باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 31 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
کلاس هاي درسي که در حال تحولند
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - جام جم

   ● نويسنده: آن مارگارت - شارپ

مترجم: صديقه - ميرزايي

 
 

 چه ارتباطي مي تواند بين فلسفه از يک سو و آموزش و پرورش از سويي ديگر وجود داشته باشد؟

ديوئي مي گويد: «اگر منظور ما از آموزش و پرورش فرآيندي است که به کمک آن مي خواهيم گرايش ها و استعدادهاي عقلاني و احساسي افراد نسبت به طبيعت و انسان ها را هدايت کرده و به آن شکل دهيم ، در اين صورت فلسفه را مي توان به عنوان «نظريه عمومي آموزش و پرورش» تعريف کرد.» اين نظر ديوئي بحثها و مناقشات زيادي را در قسمت عمده اي از قرن 20 به خود اختصاص داده است.

عبارت «فلسفه به عنوان نظريه آموزش و پرورش» براي هر دو قشر فلاسفه و معلمان گيج کننده و مبهم است. چگونه فلسفه مي تواند در فعاليت هاي مربوط به آموزش و پرورش جاي داده شود؟ جواب آن جنبش «فلسفه براي کودکان و نوجوانان» است.

پرس و جوي فلسفي يک روش تفکر است که از امور نامعلوم و مبهم تجربه ناشي مي شود. هدف کندوکاو فلسفي پيدا کردن منشا اين ابهام است و سپس ارائه فرضياتي به عنوان راه حل که در عمل نيز آزموده خواهند شد.

اين کند و کاو همگاني و جمعي نه تنها سعي در حل مشکلات و ابهامات متعارف دارد ، بلکه خود اين فرآيند باعث نهادينه شدن و پرورش عادتها و گرايش هاي فلسفي و دمکراتيک مي شود. کند و کاو فلسفي برخلاف ديگر انواع کند و کاو با امور غير يقين و سوال برانگيزي سرو کار دارد که در بسياري ازموقعيت ها و هدف گذاري هاي اجتماعي وجود دارد.

کند و کاو فلسفي سعي مي کند اين مسائل را با کمک تضادهايي که در علايق سازمان يافته و ادعاهاي متعارف وجود دارد تفسير و معني کند. به همين دليل ، تفکر فلسفي 2هدف را دنبال مي کند:

1)انتقاد از هدف گذاري ها، فعاليت ها، رسوم و عادات موجود که اين انتقاد متوجه اين مساله است که آيا آنچه موجود است کيفيت زندگي همه مردم را بالا مي برد؟ آيا ارزشهاي رنگ باخته و مهجور مانده را پررنگ و زنده مي کند؟

2)معرفي و ايجاد ارزشها، روابط و رسوم جديد که براي مردم ، زندگي شکوفاتر و با کيفيت بهتري را به ارمغان آورد. تا سال 1985 (1364 شمسي) جنبش فلسفه براي کودکان به حدي رشد کرد که «انجمن بين المللي کاوش فلسفي با کودکان» در دانمارک و با عضويت 20 کشور (امروزه 60 کشور عضو آن هستند) افتتاح و آغاز به کار کرد.

دغدغه اين جنبش نه تنها برنامه هاي آموزشي ، بلکه متحول کردن آموزش و پرورش بود. هدف آن اين بود که کودکان را از همان ابتدا که شروع به سخن گفتن مي کنند به کمک فضاي کاوش و کندوکاو جمعي که در کلاس ايجاد مي شود با کندوکاو فلسفي آشنا و درگير کند. در اين ساختار آموزشي ، کودکان نه تنها روشهاي کندوکاو تحقيق جمعي را مي آموزند، بلکه در کاويدن مفاهيم اساسي و بحث برانگيز زندگي روزمره خود نيز مهارت پيدا مي کنند. اين مفاهيم مانند عشق ، زمان ، فضا ، طبيعت ، ذهن و دوست براي کودکان در شکل دادن يک جهان بيني يا زنجيره هايي از مفاهيم معنادار نقش اساسي دارند. طي اين فرآيند آنها ياد مي گيرند که با يکديگر و براي يکديگر استدلال کنند و اين نه تنها روش درست را در آنها نهادينه مي کند، بلکه تمايلات دمکراتيک را که لازمه پرس و جوي جمعي و همگاني است ، در آنها پرورش مي دهد. تبديل کلاسها به مکاني براي پرس و جوي فلسفي در واقع تغيير بنيادي در نگاهمان به آموزش و پرورش است.

  در سال 1969 ميلادي فلسفه براي کودکان و نوجوانان براي اولين بار به عنوان يک برنامه آموزشي ارائه شد

طي اين تحول سخنراني کردن جاي خود را به گفتگوي جمعي مي دهد، دغدغه هاي مليتي و ميهن پرستانه به دغدغه هاي جهاني تبديل مي شود و آگاهي جرياني و گسترده جايگزين آگاهي هاي محدود و کوته فکرانه مي شود.

اين آموزش و پرورش به جاي تمرکز برجوابها، بر سوالات تاکيد دارد. مطلق گرايي و استبداد به تعهد به خطا پذيري و درنظر گرفتن امکان اشتباه جايگزين مي شود. معلمان متقابلا خود را به عنوان پرسشگران مي بينند که درباره مفاهيم اساسي و بحث برانگيز مکاتب و انديشه هاي مختلف مي پرسند و نه به عنوان منبع دانش و قدرت.

همزمان با اين که مشکلات و مسائلي جديد مورد توجه قرار مي گيرند، ارزشها و معيارها موضوع اصلي تحقيقات و کندوکاو رايج مي شود. حقايق منفرد، خاص و ويژه منجر به شبکه اي از حقايق و ارتباطات مي شوند که کودکان براي خودشان کشف کرده و آنها را مي سازند. آموختن حقايق منجر به تفکر انتقادي ، خلاق و مسوولانه مي شود که هدف از اين تفکر درست قضاوت کردن است. فلسفه بدون کمک آموزش و پرورش به هيچ يک از اين اهداف نخواهد رسيد. چرا که تنها راه تحقق بخشيدن به ارزشهاي جديد که از راهي کاملا عقلاني تعريف شده اند درگير کردن نسل جديد با آن ارزشها و به کارگيري انرژي و علايق آنها در اين خصوص است.

تنها از طريق آموزش و پرورش است که مي توان تغييري در تمايلات احساسي و عقلاني ايجاد کرد و نسل جديد را براي تفکر و عملکردي متفاوت با گذشته آماده کرد. اين آمادگي در سايه معرفي ادراکات و تصوراتي نو، گسترده و اقناع کننده در مورد هستي ايجاد خواهد شد. در اين صورت آموزش و پرورش به آزمايشگاهي تبديل خواهد شد که هدف آن تغيير سطح آگاهي و شعور است.

در اين آزمايشگاه روشها، ايده آل ها و گرايش هاي فلسفي ساخته و پرداخته مي شوند و در عمل مورد آزمايش قرار مي گيرند. بعضي فلاسفه ادعا مي کنند که «کندوکاو فلسفي» خود به عنوان يک نظريه در مورد «روش آموزش و پرورش» به وجود آمده است.

در اين ديدگاه «فلسفه آموزش و پرورش» چيزي بيشتر از يک زيرمجموعه از فلسفه است و نقش محوري اي دارد و تلاشي آشکار است در جهت مشخص کردن مشکلاتي از قبيل اين که چگونه در زندگي اجتماعي انسان امروز مي توان عادتهاي درست فکري و اخلاقي را نهادينه کرد و پرورش داد. جان ديوئي مي گويد:«نافذترين تعريفي که مي توان از فلسفه ارائه داد اين است که فلسفه نظريه آموزش و پرورش در عمومي ترين و اصلي ترين مراحل آن است.» در اين ميان فلسفه براي کودکان حلقه گمشده ميان آموزش و پرورش و فلسفه است.

تغييرات ديدگاه هاي فلسفي و بازنگري در آموزش و پرورش هميشه پابه پاي هم پيش رفته اند. براي پاسخگويي به نيازهاي جامعه جهاني در حال تغيير که ما خود را در آن مي يابيم هميشه سوالهايي اساسي متوجه مسائل زير است: معرفت ، ماهيت شخصيت و فرديت ، زبان ، معنا، رابطه ذهن و بدن ، نظريه و عمل ، عدالت و آزادي ، انسان و طبيعت ، خود و اجتماع ، فرد و جهان ، اين که چه چيزهايي احتياج به بازنگري دارند و در مورد چه چيزهايي بايد اين نياز به بازنگري به وجود آيد و بالاخره اين که چه چيزهايي بايد دوباره تعريف و بازسازي شوند.

در سال 1348(1969 شمسي) فلسفه براي کودکان براي اولين بار به عنوان يک برنامه آموزشي ارائه شد. هدف اين برنامه آموزشي مواجهه و درگير کردن کودکان با مفاهيم اصلي فلسفي بود. اين مواجهه و درگيري ، استدلال کردن با کمک و همکاري يکديگر، کامل کردن نظرات يکديگر و ايجاد معاني اي که فهم جهان را ممکن سازد را به کودکان مي آموخت.

امروزه در بيشتر از 50 کشور، کودکان در مقطع پيش دبستاني ، دبستان و دبيرستان در حال فراگيري فلسفه هستند. برنامه آموزشي اوليه در موسسه پيشبرد فلسفه براي کودکان (1974)تدوين شده بود که چند سال بعد برنامه هاي مخصوص دوره هاي فوق ليسانس هم به آن افزوده شد. اين برنامه ها از ابتدا بين المللي بودند و ماهيتي بين رشته اي داشته اند و بر استدلال ، کند و کاو و تحقيق ، مفهوم سازي و گفتگوي جمعي تمرکز داشتند.

اکنون اين برنامه ها در نيجريه ، استراليا، کانادا، مکزيک و برزيل انجام مي شوند. همزمان با آنها برنامه هاي درسي جايگزين براي آموزش فلسفه در پيش دبستاني و دبستان توسط کساني که هم فيلسوف و هم مربي اند[توسط فيلسوف - مربيان] در کشورهاي بريتانيا، استراليا، کره ، برزيل ، آلمان ، فرانسه و هلند ايجاد شده است.

در سال 1994 ، اولين دوره دکتراي «فلسفه براي کودکان» در دانشکده فلسفه دانشگاه ايري - امريکايي مکزيک راه اندازي شد که فارغ التحصيلان آن هم اکنون رهبران اصلاحات در آموزش و پرورش در کشورهايشان هستند ؛ کشورهايي مانند مکزيک ، کره ، قبرس ، برزيل ، آرژانتين و ايالات متحده.

در سال 1999 دومين دوره دکتري در مدرسه آموزش و پرورش در دانشگاه ايالتي مونت کلير آغاز به کار کرد. اين برنامه 2ساله دانشجويان را از کشورهاي مختلف و سنتهاي فلسفي گوناگون ، براي آموختن فلسفه (چه شرقي و چه غربي) فلسفه براي کودکان ، زبان شناسي ، روان شناسي شناختي و فناوري آموزش و پرورش کودک ، گردهم مي آورد به اميد اين که پس از بازگشت به کشورشان بتوانند روند اصلاحات در آموزش و پرورش با هدف تغيير کلاسهاي سنتي به مکاني براي کاوش و پرس و جوي فلسفي را هدايت کنند.

مدرسان اين دوره نيز از کشورها و مکاتب فلسفي گوناگون آمده اند و تجارب وسيعي در شناساندن و اجراي فلسفه براي کودکان در موقعيت هاي مختلف بين المللي دارند.

 

    510 بازديد     3 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   آموزش و پرورش (19)
●   فلسفه (406)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:11/12/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب