باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 35 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جهان جديد و بی‌نظمی بيشتر
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - ایران امروز

   ● نويسنده: ميخاييل - گورباچف

مترجم: علي محمد - طباطبايي

 
 

در بازگشت به انقلاب‌هايی كه ١٥ سال پيش از اين و در چنين ماهی اروپا و جهان را به لرزه درآوردند، بايد از آن چه به اين ترتيب به دست آمد، يعنی آزادی، دموكراسی و غلبه بر چهل سال اروپای دوپاره شده شادمان بود. ليكن لازم است كه در خصوص فرصت‌های از دست رفته‌ی پس از پايان جنگ سرد نيز ارزيابی خود را داشته باشيم.

پايان جنگ سرد اساساً نتيجه‌ی انقلاب در حال انجام در اتحاد شوروی بود، اما اين گونه هم نبود كه خط و مشی‌های حامی دموكراسی گلاسنوست و پرستروئيكا كه من در دهه‌ی ١٩٨٠ اعلام نمودم از هيچ به وجود آمده باشد. آنها حاصل اصلاحات دهه‌های ١٩٥٠ و ١٩٦٠ نيكيتا خروشف بودند و البته اصلاحاتی كه بعداً توسط الكسی كاسيگين به وقوع پيوست.

اكنون بسياری از محققين، آن تلاش‌ها برای « نوسازی نظام سوسياليستی » ـ يعنی تلاش‌هايی برای آن كه آن نظام واقعاً برای مردم به كار افتد ـ را به عنوان چيزی در نظر می‌گيرند كه از همان ابتدا محكوم به شكست بوده است. اما در آن زمان پذيرش اين اصلاحات نخستين در مقايسه با آنچه من در دهه‌های ١٩٨٠ و ١٩٩٠ به راه انداختم حقيقتاً دشوارتر بود. طی دوره‌ی رياست جمهوری من، ما موظف به رشد و توسعه‌ی يك فضای دموكراتيك شديم، اما چنين چيزی صرفاً به اين خاطر ممكن گرديد، زيرا ترس ديگر مردم را مغلوب خود نمی‌كرد.

علاوه بر آن ما سعی به محدود كردن رقابت تسليحاتی نموده و ساير عرصه‌های ميان شرق و غرب را مورد توجه و رسيدگی قرار داديم. اما ديوار برلين همچنان باقی ماند و در قلب اروپا به عنوان نمادی از جدايی مقاومت نمود. هنگامی كه صدراعظم آلمان هلموت شميت و من در جولای ١٩٨٩ در باره‌ی ديوار برلين صحبت می‌كرديم، بر اين عقيده بوديم كه هنوز زمان پايان دادن به آن فرا نرسيده است. ما به اين توافق رسيده بوديم كه برچيدن ديوار برلين احتمالاً موضوعی مربوط به قرن ٢١ خواهد بود.

البته مردم آلمان به نحو ديگری تصميم گرفتند. آنها تعيين مسير تاريخ را هنگامی كه بر فروريختن ديوار برلين اصرار می‌ورزيدند در دستان خود گرفته بودند. بقيه‌ی اروپای شرقی و مركزی سريعاً به آنها تاسی جسته، و هركدامشان موانع خودی در راه آزادی را نقش بر زمين كردند.

تصور من از نقشی كه به عنوان رئيس جمهور اتحاد شوروی داشتم مرا از دخالت باز می‌داشت. من بر اين عقيده بودم كه نمی‌توانم در حالی كه در كشور خود تحولی ايجاد می‌كنم، برای ديگرات تعيين تكليف نمايم. درواقع، از همان اولين حضور خود به عنوان دبيركل اتحاد جماهير شوروی، يعنی در مراسم خاكسپاری مسئول قبلی خود كنتسانتين چرنينكو چنين اظهار نظر كردم كه هركشوری بايدمسئول سياست گذاری‌های خودش باشد. به اين ترتيب سقوط ديوار برلين آنهم كمتر از يك دهه بعد پيامد اين انديشه‌ها بود. (اما حتی در اين جا، ايده‌ها و خط و مشی‌های من نوظهور نبودند. در ١٩٥٥ خروشچف ـ هرچند در بافت و زمينه‌ای ديگر ـ در باره‌ی اتحاد دو آلمان سخن گفته بود. وظيفه‌ی من آنگونه كه خود تصور می‌كردم، ايمن ساختن بازگشت صلح آميز اروپای مركزی و شرقی به حكومت كاملاً مستقل با حداقلی از دخالت اتحاد شوروی بود. جهان با شگفتی و شادمانی شاهد بود كه آن تغييرات چگونه به طور صلح آميزی تقريباً در همه جا به وقوع پيوست.

با اين وجود می‌توان اين پرسش را مطرح ساخت كه آيا پايان جنگ سرد جهان را به مكانی صرفاً خطرناك تر ـ يعنی جهانی آكنده از تروريسم، ناامنی، بی ثباتی و نابرابری بيشتر در ثروت و رفاه ـ تبديل نكرده است؟ برای پاسخ دادن به چنين پرسشی احساس می‌كنم كه بايد آن وحشت و هراسی كه جنگ سرد با خود به ارمغان آورده بود را به خاطر آوريم. تهديد يك نبرد هسته‌ای نهايی بسيار جدی بود، آنهم در حالی كه ٣ ترليون دلار برای مسابقه‌ی تسليحاتی هزينه می‌شد كه می‌توانست جهت كمك به بينوايان جهان صرف شود.

از طرف ديگر، فرصت و مجال برای ايجاد جهان پس از جنگ سرد كه دارای امنيت و اطمينان بيشتری باشد به كل از دست رفته بود. در دهه‌ی ١٩٨٠ هنگامی كه رويارويی كمونيستی ـ سرمايه داری به پايان خود رسيد، موقعيت مناسبی برای ايجاد « نظم نوين جهانی » دست داده بود. ليكن معنايی كه فروريختن اتحاد شوروی در بر داشت حكايت از آن داشت كه چنين توافق پذيرفته شده از يك نظم نوين حاصل نشده است. در نتيجه، شتاب بعدی جهان گرايی بدون آن كه كسی مسيرش را تعيين كرده باشد جهان را به جلو می‌برد ـ و بنابراين بدون شيوه‌هايی كه لازمه‌ی تحقق انديشه‌ی جديد‌ی از يك جهان بهتر بود.

از قرار معلوم بالاترين مسئوليت برای سقوط اتحاد شوروی به عهده‌ی ما روس‌ها است، اما در اين خصوص آمريكايی‌ها را نيز بايد مسئول دانست. هنگامی كه تغييرات به وقوع پيوست، روسيه به جای تعقيب يك جريان ملايم و دموكراتيك، يك شبه الگوی كمونيستی خود را با طرحی از دانشگاه‌هاروارد كه برای كشور ما مناسب هم نبود جايگزين كرد. سرانجام، آن طرح بار سنگينی برای مردم روسيه گرديد.

اين البته تبانی نبود كه آمريكا به راه انداخته باشد، ليكن فروريختن اتحاد شوروی برای آمريكا مفيد بود. آمريكايی‌ها خود را فاتح جنگ سرد می‌پنداشتند، و ظاهراً اين فاتح است كه قواعد را تعيين می‌كند. جنگ عراق همين موضوع را به اثبات رساند: يك امپراتوری جديد آمريكايی در حال عرض اندام است. فاتح جنگ سرد اكنون از ملل ديگر انتظار دارد كه آنها فلسفه‌ی خود برحق بينی اش را مورد پذيرش قرار دهند.

بدبختانه اين نوع از كهن انديشی به مراتب بيشتر از آن كه به حل معضلات بينجامد، خود باعث ايجاد بحران‌های جديد می‌شود. در واقع سياست‌های يك جانبه هرگز نمی‌توانند در يك جهان همه جانبه كه بيش از پيش توسط علائق عمومی و نه منافع ملی تعريف می‌شود به موفقيت برسد.

به اين ترتيب ١٥ سال پس از سقوط ديوار برلين، جهان بيشتر از هر زمان ديگری به انديشه‌ای جديد نيازمند است. ما اكنون به آن نظم نوينی محتاج هستيم كه بتواند به تمامی انسانها فايده رسانده، و به يك جامعه‌ی مدنی جهانی كه به جنگ با تروريسم می‌پردازد كمك نمايد. ما به خوبی می‌دانيم كه بمب‌ها و عمليات ويژه به تنهايی جهان ما را امن تر نمی‌سازند، زيرا ما بايد با فقر كه آن خود مادر تروريسم است به مبارزه برخيزيم.

اين وظيفه‌ی ساده‌ای نيست. كاملاً برعكس: همچون وقايع سال ١٩٨٩ ، ما با نياز مبرم برای تغييرات و يك رهبری متعهد و مسئوليت پذير مواجه هستيم.

 

پی نوشت:

1: Neue Welt, weniger Ordnung, von Mikhail Gorbachev

Project Syndicate November 2004.

 

    108 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تروریسم (254)
●   روابط بین الملل (164)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:14/11/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب