از چند وبلاگ نويس معروف، كه در زمينه هاي گوناگون وب نويسي مي كنند درخواست كرديم تا از آفات وبلاگ نويسي بنويسند از ميان مطالبي كه همگي از طريق پست الكترونيك به دستمان رسيد، دو مطلب زير را مناسب انتشار در خردنامه يافتيم مطلب اول را حامد قدوسي، يكي از وبلاگ نويسان كه مهندسي و مديريت خوانده است و در وبلاگش از اقتصاد، فلسفه و دين پژوهي مي نويسد؛ نوشته است او اكنون ساكن وين است.
مصطفي قوانلو قاجار كه يكي از روزنامه نگاران وبلاگ نويس است،
نيز مطلب «وبلاگ، چاقوي دولبه» را ارسال كرده است.
از تمامي عزيزاني كه دعوت ما را اجابت كردند، اما متاسفانه امكان چاپ يادداشت هاي ايشان در خردنامه ميسر نشد، پوزش مي طلبيم .
وبلاگ رسانهاست رسانه اي «ه ما با اند« زحمتي در آن مي نويسيم و مي خوانيم اش رسانه اي به غايت ساده، متنوع و فاقد نظارت «ه همچون هر رسانهديگري قالب خودش را بر نوع انديشيدن مخاطبانش تحميل مي «ند و البته ماجراي رسانه و نحوه تف«ر موضوعي است «ه همه «مابيش در مورد آن شنيده ايم و مي دانيم محتملاً اولين نوشته مهمي «ه در اين رابطه به ذهنمان مي رسد آيينه هاي جيبي مارشال م« لوهان است و جمله معروفش «ه «رسانه خود پيام است» افزون بر آن اثر خواندني نيل پستمن «زندگي در عيش، مردن در خوشي» «ه شايد عنوان اصلي و فرعي انگليسي اش روشن تر باشد (Amusig Ourselves to Death : Public Discourse i the Age of Show Busies) يك اثر به يادماندني و تاثيرگذار براي من و بسياري از دوستان هم نسلم بود پوپر هم در كتاب كوچكش «تلويزيون خطري براي دمو«راسي» ايده اي «مابيش مشابه پستمن را ارائه «ردهبود پستمن تا«يد مي «ند «ه تلويزيون رسانه اي براي سرگرمي و نه براي فرهيخته سازي است و با انتقال جامعه آمري«ا از عصر رسانه هاي م«توب به رسانه هاي ديداري احساسات بر عقل غلبه مي «ند و پروژه روشنگري (يا روشن انديشي؟) به پايان خود نزدي« مي شود به نظر مي رسد گفتگوي شفاهي «ه پستمن نمونه هاي درخشاني از آن را در مناظرات انتخابات رياست جمهوري آمري«ا نقل مي «ند و همچنين «تاب به عنوان رسانه اي «ه جنس و ماهيتش انتخاب «ردن، محدود شدن و دقت «ردن را مي طلبد تا مدت ها ابزاري مهم در ارتقاء انديشه بوده اند تا جايي «ه من مي فهمم ماجرا با ورود تلويزيون دگرگون مي شود اين بار ما با رسانه اي سر و «ار داريم «ه در مقابلش لم مي دهيم و سرگرم مي شويم و دايم از اين «انال به «انال ديگر مي رويم و البته خود رسانههم بنا بر ذات خويش بر اين آشفتگي اصرار دارد تلويزيون اسباب خبررساني و تفنن و تبليغ «سب و «ار است و لذا در عرض چند دقيقه مي تواند مجموعه اي از خبرها در مورد بيش از صدهزار «شته حادثه سونامي، فرار شيرها از قفس، ازدواج پرنس چارلز و «شف داروي جديد ضد سرطان را در مغز ما بريزد و اين «ار راحت ترين راه براي به ابتذال «شيدن هر چيز مهم و جدي است .
و اما اينترنت موضوع جديد تري است «ه هنوز خودش را به طور «امل بر ما عرضه ن«رده است و ما چيز زيادي در باره تاثيراتش نمي دانيم از نقش اينترنت در گسترش فرهنگ و انديشه بسيار شنيده ايم و البته «م تر نقدي بر اين حرف به گوشمان خورده است چند سال پيش د«تر فرهنگ رجايي مقاله اي در باب محسنات جامعه اطلاعاتي و دسترسي آزاد به اطلاعات و نقش آن در باروري انديشه نوشته بود د«تر بيژن عبدال«ريمي در جواب او نقدي نوشت و ترديدهايي پيش روي خوش بيني د«تر رجايي گذاشت عصاره حرف د«تر عبدال«ريمي اين بود «ه آيا واقعا در محيطي آغشته از اطلاعات نصف و نيمه و مغشوش «ه «اربر دائم در معرض انبوهي از اطلاعات و تفنن ها است انديشهجدي ش«ل مي گيرد؟ من با د«تر عبدال«ريمي همدلي دارم و اين ترديد را هميشه و در هر جمعي «ه به عادت مالوف، دوستان ايراني هنوز موضوعي را به جد تجربه ن«رده به عرش مي رسانندش گفته ام روشن تر بگويم من هنوز درباره ميزان تاثيري «ه جامعه اطلاعات بر رشد فهم و آگاهي برجاي مي گذارد در ترديدم و اين ترديد برجسته تر مي شود وقتي تجربه هايم را با «تاب و مجله و شر«ت در گفتگوهاي انتقادي را با آن چه در اين چند ساله از هم نشيني با اينترنت «سب «رده ام مقايسه مي «نم
به وبلاگ هم «ه ف«ر مي «نم اين ترديد بر جانم مي نشيد راستش من خطر وبلاگ را حتي بزرگ تر از «ل اينترنت مي بينم چون بر خلاف اينترنت «ه تنها ي« خواننده ايم در وبلاگ هم نويسنده ايم و هم خواننده و من در هر دو نقش خطرهايي را مي بينم «ه در «مين ذهن و زبانمان نشسته است بي تعارف بگويم وقتي وبلاگ مي نويسيم بي ادب تر و بي ملاحظه تر و سرسري تر مي شويم حرف هايي را «ه حاضر نيستم رو در رو به «سي بزنيم به راحتي در وبلاگمان مي آوريم گويي مهاري «ه اخلاق يا خويشتن داري يا حتي زير«ي مي تواند بر نوع سخن گفتن ما بزند در هنگامه نوشتن وبلاگ به ي« باره از هم گسيخته مي شود شايد ي« دليلش اين است «ه زباني «ه گوش شنيدن پيدا «رده است خود را در اين فضا ي«ه تاز مي داند و بر عقل پيشي مي گيرد زبان خود را بي قيد و بند مي بيند و البته پيشيگرفتن زبان بر عقل مقدمه سقوط است وبلاگ نويسي عادت اظهار نظر «ردن در باره همه چيز و تعيين ت«ليف هر امر پيچيده اي در زمان و حجم اند« را با خودش به همراه مي آورد و اين عادت با بودن «بلايي به نام شمارنده» و مصيبتي به نام خواننده زياد صد چندان مي شود اگر نويسنده هوشيار نباشد وبلاگ قادر است توهم انديشمند بودن و توهم تاثيرگذاري و توهم حرف درست زدن را به ي« جا به او هديه بدهد و من به اين مي گويم ا«ستازي ديجيتال ويژه روشنف«ران اينترنتي
خواننده وبلاگ هم در خطر است بزرگ ترين خطر آن جا است «ه همدلي «ردن با نويسنده وبلاگ آسان است انگار هر وبلاگ نويسي معشوقي خيالي يا واقعي دارد «ه با نوشتن ديگران را نيز در «امجويي از اين معشوق شري« مي «ند و اين جوهره جذابيت وبلاگ است همين جذابيت است «ه خواننده را در خودش مي «شد و مشغولش مي «ند و راضي نگهش مي دارد و عطش خواندن و انديشيدن را از او مي گيرد «تاب و مقاله اولين دلمشغولي است «ه در اين بين فدا مي شود مثلث چت، وبلاگ و اخبار سياسي اينترنتي قدرت آنرا دارد تا آن چنان زمان فراغت «اربران را به سمت خود ب«شد «ه نه فقط از خواندن «ه از خوابيدن و راه رفتن و حرف زدن نيز باز مانند علاوه بر آن ميل به پرش و تنوع و سر« «شيدن در وبلاگ بيداد مي «ند با خودم ف«ر مي «نم چند بار شده است «ه مطلبي را در وبلاگي بخوانم و در آن توقف «نم؟ «ه ايده اي را ببينم و بلافاصله به وبلاگ بعدي «ه بنا به عادت يا تصادف بايد هر روز ببينمش سر«ي ن«شم پستمن در جايي از «تابش مي گويد «ه نسل اي«س، نسلي «ه با تلويزيون بار آمده است نمي تواند تمر«ز «ند و مهارت هايش براي سطوح بالاي استدلال عقلاني «افي نيست و من وقتي نسل اينترنت و وبلاگ را تصور مي «نم ترس برم مي دارد «ه ن«ند ببينم (و ديگران در وجود من ببينند) آدم هايي را «ه فرصت نداشته اند چيز جدي در باب ماجرايي جدي بخوانند و دانسته هايشان منحصر شده به هزاران هزار پستي «ه در درون وبلاگ ها خواننده اند و انديشه هايي «ه از آن بهره مند شده اند تراوشات ف«ري و روحي «ساني بوده است در حد و اندازه خودشان «ه از صافي ي« «ار ف«ري منسجم و روش مند و زمان دار عبور ن«رده است انگار وبلاگ دارد تبديل مي شود به مجله زرد نسل تحصيل «رده و مگر مجله زرد «ارش چيست؟ خلق سرگرمي همراه با ارضاء حس «نج«اوي و نفرت و خيال پردازي و وبلاگ بالقوه همه اين ها را به ي« باره در خود دارد .