باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 29 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
دگرگوني راز آلود
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: پريسا - حسيني

منبع: هفته نامه - خردنامه همشهري - 1383 - شماره 37، دي

 
 

ماكس وبر در بيست ويكم آوريل ۱۸۶۴ در افورت آلمان در خانواده اي با طبقه متوسط به دنيا آمد. او مدرك دكتراي خود را از دانشگاه هايدبرگ گرفت و در دانشگاه برلين تدريس كرد. در ۱۹۰۴ مشهورترين اثرش، «اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري» را منتشر كرد. وبر در اين اثر به بررسي نقش مذهب پروتستان در شكل گيري سرمايه داري در غرب پرداخته است.

او گرچه خود مذهبي نبود، ولي بيشتر وقتش را به بررسي مذهب اختصاص داده بود. او، در گستره اي وسيع، به بررسي ساير اديان جهان نيز پرداخت. وبر به دنبال پاسخ اين پرسش بود كه آيا اديان ديگر زمينه رشد سرمايه داري به شكل غربي را دارند يا مانعي بر سر راه رشد سرمايه داري محسوب مي شوند. سؤال اصلي وبر اين بود: چرا يك نظام معقول اقتصادي (سرمايه داري) در غرب ساخته و پرداخته شد، ولي در ديگر نقاط جهان از رشد بازماند؟ براي يافتن پاسخ اين پرسش او متوجه نقش دين در ايجاد يا عدم ايجاد سرمايه داري شد. درواقع براي او دين نه، آن چنان كه ماركس مي گفت، رو بناي ايدئولوژيكي بود و نه، آن چنان كه دوركيم تصور مي كرد، عامل همبستگي بخش؛ هرچند اوبا هر دوي آنها موافق بود كه نفوذ دين در جهان مدرن رو به كاهش است.

نزديك به دو هزار سال بود كه مسيحيت براي توسعه غرب، چهارچوبي اخلاقي- معنوي ارائه مي كرد كه باعث جنگ هاي بي شمار و همچنين موجب آرامش و آسايش خاطر و هدايت مؤمنان شده بود. تحولات شكل گرفته در دنياي غرب، همراه با صنعتي شدن، جايگاه دين را نيز همچون بسياري از حوزه هاي ديگر زندگي تغيير داد. مقدار زيادي از اقتدار كليساها و مجامع ديني در كشورهاي غربي از دست رفت و قدرت دنيوي، كه اين مجامع قبل از آن اعمال مي كردند، را به شدت كاهش داد. بسيار از وظايفي كه توسط كليساها انجام مي شد به حكومت ها واگذار شد؛ مثلاً آموزش و پرورش، كه تا آن زمان در دست كليسا بود، از اختيار او خارج و به حكومت واگذار شد.

علاوه بر اين، تفكر علمي و تكنولوژي، با دين و جادو به مبارزه پرداخت. در قرون وسطي بسياري از مردم نه تنها به انديشه هاي مسيحي بلكه به اشباح و ارواح و جادوگران و ديوان اعتقاد داشتند. با گذشت زمان، علم، بيشتر، تبيين هاي مادي ارائه مي كرد و جهان كمتر تحت حاكميت ارواح يا اشباح تصور مي شد.

در قرون وسطي انواع تجربيات اسرارآميز در بين مردم رواج داشت؛ به همين دليل شخصي چون ژاندارك مي توانست مدعي شودكه صداي فرشتگان را شنيده است كه به او گفته اند فرانسه را از دست انگليسي ها نجات دهد. سه قرن بعد از اين اظهار نظر، نه تنها كسي چنين چيزي را نمي پذيرفت، بلكه بيان كردن آن نشان اختلال رواني شخصي تلقي مي شد.

در چنين اوضاعي، كه هر روز از نقش و كاركرد دين در جهان غرب كاسته مي شد، بسياري از انديشمندان سعي كردند جايگاه دين در جهان مدرن و آينده آن را بررسي كنند. به همين دليل بيشتر جامعه شناساني كه در اين دوران مي زيستند، به نوعي به اين مسأله توجه كردند؛ چرا كه ديني كه نزديك به دوهزار سال در جوامع غربي حاكم بود، در حال تنزل بود.

در همين دوران بود كه ماركس، دين را امري روبنايي، كه در خدمت توجيه منافع گروه هاي خاص است، قلمداد كرد و دوركيم از آن به عنوان «عامل همبستگي» نام برد كه در جهان صنعتي شده آن روز در حال از دست دادن نفوذ سابق خود بود.

در ميان جامعه شناسان، از زمان تأسيس اين علم تا به حال، هيچ دانشمندي همچون ماكس وبر به بررسي و مطالعه دين در سطحي وسيع نپرداخته است. بيشتر توجه «وبر» بر آنچه آن را «اديان جهاني» ناميده است متمركز بود؛ ادياني كه تعداد زيادي از مؤمنان را به خود جلب كرده اند و به طور قطعي بر مسير تاريخ جهاني تأثير گذارده اند. او مطالعات مفصلي درباره آيين هاي هندو، بودا، تابو و دين كهن يهوديت انجام داد و در كتاب «اخلاق پروتستان وروح سرمايه داري» و كتاب ها و مقالات ديگرش به طور گسترده درباره تأثير مسيحيت بر تاريخ غرب نوشت، اما نتوانست مطالعه طرح ريزي خود شده درباره اسلام را به پايان برساند.

«اخلاق پرتستان و روح سرمايه داري» مشهورترين و در عين حال جدال برانگيزترين كتاب ماكس وبر است. او در اين كتاب تأثير ايده هاي مذهبي بر رفتار انسان را بررسي مي كند و اين ديدگاه ماركسيستي را كه «طبقه اجتماعي انسان، تعيين كننده آگاهي اوست» به چالش مي گيرد. وبر، ماركس و ماركسيست هاي روزگار خود را جبرگراياني اقتصادي مي انگاشت كه نظريه هاي تك علتي درباره زندگي اجتماعي ارائه مي كردند؛ يعني او اين گونه تصور مي كرد كه به نظر ماركسيست ها، تمام تحولات تاريخي و ساختارهاي امروزي به نحوي به وسيله اقتصاد معين مي شوند و اين اقتصاد است كه اصل و تعيين كننده همه چيز است و زيربنايي براي رو بناي فرهنگي، سياسي، ايدئولوژيك و.... است.

يكي از موارد جبرگرايي اقتصادي، كه بيش از همه وبر را برآشفته مي ساخت، اين نظر بود كه افكار چيزي جز بازتاب هاي منافع مادي (به ويژه اقتصادي) نيستند و اين منافع مادي اند كه ايدئولوژي را تعيين مي كنند. در مقابل، وبر، به جاي تأكيد بر عوامل اقتصادي، بيشتر توجهش را به افكار و تأثير آن بر اقتصاد اختصاص داده بود. او به جاي آن كه افكار را صرفاً بازتاب هاي عوامل اقتصادي بداند، آنها را همچون عواملي در نظر مي گرفت كه مي توانست عميقاً بر جهان اقتصادي تأثير بگذارد. علاقه و توجه او بيشتر به افكار و نظام هاي مذهبي بود و در صدد بود كه تأثير افكار مذهبي بر اقتصاد را بررسي كند. او استدلال مي كند كه دين لزوماً نيروي محافظه كار نيست؛ برعكس، جنبش هاي الهام گرفته از دين، اغلب اوقات، دگرگوني چشم گيري به وجود آورده اند.

به اين ترتيب در نظر وبر آيين پروتستان- به ويژه پيورتنيزم- منبع شيوه نگرش سرمايه داران موجود در غرب امروزي بوده است. نخستين كار آفرينان (entreprenars) اكثراً از پيروان كالون بودند. انگيزه آنها براي موفقيت، كه به شروع توسعه اقتصادي در غرب كمك كرد، در اصل از ميل خدمت به خداوند سرچشمه مي گرفت. موفقيت مادي براي آنها نشانه اي از لطف الهي بود.

به عقيده او كاپيتاليسم، پيش از هرچيز، روحيه وطرز تفكري است كه نمي توان آن را تنها دنباله تمايل به ثروت، درآمد، آسايش و رفاه دانست. تمايل به تصرف و تملك و گردآوري مال، خارج از ساخت هاي كاپيتاليستي، وجود داشته و دارد و روحيه سرمايه داري را مي توان اين گونه توصيف كرد: نوعي رفتار اقتصادي خاص، كه با كوشش فزاينده  براي كسب منافعِ هرچه بيشتر، مشخص مي گردد كه استفاده عقلايي و حساب شده از وسايل توليد (منابع، سرمايه، تكنيك) مربوط به سازمان كار و شرايط بازار يا مبادله است. هرچند اين روحيه در دوره هاي مختلف تاريخي در چين، مصر و يونان نيز وجود داشته است، ولي تنها در دنياي جديد غرب است كه به شكل بسيار پيشرفته ظاهر گرديده است. براي درك پيدايش اين نوع از كاپيتاليسم بود كه ماكس وبر به دنبال ريشه اين طرز تفكر عقلايي بود و آن را در پروتستانيسم يافت.

اين واقعيتي مسلم بود كه اگر بعضي عوامل زيربنايي، مثل انباشت سرمايه، شرايط جمعيتي و كشف سرزمين هاي جديد، باعث پيشرفت سرمايه داري جديد غربي گرديده است، انسان هاي جوامع غربي مي بايستي به وسيله جهان بيني خاص و همچنين با توسل به ارزش هاي مناسب با شرايط اقتصادي و عقلايي و عملي،تحريص و تشويق شده و به حركت درآمده باشند. اين جهان بيني خاص، كه از چنين ارزش ها و عقايدي برخوردار بود، آيين «كالونيسم» بود. هرچند اين ادعا نمي تواند صحت داشته باشد كه كالونيسم، كاپيتاليسم را به وجود آورده است، ولي كالونيسم را مي توان به مثابه نيروي معنوي و عامل فرهنگي تلقي نمود كه باعث ايجاد تحركي قوي و استثنايي در سرمايه داري شد.

به نظر وبر «لوتريانيسم» نتوانست همچون كالونيسم در اين امر مؤثر باشد. اين تنها كالونيسم است كه به صورت اساسي اصلاحاتي در تفكر مذهبي به وجود آورد و نقش فعالي در تحولات اقتصادي جديد و در تاريخ سرمايه داري غرب داشت. به عقيده وبر، كالونيسم با داشتن منطق خاص خود و با ايجاد عكس العمل هاي رواني ، اخلاق فردي و اقتصادي مناسب با رفتار سرمايه داري را ايجاد كرد. اين اخلاق همان است كه وبر از آن با عنوان «اخلاق پروتستاني» ياد مي كند. به نظر كالون، انسان با اراده و مشيت الهي به دوزخ محكوم مي گردد و يا نجات مي يابد؛ بنابراين رستگاري، عنايت ويژه پروردگار است كه هيچ انساني شايسته و در خور آن نيست.

در واقع اين رستگاري براي خوشبختي بشر در نظر گرفته نشده است، بلكه نشانه اي است از شوكت و جلال پروردگار، همچنان كه خلقت و آفريده ه اي خداوند به منظور نشان دادن اين عظمت و جلال است.

وبر خاطر نشان مي كند اين عدم اطمينان به رستگاري، حالت ترديدي به وجود مي آورد كه تنهايي روحاني را براي معتقدان و توده مؤمنان ايجاد مي كرد. اين امر به سختي قابل تحمل بود. اما آن چه مؤمنان را در برابر اين مسأله نيرو مي بخشيد، نوعي زهد و پرهيزگاري اخلاقي بود كه به آنها تلقين مي شد. اگر مؤمن نمي توانست بفهمد كه آيا او، به عنوان برگزيده، رستگار مي گردد يا مثل همه محكوم مي شود، حداقل اين اطمينان و دلگرمي را مي داشت كه خداوند برگزيدگان خود را از بين گناهكاران انتخاب نمي كند. به اين ترتيب مؤمن بايد هرگونه ضعف را از زندگي خود بزدايد.

از سوي ديگر مؤمنان نمي توانستند براي نجات و رستگاري خود، گناهان خود را با انجام دادن كارهاي نيك و مراسم مقدس خريداري كنند؛ زيرا در كالونيسم رستگاري با انجام دادن اين مراسم و اعمال حاصل نمي شد. چرا كه مؤمن بايد داراي زندگي مقدس و پرهيزكارانه اي باشد و تمام كوشش خود را مصروف و وقف دستگاه جلال و عظمت پروردگار نمايد.

بنابراين نفسانيات و گرايش هاي ذهني پرهيزگاربايد بر شايستگي، كنترل خويشتن، جديت و سرسختي مبتني باشد و كسي كه اين اخلاق را در تمام مدت سرلوحه اعمال و رفتار خويش قرار دهد، مي تواند بخشيده و رستگار شود و يا حداقل مي تواند به مراحلي از رستگاري دست يابد.

در زهد اخلاقي آيين كالونيسم سه وظيفه مهم وجود داشت: اولين وظيفه، كار بود كه مي بايست به صورت پيوسته باشد. در اين آيين، تنبلي و بيكاري از گناهان كبيره محسوب شده، به معناي عدم مشاركت در تجلي عظمت و جلال خدايي بود كه فرد با انجام دادن وظايفي كه به او محول شده بود، در آن شركت مي جست.

دومين وظيفه اين بود كه مؤمن بايد داراي زندگي سخت و دشوار باشد و آن چه را كه باعث رفاه و آسايش او مي گردد و تجمل پرستي را در او به بار مي آورد، از خود دور سازد.

سومين وظيفه، آموختن علوم تجربي بود. مؤمنان براي پي بردن به عظمت و جلال خداوند بايد اين علوم را به خوبي مي آموختند. به اين ترتيب گروهي از مؤمنان به وجود آمدند كه كار زياد را وظيفه خود مي دانستند.

اين كار زياد به افزايش ثروت منجر مي شد، اما آنها وظيفه ديگري هم داشتند و آن اين بود كه نبايد تجمل پرستي كنند و بنابراين ثروت به دست آمده دوباره سرمايه گذاري مي شد و سرمايه، سرمايه ايجاد مي كرد. از سوي ديگر توجه به علوم، باعث پيشرفت هاي تكنولوژيكي و فني بسيار شده و اين امر هم به افزايش ثروت آنها كمك مي كرد.

اين چنين بود كه، به نظر وبر، پيروان اوليه يك دين ناخواسته باعث شكل گرفتن روحيه اي در اقتصاد شدند كه به روحيه «سرمايه داري» معروف شد. وبر مي گويد در دوران قديم هم انسان هايي بودند كه سخت كار مي كردند و استعداد زيادي در تجارت داشتند، اما آنها يا ثروت به دست آمده را صرف تجمل پرستي و رفاه و خوشي هاي مادي مي كردند و يا آن قدر تعداد آنها كم بود كه نمي توانستند تحولي عميق درساختار اقتصادي ايجاد كنند. به همين دليل به نظر وبر، دليل شكل گيري سرمايه داري در غرب و عدم شكل گيري آن در جوامع ديگر، به افكار و عقايد مذهبي حاكم بر اين جوامع برمي گردد.

بحث وبر درباره تأثير آيين پروتستان بر توسعه غرب، جزئي از كوشش كلي او براي درك تأثير مذهب بر زندگي اجتماعي و اقتصادي در فرهنگ هاي مختلف است.

وبر با تحليل اديان شرقي نتيجه مي گيرد كه آنها موانع غيرقابل عبوري در برابر توسعه سرمايه داري صنعتي، آن گونه كه در غرب رخ داد، فراهم كردند. اين امر نه به اين دليل است كه تمدن هاي غيرغربي عقب مانده اند، بلكه آنها صرفاً ارزش هاي متفاوت با  آن چه را كه در اروپا مسلط گرديد پذيرفته اند.

وبر يادآور مي شود كه در چين و هند قديم در دوره هاي معيني توسعه قابل توجه تجارت، صنعت و شهرنشيني وجود داشت، اما در اين جوامع الگوهاي اساسي دگرگوني اجتماعي، كه در ظهور سرمايه داري صنعتي در غرب دخالت داشت، به وجود نيامد، و دين عامل عمده اي در جلوگيري از اين دگرگوني بود؛ مثلاً آيين هندو چيزي است كه وبر آن را «دين آن جهاني» مي نامد.

اين بدان معنا است كه عالي ترين ارزش هاي آن برگريز از رنج هاي دنياي مادي به سوي سطح عالي تري از هستي معنوي تأكيد مي كند. اين آيين به واقعيت هاي مادي، همچون حجابي مي نگرد كه علايق حقيقي را، كه بشريت بايد به آنها توجه داشته باشد، پنهان مي كند. كنفوسيوس نيز مانع پيدايش توسعه اقتصادي به مفهومي متضمن اين عقيده اند كه اگر انسان ها اعتقادات ديني را بپذيرند و از اصول اخلاقي آن پيروي كنند، مي توانند رستگار شوند.

مفاهيم گناه و نجات يافتن از گناه كاري با لطف و مرحمت خداوند، بسيار مهم است. اين مفاهيم نوعي تنش و پويايي عاطفي ايجاد مي كند كه اساساً در اديان شرقي وجود ندارد.

اديان رستگاري محور جنبه اي انقلابي دارند، در حالي كه اديان شرقي نگرشي انفعالي به نظم موجود در دورن مؤمن پرورش مي دهند. اديان رستگاري محور متضمن مبارزه اي دائمي عليه گناه اند و به همين دليل فرد مي تواند عليه وضع موجود شورش كند.

رهبران ديني، مانند مسيح، ظهور مي كنند تا اصول عقايد موجود را از نوبه شيوه اي تفسير كنند كه ساخت قدرت موجود را به رويارويي فرا مي خواند.

اعتقادات مذهبي، جنبش هاي اجتماعي بسياري را برانگيخته اند كه خواهان سرنگوني نظام هاي غير عادلانه اقتدار بوده اند. نقش اساسي بسياري از رهبران كليسا در القاي بردگي و جنبش هاي حقوق مدني ۱۹۶۰ و انقلاب اسلامي ايران درسال ۱۹۷۹ نمونه بارزي از اين موارد هستند.

به اين ترتيب از ميان جامعه شناسان كلاسيك، كه همگي به كنترل نقش دين در جوامع مدرن اعتقاد داشتند، تنها وبر مي توانست حدس بزند كه يك نظام ديني سنتي، مثل اسلام، ممكن است تجديد حيات عمده اي بيابد و پايه تحولات مهم سياسي در اواخر قرن بيست شود؛ اين دقيقاً چيزي است كه در دهه ۱۹۸۰ در ايران رخ داد.

 

منابع

۱. جامعه شناسي، آنتوني گيدنز، ترجمه:منوچهر صبوري، نشر ني، تهران.

۲. تغييرات اجتماعي، گي روشه، ترجمه: منصور وثوقي، چاپ اول، ۱۳۶۶ تهران، نشر ني.
 

    120 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اسلام (478)
●   مدرنيسم (319)

افراد مرتبط
●  وبر   ماكس(23)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:16/11/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب