نهضت مربوط به كتاب مقدس
ملاحظه كرديم كه متفكران عصر روشنگري مفاهيم سنتي نظير الهام، مشيت و معجزه را كه تعابير متعارفي از ايمان مبتني بر كتاب مقدس بودند، انكار كردند. در فصل بعدي خواهيم ديد كه نزاع بين ليبرالها و بنيادگرايان آمريكا ناشي از فهمهاي مختلف آنان از امكان خطا در متون مقدس بود. علاوه برمنتقدان عصر روشنگري، مسيحيان با نظريههاي تكامل، نظير نظريهي داروين، كه نتايج علمي آنها مستقيماً با مطالب كتاب مقدس دربارهي خلقت جهان و انسان در تقابل بود، مواجه بودند.
در قرن نوزدهم، در واكنش به تهديداتي كه بر ضد مرجعيت كتاب مقدس مطرح ميشد، و در ارتباط با روشهاي جديد تحقيق تاريخي، نهضتي دربارهي نقد كتاب مقدس به وجود آمد. به خاطر داشته باشيد كه منتقدان افراد خبرهاي هستند و عيبجو نيستند، و منتقد كتاب مقدس كسي است كه در بررسي متون مقدس از مهارتهاي زباني، باستان شناختي و تاريخي استفاده ميكند. مسيحيان پروتستان هميشه نوعي نقد كتاب مقدس را پذيرفته بودند: يعني جستوجو براي يافتن «منصوصترين» طبع كتاب مقدس كه محققان دورهي نهضت اصلاح ديني را برانگيخت و منجر به انكار مقبولترين نسخهي كتاب مقدس يعني ولگات شد. ملاحظه كرديم كه محققان انسانگرا نظير اراسموس چگونه خود را وقف يافتن بهترين طبع يوناني عهد جديد كردند و متذكر شديم كه بينشهاي الهياتي لوتر تاحدي مرهون تفسير او از نسخهي يوناني بود.
جستوجوي بهترين متن گاهي اوقات «نقد نازلتر» ناميده ميشود تا از نهضت مربوط به كتاب مقدس در قرن نوزدهم به نام «نقد عاليتر» متمايز شود. محققان قرن نوزدهم به مسائلي علاقهمند بودند كه با مسائل مربوط به خود متن تفاوت داشتند: آنان به موضوعهاي تاريخي و ادبي علاقهمند بودند و دربارهي مؤلف، تاريخ تاليف، ارتباط مطالب كتاب مقدس با ساير متون قديمي و قصد و غرض آن پرسشهايي مطرح ميكردند. گرچه اين نوع پرسش در قرن نوزدهم ابداع نشد – آثار انتقادي والا،(13) رويكلين(14) اراسموس و ديگران را به ياد آوريد (فصل 5) – اما جنبشهاي مهمي در قرن نوزدهم به وجود آورد و به ناآرامي بزرگ ديني منتهي شد.
امروزه مسيحيان بسياري از دستاوردهاي محققان كتاب مقدس در قرن نوزدهم را پذيرفتهاند، اما در آن زمان در برابر آنها مقاومت ميشد و اين دستاوردها تهديداتي بر ضد بنيادهاي ايمان مبتني بر كتاب مقدس تلقي ميشدند. مثلاً عقيدهي سنتي دربارهي اسفار خمسه (پنج كتاب اول عهد قديم) نسبتاً ساده بود: يعني مؤلف آنها موسي بود و او آنچه را خدا وحي كرده بود نوشته بود. جوليوس ولهاوسن(15) (1844-1918) با به كار بردن علم مقايسهي متن نشان داد كه چگونه اسفار خمسه به لحاظ تاريخي به پنج كتاب اول عهد قديم تكامل يافت. آثار او و ساير محققان به اين نتيجه انجاميد كه اسفار خمسه يك اثر تركيبي است كه مؤلف واحدي ندارد و در طول يك دورهي طولاني به وجود آمده، و در زمان واحدي نوشته نشده است. در تحقيق مربوط به عهد جديد، منتقدان دربارهي انجيل يوحنا به اناجيل همنوا نظر كردند و نتيجه گرفتهاند كه انجيل يوحنا به لحاظ تاريخي معتبر نيست و خود اناجيل همنوا از ديدگاههاي خاصي و گاهي متعارض نوشته شدهاند.
وقتي محققان مسيحي صحت تاريخ كتاب مقدس و اعتبار اناجيل را در ارائهي تصوير دقيقي از زندگي و سخنان عيسي زير سوال بردند، اين نتايج و نتايج ديگر منجر به نزاعهاي جدي شد.{7} اضطرابي كه نقدهاي اوليهي كتاب مقدس به وجود آورد، كاتوليكها و پروتستانهاي محافظه كار را به انكار نتايج آن واداشت. آثار آلفرد لويس(16) (1857-1940)، منتقد كاتوليك كه واتيكان آثار او را محكوم كرد، به بحران تجدد در كليساي كاتوليك سرعت بخشيد. ظهور بنيادگرايي در آيين پروتستان را ميتوان مستقيماً به مقاومت سرسختانهي آن در برابر نقد كتاب مقدس و تاكيد آن بر الهام و صحت كتاب مقدس نسبت داد.
در همين زمان، نهضت مربوط به كتاب مقدس با احترام به روش علمي و روحيهي عمومي سعهي صدر و خوشبيني نسبت به آيندهي مسيحيت، سهم مهمي در گسترش آيين پروتستان ليبرال داشت. يكي از متنفذترين متفكران آيين پروتستان ليبرال در قرن نوزدهم يك روحاني انگليكن به نام فردريك د. ماريس(17) (1805-1872) بود. او اظهار داشت كه خطر واقعي براي مسيحيت نقد كتاب مقدس نيست – كه اجازه ميدهد كتاب مقدس نيرومندانه در اوضاع و احوال جديد سخن بگويد – بلكه خطر واقعي مقاومت در برابر نقد است، كه اشاره دارد به اين كه كتاب مقدس ضعيف است و احتياج به حفظ و حمايت دارد.
مسيحيت و تعلقات اجتماعي
يكي از بينشهاي دورهي رنسانس كه در عصر روشنگري قبول عام يافت، توجه به اين دنيا بود. ظهور رهبانيت در مسيحيت اوليه را ملاحظه كرديم و متذكر شديم كه تصورات قرون وسطايي از زندگي مسيحي با انكار «اين دنيا» به نفع يك زندگي كه كاملاً وقف رابطهي انسان با خدا بود، به كمال رسيد. يكي از بينشهاي مصلحان اين بود كه انسان در هر جايي كه باشد ميتواند زندگي خود را وقف خدا كند، يعني لازم نيست كه وارد صومعه شود يا كشيش باشد تا فرد مسيحي كاملي باشد. برعكس، مسيحيان دعوت شدهاند كه در همين دنيايي كه كار ميكنند در خدمت خدا باشند. نظريهي «برگزيدگي» كالوين كه معتقد بود خدا انسانهايي را حتي قبل از تولد انتخاب ميكند كه آنان را به نجات برساند اقتضاي اين امر را داشت كه مسيحيان، در زندگي روزانهي خود، خدا را با صداقت، كار سخت، متانت و امساك تجليل كنند. اين گشودگي عام زندگي در اين دنيا از ابتدا ويژگي خاص آيين پروتستان بود و اين امر را آشكار ساخت كه انسان اگر از ثروت عاقلانه استفاده كند و در اعانه و كمك به بيچارگان مشاركت داشته باشد ميتواند تاجر مسيحي خوبي باشد.
در قرن نوزدهم نوعي چالش جديد نسبت به مسئوليت اجتماعي مسيحي به وجود آمد و به طرق مختلفي به آن پاسخ داده شد. انقلاب صنعتي بيشتر به نفع صاحبان صنعت بهتر بود تا كارگران، و فقر و تهيدستي گسترده در قرن نوزدهم منتقدان اجتماعي نظير كارل ماركس را به اين نظريه كشاند كه تاريخ را صحنهي مبارزهي مستمر كارگران با نخبگان اجتماعي تفسير كند. مسيحيان كاتوليك و پروتستان مجبور بودند كه در واكنش به مسائل فقر و رفاه اجتماعي جد و جهد كنند و اين تلاش تا به امروز ادامه دارد، چنان كه در بخش آخر كتاب ملاحظه خواهيم كرد.
مسئله پيچيده بود. از يك طرف، كاتوليكها و پروتستانها راههايي براي پذيرش اين وضع داشتند، يعني كاتوليكها به اين دنيا به عنوان مقدمهي زندگي جاودانه توجه داشتند، و بنابراين مايل نبودند مواضعي اتخاذ كنند كه رسالت كليسا را تغيير دهندهي ساختار جامعه تبيين كنند. پروتستانها با فهم خويش از كار و بهره توانستند وظايف خود را نسبت به مردم فقير به گونهاي تفسير كنند كه ساختارهاي اجتماعي را تهديد نكرده باشند. آن گاه كه مفاسد اجتماعي در قرن نوزدهم شيوع فراواني يافت، مسيحيان پيوند انجيل با اين جهان را مجدداً بررسي كردند. بعضي به دنبال راههايي بودند كه امور را تغيير دهد و از انجيل چون برنامهاي براي جامعهي پيشرفتهتري استفاده كنند، در حالي كه بعضي ديگر به دنبال راههايي بودند كه وضع موجود را حفظ كنند. در بخش آخر كتاب بعضي از تفاسيري را كه دربارهي اين نزاع مطرح شده است، بررسي خواهيم كرد. در اين جا فقط لازم است كه بعضي از مواضع كلي كه باعث شد مسيحيان در قرن نوزدهم دربارهي اين موضوعها كارهايي انجام دهند بشناسيم.
مسيحيان پروتستان انجيلي، به ويژه در دورهي دوم بيداري عظيم – چنان كه در فصل بعدي ملاحظه خواهيم كرد – معتقد بودند كه مسيحي شدن مستلزم نوعي ارتباط شخصي با عيسي است كه در تعلقات و آگاهي اجتماعي بروز پيدا ميكند. «اتحاديهي انجيلي»، كه در سال 1846 شكل گرفت، (و در فصل نهم آن را بررسي خواهيم كرد) مدافع و حامي نيرومندي بود براي رشتهي وسيعي از اهداف اجتماعي كه از فعاليت ضد بردهداري تا ممنوعيت مشروبات الكلي را در بر ميگرفت. كاتوليكها در پايان قرن نوزدهم در حمايت از حقوق كارگران مواضعي اتخاذ كردند و تا به امروز با صورتهاي مختلفي از مشكلات اجتماعي مبارزه ميكنند. اجازه دهيد كه در اين جا پاسخهايي را كه آيين پروتستان ليبرال انگلستان به مفاسد شديد اجتماعي قرن نوزدهم داده است بررسي كنيم. فردريك د. ماريس كه طرفدار نقد كتاب مقدس بود، از پيشگامان نهضتي نيز بود كه سوسياليسم مسيحي ناميده ميشد. ظاهراً در حدود نيمهي قرن نوزدهم او به اين نتيجه رسيد كه كليساها پاسخگوي واقعيات اجتماعي همهي زمانها نيستند. انديشههاي كهن كالويتي دربارهي فقر و تهيدستي به مثابهي حكم يا بلاي خدا، با مفاهيم تكاملي دربارهي بقاي اصلح همراه شد و بعضي از واعظان را به اين نتيجه رساند كه مسيحيان نبايد به فقرا كمك كنند (فقرا اخلاقاً ناصالح تلقي ميشدند) و يقيناً بايد در پي ثروت باشند، چرا كه ثروت نشانهي لطف و عنايت خداست. ماريس همراه با مصلحان ديني نظير ويليام بوت (1829-1912)، مؤسس ارتش آزاديبخش، درد و رنج انسان را ناشي از انقلاب صنعتي ميدانستند و كليساها را متهم ميكردند كه در مقابل كساني كه «پيشرفت» صنعتي زندگي آنان را تباه كرده است احساس مسؤليت نميكنند. به قول آنان، فقر و تهيدستي نهه بلا و مصيبت، بلكه استثمار بود و نقش واقعي كليسا در جامعه بايد اين باشد كه امكان اين بهرهكشي را از بين ببرد. ماريس آرزو داشت كه انجيل را به شرايط اجتماعي ارتباط دهد، در حالي كه بوت به راهحلهاي عملي كه براي نابودي فقر ارائه ميشد حمله ميكرد و ميكوشيد تا وجدان مسيحيان را بيدار كند تا از درد و رنج پنهاني انسان احساس ناراحتي كنند.
بعدها به تعبيرهاي آمريكايي دربارهي تعلقات اجتماعي خواهيم پرداخت. در اين جا فقط تصور ظهور نوعي اصل جديد مسيحي اهميت دارد و آن اين كه بايد انجيل را با زندگي انسان پيوند داد، به گونهاي كه از آن به مثابهي برنامهاي براي تغيير جامعه و از بين بردن مفاسد اجتماعي استفاده شود. اگر مسيحيت بعضي از انديشههاي دورهي رنسانس و نهضت روشنگري را دربارهي خوشبختي فردي پذيرفته بود، در اين صورت قرائتهاي انجيل اجتماعي به مسيحيان يادآوري ميكرد كه ميبايد گناه و رستگاري را نيز برحسب مفاهيم اجتماعي تعبير كنند. مسيحيان معاصر هنوز با اين پرسشها مواجهاند كه آنان را وا ميدارد كه برهانهايي دربارهي ارتباط مسيحيت با نظام سياسي به كار بندند (چنان كه در بخش آخر اين كتاب ملاحظه خواهيم كرد). بدين طريق، پرسش از تعلقات اجتماعي مسيحيت در قرن نوزدهم يكي از پرسشهايي بوده است كه سهم عمدهاي در تكثر و يگانگي مداوم مسيحيت داشته است.
نتيجهگيري
ما شيوههاي مختلف واكنش مسيحيت به تجدد را بررسي كرديم تا زمينهي فهم فصول باقيماندهي اين كتاب را فراهم كرده باشيم. در اين جا به هيچ وجه نكوشيدهايم كه تاريخ جامعي از قرن نوزدهم تهيه كنيم يا طرح كلي نزاعهاي مهم فلسفي و كلامي را كه ويژگي قرن نوزدهم بوده است، عرضه كنيم؛ بلكه سعي كرديم كه از روح تجدد و مسائلي كه به وجود آورد شناختي به دست آوريم. به بعضي از انديشهها نظير جدايي كليسا و دولت و عرفي كردن جامعه، كه در دنياي جديد آنها را مسلم ميگيريم، دقيقتر توجه كرديم. سعي كرديم كه تاثير عصر روشنگري بر حيات ديني و سياسي را درك كنيم. مقاومتها و پذيرشهاي مختلف بعضي از كاتوليكها و پروتستانها نسبت به روح تجدد را ملاحظه كرديم. اين فصل را براي آسان كردن فهم بعضي از نهضتهايي كه پيشتر بيان شده بودند، نظير زهدگرايي و احياگرايي و بعضي از مشاجراتي كه در فصل آخر كتاب ميآيند، مطرح كرديم. در اين فصل، بعضي از واكنشهاي كاملاً سازندهاي كه مسيحيت قرن نوزدهم آمريكا به تزلزل و چالش دنياي جديد نشان داده دستهبندي شده است.
نكات مهمي براي بحث و بررسي
1.با فرا رسيدن قرن نوزدهم اين امر كاملاً واضح بود كه پرسشهاي مربوط به وجود انسان را نميتوان به آساني پاسخ داد. عرفي شدن، صنعتي شدن و كشف علمي، چگونه مسيحيت را دچار تزلزل كرد؟
2.كاتوليكهاي رومي از طريق مرجعيت، انگليكنها از طريق سنت، پروتستانهاي انجيلي از طريق تاكيد بر تجربه سعي كردند كه از مسائل تجدد پرهيز كنند. آيا اينها واكنشهاي سنتي مسيحيت به تحول پيچيدهي اجتماعي بودند؟ يا اين كه امر مشخصاً جديدي دربارهي آنها وجود دارد؟
3.يكي از راههايي كه مسيحيان تلاش كردند كه روشهاي انتقادي نوين را با اعتقاد تركيب كنند از طريق نقد كتاب مقدس بود. چرا منتقدان كتاب مقدس در ميان گروههاي ليبرال پروتستان بيشتر از گروههاي كاتوليك رومي يا پروتستان انجيلي وجود دارند؟
يادداشتها
1. جان هاوارد يودر (John Howard Yoder) در كتاب سياست عيسي (The Politics of Grand (Rapid: Eerdmans, 1972 Jesus استدلال ميكند كه تعاليم عيسي نوعي رويكرد منطقي نسبت به مسائل مربوط به رفتار مسيحي در دنيا ارائه ميدهد. مطالعات او صلح دوستي را به عنوان نوعي كاربرد سياست مسيحي در موقعيتهاي دنياي جديد اثبات ميكند.
2. كتابي قديمي اما ارزشمند دربارهي دورهي انقلابي و مقام پاپي عبارت است از:
E. E. Y. Hales, Revolution and the Papacy (Notre Dame, Ind: University of Note Dame, Press, 1960)
همچنين مطالعهي بعضي از اسناد تاريخي آن دوره مفيد خواهد بود، در اين مورد نگاه كنيد به:
“The Civil Constitution of the Clergy, 12 July 1730” and “Concordat Between the Holy See and the Republic of France, 15 July 1801” in Colman Barry, editor, Readings in Church History III and (Westminster, Md: Newman Press, 1965)
3. براي توضيح بيشتر دربارهي دولتهاي پاپي، فصل پنجم، يادداشت هشتم را ملاحظه كنيد. همچنين براي اطلاع بيشتر دربارهي پيوس نهم، يادداشت دوم را ملاحظه كنيد. هنوز بهترين كتاب مقدماتي دربارهي پيوس نهم عبارت است از:
E. E. Y. Hales, Pio Nono (New York: Doubleday Image, 1962)
4. فصل پنجم، يادداشت ششم را ملاحظه كنيد.
5. منشور مهم دربارهي كليسا و طبقات كارگر عبارت است از: Rerum Novarum, 1891 و منشور Providentissimus Deus (1893) اثر لويي سيزدهم كه تا حدودي محدوديتهاي تحقيق كاتوليكي در باب كتاب مقدس را ذكر ميكند، اما با نوعي ملاحظهي محتاطانه كه محققان بايد كتاب مقدس را با ابزارهاي تاريخي مطالعه كنند. او همچنين تلاش ميكند كه نظريهي مسيحي دولت را بسط دهد كه مبتني بر مطالعهي Immortale Dei (1885) اثر توماس آكويناس است. تعلق خاطر او به آكويناس عميق بود و منشور او به نام Aetrni Patris (1879) نتايج بسيار گستردهاي در برداشت، چون احياي فلسفهي توميستي را بهترين راه ورود كاتوليكها به بحثهاي خشك فلسفي در دنياي جديد ميدانست.
6. فردريك شلاير ماخر (1768-1834) متفكر پروتستان معمولاً پدر الهيات ليبرال دانسته ميشود. ريشههاي او به زهدگرايي و به ويژه به سنت موراويايي باز ميگردد. وي متاثر از نهضت رمانتيك بود، نهضتي كه عكسالعمل هنرمندان و متفكران اوايل قرن نوزدهم در مقابل عقلگرايي خشك بود و در عوض بر عرفان و احساسات تاكيد داشت. از نظر او، دين روش تفكر نيست، بلكه روش احساس كردن است، يعني احساس و شوق به بيكرانه. شلاير ماخر و زهدگرايان مسيحيت را برحسب تجربهي ديني ادراك ميكردند؛ اما او در تاكيد بر ويژگيهاي اجتماعي مسيحيت با زهدگرايان تفاوت داشت. زهدگرايان دين را بر حسب اصطلاحات فردي تفسير ميكردند اما شلاير ماخر بشر را اعضاي يك بدن و در ارتباط تنگاتنگ با يكديگر ميدانست.
7. نوعي تحول در تفكر پروتستاني كه از پرسشهاي اوليهي مربوط به كتاب مقدس ناشي شد، عبارت بود از تحقيق دربارهي «عيساي تاريخي» كه منجر به نزاعهايي دربارهي تفاوتهاي عيساي تاريخي و مسيح ايماني شد. نگاه كنيد به:
Harvy K. McArthur, In Search of the Historical Jesus (New York: Scribner’s 1969)
پاورقيها:
1. Secularzation
2. Denis Diderot
3. Anglo-saxon
4. Ultramontanists
5. Ultramontanists
6. Syllabus of Errors
7. Count Zinzendorf
8. John Keble
9. John Henry Newman
10. William George Ward
11. Edward B. Pusey
12. Via media
13. Valla
14. Reuchlin
15. Julies Wellhausen
16. Alfred Loisy
17. Fredrich D. Maurice
منابعي براي مطالعه بيشتر
1.براي اطلاع بيشتر از عصر روشنگري با مقالاتي از دايرهالمعارفها آغاز و از رهنمودهاي آنها تبعيت كنيد يك درآمد اساسي و مناسب به اين موضوعها و شخصيتها عبارت است از:
Frank E. Manuel, Editor, The Enlightement (Englewood Cliffs, N. J.: Prentice – Hall, 1966)
پيترگي (peter Gay) محققي است از عصر روشنگري كه آثار دقيقي دارد؛ مثلاً نگاه كنيد به:
The Enlightenment: A comprehensive Anthology (New York: Simon & Schuster, 1975)
اثري جالب و معاصر دربارهي عصر روشنگري و تاثيرهاي آن بر دين عبارت است از:
Amos Funkenstein Theology and the Scientific Imagination: From the middle Ages to the Seventeen Century (Princeton University press 1986)
2.فهم ماهيت پيچيدهي تحول جديد الهياتي مستلزم مطالعات وسيعي است؛ دو متن عمومي كه مفيدند، هر چند گاهي مشكلات اندكي نيز دارند، عبارتند از:
James C. Livington Modern Christian Thought: From the Enlightenment to Vatican II (New York: Macmilan, 1978), John Dillenberger and Claude Welch, Protestant Thought Interpreted Through lts Development, 2 nd ed (New York: Macmillan, 1988)
همچنين نگاه كنيد به:
Garrett Green, Imagining God (San Francisco: Harper Row, 1989)
3.براي اطلاع بيشتر از شوراي واتيكاني دوم نگاه كنيد به:
Hans Kung, The Council, Reform and Reuion (New York: Doubleday Image, 1965)
براي اطلاع بيشتر از مجموعهي مناسبي از اسناد آن نگاه كنيد به:
Adrian Hastingsed, Modern Catholicism; Vatican II & After (London: new York, 1991)