روزهای پایانی سالهای 2003 و 2004 میلادی وقایعی را به همراه داشتند که تمام معادلات منطقه ای و مهمتر از آن معادلات ژئوپلتیک فرامنطقه را برهم زد. در روزهای پایانی سال 2003 میلادی وکیل جوانی به نام میخائیل ساآکاشویلی ، که همگان او را رهبر اپوزیسیون گرجستان می نامیدند ، به اتفاق طرفداران خود وارد مجلس شد و با رفتن به پشت تریبون ، جام متعلق به شواردنادزه پیر را سر کشید و با این عمل نمادین پیام خود را به گوش همه رساند ، پیامی که از غرب می آمد ، پیامی به نام « آزادی ». «انقلاب رزها» یا «انقلاب مخملین» از آن روز به بعد با نام گرجستان عجین شد.
دقیقا" یک سال بعد از حوادث گرجستان ، طاعون «انقلاب مخملین» با چهره ای نارنجی به اوکراین رسید. در آنجا نیز تمام سناریوی گرجستان تکرار شد. انتخابات ، وقوع تقلب در انتخابات ، تظاهرات به اصطلاح مردمی ، برگزاری انتخابات مجدد (در اوکراین دو دوره) و در پایان ، پیروزی غرب بر شرق. با پایان یافتن این بحران نیز ، نام «انقلاب نارنجی» با نام اوکراین پیوند خورد.
چهره این دو انقلاب در رسانه های غربی تماما" مردمی نشان داده شده است. ولی باید دانست که محافل و اشخاصی هستند که در پشت چهره های به اصطلاح مردمی به دنبال منافع سیاسی و اقتصادی خود هستند. از میان اشخاصی که در پشت پرده این انقلابها به چشم می خورند می توان به میلیاردر معروف یهودی آمریکایی جرج سوروس اشاره کرد. ارائه کارنامه ای از اعمال خرابکارانه سوروس در جمهوریهای شوروی سابق در این مقاله نمی گنجد ولی برای نمونه می توان به برخی از اعمال او اشاره کرد. سوروس فقط در سال 2003 میلادی مبلغی معادل 20 میلیون دلار به منظور حمایت از جنبشهای اصلاح طلب در پنج کشور آسیای مرکزی یعنی قزاقستان ، قرقیزستان ، تاجیکستان ، ترکمنستان و ازبکستان هزینه کرده است. او حتی در مصاحبه ای که در ماه جولای سال 2004 با روزنامه لوس آنجلس تایمز داشت اعلام کرد که « من دوست دارم سناریو مشابه به وقایعی که در گرجستان به وقوع پیوسته اند ، در پنج کشور آسیای مرکزی تکرار شوند. »
سوروس با تاسیس بنیاد مخصوص توسعه و اصلاحات خود در گرجستان مبالغ قابل توجهی ، علاوه بر حقوق دولتی را ، به مقامات بلندپایه اپوزیسیون پرداخت کرده است.او از طریق بنیاد خود ماهانه 1500 دلار به میخائیل ساآکاشویلی ، زوراب ژوانیا و نینو بورجانادزه پرداخته است و دیگر مقامات و کارمندان دولت نیز مبلغ 1200 دلار مازاد حقوق خود دریافت کرده اند. در کل پنج هزار کارمند دولت زیر پوشش این بنیاد قرار دارند. اما برای مقایسه باید متذکر شد که حقوق متوسط در گرجستان کمتر از 25 دلار است.
سوروس سایه خود را بر انقلاب نارنجی اوکراین نیز گسترد. بنیادهایی با نام مدافعین دموکراسی و حقوق بشر مانند قارچهای سمی در اوکراین روئیدند. سازمانهای غیر دولتی مانند انستیتوی ملی دموکراسی (NDI) تحت رهبری مادلین آلبرایت ، انستیتوی بین المللی جمهوری (IRI) به رهبری جان مک کین ، سازمان خانه آزادی (Freedom house) متعلق به جیمز ولزی رئیس سابق سازمان سیا و انستیتوی جامعه باز (Open Society) که متعلق به جرج سوروس است ، کار شروع انقلاب در اوکراین را در تاریخ 17 فوریه 2002 در کی یف آغاز کردند.
جنبشهای دانشجویی در اوکراین به سرعت تاسیس شد. جنبش دانشجویی کمارا (کافی است) با الهام از مکتب دانشجویی اوتپور (مقاومت) بلگراد ، شروع به کار کرد. بعد از اعلام تقلب در انتخابات جنبش دیگری به نام پورا (الان وقتش است) شهرهای غربی اوکراین را تبدیل به اردوگاهی از چادرهای نارنجی کرد. تمام رهبران جنبشهای دانشجویی در همایشهایی با نام « آموزش مربیان » تعلیم یافته اند. در این میان نباید کمک 65 میلیون دلاری دولت جرج بوش به اپوزیسیون اوکراین ، به خصوص ویکتور یوشچنکو ، را نادیده گرفت. به کمک همین پشتیبانی مالی و ایدئولوژیک غرب بود که مخالفان کاندیدای مورد حمایت روسیه ، ویکتور یانوکوویچ ، توانستند در مبارزه انتخاباتی و انقلابی خود پیروز شوند.
این دو سناریو طی تقریبا" یک سال به پایان « مسرت بخش » خود رسیدند. در حال حاضر چند سناریوی جدید دیگر در راه هستند. سناریوی « انقلاب زرد » قرقیزستان و انقلابهای مخملین در ارمنستان ، مولداوی ، بیلاروس و قزاقستان.
یکی از مهمترین کشورهای عضو جامعه مشترک المنافعی که ممکن است انقلابی به مانند انقلابهای مخملین گرجستان و اوکراین را تجربه کند قرقیزستان است.
کارشناسان سیاسی این احتمال را بسیار قوی می دانند و اپوزیسیون قرقیزستان نیز در این خصوص هیچ شکی ندارد. آنها حتی رنگ انقلاب خود را نیز تعیین کرده اند. آن انقلاب زرد رنگ خواهد بود.
مخالفان دولت عسکرآقایف طی هفته های گذشته با شالها و نوارهای برافراشته زرد رنگ ، با تجمع در میدان اصلی بیشکک پایتخت قرقیزستان خواهان برکناری رئیس جمهور و کابینه دولت شدند.
در حال حاضر بیش از 50 سازمان غیر دولتی غربی در قرقیزستان فعال هستند که از آن جمله می توان به بنیادهای متعلق به جرج سوروس ، پژوهشکده دموکراسی آمریکا به رهبری لینکن میچل ، که خود بارها به قرقیزستان سفر کرده و با احزاب مخالف دولت ملاقات داشته است ، اشاره کرد. در این میان فعالانی با تجربه مانند دیوید هامیلتون و پیتر بابیچک به عنوان کارشناسان انتخاباتی در قرقیزستان حضور یافته اند و با نفوذ در نهادهای دولتی و غیر دولتی و راه اندازی دوره های آموزش دموکراسی و حقوق بشر سعی در تحریک جوانان دارند.
تمام سازمانها و فعالانی که باعث و بانی انقلابهای گرجستان و اوکراین بودند نه تنها در قرقیزستان ، بلکه در دیگر جمهوریهای شوروی سابق نیز فعال هستند.
در روزهای اخیر رئیس جمهور قرقیزستان عسکر آقایف طی سخنانی اعلام کرد که نام کشورهایی از جمله قرقیزستان در صدر لیست انقلابهای مخملین غرب دیده می شوند ولی قرقیزستان هرگز ورود «انقلاب مخملین» به کشورش را قبول نخواهد کرد. آقایف در ادامه سخنانش گفت که دموکراسی ، حتی به صورت انقلابی آن ، نباید از خارج در کشور ریشه بدواند. او همچنین در جلسه کابینه دولت هشدار داد که از همه خطرناکتر آن است که اپوزیسیون داخلی ما اساتید ورزیده ای دارد که می توانند از هر تشنجی انقلاب رنگین بسازند.
نیکولای تانایف نخست وزیر قرقیزستان نیز به نوبه خود اعلام کرد که مداخله خارجی ها در امور داخلی قرقیزستان صلح و ثبات را دراین کشور به خطر می اندازد. وی در ادامه سخنانش اضافه کرد که با نزدیک شدن به انتخابات مجلس تحرک گروه های افراط گرا و تندرو در کشور قابل مشاهده می باشد و بیم آن می رود که این گروهها قصد انجام عملیات خرابکارانه داشته باشند. او با افراط گرا خواندن گروه « حزب التحریر » اعلام کرد که در روزهای اخیر فقط در بیشکک نزدیک 10 فعال حزب التحریر دستگیر شده اند و این روند ادامه دارد.
در این میان باید متذکر شد که غرب به ویژه آمریکا از توسعه مناسبات و همکاریهای رو به رشد قرقیزستان و روسیه نیز ناخشنود است.
به اعتقاد برخی کارشناسان سیاسی اگر عسکر آقایف به مانند اسلام کریموف رئیس جمهور ازبکستان به اردوی آمریکا بپیوندد و مانند او پایگاه نظامی در اختیار آمریکا قرار دهد می تواند از سناریوی « انقلاب مخملین » بگریزد. ولی باید اشاره کرد که در حال حاضر در حومه شهر ماناس قرقیزستان ، پایگاه نظامی آمریکا دایر می باشد و در آینده نزدیک نیز رادارهای پرنده آواکس در این کشور مستقر خواهند شد.
پس به نظر می رسد که حضور نظامی در کشورهای این منطقه برای آمریکا راضی کننده نیست و این کشور با کمک به مخالفین دولتهای موجود قصد دارد که عوامل خود را به روی کار بیاورد و از تاثیر سنتی روسیه در این منطقه بکاهد. علاوه بر این آمریکا با مستحکم ساختن پایگاههای خود قصد مقابله با نفوذ چین به آسیای مرکزی را دارد. قرقیزستان چون در همسایگی چین می باشد محل خوبی برای کنترل تحرکات نظامی و فعالیتهای سیاسی چین برای آمریکا می باشد.
عسکر آقایف ، که در میان دیگر رهبران جمهوریهای آسیای میانه وفادارترین عامل کرملین محسوب می شود ، با تحلیل وضعیت موجود درباره طرز عملکردش تردید دارد.
به گفته الکسی مالاشنکو کارشناس مرکز تحقیقات بنیاد کارنگی ، « آقایف مردد است . نمی داند که آیا باید کنترل اپوزیسیون را به دست بگیرد یا اعمال دیکتاتور مابانه دو سال پیش خود را در این زمینه تکرار کند. مردمی که امروز در مقابل آقایف صف کشیده اند متشکل تر از سالهای قبل می باشند. علاوه بر آن اپوزیسیون قرقیزستان هر روز حمایت مردمی بیشتری را بدست می آورد و جایگاه اجتماعی خود را مستحکم تر می سازد. آقایف و دیگر حاکمان قرقیزستان تمام این شواهد را نادیده می گیرند. »
به واقع ، امروز در قرقیزستان تمام پیش نیازهایی که باعث موفقیت انقلاب نارنجی در اوکراین شد وجود دارد.
ــ نارضایتی مردم از حاکمیت مطلق « نخبگان » سیاسی ، که آقایف با پانزده سال سابقه ریاست جمهوری یکی از آنها می باشد.
ــ وجود تعداد قابل توجهی از مقامات درجه اول و غرب گرای دولتی که با کمکهای مالی غرب حمایت شده و در صفوف اپوزیسیون نمایان شده اند.
ــ وجود رسانه های وابسته به مخالفان دولت.
ــ تجربه کافی در تظاهرات و مبارزات خیابانی.
ــ و از همه مهمتر وجود رهبری کاریزماتیک به نام فلیکس کولوف که در حال حاضر در زندان بسر می برد و غرب نیز او را زندانی سیاسی مخالف دولت معرفی می کند.
باید متذکر شد که در بین صفوف اپوزیسیون اتحاد عمل وجود ندارد. اپوزیسیون قرقیزستان به چند طیف مجزا تقسیم شده که هر کدام توسط یکی از همکاران سابق عسکر آقایف رهبری می شوند.
در این بین رهبران و فعالان سیاسی روسیه نیز در تلاش اند تا از نفوذ غرب به «خارج نزدیک» خود جلوگیری نمایند. طی روزهای گذشته رهبر حزب لیبرال دموکرات روسیه ولادیمیر ژیرینفسکی با انتقاد از طرح استقلال جمهوریهای شوروی سابق در سال 1988 اعلام کرد که اگر حاکمان شوروی آن اشتباه (استقلال جمهوریها) را مرتکب نمی شدند و باعث ایجاد دولتهای ملی نمی شدند مناقشه های موجود در این مناطق نیز به وجود نمی آمد. به اعتقاد او به جای استقلال جمهوریهای سابق باید همان سیستم فدرال سابق باقی می ماند تا این برخوردهای خونین قومی و نژادی صورت نمی گرفت. حال که چنین نشده است گرجستان هم آبخازیا و اوستیای جنوبی را بدست نخواهد آورد ، ارمنستان و آذربایجان همچنان به دعوای خود بر سر قره باغ کوهستانی ادامه خواهند داد و بحران مولداوی نیز کماکان باقی خواهد ماند. او در پایان اعلام کرد که بدون حضور روسیه در این مناطق ، به خصوص منطقه قفقاز جنوبی ، مناقشات خونین کماکان ادامه خواهد داشت. در اینجا سوال مهمی مطرح می شود که آیا سخنانی مانند سخنان ژیرینفسکی تحلیل وضعیت موجود است یا خواسته دولتمردان روسیه و یا اعلام جنگ به غرب.
قرقیزستان در سال جاری میلادی دو امتحان مهم را باید از سر بگذراند. یکی انتخابات مجلس در تاریخ نهم اسفند (27 فوریه) و دیگری انتخابات ریاست جمهوری در اواخر سال 2005 میلادی.
حال باید دید که آیا سناریوی گرجستان و اوکراین در قرقیزستان نیز به موفقیت خواهد رسید یا اینبار روسیه خواهد توانست مانع از نفوذ غرب به « خارج نزدیک » خود شود.