اشكال و صور محتمل نظام جهانى آينده
آن چه به عنوان نظام جهانى آينده ترسيم مىشود، برخى ناشى از تجربه گذشته و برخى نيز، ناشى از آرمانها و آرزوهاست. تحقق هريك از اين دو، به فراهم آمدن زمينهها و بسترهاى فراوانى نياز دارد كه گاه غيرممكن به نظر مىرسد. ولى اين مشكل، بشر را در جهت دستيابى به آن مايوس نساخته است. به هر روى، نظامهاى جهانى محتمل آينده عبارتند از:
نظام تكقطبى سلسله مراتبى: اين نظام، يكى از صور احتمالى نظام جهانى جديد خواهد بود كه آمريكا در پى تحقق آن است. آمريكا مىخواهد در راس چنين نظامى قرار گيرد، و رهبرى جهانى را در همه عرصههاى حيات سياسى اجتماعى در دست داشته باشد. در حقيقت، آمريكا در اين نظام، خواهان سلطه بر كل جهان در ابعاد دموكراسى، ديپلماسى، تجارت، بازرگانى، تسليحات و غيره است. البته موانعى در تحقق سلطه جهانى آمريكا وجود دارد. (4) از جمله اين كه:
اولا: جهان از اواخر دهه هفتاد و اوايل دهه هشتاد، در پى پيروزى انقلاب اسلامى، با ظهور و رشد مذهب و آرمانهاى مذهبى مواجه شده است. نيروهاى مذهبى و جنبشهاى رهايىبخش در گوشه و كنار جهان شكل گرفتهاند. برترىطلبى و سلطه جويى آمريكا، به طور مستقيم با مخالفت آرمان گرايى دينى روبرو است.
ثانيا: آمريكا در صحنه داخلى با مشكلات اقتصادى و اجتماعى روبرو است. اين كشور 600 ميليارد دلار بدهى خارجى دارد، و از اين جهت، يكى از مقروضترين كشورهاى جهان است. كسرى بودجه، عدم موازنه پرداختهاى تجارى خارجى، اغتشاشات درونى چون اعتراض گاه و بىگاه سياهپوستان از ديگر موانع سلطه جهانى آمريكا به شمار مىرود.
ثالثا: ژاپن و اروپاى متحد از قطبهاى اقتصادى جهاناند، آمريكا كه در پى سلطه اقتصادى بر جهان است، با مخالفت اين قطبها مواجه است، طبيعتا آنان از ابزارهاى اقتصادى و سياسى چون محدويتهاى تجارى براى كنار زدن يا منزوى كردن آمريكا استفاده خواهند كرد. البته چين، روسيه و هند نيز مىتوانند در اين جهت، موانعى را براى آمريكا پديد آورند.
رابعا: آگاهى رو به رشد ملتهاى جهان سوم از نقش كشورهاى توسعه يافته در عقبماندگى آن، از يك سو، با تحميل اراده آمريكا بر جهان به مخالفتبرمىخيزند، و از سوى ديگر، گرايش جهان سوم را به استراتژىهايى چون عدم تعهد تشديد و تقويت مىكند. (5)
نظام چند قطبى: يكى ديگر از صور احتمالى نظام بين المللى، نظام چند قطبى است. اگر نظام چند قطبى آتى، بر پايه اقتصاد شكل گيرد، قطبهاى اقتصادى جهان چون آلمان، ژاپن، آمريكا، كانادا و مكزيك شكلدهنده سيستم چند قطبى خواهند بود. به نظر مىرسد، نظام چند قطبى، به شكل زير هم امكان تولد و تحقق خواهد داشت.
نظام چند قطبى فرهنگى فرهنگ مذهبى + فرهنگ دموكراسى جدال بين اسلام سياسى و مسيحيت دولتى. بر خلاف انديشهاى كه تقابل بين فرهنگ اسلامى و سكولار غربى را نفى مىكند. اين تقابل همواره وجود داشته و خواهد داشت. (6) به عنوان مثال:
بهترين دستورالعملى كه حاوى، مهمترين و كاملترين نقشهاى دشمن براى نابودى اسلام باشد را در سخن لويى نهم پادشاه فرانسه يافتم، وى در شهر منصوره، اصول مبارزه عليه اسلام كه نقطه تاكيد آن را بر مبارزات فرهنگى قرار دارد، اين گونه بيان نموده است: ما نمىتوانيم طى جنگ، بر مسلمين پيروز گرديم ولى با اتخاذ سياستى به شرح ذيل مىتوانيم بر آنان پيروز شويم:
1 - كوشش شود فرماندهان و رهبران مسلمين را از يكديگر جدا كنيم، چنانچه در اين مهم موفق شويم، لازم استبا فعاليت هر چه بيشتر اين تفرقه را شدت دهيم تا عاملى در تضعيف و ناتوانى مسليمن باشد. مبشر مسيحى به نام لورانس در اين مورد مىگويد: لازم است كه مسلمين و اعراب متفرق بمانند تا نيروى مؤثرى نگردند و وزنهاى را در جهان تشكيل ندهند.
2 - كوشش شود در كشورهاى اسلامى، دولتى صالح و خدمتگزار سركار نيايد. به همين دليل است كه رئيس تحريريه مجله تايم در كتاب سفر آسيا به دولت آمريكا توصيه مىكند، در كشورهاى اسلامى رژيمهاى نظامى ديكتاتورى ايجاد كند تا مانع از دعوت اسلام و تسلط بر امت اسلامى گردند، و نيز، مبادا بر غرب و استعمار و فرهنگ استعمارى پيروز شوند.
3 - رژيمهاى حكومتى در كشورهاى اسلامى را با فساد و انحراف و رشوهخوارى و عياشى فاسد كنيم تا ماهى از سر گنديده گردد.
4 - مانع تشكيل ارتشى مؤمن و ميهن دوستباشيم كه در راه معتقدات خود جانفشانى كند.
5 - سعى شود تا مانع وحدت كشورهاى عربى (مسلمان) در منطقه باشيم.
6 - كوشش گردد دولتى در منطقه عربى (اسلامى) تاسيس شود كه حدود آن شمالا غزه و جنوبا، انطاكيه و از شرق امتداد يافته، تا به غرب برسد.
مواد يك و دو كنفرانس مسيحيت در بيروت به سال 1910 بيان مىدارد كه كار تبشير را مىتوان از طريق ملاقات حضورى، مكاتبه و به كمك انتشار ادبيات مسيحى، در دسترس قرار دادن انجيل، هيات درمانى و پزشكى و مدرسههاى دخترانه و پسرانه انجام داد، و البته، ترويج قانون اساسى در مراكز روشنفكرى، پيشبرد كار تبشير را سادهتر كرده است. (7)
ميدان تقابل فرهنگى مسيحيت تحريف شده عليه اسلام، با ظهور اسلام گشوده شد، مكمل و مروج اين مبارزه نظراتى است كه رهبران غرب گاه و بى گاه عنوان كرده و آن را دنبال نمودهاند. در اينجا صرفا براى روشن شدن اين خصومتباطنى به نمونههايى از اين اظهار نظرها اشاره مىگردد.
1 - روستو مشاور خاورميانهاى جانسون، رئيس جمهور آمريكا، در سال 1967 گفت: «لازم است كه بدانيم اختلاف بين ما و ملل عرب، اختلافات بين دولتها و ملتها نيستبلكه بين فرهنگ اسلامى و فرهنگ مسيحى به وجود آمده». روستو هدف استعمار در خاورميانه را نابودى فرهنگ اسلامى مىداند كه تشكيل دولت غاصب اسرائيل بخشى از اين برنامه به شمار مىرود. (8)
2 - چرچيل نيز در همين سال، پس از غصب قدس توسط اسرائيل مىگويد: «بيرون آوردن قدس از دست اسلام و مسلمين، خوابى بود كه پيوسته مسيحيان در آرزوى آن بودند، خوشحالى مسيحيان از اين رويداد كمتر از خردسندى يهوديان نيست.» همسويى يهوديان و مسيحيان قرنهاى متمادى است كه ادامه دارد، يهوديان همواره به عنوان عامل و ابزار اجراى سياستهاى ضد اسلامى مسيحيان و از سويى ديگر، حامى و پشتيبان مالى مسيحيان بودهاند. (9)
3 - موروبيرگ نويسنده كتاب جهان معاصر عرب مىگويد: «ترس از اعراب و توجهى كه به ملت عرب داريم به علت وجود چاههاى نفت فراوان آنها نيست، بلكه به سبب اسلام است.» اين سخن مؤيد همان مطلبى است كه ما بر آن بارها تاكيد كرده و مركز ثقل اين مقاله را تشكيل مىدهد. مسخ فرهنگ اسلامى، غارت دول اسلامى را براى غرب آسان كرده است. (10)
4 - كيون مستشرق فرانسوى در كتاب بائولوجيا مىنويسد: «لازم است 15 از مقدار مسلمين را نابود كنيم و حكم اعمال شاقه را بر بقيه اجرا نماييم و كعبه را ويران و مرقد حضرت محمد (ص) و جسدش را در موزه لوور قرار دهيم.» عمق دشمنى مسيحيت در حدى است كه اين مستشرق بيان داشته است، براى نيل به آن اگر زور مفيد نبود، بايد به مبارزه فرهنگى مبادرت كرد. (11)
اين قسمت را با سخن معروف گلادستون نخست وزير اسبق انگلستان به پايان مىبريم كه مىگويد: «تا زمانى كه قرآن در دست مسلمين باشد اروپائيان نخواهند توانستبر مشرق مسلط گردند.» و اين بدون مسخ فرهنگ اسلامى ممكن نخواهد بود، روشى كه غربيها، قرنها آن را يافتهاند و دنبال كردهاند و هم اينك هم سختبدان تمسك جستهاند. زيرا «اسلام از هرگونه سلاح شيميايى و سمى براى غرب خطرناكتر است» و به همين دليل «هدف اصلى از اجراى سياستهايى كه به نام پيشرفت و عدالت اجتماعى روى آنها تبليغ مىشود، نابود كردن نظام حكومتى اسلام است.» (12)
دشمنى آنها عليه اسلام ادامه دارد به عنوان مثال:
رزالين مندل برگ - خاخام يهودى - در مقالهاى با عنوان «دشمن كيست» كه در 11 ژانويه 2002 به چاپ رسيده است، نظر خود را در مورد اسلام و نوع برخورد با آن بيان مىكند:
دشمنى يا همان شيطانى كه در بين ماست، چيزى جز اسلام مبارز يا چيزى كه بعضىها به عنوان اسلاميت مىشناسند، نيست. عقيده مسلمانان مبارز - كه ريشه در قرآن خواندن آنها دارد - آنها را تحريك به جنگ با كفار مىكند، و طبق اين عقيده است كه آنها بايد اسلام را به عنوان يك ايدئولوژى برتر و حاكم در سراسر جهان پايهريزى كنند. ما بايد با متحدان خود در سراسر جهان همكارى كنيم تا اسلام مبارز هر كجا و به هر نحو كه مىتوانيم با برنامه ريزى مطابق نياز و احتياج هر كشورى، تضعيف كنيم. مثلا مدارس علميه يا مذهبى در پاكستان، عربستان سعودى، ايران و سودان بايد بسته شوند. اين مدارس به محصلين آموزش مىدهند كه همه كفار را به عنوان دشمن خود بشناسند و آنها را به افراطيونى تبديل مىكند كه بايد از خشونت استفاده كنند. (13)
اوريانا فالاچى خبرنگار و نويسنده ايتاليايى در مقالهاى نوشت: جهان اسلام در يك جنگ فرهنگى با غرب درگير شده و بدترين حالات اين درگيرى هنوز خود را نشان نداده است. پايگاه اينترنتى روزنامه آمريكايى واشنگتن تايمز ضمن انعكاس اين خبر افزود: فالاچى در يك گردهمايى 80 نفره در واشنگتن گفت: برخورد بين ما و مسلمانان يك برخورد نظامى نيست، بلكه يك برخورد فرهنگى و دينى است و بدترين حالات اين برخورد در راه است. فالاچى كه اخيرا به خاطر چاپ كتابى به نام خشم و غرور ادعا مىكند، از سوى مسلمانان تهديد به مرگ شده است، به شدت از سوى ماموران امنيتى آمريكا تحت محافظت قرار دارد. وى در اين كتاب توهينآميز، مسلمانان را مورد انتقادهاى شديد قرار داده است. فالاچى در كتاب اخير خود از غرب خواسته است در برابر اسلام ايستادگى كند و آن را شكست دهد. (14)
نظام حكومت جهانى واحد: برخى عقيده دارند كه نظام آينده جهان، نظام حكومت جهانى واحد زير چتر سازمان ملل متحد خواهد بود. اين عقيده را بعضى از تحليلگران روابط بينالملل كه به تاثير ديپلماسى سازمان ملل متحد، به ويژه در سالهاى پايانى دهه 1990 خوشبين هستند، ابراز كردهاند. اثر مثبتسيستم امنيت دسته جمعى سازمان ملل متحد در حوادثى چون تنبيه عراق در حمله به كويت، اميدى را در دل آرمان گرايان (ايده آليستها) پديد آورد كه از طريق سازمان ملل متحد مىتوان انتظار داشت، با همكارى دولتهاى جهانى، مشكلات دنيا را چاره كرد. البته تحقق حكومتيا دولت جهانى واحد زير نظر سازمان ملل متحد به دو صورت امكان تحقق دارد:
1 - صورت اول: ساختار فعلى سازمان ملل متحد حفظ شود، و حاكميت و استقلال كشورها محفوظ باقى بماند، ولى سازمان ملل متحد، بايد توجه بيشترى به امنيت، صلح و حقوق بشر، توسعه اقتصادى و آزادى سياسى در كشورهاى جهان مبذول دارد. كشورهاى عضو هم بايد نقش زيادترى در امنيت دسته جمعى به عهده گيرند، تعامل اين دو وضعيت، سازمان ملل متحد را توانا مىسازد كه در مناطق بحرانى سياسى، اجتماعى، اقتصادى و نظامى حضور فعال پيدا نمايد و در حل و فصل اين بحرانها بكوشد. (15)
2 - صورت دوم: ساختار فعلى ملل متحد، به ويژه، ساختار شوراى امنيت اصلاح گردد. در اين نگاه، تا زمانى كه سازمان ملل متحد اسير پنج قدرت دارنده حق وتو (آمريكا، انگليس، چين، روسيه و فرانسه) در شوراى امنيت است، قادر نيست، عادلانه عمل نمايد، بلكه همه كشورهاى جهان بايد از نقش يكسان و قدرت مساوى در تصميمگيريها و اقدامات سازمان ملل متحد برخوردار باشند، براى تحقق چنين آرمانى، مشاركت نماينده كشورهاى جهان سوم، يا قارههاى جهان يا جهان اسلام در شوراى امنيتسازمان ملل متحد ضرورت مىيابد. (16)
انقلاب اسلامى و نظم نوين جهانى
انقلاب اسلامى در پى ايجاد نظمى جديد در جهان است. انقلاب اسلامى براى ايجاد نظم نوين جهانى مورد نظر، دو استراتژى (راهبرد) را در پيش گرفته است. نخست از يك برنامه كوتاه مدت كه چگونگى برخورد انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى ايران را در وضعيت كنونى جهان مشخص مىكند، پيروى مىكند. دوم يك برنامه دراز مدت كه تصويرى از نظام مطلوب و آرمانى اسلامى را نشان مىدهد، الگوى رفتارى خود قرار داده است. (17)
هم اينك تلاشهايى براى تحقق نظام جهانى آينده از سوى حاميان و پيروان هر يك از نظامهاى تك قطبى سلسله مراتبى، چند قطبى و حكومت جهانى واحد زير نظر سازمان ملل متحد، در جريان است. بنابراين جمهورى اسلامى با تكيه بر قانون اساسى، قرآن، حمايتهاى مردمى، رهنمودهاى امام خمينى رحمه الله و مقام معظم رهبرى مىكوشد، با فراهم آوردن امكانات داخلى و خارجى به تضعيف ايده تحقق نظامهاى مذكور، و تقويت آرمان ايجاد نظام مطلوب خويش بپردازد. در اين راه جمهورى اسلامى ايران، ابتدا بايد به رد نظمنوين جهانى يا جهانى شدن با حاكميت آمريكا (نظام تك قطبى سلسله مراتبى) كه در يك دهه و نيم گذشته، بستر سازى تحقق آن از سوى آمريكا با شدت و حدت دنبال مىشود، مبادرت نمايد. زيرا آمريكا از 1945 (پايان جنگ جهانى دوم) تا 1991 (فروپاشى شوروى) يكى از دو قطب نظام دو بلوكى حاكم بر جهان بود. طى اين دوره 46 ساله، آمريكا كارنامه سياه و تاريكى از عدالت، آزادى و استقلال در جهان بر جاى گذاشت. مثلا اين كشور به بلوك بندى و ايجاد انواع پيمانهاى نابرابر و ظالمانه نظامى و اقتصادى در سطح جهان دست زد. بارها به مداخله مستقيم و غير مستقيم در كشورهاى جهان پرداخت. اسرائيل غاصب را در خاورميانه پديد آورد، و از آن و جنايتهايش، حمايتبىدريغ كرد. با ابزار وام، اعتبارات، دانش و تكنولوژى، كشورهاى جهان سوم را به خود وابسته نمود. در مناطقى از دنيا، چون هند و چين، به منظور تثبيت اقتدار خود، به كشتار وسيع انسانى مبادرت ورزيد. از رژيمهاى نامشروع و جنايتكارى چون شاه ايران، حمايتبه عمل آورد. از انواع ترفندها براى سرنگونى نظام مردمى جمهورى اسلامى سود برد و از عراق متجاوز و جنايت پيشه در جنگ تحميلى عليه ايران پشتيبانى نمود. با مرورى بر اقدامات جهانى آمريكا بعد از 1991، تفاوت چندانى با اقدامهاى قبل از آن به چشم نمىخورد. (18)
انقلاب اسلامى ايران، براى مقابله با استقرار نظام دلخواه و ظالمانه آمريكا در جهان، امكانات وسيعى در اختيار دارد. (19) از جمله:
الف) پشتيبانى مردم و تاثيرات آن: ايران پس از انقلاب اسلامى، بيش از 20 انتخابات مردمى را پشتسر گذاشت. يك نظام مردمسالار دينى را تاسيس كرد. هر ساله خيل عظيمى از انسانها در 22 بهمن، روز جهانى قدس و... به خيابانها مىريزند. اكثريت قاطع مردم در انتخابات مجلس، رياست جمهورى، شوراها و... شركت مىكنند. شعارهاى مردم ايران درباره نه شرقى و نه غربى، استراتژى جديدى را پديد آورده است كه حتى به تقويت جنبش غير متعهدها انجاميده است، در اين جنبش حدود100 كشور عضوند. بيشتر كشورهاى عضو اين جنبش، از يوغ استعمارگران اروپايى رها گشته و در چنگال سلطه آمريكاييها گرفتار آمدهاند، آمادگى زيادى براى پذيرش طرحهاى ايران در مقابله با آمريكا دارند. ايران در سازمان ملل متحد با طرح گفتگوهاى تمدنها، نفوذ خوبى پيدا كرده است و از اين نفوذ، مىتواند براى تقويت جريانها عليه دكترين جهانى شدن آمريكايى سود ببرد.
ب) نفوذ فرهنگى منطقهاى: ايران با منطقه پيرامونىاش پيوند فرهنگى دارد. كشورهاى اطراف ايران مسلمانند، و مسلمانها و برخى از دولتهاى مسلمان همسايه از ايران متاثرند. ايران نفوذ فرهنگى جدى در آسياى ميانه، افغانستان، هند و... دارد. قرنها اين سرزمينها در كنترل ايران يا جزئى از آن بود. بازرگانان ايرانى، اسلام را به اين مناطق بردند. معمارى اسلامى، زبان فارسى در آنجا طرفداران فراوانى دارد. به هر روى، مشتركات فرهنگى ايران و منطقه بسيارند. شيعيان اطراف ايران زيادند. ايران امكانات توريستى و زيارتى فراوانى براى تاثير گذارى در اختيار دارد. فارسى زبانان در خليج فارس، غرب آفريقا، آسياى ميانه مايه اميدند. ايران تاريخ استعمارى و مبارزههاى استقلال طلبانهاى با كشورهاى همسايه و حتى آسيا، آفريقا و آمريكاى لاتين دارد، و اين مساله مىتواند آنان را در يك جبهه متحد قرار دهد. ايران نيز مىتواند خلا شكست كمونيسم در آسياى ميانه را جبران كند.
ج) نيروى انسانى فراوان: ايران جوانترين كشور جهان است. ميزان باسوادهاى آن بالاست، و نيروى متخصص فراوان دارد. اين نيروى انسانى، اگر با نيروى انسانى كشورهاى منطقه و بويژه آسياى ميانه يكى شود، يا ايران به اتحاد استراتژيك روسيه، هند و چين، دستبزند، در آن صورت خطرى قابل توجه و محاسبه براى نظم نوين و يا سلطهگرى آمريكا خواهد بود. فزونى جمعيت مسلمانهاى منطقه، مىتواند جوانان را در نهضت و جنبش اسلامى گرد آورد، همان گونه كه در انتفاضه فلسطين، بيشتر جوانها در آن مشاركت دارند. اگر جمعيت مسلمان ايران و كشورهاى منطقه گردهم آيند، يك قطب جمعيتى فراهم مىآورد. نيروى عددى كشورهاى عضو سازمان كنفراس اسلامى كه ايران نقش ممتاز در آن دارد، مىتواند از جهات مختلف براى غرب خطرآفرين باشد.
موقعيت استراتژيك: ايران در منطقه مهم خاورميانه قرار دارد، و نقش ويژهاى در مسائل لبنان و فلسطين ايفا مىكند. يكى از دلايل اساسى ناكامى مذاكرات صلح خاورميانه، مخالفت ايران با آن مذكرات است. انتفاضه فلسطين، شديدا متاثر از ايران است. ايران در منطقه حياتى خليج فارس واقع است كه قلب نفتى جهان به شمار مىرود، و نيز، بر تنگه هرمز و انتقال نفتبه جهان اشراف دارد; يعنى در جوار حساسترين مناطق نفتى واقع است. به منطقه آسياى ميانه و قفقاز نزديك است، و قادر استبه علت وجوه مشترك اقتصادى، فرهنگى، ايدئولوژيك و سياسى در مركزيت اين كشورها عليه غرب قرار گيرد. تقويتسازمانهاى منطقهاى همچون سازمان كشورهاى همجوار درياى خزر، امتياز مهمى در اين جهت است. به هر روى خاورميانه هم از نظر اقتصادى و هم سياسى براى غرب مهم است. و ايران عضو موثر و فعال خاور ميانه است.
مركزيت انقلاب اسلامى: انقلاب اسلامى يا معجزه قرن، در ايران اتفاق افتاده است، از اين رو، ام القراى جهان اسلام به شمار مىرود. انقلاب اسلامى مفهوم جديدى از اسلام را عرضه كرده است كه به اسلام سياسى معروف است. اسلامى كه با ظلم و ستم داخلى و خارجى درگير است، اسلامى كه بنيادگرايى اسلامى خوانده مىشود و همه كشورها و دولتهاى ضد دينى را نسبتبه آن حساس كرده است. ايران مىتواند خيل عظيم مسلمانان در سه قاره بزرگ جهان را به شور و شعور وادارد. به هر جهت ايران با زمينههاى همگرايى مىتواند يك قطب ايدئولوژيك تشكيل دهد. ايرانمىتواند با تكيه بر نفرت عميق ملتها از ظلم و غارت منابع آنها توسط استعمارگران، مجموعه پر قدرتى را در مقابله با سلطهجويى و سلطهپذيرى آنان قرار دهد.
تواناييهاى نظامى، تجارب نظامى ايران از نظر تاريخى و درطى 8 سال جنگ تحميلى بالا است. توانايى ايران در ساختموشك و تامين نيازهاى نظامى و شايعاتى كه در توان هستهاى آن وجود دارد، قابل چشم پوشى نيست. ارتش ايران مركب از خيل عظيم نيروى نظامى ارتش و سپاه و بسيج است و امكان مانور نظامى وسيعى را در اختيار دارد، ارتش ايران طى سالهاى اخير به سلاحهاى مدرن مجهز شده است. مردم ايران، مشروعيتسياسى نظام را پذيرفتهاند. از اين رو، با هرگونه خطرى كه آن را تهديد نمايد، به مقابله خواهند پرداخت.
توانمنديهاى اقتصادى: ذخاير نفت و گاز ايران بسيار قابل توجه است، و توانايى ايران در پالايش نفت هم ستودنى است، ترانزيت كالا به كشورهاى اطراف بويژه به كشورهاى آسياى مركزى نقش ويژهاى به ايران داده است. ترانزيت كالا هم هوايى است و هم زمينى. ايران وضع مشابهى با جهان سوم دارد و اين مساله مىتواند اين كشورها را درجبهه ايران در مصاف با غرب متجاوز قرار دهد. ايران با اينكشورها مىتواند قطب اقتصادى تشكيل دهد، و يا صدور آسان نفتبه غرب را به مخاطره اندازد.
به سوى نظام مطلوب
نظام جهانى مطلوب از ديدگاه انقلاب اسلامى نظامى است كه بر پايه رهبرى الهى، قانون عادلانه و حاكميت امت واحده استوار باشد. اين نظام كه از آن مىتوان به عنوان نظام امامت و امتياد كرد، در دوره غيبت امام زمان (عج) نيز دستيافتنى است. اگر چه هرگونه نظام اسلامى در دوره غيبت كبرى امام عصر (عج)، در حكم بستر و زمينهاى خواهد بود كه حكومت الهى و نظام جهانى امام موعود (عج) را فراهم مىآورد. براى نيل به چنين نظامى، پيمودن مراحل زير لازم مىآيد:
مرحله اول (نظام فعلى جهان): نظام فعلى سيال باقى مانده است، نه دو قطبى است و نه تك قطبى. پايه اين نظام، بر دولتها قرار دارد، و در آن ملتها، جداى از هم زندگى مىكنند، مرزهاى جغرافيايى، مرز بين ملتها را پديد آورده است. جمهورى اسلامى ايران با اين نظام، بر مبناى حقوق و قراردادهاى بين المللى رفتار مىكند، و در حد امكان مىكوشد، در روابط بين دولتها و ملتها بر اساس برابرى، حق، عدالت و احترام متقابل عمل نمايد، تا راه براى ورود به مرحله بعدى فراهم آيد.
مرحله دوم (حكومت جهانى واحد و..). در صورت تحقق نظام حكومت جهانى واحد و يا هر نظام محتمل ديگر، نظام جمهورى اسلامى ايران، بر مبناى دو استراتژى دعوت و جهاد به آگاه سازى ملتها مىپردازد و با تكيه بر افكار عمومى جهان و نيروى ملتها و بسيج آن تلاش خواهد كرد، قطب قدرتمندى از ملتهاى جهان اسلام و جهان سوم، آسياى ميانه پديد آورد و از آن در جهت تحقق آرمانهاى عدالتخواهانه در نظام جهانى استفاده كند.
مرحله سوم (نظام امامت و امت): بر پايه اعتقادات اسلامى كه در قانون اساسى ايران نيز منعكس شده است، نظام مطلوب اسلام، نظام امامت و امت است. در راس اين نظام امام معصوم عليه السلام قرار مىگيرد كه با بهرهگيرى از علم لدنى، معصوميت و امدادهاى الهى، نظام عادلانهاى را پايهريزى مىكند، و در آن تمام ملتها، دولتها و سرزمينها، تحت عنوان امت واحدى به سوى كمال انسانى و اسلامى سوق داده مىشود. زيرا، از ديدگاه اسلام، فلسفه آفرينش، دستيابى به كمال است. نيل به كمال نيز، در پرتو امام معصوم عليه السلام كه انسان كامل است، محقق مىشود بنابراين، در نظام ولايت الهى، امام و امت دو اصل اساسى به شمار مىروند كه نيل به كمال در گرو همكارى و همدلى امتبا امامت است. نظام امامت و امت، در تاريخ مسلمانان بى سابقه نيست، زيرا نظام اسلامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بنا نهاد، مصداق عينى چنين نظامى است. ظهور اسلام در دوران جاهليت عرب و ظلمت اروپا روى داد، و در سايه آن مشركين و ملحدين شبه جزيره عربستان و عدهاى از سرزمينهاى اطراف به دين حق و صراط مستقيم هدايتشدند، به هر جهت، تشكيل حكومت اسلامى توسط نبى اكرم صلى الله عليه و آله در مدينه، سرآغاز حركتى تازه براى تاسيس امپراتورى بزرگ اسلامى (نظام جهانى اسلام) توسط امويان، عباسيان و عثمانيان گرديد. (20)
به بيان عميقتر، نبى اكرم (ص) پس از سيزده سال تبليغ مخفى و آشكار اسلام، با توطئه سران قريش مبنى بر قتل خويش مواجه شد، و بناچار در سال چهاردهم بعثت (622 ميلادى) از مكه به يثرب (مدينه) هجرت و در آن سال، حكومت اسلامى را تاسيس كرد. پيامبر (ص) با عقد پيمان اخوت بين مسلمانان (انصار و مهاجر)، تاسيس مسجد به عنوان يك پايگاه عبادى - سياسى، بستن پيمان با يهوديان (منشور مدينه) ايجاد سيستم سياسى و اجتماعى و تشكيل هستههاى رزمى (ارتش) و سپس اعزام مبلغان قرآن و تعاليم اسلامى به اقصى نقاط شبه جزيره، حكومتى را بنا نهاد كه در عدالت و امنيتبىسابقه بود. پيامبر (ص) در سياست داخلى، حكومتى را پديد آورد كه در آن، شرك در جزيرة العرب، تا حد زيادى ريشه كن گرديد، پرچم توحيد در كعبه به اهتراز درآمد، اسلام در جزيرة العرب گسترش يافت و به بسط عدل و عدالت پرداخت. (21) سياستخارجى را نيز بر پايه دو اصل زير استوار كرد:
1 - دعوت: پيامبر (ص) از سال ششم هجرت، سفيرانى را به سوى حاكمان بزرگ جهان، چون امپراتور روم شرقى، كسرى، شاهنشاه ايران، نجاشى، پادشاه حبشه، مقوقس، والى مصر، امير يمامه، امير غسان و... فرستاد و آنان را به دين خدا و تن دادن به يك نظام عادلانه فراخواند.
2 - جهاد: اميرانى كه دعوت پيامبر (ص) را رد كردند و با آن به عداوت پرداختند، پيامبر (ص) با آنان به مجادله و مجاهده پرداخت، و به عنوان مثال، پيامبر (ص) سه بار به روم شرقى لشكر كشيد. لشكر سه هزار نفرى مسلمانان در سال هشتم هجرى براى نبرد با امپراتورى روم شرقى به موته اعزام شد، ولى بدون پيروزى بازگشت. بار ديگر، پيامبر (ص) در سال نهم هجرى با ده هزار نفر به تبوك رفت كه با عقبنشينى لشكر روم انجاميد. سرانجام پيامبر (ص) در واپسين لحظههاى عمر مباركش، لشكريان را به فرماندهى اسامة بن زيد تجهيز و دستور حركت آن را به مناطق مرزى روم شرقى، صادر كرد، ولى اين لشكر با كارشكنى بعضى از صحابه در شرايطى كه پيامبر (ص) در بستر بيمارى بود، به محل ماموريتش نرفت. اين سپاه در زمان خلافت ابوبكر، به منطقه اعزام و با موفقيتبازگشت. بنابراين نظام جهانى پيامبر (ص) نخستبر پايه دعوت و در مرحله بعد، چنانچه با نبرد مسلحانه دعوت شدگان مواجه مىشد، به جهاد عليه آنان مىپرداخت. (22)
ساختار نظام جهانى مطلوب
نظام جهانى مطلوب، نظامى است كه سعادت و آسايش دنيوى و اخروى انسانها را فراهم مىآورد. چنين نظامى از ساختارى بر پايه رهبرى موحدانه، امت واحده، قانون و حاكميت الهى برخوردار است. طبيعى است در اين نظام از تعلقات ملى و ناسيوناليستى، رهبريهاى چند گانه و مزورانه، قانونهاى خطاپذير بشرى، حاكميتشيطان و انسان كه ريشه منازعهها و مجادلههاى جهان است، خبرى نيست.
رهبرى موحدانه: رهبرى و امامت در نظام جهانى اسلام، از سه ويژگى برخوردار است:
اولا: رهبرى، از مركزيت و قطب ايدئولوژيك، عقيدتى، معنوى و سياسى برخوردار است، و از اين جهت، مركز وحدت و يكپارچگى جامعه بشرى و جهان به شمار مىرود. او بر اساس احكام و فرامين الهى فرمان صادر مىكند، و امت نيز بر مبناى ايمان و آگاهى از او اطاعت مىكند. در اين نظام كه همان حكومت جهانى امام زمان عليه السلام است، امام، زمامدار بر حق و هدايت كننده مردم به سوى حق تعالى، واسطه فيض الهى، محور حركت و فعاليتبشريت، هسته مركزى و نگهدارنده و نظم دهنده است. از اين رو، حضرت على عليه السلام در خطبه شقشقيه، امام را به محور سنگ آسياب تشبيه مىكند. به هر روى در جامعه جهانى ولى عصر عليه السلام، استعدادهاى مردم با پيروى از امام شكوفا مىشود و مردم در پرتو هدايت او به كمال دست مىيابند. (23)
ثانيا: امام، برگزيده الهى و منتخب خداست، و اين لطف خداست كه بر انسانها منت نهاده و فرد ممتاز و برجسته را با ويژگيهاى برتر، چون فضيلت، تقوا، علم و آگاهى (اسوه و انسان كامل) يا انسانى را با ارزشهاى الهى، به فرمانروايى جهان گمارده است، زيرا، عقل و خرد آدمى هميشه در درك واقعيتها توانا نيست. بنابراين، به عنايت الهى در چهار چوب وحى نياز دارد، تا راه هدايت و كمال بپويد.
ثالثا: تحقق امامت و به دست گرفتن حكومت، به پذيرش مردم مرتبط است. هنگامى امام معصوم عليه السلام قادر استحاكميت الهى را محقق سازد كه مردم با آگاهى به او ايمان آورند، و از سر اخلاص از او اطاعت نمايند. بديهى است كه بشر آگاه، بيشتر و راحتتر به سوى مصلحتحقيقى خود; يعنى هدايت و كمال گام برداشته و نظام امامت و امت استوارترى را بنيان مىنهند. (24)
امت واحده (25) : انسانها در نظام امامت و امت، به دوران بلوغ و شكوفايى، و به ارزشهاى الهى، و بر اساس مسير تكاملى جوامع و فطرت خداخواهى و مصلحت جويى به ترقى، تكامل و هدايت نزديكاند. به اين دليل، زمينه وحدتيابى و تجمع گرايى در آنان فراهم است.
جامعه جهانى اسلامى، جامعهاى همگون و متكامل، شكوفا كننده استعدادها و ارزشهاى انسانى و واجد استقلال كامل و همه جانبه افراد انسانى است، و نيازهاى بنيادين و اساسى فطرى و روحى انسانى برآورده مىگردد، و فطرت و هويت مشترك، محور فعاليت و حركت اجتماعى است. قرآن كريم در اينباره مىفرمايد:
«وعد الله الذين ءامنوا منكم و عملوا الصلحت ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدوننى لايشركون بى شيئا و من كفر بعد ذالك فاولئك هم الفسقون» (26)
يعنى: خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، وعده مىدهد كه قطعا آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد، همانگونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد ; و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشهدار خواهد ساخت، و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدل مىكند، آنچنان كه تنها مرا مىپرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت، و كسانى كه پس از آنان كافر شوند، آنها فاسقانند.
بنابراين، در جامعه مطلوب اسلامى، كسانى كه ايمان آورده و عمل شايسته انجام دادهاند، عضوند. به همين جهت، آنان خليفه خداوند بر روى زميناند و در جامعه آنان، امنيتحاكم و پرستش خداى يگانه جارى است.
قانون و حاكميت: قانون، روابط متقابل افراد و فرد با دولت را مشخص مىكند. بشر در طول تاريخ اغلب از بىقانونى و يا نقص قانون در رنج و عذاب بوده است، و گاه تنها عقل ناقص انسانى، به ترسيم و تدوين قانون پرداخته است كه بشر را به گمراهى برده است. بشر هيچگاه نتوانسته استيك قانون كامل و يك سيستم حقوقى بىعيب، ارائه كند. بنابراين، قانون الهى كه از سوى خداوند و با اشراف به نيازهاى انسانى به بشر عرضه شده، مرحم زخمهاى بىدرمانى است كه قانون بشرى درصدد درمان آن است. اين قانون از سوى خداى بى عيب نازل شده و به همين دليل، بىعيب است. اين قانون همه جانبه و كامل با فطرت زمانى سازگار است. البته قانون الهى را تنها مردان الهى مىتوانند، به اجرا درآورند. اجراى قانون الهى به دستور حاكميت الهى مىانجامد، همان حاكميتى كه بر سراسر گيتى و هستى حاكم است، از اين رو، حاكميت در اداره جامعه بشرى نيز از آن اوست. به بيان ديگر، اراده الهى به اين تعلق گرفته كه حاكميتخويش را در زمينه تدبير و اراده جامعه به انسانها واگذار نمايد، انسانها نيز در جامعه جهانى مطلوب اسلامى، اعمال حاكميتخدا بر روى زمينى را به رهبر برگزيده و الهى; يعنى امام معصوم عليه السلام وامىگذارند. در واقع حاكميت الهى به صورت اراده امام تجلى مىيابد و مرزهاى اعتبارى و قراردادى موجود و حاكم بر دنياى كنونى را برمىدارد. (27)
ويژگيهاى نظام جهانى الله
ويژگيهاى نظام جهانى مطلوب اسلامى با ويژگىهاى نظامهاى گذشته، حال و حتى نظامهاى احتمالى آينده قابل مقايسه نيست. ممكن است، ويژگيهاى اين نظامها، شباهتهاى ظاهرى، لفظى و شكلى داشته باشد، ولى از لحاظ محتوايى هيچ شباهتى با هم ندارند. بر اين اساس مىتوان ويژگيهاى زير را براى نظام برتر جهانى الله برشمرد:
جهانى بودن: وحدت، حتى وحدت فكر در جامعه جهانى اسلامى، فراگير، عميق و واقعى است، و اين امر ناشى از ادراك واحد از مفهوم واژههاست. بنابراين، جاى شگفتى نيست كه انسانها در عرصه دينى هم يكسان بينديشند و فرمانروايى ولى عصر (عج) را در شرق و غرب بپذيرند، و تنها دين خدا را بر خود حاكم گردانند. به نمونههايى در اين باره از متون اسلامى توجه كنيد:
الف) «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين نمكن لهم فى الارض...» (28)
يعنى اراده ما بر اين قرار گرفته است كه بر مستضعفين منت نهاده و آنها را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم و در زمين مكنتشان دهيم.
ب) امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون» ; (29) يعنى اوستخدايى كه رسول خود را به هدايت (خلق) و آيين حق فرستاد تا بر تمامى اديان تسلط و برترى دهد، هر چند كافران ناخشنود باشند مىفرمايد: «سوگند به خدا هنوز تفسير اين آيه تحقق نيافته است.» و در پاسخ راوى كه پرسيد: دايتشوم، پس چه زمانى تحقق نمىيابد؟ فرمود: وقتى با اراده خدا، قائم قيام كند. (30)
ج - سيد بن طاووس از صحف ادريس نبى عليه السلام نقل مىكند: «استخلفهم فى الارض و امكن لهم دينهم الذى ارتضيته لهم» ; (31) يعنى آنان را جانشين خود در زمين قرار مىدهم و دينى را كه براى آنان پسنديدهام، [اسلام را] توانا مىگردانم.
عدالت: از ويژگىهاى بارز نظام جهانى مطلوب اسلامى، عدالت گسترده و حقيقى است، عدالتى كه ريشه ظلم و جور را مىخشكاند، تبعيض، استعمار و استثمار را نابود مىسازد. به نمونههايى از روايات اسلامى در اين زمينه بنگريد:
الف - «يملا الله به الارض عدلا وقسطا بعد ما ملئت ظلما و جورا» ; (32) يعنى خداوند به وسيله او (حضرت مهدى عليه السلام) زمين را پر از عدل و داد مىكند، پس از آن كه از جور و ستم پر شده باشد.
ب) «اذا قام القائم، حكم بالعدل، وارتفع الجور فى ايامه، و امنتبه السبل، و اخرجت الارض بركاتها، و رد كل حق الى اهله... و لايجد الرجل منكم يومئذ موضعا لصدقة و لا لبر لشمول الغنى جميع المومنين.» (33)
يعنى: هنگامى كه قائم قيام كند، بر اساس عدالتحكم كند، و ظلم و جور در دوران او برچيده مىشود، و راهها در پرتو وجودش امن و امان مىگردد، و زمين بركاتش را خارج مىسازد و هر حقى به صاحبش مىرسد... و كسى موردى را براى انفاق و كمك مالى نمىيابد، زيرا همه مومنان بى نياز و غنى خواهند شد.
ج) «ابشركم بالمهدى يملا قسطا كما ملئت جورا و ظلما يرضى عنه سكان السماء و الارض يقسم المال صحاحا و فقال رجل ما معنى صحاحا؟ قال: بالسوية بين الناس و يملا قلوب امة محمد غنى وسعهم عدله» (34)
يعنى: شما را به ظهور مهدى بشارت مىدهم كه زمين را پر از عدالت مىكند، همان گونه كه از جور و ستم پر شده است، ساكنان آسمانها و زمين از او راضى مىشوند و اموال و ثروتها را به طور صحيح تقسيم مىكند. كسى پرسيد: معناى تقسيم صحيح ثروت چيست؟ فرمود: به طور مساوى در ميان مردم. (سپس فرمود:) و دلهاى پيروان محمد را از بى نيازى پر مىكند و عدالتش همه را فرا مىگيرد.
امنيت: امنيت از ضرورىترين نيازهاى زندگى بشرى است. از اين رو، بخش عظيمى از تاريخ بشر براى جلوگيرى از ناامنى و استقرار امنيتسپرى شد. تئوريهاى بسيارى چون موازنه قوا، امنيت دسته جمعى، حكومت جهانى براى پديد آوردن صلح پديد آمد. در حكومت جهانى مهدى (عج) امنيت كامل وجود دارد. اين مساله را آيات و روايات زير مورد تاييد قرار داده است.
الف) «ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا» ; (35) يعنى [خداوند حكومتى را پديد مىآورد كه در آن] ترس مردم را به امنيت و آسايش مبدل مىكند.
ب) على عليه السلام فرمود: حتى تمشى المراة بين العراق الى الشام لاتضع قدميها الا على النبات و على راسها زينتها لايهيجها سبع و لاتخافه» ; يعنى (راهها امن شود چندان كه) زن از عراق تا شام برود و پاى خود را جز بر روى گياه نگذارد، جواهراتش را بر سرش بگذارد، هيچ درندهاى او را به هيجان و ترس نيفكند و او نيز از هيچ درندهاى نترسد. (36)
رشد و توسعه: در عصرامام زمان (عج)، پيشرفت علوم سريع اتفاق مىافتد و رشد مىكند. امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود:
الف) «العلم سبعه و عشرون حرفا فجميع ما جائتبه الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتى اليوم غيرالحرفين، فاذا اقام قائمنا اخرج الخمسة و العشرين حرفا، فبثها فى الناس و ضم اليها الحرفين حتى يبثها سبعة و عشرون حرفا.» (37)
يعنى: علم و دانش بيست و هفتحرف (بيست و هفتشعبه و شاخه) است، تمام آنچه پيامبران الهى براى مردم آوردهاند، دو حرف بيش نبود، و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناختهاند، اما هنگامى كه قائم ما قيام كند بيست و پنجحرف (شعبه و شاخه علم) ديگر را آشكار مىسازد، و در ميان مردم منتشر مىسازد، و اين دو حرف را هم به آن ضميمه مىكند تابيست و هفتحرف كامل و منتشر شود.
در عصر ظهور، تمامى علوم و دانش به كار گرفته مىشود، و سازماندهى صحيح توليد انجام مىگيرد، تا از كليه منابع و استعدادهاى زمين براى توسعه اقتصادى بشر استفاده گردد. بنابراين، عصر ظهور عصر توسعه اقتصادى نيز به شمار مىرود. معصوم u در اين زمينه فرمود:
ب) «انه يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و تظهر له الكنوز و لا يبقى فى الارض خراب الا يعمره.» (38) حكومت او شرق و غرب جهان را فراخواهد گرفت، و گنجينههاى زمين براى او ظاهر مىشود و در سراسر جهان جاى ويرانى باقى نخواهد ماند مگر آن را آباد خواهد ساخت.
پىنوشت:
1) مدرس دانشگاه و عضو هيات علمى پژوهشى پژوهشكده تحقيقات اسلامى، محقق و نويسنده.
2) علىرضا ازغندى، نظام بينالملل: بازدارندگى و همپايگى استراتژيك، قدس، تهران، 1370، صص 14 - 1.
3) رامين خانبگى، جهانى شدن، اين جهانى يا آن جهانى؟! ، فصلنامه كتاب نقد، شماره 24 و 25، پاييز و زمستان 1381، صص 11 - 10.
4) احمد رهدار، جهانى شدن و خروج از تاريخ، هفتهنامه پگاه حوزه، شماره 90 (10 اسفند 1381)، صص 19 - 16.
5) مرتضى شيرودى، سيطره جهانى آمريكا و دشوارىهاى جهانى، هفتهنامه پگاه حوزه، شماره 93 (20 ارديبهشت 1382)، صص 5 - 4.
6) حسين جمالى، تاريخ و اصول روابط بين الملل ، پژوهشكده تحقيقات اسلامى، قم، 1377، ص 184.
7) مرتضى شيرودى، جهانى شدن و استحاله فرهنگهاى بومى، هفتهنامه پگاه حوزه، شماره 82 (14 دى 1381)، صص 16 - 14.
8) همان.
9) ژيل كيل، اراده خدا، يهوديان، مسيحيان در راه تسخير دوباره جهان، ترجمه عباس آگاهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1370، صص 71 - 30.
10) هادى خسروشاهى، اهداف تبشيردر دنياى اسلام، فصلنامه سياستخارجى، شماره 3 (تابستان 1377)، ص 720.
11) همان.
12) اطلاعات سياسى روز، نشريه مديريتسياسى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ويژهنامه تبليغ، 1381، ص 58.
13) همان.
14) همان.
15) ناصر ثقفى عامرى، سازمان ملل متحد، مسؤوليتحفظ صلح و امنيتبينالملل، دفتر مطالعات سياسى و بينالمللى، تهران، 1370، صص 133 - 106.
16) همان.
17) محمدرضا جواهرى، جهان شمولى اسلامى و جهانى شدن اسلامى، رويارويى جهانىسازى غربى، مجموعه مقالات شانزدهمين كنفرانس بينالمللى وحدت اسلامى، (ارديبهشت 1382)، ج 1، ص 162.
18) مرتضى شيرودى، نظام سلطه آمريكا و ابعاد سلطهگرى، هفتهنامه پگاه حوزه، شماره 180 (30 آذر 1381)، صص 12 - 10.
19) در مبحث تواناييهاى ايران براى مقابله با غربى يا آمريكايىسازى جهان، از منابع زير استفاده شده است:
الف) غلامحسين خورشيدى، بازار مشترك اسلامى ، دفتر مطالعات سياسى و بينالمللى، تهران، 1367، ص 20.
ب) محمدجواد لاريجانى، مقولاتى در استراتژى ملى، مركز ترجمه و نشر كتاب، تهران، 1369، ص 45.
ج) يوسف مازندى، ايران، ابرقدرت قرن، به كوشش عبدالرضا هوشنگ مهدوى، البرز، تهران، 1373، صص 723 - 721.
د) محمدرضا دهشيرى، ايران و جهانىشدن، تهديدها و فرصتها، فصلنامه مصباح، شماره 37 (بهار 1380)، صص 17 - 6.
ه) حبيبالله ابوالحسن شيرازى، مليتهاى آسياى ميانه، دفتر مطالعات سياسى و بينالمللى، تهران، 1370، ص 205.
20) عباسعلى عميد زنجانى، فقه سياسى، اميركبير، تهران، 1367، ج 2، ص 58.
21) حسن ابراهيم حسن، تاريخ سياسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاينده، جاويدان، تهران، 1366، ج 2، ص 186.
22) سعيد جليلى، سياستخارجى پيامبر صلى الله عليه و آله، سازمان تبليغات اسلامى، تهران، 1374، صص 119 - 72.
23) فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، خطبه سوم، ص 46.
24) محمدمهدى موسوى خلخالى، نورالمهدى، آفاق، قم، بىتا، صص 260 - 197.
25) اشارهاى استبه آيه 52 سوره مؤمنون: «و ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاتقون» ; يعنى و اين امتشما امت وادى است، و من پروردگار شما هستم، پس از مخالفت فرمان من بپرهيزيد.
26) نور/55.
27) مفاد حديث ثقلين و اشاره به كتاب الله مىتواند گوياى اهميت قانون در اسلام باشد.
28) قصص/6 - 5.
29) توبه/33.
30) تفسير نورالثقلين، ج 13، ص 507.
31) علامه محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، چاپ دوم، 1403ق. ، ج 52، ص 384.
32) ابو على فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، دارالمعرفة، بيروت، بى تا، ص 399.
33) لطف الله صافى، منتخب الاثر، منشورات مكتبة الصدر، قم، 1372، ص 308.
34) نورالابصار، ص 156.
35) نور/55.
36) لطفالله صافى، پيشين، ص 474.
37) همان، ص 328.
38) اسعاف الراغبين، باب دوم، ص 140.