باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 35 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مصونيت نظاميان آمريكايى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: غلامرضا - نجاتى

منبع: کتاب - تاريخ سياسى بيست و پنج‏ساله ايران، جلد اول

 
 

دولت ايالات متحده آمريكا، از اوايل نخست وزيرى اسد الله علم، ادامه حضور نظاميان آمريكايى، كه به عنوان مستشار در ايران خدمت مى‏كردند و اعضاى خانواده آنها را مشروط بر معافيت از شمول قوانين قضائى ايران كرده بود.قبول اين درخواست، يعنى معافيت نظاميان آمريكايى، در صورت وقوع جرم در دادگاههاى ايران به معناى احياى كاپيتولاسيون بود.

كاپيتولاسيون (1) پس از شكست ايران در جنگهاى طولانى با دولت روسيه در سال 1207 (1828 ميلادى) در عهدنامه تركمان چاى به ايران تحميل گرديد.پس از انقلاب اكتبر 1917، در پيمان دوستى ايران و شوروى، كه در سال 1299 (1921 ميلادى) به امضا رسيد، ماده مربوط به كاپيتولاسيون لغو شد.چهل و يك سال بعد، دولت ايالات متحده آمريكا درصدد تجديد چنان قراردادى، با ايران برآمده بود.

وزارت خارجه ايالات متحده در مارس 1962، از دولت ايران درخواست كرد پرسنل نظامى آمريكايى مامور خدمت در ايران از امتيازات و مصونيتهاى اعضاى ادارى و فنى مشروح در پيمان وين مورخ 18 آوريل 1961 برخوردار شوند. (2)

سرانجام پس از چند ماه مذاكره بين وزارت خارجه ايران و آمريكا، دولت منصور لايحه مربوط را براى تصويب تسليم مجلس شوراى ملى كرد.اين لايحه در جلسه مورخ 21 مهر 1343 با اكثريت 62 راى از 70 تن نمايندگان حاضر در جلسه به تصويب رسيد. گفتنى است كه هنگام طرح لايحه، از سوى دو سه تن از نمايندگان مجلس بياناتى در مخالفت‏با آن ابرازشد، و نخست وزير ضمن دفاع از لايحه، لزوم تصويب فورى آن را تاكيد كرد.شمارى از نمايندگان نيز هنگام راى گيرى در جلسه حاضر نشدند. (3)

طرح مصونيت نظاميان آمريكايى كه در خارج از ايالات متحده خدمت مى‏كردند، از اوايل دهه 1950، پس از استقرار نيروهاى آمريكا در كشورهاى عضو "ناتو" به صورت قراردادهاى دو جانبه به مورد اجرا در آمد.به موجب اين قراردادها، كه متن مشابهى داشتند.حق قضاوت در مورد نظاميان آمريكايى كه در اين گونه كشورها مرتكب جرم مى‏شدند با همكارى و توافق طرفين و با استناد به قوانين معمول در هر دو كشور (ايالات متحده و كشورى كه نظاميان آمريكايى در آن استقرار يافته بودند) اجرا مى‏شد. بدين ترتيب كه اگر ايالات متحده مايل به رسيدگى به جرم مورد بحث نبود، كشورى كه جرم در آن روى داده، برابر قوانين خود به آن رسيدگى مى‏كرد.اين رويه، درست‏بر خلاف قانونى بود كه در ايران به تصويب رسيد، و به موجب آن دولت ايران حق رسيدگى به جرائم جنايى پرسنل نظامى آمريكايى را در قلمرو خود نداشت.گفتنى است كه جز در يك مورد، يعنى قرارداد آمريكا با آلمان غربى، كه حضور ارتش ايالات متحده در آن كشور جنبه اشغال داشت، قرارداد ايران و آمريكا از لحاظ يكطرفه بودن منحصر به فرد بود، و استقلال و حاكميت‏سياسى و قضائى ايران را نقض مى‏كرد.

واكنش مردم ايران، در برابر قرارداد كاپيتولاسيون وسيع و شديد بود.اعلاميه‏هايى در اعتراض به تصويب آن از سوى طبقات مختلف، بخصوص دانشگاهيان و مراجع مذهبى انتشار يافت، در خارج از ايران نيز، ناظران سياسى و كارشناسان مسائل ايران، نتايج تصويب قرارداد مزبور را در دراز مدت، نگران كننده توصيف كردند، كويلر يونگ (4) استاد دانشگاه پرينستون آمريكا، از كسانى است كه شاهد نارضايى شديد مردم ايران در مخالفت‏با قرارداد كاپيتولاسيون بوده است.وى در مقاله‏اى كه در آوريل 1965 در نشريه دانشگاهى هاروارد انتشار يافت، در مورد واكنش مردم ايران پس از انتشار خبرتصويب قرارداد در مجلسين نوشت "براى درك عمق نارضايتى ايرانيان، بايد چند هفته پس از آن (تصويب قرارداد)، از ايران ديدن مى‏كرديد". (5)

يازده روز پس از تصويب قانون معافيت نظاميان آمريكايى از شمول مقررات قضائى ايران، دولت منصور، لايحه وام دويست ميليون دلارى از يك بانك امريكايى را با تضمين دولت ايالات متحده آمريكا به مجلس برد و به تصويب رساند.اين وام به منظور خريد سلاحهاى جنگى از آمريكا اختصاص داشت.محافل سياسى ايران، واگذارى اين وام را، نشانه پاداش به دولت ايران به خاطر تصويب قرارداد كاپيتولاسيون، تلقى كردند.

در تاريخ 4 آبان 1343 (26 اكتبر 1964) يك روز پس از تصويب لايحه وام دويست ميليون دلارى و سالگرد پنجاه و پنج‏سالگى محمد رضا شاه، آيت الله خمينى، كه پس از آزادى در منزلش تحت نظر بود در اجتماع بزرگى از مردم نطقى در مخالفت‏با قرارداد كاپيتولاسيون ايراد كرد.در اين سخنرانى تاريخى كه داراى آثار و نتايج فراوانى بود، آيت الله، شاه را مورد انتقاد و حمله قرار داد، دولت و مجلس را فاسد و دست نشانده آمريكا و اسرائيل و دشمن مردم ايران و اسلام خواند. (6)

تبعيد آيت الله خمينى

دولت، سخنان آيت الله خمينى را كه متن آن مخفيانه چاپ، و در تهران و شهرستانها پخش گرديد، با شگفتى تلقى كرد.روز 9 آبان، حسنعلى منصور، نخست وزير طى‏بياناتى كه در مجلس سنا ايراد كرد، سخنان آيت الله را تحريك آميز و تاسف انگيز دانست.وى از قانون مصونيت‏سياسى مستشاران نظامى و ديگر آمريكاييان مامور خدمت در ايران دفاع كرد و گفت: "....چون ممكن است اعمال نفوذ بعضى از اعضاى ستون پنجم، كه عده‏اى از آنها شناخته شده‏اند، تاثيرى داشته باشد، اين بود كه لازم دانستم اين مسئله را موشكافى كنم.اشاعه اكاذيب، منحصر به عده معدودى است.ملت ايران تمام‏رشته‏هاى نا امنى را گسيخته است و دولت ايران با دادن مصونيت‏سياسى به چند مستشاران امريكايى، كوچكترين زيانى به حقوق ملت ايران نمى‏رساند [....] نه تنها ارتش ايران، بلكه ملت و دولت و مجلسين ايران در مواقع ضرورى و لازم جوابگوى‏دشمنان داخلى و خارجى مملكت‏خواهند بود (تصديق سناتورها) ملت ايران، يك دل و يك جهت پشتيبان دولت‏خدمتگزار است.." . (7)

نيمه شب 13 آبان 1343، نيروهاى امنيتى و انتظامى، منزل آيت الله خمينى را در قم محاصره كردند و پس از دستگيرى، ايشان را به تهران بردند و در فرودگاه مهر آباد، در معيت‏سرهنگ افضلى، با هواپيمايى كه براى اين منظور آماده شده بود به محل تبعيد او، تركيه منتقل كردند. (8)

همزمان با اين اقدام فرزند ايشان مصطفى خمينى و شمارى از روحانيون و طلاب، در قم و ديگر شهرستانها دستگير و زندانى شدند.

تبعيد آيت الله خمينى، محاكمه و محكوميت‏سران نهضت آزادى و چند تن ازروحانيون، سرآغاز استبداد سلطنتى بود.با سركوب همه مخالفان سياسى و مذهبى و ايجاد محيط ترور و وحشت، ظاهرا آرامش و امنيت مورد نظر براى اجراى برنامه‏هاى شاه و يكه تازى او فراهم شده بود، ولى اين آرامش قبل از توفان بود.

ترور نخست وزير

صبح روز اول بهمن، حسنعلى منصور، نخست وزير، در مقابل مجلس شوراى ملى هدف گلوله جوانى به نام محمد بخارايى قرار گرفت و پنج روز بعد درگذشت.متعاقب اين حادثه، ضارب و چند تن ديگر از متهمين ترور منصور دستگير شدند و پس از محاكمه در دادگاههاى نظامى، چهار تن به اسامى: محمد بخارايى، صادق امانى، رضا صفار هرندى، مرتضى نيك نژاد به اعدام و نه تن به زندانهاى طولانى محكوم شدند.روز 26 خرداد 1344 حكم صادره درباره آنها اجرا گرديد.محكومين به زندان عبارت بودند از: مهدى عراقى، هاشم امانى، حبيب الله عسگراولادى، عباس مدرسى فر، ابو الفضل حيدرى، محمد تقى كلافچى، حاج محيى الدين انوارى، احمد شهاب و حميد ايپكچى.اين گروه وابسته به سازمان مخفى به نام: هيئت مؤتلفه اسلامى بودند. (9)

منصور، با پشتگرمى به قدرت شاه، در حالى كه با بحران شديد اقتصادى و سياسى در كشور دست‏به گريبان بود، مدت يازده ماه حكومت كرد.بهاى چند قلم كالاى اساسى، از جمله بنزين را بالا برد و مردم را بيش از پيش ناراضى كرد.ماروين زونيس (10) محقق و كارشناس آمريكايى امور ايران كه در آن موقع در تهران بوده، ترور منصور، نخست وزير را، واكنش نارضايتى و ناراحتى عمومى، بخصوص قشر فقير ايران توصيف كرد. (11)

پس از مرگ منصور، امير عباس هويدا، نخست وزير شد.به دستور شاه، سرلشكر پاكروان از رياست‏سازمان امنيت‏بر كنار گرديد و سرلشكر نعمت الله نصيرى جاى او را گرفت.پاكروان، پس از سپهبد تيمور بختيار، رئيس ساواك شده بود.انتصاب نصيرى‏در راس سازمان امنيت‏خاطره خشونت و بيدادگريهاى دوران بختيار را، در سالهاى بعد از كودتاى 28 مرداد 1332 تجديد كرد.در دوران نصيرى، ساختار تشكيلاتى ساواك توسعه يافت و به صورت دستگاه پليسى مخوف و بدنامى در سراسر جهان شناخته شد.سرلشكر محسن مبصر، به جاى نصيرى، كه او نيز سالها در ركن دوم ارتش خدمت كرده بود و در امور پليسى كاركشته شده بود، در راس شهربانى كل كشور قرار گرفت.سرهنگ عبد العظيم وليان، افسر ركن دوم، با سابقه خدمت در ساواك، مجرى برنامه اصلاحات ارضى گرديد.

قتل حسنعلى منصور ريشه مذهبى داشت، پس از محاكمه و محكوميت عاملان آن، پنجاه و پنج تن از اعضاى جمعيتى به نام حزب ملل اسلامى، در پاييز 1344 بازداشت‏شدند.سرهنگ فرسيو، دادستان ارتش در مصاحبه‏اى با روزنامه نگاران در تاريخ 28 ديماه گفت:

"هدف گردانندگان حزب ملل اسلامى ظاهرا تشكيل دولت اسلامى مى‏باشد، ولى به طورى كه مدارك مكشوفه نشان مى‏دهد درصدد قيام مسلحانه و جنگ اعصاب بوده‏اند [....] حزب مزبور داراى 55 عضو است كه براى 8 نفر آنها تقاضاى اعدام و براى 47 نفر بقيه درخواست مجازات زندان شده است.." . (12)

اين گروه، پس از محاكمه در دادگاه نظامى به كيفر زندان محكوم شدند.

اعضاى حزب ملل اسلامى، همچنين متهمين سوء قصد به محمد رضا شاه كه عموما جوان و از طبقات متوسط، و پايين جامعه بودند، مبارزه مسلحانه را عليه رژيم انتخاب كرده بودند.برخى از اين جوانان، به گروههاى چريكى پيوستند و تا انقلاب سال 1357 به مبارزه ادامه دادند.

سوء قصد به شاه

با همه كوششهايى كه پس از قتل منصور براى حفظ امنيت مقامات مملكت‏به عمل آمده بود، روز 21 فروردين 1344 (10 آوريل 1965) سرباز وظيفه رضا شمس آبادى 22 ساله، يكى از افراد گارد سلطنتى كه در كاخ مرمر، مامور نگهبانى بود، محمد رضا شاه را هنگامى كه از اتومبيل در مقابل سرسراى كاخ پياده شد، به رگبار مسلسل بست.شاه باشتاب خود را به داخل ساختمان رسانيد، ولى دو تن از درجه داران اسكورت او، مورد اصابت گلوله شمس آبادى قرار گرفته و كشته شدند.شمس آبادى نيز با گلوله درجه داران اسكورت به قتل رسيد.

تير اندازى به شاه، رهبر انقلاب سفيد، دو ماه و بيست روز پس از ترور نخست وزير، نشانه نارضايتى شديد و ناپايدارى رژيم بود. نخست‏سعى شد از علنى شدن حادثه جلوگيرى به عمل آيد، خبر روزنامه‏هاى عصر روز 21 فروردين حاكى از "نزاع چند سرباز در كاخ مرمر بود كه منجر به تيراندازى و قتل دو سه نفر شده بود!" روز بعد، روزنامه‏ها خبر دادند: "هنگامى كه اعليحضرت عازم دفتر كارشان بوده‏اند، يك سرباز وظيفه به علت جنون آنى به ايشان تيراندازى كرده و در نتيجه باغبان و دو تن از مامورين كاخ كشته شده‏اند.." . (13)

دولت، در مورد حادثه كاخ مرمر، چهارده تن را به اتهام كوشش در انجام سوء قصد به جان شاه بازداشت و محاكمه كرد.هر چند دادستانى ارتش نتوانست ادعاى خود را در مورد رابطه بين دستگير شدگان و رضا شمس آبادى به اثبات برساند، ولى اين موضوع روشن شد كه متهمين در جلساتى كه با هم داشته‏اند، و يكى از آنها در هتل پالاس تهران بوده، شاه و رژيم او را محكوم كرده بودند. ميانگين سن دستگير شدگان 27 سال بود.همگى به خانواده‏هاى متوسط تعلق داشتند، نيمى از آنها معلم يا دانشجو بودند و بيشترشان از ايدئولوژى ماركسيسم - لنينيسم هوا خواهى مى‏كردند.پرويز نيكخواه، 26 ساله، كه ظاهرا رهبر گروه شناخته مى‏شد، استاد دانشكده پلى تكنيك تهران بود و در مسائل سياسى و ايدئولوژيكى تبحر داشت.

نيكخواه پس از مدتى كه از دوره زندان او گذشت، با اعتراف به اشتباه در قبول راهى كه انتخاب كرده بود، مورد عفو قرار گرفت. سپس در وزارت اطلاعات به عنوان ايدئولوگ به خدمت رژيم در آمد.وى در مصاحبه اختصاصى با جيمز بيل، استاد دانشگاه، و پژوهشگر آمريكايى در اواخر سال 1349 (1970 ميلادى) در دفتر كارش، در وزارت اطلاعات گفته است "اگر در ايران يك تحول سياسى پايدار صورت نگيرد "انفجار" بزرگى روى خواهد داد" . (14)

نيكخواه، پس از پيروزى انقلاب سال 1357 محاكمه و اعدام شد.

 

 

 

پى‏نوشت‏ها:

1. Capitulation ، امتياز قضائى يا حق قضاوت خارجيان در كشورى ديگر.

2.به موجب پيمان وين هيئتهاى سياسى در كشور پذيرنده از مصونيت تعقيب جزائى و برخى دعاوى مدنى و ادارى برخوردار مى‏باشند.محل اقامت، اسناد و مكاتبات ماموران سياسى مصون و مورد حمايت است.خدمتگذاران و ماموران سياسى نيز از معافيتهايى استفاده مى‏كنند.ماموران سياسى را به هيچ عنوان نمى‏توان مورد تعقيب يا بازداشت قرار داد.

3.لايحه مصونيت مستشاران و ديگر افراد تبعه امريكا در ايران در 13 مهر 1342 در كابينه علم تهيه و در مرداد ماه 1343 در مجلس سنا و در تاريخ 21 مهر 1343 در مجلس شوراى ملى به تصويب رسيد.ميرفندرسكى معاون وزارت خارجه و سپهبد صنيعى معاون وزارت جنگ در كميسيونهاى مجلسين از آن دفاع كردند.

4.T.Cuyler Young

5.T.Cuyler Young; [U.S.Policy in Iran since world war II] ,Paper presented at seminar; Problems of Contemporary Iran.Harward University, Cambridge, Mars, Apr., 17,1965.

6. "بسم الله الرحمن الرحيم - انا لله و انا اليه راجعون (گريه حضار) من تاثرات قلبى خود را نمى‏توانم اظهار كنم، قلب من در فشار است.از روزى كه مسائل اخير ايران را شنيدم خوابم كم شده (گريه حضار) ناراحت هستم، قلبم در فشار است، من با تاثرات قلبى روز شمارى مى‏كنم، چه وقت مرگ پيش بيايد (گريه شديد حضار)، ايران ديگر عيد ندارد، عيد ايران را عزا كردند، عزا كردند و چراغانى كردند، عزا كردند و دسته جمعى رقصيدند، ما را فروختند، استقلال ما را فروختند باز هم چراغانى كردند، عزا كردند و دسته جمعى رقصيدند، ما را فروختند، استقلال ما را فروختن باز هم چراغانى كردند، پايكوبى كردند.اگر من به جاى اينها بودم، اين چراغانيها را منع مى‏كردم، مى‏گفتم بيرق سياه بالاى سر بازارها بزنند، بالاى سر خانه‏ها بزنند، چادر سياه بالا ببرند! عزت ما پايكوب شد عظمت ايران از بين رفت (گريه حضار) عظمت ارتش ايران را پايكوب كردند.

قانونى به مجلس بردند كه در آن اولا ما را ملحق كردند به پيمان وين و ثانيا الحاق كردند به آن كه تمام مستشاران نظامى آمريكا با خانواده‏هايشان با كارمندان فنى شان، با كارمندان اداريشان، با خدمه‏شان و با هر كس كه به آنها بستگى دارد از هر جنايتى كه در ايران بكنند مصون هستند.اگر يك خادم امريكايى، با يك آشپز امريكايى مرجع تقليد شما را در وسط بازار ترور كند، زير پاى خود منكوب كند، پليس ايران حق ندارد جلو او را بگيرد دادگاههاى ايران حق محاكمه ندارد! بايد پرونده به آمريكا برود و در آنجا اربابها تكليف را معين كنند!

دولت‏سابق اين طرح را تصويب كرده بود و به كسى نگفت.دولت‏حاضر اين تصويبنامه را چندى پيش به مجلس سنا برد و با يك قيام و قعود مطلب را تمام كرد و باز نفسشان در نيامد، چند روز پيش اين تصويبنامه را مجلس شورا بردند در آنجا صحبتهايى شد بعضى از وكلا مخالفتهايى كردند ليكن مطلب را گذراندند، با كمال وقاحت گذراندند.دولت‏با كمال وقاحت از اين امر ننگين طرفدارى كرد.ملت ايران را از سگهاى آمريكايى پست‏تر كردند! اگر كسى يك سگ آمريكايى را با اتومبيل زير بگيرد او را بازخواست مى‏كنند.حتى اگر شاه ايران يك سگ آمريكايى را زير بگيرد مورد بازخواست قرار مى‏گيرد، ولى چنانچه يك آشپز آمريكايى شاه ايران را زير بگيرد، بزرگترين مقام را زير بگيرد، كسى حق تعرض ندارد.چرا؟ براى اينكه مى‏خواستند وام بگيرند. آمريكا خواست كه اين كار انجام شود.بعد از چند روز يك وام دويست ميليون دلارى از آمريكا تقاضا كردند، در ظرف پنج‏سال به منظور هزينه‏هاى نظامى به دولت ايران وام بدهند و در ظرف ده سال 300 ميليون دلار پس بگيرند يعنى صد ميليون دلار - 800 ميليون تومان - از ايران در ازاء اين وام سود بگيرند، مع ذلك ايران براى اين دلارها خودش را فروخت، استقلال را فروخت، ما را جزء دول مستعمره حساب كرد، ملت مسلم ايران را در دنيا از وحشيها عقب مانده‏تر معرفى نمود!

ما با اين مصيبت چه كنيم؟ روحانيون با اين مصائب چه كار كنند؟ عرض خود را به كدام مملكت‏برسانند.ساير ممالك خيال مى‏كنند اين ملت ايران است كه اين قدر خود را پست نموده، نمى‏دانند كه اين دولت ايران است، اين مجلس ايران است، اين مجلسى است كه ارتباطى به ملت ندارد، اين مجلس سرنيزه است، اين مجلس چه ارتباطى به ملت دارد؟ ملت ايران به اين وكلا راى نداده است، بسيارى از علماى طراز اول و مراجع، انتخابات را تحريم كردند و ملت از آنان تبعيت كرده راى ندادند، ليكن زور سرنيزه اينان را آورد و بر كرسى نشانيد.

اينها ديدند كه با نفوذ روحانى نمى‏توانند هر كارى را انجام دهند مى‏خواهند نفوذ روحانى را از بين ببرند! آنها به خوبى دريافتند كه اگر نفوذ روحانيون باشد نمى‏گذارد اين ملت‏يك روز اسير انگليس و روز ديگر اسير امريكا باشد، اگر نفوذ روحانيون باشد نمى‏گذارد اسرائيل اقتصاد ايران را قبضه كند، نمى‏گذارد كالاهاى اسرائيل آن هم بدون گمرك در ايران فروخته شود.

اگر نفوذ روحانيون باشد نمى‏گذارد اينها خود سرانه چنين قرضه سنگينى را بر ملت ايران تحميل كنند.اگر نفوذ روحانيون باشد نمى‏گذارد در بيت المال چنين هرج و مرجى واقع شود، اگر نفوذ روحانيون باشد نمى‏گذارد هر دولتى هر كارى كه خواست انجام دهد، هر چند صد در صد بر ضد ملت‏باشد.

اگر نفوذ روحانيون باشد نمى‏گذارد مجلس به اين صورت مبتذل در آيد، با سرنيزه درست‏شود، تا چنين فضاحتى به بار آورد.

اگر نفوذ روحانيون باشد نمى‏گذارد دختر و پسر در آغوش هم كشتى بگيرند - چنانكه در شيرازه شده است.

اگر نفوذ روحانيون باشد نمى‏گذارد دختران عفيف مردم در مدارس زير دست جوانها باشند و زنها را به مدرسه پسرانه و مردها را به مدرسه دخترانه بفرستند و فساد راه بيندازند.

اگر نفوذ روحانيون باشد نمى‏گذارد، عده‏اى به اسم وكيل بر ملت تحميل شده، بر سرنوشت مملكتى حكومت كنند.

اگر نفوذ روحانيون باشد نمى گذارد يك دست نشانده امريكايى اين غلطها را بكند، از ايران بيرونش مى‏كنند...نفوذ روحانى مضر به حال شما خائن‏هاست، نه مضر به حال ملت...شما گمان كرديد كه با صحنه سازى مى‏توانيد ميان روحانيون اختلاف بيندازيد...

من تمام روحانيون را تعظيم مى‏كنم، دست تمام روحانيون را مى‏بوسم، آن روز اگر دست مراجع را بوسيدم امروز دست كاسب را هم مى‏بوسم (گريه و احساسات شديد) .آقايان اعلام خطر مى‏كنم، اى ارتش ايران! من اعلام خطر مى‏كنم، اى سياسيون ايران، من اعلام خطر مى‏كنم، اى بازرگانان! من اعلام خطر مى‏كنم، اى علماى ايران، اى مراجع اسلام، من اعلام خطر مى‏كنم، اى فضلا، اى طلاب، اى حوزه‏هاى علميه، اى نجف، اى قم، اى مشهد، اى تهران، اى شيراز، من اعلام خطر مى‏كنم، خطر دارد معلوم مى‏شود...در مجلس گفتند نگذاريد پرده‏ها بالا برود.معلوم مى‏شود براى ما خوابهايى ديده‏اند از اين بدتر چه خواهند كرد؟ از اسارت بدتر چيست؟ اينها چه خيالى دارند...

نظاميهاى امريكا و مستشاران نظامى آمريكا براى شما چه نفعى دارند؟ ! اگر اين كشور اشغال آمريكاست پس چرا از اربابها بالاترشان مى‏برند.اگر نوكرند با آنها مثل ساير نوكرها عمل كنيد؟ ...اگر مملكت ما اشغال آمريكاست اعلام كنيد، پس ما را از اين مملكت‏بيرون بريزيد...

چه مى‏خواهند بكنند؟ اين دولت‏به ما چه مى‏گويد؟ اين مجلس با ما چه كرد؟ اين مجلس غير قانونى، اين مجلس مجرم، اين مجلسى كه به فتوا و به حكم مراجع تقليد تحريم شده است، اين مجلسى كه به ادعا دم از استقلال و انقلاب مى‏زند و مى‏گويد ما از انقلاب سفيد آمده‏ايم! من نمى‏دانم كجاست اين انقلاب سفيدى كه اين قدر روى آن جار و جنجال راه انداخته‏اند؟ خدا مى‏داند كه من مطلعم و رنج مى‏برم، من مطلعم از اين دهات و شهرستانهاى دور افتاده و از اين قم عقب مانده، من مطلعم از گرسنگى مردم و از وضع نابسامان زراعت و فلاحت مردم.براى اين مملكت فكرى كنيد، براى اين مملكت فكرى كنيد، اين قدر قرض روى قرض نياوريد، اين قدر نوكر نشويد.البته دلار نوكرى هم دارد! دلارها را شما بگيريد استفاده كنيد، نوكرى را ما بكنيم! اگر ما زير اتومبيل يك آمريكايى رفتيم كسى حق ندارد به امريكاييها بگويد بالاى چشم شما ابروست!

آن آقايانى كه مى‏گويند بايد خفه شد و دم در نياورد آيا در اين مورد هم مى‏گويند بايد خفه شد؟ !

در اينجا هم ساكت‏باشيم و دم درنياوريم؟ ! ما را بفروشند و ما ساكت‏باشيم؟ ! استقلال ما را بفروشند و ما ساكت‏باشيم؟ !

و الله گناهكار است كسى كه داد نزند، و الله مرتكب كبيره است كسى كه فرياد نزند (فرياد احساسات حضار) اى سران اسلام، به داد اسلام برسيد، اى علماى نجف! به داد اسلام برسيد، اى علماى قم به داد اسلام برسيد، رفت اسلام (گريه شديد حضار) .

اى ملل اسلام! اى سران ملل اسلام! اى رؤساى جمهورى ملل اسلامى! اى سلاطين ملل اسلامى! به داد ما برسيد.اى شاه ايران! به داد خودت برس!

ما چون ملت ضعيفى هستيم و دلار نداريم بايد زير چكمه آمريكا برويم؟ آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از آمريكا بدتر، شوروى از هر دو بدتر، همه از هم پليدترند، ليكن امروز سر و كار ما با آمريكاست.رئيس جمهور آمريكا بداند، اين معنا را بداند كه امروز در پيش ملت ما از منفورترين افراد بشر است كه چنين ظلمى به ملت اسلامى كرده است، امروز قرآن با او خصم است، ملت ايران با او خصم است دولت آمريكا اين مطلب را بداند كه او را در ايران ضايع و مفتضح كردند.

بيچاره آن وكلا! داد زدند كه از اين دوستان ما (آمريكا) بخواهيد كه اين قدر به ما تحميل نكنند ما را نفروشند ايران را به صورت مستعمره در نياوريد ولى چه كسى گوش داد؟

از پيمان وين يك ماده را ذكر نكرده‏اند، ماده 32 اصلا ذكر نشده است، من نمى‏دانم آن ماده چيست؟ نه تنها من نمى‏دانم بلكه رئيس مجلس هم نمى‏داند، وكلا هم نمى‏دانند كه آن ماده چه مى‏باشد، مع الوصف طرح را قبول و امضاء كردند، طرح را تصويب كردند گرچه عده‏اى اظهار كردند كه ما نمى‏دانيم ماده 32 چه مى‏باشد.ممكن است آنها امضاء نكرده باشند آن عده ديگر از وكلا كه امضاء كردند بدتر از اينان بودند اينان مشتى جهال‏اند...

رجال سياسى ما و صاحب منصبان بزرگ ما را يكى پس از ديگرى از كار بركنار كردند.امروز در كشور ما در دست رجال سياسى وطنخواه كارى نيست، ارتش هم بداند كه آن را يكى پس از ديگرى كنار مى‏گذارند آيا ديگر براى ارتش آبرو باقى مانده كه يك فراش آمريكايى، يك آشپز آمريكايى بر ارتشبد ما مقدم شد؟ اگر من نظامى بودم استعفا مى‏كردم، اگر من وكيل مجلس بودم استعفا مى‏كردم.من اين ننگ را قبول نمى‏كردم.

بايد براى آشپز آمريكايى، مكانيك آمريكايى، ادارى آمريكايى، ادارى فنى، كارمندان فنى آمريكايى و خانواده‏هايشان مصونيت‏باشد ليكن علماى اسلام، وعاظ اسلام و خدمتگزاران اسلام، در تبعيد و زندان باشند! طرفداران اسلام در بندر عباس زندان باشند به جرم اينكه روحانى يا طرفدار روحانيت مى‏باشند.

اينها در كتاب تاريخ، سند دست دادند كه رفاه حال اين ملت در قطع نفوذ روحانيت است، يعنى رفاه حال اين ملت در قطع يد رسول الله مى‏باشد! روحانيون كه از خودشان چيزى ندارند، هر چه دارند از رسول الله دارند، بايد قطع رسول الله از اين ملت‏بشود! اينها اين را مى‏خواهند تا اسرائيل با خيال راحت هر كارى را انجام دهد، تا آمريكا با دل راحت هر چه مى‏خواهد بكند.

امروز تمام گرفتارى ما از آمريكاست، تمام گرفتارى ما از اسرائيل است، اسرائيل هم از آمريكاست، اين وكلا هم از آمريكا هستند، اين وزرا هم از آمريكا هستند، همه دست نشانده آمريكا هستند، اگر نيستند چرا در مقابل آن نمى‏ايستند داد بزنند؟ !

من الآن در حال انقلاب هستم، حافظه‏ام درست كار نمى‏كند، نمى‏توانم مطلب را خوب به ياد بياورم، در مجلسى از مجالس سابق كه مرحوم آقا سيد حسن مدرس وكيل بود دولت روسيه اولتيماتومى به ايران داد كه اگر طرح ما را در قضيه‏اى كه الآن به ياد ندارم نپذيريد از راه قزوين حمله كرده تهران را مى‏گيريم! دولت وقت‏به مجلس فشار آورد كه اين طرح را تصويب كند.

يكى از مورخين آمريكايى مى‏نويسد يك دست‏به عصا (مرحوم مدرس) آمد پشت تريبون ايستاد و اظهار كرد اكنون كه بناست از بين برويم چرا سند نابودى خود را شخصا امضاء كنيم؟ مجلس به واسطه مخالفت او جرات پيدا كرد و طرح را رد كرد، شوروى هم هيچ غلطى نتوانست‏بكند!

روحانى اين چنين است، يك روحانى لاغر ضعيف، يك مشت استخوان، اولتيماتوم و پيشنهاد دولت مقتدر روسيه را رد كرد، امروز هم اگر يك روحانى در مجلس بود نمى‏گذاشت اين كار انجام بشود براى همين است كه مى‏خواهند نفوذ روحانيت را قطع كنند تا به آمال و آرزوهايشان برسند!

آنقدر مطالب انباشته است، آنقدر مفاسد در اين كشور زياد است كه من با اين حالم با اين سينه‏ام نمى‏توانم مطالب را به آن مقدار كه مى‏دانم به عرض شما برسانم، لكن شما موظفيد اين مطالب را به رفقاى خود برسانيد.علما موظفند كه ملت را آگاه كنند، ملت موظف است كه در اين امر صدا بلند كند، به مجلس اعتراض كند، به دولت اعتراض كند كه چرا چنين كارى كرديد؟ چرا ما را فروختيد.شما كه وكيل ما نيستيد اگر وكيل هم بوديد چون خيانت كرديد خود به خود از وكالت‏ساقط مى‏شويد.اين خيانت‏به كشور است، خدايا اينها به كشور ما خيانت كردند، خدايا اين دولت‏به كشور ما خيانت كرد، به اسلام خيانت كرد، به قرآن خيانت كردند.وكلاى مجلسين آنهايى كه با اين امر موافقت نمودند خيانت كردند، وكلاى مجلس سنا اين پيرمردها خيانت كردند، وكلاى مجلس شورا آنهايى كه به اين امر راى دادند به كشور خيانت كردند.اينها وكيل نيستند، دنيا بداند اينها وكيل ايران نيستند، اگر هم بودند من عزلشان كردم.از وكالت معزول‏اند و تمام تصويبنامه‏هايى كه تاكنون گذرانده‏اند بى اعتبار است.به حسب نص قانون، طبق اصل دوم متمم قانون اساسى تا مجتهدين در مجلس نظارت نداشته باشند، قانون هيچ اعتبارى ندارد.از اول مشروطه تا به حال، كدام مجتهد نظارت داشته است؟ اگر پنج نفر مجتهد در اين مجلس بود حتى اگر يك روحانى در اين مجلس بود تو دهن اينها مى‏زد، نمى‏گذاشت اين كار انجام شود مجلس را به هم مى‏زد.

من به آن وكلايى كه به ظاهر مخالفت كردند اين اعتراض را دارم كه اگر واقعا مخالف بوديد چرا خاك به سرتان نريختيد؟ چرا بلند نشديد يقه آن مردك را بگيريد؟ آيا معناى مخالفت اين است كه بگوييد ما مخالفيم و سر جاى خود بنشينيد؟ و آن همه تملق بگوييد؟ بايد هياهو كنيد، بايد بريزيد وسط مجلس، نگذاريد چنين مجلسى وجود پيدا كند و اين طرح را از مجلس بيرون ببريد، به صرف اينكه من مخالفم كار درست مى‏شود؟ ديديد كه مى‏گذرد.

ما اين قانون را كه به اصطلاح خودشان گذرانيده‏اند قانون نمى‏دانيم، ما اين مجلس را مجلس نمى‏دانيم، ما اين دولت را دولت نمى‏دانيم، اينها خائن‏اند، خائن به كشورند.

خداوندا امور مسلمين را اصلاح كن (آمين جمعيت) خداوندا ديانت مقدسه اسلام را عظمت عنايت فرما (آمين حضار) خداوندا افرادى را كه به اين آب و خاك خيانت مى‏كنند، به اسلام خيانت مى‏كنند، به قرآن خيانت مى‏كنند نابود كن (آمين) .و السلام عليكم و رحمة الله‏" .

7.روزنامه اطلاعات، 9 آبان 1343.

8.خبر دستگيرى و تبعيد آيت الله خمينى، در روزنامه‏هاى عصر روز 13 آبان 1343 تهران، بدين شرح انتشار يافت:

طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافى، چون رويه آقاى خمينى و تحريكات مشار اليه بر عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضى كشور تشخيص داده شد، لذا در تاريخ 13 آبان ماه 1343 از ايران تبعيد گرديد.

سازمان اطلاعات و امنيت كشور

9.براى آگاهى بيشتر در مورد كيفيت ترور و محاكمه متهمين به ترور منصور رجوع كنيد به كتابهاى ناگفته‏ها، خاطرات حاج مهدى عراقى صفحات 208 تا 262، و بررسى تحليلى از نهضت امام خمينى صفحات 810 تا 825.

10.Marvin Zonis

11.Marvin Zonis,The Political Elite of Iran (Princeton,N.J. :Princeton University Press, 1971) ,p.98.

12.روزنامه‏هاى كيهان و اطلاعات.

13.روزنامه‏هاى كيهان و اطلاعات، مورخ 22 فروردين 1344.

14.James A.Bill,p.480.

 

    178 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب اسلامي ايران (381)
●   تاریخ معاصر ایران (236)
●   كاپيتولاسيون (11)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:14/11/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب