مجادله بر سر دریافت حقوق انحصاری حیات، به واسطه گزارشهای در حال افزایش نهادهای علمی و شرکتهای دارویی و بیوتکنولوژیکی که در نقاط دور افتاده جهان در پی طراحی ژنوم انسان هستند، حتی از شدت پیشین نیز فراتر رفته است. طرح گوناگونی ژنوم انسانی که تلاش علمی به رهبری دکتر «لوئیجی لوکاکاوالی فوزرا» متخصص ژنتیک جمعیت و استاد برجسته در دانشگاه استانفورد است، پس از آنکه فاش شد این گروه در پی گرفتن نمونههای خون پنج هزار نفر از مردمیاند که از لحاظ زبانی از یکدیگر متمایزند تا ساختار ژنتیکی آنها مورد بررسی قرار گرفته و بدین وسیله خصوصیات منحصر به فرد ژنتیکیای را كه ممکن است در آینده مهم و مفید باشد بهدستآورند، به یک موضوع جدالبرانگیز تبدیل شد. حامیان این طرح امیدوارند با نمونهگیری از نمونههای ژنتیکی گروههای اندکی از اقوام بومی که از دنیای خارج مجزا و منزوی ماندهاند، بتوانند به شگفتیهای ژنتیکیای دست یابند که موهبتی برای بشر در مسیر تحقیقات خود به منظور دستیابی به شیوههای نوین بهبود ساختار ژنتیکی نژاد بشر است. در مقابل، مخالفان این طرح آن را طرحی خونآشام و دراکولایی نامیدهاند. کاوالی فوزرا در دفاع از این طرح میگوید: «مهم آن است که همه گونههای ژنتیکی باقیمانده را بیابیم، پیش از آنکه به نحوی جبرانناپذیر آنها را در نتیجه انقراض اینجمعیتها و یا بواسطه آمیزش آنها با جمعیتهای دیگر از دست بدهیم.» وی میگوید که اگرچه نظر شخصی او آن است که برای دیانای (DNA) نبایستی هیچ نوع حق انحصاریای وضع شود، اما احساس میکند که ارزش اقتصادي بالقوه اطلاعات ژنتیکی به دست آمده از اين طریق میتواند نظراتی از این دست را به نظراتی نامعقول و غیر منطقی مبدل سازد. از این روست که وی پیشنهاد میکند در صورتی که ژنی از لحاظ اقتصادی ارزشمند شناخته شود، مردمی که چنین ژنی را اهدا نمودهاند ـ نه افراد، بلکه گروهها ـ میبایست تا اندازهای در مزایای اقتصادی آن شریک باشند.
نگرانیهای مخالفان در سال 1993 بر سر زبانها افتاد و این زمانی بود که موسسه بینالمللی رافی (RAFI) که موسسهای غیردولتی است متوجه شد که دولت امریکا برای ویروسی که از مجموعه ویروسهای جنسی یک زن سرخپوست گویامی ساکن پاناما اخذ کرده بود، هم حق انحصاری در امریکا و هم حق انحصاری بینالمللی را درخواست نموده است. این سلول جنسی زن گویامی برای محققان موسسه ملی سلامت امریکا اهمیت خاصی داشت چراکه اعضای این جامعه سرخ پوست دورافتاده و منزوی، حامل ویروس منحصر به فردی بودند که محرک تولید پادتنهایی است که دانشمندان معتقدند در تحقیقات بر روی بیماریهای ایدز و لوسمی مفید است. نمایندگان کنگره گویاما در پاناما پس از آگاهی از این موضوع، اعتراض عمومی به راه انداختند. «ایسیدرو آگوستا» رئیس کنگره گویام در این باره گفت در آن زمان از این که مجموعه علمی برجستهای همچون موسسهی ملی سلامت امریکا بیجهت آرامش ژنتیکی قبیله وی را برهم زده و نیز این که دولت امریکا بدون آگاه ساختن این کشور از مقاصدش، در پی دریافت حق انحصاری برای این خصیصه ژنتیکی خاص مردم گویام بوده تا از این میراث جهانی سودی عاید خود کند، شگفت زده شده است. وی احساس خود را این گونه بیان داشت:
«من هرگز تصور نمیکردم که بشر برای گیاهان و حیوانات حقوق انحصاری وضع کند. اساساً چنین عملی، غیراخلاقی و در تناقض با نگاه گویامیها به طبیعت و جایگاهمان در آن است. وضع نمودن حقوق انحصاری برای محصولات در واقع انسجام خود حیات و نیز اساسیترین احساس ما را از اخلاقیات نادیده میگیرد.»
این اعتراض عمومی، دولت امریکا را مجبور ساخت تا از این درخواست خود منصرف شود. با این حال جدال بر سر ژنهای مردم بومی بار دیگر، یعنی چند ماه پس از این جریان، با ارائه دو درخواست حق انحصاری توسط دولت امریکا در خود امریکا و اروپا که هدف از آن به انحصار کشیدن سلولهای جنسی اخذ شده از ساکنان جزایر سلیمان و گینه نو پاپائو بود مجدداً شدت یافت. در این مرحله پس از این که دولت جزایر سلیمان مخالفت خود را از ابراز نمود، وزیر بازرگانی فقید امریکا «رون برون» با تندی پاسخ داد:
«بر طبق قوانین ما و نیز قوانین بسیاری دیگر از کشورها، سلولهای انسانی قابل دریافت حق انحصاری بوده و هیچ شرطی برای عواملی که به منابع سلولها مربوط میشود تا بتواند به مانعی برای یک درخواست حق انحصاری مبدل شود وجود ندارد».
در ماه مارس سال 1995، دفتر حقوق انحصاری دولت امریکا، حق انحصاری ویروس HTLV-1 را که از افراد بومی گینه نو اخذ شده بود، برای وزارت بهداشت و خدمات انسانی دولت امریکا صادر نمود و بدین وسیله نخستین حق انحصاری را برای تیره سلولی مردم بومی به ثبت رسانید.
گروهی از دولتهای جزیرهنشین اقیانوس آرام جنوبی، عصبانی از این عمل دولت امریکا، طرح مشترکی را تهیه کردند که بر طبق آن فضای تحت حاکمیت خود را منطقه عاری از هرگونه حقوق انحصاری نامیدند. در نتیجه دولت امریکا نیز با آرامی این درخواست خود را در سال 1996 مسکوت گذاشت. دولت هند نیز سوءظن عمیق خود را در مورد تلاشهای تحقیقاتیای که هدف از آن به دست آوردن نمونههاي خون از بسیاری از جمعیتهای قومی بود ابراز نمود.
هند با فرهنگهای گوناگون و جمعیتهای بومی، به عنوان محیطی ایدهآل برای کاوش ژنها محسوب میشود. «سیمبربر هماچاری» استاد زیست فیزیک مولکولی، در موسسه علوم هند واقع در بنگلور میگوید: «هر اختلال ژنتیکیای را که نام ببرید، ما حالت جهش یافته آن را در اختیار داریم.» به عنوان مثال قبایل «اونگه» در هند، کروموزوم y کوچک و تعداد اندکی اسپرم خاص در اختیار دارند. در جنوب هند، جمعیتی کوچک شامل هفتصد خانواده از التهاب استخوان و مفاصل و نیز از کوتولگی رنج میبرند. در بنگال غربی که وبا تهدیدی همیشگی بوده، به نظر میرسد که گروه بزرگی از مردم نسبت به این بیماری مصون هستند. در حال حاضر، دانشمندان به امید یافتن صورت جدیدی از معالجه برای بیماران وبا، در حال جستجو برای دستیابی به ژن و یا ژنهایی هستند که ممکن است سبب چنین مزیت ژنتیکیای باشند. «کی سورش سینگ» که تا چندی پیش ریاست گروه طرح بررسی انسان شناختی هند را بر عهده داشت گزارش میدهد که در سیلی از پیشنهادهای محققان امریکایی و دیگر کشورهایی که علاقهمند به انجام بررسیهای میدانی از قبایل مختلف و گروههای قومی در سراسر هند هستند، غوطهور شده است.
در ژانویه سال 1996، «انجمن ژنتیک انسانی هند» دستورالعملهایی را صادر نمود که بر طبق آن خواستار ممنوعیت حمل خون کامل، DNA، مواد فسیلی و نیز هرگون استخوان و اسکلت در جریان توافقی رسمی بین گروههای همکار در این زمینه شد. انجمن مذکور این نکته را روشن ساخت که هرگونه توافقی از این دست، میبایست «اهداف طرح و اطلاعات علمی پیشبینی شده و منافع اقتصادی و نیز شیوه توزیع مهم آنها هم در زمان حال و هم در آینده را مشخص سازد.» این نکته به دنبال افشاگریهایی صورت پذیرفت که براساس آن مشخص شد موسسه ملی سلامت آمریکا به طور غیرقانونی توانسته DNA و نمونههای خون بیماران یک بیمارستان تخصصی چشم غیردولتی در هند را بدون اخذ مجوز از این کشور خارج سازد. محققان امریکایی موسسه ملی چشم پزشکی وابسته به موسسه ملی سلامت، در پی یافتن ژنهایی بودند که سبب ایجاد شبکوری میشود. «مجمع تحقیقات پزشکی هند» اعلام کرد که این مجمع بایست پیشتر از نحوه تحقیقات مطلع باشد چراکه قانون این کشور صدور فراوردههای زیستی را بدون اجازه از انجمن ژنتیک انسانی هند ممنوع نموده است.
هجوم به منظور یافتن و به انحصار درآوردن ژنهایی که از لحاظ اقتصادی ارزشمندند به شدت افزایش یافته است. به نحوی که سرمایهگذاران با پیشنهاد پرداخت پولهای نقد به استقبال محققان میروند تا از آنها در راه یافتن ژنها یاری بجویند. خانم «كیسرن کوچریا» متخصص ژنتیک در موسسه علوم پزشکی هند در دهلی نو اعلام دشت که با پیشنهادی معادل 20000 دلار روبرو شده تا تنها در قبال دریافت این پول نمونههای خون دو نفر از بیمارانش را که مظنون به داشتن ژن خاصی که نقش مهم در نوعی اختلال با عنوان «مولرین داکتاجنیس» ـ این ژن با فقدان رحم شناخته میشود ـ دارد را در اختیار آنها قرار دهد. وی از پذیرش همکاری در این زمینه امتناع ورزید. به دست آوردن حقوق انحصاری تیره سلولی یک ژن منحصر به فرد میتواند در آینده به منابع اقتصادی هنگفت بالقوهای بینجامد. اخیراً شرکت بیوتکنولوژیکی «آمگان» مبلغ بیست میلیون دلار به دانشگاه راکفلر به منظور اخذ حق گسترش فراوردههایی از ژن که نقش مهمی در تعیین چاقی دارد پرداخت نمود.
به نظر میرسد که دیگر هیچ مکانی ولو بسیار دورافتاده در این کره خاکی نباشد که جستجوگران ژنها به آنها سرکشی نکرده باشند. در آوریل سال 1997 مجله لوس آنجلس تایمز گزارشی از یک گروه تحقیقاتی به رهبری دکتر «نوزامل» متخصص ژنتیک در دانشگاه پزشکی تورنتو که توسط شرکت «سکوانا» واقعدر لوجولا کالیفرنیا تأمینمالی میشد منتشرنمود. سکوانا از معدود شرکتهای تازه تأسیس در عرصه بیوتکنولوژی است که توجه خود را به یافتن ژنهای جدید معطوف ساخته است. در واقع این شرکت جایگاه خود را در مرز اقتصادی انقلاب در حال ظهور بیوتکنولوژی تثبیت نموده است. گروه تحقیقات این شرکت به وسیله یک کشتی مجهز ناوگان دریایی افریقای جنوبی سفر خود را به یک جزیره کوچک و آتشفشانی «تریستان داکونها» که باریکهای کوچک به مساحت چهل مایل مربع و در وسط اقیانوس اطلس بود آغاز کرد. چند صد ساکن این جزیره که به عنوان تنهاترین جزیره در دنیا شناخته میشود از نسل ملوانان بریتانیایای هستند که برای نخستین بار در سال 1817 بدانجا وارد شدند. آنچه که این جمعیت بومی و همخون کوچک را برای زامل و تیم همراه او مورد توجه ساخت، آن بود که نیمی از آنها از بیماری آسم رنج میبردند. دانشمندان امیدوارند تا ژن و یا ژنهای مسبب این بیماری را یافته و آنها را به نفع خود ثبت و به انحصار درآورند.
دانشمندان وابسته به این شرکت از دویستوهفتاد نفر از مجموع سیصد ساکن اینجزیره نمونههای خون گرفته و سپس در گزارش اعلام نمودند که دو ژن داوطلب، مسئول بیماری آسم هستند. با این حال تاکنون آنان از در اختیار گذاشتن یافتههایشان با دیگر محققان در اینحوزه امتناع ورزیدهاند و همین مسئله سبب شده که اتهاماتی مبنی بر این که این شرکت مسائل اقتصادی را بر تلاش گروهی و مشترک با هدف یافتن راه درمانی برای این بیماری، مقدم دانسته است متوجه آن شود. شرکتهایی همچون سکوانا به سهم خود اعتراف میکنند که در پی بهرهبرداری اقتصادی از ژنوم انسان بوده و در صورتی که مسائل خصوصی تحقیقاتشان افشا نشود ـ حداقل تا زمانی که آنها را به ثبت نرساندهاند امیدی به کسب سود ندارند. سکوانا و دیگر شرکتهایی از این دست اعتقاد دارند که انگیزه اقتصادی بهترین و موثرترین راهبرد برای پیشبرد تحقیقاتشان در این زمینه است. اما دیگران نسبت به این مسئله خیلی هم مطمئن نیستند. یکی از متخصصات فعال ژنتیک در یک شرکت دارویی بزرگ، به طور خصوصی به سردبیر نشریه «نیچر» در این باره گفت: «این موضوع کابوسی بیش نیست.»
اتباع خارجی تنها افرادی نیستند که سلولهای آنها توسط شرکتهای اقتصادی ثبت و به انحصار کشیده میشود. در موردی بیسابقه در کالیفرنیا، اعضای بدن یک تاجر آلاسکایی به نام «جان مدر» بدون اطلاعش توسط دانشگاه کالیفرنیا به ثبت رسید که مجوز این انحصارات نيز به شرکت دارویی «ساندوز» اعطا شده است. پزشکان متوجه شدند که وی مبتلا به نوعی سرطان نادر است و از این رو در دانشگاه پزشکی کالیفرنیا تحت مداوا قرار گرفت. یکی از پزشکان حاضر که از محققان دانشگاهی بود، متوجه شد که بافت طحال مور، نوعی پروتئین خونی را تولید میکند که رشد گلبولهای سفید را تسهیل میکند که این گلبولها عوامل ارزشمند ضد سرطانی محسوب میشوند. محققان این دانشگاه پس از تولید یک تیره سلولی از بافت طحال مرد، تحت عنوان یک «اختراع» برای خود حق انحصاری دریافتنمودند که ارزش آن بیشاز 3میلیارددلار برآورد میشود. بالاخره مور از دانشگاه کالیفرنیا شکایت کرد و مدعی حق مالکیت این اختراع برای خود شد. در سال 1990، دادگاه عالی کالیفرنیا علیه مور حکم صادر کرد و ابراز کرد که وی هیچ حق مالکیتی بر بافتهای بدن خود ندارد. این دادگاه استدلال کرد که اعضای بدن انسان همچون یک کالا در بازار قابل مبادله نیستند. با این حال دادگاه اعلام نمود که مخترعین موظف بودند تا مور را از این امکان اقتصادی موجود در بدنش آگاه سازند و تنها به همین دلیل، مسئولیت امانتداری خود را نقض نمودند تا احتمالاً مسئول نوعی خسارت مالی شوند. تاکنون این دادگاه از ادعای نخستین این دانشگاه مبنی بر اینکه تیره سلولی مور و نه خود وی را به انحصار درآوردهاند، حمایت میکند. معنای عجیب این خصوصیسازی بدن انسان یعنی تقسیم نمودن بدن در قالب مالکیت معنوی و در اختیار قرار دادن آن به مؤسسات اقتصادی است، نمونهاي از اعطای حق انحصاری که توسط دفتر اعطای حقوق انحصاری اروپا به یک شرکت آمریکایی به نام «بیوکایت» داده شده، به طور اندوهباری به تصویر کشیده شده است. حق انحصار مذکور، مالکیت همه سلولهای خون انسان را که از بند ناف نوزاد تازه متولد شده به دست آمده و با اهداف درمانی مورد استفاده قرار میگیرد، در اختیار این شرکت گذاشته است. دامنه این حق انحصاری چنان وسیع است که به شرکت مذکور اجازه میدهد تا از استفاده همه سلولهای خونی بند ناف نوزاد که هر فرد یا موسسهای تمایل به پرداخت هزینه حق انحصار آن را داشته باشد، ممانعت به عمل آورد. استفاده از چنین سلولهایی خاصه در پیوند مغز استخوان بسیار حیاتی است و همین مسئله است که چنین حق انحصاریای را به یک امتیاز اقتصادی ارزشمند مبدل ساخته است. باید بر این نکته تأکید نمود که این حق انحصاری صرفاً بدین واسطه است که این شرکت قادر به جداسازی سلولهای مذکور و منجمد نمودن آنها شده و در واقع هیچ تغییری در خود خون به وجود نیاورده است. با وجود این، این شرکت هنوز هم کنترل اقتصادی بر بخشی از بدن انسان را برعهده دارد. حق انحصاری مشابه دیگری توسط دفتر اعطای حقوق انحصاری دولت آمریکا به یک شرکت آمریکایی با نام «سیستمتیک» واقع در کالیفرنیا اعطا شد که همه سلولهای پایه مغز استخوان انسان را تحت پوشش قرار میدهد. اعطای چنین حق انحصاری شگفتآوری برای بخشی از بدن انسان، به رغم این واقعیت است که این شرکت هیچگونه تغییر یا طراحیای بر روی این سلولها به عمل نیاورده است. برخی حتي در محافل پزشکی هم از اعطاي چنين حقي توسط PTO مبهوت شدهاند. دكتر «پيتر كوزنبري» معاون رئيس بخش امور پزشكي جامعه بیماران لوسمی آمریکا به طعنه میگوید: «حدو مرز این انحصار کجاست؟ آیا شما یک دست را نیز به انحصار میکشید؟»
از سوی دیگر، بسیاری در حوزه زیستشناسی مولکولی هیچگونه مشکل اخلاقی بارزی را در زمینه یافتن ژنها و به ثبت رساندن آنها احساس نمیکنند و حق فضاهایی گستردهتر از ژنوم انسانی را نیز مطالبه میکنند. «آرنولد اسلاتسکی» از موسسه «ساموئل لوننفلد» وابسته به بیمارستان «مونت سینایی» در تورنتو به تجاهل این پرسش را مطرح میکند که: «اگر روزنامهنگاری مقالهای درمورد یک خانواده بنویسد و جایزه پولیتزر را به دست آورد آیا او باید بخشی از جایزه خود را به این خانواده ببخشد؟»
در چند سال اخیر گرایش به سرمایهگذاری با هدف به انحصار کشیدن ژنوم خانواده انسانی شدت فراوانی به خود گرفته و دلیل عمده آن آهنگ سریع طراحی و یافتن توالی قریب صد هزار ژنی است که سازنده ژنوم انسان است. به محض این که یک ژن «عنوان گذاری» میشود، کاشف آن احتمالاً برای آن حق ثبت درخواست میکند و غالباً درخواست چنین حقی حتی پیش از آگاهی از نقش و یا کارکرد این ژن صورت میپذیرد. در سال 1991، «جی کرایگ ونتر» که در آن زمان رئیس گروه تحقیقاتی طراحی ژنوم موسسه ملی سلامت امریکا بود، از سمت دولتی خود استعفا داد تا مسئولیت شرکتی فعال در عرصه ژنتیک که با سرمایهگذاری مخاطرهآمیزی بالغ بر هفتاد میلیون دلار آغاز به کار کرده بود را بپذیرد. در همین زمان، ونتر و همکارانش درخواستهایی مبنی بر اخذ حق انحصاری برای بیش از دو هزار ژن مغز ارائه دادند. بسیاری از محققان که در طرح ژنوم انسان به فعالیت مشغول بودند شگفت زده و عصبانی از چنین درخواستی ونتر را متهم به تلاش برای سود بردن از نتایج تحقیقاتی نمودند که هزینههای آغازین آن توسط پرداختکنندگان مالیات در آمریکا تأمین شده بود. تعدادی از دانشمندان از این قضیه نگران بودند چراکه ونتر حتی پیش از آگاهی از نقش این ژنها در پی کسب حق ثبت و به انحصار کشیدن آنها بود. دکتر «جیمز واتسون» برنده جایزه نوبل که به عنوان یکی از دو کاشف مارپیچ دوگانه DNA شناخته میشود و پیشتر ریاست طرح تحقیقاتی تهیه ژنوم انسانی را عهدهدار بود، این درخواست ونتر را یک «حماقت محض» خواند.
در حال حاضر ونتر و بسیاری دیگر از دانشمندان و نیز شرکتهایی از این دست مشتاقانه هدف خود یعنی درخواست حق انحصار ژنوم انسان را تا حد ممکن دنبال میکنند. این احتمال وجود دارد که در کمتر از ده سال دیگر همه یکصد هزار و یا بیشتر ژنهایی که تشکیل دهنده میراث ژنتیکی گونه بشری هستند، به انحصار کشیده شوند تا این میراث در قالب مالکیت معنوی انحصاری برای شرکتهای بینالمللی فعال در عرصههای دارویی، شیمیایی، کشاورزی، سوداگرانی و بیوتکنولوژی شکل گیرد.