امروزه در هر محل و مكاني كمتر اتفاق مي افتد كه ما انسان ها پيرامون مسائل و مشكلات مهم زندگي خود بحث و تبادل نظر نكنيم. اين مسائل و مشكلات در هر زمينه اي كه باشد، هم معرف شخصيت وجودي ماست، هم دلسوزي و با ارزش بودن اين مسئله قابل بحث را براي ما به اثبات مي رساند. مشكلات اقتصادي، سياسي، فرهنگي، مسائل روز دنيا كه براي ما وجود مي آيد هركدام مي تواند وقت و فكر و انديشه ما را به خود مشغول كند. هركدام ما به عينه تمام سرمايه هاي انساني و سرمايه گذاري هاي كلاني كه براي ريشه كردن، اين مشكلات و مصائب به كار رفته شده را مي دانيم. يادمان نمي رود زدودن هركدام از اين گرفتاري ها براي ما يك تكليف محسوب مي شد. در خصوص جامعه و مشكلات، (بيكاري، طلاق، ازدواج،...) مسلماً كارهاي زيادي در اين زمينه براي برطرف كردن اين مشكلات انجام شده است، آموزش هاي گوناگوني با ياري و مساعدت متخصصين و مسئولين امر به كار گرفته شده است تا گره اي از اين گره هاي كور و معضلات جامعه برداشته شود. مثلا در زمينه طلاق و پيامدهاي آن راهكارهاي گوناگوني تجويز شده وافراد زيادي تربيت شده اند تا به اين مسئله بپردازند. همين طور در مورد ديگر مسائل و معضلات اجتماع تلاش هاي جدي صورت گرفته است. ما در زمينه علم و تكنولوژي ممكن است، حتي در بعضي زمينه ها سرآمدتر از ديگر كشورها باشيم. اين جملات مكتوب شده، نمي خواهد ارزشها و دلسوزي هاي بي شائبانه و بي نظير مردم و مسئولين را ناديده بگيرد، بلكه مي خواهد در مورد اراده و غيرت و ضعفي كه در چند سال اخير آنها را احاطه كرده است صحبت كند و در صدد ريشه يابي آن برآيد. براي باز شدن مسئله به يكي از زيرمجموعه هاي عفت اجتماعي، خانوادگي، فرهنگي يعني (حجاب) كه ناديده گرفتن آن در جامعه ما به صورت معضل بزرگي درآمده و همه ما از اين موضوع به نوعي رنج مي بريم، مي پردازيم.
كلمه حجاب به معناي (حجب، حيا، پوشش) و به معناي كامل تر: ارزش و امتيازاتي كه يك شئي يا يك موجود با پوشش و محافظت از خود براي بالا بردن شأن وجودي و متمايز كردن خود از ديگران به دست مي آورد، گويند. هر چيزي مي تواند براي خود يك پوشش و حجابي داشته باشد اما بهتر است اين كلمه ناب و پرمحتوا را براي موجود الهي كه خداوند آفرينش او را بر هر موجودي ديگر مقدم دانست، بكار برد، تا كمال و ذات اصلي انسان مشخص شود. خداوند به بندگان خود الطاف و كرامات زيادي داده است كه بتواند زندگي خود را براساس آن استوار كند. از آزادي، اختيار، جبر و بسياري از مسائل ريز كه ما انسان ها حتي در افكار خود نمي توانيم براحتي آنها را درك كنيم، انسان ها را بهره مند كرده است. بعد از مشخص شدن ذات و اصل و ريشه آدمي به عنوان يك موجود برتر و با هدف قرار دادن اصل موضوع (حجاب) و تقسيم اين معضل بر زن و مرد جامعه كنوني ما و با در نظر گرفتن ارزش گذاري اسلام در اين مورد و بالا بردن ارزش زن، كفه اي كه زنان در آن قرار مي گيرند، به مراتب سنگين تر از آن كفه اي است كه مردان در آن قرار دارند، مي طلبد تا شمه اي از خصوصيات تاريخي زنان و درخشيدن آنها در طول دوران پرفراز و نشيب انقلاب و اتفاقاتي كه در پايان دهه دوم از عمر انقلاب و پايين آوردن منزلت خود، گفته باشيم و بعد از آن به برخي از دلايل به وجود آمدن جوي نامناسب براي زنان و تن دادن به اين خفت بزرگ يعني افتادن در دام پرتنيده شده تهاجم فرهنگي بپردازيم البته نبايد از ياد ببريم كه مردان ما نيز مقصرند و خود آنها نيز تا حدودي در اين دام گرفتار شده اند.
به طور كلي از ديرباز تاريخچه روشن و باصلابت جامعه زنان ايراني بر تمام ملت هاي دنيا پوشيده نبوده است و خود ما نيز بر اين امر معترفيم كه نقش زنان ما در دوران قبل از انقلاب، يعني در زمان طاغوت و رژيم گذشته همان دوران كه سياهي وحشتناكي بر روي عفاف و پاكدامني بانوان ايراني سايه افكنده بود (دوران نافرجام كشف حجاب)، با شجاعت و ايمان راسخي كه در آن مقطع حساس، يعني آن زمان كه ديگر چيزي به باد رفتن تمام حيثيت و شرافت زنان در جامعه نمانده بود، توانستند با ديو غربگرايي آن زمان كه نشأت گرفته از جامعه مخرب اروپايي و فشار و سخت گيري هاي كساني كه، آن روز به عنوان حاكمان ايران بودند، مبارزه كنند و بتوانند همچون ستاره اي درخشان در آسمان جهالت و ظلمت آن روز بدرخشند. از آن دوران كه بگذريم و به ثمر نشستن انقلاب اسلامي و دوراني كه از تك تك مردم جامعه انتظار مي رفت، تا براي نجات دادن خود از زير يوغ استبداد و استعمار به ميدان بيايند، هميشه دلدادگي ها و پشتگرمي هاي جوانان غيوري كه در كوچه و خيابان در حال سركوب كردن آن نظام فاسد بودند، همين مادران بودند و باور داريم كه شعارهايي كه مادران ما در كوچه ها و خيابان بر سر مي دادند نقطه اميد را از آن رژيم مي گرفت، بعد از به پيروزي رسيدن انقلاب اسلامي و تحميل جنگ نابرابر تمام ابرقدرتها برعليه ما و فشارهاي بي امان برشهرها و روستاها فرزندان پرورش يافته دردامن همين مادران بودند كه آن طورجانانه درمقابل تمام دنيا با تمام كمبودهايي كه وجود داشت، ايستادند و حاضر نشدند ذره اي از خاك اين مرز و بوم به دست بيگانگان بيفتد. شجاعت و ايثارگريهاي زنان ايراني را نمي توان دردو يا چند خط خلاصه كرد. بلكه بايد دايره المعارف ها نوشت تا درپي آن، ارزش واقعي زنان و مادران اين سرزمين را دانست. چه اتفاقي افتاده است كه امروز و دراين موقعيت حساس فرزندان همين مادران خصوصاً دختران ما با رعايت نكردن بعضي از مسائل و وظايف و شئونات اسلامي و با پوشيدن لباسهاي نامناسب و بيرون آمدن از خانه با وضعيتي نادرست (پوشيدن مانتوهاي تنگ بيرون گذاشتن بدنهاي خود در جلو نامحرمان پوشيدن لباسهاي كاملاً غيراسلامي كه درجامعه غرب رواج دارد. طرحها و آرايش هاي گوناگوني كه برروي صورت خود انجام مي دهند. و به كار بردن كلماتي غيرفرهنگي كه هيچ گونه سنخيتي با ادبيات ما ندارد راه و هدف خود را از سرزمين مادري خود جدا مي دانند. درمورد پسران نيز اين واقعيت وجود دارد و ما به وضوح درجامعه خود مي بينم، لباسهاي دلقك گونه اي كه بيگانگان درحال ترويج آن هستند. برخود عزيز ميدانند و با پوشيدن آن به خود مي بالند، تغيير قيافه هايي كه با تراشيدن مقداري از صورت خود و نقش هايي برروي آن كه هيچ گونه حالت زيبايي ندارد و همه آن تقليد كوركورانه از بعضي از الگوهايي كه مي توان متعلق به هر فرهنگي به غيراز فرهنگ و اصالت ايراني باشد. همه اين موارد كه گفته شد درچند سال اخير دركشور ما رشد فزاينده اي دارد و مي رود تا از شهرهاي بزرگ به شهرها و روستاهاي حاشيه اي تر كشيده شود و دود آن درچشم تك تك ما كه امروز خيلي راحت از اين مسئله مي گذريم رودو آن وقت ديگر هيچ راهي براي بازگرداندن اين وضعيت به حالت اوليه وجود نداشته و درجامعه اي كه غرق در فساد و تباهي هست، دست وپا خواهيم زد. همه ما مي دانيم و به اين امر معترف هستيم كه اگر عضوي از بدن يك موجود زنده بنا به دلايلي به بيماري خطرناكي آلوده شود چه بخواهيم چه نخواهيم، درصورت سهل انگاري و بي-توجهي تمام اعضاء و جوارح ديگر بدن اين موجود به اين بيماري آلوده خواهد شد. و راه فنا و نابودي را طي خواهد كرد اما يك راه وجود دارد و آن هم جلوگيري از پيشرفت آن بيماري و حتي نابود كردن آن عضو ناقص است.
علت هاي گوناگوني وجود دارد تا به ما ثابت كند كه درجامعه ما جوي به وجود آمده است كه براحتي برنامه هاي مخرب بيگانگان بروي فرزندان اين مرز و بوم پياده مي شود. و همه ما دست بسته خود را دراختيار اين دام بزرگ قرار مي دهيم. بعضي از اين دلايل را به اختصار برمي شمريم:
1-كم رنگ شدن ارزشها: زماني كه چهره روشن و تابناك ايراني دربين تمام ناسامانيها و بي حجابي هايي كه درگوشه و كنار دنيا مي درخشيد، روزبروز ترويج و گسترش اين فرهنگ در بين اين كشورها بيشتر مي شد و ما به خود مي باليديم كه درايراني اين گونه زندگي مي كنيم. اما روز بروز اين ارزشها جاي خود را به فرهنگ القايي و مصنوعي كه ساخته و پرداخته جوامع ديگري است مي دهد وروبه سنت هاي جديدي از جمله مدگرايي تجمل گرايي هاي بي حد و مرز بالا بردن سطح توقعات فرد از امكانات محدود بسياري از دلخواشهاي مادي كه نهايت آن به مادي گرايي افراطي درجامعه مي انجامد، مي آوريم. خودمان از اين غافليم كه وقتي ما با توجه به فرهنگ و اصالت بسيار قوي دربين ديگر فرهنگ ها، فرهنگسازي مي كنيم چرا به فرهنگ هاي مصنوعي و مخرب كه اين جور تحكمانه بر ما تحميل مي شود، روي آورده ايم.
2-كنار رفتن عفت اجتماعي و خانوادگي: تن دادن به الگوها و خط و مشي هاي ديگران و خط مدگرايي و مدپرست بودن براي ما بي عفتي فردي و نهايتا بي عفتي اجتماعي و خانوادگي به دنبال خواهد داشت. وقتي شخصي درخانواده بسياري از مسائل مهم اخلاقي را بي اهميت مي شمارد به عنوان مثال رعايت نكردن حجاب و پوشش درجلو اعضاي خانواده، پوشيدن لباسهايي كه هم براي خود هم براي ديگر اعضاي خانواده بغرنج مي باشد. استفاده كردن از برنامه هاي مخرب و ديدن فيلم هاي مستهجن و فاسدكننده كه متأسفانه هم به صورت نوار و سي دي هم از طريق ماهواره و شبكه اينترنت به وفور ديده مي شود. غافل از اين كه هدف تهاجم فرهنگي كه از سوي بيگانگان ارايه مي شود براي خود آنها نوع آوري و پيشرفت علم و تكنولوژي درتمام زمينه ها به دنبال دارد، اما وجود برنامه و رسانه هاي جهاني گوناگون فقط براي ما با توجه به استفاده اي كه ما از اين منابع مي كنيم بي بي بندوباري و از بين رفتن حجاب. عفت خانوادگي و اجتماعي به دنبال دارد. و نهايتاً جوانان ما وارد دوران پر از احساس و استرس هاي هيجاني بي مورد نسبت به اين مسائل پوچ و بي ارزش مي شوند كه هيچ نفعي به آنها نمي رساند.
3- تقليد كوركورانه: وقتي از مدگرايي و مدپرستي سخني به ميان مي آيد، مسلماً پيدا شدن چنين زمينه اي از طريق راه هاي گوناگوني امكان پذير مي شود، يكي از اين مسايل تقليد كوركورانه و بدون چون و چرا مي باشد كه اين امر را تحقق مي بخشد. پوشيدن لباسهايي كه به عنوان مثال يك بازيكن تيم فوتبال يا هر بازيكن ديگر، حركتها و رفتارها و حتي صحبت هايي كه از او سر مي زند. يا هر شخصيت معروفي كه در رشته اي مي درخشد مي تواند مورد مثال ما باشد. متأسفانه ما به جاي الگو گرفتن از حركات و رفتارهاي ارزنده اين شخصيت ها به تقليد از مسايل حاشيه اي آنها پرداخته ايم.
4- خاموش شدن نوردل: جداشدن از ارشادها و نصايح بزرگان دين و تبعيت نكردن از ائمه بزرگ دين خودمان و تلف كردن وقت مان را در مجالسهاي گوناگون و كم بها دادن به ذات واصل خود مي تواند كوردلي و نااميدي در بين ما به وجود آورد كه سمت و سوق اين شكست به سوي پذيرش و تعميم و ترويج افكار بيگانگان در دين و جامعه خودمان مي باشد.
5- عادت كردن و در عمل انجام شده قرار گرفتن: وقتي درون خانواده اي كه كودكي در آن رشد و نمو پيدا مي كند، بزرگترهاي اين كودك مسايل اخلاقي را رعايت نكنند و در جلو كودك اين گونه مسائل را سرسري بگيرند، مسلماً كسي كه در اين خانواده بزرگ مي شود، خواسته يا ناخواسته تحت تأثير اين جو مسموم رشد نموده، و همان طوري اين رفتار براي اعضاي خانواده او عادي شده براي او نيز عادي مي گردد. و نيز اگر به جامعه كه خانواده بزرگتر براي افراد است، نگاه كنيم مسلماً نوجوانان و جوانان نوپا يا به قول خودمان نوظهور و تازه به دوران رسيده وقتي در جامعه با اين افراد برخورد كنند كم كم رفتارهاي هم نوعان خودشان را مشاهده مي كنند و روزبروز الگو گرفتن براي آنها به صورت امر عادي درآمده همان طوري براي آن افراد نيز به صورت عادي و امري رايج درآمده است. نكته دوم اين كه وقتي كودك در خانواده و همين طور نوجوان در جامعه اين رفتارهاي غلط و خارج از فرهنگ و دين خود را مي بينند كه كوچكترين مقابله اي با آنها نمي شود، بايد جواب خود را از عادي شدن اين فرهنگ جديد در بين جامعه خصوصاً در بين جوانان بگيريم.
6- كمبود آموزش: به دنبال رواج فرهنگ غرب وترويج تهاجم فرهنگي در دل فرهنگ ما مي رود تا روزبروز سايه سنگين اين ننگ خفت بار بر سر جامعه ما بيشتر شود، و راه را براي پياده كردن برنامه هاي بيگانگان در جامعه بازتر گردد. در اين زمينه براي برطرف كردن اين ويروس نابودكننده هيچ راهي وجود ندارد، يا اگر هم وجود داشته بسيار ناقص و در سطح بسيار ابتدايي بوده كه درخور جامعه و ملت ما نبوده است. دادن هشدار و بزرگ كردن مسئله براي اين معضل كاري از پيش نمي برد. تنها، بسيج تمام اقشار، گروه ها، و نهادهاي جامعه، و زدودن تمام بي بندوباريها در تمام زمينه ها و بازگرداندن فرهنگ اصيل خودمان، راهگشاي كار خواهد بود.
7- معصوميت جوانان و در دام قرار گرفتن: وقتي صحبت از جوان بودن جمعيت كشورمان آن هم بالاي 60% و با در نظر گرفتن فراهم كردن امكانات در تمام زمينه ها از جمله تحصيلات، ازدواج، اشتغال و... براي اين قشر عظيم، آن هم براي كشوري كه دوران سخت و نابسامانيها را پشت سر گذاشته است (دوران شكل گيري انقلاب، دوران دفاع و جنگ نابرابر تحميلي و خسارات جنگ هم در دوران خودش و هم بعد از آن، و نهايتاً تحريم هاي اقتصادي و سياسي و بار ديگر هم جنگي فرهنگي «تهاجم فرهنگي» يا تمام پيامدهي بدش) مسلماً كار سختي خواهد بود و خود اين مطلب معصوميت جوانان ما را مي رساند كه در جامعه اي بزرگ شده و به دنيا آمده اند كه داراي اين مشكلات مي باشد. ضمناً كمبود امكانات در كشور باعث معضلات بيشماري از جمله (نبود اشتغال، نداشتن منبع درآمد، به تأخير افتادن سن ازدواج، نداشتن آينده اي درست، و درنهايت دلمردگي و بي انگيزگي جوانان) مي گردد كه ترغيب جوانان را به سمت افكار مخرب و انديشه بيگانگان به ما نشان مي دهد.