كرزوس، آخرين پادشاه ليدي، چنان ثروتمند بود كه شهرتش پس از گذشت دو هزار و پانصد سال هنوز هم ضرب المثل است. موقعي كه اين كرزوس ثروتمند مي خواست به پارس لشكر كشد، به معبد دلفي رفت تا نداي پيشگويي را بشنود. ندا چنين بود: «اگر از رودخانه هالي عبور كني امپراتوري بزرگي نابود خواهد شد.» كرزوس اين نداي خردمندانه را بد فهميد. پيامي بود عليه خودش: او به پارس لشكر كشيد و كوروش پادشاه پارس لشكر او را تار و مار كرد. امپراتوري بزرگي كه كرزوس مي خواست نابودش كند، امپراتوري خودش بود كه نابود شد.
آمريكايي ها با جنگي كه به راه انداخته اند از رودخانه هالي عبوركرده اند. اگرچه آنها در اين جنگ برنده شدند ولي صلح را مي بازند. جنايت سازمان يافته عليه جنايتكار بغداد و زيردستانش به معناي پايان كار ابرقدرت آمريكا نيست ولي اين ابرقدرت خودش به خودش آسيب مي رساند. آمريكا در عرصه جهان اعتبار و احترام، اقتدار و اعتماد را از دست مي دهد. و آمريكا امپراتوري راكه خودش بوجود آورده، يعني سيستم بين المللي را كه در تأسيس آن شركت داشته است و بر اعتماد به آمريكا استوار بود نابود مي كند: ايالات متحده آمريكا در تاسيس سازمان ملل متحد (UN) و در تشكيل پيمان دفاعي آتلانتيك شمالي NATO شركت كرده است و حال سازمان ملل متحد را به سخره گرفته، پيمان آتلانتيك را بي اعتبار كرده و براي پيمان مودت و دوستي اروپاي باختر و آمريكا ارزش چنداني قائل نيست. ايالات متحده آمريكا در برابر افكار عمومي جهان ميثاق سازمان ملل متحد را چون ورق پاره اي به دور انداخته و با جنگ عراق با افكار عمومي جهان به مقابله پرداخته است.
پس از سپتامبر 1002 چنين گفته شد: از اين پس جهان مانند سابق نخواهد بود. پيش از هر چيز، سياست ايالات متحده آمريكا وضعيتي بوجود آورده است كه اين گفته واقعاً صادق است. ايالات متحده آمريكا سياستي اتخاذ كرده است كه گويي آمريكا جاوداني و رويين تن است و به ملل ديگر نيازي ندارد. ايالات متحده آمريكا به نام آزادي و موازين حقوقي، آزادي و موازين حقوقي را كنار گذاشته است. آمريكا- بنا به گفته روانكاو و تحليلگر مسايل روانشناختي، هانس يورگن ويرت (Wirth. H.J) - «به هذيان خود بزرگ بيني و خودشيفتگي جمعي مبتلا شده است» و ارزش هايي را كه خود بدانها پاي بند بود زير پا نهاده است. حكومت بوش به اثبات رسانيد كه هرگاه اراده كند آماده است موازين حقوقي را زيرپا نهد.
سناتور كهنه كار دمكرات ها ربرت برد (Robert C Byrd) در سخنراني اش در سنا عليه جنگ عراق گفت: «اين حكومت متكبر و گستاخ، سياستي در پيش گرفته است كه ساليان دراز تاثيرات مخربي بر جاي خواهد نهاد.» او اين جنگ را نقطه عطفي در تاريخ جهان ناميد. بمباران عراق، گرايش قدرت جهاني به وحشگيري و نقطه عطفي در تاريخ جهان است، به دو دليل اولاً: رفتار دولت آمريكا- كه پدر تدوين موازين حقوقي بين المللي است- با اين موازين وحشتناك است. رفتارش شبيه رفتار هيولاي اساطير يوناني، كرونوس Kronos است كه كودكانش را، از ترس اينكه ممكن است او را به مخاطره اندازند، بلعيد. ثانياً: جنگي كه بوش به راه انداخته است مسابقه تسليحاتي را در عرصه جهان فوراً تشديد خواهد كرد. همه كشورهاي در حال رشد، خصوصاً كشورهايي كه حس مي كنند از سوي آمريكا مورد مخاطره قرار مي گيرند فوراً به فكر تهيه سلاح اتمي خواهند افتاد، زيرا تنها با دسترسي به اين سلاح در برابر آمريكا درامان توانند بود. در واقع، آمريكا به خاطر اينكه صدام حسين سلاح هاي كشتار جمعي در اختيار دارد به عراق حمله ور نشده است. ايالات متحده آمريكا- همان طور كه منتقد «جهاني شدن» هرارد شومان ( SChumann .H) به درستي گفته است- به عراق حمله ور شده است چون عراق چنين سلاحي ندارد. اگر عراق چنين سلاح هايي را مي داشت ايالات متحده آمريكا جرات حمله ور شدن را نداشت. (به كره شمالي بنگريد). درسي كه كراچي و جاكارتا و غيره از اين جنگ خواهند آموخت درس ساده و واضحي است: ABC (اسلحه اتمي، اسلحه بيولوژي و اسلحه شيميايي). جنگ عراق موضوع خلع سلاح رابه ياوه گويي تمسخرآميزي تنزل مي دهد.
نقطه عطف تاريخي:
موقعي كه در كنار نظام قدرت جهاني (سازمان ملل متحد) تأسيس نظام حقوقي مطرح گرديد (دادگاه بين المللي لاهه) و سپس دادگاه جنايي بين المللي، آمريكا از شركت در آن خودداري كرد. و حال، آمريكا مي خواهد به جهان بقبولاند كه زور مترادف است با موازين حقوقي. يعني حق با زورمند است و هر كشوري كه قدرتمند باشد محق است. آمريكا براي توجيه اين دكترين موازين حقوقي بين المللي را چيزي سيال و متغير تلقي مي كند كه مشكل آفرين خواهد شد. آمريكا نمي خواهد به موازيني كه خود تعيين كرده است پايبند باشد. ربرت جكسون Jakson R رئيس دادگاه رسيدگي به جنايت هاي جنگي در نورنبرگ كه در پايان جنگ دوم جهاني تشكيل شد، در بيستم نوامبر 5491 در سخنراني گشايش اين دادگاه گفت: «ما هرگز نبايد فراموش كنيم كه موازين داوري اين دادگاه در محاكمه جنايتكاران جنگي، موازيني است كه تاريخ در آينده بر مبناي آن در مورد ما قضاوت خواهد كرد.»
آيا بايد موازين حقوقي خلق ها مورد سؤال قرار گيرد؟ منع اعمال قهر نقطه ثقل ميثاق هاي سازمان ملل است كه برترين مقام داوري در تاريخ نوين مي باشد. البته درست است كه مي شود شوراي امنيت سازمان ملل و تركيب انحصاري آن از 5 كشور بزرگ جهان را مورد سؤال قرار داد. و اين نيز درست است كه در سازمان ملل هوچيگري هاي زيادي بارها و بارها شنيده ايم ولي اين امر به هيچ وجه با مفاد موازين حقوقي خلق ها كه جنگ هاي تهاجمي را هم تراز با جنايت عليه بشريت و قتل عام خلق ها اعلام كرده است مغايرت ندارد. درست است كه تاكنون ابزار موثري كه بتوان عليه جنگهاي تهاجمي به كار گرفت وجود ندارد، اما اين امر جنگ تهاجمي را مجاز و محق نمي سازد. جنايتكاري كه محكوم نشده بازهم جنايتكار است. و انتقاد بر حق از سازمان ملل تغييري در اين امر نمي دهد كه اين سازمان عالي ترين مقام داوري است و اصول و موازين داوري منصفانه اي در اختيار جوامع قرار مي دهد. عصبانيت ايالات متحده آمريكا از سازمان ملل به خاطر نقاط ضعف اين سازمان نيست بلكه به خاطر توانايي و قدرت آن است، چون همين سازمان جهاني است كه با ابرقدرت جهاني مخالفت مي كند. از اينروست كه مشاور سابق پنتاگون ريچارد پرل
Perle. R اعلام كرد سازمان ملل بي اهميت و زايد است.
همكار نزديك جكسون، تايلور Taylor. Tدر سال0791 اعلام كرد دادستان ها و قضات دادگاه نورنبرگ به اصول و موازين داوري خودشان پاي بند نيستند. او گفت: «ما نتوانستيم از درس هاي نورنبرگ چيزي بياموزيم.» اين جمله شامل تهاجم نظامي آمريكا به ويتنام و تهاجم اتحاد شوروي به افغانستان است و غيره و غيره است. حال ديگر سخن بر سر اين نيست كه از درس ها چيزي آموخته نشده است. ايالات متحده آمريكا كتاب كهنه را پاره پاره مي كنند و مي خواهند كتاب جديدي بنويسد، تحت عنوان: زور به جاي حق و حقوق.
يك قدرت جهاني توان آن را دارد كه خطا كند. يك قدرت جهاني توان آن را نيز دارد كه خطايش را جبران كند. بنابراين تعريف، بايد شك و ترديد كرد كه ايالات متحده آمريكا هنوز هم آن چنان قدرتي است جهاني، چون خطايي را كه با جنگ عراق آغاز كرد هم اكنون عواقب وخيم جبران ناپذيرش مشاهده مي شود. نظم نوين بسيار زيباي پس از جنگ براي عراق (كه چندان هم زيبا نخواهد بود) مسابقه جديد تسليحاتي در عرصه جهان را متوقف نخواهد كرد. و برنامه آن چنان زيباي بازسازي عراق، تنفر جهان عرب از ايالات متحده آمريكا را كاهش نخواهد داد. و مخفي هم نخواهد ماند كه حكومت آمريكا، ميلياردها دلار ثروت عراق در خارج را كه ضبط كرده است به صندوق شركت هاي آمريكايي سرازير مي كند تا جاده ها و مؤسسات عراق را كه ارتش آمريكا ويران كرده است تعمير كنند. چنين است سرمايه گذاري جهان زيباي نو.