده است، چراکه این آگاهیها به سادگی خلاصه، عمومی سازی، دیجیتال و تبدیل به داده نمیشوند. فردگرایی تقویت شده به واسطه کامپیوترها، علیه ایستارهای فرهنگی عمل میکند و کامپیوترها به خاطر نیازمندیشان به خلاصهسازی و ترویج خودمختاری فردگرا، آگاهیهای محلی و قدیمی را بیارزش میدانند.
قطعاً استدلالات بوورز از بسیاری جهات قوی هستند، اما به نظر میرسد که او دیدگاه محدودی را در بررسی تجربههای فرهنگی تداوم یافته از طریق تکنولوژی کامپیوتر برگزیده است و شاید برخی به تصویری کاملتر از آنچه او رسم کرده است، اشاره کنند. برخی مدعیاند که با دیدگاهی گستردهتر معلوم میشود که تجربه تکنولوژیهای کامپیوتری میتواند کاملاً و تماماً برای محیط زیست مخرب نباشد و علاوه بر وجهههای مخرب، برخی آثار مثبت نیز داشته باشد. به عنوان مثالی از یک دیدگاه گستردهتر، دیوید بناهوم در کتاب «فرارسیدن عصر فضای سایبر» در مورد خود و دوست جوان تکنولوژیک خودش كه بیشتر از تکنولوژی استفاده میکنند، مینویسد:
«ما موضوعات فردی را به عنوان بخشی از موضوعات دیگر میبینیم که آنها نیز به نوبه خود، كلّ پیچیدهای را تشکیل میدهند. همین طرز فکر، با آشنایی بیشتر با کامپیوترها در ما تقویت میشود؛ چراکه هر دو، نشان از سیستمهای مکانیکی دارد: (ارتباط مابین پرینترها، صفحهگردانها، صفحه نمایشها و واحدهای پردازش مرکزی) همچنین سیستمهای مجازی (رابطه میان برنامههای مختلف نرمافزراری در یک سیستم عامل واحد)... این سیستمهای در حال ظهور که از نمونههای ساده آثاری داس (ATARI-DOS) آغاز شد و تا گزارشهای مالی، ثبتهای پزشکی، دستگاههای کنترل ترافیک هوایی، بازیهای ویدیویی، پردازندههای کلمات و همه نرمافزارهای دیگری که یک کامپیوتر دیجیتال میتواند واجد آنها باشد، ادامه دارد، پایهگذار اصولی برای نوعی از تفکر هستند. مهمترین نکته در این میان، این احساس بود که همه چیز در جهان، مبتنی بر سیستمهای مرتبط به هم است و به نظام نظامها مربوط است و این منعکس شده از ساختار کامپیوترها و نرمافرازها بود».
این شیوه تفکر که به آن «تفکر سیستمی» میگویند، معمولاً با بحث از تجربه کامپیوترها مطرح میشود و مطابق آن به نظر میرسد که کامپیوترها احساس ارتباط میان بخشهای مختلف سیستمها با یکدیگر را ایجاد میکند. اگر بخواهیم این استدلال علیه بوورز را به سبک خود او بیان کنیم، باید گفت که تجربه کامپیوترها استعارهای را پدید میآورد. استعارهای از نظامها و سیستمهای مرتبط و متعامل که به نوبه خود در ساخت جهان بزرگتر به کار میروند. تحت این استعاره، جهان مانند کامپیوتر دیده میشود؛ یک کل پیچیده که وابسته به تکامل زیرسیستمهای مختلف خود است و میتوان به سادگی مدعی شد که این استعاره سیستمی، میتواند کاملاً زیستمحیطی باشد؛ چراکه بر رابطه میان بخشهای اصلی و کل بزرگتر تأکید میکند. آب، هوا، حیوانات، فرهنگها و درختان همه بخشهای وابسته به هم این سیستم هستند و برای اتخاذ تصمیمات صحیح زیستمحیطی، باید این تعامل میان اجزا را در نظر گرفت. استفاده از کامپیوتر با تقویت استعاره سیستمی، رویکرد توجه به اين تعامل اجزا را تقويت ميكند و بنابراين در فهم سيستمهاي زیستمحیطی موثر است. با این استدلال که مخالف استدلالهای بوورز است، میتوان مدعی شد که تجربه کامپیوتری، ظاهراً تفکر زیستمحیطی صحیح را تقویت میکند. اما به نظر میرسد که بوورز میتواند علیه این استدلال اعتراضي داشته باشد و آن را این گونه مطرح نماید که استعارهای که جهان را مانند یک سیستم کامپیوتری به هم مرتبط تصویر کند، از نظر زیستمحیطی ناسالم و مضر است، چراکه این پیشفرض را ایجاد میکند که میتوان سیستم زیستمحیطی را دستکاری نمود، همانطور که دستکاری و ایجاد تغییر و تبدل در سیستمهای کامپیوتری مرسوم است. در هر صورت به نظر میرسد که کاربرد استعاره کامپیوتری بسیار پیچیده است و حداقل باید در ارزیابی آن به عنوان کاملاً مضر و یا کاملاً مفید محتاط بود.
از سویی دیگر نیز میتوان به استدلال بوورز اشکال وارد کرد و آن، رویکرد او به خودمختاری فردی و ارزیابی آن به عنوان تفکری کاملاً مخرب محیط زیست است. این روحیه از آنجا برای محیط زیست مخرب است که انسان فردگرای خودمختار، سنتها را قبول ندارد و اغلب این سنتهای فرهنگی هستند که حاوی دانش و آگاهی لازم برای زندگی مناسب با محیط زیست محلی هستند. البته میتوان این استدلال را به عنوان دلیلی برای دور نگه داشتن کودکان از کامپیوتر در جامعهای مطرح کرد که سنتهای آن واجد دانش قدیمی محیط زیست باثبات هستند. اما فرهنگ قرن بیست و یکمی غرب، تناسب اندکی با محیط زیست و سامل نکهداشتن آن دارد و به میزان اندکی واجد آن دانش قدیمی موجود در فرهنگهای غالب است. ایدئولوژی غالب فعلی در غرب، مصرفگرایی و استمثار محیط زیست است. حال اگر مدعی باشیم که آشنایی با کامپیوتر، کودکان را نسبت به فرهنگ پدران آنها شورشی میکند، شاید این آشنایی، آنها را نسبت به این فرهنگ مصرفگرایی و ایدئولوژی مصرفزدگی شورشی کند.(!)
بخش دوم کتاب بوورز به نحو تخصصیتری به آموزش میپردازد . او به درستی اعتراض میکند که بحثهای صورت گرفته بر سر ورود کامپیوترها به مدارس، چه در بعد ملی و چه در بعد منطقهای، بسیار ضعیف بوده است و جای خالی مباحث زیستمحیطی و فرهنگی در آنها بسیار احساس میشود. حمله بوورز به ساختارگرایان، مورد توجه مشترک همه آنهایی است که به مباحث آموزش توجه دارند. استفاده از تکنولوژی کامپیوتری در آموزش، موضع ساختارگرایان را تقویت میکند. ساختارگرایان گروهی هستند که معتقدند، سازندگی فعال برای کودکان، بسیار آموزندهتر از کسب دانش است. بوورز این نگاه را نه تنها گمراه کننده که مضر میداند. بوورز از این رو این رویکرد را گمراه کننده میداند که معتقد است، این رویکرد این حقیقت را نادیده میانگارد که اگر کودکان یک رسانه سبملیک مانند زبان را فرا بگیرند، نسبت به آن فرهنگ و جهانبینی آن رسانه، جامعهپذیر شدهاند. بنابراین با مشارکت در میراث نمادین یک فرهنگ، دانشآموز حقیقتاً دانش را پایهگذاری نمیکند بلکه به جای آن در حال شکلگیری از خارج است. علاوه بر این، ساختارگرایی مضر است چراکه «تأکید بر کودک به عنوان سازنده آگاهی»، حاوی و پشتیبان پیشفرضهای لیبرال در مورد آزادی، پیشرفت، فردگرایی و جهان انسان محور است. در هر صورت، این ادعاها بسیار مناقشه برانگیز است و چه او کاملا درست گفته باشد و یا غلط، صرف مطرح شدن سوالهای جدیدی از سوی او در مورد یکی از تئوریهای معروف آموزشی، خدمتی است که بوورز انجام داده است.
بوورز به طور کلی بر تجربههای آموزشی متمرکز نمیشود و برخی از نرمافزارهای آموزشی را نیز مورد بحث قرار میدهد. مواردی که تحت نگاه تیزبین انتقادهای او قرار میگیرد، به شرح زیر است: PyNopark, Story book weaver, Simlife and Enviromental education, SimCity 2000, Orgon Traill, Tycoon tool box. این نرمافزارهای خاص نیز مانند تجربه کامپیوتر، از مشکل پیشفرضهای خاص رنج میبرند. اغلب این نرمافزارها اولویت را به جای محتوای فرهنگی و زیستمحیطی، به انتخاب شخص کودک میدهند (مثل برنامه نرم افزاری Story book weaver) و یا موفقیت در زندگی را صرفاً در موفقیت مطابق ارزشهای بازار و سود تصویر میکنند (مثلا برنامه Dyno Park Tycoon) و یا موفقیت را در اعمال نفوذ یک فرهنگ در یک سرزمین خارجی میبینند (مثلا برنامه Oregon Trail II). حتی برنامههایی که بیشتر به محیط زیست توجه دارند، از جمله Simlife and enviromental Education Toolbox نیز از معایبی اساسی رنج میبرند. این برنامهها (به طرز چشمگیری) اغلب این اثر را بر مخاطبین دارند که میتوان سیستمهای پیچیدهای نظیر محیط زیست را به نحوی علمی و با استفاده از مدیریت علمی و دستکاری و مدیریت کرد و چنان که بوورز متذکر میشود، این رویکرد کاملا مشکلساز است. چراکه علم خلاصه شده و متنزدایی شده ما، جوابی برای مدیریت و حل مشکلات زیست محیطی نیست، بلکه نیازمند دانش فرهنگیای هستیم که از طریق قرنها زندگی در یک مکان به دست آمده است. از این رو، بوورز از معلمانی که با این نرمافزارها برای کودکان تدریس میکنند، درخواست میکند که علیه این نرمافزارها درس بدهند و برای این کار، نقادانه پیشفرضهای موجود در این نرمافزارها را که اثبات زیستمحیطی را بر هم میزند، مورد بررسی قرار دهند.
به نظر میرسد که در این زمینه بوورز به واقعیت نظر داشته است و چون در حال حاضر این تکنولوژیها در مدارس مورد استفاده قرارمیگیرد، خواهان استفاده از خود این نرمافزارها علیه آنها شده است، وگرنه چنان که او در بخش اول کتاب متذکر میشود، استفاده از تکنولوژیهای کامپیوتری در مدارس را کاملاً مضر میداند.
او کتاب خود را با مطرح کردن 6 نکته مهم برای آموزش دهندگان به پایان میرساند. این 6 نکته خلاصهای از اهم استدلالات اوست. او استدلال میکند که ما باید آگاه باشیم که: 1) تکنولوژیهای غربی با فرهنگهایی که از لحاظ زیست محیطی مناسب هستند، تفاوتهاي فراوانی دارند. 2) رویکردهای جایگزینی در مورد تکنولوژیها وجود دارد. 3) تکنولوژی بر الگوهای تفکر و زبان تأثیر دارد. 4) مطالعات بیشتری در مورد نحوه تغییر فرهنگ و روابط انسانی به واسطه تکنولوژیها باید صورت گیرد. 5) رویکرد پیچیدهتر و جامعتری در مورد فرهنگ ـ از آنچه اکنون از سوی مشتاقان تکنولوژی مدرن تبلیغ میشود ـ باید اتخاذ شود. 6) ما باید بفهمیم که کامپیوترها حاوی چه پیشفرضهای فرهنگی مختلفی هستند که ثبات و تنوع زیست محیطی را تهدید میکند.
اینها توصیههایی به جا هستند، با این همه، به نظر میرسد که مهمترین نتیجهگیری این کتاب این است که بحث از تکنولوژی در کلاس درس را به سوی بحث تأثیر تکنولوژی بر زبان، استعارهها، رویکردها و جهان اجتماعی، سوق داده است. بوورز به ما کمک میکند که بفهمیم، کامپیوترها آموزش دهندگانی هستند که خود مباحثی اخلاقی، سیاسی، فرهنگی و زیستمحیطی را برمیانگیزند و اکنون وقت آن است که جامعه آموزشی این بحثها را مورد دقت نظر قرار دهد. بوورز با بررسی تأثیر کامپیوترها بر محیط زیست نشان داده است که چگونه میتوان چنین بحثهایی را موشکافی کرد. اما این صرفاً یکی از حیطههای مورد توجه بشر است و هنوز تأثیر کامپیوتر بر دیگر حیطهها مورد بررسی قرار نگرفته است.
منبع: http://edrev.asu.edu/reviews