همانطور كه رسول (ع) زمينههاي علي(ع) را محكم مينمود، ديگران براي شكستن علي(ع) جمع شدند و امكانات مالي او را گرفتند، دوستانش را عقب زدند، دشمنانش را سر كار آوردند و با تبعيض و اشرافيت و بدعت زمينه حكومت عادل او را از بين بردند و كساني را كه تا ديروز به علي(ع) چسبيده بودند در برابر او آوردند و جنگ جمل و صفين و خوارج را بپا كردند.
آن عدالتي كه ديروز مردم را بر علي(ع) جمع كرده بود، همان باعث پراكنده شدن آنها گرديد و علي(ع) ميفرمود كسي كه عدالت بر او تنگ شود، پس ستم بر او تنگتر خواهد بود.
علي(ع) در خطبه اي كه بر روي سنگ ايستاده خواند و هنوز به هفته نرسيده در محراب خون نشست، از خودش و از مردمش تصوير ميكشد و آنها را به زير سؤال ميبرد و فرياد اشك آلود او مردم را به جهاد ميخواند، و سپاهش را سازمان ميدهد.
ولي پس از او، اين سپاه يك روز در برابر معاويه نايستاد و اين نه به خاطر ضعف امام مجتبي(ع) ، بلكه به خاطر حمايت عظيم علي(ع) از سپاهش بود.
سپاه علي(ع) با تطميع و تشويق معاويه، از امام مجتبي(ع) بريد، و در اين هنگام نميشد با ترور و شكار دشمنان و يا زد و بند به جايي رسيد، كه بايد با حلم در انتظار بلوغ نشست و از نو به تبليغ پرداخت.
امام حسن(ع) و حتي حسين(ع) در اين مقطع از حكومت معاويه به مدت 10 تا 12 سال با معاويه درگير نشد و به كشف و خلق ياران خويش و تربيت مهرههاي حامل ولايت علوي پرداخت.
شايد خيال كني كه حسن و حسين(ع) دو سياست داشتند و يا از بيسياستي و سياست برخوردار بودند؛ يكي دنياطلب، زن دوست و راحتطلب بود و حلم و بخشش را داشت، و ديگري سركش و عاصي و بيباك بود و شجاعت و حماسه را به همراه ميكشيد.
شايد خيال كني «همانطور كه تبليغات اموي و دسيسههاي معاويه از علي و حسن(ع) تصوير ميكشد» كه اگر حسين(ع) در هنگام خلافت مجتبي (ع) بود وضع به گونهاي ديگر مي شد و با معاويه درگير ميشدند و خط صلح و سازش شكل نميگرفت. و آتش حماسه و شور حسيني، حركت علوي را جان ميداد و كار به ذلت نمي كشيد.
شايد در ميان امواج تبليغات به اين طرفها روي بياوري همانطور كه محققين زيادي، گرفتار شدند و بيلياقتي امام مجتبي(ع) را با هزاران زبان و كنايه و تصريح، گوشزد نمودند.
ولي حق است كه حسين(ع) بعد از حسن(ع) دوازده سال با معاويه هم دوره بود و امامت را به عهده داشت ولي تا معاويه مزاحم نشد حسين (ع) كاري نكرد.
پس از معاويه باز اين يزيد بود كه شروع كرد و حسين (ع) را از مدينه مجبور به خروج كرد و در مكه برنامه قتلش را داشت.
حق اين است كه حسن و حسين(ع) هر دو يك هدف حكومتي و يك نوع حكومت را داشتند و مادام كه در شرايط مشابه قرار ميگرفتند يك نوع برخورد داشتند. اما آنجا كه شرايط دگرگون ميشد و هجوم دشمن آغاز مي شد، هيچكدام از اهدافشان دست نميكشيدند، همانطور كه با دست بريده نميجنگيدند، تا ميتوانستند كنار ميكشيدند و اگر محاصره ميشدند استقامت مينمودند و در آخر كار هم مرگ سرخ را مثل عسل گوارا مينوشيدند. و اين توجه را هم داشتند كه همراه اسارت كاروانشان، تبليغات دروغ چندين ساله معاويه و يزيد را در هم بشكنند و حتي شام يزيد را خراب كنند و يزيد را به عزاداري بكشانند و تا آنجا پيش بروند كه در هنگام هجوم يزيد به مدينه كه از همه بيعت بر بندگي و حق فروش آنها مي گرفت از امام سجاد(ع) بيعت برادري بگيرد و حشمت نگه دارد.
سازش با حكومت و چشم پوشي از هدف، و يا قلع و قمع پنهاني مهره هاي مخالف، هيچكدام از اين دو روش بار حكومت علوي را به دوش نمي كشد. مادام كه مردم با تولدي ديگر و بلوغي ديگر همراه نشوند حتي اگر خود به علي (ع) روي آورده باشند، كنار ميكشند و تحمل نميكنند ، و اين علي(ع) است كه هنگام هجوم مردم پس از مرگ عثمان، آنهم هجومي كه رداي علي(ع) پاره كردند و حسنين را زير پا ماليدند، و دست او را كه بسته بود باز كردند ميگويد: «دعوتي و التمسوا غيري فاءنا ومستقلبون امراله وجوه و الوان لاتقوم له القلوب و لا تثبت عليه العقول»* . مرا رها كنيد و جز من را بخواهيد، چون ما روي به هدفي داريم كه چهرهها و رنگها دارد، دلها تاب نميآورند و انديشهها ثباتي نمي گيرند.
و اين كنارهگيري نه به خاطر آن بافتهاي است كه ابن ابي الحديد پهن ميكند كه معلوم ميشود علي(ع) حقي در خلافت نداشت و گر نه چگونه ميتواند كناره بگيرد، بل به خاطر همين نكته است كه تحمل مردم بيشتر شود و تفاوت هدفها و روشها را بفهمند و بدانند علي(ع) آنجا كه بعد از مرگ عمر با عبدالرحمن جز بر كتاب خدا و سنت رسول بيعت نميكرد و طريقه شيخين را نمي پذيرفت به خاطر همين تفاوتها و تناقضها بوده وهدفها از يكديگر فاصله داشته اند و علي رو به هدفي دارد كه دلها تاب نميآورند و انديشه ها تحمل نميكنند «ذروني و التمسوا غيري فانا مستقبلون امراله وجوه والوان».
حلم و بخشش مجتبي (ع) و صبر و استقامت حسين(ع) با توجه به وحدت هدف و نوع حكومت و اختلاف شرايط معناي واقعي خود را نشان ميدهند.
معاويه مهاجم نيست كه ميخواهد زخم ها را مرهم بگذارد و ياران مجتبي(ع) هم مهاجم نيستند كه خسته شدهاند و طلاهاي معاويه را هم ديدهاند و اين است كه حسن و حسين(ع) هيچ كدام قيام نميكنند و در چنين زماني با دستهاي بريده نميجنگند، بل به جمعآوري ياران تربيت مهرههايي ميپردازند كه بتوانند با هدف آنها و نوع حكومتشان هماهنگ باشند ، هدفي بالاتر از پرستاري و پاسداري آنهم در حوزهاي به وسعت هستي و زمينه اي به وسعت ملكوت خدا.
اما يزيد مهاجم است، نقش فعال حسين(ع) را ميشناسد و زمينه سازيهاي او را ميفهمد ، نامههايي كه رد و بدل ميشود و آتش هايي كه برافروخته ميشود، همه اينها را در نظر دارد، و اين است كه ميخواهد آب را از سرچشمه ببندد، و از حسين(ع) بيعت بگيرد، و يا اينكه حسين(ع) را بگيرد، و حسين(ع) هم با توجه به اين كه هنوز تنوز داغ نشده از بيعت و درگيري كناره ميگيرد.
حتي در روز عاشورا پس از آنهمه خون و فتنه باز پيشنهاد كنارهگيري ميدهد، و آنها را نميپذيرند. همين نكته نشان ميدهد كه شهادت هدف نيست اگر چه انتخاب هست. حسين(ع) براي كشته شدن نيامده ولي از كشته شدن هم وحشت ندارد، تا بتواند به خاطر ايجاد زمينه و تشكيل حكومت حق ميماند و اگر نتوانست از كشته شدن پنهاني و بي سر و صدا به شهادتي در زمين نينوا و به وسعت تمامي تاريخ، روي ميآورد و اين شهادت را انتخاب ميكند.
تحليلهايي كه از داستان نينوا ميشود. بايد به اينهمه توجه داشته باشد كه حسين(ع) هدف و حكومتي را در نظر دارد كه جامعة انساني را از دامپروري مرفه جدا ميكند و آدمي را براي حضور حق ميسازد، اما از خروج مدينه تا مكه و از مكه تا كوفه و نينوا، بهترين فرض را در هر مرحله انتخاب مي كند چون دشمن در تعقيب است و فرصت نميدهد، مگر اينكه به كوه هاي يمن فرار كند و يا به قلع و قمع مهرههاي يزيد و حتي ترور شخصيت هاي شام، قناعت كند، و حكومتي را با اين شكل پايهريزي نمايد.
يك حكومت سالم احتياج به زمينة اجتماعي عام و دگرگوني تلقي مردم از خود و خواستههاي خود دارد، همانطور كه احتياج به سوختن مهره هاي دشمن و ساختن مهرههاي دوست هم دارد. اگر زمينة اجتماعي مناسب بود و مهره نداشتي، مثل آلندة شيلي واژگون مي شوي، و اگر زمينه اجتماعي مناسب نبود ولي مهرههاي منظم و تشكيلات قوي داشتي، با تمامي مخالفتها بر خر مراد سوار مي شوي و با استبداد آنها را راه ميبري، آنچه از استبداد و اضمحلال جلوگيري ميكند وجود زمينة اجتماعي و همراهي مهرههاي مناسب و تشكيلات مسلط است. و ما ميبينيم بر فرض در روزگار حسن و حسين(ع) مهرهاي فراهم شده باشند، زمينهاي فراهم نشده كه عدالت علوي را تحمل كند و اين خاندان را بخواهند. حتي ميبينيم پس از واقعة تف و داستان عاشورا با تمامي سوزي كه شهادت حسين(ع) بر دلها گذاشته و تمامي نفرتي كه از شام و بنياميه در دلها نشسته، باز مردم به علي بن الحسين(ع) روي نمي آوردندو با كساني چون مصعب و مختار گره ميخوردند و آخر سر هم به مروانيه روي ميآوردند، و يا با عباسيه چنگ ميزنند.
اينها همه نشان مي دهد كه «ان امرنا صعب مستصعب يحمله الا ملك مقرب او مؤمن اءمتحن الله قلبه للايمان» يعني چه حكومت ما هم سنگين است و هم سنگيني و سختي به دنبال ميآورد. كساني آنرا تحمل ميكنند كه هوس آلوده نباشند و همچون فرشتهها پاك باشند و يا دل هايي داشته باشند كه با محنتها و رنج ها و امتحان ها براي عشق خدا و ايمان او خالص و پاك شده باشند. دل ها كه گول ثروت و قدرت و رسياست را نخورند و دلهايي كه ترس مرگ و خون و شكست را نداشته باشند و دلهايي كه به فريب قرآنها بر روي نيزه گرفتار نشوند ، و گر نه در ميان راه ميمانند و تو را تنها ميگذارند همانطور كه 18 هزار نامه از كوفه مسلم را تنها گذاشت و در كوچههاي غربت كوفه او را محصور شيعياني كرد كه نماز شام را با او در مسجد خوانده بودند.
وقتي در كربلا در روز نهم و دهم عمر سعد كساني را ميفرستد كه به حسين(ع) بگوييد براي چه آمدي؟ هيچكدام قبول نميكنند و ميگويند ما خودمان برايش نامه نوشتيم و حضورش را خواستيم حالا چگونه از آمدنش مؤاخذه كنيم.
ما ديديم كه چگونه علي(ع) را در صفين تنها گذاشتند و حتي به مرگ تهديدش كردند، و حكميت را بر او تحميل نمودند و اينگونه با استقامت و صلابتشان كار را بر امام مشكل نمودند، چون دلي داشتند كه در برابر فتنهها و فريبها گول ميخورد و ذليل ميشد. بايد امروز اين ضعفها را شناخت و ترميم كرد، تا فردا سنگ راه امام نباشيم و بار دوش او نگرديم.
خلاصه
امام مجتبي و امام حسين(ع) هر دو يك هدف و يك نوع حكومت داشتند، مادام كه در شرايط مشابه قرار ميگرفتند، يك نوع برخورد داشتند، اما با دگرگون شدن شرايط و هجوم دشمن ، از هدف دست نميكشيدند، و اگر محاصره ميشدند مرگ را مثل عسل مينوشيدند، و اين توجه را داشتند كه همراه اسارت كاروانشان، شام را خراب كنند و يزيد را ضعيف سازند تا آنها كه در هنگام هجوم مدينه از علي بن الحسين(ع) بيعت برادري بگيرد.
معاويه مهاجم نيست، ولي در برابر هجوم يزيد، حسين(ع) كه زمينه اهدافش، هنوز فراهم نشده، در ميان احتمالات، بهترين احتمال را انتخاب ميكرد از مدينه تا مكه از مكه تا برخورد با حر و از آنجا تا نينوا و تا عاشورا، حسين (ع) بهترين امكان را دنبال مينمود.
به جاي كوههاي يمن، و شكار مهرههاي شام، حسين(ع) به دنبال زمينه و مهره هايي است كه از اضمحلال و استبداد جلوگيري نمايد، چون حتي پس از شهادت سنگين حسين(ع) مردم به علي بن الحسين(ع) روي نياوردند و عاقبت طعمه مروانيه و عباسيه گرديدند.
*خطبه 92، نهجالبلاغه حجي