معنويت در وجود انسانها و در "معناسازيهاي" آنان در مواجهي با "خداوند" يا "هستي" هويت يافته و "آفريده" ميشود. آن پرديسهاي است كه "انسان" و "خداوند" در مواجه با يكديگر ميآفرينند. دو دنياي زميني و آسماني كه حاصل آن تعامل است، دنيايي جديد را با ماهيت "معنويت" هويدا ميسازد. در اين تعامل، روح و روان انساني براي معرفت نسبت به دنياي پيرامون اش در غايت خود به نظرگاهي جديد ميرسد. انسان جستجو ميكند و با چنين گزينشيست كه آرام، آرام معنا شكل گرفته، دنياي معنوي چهره مينمايد تا كامل گردد. چرا كه از ابتدا تنها "معنا" بود و باز تنها معناست كه "جاودانه" مي ماند. در اين ميان، ردپاي "او" را، چه در همه جاي بيابد و چه نيابد، خواه ناخواه چيز ديگري را نيز در رهاورد اين سفر خويش مييابد. "خود" و دنياي عميقي كه از جهان عيني بسي پربهاتر است.
معنويت در هر عصري با خصايص آن دوره آفريده شده و متجلي گشته است. هر رهرويي براي ارتقاء تا سطح آفرينشگر آن، همواره ناگزير است بخشي از محتوا و روح معاني دورههاي گذشته را بازآفريني كند و علاوه بر آن، به دگرآفريني مختص عصر خويش نيز بپردازد و معنويت تنها با چنين آفرينش مداوميست كه امكان تكامل خويش را فراهم ميسازد. از سويي ديگر، معنويت در هر دورهاي از زبان و گسترهي مختص عصر خويش نيز بهره ميبرد.
عهد عتيق با توصيف مشاهدات، احساسات و فراميني كه از محرمات و مقدرات تا افسانه، اسطوره و شعر را در برميگرفت، به گونهاي مدفون، معنويت درونش را پس ميزد و قي ميكرد. به بيان ديگر، محتواي معنويت در عهد عتيق با زبان ادراكها، احساسات و فرامين تحقق مييابد كه به آفرينش افسانه و اسطوره ميرسد. معنويت عهد كهن آن گاه كه از نگاه بگذرد، ادراك و احساس مشهود را ميسازد و هنگامي كه بخواهد توسط شاهدان توصيف گردد، به شعر و شور ميزند و چون به گوش شنوندگان رسد، در انديشهها به سان افسانه و اسطوره نشسته و در ايمان و اراده به صورت احكام، محرمات و فرامين بروز يافته و در مواجهي با سنت و آداب و رسوم، به چهرهي شريعت بيرون ميآيد. هنگامي كه از محرمات و فرامين بهره ميبرد، از نگاه قدرت و اراده مينگرد؛ چرا كه مسأله اين دوره، "وقاحت" است. اصلي كه به هيچ چيز گردن نميدهد و تنها با "قدرت" لجام ميخورد. اما نخستين قربانياي كه ميگيرد، معصومترين پديدهي عهد عتيق، يعني همان "معنويت" است. عهد عتيق به كتب مقدس يهوديان محدود نميشود (1) و تمامي اديان كهن را در برميگيرد. آنان كه با توصيف جهان مدرك و محسوس، معنويت عهد كهن را در صحف عصر خود به وديعه گذاشتند. بنا بر قدمت آثار معنوي اين عهد و پارهاي از علل ديگر، كتب عهد عتيق از تحريف و خرافه در امان نبودند و كشف و تشخيص وحي مستتر در آنها نياز به ذهني كيمياگر دارد تا سره را از ناسره منفك سازد. اسفار پنجگانهي عهد عتيق را بايد از كتب اين دوره دانست، همين طور مزامير داوود (كه در كتب اسلامي به اسم زبور داوود ميشناسند) و به خصوص كتاب ايوب را كه يكي از غنيترين آنهاست. همچنين بخشهايي از كتبي را كه در عهد عتيق آمده و از زندگي و رسالت پيامبران مختلف تا پيش از مسيح سخن ميگويد، بايد در اين زمره شمرد. وداهاي چهارگانهي هندوان (ريگ ودا، ساماودا، ياجور ودا و اتهروا ودا) از جمله متون مرجع عهد عتيقاند كه مهمترينشان همان ريگوداست(2). متون هرمتيكا از مصر باستان، كه عميق ترين و رازواره ترين آثار عهد عتيق اند(3). كتاب شريعت كي سوگماد كه در حقيقت كتاب مقدس اك به شمار ميرود، يكي از برجستهترين و دست نخوردهترين آنهاست(4). كتاب قوانين منو در هندوييزم نيز اثري با خصايص عهد عتيق است(5). بخشهاي يسنه، يشتها، ويسپرد، خرده اوستا و ونديداد از اوستاي زرتشتيان نيز از جمله آثار مهم معنوي همين دوره است. در ميان تمدنهاي كهن مغرب زمين، ايلياد و اوديسهي هومر به شكل برجستهاي جلوهافشاني ميكنند و آنها را ميبايست از آثار عهد عتيق دانست، گرچه ابعاد معنوي آن بسيار ضعيف است(6)، كه البته اين، در مورد بسياري از كتب عهد عتيق صادق است. مزامير مانوي نيز كه شامل مزامير بما، مزامير هراكليدس، مزامير توماس، مزاميري براي عيسي و مزامير پراكنده است، بايد از ديگر آثار اين دوره دانست(7). زيرا آنها با وجود اين كه كمتر از خرافات و تحريفات بهره ميبرند، اما از عمق محتوايي كه لازمهي آثار معنوي عهد جديد (عهد اخلاقيات) است، بينصيباند. اما برخلاف تفكر رايج، بسياري از آثار و كتبي را كه پس از تورات موسي ميآيند، نبايد در زمرهي كتب معنوي عهد عتيق دانست، زيرا برخي از آنها فاقد محتواي معنوي است و برخي ديگر تنها رواياتي تاريخي (و بعضاً بياعتبار) هستند كه سينه به سينه چرخيده و با اوهام و خرافات در هم آميخته، به طوري كه حتي گاه در ضديت با معنويت نهفته در متون الهي قرار ميگيرند. زيرا معنويتي كه در متون عهد عتيق به جاي مانده است، همان معنويت مصلوب است. به بيان ديگر، آن چه در هستي، قرباني ميشود و معنويت براي نجات آن آفريده ميگردد، "خود" در متون كهن مجدداً قرباني ميشود. جهل، خرافه و مهمترين آنها، قدرت، كه در عهد عتيق به شكل تحجر و تعصب متجلي ميشود، سهمگينترين جلادان معنويت هستند. از آنجايي كه معنويت در اين دوره، در لابهلاي متون كهن مدفون و نخستين قرباني، خود "معنويت" است، پس عهد جديد را انتظار كشيده و فرياد ميزند.
عهد جديد روح مدفون در عهد عتيق را كيمياگري كرده و با زبان نقل قولها، تفاسير و پند و اندرز آنها، و با آفرينشي گسترده كه از اخلاقيات و ديانت تا اشراق و عرفان را در برميگيرد، معنويت را هويدا ميساخت. زيرا معنويتي كه با خرافات و اوهام تنيده شده و در غبار تأويل عامهي مردم كه قادر به درك معاني عميق آن نيستند، تحريف شده و با دانش و تفكر پذيرفته نشده، بلكه كوركورانه و از روي ترس اطاعت شده باشد، نياز به پيامآوري جديد دارد تا با نقب زدن به كنه آن، معاني و روح موجود در ديانت را مكشوف ساخته و بافتههاي جديد را بر آن بيافزايد. به معناي ديگر، زبان عهد جديد براي درك معنوي، نقل قولها، تفاسير و پند و اندرزي است كه معاني مدفون در عهد عتيق را كشف ميكند و رازوارگي نهفته در آن را آشكار ميسازد و با آفرينش اخلاقيات، ديانت، عرفان و اشراق دگرآفريني ميكند. از همين روست كه تمامي مناديان عهد جديد در آغاز دعوت خويش با برچسب كفر مصلوب گشتند. چرا كه معنويت هر عصري از آن روي كه از يك سوي بايد تحريفات و خرافات وارده به متون عهد عتيق را از آن بزدايد و از سويي ديگر ناگزير به تغيير براي نيل به كمال است، نياز به دگرآفريني دارد تا بر صورت و محتواي آن بيافزايد، آن هنگام است كه با چهرهي كفر متجلي شده و با اتهام بدعت مواجه ميشود. پيامآور عهد جديد (عهد اخلاقيات) كسيست كه رازوارگيهاي آن را آشكار ساخته و تأويل كند. آنان كساني هستند كه به فرياد دادخواهي معنويت قرباني شده در عهد عتيق، پاسخ داده و برخاستند. مضمون معنويت در عهد جديد، هنگامي كه از صافي ذهني عموم مردم ميگذرد، به شكل اخلاقيات و ديانت بيرون ميآيد و زماني كه بر رهروان خاص آن مشهود ميگردد، به سپهر اشراق و عرفان ميزند. عهد جديد نيز تنها شامل انجيلها و بخشهايي از نامههاي رسولان پس از آن نميشود(8)، ( البته برخي از مضامين موجود در نامههاي رسولان را نبايد در آن دايره آورد) بلكه شامل آياتي نيز ميشود كه پيامبران اديان مختلف از طريق كيمياگري متون عهد عتيق، وحي مدفون در آن را كشف كرده و آن را كه با اوهام و تعصبات و خرافهها بافته شده بود، از درونش بيرون كشيده و تحقق عيني معنويت را با گفتار و رفتار خود آفريدند. علاوه بر انجيلها و آثار پس از آن كه در عهد جديد آمده ميبايست اوپانيشادها(9)، تائوته چينگ يا لائوتزو در آئين تائو (10)، مقالات چوانگ تزو در فلسفه تائو (11)، دهاما، همان تعاليم و موعظههاي بودايي (12)، بهاگاوات گيتا كه كهنترين آثار مكتب بهاگاواتاست(13)، ويدانتا سوترا، كتاب نحلهاي از هندوييزم به نام ويدانتا(14)، كتاب راجا يوگا در آئين يوگا (15)، مكالمات يا تعاليم كنفوسيوس (16)، كتاب شاهپورگان(17) و انجيل جاويدان يا كبير(18) هر دو از آثار ماني، منظومهي جاپجي از نانك در دين سيك(19)، تاسوعات از فلوطين(20)، قرآن كريم، بخشهايي از جمهوريت افلاطون(21)، اخلاق نيكوماخس از ارسطو(22)، تأملات ماركوس اورليوس و مجموعه مباحث و گفتگوهاي كلبيان (ديوجانس سينوپي، تلس و...)، اپيكوريان (اپيكوروس، لوكرتيوس و...) و رواقيون (زنون سيتيومي، كلئانتس، خروسيپوس، پانسيوس، سنكا، اپيكتتوس و...) در كلاسهاي درسشان (در اين ميان ديوجانس هرگز كلاس درسي نداشته است) را نيز بايد بدانها افزود. البته برخي از آنها علاوه بر زبان عهد جديد از زبان عهد عقلانيت نيز استفاده ميكنند. در ميان آنها برخي از آثار شرايطي بينابيني دارند و برخي از خصايص عهد عتيق و بعضي از شرايط عهد جديد را دارا هستند. قرآن كريم و اوستا از اين جملهاند. قرآن علاوه بر اين كه روح معنوي نهفته در بسياري از اديان پيش از خود را كشف كرده و ميآفريند و با آن كه از رازوارگي برخوردارست، ولي معنويت در آن مدفون نيست و سرشار از افسانه نيست و حتي قصص امتها و پيامبران پيشين را نيز، نه جهت اسطورهسازي، بلكه براي گرفتن پند و اندرز از آنها ياد ميكند، كه جملگي آنها از خصايص آثار عهد جديد است، ولي محتوايش تنها شامل قصص و روايات نيست، بلكه در بسياري از موارد، فوران احساس و اشراق نازل شده است كه به شعر ميزند و اين از خصايصي است كه به متون عهد عتيق نزديكتر است. بخش گاهان يا گاتهاي اوستا نيز در زمرهي متون عهد جديد به شمار ميرود و بقيهي بخشهاي آن را كه شامل يسنه، يشتها، ويسپرد، خرده اوستا و ونديداد ميشوند بايد در شمار آثار عهد عتيق به حساب آورد (23). در مورد اوستا جالب اينجاست كه بخش گاهان كه به عهد جديد تعلق دارد، پيش از بخشهايي نوشته شده كه متون عهد عتيق اوستا را ميسازند. يكي از دلايل چنين تناقضي آن است كه آنچه زرتشت از اساطير، خرافات و اوهام آميخته با معنويت دورهي خود زدوده در دورههاي بعدي كه متون كهن توسط كاتبان گردآوري ميشود، دوباره نضج مييابد. از اين روي بسياري از باورهايي كه به دوران پيش از زرتشت تعلق داشته است، در متوني كه پس از زرتشت نگاشته شده (همچون يسنه، يشتها و...) منعكس ميشود و آن خود حكايت از حقيقتي ديگر ميكند كه اوهام و خرافات همچون علفهاي هرز در طي نسلها بازآفريني ميشوند، از اين روي ضروري است تا معنويت نيز در هر دورهاي بازآفريني گردد تا از علفهاي هرزش تفكيك و پالوده گردد و روح آن دوباره احياء شود.
اما آفرينش گوياي معنويت در عهد ميانه، ادبيات است كه به وسيلهي داستان و روايت تحقق مييابد. به معناي ديگر، معنويت در عهد ميانه، گويش با ادبيات را برميگزيند و زبان آن روايت و داستان است. در آنجاست كه با مضامين داستاني و شخصيتهاي روايي ميتوان ذوق معنوي را به ظهور رساند. ادبيات هنگامي كه با فرم و محتوا در خدمت روح معنوي قرار ميگيرد، دين خويش را به آن ادا كرده است. در حالي كه معنويت در عهد رنسانس، خود را از طريق هنرها در روان انساني و روح جمعي به جلوه در ميآورد و با زيباشناسي بيان ميكند. آن از نقاشي، پيكرتراشي، معماري و به طور كلي هنرهاي تجسمي گرفته تا نمايش و بازي به ظهور ميرسد و خلاصه به موسيقي چنگ ميزند. چرا كه انسان عهد رنسانس ترجيح ميدهد، طيف وسيعي از رنگينكمان معنوي از طريق هنرها به جلوه در آيند، از اين روي با نگاهي زيباشناسانه به معنويت مينگرد. آنجاست كه دلربايي معنوي در هنرها، مجذوب ميسازد و آن هنگام است كه هنر مقدس به معناي حسي كلمه، شكل ميگيرد. پس از مطالعه تمامي آثار معنوي كه با جادوي ادبيات اساطيري به سراغ معنويت رفتند، مي توان گفت كه مهابهاراتا، رامايانا و بهاگاوات گيتا از هند، گهواره تمدن مشرق زمين، گوهربارترين شان هستند(24). آن ها براي قرن ها الهام دهنده ي شاعران، حماسه سرايان، نمايش نامه نويسان، عرفا و پژوهشگران بودند. در ميان اين سه اثر نيز از منظر بلاغت، فصاحت و عمق معاني، سروده هاي بهاگاوات گيتا در اوج قرار دارد؛ انگار كه فلسفه اوپانيشادها را به گونه اي رازگونه و حماسي ساخته باشند. ايران زمين نيز كشتگاه آثار معنوي بزرگي در باغ معنويت بوده است. مثنوي معنوي و ديوان شمس مولوي، ديوان غزليات حافظ و منطق الطير و ديوان عطار را ميبايست، اوج سيلان معنوي در اشعار عهد ميانه شمرد. اگر چه آثار اوليهي آن را ميتوان در اشعار باباطاهر، خيام و ابوسعيد ابوالخير در ابتداي عهد ميانه يافت. لازم به ذكر است كه كمدي الهي دانته با تمامي شكوهاش، چه از حيث معيارهاي شعري به غناي آثار مولوي، حافظ و عطار نميرسد (از اين روي به جاي تراژدي عنوان كمدي گرفته است) و چه از منظر عمق مضامين معنوي به ژرفاي آن آثار دست نمييابد، در حالي كه اشعار حافظ، مولانا و عطار در اوج شعربودگي شان فوران مي كنند. اما كتب اين عهد به مشرق زمين محدود نميشود و در برگيرندهي آثار ادبي برجستهاي از تمدن مغرب زمين نيز هست. كتاب معنوي عهد ميانه، اثر بزرگ و جاودانهي كمدي الهي (دوزخ، برزخ و بهشت) از دانته است. او در اين اثر، گر چه دربارهي بسياري از مصاديق، اشتباهاتي فاحش ميكند (كه بسياري از كتب مقدس نيز از اشتباهاتي از اين دست، مبرا نيستند)، اما معيارهاي مباحث كلي او صحيح است و با عطف به كتب ديگر، بزرگان اديان را با ما همراه ميسازد تا با دو بال عقل و عشق، از دوزخ گذشته، در برزخ وانمانده و به بهشت عروج كنيم (25).
پانوشتها
(1)ـ عهد عتيق نزد عبريان مجموعهاي از كتب مقدس پيامبراني (موسي، ساموئيل، داوود، سليمان، ارمياء، حزقيال، اشعياء، يونس، دانيال، عاموس، ميكاه، ناحوم، و...) است كه از سفر پيدايش و اسفار خمسهي تورات شروع شده و با زندگي و رسالت پيامبرانشان از پيش از موسي و پس از آن، دورهي اسارت و تا پس از آن ادامه يافته و با كتاب ملاكي نبي به پايان ميرسد. مسيحيان با اعتقاد به عهد عتيق، عهد جديد را نيز به كتب مقدسشان ميافزايند، كه با انجيل متي و اناجيل چهارگانه (متي، مرقس، لوقا و يوحنا) شروع شده و با گزارشاتي از گسترش مسيحيت و كليسا و نامههاي رسولان (حواريون و پيروان بعدي عيسي) تداوم يافته و با مكاشفه يوحنا بهپايان ميرسد. در دين اسلام نيز خواندن تنها قرآن كريم توصيه نشده است و چون رسول اكرم، پيامبران پيش از خود را تأييد كرده و خود را آخرين آنان معرفي ميكند، خواندن آن ها نيز به مسلمانان توصيه شده است، ولي متأسفانه حتي بسياري از محققان اسلام و منتقدان يهوديان از مطالعه عهد عتيق و جديد بيبهرهاند!
(2)ـ ريگ ودا قديميترين سند زندهي هندوهاست. واژهي ودا در زبان سانسكريت از واژهي ويد گرفته شده كه به مفهوم دانش است و معناي ضمني آن "دانش الهي" يا "دانش مقدس" است. قدمت ريگ ودا در برخي از محاسبات 5 تا 6 هزار سال پيش از ميلاد آمده، ولي در تحقيقات اخير، آن را 1200 سال پيش از ميلاد ميدانند و به هر روي كهنترين كتاب مقدس عهد عتيق است. علاوه بر ريگ ودا، وداهاي ديگر به نام ساما ودا، ياجور ودا، كه اين سه ودا كه ذكرشان رفت وداهاي اصلياند كه سپس وداي ديگري به نام اتهروا ودا به آنها افزوده شد. سرايندگان سرودهاي ودايي را ريشي ميگويند كه از ريشه ديدن مشتق شده و معني خاص آن، عارف و شاعر است. سرودهاي ريگ ودا را 407 ريشي به طبع رساندهاند.
(3)ـ هرمتيكا به متوني عرفاني اطلاق مي شود كه به فرزانه اي اساطيري كه نسبت داده مي شود كه به حداقل سه هزار سال پيش از ميلاد به آن سوي بر مي گردد. مضامين آن ساليان متمادي به گونه اي سري تعليم داده مي شد و بسياري از مذاهب و فرقه ها دانسته يا ندانسته از آن بهره برده اند، به ويژه عرفا، اهل طريقت و گنوسيان، تا اين كه در سال هاي اخير با كشفيات متوني جديد از آن و ترجمه شان، تكميل تر گرديد كه به روي هم مشتمل بر 18 كتاب مي شوند (كه يكي از آن ها مفقود است). متون مرجع هرمتيكا تنها آثار عهد عتيق اند كه به خط هيروگليف نوشته شده اند.
(4)ـ پيروان اكنكار كه از طريق سفر روح، ميل به وصال به خداوند (سوگماد) را تجربه ميكنند، بر اين باورند كه هر قسمت از آن كتاب، در يكي از معابد حكمت زرين ـ چه در زمين و چه در ماوراي زمين ـ نگهداري ميشوند. اكنكار با آن كه مذهبي نو شناخته ميشود، اما پيشوايان اك آن را دانشي باستاني ميانگارند كه از آغاز آفرينش تاكنون در ازمنه و مكانهاي مختلف و به كمك اساتيد معنوي مختلف تجربه شده و رهروان را به سوي خود فرا خوانده است. از استادان مؤخر آن ربازار تارز، پل توئيچل و سري هارولد كلمپ (استاد حق در قيد حيات) هستند. البته در ميان پيشوايان آنها، بسياري از عرفا را ـ كه برخي براي ايرانيان آشنا هستند ـ ميتوان يافت؛ شمس، مولانا، حافظ، فيثاغورث (فيلسوف معروف يونان باستان) و برخي از مغان زرتشتي...
(5)ـ كتاب منو، واجبات و محرمات و مناسك و آداب را در شرايط مختلف زندگي توصيف ميكند. آن را بايد به عهد عتيق نسبت داد كه در 200 سال پيش از ميلاد نگاشته شده است.
(6)ـ ايلياد بزرگترين منظومهي حماسي يونانيان باستان است كه مشتمل بر بيست و چهار سرود است. اوديسه نيز كه پس از ايلياد و بعد از جنگ تروا، آفريده شده نيز داراي بيست و چهار سرود است. هر دو اثر حدود هزار يال پيش از ميلاد توسط هومر سروده شده است.
(7)ـ مزامير يا زبور مانوي حدود چهار قرن پيش از ميلاد نوشته شده است و به نيايش خداوند، مسيح، ماني و شهدا اختصاص دارد و شامل پنج فرگرد است كه ذكرشان رفت.
(8)ـ عهد جديد با انجيلهاي مورد تأييد كليسا شروع ميشود. يعني انجيلهاي متي، مرقس، لوقا و يوحنا و با بخش خدمات رسولا نمسيح تداوم يافته، سپس به نامههاي رسولان از پولس تا يهودا ميپردازد و با مكاشفه يوحنا به پايان ميرسد. لازم به ذكر است كه به جز انجيلهاي چهارگانه، انجيلهاي ديگري نيز وجود دارند كه به آثار مجعول معروفاند و مورد تأييد كليسا نيستند. انجيل مصريان، انجيل سن توماس، انجيل سن ژاك، انجيل تاتيان، انجيل دوازده حواري و انجيل برناباس از اين جملهاند.
(9)ـ فلسفيترين و عارفانه ترين اثر مشرق زمين در دورهي باستان (متعلق به هند باستان) اوپانيشادها هستند كه به كنه برخي از اساسيترين مسايل، پرسشها و رازوارگي نهفته در هستي رسوخ كردند و روايات اساطيري را تا سطح مباحث فلسفي ارتقاء بخشيدند. اوپانيشادها به زبان سانسكريت و از حدود 700 تا 300 سال پيش از ميلاد توسط گروهي از فلاسفه و عرفا نوشته شدهاند.
(10)ـ كتاب داراي هشتاد و يك قطعه است كه راه و روش هستي و حيات را در آئين تائو بيان ميكند. منسوب به حكيمي با لقبلائوتزو (استاد پير) است كه بر طبق شواهد بين سالهاي 222 تا 480 پيش از ميلاد و بر اساس اساطير در زمانهاي پيش از آن ميزيسته است.
(11)ـ مقالات حكيم چوانگ تزو كه از فلسفيترين آثار تمدنهاي مشرق زمين است، به عقيده نگارنده حتي از مضامين مطرحشده توسط بنيانگذار تائو ـ لائوتزو ـ نيز فلسفيتر، روشمندتر و خودآگاهانهتر است.
(12)ـ دهاما كه به تعليم رهايي معروف است، شامل سه مجموعه است: الف. ونيا ـ پيتكا يا مجموعه روش كه شامل قوانين زندگي رهروان بودايي در انجمن است. ب. سوتا ـ پيتكا كه به مجموعه گفتارها شهرت دارد از گفتارها، اشعار، داستانها و مانند اينها از كتابهاي مختلف گرد آمده است. پ. ابي دهما ـ پيتكا يا مجموعه آيينهاي برتر كه آموزشهاي سوتا ـ پيتكا را به شكل منظم وفلسفي عرضه ميكند.
(13)ـ كتاب بهاگاوات گيتا يا نغمههاي كريشنا كه رستگاري از راه اخلاص و توسل قلبي را نشان ميدهد، يكي از محبوبترين كتبمعنوي نزد هندوهاست.
(14)ـ مكتب ويدانتا بر اساس عقايد فلسفي بادراينا در خصوص وحدت وجود بنا شده است. مقالات بادراينا به ويدانتا سوترا موسوم است كه شامل عباراتي قصار است كه معنويت را به رهروان گوشزد ميكند.
(15)ـ راجا يوگا از كتب عهد جديد آيين يوگا (جوكي) است كه عارفي به نام پتنجلي آن را نگاشته است.
(16)ـ ارايه عقايد و رفتار اخلاقي و سياسي در خانه و جامعه و آداب و رسوم مربوطه (در خانواده و جامعه چيني) است كه توسط كنفوسيوس (استاد كونگ) توصيف شده است. آن را بايد محافظهكارترين اثر عهد جديد دانست.
(17)ـ كتاب شاپورگان كه به زبان فارسي ميانه نگاشته شده، اساطير و اعتقادات مانوي را به قلم ماني تشريح ميكرد. ماني پيامبري ايراني بود كه در اوايل قرن سوم ميلادي ميزيسته است.
(18)ـ كتابي مشابه انجيلهاي مسيحي در نزد مانويان كه توسط ماني به زبان سرياني نوشته شده است.
(19)ـ نانك بنيانگذار دين سيك است كه كتاب جاپجي را براي پيروانش نگاشته است. او عقيده دارد كه خدا يكي است و نام او حق است كه در اديان، سرزمينها و نزد اقوام و جوامع مختلف به صور گوناگون متجلي شده است؛ خدايي كه يگانه، قادر و مهربان است. لازم به ذكر است كه جاپجي پس از عهد جديد و در دوراني سروده شده كه بايد آن را عهد رنسانس در غرب به حساب آورد. اما نانك آن را در جامعهاي غربي نيافريده است، بلكه در جامعهاي (هند در قرون 14 و 15) شكل داده كه عهد اخلاقيات خود را سپري ميكرده است. بنابراين جاپجي را بايد در زمرهي آثاري از عهد جديد دانست كه در گسترهي عهد خود آفريده شدهاند.
(20)ـ مجموعه آثار فلوطين توسط يكي از شاگردانش جمعآوري شده كه به تاسوعات معروف گشت. در تاسوعات، موضوعهايي چون اخلاق، فلسفه و اشراق كه در هم آميختهاند، ديده ميشوند.
(21)ـ بخشهاي قابل ملاحظهاي از كتاب جمهوريت افلاطون از كتاب اول تا دهم كه در خصوص عدالت، حاكم، مدينه فاضله، نفس و صفات انساني است، در اين زمرهاند.
(22)ـ اخلاق نيكوماخس، اثر اصلي ارسطو در فلسفهي اخلاق است. در مورد فضيلت، سعادتمندي و تطابق نفس با فضيلت كه براي اشخاص مختلف متفاوت است، سخن ميگويد.
(23)ـ اوستا، كتاب مقدس زرتشتيان، از زماني در حدود نيمهي هزاره دوم پيش از ميلاد به بعد پديد آمده است. اوستا كهنترين نوشتار ايرانيان و مزداپرستان است.
(24)ـ مهابهاراتا اثري است منظوم مشتمل بر بر صد هزار بيت كه شاعران مختلف آن را سروده اند، در حالي كه رامايانا را تنها يك شخص الهام گرفته است كه داراي سبك متكلف است. در سنت هندو اوپانيشادها را گاوي مي دانند كه كريشنا (از خدايان و شخصيت هاي الهام دهنده در بهاگاوات) چون پسر چوپاني است كه شير آن گاو را مي دوشد و دانا كسي است كه به اين كنش استعاري دست مي بيابد.
(25)ـ كمدي الهي در قرن سيزدهم كه اروپا به تدريج از دوران تاريك قرون وسطي فاصله گرفته و به پيشواز رنسانس ميرود، نگاشته شده است. كمدي الهي بزرگترين آفرينش ادبي و فكري عهد ميانه در غرب است. كمدي الهي دانته مشتمل بر صد سروداست. هر يك از كتابهاي دوزخ، برزخ و بهشت، داراي سي و سه سرود است، به علاوه سرود اول دوزخ كه مقدمهي تمامي كمدي الهي است.