باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 29 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ايران و هژموني آمريكا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: ابوذر - گوهري مقدم

منبع: روزنامه - همشهری

 
 

مطابق دكترين نظم نوين جهاني، ايالات متحده پس از فروپاشي نظام دو قطبي، جهان را تابع يك نظم سلسله مراتبي فرض مي كند كه در آن، آمريكا تنها ابرقدرت جهاني تلقي و ساير كشورها به قدرت هاي بزرگ، متوسط، كوچك و ذره اي تقسيم مي شوند. اين در حالي است كه آمريكايي ها طبق نظريه هاي ديگري چون پايان تاريخ فوكوياما معتقد بودند كه در پساجنگ سرد و به دنبال شكست مكاتب فاشيسم و كمونيسم در قرن بيستم، ليبرال دموكراسي تنها نظامي است كه برتري خود را در نظام جهاني به اثبات رسانيده است و از اين پس، مسير تاريخ به سوي گسترش دموكراسي در جهان و افول ساير اشكال نظام هاي سياسي خواهد بود. برداشت آمريكا از نظم جهاني، برداشتي مبتني بر نگرش يكجانبه است. يعني آمريكائيها دست كم در اعمالشان ميل به وابسته نبودن به ديگران و استقلال عمل يكجانبه دارند و بر اين باورند كه آمريكا مي تواند خود را تنها كشوري بداند كه شايسته ايجاد نظم جهاني است.

آمريكا از آنجا كه خود را در موقعيت قدرت هژمون مي بيند سعي مي كند نظم مورد نظر خود را به سايرين ديكته كند، اين كشور داراي منابع قدرت چندگانه و يا به عبارت ديگر داراي قدرت ساختاري است. اين قدرت ساختاري به اين كشور امكان مي دهد خود در مركز نظام جديد بين المللي قرار گيرد و بتواند رهبري نظام را بر عهده بگيرد. چنين قدرتي مي تواند تمام منابع قدرت خود را به شيوه مستقيم و نيز با توسل به زور به كار گيرد.

آمريكا به اين علت كه خود را صاحب قدرت هژمونيك و فائقه در نظام بين المللي مي پندارد سعي مي كند با كمترين تأثيرپذيري از محيط، بيشترين نفوذ را بر شكل دهي ساختار و مبادلات قدرت داشته باشد. دخالت هاي فزاينده اين قدرت پس از ۱۹۹۱ نشان مي دهد كه اين دولت به طور يكجانبه به پايان دادن به مسايل عراق، بوسني، كوزوو، اعراب و اسرائيل و... همت گماشته است. به يمن اين پيشتازي در قدرت، ايالات متحده به سياست خارجي مداخله گرايانه براي اعمال پيشوايي خود در عرصه بين المللي روي آورده است و سعي مي كند نظام تازه مورد نظر خود را به جهان تحميل سازد. براساس اين تلقي است كه اقدام به تحريم اقتصادي و حمله نظامي به كشورهاي مختلف مي كند، دولتها را براساس معيارهاي حقوق بشر، آزادي و دموكراسي مورد نظر خود درجه بندي مي كند و بعضي را در فهرست دولتهاي حامي تروريسم قرار مي دهد و قوانين داخلي خود را با قوانين حاكم بر نظام بين الملل يكي مي انگارد و آنها را حتي ضد متحدان اروپايي خود به كار مي گيرد.

اين رويكرد با روي كارآمدن نومحافظه كاران تقويت شده است. دولت بوش كه متأثر از اين ديدگاههاست به طور همزمان انزواگرايي و مداخله گرايي را دنبال مي كند، مداخله گرايي به منظور پيشبرد هژموني آمريكا و انزواگرايي در هنگامي كه استانداردهاي رفتار مشترك را رد و از هر نوع همكاري و هماهنگي معنادار و هدفمند بين المللي خودداري مي كند. آنان نقش بين المللي كه براي آمريكا ترسيم مي كنند نقش هژمون جهاني است كه اين نقش، زاييده شكست امپراتوري شيطاني شوروي سابق در محيط بين المللي به حساب مي آيد و از اين رهگذر ايالات متحده از برتري ايدئولوژيك و استراتژيك خود بهره مي گيرد. به اعتقاد نو محافظه كاران، صلح و ثبات در جهان از طريق توازن قوا حادث نمي گردد. بيشترين ميزان صلح از طريق هژمون به دست مي آيد. هر چند كه ممكن است اين تفوق كوتاه مدت باشد اما تلاش بايد بر اين اساس باشد كه تفوق شكل بگيرد. هژموني هزينه تجاوز را آنچنان سنگين مي سازد كه كشورهاي توسعه طلب ضرورتا گرايش هاي صلح طلبانه پيدا مي كنند. نومحافظه كاران معتقدند كه جهان بعد از دهه ۱۹۹۰ مكان خطرناك تري شده است و خطرهاي حاضر در ترديد و درنگ آمريكا در حفظ هژموني جهاني خودش در مقابله با اكثر اين تهديدهاي در حال ظهور، نهفته است. بنابراين حفظ صلح و امنيت جهاني در گرو نقش خيرخواهانه ايالات متحده در نظام هژموني جهاني خواهد بود تا با برخورد با تهديدهاي جاري به رسالت تاريخي خود جامه عمل بپوشاند. بديهي است در اين چارچوب، كشوري كه چنين داعيه اي دارد مخالفت كشورهاي ديگر را بر نمي تابد و سعي مي كند با تمام امكانات در برابر مخالفت ايستادگي كند و مخالف را از سر راه بردارد. در همين چارچوب روابط ايران و آمريكا در مقطع كنوني خصوصا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حتي قبل از آن در دوران پس از فروپاشي شوروي قابل تحليل است. به اين صورت كه ايران حداقل در بعد منطقه اي، قدرت هژمون جهاني را به چالش كشيد و او را وادار به واكنش هاي بعضا شديد كرد. از آنجا كه در نظام مبتني بر ثبات هژمونيك، امكان حضور هژمونهاي منطقه اي كه قدرت هژمون جهاني را به چالش بكشند وجود ندارد، آمريكا همواره سعي كرده است مانع از تبديل شدن ايران به عنصري چالشگر و از سويي قدرتمند در خاورميانه گردد. اين مسأله در تاريخ روابط ايران و آمريكا نمود بارزي دارد. در دوران سلطنت پهلوي دوم، آمريكا در دهه ۱۹۷۰ با مطرح كردن دكترين دوپايه سعي كرد از ايران به عنوان ژاندارم منطقه اي براي تأمين منافع خود استفاده كند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و در پي اشغال سفارت آمريكا و قطع روابط ايران با آمريكا اين كشور در دهه ۱۹۸۰ ميلادي سعي كرد با استفاده از اقدامات مداخله جويانه وحتي طرح براندازي و كودتا و تحميل جنگ، ايران را در منطقه به انزوا بكشاند و سياستهاي آن را مطابق اميال خويش تعديل كند. در پي ناكامي در اين طرح ها و پس از تجاوز عراق به ايران، ايالات متحده با مطرح كردن مهار دوجانبه سعي كرد از طريق تحريم هاي اقتصادي، اقدام به فلج كردن اقتصاد ايران و در تنگنا قرار دادن اين كشور كند و از اين طريق موجبات نارضايتي عمومي را فراهم آورد تا اين عامل مسبب شورش و فروپاشي دروني نظام گردد. ايالات متحده، در پي ناكامي سياست مهار دو جانبه در دهه ۱۹۹۰ و پس از حوادث ۱۱ سپتامبر با فضاي امنيتي _ سياسي جديدي در منطقه خاورميانه روبه رو گرديد. اين مساله شامل حال روابط آمريكا و ايران نيز مي شد. چنانكه گفته شد، آمريكا كه خود را تنها ابرقدرت جهاني مي ديد سعي در كنترل و مهار ايران كرد، چون ايران به نوعي سعي در ايجاد مشكلاتي براي تثبيت هژموني آمريكا در منطقه داشت. مهمترين تهديدهايي كه ايران براي آمريكا ايجاد مي كرد، به زعم آمريكايي ها عبارتند از:

۱- توسعه اقتصادي ايران و افزايش اعتبار بين المللي اين كشور

۲- مخالفت با روند صلح خاورميانه

۳- توسعه سلاح هاي كشتار جمعي و موشك هاي بالستيك و تكنولوژي هسته اي

۴- رعايت نكردن حقوق بشر و دموكراسي

۵- حمايت از تروريسم

موارد فوق نگرش هاي جدي براي دولت ايالات متحده ايجاد كرده و لذا از اين روست كه آنها آشكارا ايران را در زمره محور شرارت قرار دادند و سعي دارند هر چه بيشتر آن را محدود كنند. با توجه به اولويت هاي اصلي آمريكا در منطقه كه عبارتند از:

۱- حل منازعه اعراب - اسرائيل

۲- متحول كردن معادلات استراتژيك منطقه توليدكننده نفت

۳- همكاري با حكومت هاي منطقه براي جلوگيري از تروريسم

مي توان گفت كه به زعم آمريكاييها، ايران همواره توازن قوا را در منطقه به ضرر آمريكا بر هم زده است. چون خصوصا در دوره دوم رياست جمهوري بوش،  حل مسأله فلسطين در اولويت قرار دارد و ايران همواره تهديدي جدي درباره روند به اصطلاح صلح شمرده مي شود، از اين رو، ايران تهديدي جدي براي منافع متحد اصلي آمريكا در منطقه يعني اسرائيل است. از سوي ديگر بنابر ادعاي مقامات آمريكايي دستيابي ايران به تكنولوژي هسته اي و سلاح هاي كشتار جمعي مي تواند اين تهديد را صد چندان كند. از اين روست كه دولت ايالات متحده به نظر نمي رسد در مقابل سياست هاي ايران كوتاه بيايد و راه مماشات برگزيند. لذا سعي دارد به انحاي مختلف با هسته اي شدن ايران، مخالفت كند و ايران را مخل امنيت كشورهاي اشغال شده عراق و افغانستان جلوه دهد.

در اين چارچوب، آمريكا سعي دارد اجماع گسترده اي عليه ايران ايجاد كند تا اين كشور را به انزوا بكشد. هر چند مذاكرات هسته اي ايران و اروپا تا اندازه اي از فشارهاي آمريكا كاست و موضع ايران را تقويت كرد ولي با توجه به نياز آمريكا براي حفظ امنيت منطقه در عراق و افغانستان به اروپا و نيز نياز متقابل اروپا به آمريكا در نهايت به نظر مي رسد تحليل اروپا و آمريكا به هم نزديك شود و اين مجموعه، فشارهاي بيشتري با هدف منزوي كردن ايران و محروم ساختن آن از حق داشتن تكنولوژي هسته اي بر كشورمان وارد آورند. اين امر شايد در مقطع كنوني اندكي بدبينانه به نظر برسد ولي با توجه به مشكلاتي كه مساله هسته اي شدن ايران براي هژموني جهاني آمريكا ايجاد خواهد كرد وقوع آن دور از دسترس نيست. تبديل شدن ايران به قدرتي هسته اي باعث مي شود ايالات متحده نتواند وجود آن را منكر شود و اين كشور را در مناسبات امنيتي به رسميت نشناسد.

مساله اي كه بايد در نهايت به آن اشاره كرد اين است كه به رغم تضاد منافع ايران و آمريكا اين دو كشور در مقاطعي منافع مشترك زيادي نيز پيدا مي كنند. نمونه بارز آن سرنگوني صدام و طالبان به عنوان تهديدهاي امنيتي ايران به دست نيروهاي آمريكايي بود. از سوي ديگر اين مسأله سبب شد ايران با مهمترين رقيب استراتژيك خود همسايه شود و در محاصره قرار گيرد. اين دو كشور به خوبي مي دانند كه نمي توانند وجود ديگري را ناديده بگيرند يا منكر شوند. از اين رو بايد به نحوي به نقطه تعادل در مناسبات خود برسند. آمريكا بايد نگرش هاي امنيتي ايران را مد نظر قرار دهد و از سوي ديگر ايران نيز بايد با تقويت ديپلماسي خود با نهادهاي بين المللي همكاري كند و مانع انزواي سياسي _ ديپلماتيك خود گردد و به رقباي آمريكا در منطقه و جهان نزديك شود تا قدرت چانه زني خود را افزايش دهد؛ از سوي ديگر با متحدان اين كشور از در دوستي درآيد و سعي كند هزينه رقابت با اين هژمون را كاهش دهد و منافع بيشتري كسب كند.

 

    134 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   رابطه ايران و آمريكا (109)
●   سیاست خارجی آمریکا (353)
●   نظم نوين جهاني (77)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:22/12/1383

   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب