باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 33 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
" انقلاب فرهنگي"، يک برنامه ناتمام
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: امير حسين - ترکش دوز

منبع: سایت - احیا

 
 

انقلاب فرهنگي از حساسترين فرازها درکارنامه جمهوري اسلامي است. در سالهاي اخير جريان هايي با بهره گيري از کوتاهي نهادهاي متولي در تبيين اين پديده براي نسل جديد و مشغوليت آفرينندگان آن به امورات عاجل و روزمره کوشيده اند تا روايتي محرف از اين پديده بدست دهند. البته اين تنها رفع تحريف از تاريخ انقلاب نيست که بررسي مجدد انقلاب فرهنگي، مضمون و زمينه هاي تکوين آن  را الزامي مي کند. بلکه از آنجا که اين حرکت نمودي از آرمان هاي مردم ما در نهضت بهمن  57است، بازخواني آن به خودي خود نيزموضوعيت خواهد داشت.تبليغات يک سويه و محرف برخي جريانها در سالهاي اخير در ذهنيت غيرتاريخي بخشهايي از نسل جديد از انقلاب فرهنگي، درونمايه اي جز سرکوب دانشگاه و دانشگاهيان باقي نگذاشته است و در منصفانه ترين تحليلها اين حرکت، جنبشي در جهت پاکسازي دانشگاه از دگرانديشان قلمداد مي شود. حرکت انقلاب فرهنگي از ابتدا واجد دو چهره يا مضمون بود که منطقاً ملازم با يکديگر نبودند و لذا مي توان در ساحت انتزاع، اين حرکت را به دو حرکت مستقل از يکديگر تحويل نمود؛ اگرچه تحقق عيني هر دو حرکت در ارديبهشت 59 به نقطه مشترکي رسيد. چهره نخست انقلاب فرهنگي مطالبه دگرگوني در حيطه فرهنگ به مقتضاي تحولي بود که به موجب نهضت بهمن 57 تمامي عرصه هاي زيست اجتماعي را دستخوش پس لرزه هاي خود کرده بود. اين مطالبه گرچه در مقطع منتهي به ارديبهشت 59 بطور مشخص تحول در نظام آموزشي دانشگاه ها را اراده مي کرد، اما با توجه به تماميت گفتار حاکم بر اين جنبش ومؤلفه هاي آن، ناظر به تحولي بنيادي در فرهنگي بود که مؤيد و ممد مناسبات شاهنشاهي به شمار مي رفت. حاملين اين جنبش از خود دانشگاه و از متن نيروهاي اجتماعي برخاسته بودند. لذا با عنايت به اين چهره از انقلاب فرهنگي اين جنبش، جنبشي خودانگيخته، مردمي  و از پايين به بالا بود که مطالبات آن از گستره اجتماعي به گستره حکومتي سرريز مي شد.درونمايه انقلاب فرهنگي در چهره دوم خود بازتاب اراده حکومت تازه تاسيس، به تحکيم دامنه اقتدار قانوني و مشروع خود در جهت کنترل زندگي سياسي و رفع اختلالات کارکردي از نهادهاي اجتماعي (و من جمله دانشگاه) بود. پاکسازي دانشگاه ها از ستاد سياسي گروه هايي که غالباً با مشي سياسي-  نظامي، دانشگاه را جولانگه سوگيريهاي حزبي و سازماني خود ساخته بودند، تحقق همين چهره از انقلاب فرهنگي است.متاسفانه ذهنيت امروز ما از انقلاب فرهنگي حاکي از غلبه سيماي دوم آن بر سيماي نخست است. اين در حالي است که عنايت به گفتار سياسي حاکم بر انقلاب فرهنگي و مؤلفه هاي آن بر تقدم حرکت نخست (يعني سامان دادن فرهنگ بر تراز انقلاب و تصفيه و پالايش آن از مؤلفه هاي کهنه و ورشکسته ماقبل انقلاب) بر حرکت دوم (يعني خروج گروه هاي سياسي از دانشگاه ها) حکايت مي کند.حاملين حرکت نخست در اصل ريشه در گستره مدني داشتند و در قالب انجمن هاي دانشجويي سازماندهي شده بودند، حال آنکه حرکت دوم بيشتر از حيطه حکومتي منشا صدور مي يافت. اين هر دو حرکت در مقطع فروردين و ارديبهشت 59 در نقطه اي واحد به هم رسيدند.

البته نبايد از ياد برد که در مقطع تاريخي مزبور، مرزهاي کاملاً مشخصي ميان حيطه هاي حکومتي و غير حکومتي وجود نداشت و در شرايطي که اندکي از انقلاب مي گذشت و برخي از نهادهاي حکومتي همچون پارلمان هنوز شکل نگرفته بود  رگه هايي از کنشهاي بسيجي بر فضاي انقلابي سياست در فضاي کشورمان به اقتضاي نفس انقلاب مستولي بود.

مدت ها پيش از ارديبهشت 59 بحث تحول در نظام آموزشي در مجامع دروني انجمن هاي دانشجويي طرح شده بود. جهت گيري آرمانهاي فرهنگي در انقلاب، که در گفتار رهبران و شعارها و مطالبات مردمي نمود مي يافت، پررنگتر از آن بود که به آساني بتوان از آن چشم پوشيد. دانشجويان نيز بعنوان بخشي از توده اجتماعي فعال در نهضت، يعني همان توده اي که رهايي از زندگي سراسر بند و ذلت خود را در اين تحول بزرگ مقياس اجتماعي جستجو مي کرد، خواستار آن بودند که دامنه اين تحول به خانه ايشان يعني دانشگاه نيز تسري يابد. چهره دوم جنبش نيز نمود اصلي خود را در بيانيه هاي شوراي انقلاب که به تاييد امام مي رسد و اظهارات رئيس جمهور وقت، بني صدر، مي يافت.سخنراني عضو شوراي انقلاب (آقاي هاشمي رفسنجاني) در دانشگاه تبريز اين فرصت را فراهم آورد تا هر دو مطالبه پيش گفته و بخصوص تصفيه دانشگاه از ستادهاي عملياتي گروه هاي سياسي محمل مناسبي پيدا کند. اراده حکومت در جهت اختلال زدايي از کارکرد دانشگاه، در ابتداي امر تعطيلي دانشگاه ها را هدف قرار نداده بود، بلکه صرفاً ناظر به پاکسازي دانشگاه از ستاد گروه هاي سياسي بود. گرچه برخي سازمانهاي سياسي طرفدار نظام يعني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به عوض پاکسازي دانشگاه از گروه هاي سياسي، تعطيلي دانشگاه را راهکار مناسبي براي مقابله تحرکات گروه هاي برانداز و شبه نظامي و مهمتر از آن تحقق مضمون اصلي انقلاب فرهنگي، يعني تحول بنيادي در فرهنگ و نظام آموزش کشور مي ديدند.اکنون که بيش از دو دهه از تکوين جنبش انقلاب فرهنگي مي گذرد، بازخواني و تمييز غث و سمين آن ضروري مي نمايد. اين ضرورت آنگاه که همراه با وضعيت فعلي جهت گيري هاي فرهنگي در جنبش اصلاحات ملاحظه شود، دو چندان مي شود.      انقلاب فرهنگي در سياسي ترين چهره خود به پاکسازي ستاد گروه هايي از دانشگاه ها تحويل مي يافت که غالباً با مشي سياسي _ نظامي در جامعه ما فعال بودند. در طرح اين مطالبه حاکميت وقت با تمام تنوعات دروني خود، تمام قد و اجماعاً وارد ماجرا شد. کما اينکه بيانيه نخست شوراي انقلاب مبني بر مهلت سه روزه به گروه هاي سياسي براي تخليه دانشگاه به امضاي تمامي اعضا رسيده بود، و لذا در طرح اين مطالبه مي توان رد پاي واضح برخي چهره ها را که اين روزها انقلاب فرهنگي را نقطه اي سياه در کارنامه انقلاب قلمداد مي کنند، در تکوين آن ديد.بيانيه نخست شوراي انقلاب اظهار مي داشت: "دانشگاهيان و دانشجويان مسلمان ... تغيير بنيادي نظام آموزشي را خواستار شده اند. اين خواست دانشگاهيان و دانشجويان مورد تاييد ماست و کاري است که هرچه زودتر بايد به بهترين وجه و با توجه به اوضاع و احوال کنوني کشور انجام يابد، ولي سرنوشت سازترين مساله به خصوص در شرايط فعلي کشورآن است که حاکيت امور با تاييد همه مردم در دست دولت باشد و دولت يکپارچه با ياري و همکاري ملت، کارهاي اصلي و اساسي و تغييرات بنيادي را به سامان برساند. ستاد عملياتي گروه هاي گوناگون، دفترهاي فعاليت و نظاير اينها که در دانشگاه ها و دانشکده ها مستقر شده اند (بايد) در ظرف سه روز از صبح شنبه تا پايان روز دوشنبه برچيده شود. چنانچه تا پايان اين مهلت، تاسيسات مذکور برچيده نشوند، شوراي انقلاب مصمم است که همه با هم يعني رئيس جمهوري و اعضاي شورا، مردم را فراخوانده و همراه با مردم در دانشگاه حاضر شوند و اين کانونهاي اختلاف را برچينند."1

بني صدر نيز در مقام اظهار نظر رسمي دولت و تشريح مفاد بيانيه که خالي از مواضع شخصي خود او نيز نبود مي نويسد:"وقتي در هدف، وحدت و در روش اختلاف وجود دارد، روشي بايد بکار گرفته شود که مسؤولان منتخب مردم پيشنهاد مي کنند... يکي از مواردي که امروزه مسأله شده است تغييرات بنيادي در نظام آموزشي است. اين کار چگونه و در چه زماني بايد انجام گيرد؟ ضرورتهاي بالا را چه مقامي بايد شناسايي علمي کند؟ چه مقامي بايد ببيند که آيا زمينه اجتماعي انجام اين تغيير فراهم شده است يا خير؟ حدود اين تغيير و امکانات انجام آن راکدام مسؤول  پيش بيني کرده است؟ در کشوري که همه جبهه هاي داخلي و خارجي درگيري وجود دارد چگونه مي توان به هدف هاي انقلابيِ انقلاب دست يافت؟... در جامعه اي که چرخ اقتصادي هنوز به حرکت درنيامده است و تحت محاصره اقتصادي نيز قرار گرفته است، بعثت فرهنگي و آن تغيير بنيادي فرهنگي، بوجود آمدن روحيه کار و تلاش و نظم و بخصوص وحدت تصميم گيري است. هر عملي به نام انقلاب فرهنگي که انحراف از اين عمل تعيين کننده و وحدت تصميم گيري باشد، ضد انقلابي و قطعاً مخالف با اسلامي کردن فرهنگ است... با توجه به اين حقايق است که دانشجويان مسلمان بايد اجراي مصوب شوراي انقلاب که در 29 فروردين ماه در حضور امام اتّخاذ شد را فريضه خود بشناسند و نه تنها در برخوردها پيش قدم نشوند بلکه مانع از هر گونه برخوردي گردند، تا اگر ظرف سه روز ستادهاي گروه ها تعطيل نشدند به ترتيبي که مقرر است عمل شود."2همانطور که ملاحظه مي شود تصويري که رئيس جمهور وقت از انقلاب فرهنگي ارائه مي دهد به پاکسازي گروه هاي سياسي از دانشگاه ها اشاره داشت. همين تصوير در بيانيه نخست شوراي انقلاب (که از شهيد بهشتي تا مرحوم بازرگان را دربر مي گرفت) نيز تبلور مي يافت. در هر دو موضع، چهره نخست انقلاب فرهنگي و آموزشي تلويحاً به افق بلند مدت تري احاله مي شد. به هر حال نکته قابل توجه در اين ميان اين است که پس از بيست و چهار ساعت، شوراي انقلاب که در اجراي تصميم سابق خود، کندي مي بيند طي بيانيه ديگري عدم تاکيد بر چهره نخست جنبش را جبران کرده و به گروه ها هشدار مي دهد که اگر باز هم در روند تخليه دانشگاه کندي ديده شود قبل از پايان مهلت داده شده، اقدامات لازم به عمل خواهد آمد. بني صدر نيز پس از اوج گيري درگيريها و خودداري برخي گروه ها از تخليه دانشگاه ها و نقش آفريني آنها در ايجاد درگيري و من جمله دانشگاه تهران و در تاييد حرکت مردم و دانشجويان مسلمان در دانشگاه تهران اظهار داشت:"در روزهايي که گذشت خواب کشتار بي رحمانه خياباني را ديده بودند، ولي بر اثر هوشياري دانشجويان مسلمان و همه مردم کشور ما، اين توطئه خنثي شد و برخوردها و زد و خوردها به حداقل انجاميد. ديروز صبح دو نفر پيش من آمدند و گفتند ما مي دانيم که آشوب به سود کشور نيست. بنابر اين آماده ايم که ستادها را در دانشگاه ها تخليه بکنيم، فقط يک محلي در خارج دانشگاه داريم در خيابان 16 آذر، که اين محتاج طول زمان است. من با وزير فرهنگ مشورت کردم و نظر او اين بود که آن محل را قفل بکنند و بروند و روز بعد که محل جديد پيدا کردند، بيايند اثاثيه خودشان را ببرند. اما تا بعد از ظهر از اين نمايندگان خبري نشد، نه به سراغ وزير فرهنگ رفتند و نه به سراغ نماينده او رفتند. سرپرستهاي دانشگاه تهران که تمام ديروز و ديشب با منتهاي اخلاص کوشيدند تا برخوردها را به حداقل برسانند و من هم از کوشش آنها تقدير و ستايش مي کنم، منتظر آنها بودم که در ساعت 2 بعد از ظهر طرف ستاد آنها بروم و با آنها براي تحويل آن محل گفت و گو بکنم، اما يک ربع به ساعت 3 بعد از ظهر برابر آنچه آن سرپرستها ديشب در شوراي انقلاب به ما گفتند، خود آنها مقدمه برخورد را بوجود آوردند و به سراغ سرپرستها هم نرفتند و در نتيجه برخورد ديروز مسلماً و محققاً در مسؤوليت آنها است و ملت ما ديگر اجازه نخواهد داد که اين گروه هاي مسلح و غير مسلح، هر عملي که مي خواهند در اين کشور بکنند و دولت مبعوث ملت را به هيچ بيانگارند."بني صدرهمچنين در همين سخنراني اظهار مي دارد که "اگر آنها واقعاً مي خواستند دانشگاه باز بماند و به کار خود ادامه دهد، چرا اصرار داشتند اين دانشگاه را به سنگر تبديل کنند؟"4  لازم به ذکر است در ابتداي سخنراني نيز بني صدر به تجمع مردم و تصميم فدائيان خلق مبني بر جلوگيري از اجتماع مردم، اشاره مي کند.بررسي مواضع گروه ها و جريانها:    تقريباً هيچ يک از جريانها، در آن مقطع چهره نخست انقلاب فرهنگي يعني دگرگوني فرهنگي و مبارزه با بقاياي فرهنگ شاهنشاهي را منکر نبودند. حتي گروه هاي مسلحي که مرتبطين آنها در دانشگاه ها تا آخرين لحظات هم به خواست شوراي انقلاب تمکين نکردند، في الجمله با اصل تحول فرهنگي موافق بودند.بعنوان مثال مجاهدين خلق اظهار مي داشتند که بازسازي انقلابي آموزش کشور را مي توان از طريق معقول و از طريق شوراهاي منتخب و مسؤول صورت داد. جنبش انقلابي مردم مسلمانان ايران (جاما)، به رهبري مرحوم دکتر سامي، نيز تغيير و تحول انقلابي در نظام آموزشي را با توجه به نيازهاي جامعه از ضروريات هر جنبش انقلابي شمرده، اما اظهار داشته بود که در شرايطي که ملت با امپرياليسم در جنگ است، ضرورت تغيير بنيادي دانشگاه ها بي مورد است.جنبش مسلمانان مبارز نيز ضمن بيانيه اي با تاکيد بر ضرورت صد در صد انقلاب فرهنگي در جامعه، به ضرورت توجه به موقعيت مناسب و صلاحيت حاملين اين حرکت اشاره کرده، مي نويسد:

"ضرورت يک انقلاب فرهنگي را صد در صد تاييد مي کنيم و معتقديم اين حرکت بايد از پايين و توسط نيروهاي انقلابي و جوانان مسلمان و متعهد و مکتبي انجام گيرد." بني صدر نيز در همين رابطه اظهار داشته بود که تغييرات بنيادي در نظام آموزشي نيز از جانب همگان پذيرفته شده است. از عناصر نهضت آزادي در مقطع مزبور شاهد کمترين اظهار نظرها هستيم و در مجموعه اسناد و مدارک نهضت آزادي نيز نشاني از بيانيه اي در باب انقلاب فرهنگي (چه در مخالفت و چه در موافقت) نمي بينيم.محمد ملکي سرپريت وقت دانشگاه تهران نيزکه داراي همسوييهايي مشخص با فرقان و سپس مجاهدين خلق بود، پس از وقوع درگيريهاي شديد در دانشگاه هاي کشور، در آخرين روزهاي بحران مي گويد: "من از يک سال پيش بطور دائم مسأله تغيير در نظام آموزشي را مطرح مي کردم. نظام آموزشي فعلي از دو ويژگي غرب زدگي و طبقاتي برخوردار است... من متاسفانه از وقايع اخير دانشگاه و اقداماتي كه به منظور تغيير سيستم آموزشي انجام گرفت، كوچكترين اطلاعي نداشتم. حداقل توقع ما كه در يك سال گذشته همه زندگانيمان را در دانشگاه و براي دانشگاه گذاشتيم اين بود كه مسؤولان امور ما را در جريان تصميمات خود قرار مي دادند... من چند هفته اي است كه در بيمارستان بستري هستم و اطلاع دقيقي از اين جريان ندارم." انجمن هاي اسلامي و سازمان هاي دانشجويان مسلمان دانشگاه ها (متشكل از دانشجويان طرفدار نظام) از همان ابتدا بر اصلي بودن دگرگوني بنيادي در فرهنگ و نظام آموزشي تعطيلي دانشگاه و به خدمت در آمدن دانشجويان در  مسير انقلاب تاكيد داشتند. گروه هاي مزبور در مقابل مواضع بني صدر و بيانيه نخست شوراي انقلاب معتقد بودند كه خواست اصلي آنها از انقلاب فرهنگي،‌ در محاق افتاده و خروج گروه هاي سياسي از دانشگاه ها در مركز ثقل مواضع حكومتي قرار گرفته است.بررسي انتقاد مخالفين: همانطور كه ملاحظه شد،‌ برخلاف چهره اول حرکت انقلاب فرهنگي كه في الجمله و به حسب ظاهر مورد توافق غالب جريانهاي سياسي بود، چهره دوم حركت (يعني خروج احزاب و گروه هاي شبه نظامي از دانشگاه) از جانب نهادهاي مسؤول در سطح حكومتي (امام،‌ رئيس جمهور و شوراي انقلاب) و سازمانهاي غير حكومتي طرفدار نظام مورد حمايت بود. گو اينكه همين نيروها نيز در مكانيزم هاي اجرايي اين طرح اختلافات فاحش و چشم ناپوشيدني با يكديگرداشتند. اما به هر حال پافشاري اصولي بر رفع اختلال كاركردي از نهاد دانشگاه،‌ محل توافق همگي آنها بود. اما برخي از گرو هاي سياسي گرچه في الجمله با چهره نخست انقلاب فرهنگي موافقت داشتند، اما چهره دوم آن را پذيرا نبودند. عمده ترين انتقادات وارد بر اين چهره از حركت به قرار زير بود:1- جاما در بيانيه خود،‌حمله به دانشگاه،‌ قبل از پايان مهلت داده شده در اطلاعيه شوراي انقلاب را شديداً نكوهش كرد.         اما اين اشکال به نحو اصولي، اشکال موجهي نبود چرا که پاره اي از گروه هاي مستقر در دانشگاه پس از اعلان مهلت سه روزه از سوي شوراي انقلاب، خود اعلام کردند که دانشگاه را تخليه نخواهند کرد و لذا سنگربندي آنها در دانشگاه و مآلاً برخورد نيروهاي مدافع نظام پس از مهلت مفرر قطعي بود. بيراه نبود که شوراي انقلاب خود نيز 24 ساعت پس از صدور بيانيه نخست، از عملي نشدن خواسته اش گلايه نمود و گروه هاي مستقر در دانشگاه را هشدار داد که در صورت کندي در تخليه دانشگاه، همراه با مردم، قبل از اتمام مهلت مقرر، اقدام به برچيدن دفاتر آنها در دانشگاه خواهد کرد. وانگهي حداقل نگاه پسيني بر اين واقعه نيز مؤيد اين معناست که تنها اين برخورد، چاره ساز بليه اي بود که جامعه تازه انقلاب کرده را دچار خود ساخته بود. با هجوم مردم به دانشگاه ها، انجمن دانشجويان مسلمان (هوا داران مجاهدين خلق) و هوادارن حزب توده با تخليه ستادهاي خود از دانشگاه موافقت کردند، اما سازمان دانشجويان پيشگام (هواداران چريک هاي فدايي خلق)، دانشجويان هوادار پيکار و برخي ديگر از گروه هاي مارکسيست به مقاومت پرداختند و موجب درگيريهاي خونين و ادامه تشنج گشتند، راستي همانطور که بني صدر در سخنراني خود در همان روزها اظهار داشت: " اگر آنها واقعاً مي خواستند دانشگاه باز بماند و به کار خود ادامه دهد، چرا اصرار داشتند اين دانشگاه را به سنگر تبديل کنند؟"جالب اينجاست که همين گروه يعني جاما که مرحوم دکتر سامي از چهره هاي شاخص آن بود، در بيانيه خود تعطيلي دانشگاه را نيز في الجمله مي پذيرد؛ منتها آن را مشروط به شروطي مي داند. جاما در بيانيه خود مي نويسد: "جاما تعطيل دانشگاه را تنها در صورت استفاده از نيروهاي انساني جوان در سازندگي جامعه انقلابي مورد تاييد قرار مي دهد و معتقد است که اين نيروي عظيم مي تواند در جهت ريشه کني بي سوادي و تجديد سازمان و دوباره سازي ويرانه هاي باقي مانده از رژيم طاغوت در شهرها و روستاهاي دورافتاده سهم اساسي داشته باشد."-2 حرکت انقلاب فرهنگي مقابله با معلول است:جنبش مسلمانان مبارز در بيانيه خود مي نويسد: "در رابطه با فعاليت هاي سياسي سازمان ها و احزاب مختلف هر چند بارها کشمکش ها و جنجال هاي گروهي را که به تضادهاي دروني خلق دامن مي زند محکوم کرده ايم. لکن اگر دولت انقلابي عمل کند اين گروه ها نمي توانند سد راه اقدامات انقلابي و مکتبي و ازجمله انقلاب فرهنگي شوند."مي توان نتيجه گرفت که اين گروه انقلاب فرهنگي را علي الاصول اقدامي انقلابي و مکتبي دانسته، اما جزئيات، زمان و حاملين آن را محل انتقاد مي دانست که البته به نظر ما وارد نيست. چرا که  الف) سخن بر سر صِرف فعاليت سياسي احزاب نيست بلکه اين فعاليت احزاب شبه نظامي در جامعه سياسي و بخصوص در سطح دانشگاه است که منطقي و عقلاني نمي نمايد. ب) فرض کنيم حضور نيروهاي برانداز و يارگيري ايشان در دانشگاه به جهت عملکرد سوء دولت باشد، اما به هر حال مشخص نشده است که با معضله حضور نيروهاي شبه نظامي در دانشگاه ها و اصولاً اختلال کارکرد دانشگاه در جامعه چه بايد کرد؟

-3 حاملين انقلاب فرهنگي: همان گروه سياسي در بيانيه خود در عين اذعان به اينکه عده اي از دانشجويان صادق و بخشي از توده در (حرکت انقلاب فرهنگي...) شرکت دارند، معتقد است که اين حرکت بايد از پايين و توسط نيروهاي انقلابي و جوانان مسلمان و متعهد و مکتبي انجام گيرد. حال آنکه به زعم اين گروه، هدايت دانشجويان هوادار انقلاب فرهنگي توسط دستگاه ها و مقاماتي صورت مي گيرد که قادر به انجام اين تحول انقلابي نيستند و به جاي اصول اسلام راستين تنها پوسته اي از اسلام بر روي نظام کشيده خواهد شد. همان طور که ديديم برنامه انقلاب فرهنگي، در دو گستره حکومتي و مدني دو مسير متفاوت را مي پيمود و در اين ميان نقش آفريني سازمان هاي دانشجويي اساسي بود. حتي حکومت نيز براي اعمال اراده خود از مردم مدد مي طلبد و لذا حرکت انقلاب فرهنگي را مي بايست حرکتي مردمي و برخاسته از متن جامعه به حساب آورد، البته به شرط آن که مردم و جوانان مسلمان و متعهد و مکتبي را آنچنان که در بيانيه برخي گروه هاي پيش گفته آمده بود، به جمع هواداران خود تحويل ننماييم!! اتفاقاً نقش نسبتاً مستقل و خودانگيخته انجمن هاي اسلامي دانشجويي در اختلاف مشي اين انجمن ها با شوراي انقلاب و مقامات حکومتي هويدا مي شود. همانطور که پيش از اين ملاحظه کرديم دانشجويان در دانشگاه ها و با نقش نيروهاي نظامي و انتظامي در کنترل بحران و پاکسازي ستاد گروه هاي سياسي از دانشگاه هم داستان نبودند.وانگهي فرض کنيم که دولت را  تنها نقش آفرين ماجرا بدانيم، در اين صورت نيز اين حق دولت مشروع است که براي تامين امنيت شهروندان، اعمال زور را به نحو مشروع در انحصار خود آورد. مگر اينکه در مشروعيت دولت ترديد داشته باشيم که البته در اين صورت نمي توان داعيه اپوزيسيون قانوني داشت و از حقوق آن بهره مند بود.همانطور که گفتيم انقلاب فرهنگي معلول اراده چند فرد خاص نيز نبود که با خدشه بر صلاحيت آنها اصل حرکت را مخدوش کنيم، بلکه بدنه اين حرکت، همان نيروهاي درگير در انقلاب با همه قوت و ضعفهايشان بودند، وانگهي اين بي هنري برخي از گروه ها بود که نيروهاي مترقي روحانيت را همسو با خواسته هاي آشکار و پنهان بخش واپس گراي اين قشر، هدف طعن سخيف خود (با عناويني چون مرتجع) قرار مي دادند و در نهايت با حذف همين نيروها توسط ياران سابقشان، فرصت را براي رشد مرتجعين فراهم کردند.

-4 در يکي ديگر از بيانيه ها نيز آمده بود: "اگر قصد فتنه جويي نبود، مي شد بازسازي انقلابي آموزشي کشور را از طريق معقول و از طريق شوراهاي منتخب و مسؤول انجام داد."ظاهراً نويسندگان بيانيه (يعني  مجاهدين خلق) خواسته اند با رندي تمام، چهره دوم انقلاب فرهنگي يعني پاکسازي دانشگاه از حضور گروه هاي سياسي و شبه نظامي را فرو پوشانند و اهداف اين حرکت را تنها از يک زاويه در حد تحول نظام آموزشي قلمداد کنند. اما با در نظر گرفتن چهره دوم حرکت و موجبات تکوين آن که از لوازم پاگيري هر دولتي است، في الواقع آنهايي زمينه هاي فتنه بزرگ را فراهم آورده بودند که دانشگاه را جولانگاه فعاليتهاي حزبي خود ساخته و به اراده دولت مبني بر خلع سلاح تمکين نکردند. پر واضح است که بر دولت مشروع و مرکزي که عزم تفکيک نقش نهادي حزب از دانشگاه و مهار گروه هاي شبه نظامي را دارد، از آنجا که در پي ايفاي کارکردي است که هر دولتي (از آن حيث که دولت است) در پي ايفاي آن مي باشد، نمي توان نام فتنه جو گذارد.وانگهي حتي تحول نظام آموزشي را هم چرا مي بايد الزاماً از شوراي منتخب (که؟) خواست؟ مگر دولت مرکزي بر آمده از اراده ملي نيست؟ مگر رئيس جمهور وقت که چندي بعد تحت لوايش پناه گرفتند، بر آمده از آراي مردمي نبود؟ مگر مردم به نهادهاي حکومتي وکالت نمي دهند که هر يک کار خاصي را ايفا کنند؟ اين گرايشهاي دولت ستيزانه که گاه رگه هايي از آنارشيزم يا پوپوليسم را همراه داشت، متاسفانه در مواضع برخي ديگر از گروه ها همچون جنبش مسلمانان مبارز نيز نمايان بود که "انقلاب يا تحول فرهنگي  بايد از پايين به بالا سامان پذيرد."

البته برآوردن اينچنين هدف بزرگي از حد وحدود دستگاههاي حکومتي فراتراست، اما به هر تقدير نهادهاي حکومتي نيز برطبق نقشهاي تعريف شده خود مي توانستند سهمي در خور، در امر تحول فرهنگي عهده دار شوند.

5- در اظهار نظر ديگري از سوي محمد ملکي ميخوانيم:"در دانشگاه ها مثل ساير نقاط مملکت، بايد مردم براي اظهار نظر و تبليغ آزاد باشند…اما اين گروهها نبايد از اين مورد سوء استفاده کنند."8 اما ايشان نيز فراموش کرده اند که سخن بر سر اظهار نظر نيست، بلکه بر سر استقرار نمايندگيهاي حزبي در دانشگاهها و خلط کارکرد اين دو نهاد به خصوص سياسي- نظامي بودن غالب احزاب ياد شده است. ظاهرا اين مورد را ميتوان از مصاديق سوء استفاده اي که گوينده محترم از آن ياد کرده اند قرار داد!البته ايشان پيشنهادي براي حل معضل دارند که ذکر آن نيز خالي از لطف نيست:"من چند هفته ايست که در بيمارستان بستري هستم و اطلاع دقيقي از اين جريان ندارم. من در اوايل سال گذشته به گروه هاي سياسي پيشنهاد کردم که همه آنها در يک ساختمان دفاتر سياسي خود را تشکيل دهند ولي هر کدام با عنوان کردن اين مساله که نمي توانند در کنار گروههاي ديگر باشند با اين کار مخالفت کردند، سرانجام هر گروه با در اختيار گرفتن چند اتاقي از دانشگاه مشغول فعاليت شدند به طوري که در يکي از دانشگاهها يک گروه سياسي حدود 18 اتاق را در اختيار گرفت. حال اگر بر چيدن اين ستادها به معناي جلوگيري از فعاليت سياسي باشد من با آن صد در صد مخالف هستم ولي آن طوري که شوراي انقلاب اعلام کرده اين هدف مورد نظر شوراي انقلاب نبوده است."پر واضح است که راه حل پيشنهادي ايشان نيز اصل مشکل، يعني حضور گروههاي ياد شده در دانشگاه (و نه فعاليت سياسي دانشجويان) را حل نمي کرد،گو اينکه خود گوينده نيز بر عملي نبودن راه حل خويش اذعان کرده اند.-6 تصرف دانشگاهها از سوي دانشجويان مسلمان هوادار نظام : از همان ابتدا تمامي حاميان انقلاب فرهنگي (با پذيرش هر دو چهره آن) با اين راهکار موافق نبوده اند.تسخير لانه جاسوسي در ذهنيت بخشهاي مهمي از جنبش دانشجويي شيوه "تسخير" را شيوه مطلوب اقدامات انقلابي در جهت دگرگوني سياسي- اجتماعي ساخته بود. لذا تصرف دانشگاهها و تعطيلي آن براي ساماندهي به دانشگاهي در تراز انقلاب و فعال شدن دانشجويان در عرصه هاي مبرمي که نياز انقلاب نوپا و نظام تازه تاسيس در آن مقطع بود در طرح اوليه دانشجويان براي انقلاب فرهنگي گنجانده شده بود. البته شايد اتخاذ اين شيوه از آن جهت بود که دانشجويان در تمامي فرازهاي جنبش از "دولتي شدن" آن ابا داشته ،و بر مردمي بودن آن تاکيد داشتند. دانشجويان حتي ابا داشتند از اينکه نيروهاي مسلح رسمي اين پروژه را به سامان رسانند تا هر گونه شائبه سرکوب در ميان نباشد. اگر چه با اين وصف، در مقابل هجوم مسلحانه نيروهاي خارج دانشگاه و مقاومت خشونت بار گروه هاي مستقر در دانشگاه بي دفاع قرار مي گرفتند. دغدغه دانشجويان مسلمان نسبت به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در دانشگاه به حدي بود که در اوج بحران نيز در اطلاعيه اي که پيش از اين ذکر آن آمده، حضور اين نيروها را نهي کرده بودند.

اما اتخاذ اين شيوه از سوي دانشجويان از همان ابتدا مورد انتقاد برخي نيروهاي خط امامي از جمله سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بود. مقامات حکومتي و من جمله شوراي انقلاب نيز بيشتر به اقتدار حکومتي و در مرحله آخر به نيروهاي مردمي بسيج شده تکيه داشتند. حتي در بيانيه شماره 2 شوراي انقلاب نيز که بيشتر به خواست دانشجويان توجه شده بود، از همه دانشجويان و نيز اقشار مختلف مردم، مستقل از جهت گيري سياسي ايشان، خواسته مي شد که دانشگاه را ترک کنند.خوشبختانه طرح دانشجويان هيچ گاه عملي نشد بلکه با لو رفتن آن و اقدامات ايذايي گروه هاي مخالف که نطفه آن در دانشگاه تبريز با اختلال در سخنراني آقاي هاشمي بسته شد، دانشجويان به عنوان دفاع، به تصرف دانشگاه به عنوان عملي اعتراضي براي تحقق خواست خود مبني ير تعطيلي دانشگاه ها اقدام کردند.

7- تعطيلي دانشگاه: تعطيلي دانشگاه نيز مورد توافق تمامي هواخواهان و فعالان انقلاب فرهنگي نبود. رئيس جمهور وقت و شوراي انقلاب که متشکل از برجسته ترين ياران امام من جمله دکتر بهشتي و... بود و تصميمات آن در اين زمينه به تاييد امام نيز مي رسيد، با تعطيلي دانشگاه موافق نبودند و صرفاً خروج گروه هاي سياسي، بازگشايي مجدد و اصلاح و پالايش تدريجي، همزمان با فعاليت دانشگاه ها را هدف قرار داده بود. اما انجمن هاي دانشجويي، برخي نيروهاي خط امام از جمله سازمان مجاهدين انقلاب و حتي برخي نيروهاي ملي _ مذهبي مانند جاما، بطور مشروط با تعطيلي دانشگاهها موافق بودند. از دلائل مهم موافقين، فعال شدن دانشجويان در عرصه ها و نهادهايي بود که به تدريج در وضعيت جديد پس از انقلاب در حال شکل گرفتن بودند. در اين مدت موقت ادعا اين بود که فرصتي براي بازنگري در نظام آموزشي فراهم مي شود البته دلائل قابل توجه ديگري نيز براي تعطيلي دانشگاه ها در ميان بود:

 نخست آنکه تنها با تعطيلي موقت دانشگاه مي شد از قرار گرفتن آن به مثابه کانون توطئه و کنشهاي گريز از مرکز، عليه دولت تازه تأسيس جلوگيري کرد. دولت با پاگيري نهادهاي رسمي خود و استقرار کامل و مهار گروه هاي شبه نظامي در داخل مي توانست در گام هاي بعدي فضا را براي حضور نهادي به نام دانشگاه با کارکرد اصلي توليد علم و فعاليت سياسي قاعده مند دانشگاهيان فراهم کند.  از سوي ديگر دانشگاه پس از پيروزي انقلاب در فضاي انقلابي و در شرايطي که روالهاي نهادينه شده در عرصه هاي مختلف جامعه دستخوش پس لرزههاي انقلاب بود، کارکرد اصلي خود را از دست داده و عملاٌ به باشگاه احزاب تبديل شده و تعطيلي وفعاليت آن از حيث کار ويژه اصلي آن علي السويه بود.

8- استفاده از شيوه هاي بسيج توده اي: نکته قابل توجه در شکل گيري چهره دوم انقلاب فرهنگي ، يعني خروج گروههاي سياسي از دانشگاه ها، استفاده از شيوه هاي بسيج توده اي است که گرچه در قالب رسمي و با اذن و اعلان رسمي از سوي تماميت نهادهاي حکومتي وقت صورت مي پذيرفت، اما به هر تقدير هزينه هاي خاص خود را در برخوردهاي خارج از حدود شرعي به همراه داشت. گو اينکه به رغم اين، هزينه هايي که اين حرکت ، نسبت به منافعي که در همان مقطع نصيب ملت ما مي کرد قليل مينمود. وانگهي در شرايطي که گروههاي معارض مسلح با بر نتابيدن قواعد بازي دمکراتيک، داعيه دار مشروعيت مردمي بودند، نظام تنها راه فرا روي را به نمايش گذاردن مشروعيت مردمي خود در چالش با گروههاي مزبور مي ديد.البته در آن شرايط تحقق گستره از هم گسيخته مدني، عدم شکل يابي نهادهاي حکومتي به تمام و کمال و لذا مشخص نبودن مرزهاي حکومت و جامعه، استفاده از شيوه هاي بسيج توده اي را در فضاي ذهني آن روز موجه مي ساخت.جمع بندي:آرمان انقلاب  فرهنگي پس از تعطيلي دانشگاهها مستقل از ذهنيت آفرينندگان و نيروهايي که بر ضرورت آن پاي مي فشردند، تحولات مثبت و منفي بسياري را از سر گذرانيد.

چهره دوم انقلاب فرهنگي با تخليه دانشگاه از ستاد گروههاي سياسي و بالاخره تثبيت اقتدار نظام در مقابل گروههاي شبه نظامي (پس از سالهاي 60 و61 ) تا حدود زيادي تحقق يافته قلمداد ميشد. اگر چه همچنان فعاليت سياسي دانشجويان و شکل مناسب سازماني آن تدبير نشده باقي ماند. پس از باز گشايي دانشگاهها، جرياناتي کوشيدند تا سياست ورزي در دانشگاه و به خصوص در بين دانشجويان جايگاهي نداشته باشد که با مخالفت شديد امام خميني مواجه شدند و محرز گشت که امام از پاکسازي دانشگاه از احزاب سياسي، هيچگاه سياست زدايي از دانشگاه و دانشجويان را اراده نکرده بودند.انقلاب فرهنگي در چهره دوم خود مرحله اي بود از برنامه استقرار يک دولت تمام عيار نوين و بسط دامنه اقتدار مشروع آن. از ويژگي هاي مناسبات نوين اجتماعي، تقکيک ساختاري نقش ها و کارکردها را ذکر کرده اند. دانشگاه در نخستين ماه هاي پس از انقلاب متاثر از فضاي خاص آن زمان دچار اختلال کارکردي فاحش با احزاب سياسي شده بود. تصفيه دانشگاه از ستاد گروه هاي سياسي جزء لازمه افتراق کارکردي دانشگاه از حزب را فراهم مي کرد، جزء لازمي که مي بايست با شکل گيري ساختار حزبي تکميل مي شد،  اما با پديد آمدن محاربه گروه ها و گروهک ها و جنگ هشت ساله به تعويق افتاد و بعد ها نيز با کوتاهي مسئولان به سر انجام مشخصي نرسيد. انتظار اين است که اين برنامه در مقطع کنوني با شکل گيري نظام حزبي و تعيين تکليف سازمان هاي دانشجويي در دانشگاه ها به سرانجام مشخصي برسد. چهره نخست انقلاب فرهنگي( يعني تحول در حيطه فرهنگ و نظام آموزشي) که مورد توافق غالب جريان هاي سياسي وقت بود، سرنوشتي اسف بار داشت تا آنجا که اندکي پس از تکوين جنبش، نيروهايي سعي کردند گفتارحاکم بر آن را از مضمون مترقي خود، تهي کند و نتيجتاً تکوين فرهنگي نه گذشته گرا و نه عصري، بلکه "منتقد"، "مستقل"، "پويا" و همراه با "اصالت هاي بومي و ديني" را ممتنع سازند و به تدريج روايت هاي ارتجاعي و گاه شکل گرا، روايت نخستين که برتر از گقتار آينده گرا و تحول آفرين نهضت بهمن 57 سامان يافته بود را کنار زدند. چند سال بعد يکي از فعالين انجمن هاي اسلامي دانشجويان کارنامه انقلاب فرهنگي را اين چنين توصيف کرد: "مسائل فرهنگي يک صبوري، يک مقاومت، يک استمرار مي طلبد ولي مسائل سياسي، يک هيجان، يک حرکت مقطعي مي تواند پاسخگويش باشد. براي اينکه مطالب يک مقداري روشن بشود من يک مقايسه اي مي کنم بين حرکت انقلابي در راستاي پيگيري انقلابي خط امام. به نظر من تسخير لانه جاسوسي برخوردي سياسي با امپرياليزم بود ولي حرکت انقلاب فرهنگي تعميق مبارزات سياسي در قالب فرهنگي و هدف گيري استعمار فرهنگي بود... تسخير لانه جاسوسي به عنوان اعتراضي بر ادامه ننگين حيات شاه در آمريکا آغاز شد اما حرکت انقلاب فرهنگي به عنوان اعتراضي بر ادامه حيات نظام شاهنشاهي بازمانده از طاغوت در داخل صورت گرفت... تسخير لانه جاسوسي درخششي دفعي داشت و ضمانتي براي تداوم نداشت تا جايي که مي بينيم هنوز صحبت از اين است که گروهي به ايران بيايند و يا مذاکره اي صورت بگيرد اما حرکت انقلاب فرهنگي دائمي بوده و تعيين کننده بنيادي جهت گيري نظام و تضمين کننده استقرار مبارزه با امپرياليزم است... ما معتقد بوديم که انقلاب فرهنگي يعني گسترش عنصر آگاهي در جامعه و زايل کردن زمينه هاي عوام زدگي و قشريگري: يعني مبارزات سياسي از طريق رشد فرهنگي و تعميق مبارزه با امپرياليزم... يعني تلاش بنيادي عميق و آگاهانه براي جلوگيري از رجعت انقلاب ... الآن بعد از 6 سال از انقلاب فرهنگي تازه به اينجا رسيده ايم که براي انجام انقلاب فرهنگي هنوز در مرحله اسلامي کردن چهره دانشگاه ها هستيم و آن کساني که در جامعه هم فعلا" به دنبال اسلامي کردن چهره جامعه هستند و مبارزه عميق با سرمايه داري مطرح نيست اما مبارزه با بي حجابي مطرح است." البته نبايد از حق گذشت که انقلاب فرهنگي در چهره نخست خود تا آنجا که به تحول نظام آموزش عالي، انسجام و سازماندهي آن مربوط مي شد، دستاوردهاي گرانبهايي هم داشت. شايد گستردگي و عمق آرمانها آن را ناچيز مي نمود. اما به هر تقدير داعيه تحول فرهنگي، تدقيق و تنقيح مضمون آن بيشتر از هر مولفه ديگري در حرکت سال 59 دستخوش حوادث گشت. از آنان که با سجده بردن بر آستان فرهنگ رضاشاهي و محمدرضاشاهي ضرورتي براي انقلاب فرنگي نمي ديدند و يا رسالت اين قوم را تقليد فرهنگي و هضم در ساختارهاي هويتي بيگانه مي پنداشتند، انتظار چنداني نمي شد داشت، اما آنان که در پوستين انقلابي گري رفته بودند، غريب بود که گاه به بدترين شيوه ها و رجعت طلبانه ترين مضامين از انقلاب فرهنگي جز نامي باقي نگذارند. انقلاب فرهنگي اينک در هر دو چهره خود برنامه اي ناتمام است! اما در اين ميان تحقق بخشيدن به چهره نخست اين جنبش، بيش از وجه سياسي- عملياتي آن، گام هاي استوار، عقلاني و اصول گرايانه مومنين به انقلاب اسلامي ايران رامي طلبد.

 

    145 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب اسلامي ايران (381)
●   انقلاب فرهنگي (11)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:16/12/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب