بحث و گفتوگوي علني درباره مسائل و موضوعات با هدف دستيابي به اجماع يا حداقل، افكار اكثريت، سنگبناي دموكراسي است. چرا كه هيچ فردي به تنهايي نميتواند آگاه بر همه حقايق باشد يا پيامد يك اقدام و سياست رابداند. لذا وجود حوزهاي براي استفاده از نظرات گوناگون و بحث و گفتوگو ضروري است. چنين حوزهاي، حوزه عمومي ناميده ميشود.هابرماس تعبير» حوزه عمومي «را در اطلاق به عرصهاي اجتماعي به كار ميبرد كه در آن افراد از طريق مفاهمه،ارتباط و استدلال مبتني بر تعقل، موضعگيريها و جهتگيريهاي هنجارياي اتخاذ ميكنند كه بر فرايند اعمال قدرتدولت، تاثيراتي آگاهي دهنده و عقلاني ساز باقي ميگذارد. به عبارت بهتر، افراد در حوزه عمومي از طريق مفاهمه واستدلال و در شرايطي عاري از هرگونه فشار، اضطرار يا اجبار دروني (خودخواسته) يا بيروني (قهري) و بر مبنايآزادي و آگاهي تعاملي و در شرايط برابر براي تمام طرفهاي مشاركتكننده در حوزه عمومي مذكور مجموعهاي ازرفتارها، مواضع و جهتگيريهاي ارزشي و هنجاري را توليد ميكند كه در نهايت به صورت ابزاري مؤثر براي تاثيرگذاردن بر رفتار و عملكرد دولت به ويژه در عقلاني ساختن قدرت دولتي عمل ميكند (نوذري، 1381).
نكته مهم و اساسي در اين فرايند آن است كه رفتار افراد در جريان مفاهمه در حوزه عمومي عمدتا بر مبناي «كنشهاي كلامي «عاري از فشار و سلطه در شرايطي عادلانه، آزادانه،آگاهانه و برابر صورت ميگيرد. يعني در درونوضعيتي كه هابرماس از آن به» وضعيت كلامي ايدهآل «ياد ميكند (نوذري، 1381).
مجموعه اين شرايط و تعاملها در وضعيت مذكور، بستري را فراهم ميسازد كه طي آن كنش كلامي در نهايت درمطلوبترين و آرمانيترين و جه آن يعني» كنش ارتباطي «يا» كنش مفاهمهاي «خود را نمايان ميسازد. سه عنصراصلي حوزه عمومي از ديدگاه هابرماس چنين است:
1. حوزه عمومي به مكاني براي تبادلنظر نياز دارد كه براي همه قابل دسترسي باشد و امكان بيان و مبادلهتجربيات اجتماعي و ديدگاهها در آنجا وجود داشته باشد.
2. در حوزه عمومي، مواجهه با ديدگاهها و نقطه نظرات از طريق مباحث عقلاني و منطقي صورت ميگيرد. به اينمعني كه انتخاب سياسي» منطقي «تنها زماني ممكن است كه حوزه عمومي در وهله نخست، شناخت و درك آشكارينسبت به گزينههاي ممكن عرضه كند; بهطوري كه هر شخص بتواند از بين آن گزينهها دست به انتخاب بزند. رسانههابايد گستردهترين طيف ممكن چارچوبها يا چشماندازها را عرضه كنند تا شهروندان نسبت به آنچه كه انتخابنكردهاند نيز آگاه شوند.
3. بازبيني و نظارت سيستماتيك و نقادانه بر سياستهاي دولت، وظيفه اصلي حوزه عمومي است (Obrien, 2003).به گفته هابرماس، حوزه عمومي ـ يا به بيان صحيحتر ـ آنچه وي» حوزه عمومي بورژوايي «ميخواند ـ زاييدهويژگيهاي اصلي جامعه سرمايهداري رو به گسترش در انگلستان سده هجدم بوده است. مساله تعيينكننده اين بود كهكارآفرينان سرمايهدار به اندازهاي ثروتمند شده بودند كه توانستند براي كسب استقلال از دولت و كليسا مبارزه كنند وبه خواسته خود نيز دست يابند. پيش از آن، زندگي عمومي زيرسلطه روحانيان و دربار بود كه توجه معمول آنان بهنمايش پر تشريفات مناسبات فئودالي معطوف بود. اما با رشد ثروت كساني كه در پي كسب سرمايه بودند، اين برتريمتزلزل شد. از يك جهت اين تزلزل نتيجه آن بود كه سرمايهداران از دنياي» واژهها «ـ تئاتر، هنر، قهوهخانهها، داستانو... ـ پشتيباني بيشتري به عمل آوردند و بدينترتيب از شدت وابستگي آنها به حاميان كاستند و موجب تشكيلحوزهاي مستقل از قدرتهاي سنتي گشتند كه پايبند نقد و نقادي بود. همانگونه كه هابرماس ميگويد: در اين حوزه» گفتوگو و محاوره به نقادي، و كلام نغز و شيرين به استدلال «مبدل شد (وبستر، 1996).
از سوي ديگر، در نتيجه رشدبازار، حمايت بيشتري از» آزادي بيان «و اصلاحات پارلماني به عمل آمد. هر چهسرمايهداري بيشتر گسترش و قوام يافت استقلال بيشتري از دولت پيدا كرد و درخواستهايي كه از دولت براي انجامتغييرات به عمل ميآمد، بالا گرفت. يكي از اين درخواستها گستردهتر ساختن نظام نمايندگي بود تا بدينترتيبسياستگذاريها به شكل مؤثري پشتيبان رشد اقتصاد بازار باشد. اين مبارزه براي اصلاحات پارلماني بهطور جنبيمبارزهاي براي افزايش آزادي مطبوعات نيز بود. زيرا از نظر آرزومندان اصلاحات اهميت اساسي داشت كه مردمبيشتر بتوانند درباره زندگي سياسي به تحقيق و تفحص بپردازند. جالب توجه اينكه روزنامه رسمي انگليس در ميانهسده هجدهم با اين هدف تاسيس گرديد كه سوابق دقيقتري از مذاكرات پارلمان در اختيار مردم قرار گيرد (وبستر،1996).
نتيجه چنين تحولاتي، شكلگيري حوزه عمومي بورژوايي در ميانه سده نوزدهم بود; حوزهاي كه از ويژگيهاي آنبحث آزاد، موشكافي نقادانه، گزارشدهي كامل، دستيابي فزاينده، و استقلال نقشآفرينان آن از منافع خام اقتصادي ونيز از كنترل دولت بود. هابرماس تاكيد دارد كه مبارزه براي استقلال يافتن از دولت از اركان اساسي حوزه عموميبورژوايي بوده است;به بيان ديگر، سرمايهداري نخستين ناگزير از مقاومت در برابر دولت مستقر شد و از همين روبراي آزادي مطبوعات، اصلاحات سياسي و گسترش نظام نمايندگي اهميت محوري يافت (وبستر، 1996).
هابرماس ريشههاي تاريخي و مكاني ظهور حوزه عمومي را در درون سالنها و مجامع عمومي بحثهاي آزاد وعلني قرن هجدهم جستوجو و پيگيري ميكند: باشگاهها، كافهها، روزنامهها و مطبوعات كه در واقع طلايهدار وپيشگام روشنگري ادبي و سياسي اروپا بهشمار ميرفتند. در اين مجامع و مراكز مناقشهها و مباحث متعدد پرباريراجع به نقش سنت صورت ميگرفت و در همين مراكز بود كه شالوده و سنگ بناي نخستين معارضه و رويارويي بااقتدار فئودالي پايهريزي گرديد. با افزايش فاصله و شدت گرفتن تقسيمبندي ميان دولت و جامعه مدني كه در پيگسترش نظامهاي اقتصادي مبتني بر بازار صورت گرفت، حوزه عمومي بورژوايي شكوفا گرديد. تجار، بازرگانان،فروشندگان و ديگر كساني كه از نعمت ثروت و آموزش) تحصيلات) بهرهمند بودند به گونهاي فعال نسبت به مسالهحكومت و اداره جامعه از خود توجه نشان دادند و به درستي متوجه اين نكته شدند كه اينك باز توليد حيات اجتماعيدر گرو نهادها و تأسيساتي است كه از مرزها و محدودههاي اقتدار خانگي و داخلي فراتر رفته است (نوذري، 1381).
بسياري از دستاندركاران و نظريهپردازان برجسته در تدوين نظريه حوزه عمومي برآنند كه حوزه عمومي در واقعمنادي و بيانگر منافع اجتماعي يا منافع عمومي است. در نظر آنان، پيگيري اين منافع متضمن آزاد ساختن جامعهمدني از مداخله سياسي و همچنين محدود ساختن اقتدار دولت به حوزه يا قلمروي از فعاليتهايي است كهتحتنظارت عموم قرار دارد.
هدف اصلي حوزه عمومي اين است كه ميان شهروندان درباره «خير مشترك» بحثهاي انتقادي عقلاني صورتگيرد و اين امر به صورتبندي يا تدوين سلسله اقداماتي كه در جهت منافع عموم عمل ميكند، منتهي شود. در اينميان، رسانههاي جمعي با توجه به تمركزشان بر انتشار اخبار و تحليلهاي انتقادي در مورد عملكرد دولت، يكي ازاركان حوزه عمومي كارآمد هستند (Obrien, 2003).
از حوزه عمومي هابرماس، اساسا به عنوان ابزار تحليلي براي توصيف فضايي استفاده ميكنندكه در جامعهبورژوايي ميان حوزه خصوصي و دولت پديد آمده بود. شهروندان در اين فضا به تامل و تعمق انتقادي درباره خود ودولت ميپرداختند. در نتيجه مباحث عقلاني و منطقي، نوعي توافق و اجماع پديد ميآمد (Plaisted, 2003).
تعريف هابرماس از حوزه عمومي، بر محوريت گفتوگوي عقلاني و انتقادي استوار است. به بيان ديگر، از ديدگاههابرماس، حوزه عمومي در فرايند استدلال فعالانه عموم مردم درباره عقايد و ديدگاههاي خويش پديد ميآيد. ازطريق اين گفتوگو است كه افكارعمومي شكل ميگيرد و به نوبه خود در شكلگيري سياستهاي دولتي و رشدجامعه در مفهوم كلياش مؤثر ميافتد.هابرماس در تبيين افول حوزه عمومي بورژوايي براين باور است كه هدف آزادي بيان يا بيان آزاد و تكوين ارادهگفتماني در عرصه سياسي جوامع سرمايهداري هرگز بهطور كامل تحقق پيدا نكرد. با بسط و تكامل سازمانهايعريض و طويل اقتصادي و تجاري و با افزايش فعاليت دولت به منظور تثبيت اقتصاد، قلمرو عملكرد و مانور فضايعمومي بهتدريج محدود و محصور گرديد. سازمانها و تشكيلات قدرتمند در تلاش براي مصالحه و سازش سياسيبا يكديگر و با دولت، تا حد امكان عامه مردم يا حوزه عمومي را از جريان مذاكرات خارج ساختند و به دور از انظارعمومي به مذاكره و سازش پرداختند.هابرماس در تحليل تاريخي خود، به ويژگيهاي ظاهرا متناقض حوزه عمومي بورژوايي اشاره ميكند كه به گفتهخودش نهايتا به «بازفئوداليشدن» اين حوزه در برخي زمينهها انجاميده است. نخستين ويژگي، به فزونخواهيمستمر سرمايهداري باز ميگردد. هر چند هابرماس يادآور ميشود كه ميان دارايي خصوصي و حوزه عمومي مدتهانوعي رخنه متقابل وجود داشته است، ولي به باور او توازن بيثباتي كه در اين ميان وجود داشت در طول دهههايپاياني سده نوزدهم به نفع مالكيت خصوصي به هم خورد. با افزايش توانمندي و نفوذ سرمايهداري، شيفتگان ايننظام از درخواست انجام اصلاحات در دولت مستقر، به سوي دست گرفتن نهاد دولت و بهكارگيري آن در جهتپيشبرد مقاصد خود رفتند. در يك كلام، دولت سرمايهداري متولد شد: هواداران اين دولت هر چه بيشتر به نقشتهييجي و استدلالي خويش پشت كردند و از دولت كه اينك زير سلطه سرمايه بود، براي پيشبرد اهداف خود استفادهكردند. نتيجه رشد» مديريت خصوصي « نمايندگان مجلس، تامين مالي احزاب سياسي و هستههاي فكري ـ مشورتيبه دست سوداگران، و فعاليت پشت پرده ولي سيستماتيك منافع سازمان يافته براي جلب نظر مجلس و افكارعمومي،كاهش استقلال حوزه عمومي بوده است (وبستر، 1996).
دومين تعبير از باز فئوداليشدن حوزه عمومي كه با تعبير نخست در ارتباط است، از تغييرات به وجود آمده درنظام ارتباطات جمعي ريشه ميگيرد. بايد به ياد داشت كه اين نظام براي عملكرد مؤثر حوزه عمومي اهميت اساسيدارد. زيرا اين رسانهها هستند كه امكان موشكافي در امور عمومي و بنابراين دسترسي گسترده به آن را فراهمميسازند. اما در طول سده گذشته، رسانههاي جمعي به انحصارات سرمايهداري تبديل شدند و از همينرو از نقشكليدي آنها به عنوان منتشر سازنده مطمئن اطلاعات مربوط به حوزه عمومي كاسته شده است. با تبديل هر چه بيشتررسانهها به بازوي منافع سرمايهداري، كاركرد آنها دستخوش دگرگوني شد و از تامينكننده اطلاعات به صورتسازنده افكار عمومي در آمدند (وبستر، 1996).
نظريه حوزه عمومي هابرماس توسط انديشمندان نحلههاي فكري گوناگون مورد نقد و تشكيك قرار گرفت كهمهمترين اين نحلهها، پسامدرنيسم و فمينيسم ميباشند. فمينيستها با اشاره به فقدان حضور زنان در حوزه عموميبورژوايي موردنظر هابرماس، آن حوزهها را مردسالارانه و تبعيضآميز تلقي ميكنند. پسامدرنيستها، با توجه به ابهامو ايهامذاتي زبان و پخش بودن قدرت در همه مناسبات اجتماعي از جمله در زبان، اولا رسيدن به توافق و اجماع را كههابرماس مدعي آن بود، غيرممكن و ثانيا تصور وجود فضايي فارغ از روابط قدرت را نيز غيرواقعي ميدانند.نظريه حوزه عمومي هابرماس، مورد انتقاد پساساختارگراياني چون ليوتار قرار گرفت كه پتانسيل رهايي بخشالگوي توافق يا اجماع از طريق بحث منطقي را به زير سؤال برد. الگوي روشنگري هابرماس در مورد سوژه منطقيمستقل به عنوان شالوده جهانشمول دموكراسي، توسط پسا ساختارگراها نقد شد (Poster, 1995).فوكو با نظريهپردازي درباره ماهيت قدرت در دوران جديد، ايده حوزه فارغ از اجبار را به چالش ميكشد. ليوتارنفس امكان حوزه عمومي يكپارچه و مبتني بر اجماع و وفاق را در عصري كه شاهد مرگ فراروايتهايمشروعيتبخش و به تبع آن، چندپارگي عرصه گفتماني در قالب بازيهاي زباني ناهمگون است مورد ترديد قرارميدهد. به نظر ليوتار، فرض «اجماع به عنوان هدف گفتوگو» در نظريه حوزه عمومي هابرماس، نه تنها ناهمگونيبازيهاي زباني را از ميان ميبرد بلكه به ناهمگوني بازيكنان ـ كثرت آنها ـ هم خدشه وارد ميسازد; زيرا همه را تابعرژيم واحدي از كنش گفتماني قرار ميدهد كه هدف از آن، غلبه بر چيزي است كه بعد جدلي اين بازيهاست (ويلا،1379).
پسامدرنيستها از اينكه حوزه عمومي بتواند در عصر پسامدرن نيروي تازه بگيرد و رواج يابد، ترديد دارند. حتياگر اين امر، ممكن و محقق ميشد، باز هم آنها درباره آرزوهاي دموكراتيك بدبين هستند و آن را به عنوان يك نمايسردرگاه مينگرند. آنها ميگويند حوزه عموميبخشي از سلطهگري و ستم مدرن است; زيرا در حوزه عمومي،مباحثه و مناظره وابسته به « فشار»است. چنين مباحثه و مناظرهاي، شكلي از مبارزه است كه هميشه استدلال قويتراستدلالي است كه برنده روز است. عقايد بايد در چارچوب « معين و ثابت» باشند تا به عنوان يك عقيده«بهتر» پذيرفته شوند. نظريه حوزه عمومي، تفكر روشنگري را متشكل و واحد و آن را تحميل ميكند، زيرا ميپذيرد كهاستدلال غلط، نتيجه خطا، اعتقاد بد و منطق ورشكسته و معيوب است. در نهايت، گفتمان در حوزه عمومي ميپذيردكه يك شخص « برنده» و بقيه«بازنده و شكست خورده»اند (روسنائو، 1380).
پيتر دالگرن مينويسد: يكي از دشواريهاي اصلي در الگوي هابرماس، نگرش گزينشي وي به زبان بشر است،نگرشي كه بر شفافيت زبان تاكيد ميورزد. براساس اين نگرش، متكلمان به هر زبان ميتوانند به بازنمايي واقعيت بپردازند، بر سرهنجارهاي اجتماعي به توافق برسند و ذهنيت خويش را بيان كنند. به بيان ديگر، هابرماس معتقد است كه مردم از زبان استفاده ميكنند تا آنچه را كه ميخواهند درباره خود و جهان بگويند و ابراز دارند. هيچ تنشي بين آنچهكه ميگويند و معناي آنچه كه گفته ميشود، وجود ندارد. در انديشه هابرماس نقش زبان در شكل دادن به واقعيتي كهخود، آن را توصيف ميكند، عمدتا مورد اغماض قرار ميگيرد. اين طرز نگرش به زبان را ميتوان متعلق به پيش ازعصر نشانهشناسي دانست، به اين معنا كه نگرش مزبور، بخش اعظم ديدگاههاي سوسور و نظريات حاصل از ظهورعلم زبانشناسي و نشانهشناسي را درباره ماهيت اجتماعي زبان ناديده ميگيرد. نشانهشناسي زبان را يك نظاماجتماعي ـ فرهنگي ميداند. نشانهشناس به دليل كيفيت متحرك و چند ظرفيتي خويش، عقلانيت را آشفته ميسازد.«تفاوت» و «تعويق»(تاخير) در فرايند معناسازي كه پيشنهاد دريدا بوده است، و ناهمگني بين دال و مدلول موردنظراين مفاهيم، عقلانيت را به نفع عدم عقلانيت متزلزل نميسازد، بلكه براساس اين مفاهيم، توهمي را كه خرد از تفوقخود خلق كرده بود مورد سؤال قرار ميدهد و شفافيت، معرفت مطلق و حضور قائم به ذات زبان عقلاني را كه موردادعاي برخي انديشمندان است، نفي ميكند (دالگرن، 1380)
هابرماس جهتگيري فردگرايانه شديدي به نفع كنشهاي«خودآگاه» دارد. منظور دقيق وي از كنش خودآگاه آگاهيكامل فرد از مفروضات و انگيزههايي است كه استدلالها و رفتار او بر آنها مبتني است.الكساندر به درستي، ناپايداريهاي فرهنگي ناشي از اين بروز شفافيت در كنشهاي انساني را زيرسؤال ميبرد.وي اين نظريه را مطرح ميسازد كه اگر چه شواهد زيادي از قلمرو مدرنيته، افتراق فرهنگ، جامعه و شخصيت فرديانسانها را تاييد ميكند هنوز بخش قابل توجهي از شخصيت و رفتار انسان مدرن ناخودآگاه، مركب از عناصر متنوع وضدعقلاني است. بصيرت ما نسبت به جهان اجتماعي از زبان و طرحهاي ذهني ناخودآگاه رنگ و بو ميپذيرد. حتيجهانبيني ما براي خودمان هم كاملا شفاف نيست; جهانبينيها هم تحتتاثير عوامل فرا عقلاني قرار دارند (دالگرن،1380).
واكنش فرهنگنگر ديگري كه به الگوي هابرماس ابراز شده اين است كه تاكيد هابرماس را بر مقوله «اجماع» موردنقد قرار ميدهد. طبق تعريف هابرماس، اجماع يعني كوشش براي نيل به توافق نظر در ميان متكلمان به يك زبانخاص و با استفاده از همان مجراي زبان. جان كين توجه خوانندگان خويش را به اين واقعيت جلب ميكند كه اجماعطبق تعريف فوق كه بايد آن را پيش شرط ارتباطات عقلاني بدانيم با مساله نسبيت شناختي و اخلاقي انسان در تضاداست. به بيان ديگر، به نظر ميرسد هابرماس اين امكان بسيار جدي را دستكم گرفته است كه افراد براي مشاركت دردانش ارتباطي با هدف نيل به تفاهم و توافق، توانايي يا تمايل لازم را نداشته باشند. نيز انگيزه انسان براي ارتباطمتقابل با همنوعان خود فقط اجماع فكري نيست، بلكه لذتجويي، بيان خواهشهاي نفساني، ابراز هويت و نظاير آننيز هست كه اغلب براي ذهن انسان به شكل آگاهانه كاملا قابل درك نيست (دالگرن، 1380).
از منظر فمينيستي، محققاني چون جون لندز، مري رايان و جف الي استدلال ميكنند كه گزارش هابرماس، حوزهعمومي ليبرال را آرماني ميكند. آنها ميگويند حوزه عمومي رسمي مبتني بر شماري از تبعضيات و محروميتهايمهم بود، و در واقع بدينوسيله ساخته شد. از نظر لندز، محور اصلي تبعيضات، جنسيت بود; او استدلال ميكند كهخصيصه حوزه عمومي جمهوري جديد فرانسه در تقابلي سنجيده با آن حوزهاي ساخته شد كه بيشتر مرتبط با فرهنگسالنهاي زنان بود. يعني آن حوزهاي كه جمهوريخواهان به آن انگ «تصنعي»، «خالهزنكي» و «اشرافي» ميزدند. درنتيجه، سبكي جديد و بيپيرايه در سخن و رفتار عمومي پيشرفت كرد، سبكي كه «عقلاني»، «زاهد منش» و «مردانه» بود. بدينصورت، بناهاي جنسيتي طرفدار برتري مردانه به صورت نفس ايده حوزه عمومي جمهوري در آمد. و اينموضوع به منطقي بدل شد كه در اوج قانون ژاكوبن، به طرد رسمي زنان از زندگي سياسي منجر شد. در اينجاجمهوريخواهان از سنتهاي كلاسيكي مدد گرفتند كه زن بودن و عموميت را در تقابل با يكديگر در نظر ميگرفتند (فريزر، 1382).
جفري الي با بسط استدلال لندز ادعا ميكند كه كاركردهاي تبعيضآميز و طردكننده براي حوزههاي عمومي ليبرالامري اساسي هستند. هم در فرانسه و هم در انگليس و آلمان و خلاصه همه كشورها، طرد و تبعيضهاي جنسيتي بهديگر تبعيضاتي پيوند خورده بودند كه در فرايند شكلگيري طبقه ريشه داشتند. او مدعي است كه در تمامي اينكشورها، زمينهاي كه باعث رويشورشد حوزه عمومي ليبرال شد،» جامعه مدني «و ظهور مجموعه پراكنده جديدي ازمشاركتهاي داوطلبانه بود كه ناگهان سر بر آوردند. بهطوري كه دوره موردنظر به عنوان» عصر جوامع «شناختهميشود. ليكن اين شبكه باشگاهها و مشاركتها ـ بشردوستانه، مدني، تخصصي و فرهنگي ـ در دسترس همگان نبود.برعكس، اين شبكه محل نمايش، سالن تمرين و ناگزير پايه قدرت قشري از مردان بورژوا بود كه خويشتن را به عنوانطبقهاي جهانشمول در نظر ميگرفتند و آماده ميشدند تا شايستگيشان را به حكومت اثبات كنند (فريزر، 1382).
ديگر نميشود فرض كه حوزه عمومي بورژوايي صرفا يك آرمان شهر تحقق نيافته است، بلكه بايد اذعان كرد كهدر ضمن يك مقوله ايدئولوژيكي مردسالار بود كه به منظور مشروعيت بخشيدن به شكل نوظهوري از قاعده طبقاتيعمل ميكرد. از همينرو الي از اين حكايت نوعي نتيجه اخلاقي گرامشيوار ميگيرد. حوزه عمومي رسمي بورژواييمحل نهادينه براي دگرگوني تاريخي عمده در ماهيت استيلاي سياسي بود. اين دگرگوني، حركتي از وجه سركوبگراستيلا به وجه هژمونيك آن بود، حركتي از عرف اساسا مبتني بر قبول نيروي برتر به عرف اساسا مبتني بر رضايت وتوافق كه به حدودي از سركوب اضافه شده است (فريزر، 1382).
حوزه عمومي بورژوايي هيچگاه براي عموم نبوده است. برعكس، عملا مقارن با حوزه عمومي بورژوايي، شمارزيادي از حوزههاي عمومي تقابلي و بديل، از جمله حوزههاي عمومي مليگرا، مردمي روستايي، نخبگان زن و طبقهكارگر وجود داشتند.مفهوم حوزه عمومي به عقيده فليسكي بايد بنياد و اساس تجربه اعتراض سياسي را شكل بدهد، بايد گوناگونيسوژه را تصديق كند و تفاوتهاي جنسيتي را تبيين نمايد. او مينويسد: حوزه عمومي فمينيستي برخلاف حوزهعمومي بورژوايي، ادعاي نمايندگي و بازنمايي جهانشمول را ندارد، بلكه نقدهايي را در مورد ارزشهاي فرهنگي ازنقطهنظر زنان به عنوان گروه طرد شده، عرضه ميكند. از اين منظر، حوزه عمومي فمينيستي يك حوزه عموميمخالف يا حوزه عمومي خاص است. فليسكي به جد مفهوم حوزه عمومي هابرماس را اصلاح ميكند و آن را ازوابستگي پدرسالارانه ـ بورژوايي و قطبي شده جدا ميسازد (Poster, 1995).
فمينيستها مدعياند كه قطببندي بين عقلانيت و اشراق، به نحوي به جدا شدن حوزههاي عمومي و خصوصيزندگي بشر منجر ميشود كه براي زنان خسران اجتماعي به بار ميآورد. هابرماس با انكار عشق، عنصر حياتي را ازنظريه ارتباطي خويش و نيز ذهن بشر حذف كرده است (دالگرن، 1380).
اينترنت به عنوان حوزه عمومي
الف: نگرش مثبت و خوشبينانه: صرفنظر از نقدها و تشكيكهايي كه بر نظريه حوزهعمومي هابرماس شده است، امروزه عدهاي معتقدند كهفناوريهاي نوين ارتباطي و بهويژه اينترنت ميتواند حوزه عمومي را مجددا در تاريخ احيا كند و به شكلگيري حوزهعمومي مجازي منجر بشود. در حالت خوشبينانه، اگر مؤلفههاي اساسي حوزه عمومي را» گفتوگو<،» افكارعمومي «و» كنش «بدانيم، اينترنت بستر مناسبي براي ظهور و تجلي هر يك از اينهاست. شهروندان ميتوانند ازطريق اينترنت به گفتوگو و تعامل پيرامون مسائل و موضوعات مورد علاقه بپردازند و از اين طريق افكارعمومي بهعنوان» صداي مردم «شكل بگيرد و هر يك ميتوانند در مخالفت يا موافقت با يك مساله و موضوع اجتماعي وسياسي دست به كنش مناسب بزنند.وقتي انسان درباره» عموم «(Public) ميانديشد، مبادلات آزادانه ايدهها و انديشههاي سياسي را در ذهن تصورميكند. ايده عموم با آرمانهاي دموكراتيكي كه خواهان مشاركت شهروندان در امور عمومي است، رابطه تنگاتنگدارد. توكويل معتقد است كه مشاركت در امور عمومي به نحو قابل توجهي به حس موجوديت فردي و عزتنفسكمك ميكند. دوي تاكيد ميكند كه جستوجو و ارتباط اساس جامعه دموكراتيك را تشكيل ميدهد و شايستگيهايتعمق و تفكرات گروهي را نسبت به تصميمات يك مرجع منحصربهفرد برجسته ميسازد. واژه» عموم «بر ايدههايشهروندي، اشتراك نظر و چيزهاي غيرشخصي دلالت ميكند (Papacharissi, 2004).
رسانههاي الكترونيكي ـ تعاملي نوين مانند شبكه جهاني اينترنت و به تبع آن پايگاههاي اطلاعرساني، پستالكترونيكي، بولتنهاي الكترونيكي و ديگر انواع واقعيت مجازي، نوع جديدي از فضاي اجتماعي را با خود به ارمغانآوردهاند. اين ابر فضا كه از غيرفيزيكيترين فضاها نيز هست، ميتواند براي حوزه عمومي آثار و فوايد فراواني در برداشته باشد و بدون شك اهميت آن روزبه روز افزايش بيشتري مييابد.اينترنت رسانهاي است كه به همه مشاركتكنندگان و كاربران، براي استفاده مشترك از اطلاعات، فرصت برابراعطا ميكند. اينترنت از اين لحاظ، و بدون اعمال محدوديت از سوي ساير رسانههاي جمعي و به مثابه يك واسطهجمعي عمل ميكند. تلويزيون و روزنامهها، بهطور خاص، به زيرساختهاي عظيم و گران قيمت نياز دارند و در نتيجهبايد ديد چه كساني استطاعت مالي براي مالكيت و كنترل آنها را دارند. پيدايش اينترنت به معناي اين است كه هر كسميتواند با حداقل تلاش و دشواري، به ديگران وصل بشود و دانش و ديدگاههايش را براي فردي بهخصوص ياهمگان منتشر سازد. از اين لحاظ، اينترنت وسيلهاي پايدار جهت تقويت گفتوگوي عمومي در مورد طيف وسيعي ازمسائل مربوط به خير مشترك است (Obrien, 2003).
يكي از مهمترين ويژگيهاي اينترنت اين است كه فرصتي را در اختيار خالقان فرآوردههاي فرهنگي قرار ميدهد تاآثار خود را فارغ از دخالت دولت و بدون نياز به سرمايه و استفاده از رسانههايي مثل راديو، تلويزيون و مطبوعات،منتشر سازند. پيدايش پست الكترونيكي به مردم امكان داده است تا به ارتباطات خود جنبه جهاني بدهند. نيز اينترنتبه شهروندان اين امكان را ميدهد تا با دسترسي خود به ساير نقاط جهان، يك بحث و گفتوگوي منطقي را عرضهكنند و به نقد منطقي بپردازند (Plaisted, 2003).
اينترنت به جهت دارا بودن ويژگيهايي خاص در مقايسه با ساير وسايل ارتباط جمعي، ميتواند به عنوان حوزهعمومي مجازي تلقي شود. اين ويژگيها را ميتوان چنين برشمرد:
1. تمركز زدايي :
اينترنت يك سيستم ارتباط غيرمتمركز است. هر كس كه به اينترنت وصل است شبيه سيستم تلفن ميتواند تماسبرقرار و پيام موردنظرش را ارسال كند. حتي ميتواند پيامش را براي دريافتكنندگان متعدد ارسال نمايد. اينترنتهمچنين در سطح تشكيلات بنيادين نيز غيرمتمركز ميباشد چرا كه شبكه شبكههاست (Poster, 1995).تمركززدايي نه تنها توزيع اطلاعات، بلكه همچنين شيوه ارتباط را تغيير ميدهد: ارتباط در اينترنت به شكلعدهاي زياد به عدهاي زياد است. هر مصرفكننده اطلاعات، همزمان توليدكننده اطلاعات نيز هست. بدينصورت،قدرت بر روي يكي از مهمترين منابع دموكراسي يعني اطلاعات، از نهادهاي متمركز ]حكومتي[ به استفادهكنندگانفردي منتقل ميشود.
2. تكهتكه بودن:
اينترنت يك جوهر يا ذات واحد نيست، بلكه از صدها شيوه متفاوت انتقال اطلاعات و ارتباطات ساخته شدهاست. نه تنها يك تنوع تكنيكي بزرگ، بلكه همچنين به لحاظ اجتماعي، يك تنوع بيشمار در اينترنت وجود دارد.تارهاي جهانگستر، تارهاي گپ و گفتوگو، گروههاي خبري، پست الكترونيك، سيستمهاي برگزاري كنفرانس و...امكانات تكنيكياي است كه براي برقراري ارتباط و مبادله اطلاعات، مورد استفاده قرار ميگيرد (Schalken, 1998).
3. مجازي بودن
يكي از مفاهيم اصلي در جامعه معاصر و متاثر از اينترنت، مجازي بودن و تغيير ماهيت زمان و مكان است.بهواسطه Online، ارتباط از فاصله زياد و همزمان ممكن ميشود و اين همزماني و نزديكسازي (برداشتنمحدوديتهاي زمان و مكان(محدوديتهاي مرزي را برميدارد. لذا قلمروي كه مردم در آن ارتباط برقرار ميكنند ودست به كنش ميزنند، مجازي است، زيرا مكانهاي اقامت در اينترنت مجازي است.
طبق نظر مك لوهان، تكنولوژي ارتباطات جهان را به صورت يك دهكده جهاني در ميآورد. امروزه، در اينترنت نهتنها يك دهكده جهاني هستي يافته است بلكه تعداد زيادي از دهكدههاي جهاني يا اجتماعات مجازي بوجودآمدهاند كه فاقد محدوديتهاي زماني و مكاني هستند (Schalken, 1998).
4. جهانيبودن
در اينترنت، يك موضوع يا رويداد كه توجه افراد و گروههاي وسيع انساني را جلب ميكند ميتواند در دسترسهمگان قرار بگيرد. چنانكه حتي رسانههاي خبري تودهوار نميتوانند به اين تعداد افراد دسترسي داشته باشند.
5. تعاملي بودن
در حالي كه ارتباطات پخش (راديو و تلويزيون) يك سويه ميباشد، ارتباطات كامپيوتري دو يا چند سويه است.افراد ميتوانند با استفاده از كامپيوتر با ديگران بهطور مستقيم ارتباط برقرار كنند و ضمن كسب اطلاعات، در مباحثعمومي نيز شركت نمايند. اين كار با استفاده از يك « مودم» و يك خط تلفن، امكانپذير است. براي مثال بسياري ازصفحات اعلان كامپيوتري و سايتها داراي نوعي كنفرانس مباحثات سياسي هستند، بهطوري كه افراد ميتوانندعقايد و انديشههاي خود را منعكس نمايند و سايرين در صورت تمايل به آنها پاسخ دهند. اين وضعيت، شكلجديدي از تعامل و گفتوگوي عمومي را پديد ميآورد (Kellner, 2003).
آلينتاتورنتون جنبههاي اميدواركننده اينترنت به عنوان احياءكننده حوزه عمومي را چنين برميشمارد:
1. توانايي گروههاي ذينفع كوچك براي يافتن يكديگر و برقرار كردن ارتباط
2. توانايي افراد و گروههاي كوچك براي معرفي خود و ارايه نقطهنظراتشان به يكديگر
3. دسترسي آسان به ديدگاهها و نقطهنظرات گوناگون
4. بقا و ماندگاري مواد و اطلاعات در اينترنت
5. تعاملي بودن كه باعث شكلگيري ارتباط دوسويه بين فرستنده و دريافتكننده ميشود (Thornton, 2003).
اوبرين نمونههايي را در خصوص قابليتهاي اينترنت جهت شكل دادن به حوزههاي عمومي «محلي» و «جهاني» بهدست ميدهد: در سال 1996 م، حكومت محافظهكار ايالت «اونتاريو» ي كانادا اعلام كرد كه قصد دارد قانون ادغامشش شهر را تصويب و ناحيه تورنتوي بزرگ را به يك كلان شهر تبديل كند. شهروندان فعال اين شهرها كه با تصويباين قانون مخالف بودند بلافاصله استفاده از اينترنت را به عنوان ابزاري براي بسيج افكارعمومي عليه آن لايحه دردستوركار قرار دادند. به اين منظور، يك سايت اينترنتي تاسيس شد كه در دوره منتهي به رايگيري درباره آن لايحه، بهمركز فرماندهي جنبش شهروندان مخالف تبديل گرديد. پيامها و از جمله يادداشتهاي جلسات ويژه، زمان و نحوهراهپيمايي و تظاهرات، شعارها، مقالات، آخرين سخنرانيها و دستورات مربوط به نحوه مشاركت در آن جنبش دراختيار انبوه مردم قرار ميگرفت. اگر چه برخلاف نظر شهروندان، آن لايحه تصويب شد، اما شهروندان خشمگين بهسازماندهي خود ـ از جمله از طريق اينترنت ـ ادامه دادند و دامنه مخالفت خود را به بيش از هفت لايحهجنجالبرانگيز گسترش دادند و افكارعمومي را عليه نمايندگان محافظهكار بسيج كردند. اين جنبش «شهروندان درخدمت دموكراسي محلي» نشان داد كه از اينترنت ميتوانبه نحو كارآمد براي فراخوان مردم و ايجاد مشاركتاجتماعي در عرصه سياسي استفاده كرد (Obrien, 2003).
سازمانهاي جامعه مدني از مدتها پيش، به استفاده مطلوب از شبكههاي كامپيوتري به عنوان بخش اصلي وسازنده فعاليتهايشان مشغول بودهاند. اوبرين و فردريك بر نقش تسهيلكننده شبكههاي منطقهاي و جهاني « انجمنارتباطات پيشرو»(APC) تاكيدكردهاند. اي پي سي كه در سال 1990 شكل گرفت ميزبان صدها كنفرانس كامپيوتريخصوصي و دولتي در مورد موضوعات گوناگون از موادشيمايي سمي گرفته تا تنشزدايي و آزمايش سلاحهايهستهاي بوده است. مشاركتكنندگان كه از اين كنفرانسها جهت روزآمد نگه داشتن همكارانشان درباره مسائل وموضوعات استفاده ميكردند، در كشورهاي گوناگون سكونت داشتند و اين سيستم را به يكي از اولين تريبون عموميجهاني جاري براي مسايل مربوط به» خير مشترك «مبدل ساختند. سيستمي كه از طريق يك كامپيوتر و يك» مودم<براي همگان قابل دسترس بود. شبكههاي ملي و منطقهاي انجمن از طريق حمايت از يكسري اجلاسهاي جهاني كهتوسط سازمان ملل برگزار شد موفق گرديدند تا نفوذ سازمانهاي غيردولتي را بر سازمانهاي دولتي حاضر در آنجاگسترش دهند. اي پي سي از اجلاس زمين در سال 1993 در مورد محيطزيست و توسعه در « ريو» گرفته تا كنفرانسجهاني سازمان ملل در سال 1995 در مورد زنان در «پكن» بهطور يكپارچه يك كانال ارتباطي براي انتشار اسنادمربوط به سياست رسمي دولتها، پيش زمينه و مواضع سازمانهاي غيردولتي عرضه كرده بود. بدينترتيب، هزاراننفر از شركتكنندگان حاضر در اين كنفرانسها توانستند به نحو بهتري مسائل را درك كنند و درباره آنها اظهارنظرنمايند و اقدامات ضروري را در قبل، در خلال و پس از اين گردهماييهاي بزرگ بينالمللي، انجام دهند.شركتكنندگان تشخيص دادند كه استفاده از ارتباطات كامپيوتري در كنار ديگر مجاري ارتباطي، به ائتلاف بينالملليسازمانهايي قدرت و هويت بخشيد كه در صدد تغيير دادن سياستگذاري اجتماعي بودند (Obrien, 2003).
به عنوان نمونهاي ديگر، در ژانويه 1994، ارتش آزاديبخش ملي « زاپاتيستا» دست به شورش مسلحانه در ايالت «چياپاس»در مكزيك زد. اگر چه تعداد شورشيان اندك بود و در نتيجه ضدحملات سنگين ارتش مكزيك مهارشدند، اما تبليغات ناشي از اين حادثه، نوعي طوفان سياسي برپا ساخت كه امتيازات غيرقابل پيشبيني از جانب دولترا به همراه داشت. رانفلت و آركويلا استدلال ميكنند كه اين اتفاق به اين خاطر افتاد كه ارتش آزاديبخش و حاميانآنها از اينترنت براي بسيج شبكههاي فعالان جامعه مدني در سراسر جهان استفاده كردند و بدينترتيب به آن قدرتدست يافتند. جنبش زاپاتيستا يك» شبهمورد «از جنگ اينترنتي اجتماعي را عرضه كرد. فعالان حقوق بشر و عدالتاجتماعي تلاش كردند با استفاده مناسب از اينترنت خود را نسبت به وضعيت آگاه نگه دارند و اقداماتشان راسازماندهي كنند. آنها توانستند از طريق مسافرت به ايالت چياپاس به منظور كمك به فرايند حفظ صلح، يكپارچگيخود را به نمايش بگذارند. صدها نفر از نمايندگان سازمانهاي غيردولتي خارجي و مكزيكي به مدت چند روز يككمربند حفاظتي در اطراف ساختماني كه در آن پيمان صلح ميان ارتش آزاديبخش و دولت مكزيك امضا شد، درستكردند. جنگ اينترنتي دولت مكزيك را مجبور ساخت به حركت خود در مسير اصلاحات ادامه دهد. فشار عليهرهبران مكزيك جهت ايجاد اصلاحات انتخاباتي و سياسي افزايش يافت و نظام سياسي شفافتر، پاسخگوتر ودموكراتيكتر شد. دولت مجبور گرديد كه حقوق بشر را جدي بگيرد، ظهور جامعه مدني را بپذيرد و به نيازهاي مردمبومي توجه كند (Obrien, 2003).
ب: نگرش منفي و بدبينانه
در مقابل نگرشهاي مثبت و خوشبينانه در خصوص قابليتهاي اينترنت جهت احيا حوزه عمومي و بسط وگسترش گفتوگوي عقلاني و انتقادي، عدهاي از محققان و متفكران ضمن نقد و نفي اين ديدگاه، توانايي و قابليتادعايي اين شبكه نوين ارتباطي را به چالش ميكشند. مارك پاستر مينويسد: اين ادعا كه امروزه گروههاي خبرياينترنتي و ساير اجتماعات مجازي به عنوان حوزههاي عمومي نوپا، احياگر دموكراسي در قرن بيستويكم خواهندبود، نادرست است (Poster, 1995).
وي ميافزايد: در تمدن غرب، حوزه عمومي به مكاني گفته ميشد كه مردم به عنوان انسانهاي برابر ميتوانستندگفتوگو كنند و تفاوتهايي كه در زمينه مقام و منزلت اجتماعي وجود داشت مانع از شكلگيري بحثهاي صادقانهنميشد. هدف بحثهاي منطقي همانا رسيدن به اجماع يا توافق بود. البته اينترنت به مردم فرصت ميدهد تا بهطوربرابر گفتوگو و ابراز وجود بكنند. اما در اين گفتوگو بهندرت بحث منطقي در ميگيرد و دسترسي به اجماع يا توافقعملا غيرممكن بهنظر ميرسد. اينها از جمله علائم و نشانههايي است كه هويت در حوزه عمومي و در اينترنت را بهشيوههاي متفاوتي تعريف ميكند (Poster, 1995).
پاستر با اشاره به مقوله هويت و نسبت آن با ثبات سياسي، هويت متغير و ناپايدار در حوزه مجازي را با پديده ثباتسياسي در تعارض ميبيند: سنتا هويت هر كس براساس تماس ـ با او ـ تعريف ميشد. هويت در جسم فيزيكي ريشهدارد. اين نوع ثبات افراد را بالاجبار در قبال جايگاهشان پاسخگو ميسازد و اجازه اعتمادسازي ميان مردم را هموار وميسر ميكند. البته اينترنت به افراد اجازه ميدهد تا هويتشان را تعريف كنند و بنا به اراده هم آن را تغيير دهند. ولياين نوع هويت متغير با شكلگيري يك اجتماع سياسي با ثبات و پايدار، همخوان نيست. همچنين، مخالفت دراينترنت به اجماع يا توافق منتهي نميشود؟ چرا كه تكثير ديدگاههاي متفاوت را سبب ميشود. اينترنت، دولت را بهخاطر مكالمات غيرقابل نظارت تهديد ميكند، مالكيت خصوصي را از طريق تكثير يا بازتوليد نامحدود و اطلاعات بياثر ميسازد و اخلاقيات را از طريق اشاعه پورنوگرافي تضعيف ميكند. فناوري اينترنت را نبايد به عنوان شكلتازهاي از حوزه عمومي تصور كرد (Poster, 1995).
نقد ايده «اينترنت به عنوان حوزه عمومي» را ميتوان حول سه محور قابليت اينترنت در انتقال اطلاعات، پتانسيلآن در جمع كردن مردم متعلق به پيشينههاي متفاوت در كنار هم و آينده آن در عصر سرمايهداري ساماندهي كرد.
دسترسي به اطلاعات
بيشتر مباحث در خصوص اطلاعات آنلاين (Online)، حول سودمندي ]اين اطلاعات[ براي اغنيا و ضرر و زيانآن براي فقرا متمركز شده است. اينترنت براي مشاركت سياسي كساني كه به كامپيوتر دسترسي دارند منبعارزشمندي است. اما همزمان، دسترسي به اينترنت فعاليت سياسي در سطح بالا يا گفتوگوي سياسي روشنفكرانه راتضمين نميكند. انتقال مباحث سياسي به فضاي مجازي، كساني را كه به اين فضا دسترسي ندارند، محروم ميسازد.به علاوه، ارتباط دهندگي، متضمن يك حوزه عمومي نيرومند و مبتني بر نمايندگي نيست. بايد گفت اينترنت مجاريفراواني را براي بيان يا ابراز وجود سياسي شهروندان و شيوههاي متعددي براي تاثيرگذاري بر سياست عرضهنميكند و آنان را به لحاظ سياسي فعال نميسازد. عليرغم اينكه اينترنت براي مباحث سياسي، فضاي اضافي ايجادميكند اما هنوز گرفتار نواقص نظام سياسي ماست. اينترنت يك فضاي عمومي (Public Space) عرضه ميكند اماحوزه عمومي (Public Sphere) را بهوجود نميآورد.
شعارهاي تشريفاتي در مورد مزيت اينترنت به عنوان حوزه عمومي حول اين واقعيت متمركز است كه مكاني رابراي بيان و ابراز وجود شخص فراهم ميكند، ايجاد ارتباط مستقيم افراد و گروههايي نه چندان سرشناس را باشهروندان ممكن ميسازد و امور عمومي را از نوسازماندهي و استفاده از همهپرسيهاي فوري و آني و راي دادن درمنزل را امكانپذير ميكند. دسترسي به ارتباطات سياسي آنلاين ساده، ارزان قيمت و راحت ميباشد. اطلاعاتموجود در اينترنت عملا بيواسطه هستند. به اين معنا كه در اين اطلاعات، به نفع منافع خاصي دست برده نميشود ويا در آن تغير صورت نميگيرد. اگر چه ارتباطات آنلاين از مزيتهايي برخوردار است اما وجود يك نوع حوزهعمومي را كه هم نافع باشد و هم جنبه نمايندگي داشته و در عينحال متوازن و برابر باشد، تضمين نميكند. اينترنت بدون تعهد واقعي به «بيان آنلاين»(Online expression)، صرفا توهم گشودگي را عرضه ميكند. اين واقعيت كهتكنولوژيهاي آنلاين فقط در دسترس و قابل مصرف براي بخشي از جمعيت هستند به شكلگيري حوزه عموميانحصارگرايانه، نخبهگرايانه و به دور از الگوي آرماني، كمك ميكند كه چندان هم از آن الگوي حوزه عمومي بورژوايي قرون هفدهم و هجدهم متفاوت نيست(Papacharissi, 2004).
برخلاف كساني كه مدعياند همه كاربران از دسترسي مشابهي به اطلاعات و براي بيان افكار و عقايدشانبرخوردارند، اما اين گفتمان هنوز تحت سلطه عده محدودي است. به علاوه، همه اطلاعات موجود در اينترنت،دموكراتيك نيست يا اينكه دموكراسي را ترويج نميكند براي مثال، گروههاي طرفدار برتري نژاد سفيد، اغلب دارايهوشمندترين و در عين حال غيردموكراتيكترين سايتها هستند. بعضي از محققان پرسشهاي ديگري را مطرحميكنند: ولو اينكه اطلاعات آنلاين در دسترس همه باشد، دسترسي به آن و پردازش حجم عظيم اطلاعات چقدرسهل و ساده است؟ سازماندهي، تعقيب و پردازش اطلاعات، از جمله فعاليتهايي است كه نيازمند زمان و مهارتاست و خيليها فاقد آن ميباشند. دسترسي به اطلاعات، بهطور خودكار از انسانها، شهروندان آگاهتر و فعالترنميسازد. اگر چه دسترسي به اطلاعات سودمند است، اما پتانسيل دموكراتيزه كردن رسانه اينترنت به عوامل ديگروابسته است (Papacharissi, 2004).
جهانيشدن يا قبيلهاي شدن؟
چشمانداز يوتو پيايي در مورد اينترنت بر اين حدس و تصور استوار است كه ارتباطات سياسي به واسطه كامپيوتر،به شكلگيري دموكراسي عمومي كمك ميكند و مردم سراسر جهان را به يكديگر نزديكتر ميسازد، بر مرزهايجغرافيايي فائق ميآيد و آرمان شهرهاي پراكنده را ايجاد ميكند. گمنام باقي ماندن در آنلاين، فرد را بر آن ميدارد كهبر مرزهاي هويتي فائق آيد و آزادانهتر ارتباط برقرار سازد و در نتيجه، مبادله انديشههاي روشنفكرانه ترويج يابد. بااين حال، وجود فضاي مجازي، گفتوگوي عقلاني و دموكراتيك را تضمين نميكند. هيل و هاچز(1988) بر اين نكتهتاكيد كردند كه پتانسيل تكنولوژيكي براي ارتباطات جهاني، تضمين نميكند كه انسانهاي متفاوت كه از پيشينهفرهنگي متفاوت نيز برخوردارند، بيشتر و بهتر يكديگر را درك كنند. چنانكه نمونههايي از سوء ارتباط در چنينمواردي به چشم ميخورد. ارتباطات آنلاين، اغلب نوعي تخليه احساسات و عواطف و بيان آن چيزي است كهابرامسون و همكارانش (1998) آن را «افكار عجولانه» تا گفتوگوي متمركز و عقلاني ناميدهاند. مشاركت گسترده درمباحث سياسي، بهطورخودكار به بحثي كه موجب ترويج آرمانهاي دموكراتيك گردد، منتهي نميشود (Papacharissi,2004).
به لحاظ كارآيي نيز تاثير افكار سياسي آنلاين بر سياستگذاري محل ترديد است. بيان سياسي آنلاين به مردماحساس كاذب قدرتمند و صاحب اختيار شدن را ميبخشد كه تاثير واقعي افكارشان را غلط جلوه ميدهد. اينترنتشايد واقعا حوزه عمومي را تقويت كند اما اين كار را سازگار با تجربيات گذشته ما از گفتوگوي عمومي انجامنميدهد. اين وضعيت، دموكراسي و گفتوگو را تقويت خواهد كرد اما نه به آنگونهاي كه مورد توقع ماست و درگذشته آن را تجربه كردهايم. همچنين بايد گفت كه مشاركت گستردهتر در مباحث سياسي تنها عامل تعيينكنندهدموكراسي نيست. محتوي، تنوع و تاثير اين مباحث بايد بهطور محتاطانه و با دقت مورد توجه و بررسي قرار بگيرد.(Papacharissi, 2004).