است و در تيررس واشنگتن قرار دارد. اين مسأله خشم روحانيون وهابي را برانگيخته است.
حال نوبت كيست؟ اين سؤال عجيب و غيرعادي موجب بحثهاي زيادي ميشود.
پاسخ اين سؤال هم اكنون در واشنگتن است.
از «فرانك جي گافني» رييس مركز سياست امنيتي گرفته تا «لوران مور اويك» رييس بخش سياست نظامي كه زير نظر شاهزاده تاريكيها، «ريچارد پرل» مشغول به كار هستند، معتقدند كه عربستان سعودي به عنوان دشمن اصلي آمريكا و حامي بزرگ مالي تروريسم بايد تغيير موضع دهد، در غير اين صوت به گفته اين دو مغز متفكر، داراييهاي اين كشور ضبط شده و كنترل ذخاير نفتي خود را از دست خواهد داد.
از شهروند عادي گرفته تا ملك عبدالله كه از زمان سكته مغزي ملك در سال 1995 ،زمام امور را در دست دارد، خطر را احساس كردند. با اين همه، هيچ نشانهاي از تنش در اين كشور كه هنوز از سنت قبيلهاي و خيطه خانواده تبعيت ميكند، به چشم نميخورد.نه شعاري بر روي ديوارها نوشته شده و نه اعلاميهاي براي دعوت به تظاهرات پخش شده است (كه اين امري بيسابقه خواهد بود)
اما چيزي كه همه جا ديده ميشود، جايگاههاي كوچكي است كه براي دريافت كمك مالي به قدس، اورشليم خشونت زده احداث شدهاند.
با اين حال به واسطه سيل تصاويري كه از 22 شبكه ماهوارهاي عرب پخش ميشوند، تكتك افراد خطر را احساس ميكنند.
امروزه يك شهروند سعودي، براي دريافت ويزاي آمريكا بايد يك ماه در انتظار باشد، در حالي كه پيش از حوادث 11 سپتامبر، اين ويزا فورا صادر ميشد.
عبدالعزيز الناصر يكي از صاحبان صنايع شهر جده كه ديگر جرأت سفر به آمريكا را ندارد، با لحني اعتراضآميز از چهرهنگاري در فرودگاه، بازرسي بدني، بازپرسي به سبك تفتيش عقايد و انگشتنگاري حرف به ميان ميآورد و سرانجام بايد از طرد گذرنامه سبز رنگ، با آرم نخل با دو شمشير ضربدري شكل در آن سوي آتلانتيك صحبت كرد؛ همان پاسپورتي (گذرنامهاي) كه 15 نفر از 19 مجري عمليات انتحاري 11سپتامبر در دست داشتند.
هيچكس اين حكايت واقعي را فراموش نميكند كه يك خلبان آمريكايي، زماني كه متوجه شد، شهروندي سعودي در هواپيما حضور دارد، تا خروج اين شخص از هواپيما، از پرواز خودداري كرد؛ حكايتي كه بيسابقه است.
به گفته «الناصر» حجم داراييهاي سرمايهگذاران عربستان سعودي در آمريكا نزديك به هزار ميليارد دلار است و براي مقابله به مثل، آنها نه تنها شروع به انتقال داراييهاي خود كردهاند، بلكه مقدار زيادي از اين داراييها را نيز به يورو تبديل كردهاند.
حتي ملك الوليد ثروتمند نيز تحقير شد. زماني كه او پس از حوادث 11 سپتامبر به نيويورك رفته بود تا چكي به مبلغ 10 ميليون دلار را براي كمك به قربانيان به رودولف جلوياني، شهردار اين شهر تقديم كند، با حركتي تحقيرآميز هديه او به وي بازگردانده شد، زيرا او مرتكب اشتباه شده و ابراز اميدواري كرده بود كه سياست جديد واشنگتن در خاورميانه با دقت بيشتري به شكايات عربها رسيدگي كند.به گفته يكي از سرمايهگذاراني كه ملك الوليد را به خوبي ميشناسد، وي هنوز اين تحقير را فراموش نكرده است.
دوست 50 ساله آمريكا متحد اين كشور در جنگ سرد و در مبارزه با تروريسم حالا موجب ترس آمريكا شده است.
روزنامه «الرياض» تا به آنجا پيش رفت كه جرج بوش را به خاطر خوي استكباري و وجدان راحتش با نرون و هيتلر مقايسه كرد.زيرا او كه از متلاشي شدن رژيم سابق و متحد افغانستان، رضايت كافي به دست نياورده است وحالا بغداد را اشغال دمشق را تهديد كرده و شارون را تأييد ميكند.
علاوه بر اين به نظر ميرسد كه او قصد به قدرت نشاندن يك حكومت شيعه در عراق، كشوري با نزديك به هزار كيلومتر مرز مشترك با قلمرو وهابيون را دارد و اگر به اين مطلب فكر كنيم كه حدود يك ميليون شيعه به عنوان شهروند درجه دوم در استان «هسا» در عربستان، درست در مجاورت ايران كه يك چهارم نفت دنيا در آنجا قرار دارد زندگي ميكنند، اين تعميم بوش به كابوس شبيه است.
مگر «پل ولفوويتز» نبود كه به تشويق آيتالله علي سيستاني پرداخت. او با صدور نخستين فتواي جانبدارانه، از آمريكا، از مؤمنان خواسته بود كه با پيشروي نيروهاي آمريكايي مخالفت نكنند.
اين مسأله موجب فكر و خيال عربستان سعودي ميشود، به ويژه آنكه به گفته مطبوعات رياض، جريان طرفدار حزب ليكود در پنتاگون، قصد تكه تكه كردن خاورميانه را دارد كه در آن سرزمين آل سعود، به عنوان دشمن اصلي به سه قسمت يعني هسا در شرق، نخد بخش باير، قلمرو آل سعود در مركز و حجاز با مكه و مدينه، قلب اسلام در غرب، تقسيم خواهد شد.
بدون شك اين به هذيان و ياوهگويي بيشتر شبيه است.با اين همه موجب وحشت شده و با توجه به هرج و مرجي كه در عراق حاكم است، اين ترس را روز به روز وخيمتر ميكند.
عبدالله الجاعد، استاد بازنشسته تاريخ در دانشگاه «امالقرا» در مكه معتقد است، در كنار آنچه كه او واقعه عراق مينامد، چيزي كه زير سؤال رفته است، مسأله شرق (خاورميانه) ميباشد كه به گفته او در پيمان «لوزان» كه 80 سال پيش به مرگ امپراطوري عثماني و به تولد دولتهاي نوين خاورميانه با زور بازو منجر شد و باز هم به گفته او اين تنها پايان موقت مسأله خاورميانه بود.
اين دانشگاهي و كارشناس مناقشه بين فلسطين و اسراييل ميگويد كه دولت بوش، شعار قديمي «چيزي كه با زور بنا شده است، بايد با زور هم تغيير پيدا كند و يا از بين برود» را به مرحله اجرا ميگذارد.
اين مورخ همچنين يادآور ميشود كه اين زور بر پايه حيله، بنا شده است.
وي ميافزايد: توجه داشته باشيد كه چطور به جاي تشكيل دولتي نوين و چندقومي، به اصطلاح آزادسازي عراق، موجب به وجود آمدن كينه بين اعراب و اكراد، شيعه و سني، مسلمان و مسيحي، عرب و ايراني، ايراني و ترك و ترك و عرب شده و افسار دولت يهود را رها كرده است.
دولت يهودي كه دونالد رامسفلد از آن جانبداري ميكند و نه از سرزمينهاي اشغالي بلكه از سرزمينهاي به اصطلاح اشغالي صحبت به ميان ميآورد.
او از خود ميپرسد: «آيا عراق كشور بابل باستان، برج بابل ديگري خواهد شد؟»
«الجاعد» ميافزايد، اگر در اوايل قرن گذشته مرد بيمار اروپا ترك بود، در آغاز قرن جديد اين عرب است كه به عنوان بيمار نه تنها اروپا و يا آمريكا بلكه به عنوان بيمار كل جهان معرفي ميشود. در اين صورت چه ارزشي بايد براي حرفهاي دونالد رامسفلد قايل شد كه در اواخر ماه آوريل، از خروج قريبالوقوع نيروهاي نظامي آمريكا (حدودا 5500 نظامي) از پايگاه اميرسلطان در عربستان سعودي صحبت كرده بود. (اهانتي به سرزمين مقدس پيامبر(ص) كه موجب شد، اسامه بن لادن و رفقايش روابط خود را با آلسعود قطع كند.)
اين استاد بازنشسته دانشگاه در اينباره ميگويد: آنها تنها از اين پيادهرو به آن يكي نقل مكان ميكنند و رادارهاي خود را در قطر نصب خواهند كرد.
او ميافزايد: آمريكاييها كه نگران هم به نظر ميرسند، 6000 نيروي اضافي نيز به 12000 نيروي خود در عراق ملحق خواهند كرد و به اين شكل 4 پايگاه مافوق مدرن با 16000 سرباز آماده نبرد در برابر سوريه و ايران قرار خواهند داد.
در برابر اين وحشت محسوس و قابل لمس براي بالكاني كردن خاورميانه، امام جمعه مسجد شهر مكه، شيخ صالح بن حميد در خطبههاي نماز جمعه روز 25 آوريل گفت كه اگر عمر عرب، اورشليم (بيتالمقدس) را به سود بينالنهرين فتح كرد، صلاحالدين كرد، آن را از چنگ صليبيها رها ساخت و آزاد كرد.
به گفته ديگر ترس بر روي سرزمين پيامبر(ص) سايه افكنده است. ترس و به ويژه خشم از آمريكايي كه سلمان العوده، واعظ پرحرارت (كه به درستي تباني بين رياض و واشنگتن را محكوم كرده بود و براي همين مدتي را در زندان گذرانده بود) آن را مادر تمام بديها خوانده است.
حتي حكومت هم صداي اعتراض خود را به گوش همه ميرساند. شبي نيست كه در تلويزيون دولت عربستان در مورد محور شرارت ديگري كه از آمريكا، انگليس و اسراييل تشكيل شده است، بحثي صورت نگيرد. به خصوص آنكه به گفته عارف بركاني، روزنامهنگار، همه روزنامهها از هدف مسيحايي دولت بوش، كه از مروجان انجيل كه عقده مشهور شدن را دارند و از طرفداران اسراييل بزرگ تشكيل شده است، صحبت ميكنند يعني از اشغال كشور بختالنصر (پادشاه بابل) به وسيله ارتش آمريكا صحبت ميكنند؛ همان بختالنصري كه به گفته كتاب اول انجيل، اورشليم (بيتالمقدس) را ويران و ساكنان آن را تبعيد كرد.
يك ديپلمات اروپايي كه در رياض مشغول به كار است، از اين فراتر رفته و ميگويد: عربستان سعودي به عنوان كشوري كه بر نظريه اسلام بنا نهاده شده است، امروز انگشت اتهام دولت آمريكا را در مقابل چشمان خود ميبيند؛ همان دولتي كه اسلام را عملا به عنوان تمام مشكلات و رنج خاورميانه معرفي ميكند و به عنوان دشمني كه پيش از ميان برداشتن آن بايد بياعتبارش كرد.
روزنامهها كه به خوبي خطر را دريافتهاند، در اواخر آوريل به صورت گستردهاي از فعاليتهاي ضداسلامي كشيش فرانكلين گراهام، پسر بيلي گراهام، واعظ معروف پروتستان كه دين اسلام را دين شوم خوانده بود، حرف به ميان آوردند.
اين روزنامهها از «جري فال ول» ديگر كشيش و مروج انجيل كه حضرت محمد(ص) اهانت كرده بود، هم مطالبي نوشتند.
عارف بركاني به تمسخر ميگويد كه «فال ول» در پنتاگون دعاي روز شكرگزاري به درگاه خداوند يعني به درگاه آمريكا را برگزار كرد.
خشم از آمريكا بيشتر از نفرت از آمريكا است و اين خشم صرفا در روزنامهها و در مقابل يك فنجان قهوه بيان نميشود.
روز اول ماه مي، يك فرد ناشناس به روي يك سرباز آمريكايي متعلق به پايگاه نيروي دريايي جبائيل آتش گشود.
آيا اين اقدام از سوي تنها يك فرد انجام شده است؟ با توجه به خشم موجود نميتوان اطمينان داشت.
به گفته خالد دخيل، كارشناس سياسي، اين خشم تنها عليه آمريكا نيست بلكه عليه سياست يك بام و دو هواي اين كشور بهبود اسراييل و عليه بيتوجهي جرج بوش به درد و رنج اعراب نيز هست.
به همين دليل است كه شيخ اسامه بن لادن (با اينكه به او شيخ ميگويند، او عنوان مذهبي ندارد) براي تمام جوانها يعني دو نفر از هر سه شهروند سعودي، يك قهرمان است.
در ماه فوريه گذشته پليس شهر مكه، هفت جوان را كه دو نفر از آنان دانشآموز بودند و با خود اسلحه و مواد منفجره حمل ميكردند، دستگير كرد. هزار نفر ديگر هم كه مظنون به داشتن ارتباط با «القاعده» هستند، تحت نظر قرار گرفته اند.
به علت خطرات ناشي از بمبگذاريهاي احتمالي و براي شانه خالي كردن از مسؤوليت خود، صالح بن عبدالعزيز الشيخ، وزير امور اسلامي عربستان سعودي، اعلام كرد كه امامان جمعه بيش از 150 مجسد را به خاطر موضوعات خطبههايشان در شرايط كنوني و به دليل اينكه موارد حساسي را بدون مشورت با علماي بزرگ (بخوانيد رسمي) عنوان كرده بودند، از ورود به اين مساجد منع كرده است.
به اين ترتيب عربستان سعودي كه بر اساس نظريه شيخ محمد عبدالوهاب كه شرقشناس معروف هنري لامنس او را «كالوين صحرا »ناميده است، بيش از هر چيز از غضب روحانيون ميهراسد.
به همين دليل مسؤولان سرويسهاي امنيتي عربستان (كه اول از هر چيز به علت ويژگي ايدئولوژيك حكومت پليس سياسي است) از سرنوشت 12000 شهروند سعودي كه در افغانستان در كنار شيخ (بن لادن) ميجنگيدند، ابراز نگراني كردند.
براي جلوگيري از خشونت، مفتي اعظم عربستان سعودي، عبدالعزيز الشيخ، عمليات انتحاري را محكوم كرده و آن را مغاير با روح قرآن دانست. وي گفت، چنانچه يك تروريست، جان يك يهودي يا يك مسيحي را كه در سرزمين اسلام زندگي مي كند بگيرد، هرگز رنگ بهشت را به خود نخواهد ديد.
امروز بين دربار آل سعود و روحانيت شكاف ايجاد شده است، زيرا جريان اصلاح طلب كه شاهزادگان سعودي را نيز فرا گرفته، معتقد است كه ريشوهاي پير، مانعي بر سر راه دشوار اصلاحات مي باشند و از سوي ديگر طيفي از علما كه تمام بدبختي هاي خاورميانه را به گردن زوج بوش -شارون مي اندازند، افراطي تر شده و همدستي خانواده سلطنتي با دشمنان خدا را ملامت مي كنند.
در اين راستا حمود بن عقبي الشوعيبي، 80 ساله اما سر حال و با نشاط، پانزده روز پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 ،فتوايي صادر كرد كه در آن نفرت و انزجار خود را از آل سعود و از اتحاد بين رياض و واشنگتن ابراز كرد و حمايت عربستان سعودي را از عمليات «آزادي نامحدود» عليه افغانستان محكوم كرد. پيش از او در جريان جنگ اول خليج (فارس) واعظيني چون سلمان العوده و صفر هوالي به شدت اتحاد بين رياض واشنگتن را محكوم كرده بودند و به علت تكرار حرف هاي خود، از سال 1994 تا سال 1999 در زندان به سر بردند تا اينكه نايب السلطنه يعني ملك عبدالله، معاون نخست وزير و خادم جديد مكه و مدينه، تصميم به آزادي آنان گرفت و به ايشان آزادي بيان نيز داد؛ آزادي بياني كه تا به اين حد و تا اين زمان چندان معنايي نداشت. از زمان انتصاب رسمي ملك عبدالله در سال 1998 به عنوان نايب السلطنه ( كه در نقطه مخالف يك دموكراسي مدرن قرار دارد) به نوعي بهار سياسي در عربستان به وجود آمده است و يا دست كم هواي تازه استشمام مي كند.
مطبوعات ( به ويژه روزنامه بسيار عالي الوطن) از دردهاي جامعه مانند خشونت در خانواده و حتي در شهر مثل سرقت مسلحانه عليه بانك ها، فحشا و فساد، كه پيش از اين، پرداختن به آنها ممنوع بود مي نويسند.آنها از جامعه اي مي نويسند كه در حال قبيله زدايي است و 8 ميليون جمعيت زير 25 سال ( دو نفر از سه نفر شهروند سعودي ) دارد كه داراي هيچ نوع مدرك تحصيلي نيستند.آنها بيكار هستند و هيچ نوع تفريحي هم ندارند و برخي از آنها هم شبها در آغوش پري هاي دريايي هستند.
در عربستان كه سخت ترين نوع اسلام را اعمال مي كند، زنان محكوم به آپارتايد اجتماعي هستند.
با اين همه حلقه دور اين زنان كمي بازتر شده و براي آنان شناسنامه صادر شده است؛ مجوزي كه با آن زنان ميتوانند براي خود در بانك حساب باز كنند، بليت هواپيما خريداري كنند، و بدون واسطه «قيم مذكر» خود، براي حل و فصل امور با ادارات دولتي در تماس باشند.
سرزمين وهابيون به گفته خالد دخيل، آهسته آهسته نوگرا مي شود. او از اين مي هراسد كه جنگ طيبي آمريكا براي ايجاد دموكراسي در خاورميانه نتيجه معكوس داشته باشد.
او به خوبي مي داند كه از چه حرف به ميان مي آورد. در اواخر ماه ژانويه گذشته، او به همراه 104 روشنفكر، وزير سابق، دانشگاهي و روحاني، امضا كنندگان نامه اي بودند كه در آن به ملك عبدالله پيشنهاد شده كه بدون اتلاف وقت، با فساد مبارزه و آزادي بيان را تضمين كند و به تقسيم عادلانه ثروت بپردازند.
نگارش چنين نامه اي در عربستان خشكه مذهب كه در آن افراد با نفوذ حكومت مي كنند، بي سابقه است. در اين نامه امضا كنندگان همچنان به وضع معيشت مردم، به فساد دستگاههاي اداري و خشونت در جامعه شهر اشاره كرده اند.
خالد دخيل با عصبانيت ميگويد كه از اين پس، هر اصلاحاتي كه صورت بگيرد، به رغم مخالفت ريشوها وبه دليل خواست مردم نيست بلكه عمل كردن به دستورات آمريكا است.
در پايان او به تلخي مي افزايد: « در طول قرن بيستم آمريكا بيش از يكصد مداخله نظامي انجام داده است، كه چند عدد از اين مداخله هاي نظامي به تشكيل حكومت قانون انجاميده است.»