باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 31 مرداد 1387 كاربران برخط 129 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ديكتاتورى پرولتاريا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - سربلند

 
 

ديكتاتورى پرولتاريا ، يا حاكميت طبقه كارگر از پيچيده ترين مباحث ماركسيستى است كه قدمت بحث و جدل بر سر آن در تمام تاريخ پيدايش ماركسيسم همراه آن بوده . تهاجمات سرمايه دارى در قرن گذشته و از سويى ديگر رشد دمكراسى اروپايى نقش مهمى را در فراز و نشيبهاى تحليل هاى مربوط به آن را داشته و با فروپاشى جمهورى شوروى و شكستهاى پى در پى انقلابات سوسياليستى در جهان معقوله " ديكتاتورى طبقه كارگر" بيش از هر واژه ماركسيستى ديگرى مورد ضرب قرار گرفته و بخشهاى زيادى از مدعيان كمونيست در صدد رد كردن واژه " ديكتاتورى پرولتاري" برآمده و در اين مسير چنان پيشرفت كردند كه امروز بر آن باورند كه " ديكتاتورى پرولتاريا" عبارتى ماركسيستى نبوده و توسط بلشويك ها ولنين به ادبيات ماركسيستى اضافه گرديده و دلايل شكست انقلاب شوروى را به آن منسوب ميكنند .

حضور عبارت " ديكتاتورى پرولتاري" در طول ساليان حضور جنبش كمونيستى در دنيا همواره در هاله اى از ابهام قرار داشته وبحث بر سر آن به كليدى ترين مباحث ماركسيستى تبديل گرديده، تا جايى كه اعتقاد به " ديكتاتورى پرولتاريا" به مثابه خط سرخى ميان نيروهاى انقلابى و رويزيونيستها عمل ميكند و اعتقاد و يا عدم اعتقاد به " ديكتاتورى پرولتاريا"  بحثهاى مهمى را در زمينه ساختمان سوسياليسم و نقش حزب پيش آهنگ طبقه كارگر بدنبال خواهد داشت .

در اين نوشتار سعى شده كه حضور عبارت " ديكتاتورى پرولتاري" در آثار و ديدگاه هاى  ماركس و انگس مورد بررسى قرار گيرد ، لازم به تاكيد است كه اعتقاد صاحب اين قلم بر اين پايه استوار است كه " ديكتاتورى پرولتاريا" نه تنها راه كارى دقيقا ماركسيستى است ، بلكه روشن كننده خطوط اصلى انقلاب و مانعى خواهد بود در مقابل رويزيونيستها و سازشكارانى كه همواره در صدد پيش برد خطوط سازش ميباشند. " ديكتاتورى پرولتاريا" عالى ترين شكل دموكراسى توده اى است و تنها تحت پرچم آن حركت براى امحا كليه طبقات ميسر خواهد شد ، ديكتاتورى پرولتاريا مخفى نميكند كه هدف از آن استقرار ديكتاتورى بروى حاكميت سرمايه است ، همان حاكميتى كه طى قرنها موجب سركوب زحمتكشان دنيا و غارت و چپاول آنان گرديده

تهاجمات و وحشيگرى سرمايه دارى در قرن حاضر حاصل عقب نشينى جنبش كمونسيتى بوده ، تنها آلترناتيو منطقى و علمى در مقابل سرمايه دارى سوسياليسم است ، نه سوسياليسم بى رنگ و بو ، نه سوسياليسم سازشكار ، بلكه سوسياليسم قدرتمند و راديكال كه قادر باشد بار ديگر پرچم " ديكتاتورى پرولتاريا " را به نقطه عطف مبارزات توده ها تبديل كند.

 

ديكتاتورى چيست؟

عبارت " ديكتاتورى پرولتاريا" براى اولين بار در يك سلسله مقالات ماركس كه بعدا " مبارزه طبقاتى در فرانسه .1848.1850" نام گرفت ظاهر شد ، اين مقالات در نشريه ماركس لندن به چاپ ميرسيد ، اولين مقاله در ژانويه 1850 تحرير شد كه اين اصطلاح و معادل آن نه يك بار بلكه سه بار در مقالات مختلف ظاهر شد . در آن مقالات ماركس تلاش داشت از مفهوم انقلاب اروپايى 1849 جمع بندى داشته باشد ، انقلاب به پايان رسيده بود و ماركس به درسهاى آن مىانديشيد ، اما هنگامى كه اين واژه براى اولين بار ظاهر شد منظور ماركس از آن چه بود؟ و همين واقعيت كليدى است كه همواره اين اصطلاح را در هاله اى از پيچيدگى فرو برده، زيرا در اواسط قرن 19 كلمه " ديكتاتورى" هنوز معادل معنايى بود كه قرنها پيش داشت و معناى آن معادل استبداد و حكومت مطلقه نبوده و در قطب مقابل دمكراسى قرار نداشت .

در تمام زبانها كلمه " ديكتاتورى" استنادى است به " ديكتاتورا"كه نهاد مهمى در جمهورى رم باستان بود كه بيش از سه قرن تداوم داشت و معنى آن نهادى براى اعمال قدرت در شرايط اضطرارى توسط شهروندى مورد اعتماد براى مقاصد محدود و موقت و حداكثر شش ماه در نظر گرفته شده بود ، اين نهاد در مقابل دفاع از جمهورى عليه خطر براندازى قلمداد شده و در حقيقت عليه عناصرى بود كه ما امروزه آنها را ديكتاتور ميناميم. بنابراين مفهوم ديكتاتورى از نقطه نظر ماركس بيشتر متكى بود به مفهوم قبل از قرن 19 آن و در حقيقت معناى نوعى از " دمكراسى" را تداعى ميكرد.

كاركرد نهاد ديكتاتورى جمهورى اوليه رم باستان با ظهور " ژوليوس سزار" به اتمام رسيد و سزار با نابودى آن خود را ديكتاتور نامحدود و هميشگى يعنى ديكتاتور بمعناى امروزى كلمه اعلام كرد .

امروزه ما " ديكتاتورى" را به معنى نهاد نظامى و يا حالت فوق العاده ميشناسيم ، اما همانگونه در قبل آورده شده بود مفهوم " ديكتاتورى" مورد دظر ماركس در ابتدا اينچنين نبوده و تفاوتهاى اساسى با مفهوم امروزى آن دارد . نهاد رم استوار بر مشروعيت قانون اساسى بود و دوره آن محدود و كاركرد آن بر اساس اختيارات قانونى كه مردم منظور كرده بودند عمل ميكرد ، اما نهادهاى حكومت نظامى و حالتهاى فوق العاده در دوره هاى بحران يك رژيم عمل ميكنند و عموما بر پايه سركوب استوارند وخصلتا كاركردى ضد دمكراتيك دارند.

اوج مباحث مربوط به ديكتاتورى پرولتاريا در جريان انقلاب كمون پاريس و شكست آن در گرفت ، عدم تمهيدات لازم براى حفظ انقلاب وباز گذاردن دست نيروهاى ضد انقلاب و از سويى ديگر خرد نكردن كامل ماشين دولت كهنه قديمى بخصوص پايه هاى نابرابرى اقتصادى آن منجر به شكست انقلاب وهمانطور مطرح شدن جدى روشهاى حفظ انقلاب و " ديكتاتورى پرولتاري" شد . در انقلاب فرانسه " ژيروندنها" علاقمند بودند كه " ديكتاتورى  كنوانسيون ملى"   و يا " ديكتاتورى كمون پاريس" ( دمكراتيك ترين بيان جنبش هاى توده اى از پايين) را مورد انكار قرار دهند و در همان زمان عبارت ديكتاتورى پرولتاريا  به شكل سازمان سياسى نوينى به نام " توطئه براى برابرى" توسط " بابوف" در دنباله شكست انقلاب تشكيل شد و با نشر كتابى در همين ضمينه توسط " بونارتى" سياست هاى ژاكوبنى_كمونيستى  سازمان تشريح شد كه تا چند دهه محور پايه اى آموزشهاى بلانكيست ها شد ، بونارتى از استفاده عبارت " ديكتاتورى " واهمه داشت و به همين خاظر عبارت حكومت انقلابى را جايگزين آن كرد و معتقد بود كه حكومت انقلابى ديكتاتورى يك گروه كوچك از انقلابيون است كه وظيفه دارند انقلاب را تا زمان گذر از گزندها حفظ كنند ، اما آنها توضيح نميدادند كه اين مدت چقدر خواهد بود و از سوى ديگر گروه كوچك انقلابى بر چه اساسى انتخاب ميگردند ، و بعدها ماركس طى مقاله مفصلى در بررسى انقلاب كمون به اين نكته اشاره كرد كه تنها توده هاى مردم و از پايين قادر خواهد بود ديكتاتورى خود را براى حفظ دستاوردهاى انقلاب اعمال كنند و منظور ديكتاتورى يك طبقه بود نه گروهى كه خود را نماينده آن طبقه ميدانند، بلانكيست ها بحث ديكتاتورى پاريس را مطرح كردند كه در آن به خاطر عدم حمايت دهقانان و پيشه وران از انقلاب معتقد بودند بايستى اين ديكتاتوى بر شهرستانها اعمال شود ، همانگونه كه شاهديم مفهوم ديكتاتورى از نظر بلانكيستها حكومت نظامى و دوره بحران را داشت در حالى كه از نقطه نظر ماركسيستى " حاكميت پرولتاري" بمثابه عالى ترين شكل دمكراسى معرفى گرديده بود.

انقلابات بنا بر ماهيت خود دوره هاى اداره بحران و قدرت اضطرارىهستند كه در آنها قوانين بر هم ريخته و ديگر هيچ كس حتى ضد انقلابيون هم اعتبارى براى قانون قائل نيستند.كه اين رخداد در انقلاب فرانسه بوضوح مشاهده شد و اعمال ديكتاتورى " كاويناك" سر آغاز جديدى را در اين مبحث رغم زد كه چگونه ميتوان از انقلاب محافظت كرد ؟ و دامنه اين بحت در تمام طيف هاى سياسى از راست تا چپ گسترده شد،

لويى بلان كه در آنزمان رهبر سوسسيال دمكراتها بود و رهبرى جناح چپ دولت موقت را در دست داشت اعتقاد داشت كه تا زمانى كه مصلحت انقلاب اقتضا ميكند مراجعه به آراى عمومى ضرورتى نخواهد داشت

در همان زمان ماركس به عنوان ويراستار نشريه طيف چپ آلمانى نوشت " ايجاد هر دولت موقت پس از انقلاب نياز به ديكتاتورى، آنهم ديكتاتورى پر انرژى دارد ، ما از همان آغاز كار با بكار نبردن ديكتاتورى و بدون در هم شكستن و از ميان بردن فورى بقاياى موسسات كهن ، به كمپهاوزن ها باج داديم (م.آ. ماركس و انگلس، انگليسىجلد 7. ص 430)  در اينجا ديكتاتورى پرولتاريا مد نظر نبود زيرا هدف ماركس در آن مقطع حاكميت طبقه كارگر نبود ، بلكه بقدرت رسيدن بورژوا ليبرال بود كه به وظيفه تاريخى خود مبنى بر ريشه كن كردن بقاياى فئوداليسم و تاسيس يك جامعه دمكراتيك بورژوايى عمل كرده تا پرولتاريا بتواند جنبش و مبارزه طبقاتى خود را براى پيروزى احتمالى تكامل بخشد اما بخش بزرگى از بورژوازى آلمان از اجراى اين سناريو سرباز زد و به مثابه تكيه گاهى بر عليه پرولتاريا تبديل شدند ( تجربيات انقلابات شكست خورده در قرن گذشته اين واقعيت را برجسته كرد كه هيچ كدام از بخشهاى بورژوازى قادر به رهبرى انقلابى نسيتند _ سربلند)

همانطور كه در مانيفست كمونيست هم آمده طبقه حاكم همواره از شبح انقلابات كمونيستى برخود ميلرزيدند كه اين ترس و اضطراب بيش از هر چيزى روى ادبيات بكار گرفته از سوى آنان تاثير ميگذاشت ، در آن زمان صحبت از ديكتاتورى و يا " فوق استبداد " به شيوه دايمى نويسندگان بورژوايى تبديل شده بود و تلاش داشتند كه مفهوم " ديكتاتورى پرولتاريا" را معادل دوران وحشت زاى ارسطو و افلاطونى قرار دهند . بورژوازى همواره پنهان ميكرد كه دمكراسى بورژوايى چيزى جز نوعى از ديكتاتورى طبقه ستمگر نيست وترس از بوجود آمدن شرايطى كه در آن بتوان اكثريت عظيم جامعه كه نقش اصلى در توليد را دارند بر سرنوشت خود تحت حاكميت پرولتاريا به خود ميلرزيدند و سعى بر تحريف واژه " ديكتاتورى پرولتاريا " مينمودند كه اين تلاش توانست بخشهايى از گرايشات چپ را هم با خود همراه كند تا جايى كه مدعى گردند كه " عبارت ديكتاتورى پرولتاريا " ماركسيستى نبوده ،

 

درست در اوائل 1848 بود كه ماركس به اين نتيجه رسيد كه پرولتاريا براى ساخت جامعه كمونيستى قبل از هر چيز بايد قدرت سياسى را تسخير كند كه اين نقش كليدى و اساسى در انديشه هاى ماركس بازى كرد بطوريكه واژه هاى متعددى كه معناى يكسانى را دارا بودند در ادبيات او پديدار گشتند مثل " تسخير قدرت سياسى" ، " حاكميت پرولتاريا"و در شرايطى مشخص " ديكتاتورى پرولتاريا" . سلطه مطلق سياسى طبقه كارگر چنان در انديشه هاى او ريشه دواند تا بصورت بخشى از مانيفست كمونيست درآمد كه اينطور بيان شده : هدف بيواسطه كمونيستها همانند همه احزاب پرولترى مبدل كردن پرولتاريا به يك طبقه ، سرنگونى سلطه بورژوازى و كسب قدرت سياسى توسط طبقه كارگر است

ماركس دقيقا از همان شيوه اى كه از " سلطه پرولتاريا" براى دولت كارگرى استفاده كرده از عبارت " ديكتاتورى پرولتاريا" هم در دوره هاى مختلفى استفاده كرده . عبارت " ديكتاتورى پرولتاريا" توسط ماركس بيشتر در نامه ها آورده شده و تا جايى كه اسناد آن در دست است به آنها اشاره اى ميكنم

 

 در اولين فصل كتاب " جنگ طبقاتى در فرانسه " ماركس اشاره ميكند كه در جريان انقلاب فرانسه شعار شجاعانه زير پديدار شد " سرنگونى بورژوازى ! ديكتاتورى طبقه كارگر!

و درجايى ديگر از همان كتاب " پرولتاريا  هنوز نميتوانست از طريق تكامل بقيه طبقات ، ديكتاتورى انقلابى را بدست آورد " (م.آ. انگليسى. جلد 10 . 77) ماركس در كتاب جنگ طبقاتى در فرانسه تلاش داشت كه در مقابل سوسياليسم صورتى بلانكى موضع گيرى كند و مفهوم انقلاب كمونيستى را بر بسترى از درك حاكميت طبقه كارگر ارائه دهد و سوسياليسم خود را اينگونه توضيح ميدهد " اين سوسياليسم عبارت است از اعلام تداوم انقلاب، ديكتاتورى طبقاتى پرولتاريا همچون نقطه گذار ضرورى به امحاى طبقاتى بطور كلى ..."( همانجا) لازم به توضيح است كه مفهوم " ديكتاتورى"  همواره همان " ديكتاتورى طبقاتى" مد نظر ماركس است.

در آوريل سال 1850 بار ديگر عبارت ديكتاتورى پرولتاريا در مقابل ما ظاهر ميشود . در آن زمان ماركس و دوستانش " اتحاديه كمونيستى" را تشكيل داده بودند و در لندن دوران تبعيد را ميگذراندند و در تلاش اعتلاف با ديگر گروه هاى انقلابى آندوران بودند اما تفكر قالب بر اكثر آن گروه ها نظريات چپ چارتيستها بود ، در همان زمان سندى از سوى ماركس بعنوان سند پيشنهادى براى اعتلاف ارائه شد كه اولين ماده آن اينگونه بود " هدف انجمن عبارت است از براندازى طبقات ممتاز، اعمال ديكتاتورى پرولترها بر اين طبقات ، حفظ تداوم انقلاب تا تحقق كمونيست " ( دوتوكويل.رژيم كهن و انقلاب فرانسه.  167) ماركس با استفاده صريح اين واژه نشان ميداد كه در مقابل شبه انقلابيون  شيوه ديگرى هم براى انقلابى بودن وجود دارد و آن شيوه ماركس بود.

در سال 1851 ويد ماير كه سردبير نشريه اى چپ در آلمان بود به آمريكا گريخت و در آنجا مقاله اى به نام " ديكتاتورى پرولتاريا" منتشر كرد كه موجب يكسرى مكاتبات ميان او و ماركس گرديد و ماركس در توضيحى خطاب به ويد ماير نامه اى حاوى اين مطالب نوشت " كار جديد من اينست كه  1) نشان داده ام كه وجود طبقات با مرحله تاريخى معينى از تكامل توليدى بستگى دارد ، 2) كه مبارزه طبقاتى ضرورتا به ديكتاتورى پرولتاريا مىانجامد ، 3) كه اين ديكتاتورى خود فقط عبارتست از گذار به امحاى طبقات و به جامعه اى بىطبقه ( نامه ماركس به ويد ماير، 5 مارس 1852 ، م.آ. انگليسى ، جلد 7 ، 430)

پس از آن در جريان " انترناسيونال اول " ماركس چندين با از عبارت " ديكتاتورى طبقه كارگر " در مقابله با نظرات بلانكى و چارتيستها استفاده كرده

 

پس از مرگ ماركس اين واژه براى 8 سال مورد استفاده قرار نگرفت تا انگلس بر سر بررسى كتاب " نقد برنامه گوتا " در يك سرى نامه هايى به دوستان خود در تشريح ماترياليسم تاريخى بار ديگر از اين عبارت استفاده كرد ، در يكى از اين نامه ها خطاب به دوستى ميگويد " به هجدهم برومر نگاه كن ، اگر قدرت سياسى  فاقد قدرت اقتصادى است ، پس چرا ما براى ديكتاتورى سياسى پرولتاريا مبارزه ميكنيم؟ " ( نامه به اشميت ، 27 اكتبر ، ص 189 )

انگلس در زمانى كه بروى چاپ جديد كتاب " جنگ داخلى در فرانسه " كار ميكرد تحليلى را به نگارش درآورد كه در آن خطاب به جريانات سوسيال دمكراسى اينگونه نوشت " بسيار خوب آقايان ميخواهيد بدانيد ديكتاتورى پرولتاريا مشابه چيست؟به كمون پاريس نگاه كنيد ، اين ديكتاتورى پرولتاريا است " ( مقدمه انگلس بر كتاب مبارزه طبقاتى در فرانسه)

باز هم در مجادله با گرايشات سوسيال دمكراسى انگلس اينگونه ميگويد " اگر قرار است تحولى صورت بگيرد اينست كه حزب ما و طبقه كارگر تنها تحت شكل يك جمهورى دمكراتيك ميتواند به قدرت برسد ، اين همانطور كه انقلاب كبير فرانسه نشان داد حتى شكل ويژه ديكتاتورى پرولتارياست"( انگلس، نقد به برنامه ارفورت،)

در آخرين سالهاى عمر انگلس بار ديگر در يك سرى نامه نگاريها با پلخانف جوان مباحث مربوط به " ديكتاتورى پرولتاريا " توسط انگلس تشريح شد كه بيشتر يصورت نقل قول از او در اسناد مختلف جمع آورى شده كه چند سال بعد حزب سوسيال دمكرات كارگرى روسيه اولين سازمان سوسياليستى در جهان بود كه اصطلاح " ديكتاتورى پرولتاريا " را رسما وارد اساسنامه خود كرد .

 

    116 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ديكتاتوري (5)

افراد مرتبط
●  ماركس   كارل(11)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:16/12/1383

   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب